حمله زمینی به ایران | چرا پیروزی ما ۱۰۰% است؟
پدیدآورنده: احمدرضا مرادی
مقدمه | حمله زمینی به ایران
کارهای ما مردم در مقابلۀ با حجمۀ دشمنان در دو بخش است؛ بخشی از آن در حوزه آفندی و بخشی از آن در حوزه پدافندی است. یعنی ما وقتی میخواهیم در مواجهه با دشمن ورود پیدا بکنیم، گاهی اوقات پدافند میکنیم و گاهی اوقات آفند. پدافند یعنی نگذاریم دشمن به هدفش برسد؛ یعنی از ذهن، باور، فرهنگ و انسجام جامعه محافظت کنیم. هر کاری که اثر حملۀ دشمن را کمتر کند، یک اقدام پدافندی است. آفند اما یک قدم جلوتر است. در آفند، منتظر حملۀ دشمن نمیمانیم؛ خودمان ابتکار عمل را به دست میگیریم، نقاط ضعف او را آشکار میکنیم، روایتش را به چالش میکشیم و میدان را به نفع خودمان تغییر میدهیم.
گاهی اوقات شبهات را پاسخ میدهیم، نگاه میکنیم به اینکه بالاخره هجمههایی که دشمن کرده از چه جنسی است، آن را پاسخ میدهیم؛ گاهی اوقات فراتر از اینها است، ما آفند میکنیم به فرهنگ غرب، به تمدن غرب، به ماهیت غرب. از آنجایی که این دو محور، محور اساسی در جهاد تبیین و سایر امور است، بحثی که قصد داریم در مورد آن صحبت کنیم یک بحث فوری و آنی است که دشمن در روزهای گذشته، تقریباً از شروع جنگ، نصف عملیات آن را برای زدن ما شروع کرده و پیش برده است. نصفۀ دیگر آن را از این به بعد، اگر ما زودتر ورود پیدا نکنیم پیش خواهد برد و ما را باز خواهد زد.
پس ما باید بتوانیم برای ایستادگی در برابر شبهات زمان جنگ تولید محتوا بکنیم و هیمنۀ دشمن را با تبیین در زمینه شبهات جنگ فرو بریزیم چرا که اگر تبیین نباشد مردم مبعوث نخواهند شد و نخواهند توانست کشورشان را از دست بیگانه حفظ کنند؛ حتی ممکن است خودشان موجبات تقویت عوامل فتنۀ و تقویت جبهه دشمن را فراهم آورند.
فهرست مطالب
Toggleنسبت عملیات روانی با تبیین شبهات جنگ
شما به جنگهای کل تاریخ نگاه کنید در روزهای اول هر جنگی، مردم معمولاً منتظر صدای انفجارند؛ اما جبهه مقابل جنگ که خط آتشش را تازه روشن کرده کارش را خیلی زودتر از صدای آتشش شروع کرده است. قبل از اینکه موشکها به هدف برسند، خبرها، تحلیلها، شایعهها و روایتها به ذهن مردم میرسند. گاهی اثر همین روایتها از خود موشک هم بیشتر است؛ چون اگر مردم بترسند، ناامید شوند یا احساس کنند کار تمام شده است، دشمن بدون شلیک گلوله هم بخشی از هدفش را محقق کرده است.
به همین دلیل، در ادبیات نظامی مفهومی به نام «عملیات روانی» شکل گرفته است. عملیات روانی یعنی تلاش برای اثر گذاشتن بر ذهن و محاسبات مردم و مسئولان؛ یعنی دشمن کاری کند که شما همان تصمیمی را بگیرید که او میخواهد، بدون اینکه مجبور باشد شما را با زور وادار کند. اینجا جهاد تبیین معنا پیدا میکند و بسیار در برابر حجمههای عملیات روانی تأثیرگذار است. چون جهاد تبیین، مقابله با همین تغییر محاسبات است. درواقع عملیات روانی میخواهد ذهن جامعه را به سمت خطای محاسباتی به نفع دشمن ببرد ولی جهاد تبیین تلاش میکند محاسبات جامعه را به واقعیت نزدیک کند.
اگر از فرماندهان بزرگ هر جنگی در دنیا بپرسید سختترین و طاقتفرساترین قسمت میدان نبرد شما کجاست، بسیاری از آنها پاسخ میدهند: «ذهن انسانها». چون اگر ذهنها تسلیم شوند، ایستادن در میدان هم دوام چندانی نخواهد داشت. با بررسی فضای جنگهای صدسال اخیر دنیا به این نتیجه خواهید رسید که یکسری الگوهای شناختی و هیجانی در اذهان عمومی بهصورت اگزجره هر بار درحال تکرار است.
از روزهای اول این جنگها، چند سؤال مدام در پیرامون نشستهای مذاکراتی تکرار میشود؛ «آیا مقاومت فایده دارد؟»، «آیا مسئولان واقعیت را میگویند؟»، «آیا کشور توان ادامه جنگ را دارد؟»، «آیا بهتر نیست تسلیم شویم تا خسارت کمتر شود؟» حالا که نسبت میان آفند، پدافند، عملیات روانی و جهاد تبیین روشن شد، بد نیست چند مثال عینی را هم در همین زمینه با هم مرور کنیم.
جنگ فرانسه ۱۹۴۰
یکی از مستندترین الگوهای تاریخی، سقوط فرانسه در سال ۱۹۴۰ است. بین سپتامبر ۱۹۳۹(اعلان جنگ) تا می ۱۹۴۰(حمله نظامی)، یک دوره هشتماهه وجود دارد که مورخان نظامی به آن جنگ دروغین(Phoney War) یا به قول خود فرانسویها «جنگ مضحک» میگویند.[1] در این هشت ماه، ارتش مجهز و چند میلیونی فرانسه در پناهگاههای خط دفاعی «ماژینو» مستقر بود، اما آلمانها به جای شلیک توپ، ماشین آفند روانی یوزف گوبلز وزیر پروپاگاندای رایش را با تمام قوا روشن کردند.

یکی از بازوهای اصلی دشمن، ایستگاه رادیو اشتوتگارت بود. آلمانها یک روزنامهنگار و نویسنده فرانسوی به نام پل فردونه(Paul Ferdonnet) را به خدمت گرفتند تا هر شب به زبان فرانسوی برای جامعه و ارتش فرانسه برنامه پخش کند.[2] عملیات آنها چقدر دقیق بود؟ رادیو اشتوتگارت برای اینکه مخاطب را مرعوب کند، گاهی نام فرماندهان، مکان دقیق استقرار یگانهای فرانسوی در خط مقدم و حتی منوی غذای روزانه سربازان در فلان سنگر خط ماژینو را در پخش زنده اعلام میکرد!

این کار، که در تاکتیکهای جنگ روانی به آن القای اشراف اطلاعاتی کامل میگویند، این حس را در ذهن سرباز فرانسوی ایجاد کرد که دشمن همهجا نفوذ دارد و همهچیز را میداند، پس مقاومت بیفایده است.[2] این دقیقاً همان نقطهای است که شبهه و ترس مثل خوره به جان جبهه میافتد.
مستند دیگر این هجمه، بمباران تبلیغاتی از طریق اعلامیه بود. نیروی هوایی آلمان در عملیاتی به نام سفر پاییزی(Autumn Journey)، به جای بمب، میلیونها اعلامیه با طراحیهای گرافیکی بهشدت حسابشده روی شهرهای فرانسه و خطوط مرزی ریخت.[3] یکی از معروفترین این اسناد، اعلامیههایی به شکل برگ زرد پاییزی بود که روی آن نوشته شده بود: «پاییز رسید؛ برگها میریزند و شما هم مانند آنها خواهید ریخت… اما برای چه کسی؟».[3]
همزمان، ماشین جنگ روانی آلمان برای ایجاد شکاف بین فرانسه و بریتانیا، یک گزاره استراتژیک را به طور گسترده پمپاژ کرد: «انگلیسیها تا آخرین سرباز فرانسوی خواهند جنگید!» به فرانسوی: Les Anglais se battront jusqu’au dernier Français. هدف این بود که به جامعه القا کنند شما در حال دادن تلفات برای منافع لندنیها هستید و رهبرانتان شما را سپر بلای دیگران کردهاند. [1]
اما در مقابل این آفند سنگین، جبهه خودی فرانسه چه کرد؟ فاجعه اینجاست که دولت و ارتش فرانسه هیچ درک روشنی از تبیین و اقناع افکار عمومی نداشتند. آنها به جای پاسخ دادن به شبهات و مستحکم کردن باور سربازان، صرفاً به سانسور شدید اخبار روی آوردند.[4] وقتی تبیین نباشد و فقط پنهانکاری شود، شایعه در جامعه ضریب میگیرد. سرباز فرانسوی در خط مقدم، ماهها بیکار بود، نامههای ناامیدکننده از خانواده دریافت میکرد و شبها در خفا به القائات رادیو اشتوتگارت گوش میداد. گزارشهای محرمانه نظامی آن دوره به وضوح نشان میدهد که در این ماههای سرنوشتساز، آمار مصرف الکل، افسردگی، شبنامهنویسی و تمرد در ارتش فرانسه به شدت بالا رفت.[4]
نتیجه این معادله کاملاً روشن است؛ وقتی ذهن یک جامعه و ارتش از درون فرو بریزد، بهترین تجهیزات نظامی هم کارایی ندارند. در می ۱۹۴۰ که بالاخره حمله نظامی آلمان شروع شد، ارتش فرانسه با وجود داشتن تانکهای بیشتر و باکیفیتتر نسبت به آلمان، ارادهای برای جنگیدن نداشت و کل کشور در عرض تنها شش هفته به طور کامل سقوط کرد.[1]
Battle of Cologne – Tiger Tank Mission – Battlefield 5 “The Last Tiger”
در همین راستا، بد نیست تصویری را که سالها بعد رسانههای آمریکایی و غربی از جنگ جهانی دوم و تقابل متفقین با آلمان نازی ساختند بررسی کنیم که قرار بود این جنگ را در حافظه نسلهای بعدی به عنوان نبرد خیر و شر ثبت کند. یکی از نمونههای قابل توجه بازی Battlefield V و بخش داستانی آخرین ببر(The Last Tiger) است که روایتش تلاش میکند جنگ جهانی دوم را از دریچه یک سرباز حاضر در میدان نبرد به بازیکن نشان دهد.
داستان این بخش از بازی در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم و در شهر کلن آلمان اتفاق میافتد؛ دیگر خبری از پیشرویهای برقآسای ارتش آلمان در سالهای ابتدایی جنگ نیست و ماشین نظامیای که زمانی بخش بزرگی از اروپا را تصرف کرده بود، حالا در حال فروپاشی است. بازیکن در نقش پیتر مولر(Peter Müller)، فرمانده یک تانک سنگین تایگر آلمانی قرار میگیرد که سالها به قدرت ارتش خود و پیروزی نهایی آلمان باور داشته.
در آغاز مأموریت، تانک تایگر همچنان نماد قدرت و برتری است. زره ضخیم و توپ قدرتمند آن باعث شده خدمه تانک تصور کنند هنوز میتوانند روند جنگ را تغییر دهند. اما فضای اطراف به تدریج این توهم را از بین میبرد؛ شهرها ویران شدهاند، نیروهای آلمانی در حال عقبنشینی هستند و سربازانی که زمانی خود را نیروی شکستناپذیر اروپا میدانستند، حالا برای زنده ماندن میجنگند.
نکته قابل توجه در روایت این قسمت از بازی این است که بازی تلاش میکند فروپاشی را فقط در سطح نظامی نشان ندهد و شکست باورهای مولر را به تصویر بکشد. پیتر مولر و خدمهاش در طول مأموریت کمکم متوجه میشوند تصویری که سالها از قدرت، پیروزی و عظمت ارتش آلمان در ذهن آنها ساخته شده بود، با واقعیت میدان نبرد فاصله زیادی دارد. البته Battlefield V به روایت سقوط فرانسه در سال ۱۹۴۰ حتی اشاره هم نمیکند و بخشی دیگر از جنگ را نشان میدهد که در آن آلمان فرو میپاشد.
با این حال، انتخاب زاویه دید یک سرباز آلمانی در این بازی، از نظر رسانهای اهمیت زیادی دارد. در بسیاری از آثار سینمایی و بازیهای پس از جنگ جهانی دوم، تصویر غالب، روایت پیروزی متفقین بر آلمان نازی است که در آن آلمان بیشتر به عنوان متجاوز معرفی میشود. دیالوگها، فضای داستان و طراحی شخصیتها تلاش میکنند میان سربازانی که در یک ساختار نظامی گرفتار شدهاند و ایدئولوژی نازی که موتور اصلی جنگ بود، تفاوت ایجاد کنند، تصویری که از جبهه آلمان ارائه میشود، تصویر نیرویی است که نتیجه نهایی مسیرش چیزی جز شکست و فروپاشی نبوده است.
این همان نقطهای است که بحث جنگ شناختی دوباره اهمیت پیدا میکند. جنگ تنها در میدان نبرد تمام نمیشود؛ پس از پایان درگیریها، نبرد دیگری آغاز میشود. نبرد بر سر اینکه مردم چگونه گذشته را به یاد بیاورند. فیلمها، بازیها و محصولات فرهنگی، نقش مهمی در ساختن این حافظه جمعی دارند. همانطور که آلمان در سالهای ابتدایی جنگ تلاش کرد با تبلیغات، تصویر شکستناپذیری خود را در ذهن دشمن ایجاد کند، پس از جنگ نیز متفقین و خصوصاً رسانههای غربی، روایت مشخصی از این نبرد را در ذهن نسلهای بعد تثبیت کردند.
البته این شیوه بازنمایاندن جنگ تنها به Battlefield V محدود نمیشود. صنعت بازیهای ویدئویی، بهخصوص در آمریکا، سالهاست که از جنگ به عنوان بستری برای ساخت روایت قهرمانان خودش استفاده میکند. مجموعههایی مانند Call of Duty، Medal of Honor و Battlefield در بسیاری از نسخههای خود، مخاطب را در جایگاه سربازان آمریکایی و متفقین قرار دادهاند؛ از فرود در ساحل نرماندی در Call of Duty: WWII و عملیاتهای ویژه در Medal of Honor: Allied Assault گرفته تا داستان جنگهای Call of Duty: Modern Warfare.
در این روایتها، سرباز آمریکایی معمولاً در جایگاه نیرویی قرار میگیرد که برای مقابله با تهدیدهایی که جهان را به خطر انداخته وارد میدان شده است و دشمن، چه آلمان نازی، چه شوروی دوران جنگ سرد و چه گروههای تروریستی خیالی، به عنوان خطری برای امنیت جهانی معرفی میشود.
حتی بازیهایی مانند Call of Duty: Black Ops با روایت جنگ سرد، یا مجموعههایی مانند Tom Clancy’s Rainbow Six با تمرکز بر عملیات ضدتروریستی، همین الگو را در دورههای تاریخی مختلف تولید میکنند؛ یعنی مخاطب جهان را بیشتر از زاویه نگاه نیروهای آمریکایی و متحدان آنها تجربه میکند.
این مسئله به معنای نادیده گرفتن ارزش هنری یا سرگرمی این آثار نیست، اما نشان میدهد بازیهای ویدئویی در ساختن حافظه تاریخی نیز نقش دارند. همانطور که در گذشته دولتها با رادیو و اعلامیه تلاش میکردند برداشت مردم از جنگ را شکل دهند، امروز فضای مجازی، روایتهای سینمایی و بازیهای ویدئویی نیز میتوانند در تعیین اینکه نسلهای بعدی یک جنگ را چگونه به یاد بیاورند یا پیروز جنگ حاضر را چه کسی ببینند اثرگذار باشند.
برای مطالعۀ بیشتر: جنایات جنگی ارتش آمریکا
نبرد استالینگراد ۱۹۴۲
یکی از هولناکترین الگوهای عملیات روانی در فروپاشی ارتش ششم آلمان در نبرد استالینگراد رقم خورده است. بین سپتامبر ۱۹۴۲ تا فوریه ۱۹۴۳، ارتش آلمان به فرماندهی ژنرال فریدریش پائولوس در شهر استالینگراد به محاصره درآمد. در این ماههای یخبندان، ارتش سرخ شوروی متوجه شد که در جنگ مستقیم زرهی حریف آلمانها نمیشود؛ بنابراین ماشین آفند روانی خود را دوباره با تمام قوا روشن کرد.[5]

یکی از بازوهای اصلی دشمن، استفاده از شبکهای از بلندگوهای غولپیکر بود که در لابهلای ویرانههای شهر پنهان شده بودند. ماشین پروپاگاندای شوروی برای اینکه مخاطب را مرعوب کند، در دل شبهای تاریک و یخبندان، ناگهان صدای شلیکها را متوقف میکرد و صدای یک مترونوم(تیکتاک ساعت) را با ریتمی کُند از بلندگوها پخش میکرد. پس از هفت بار تیکتاک، صدای سرد و بیروح یک گوینده آلمانیزبان در تمام شهر طنینانداز میشد: «هر هفت ثانیه، یک سرباز آلمانی در روسیه میمیرد. استالینگراد یک گورستان دستهجمعی است». این کار این حس را در ذهن سرباز آلمانی ایجاد کرد که مرگ در هر جنگی قطعی است و تنها مسئله زمان در میان است.[6]
مستند دیگر این هجمه باز هم از طریق اعلامیه بود. در روزهای نزدیک به کریسمس، بلندگوهای شوروی شروع به پخش موسیقیهای رمانتیک، تانگوهای معروف و سرودهای کریسمس آلمانی کردند. وقتی سرباز خسته و یخزده آلمانی با شنیدن این نواها به یاد خانه میافتاد و از نظر احساسی خلعسلاح میشد، ناگهان موسیقی قطع میشد و گوینده با لحنی گزنده میگفت: «همسران شما فکر میکنند شما مردهاید. هیتلر شما را در این یخبندان رها کرده تا یخ بزنید، در حالی که رهبرانتان در برلین در حال نوشیدن شراب هستند.»[7].
همزمان، نیروی هوایی شوروی میلیونها اعلامیه با تصاویری از اجساد یخزده آلمانیها و دستورالعملهای تسلیم، روی مواضع ارتش ششم ریخت. هدف این بود که به جامعه نظامی القا کنند شما برای هیچ رها شدهاید و رهبرانتان شما را قربانی جاهطلبی خود کردهاند.[5]

هیتلر و فرماندهان عالی ارتشش هیچ درک روشنی از وضعیت روانی نیروهایشان نداشتند. آنها صرفاً به صدور فرمان مقاومت تا آخرین قطره خون و ممنوعیت هرگونه عقبنشینی روی آوردند.گزارشها و نامههای کشفشدهی سربازان آلمانی از استالینگراد(که توسط خود دولت آلمان سانسور میشد) نشان داده بودند که در این ماههای سرنوشتساز، آن لحن غرورآفرین ابتدای جنگ سربازان به افسردگی، هذیانگویی و انتظار برای مرگ تغییر کرده بود.[8]
در فوریه ۱۹۴۳، ارتش ششم آلمان با وجود دستور مستقیم هیتلر مبنی بر خودکشی فرماندهان به جای تسلیم، ارادهای برای جنگیدن نداشت. ژنرال پائولوس همراه با حدود ۹۱ هزار سرباز باقیمانده که از نظر روانی و جسمی کاملاً متلاشی شده بودند، تسلیم ارتش سرخ شد. آلمان پیش از تمام شدن گلولههایش پرچم سفیدش را بالا برد.
نسبت جهاد تبیین و رفع شبهات با جریان امروز جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل
امروز میدان نبرد به جیب تکتک مردم منتقل شده است. ما امروز در عصر جنگ شناختی لحظهای به سر میبریم که پلتفرمهایی نظیر اینستاگرام، ایکس، یوتیوب و تلگرام، نقش همان رادیو اشتوتگارت را با هزاران برابر قدرت و ضریب نفوذ ایفا میکنند. یکی از بزرگترین چالشهای ما در این میدان جدید، سرعت انقضای شبهات است. در گذشته، یک شایعه ماهها طول میکشید تا در جامعه هدف رسوخ کند و پاسخ به آن هم میتوانست با طمأنینه داده شود. اما امروز، در زمانهای هستیم که منبر رفع شبهه هفته پیش، دیگر برای شبهات این هفته کارایی ندارد.
دشمن در کسری از ثانیه و با استفاده از رباتها، ترندسازیهای فیک و بمباران اطلاعاتی، یک شبهه را در ذهن میلیونها نفر میکارد. اگر ما منتظر بمانیم تا روزها بعد در یک برنامه تلویزیونی یا یک همایش به آن پاسخ دهیم، بازی را باختهایم؛ چرا که در فضای مجازی، اولین روایت، معمولاً برندهترین روایت است و تغییر ذهنیت شکلگرفته، بسیار دشوارتر از ساختن آن است.
فضای مجازی خط مقدم جنگ امروز
امروز در میانه یک تقابل تاریخی و همهجانبه میان جبهه مقاومت و محور آمریکا و رژیم صهیونیستی هستیم. اما واقعیت میدانی چیست؟ رژیم صهیونیستی و حامیان آمریکاییاش، در باتلاق یک جنگ فرسایشی گرفتار شدهاند. آنها بهخوبی فهمیدهاند که در ابعاد نظامی گند زدهاند؛ بازدارندگیشان فرو ریخته، اقتصادشان آسیب جدی دیده و در سطح بینالمللی منزوی شدهاند. در واقع، ماشین جنگی آنها اکنون بیش از آنکه به دنبال پیروزی باشد، به دنبال یک سوراخ موش و یک راه خروج آبرومندانه از این جنگ است تا بیش از این در لجنزار فرو نرود.
اما دقیقاً در همین نقطه تله عملیات روانیشان را هم پهن میکنند. دشمنی که در میدان واقعی(Hard War) مستأصل شده، تمام توان خود را به میدان جنگ نرم(Soft War) منتقل میکند تا شکست خود را با یک پیروزی در ذهن مردم ما جبران کند. آنها امروز از چه حربهها و شبهاتی علیه ما استفاده میکنند؟
درست کردن دوقطبی میان معیشت و مقاومت: دقیقاً مشابه همان شعار آلمانیها که میگفتند «انگلیسیها تا آخرین سرباز فرانسوی خواهند جنگید»، سالهاست رسانههای دشمن مدام میگویند چرا پول و سرمایه ایران باید خرج غزه، لبنان یا یمن شود؟ هدف این است که به مخاطب ایرانی القا کنند ریشه مشکلات اقتصادی او دیپلماسی و مواضع ژئوپلیتیک کشور است. آنها میخواهند جبهه متحد داخلی را با حس قربانی شدن برای دیگران از هم بپاشند.
القای سایه جنگ و فروپاشی اقتصادی: دشمن با هر تحرک نظامی، موجی از وحشت را در فضای مجازی تزریق میکند که جنگ همهجانبه امشب آغاز میشود. این شبهه مستقیماً برای برهم زدن آرامش روانی و ثبات بازار هجوم برای خرید دلار، طلا و… طراحی شده است. آنها میخواهند مردم ما مانند سربازان فرانسوی خط ماژینو، پیش از شلیک اولین گلوله، دچار فروپاشی روانی شوند و از داخل به حاکمیت برای تسلیم شدن فشار بیاورند.
بزرگنمایی قدرت پوشالی دشمن: پنهان کردن تلفات نظامی اسرائیل و در مقابل، سانسور موفقیتهای جبهه مقاومت. آنها هنوز هم تلاش میکنند تصویر همان ارتش شکستناپذیر هالیوودیشان را به نمایش بگذارند، درحالیکه واقعیت میدان چیز دیگری است.
برای مطالعۀ بیشتر چند نمونۀ دیگر از این شبهات و شایعات را در جنگ زمضان داخل سایت ما ببینید؛
شایعه تنها ماندن حزب الله لبنان
چگونه تشابه اسمی با مجتبی خامنه دستمایۀ عملیات روانی شد؟
شایعه سخنرانی آیتالله سیدمجتبی خامنهای
تکذیب ۵ شایعه از جیرهبندی آب تبریز تا شهادت حجت الاسلام صدیقی
تخلیه شهر مهران شایعه است و تکذیب شد
اهتزاز پرچم عراق اطراف میدان آزادی
کمک یک میلیون دلاری رونالدو به هلال احمر
آیا ترامپ میخواهد خلیج فارس را خلیج ترامپ بنامد؟
یک جمجمۀ سوخته یا تکهای از یک ماشین
آیا کمک به غزه و لبنان باعث وضع اقتصادی امروز ماست؟
سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی شد؟
آیا انتخاب رهبری طبق وظایف مجلس خبرگان بوده یا با فشار سپاه اتفاق افتاده؟
نامهنگاری مادران شهدای میناب به زن ترامپ
هزینه سنگین غفلت از جهاد تبیین
وقتی ما در حوزه آفند و پدافند شناختی کمکاری کنیم و روایت اول را به دست دشمن بسپاریم، نتیجهاش را در کف خیابانهای خودمان خواهیم دید. یکی از تلخترین و روشنترین نتایج همین خلأ تبیین، در ماجرای فتنه پاییز ۱۴۰۱ پرونده مهسا امینی رقم خورد.
در آن مقطع، به دلیل تأخیر در ارائه روایت دقیق و مستند از سوی رسانههای داخلی، ماشین جنگ روانی دشمن که ماهها در شبکههای اجتماعی اینستاگرام و توییتر(ایکس) روی ذهن جوانان ما کار کرده بود، از یک اتفاق سوءاستفاده کرد. در غیاب یک عملیات پدافندی رسانهای قدرتمند، سلطنتطلبان، پهلویچیها و شبکههای معاند اینترنشنال و بیبیسی توانستند روی موج احساسات جامعه سوار شوند و فضای کشور را به شدت ملتهب کنند. آنها نه نیروی نظامی پیاده کردند و نه سلاح سنگین به داخل آوردند؛ صرفاً با تولید محتوای انبوه، دروغهای بزرگ، هشتگسازیهای فیک و کشتهسازیهای رسانهای، توانستند بخشی از جامعه را دچار خطای محاسباتی کنند.
لازم است درباره آفند و پدافند نکتهای را روشن کنیم. گاهی گفته میشود در جهاد تبیین نباید حالت دفاعی داشت و باید کاملاً تهاجمی عمل کرد. این گزاره، اگر به صورت مطلق بیان شود، دقیق نیست. وقتی دشمن حمله کرده است، نمیتوان دفاع را کنار گذاشت؛ هر نبردی هم به پدافند نیاز دارد و هم به آفند.
پدافند برای جلوگیری از آسیب و حفظ مواضع است و آفند برای به دست گرفتن ابتکار عمل و عقب راندن دشمن. بنابراین هر دو لازماند؛ با این تفاوت که در جهاد تبیین، سهم اقدامات آفندی باید بیشتر باشد تا فقط در موضع پاسخگویی باقی نمانیم، بلکه بتوانیم روایت و میدان را نیز به نفع خود تغییر دهیم.
هنر بزرگتر این است که ما در پدافند گیر نکنیم و به سمت آفند حرکت بکنیم. آخر، فرهنگ غرب و تمدن غرب اینقدر در بسیاری از امورش به منجلاب کشیده شده است که شما اگر فقط تدافعی ورود پیدا کنید، آن قسمت به گوش مردم نمیرسد. اگر به گوش مردم نرسد، به مرور زمان غرب و دشمن را قبله آمال میدانند. همین الان که آمریکا به ما حمله کرده و رژیم غاصب صهیونیستی با او همدست شده، شما وقتی نگاه میکنید به جنگ آن انزجار از آمریکا و رژیم غاصب صهیونیستی شاید آنقدر پررنگ نیست؛ انزجار از تمدن غرب اصلاً پررنگ نیست. این مطالب را ما باید بتوانیم در راستای کار با جهاد تبیین انجام بدهیم.
همانطور که گفته شد ما الآن در دورانی هستیم که منبری که در دهه اول محرم گفتیم، دیگر برای الان جوابگو نیست. صحبتی که آن موقع کردیم، پژوهشی که آن موقع کردیم، گاهی اوقات میبینید دیگر جواب نمیدهد. چرا؟ چون واقعاً ثانیه میزند. شبهاتی که در اسفندماه شکل گرفت با شبهاتی که در این چهار روز اخیر شکل گرفته، یعنی آخر تیر شکل گرفته، تقریباً هیچ شباهتی به هم ندارد.
اصلاً ثانیه زدن یعنی چه؟ شما الان موضوع حجاب را نگاه بکنید، میخواهید در حوزه حجاب و پوشش یک لحظه ورود پیدا کنید، مگر این لحظات و این ثانیههایی که دارد تحول اتفاق میافتد و دشمن میزند، ما میزنیم، فرصت به ما میدهد که یک لحظه برویم یک کار دیگر انجام بدهیم؟ او دائما بهصورت بههم ریخته با شبکۀ مجازی و شبکههای ماهوارهای نظیر اینترنشنان و بیبیسی درحال شبهه افکندن در میان اذهان عمومی مردم است.
در این زمینهها ما دقیق باید دشمن را بشناسیم، دقیق ببینیم باید چه عملیاتی را طراحی کنیم، او دارد چه عملیاتی را طراحی میکند. با توجه به مطالب مذکور اولین نکتهای که در این دوران حساس کنونی باید از آن برای مردم روایتگری کنیم پیروزی جبهه حق با نصرت الهی در جنگ با اسرائیل و آمریکا است.
پیروزی جبهه حق با نصرت الهی
در جنگ زمینی ایران؛ چرا پیروزی ما 100% است؟ ما باید در صحبتهایمان، در اظهارنظرهایمان، در مکتوباتمان، در کانالهایمان و گروههایمان، موضوع پیروزی جبهه حق با نصرت الهی را پررنگ بکنیم. نگاه کنید دشمن دارد چه کار میکند؟ دشمن الان تقریباً سه روز است، چهار روز است دارد میگوید بیایید تسلیم بشوید. این را به مسئولین که نمیگوید، به مردم دارد میگوید؛ یعنی مسئولینتان را وادار به تسلیم کنید.
خب چرا این حرف را میزند؟ ما اگر بخواهیم بگوییم ما شکست نمیخوریم، جدا از نگاه مادی، به یک نگاه اعتقادی نیاز داریم که آن نصرت الهی است. اگر میخواهید حس پیروزی را به مردم منتقل بکنید، از نصرت الهی نباید غافل شد. داستان حضرت نوح، داستان حضرت ابراهیم و داستان حضرت موسی را به یاد بیاورید اینها را خدا چهجوری یاری کرد؟
سال نود و هفت بود، که یک کلیپ تقریباً چهار دقیقهای از شهید سیدعلی خامنهای پخش شد که ایشان در آم آیۀ «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ» را قرائت میکنند و میفرمایند فرعون دارد میآید سمت بنیاسرائیل و حضرت موسی عصا در دست دارد. آقا آنجا در جمع فرماندهان سپاه که حاج قاسم هم نشسته میفرمایند که خب موسی به قومش گفت فلان کار را بکنید، آنها گفتند ما شکست خوردیم، حضرت موسی گفت کَلَّا[هرگز] ما پیروز شدیم! اتفاقی که در آخر این ماجرا افتاد پیروزی یاران موسی بود.
آقا دارند خطاب به چه کسی چنین داستانی را میگویند؟ سردار جعفری آن موقع فرمانده کل سپاه بود. ایشان قبل از صحبت آقا سخنرانی داشت، داشت گزارش میداد. ایشان در سخنرانیاش به این جمله اشاره میکند، میگوید آقا حتی اگر ما کاملاً محاصره شده باشیم، همه کشورها ما را محاصره کنند، ما شکست نداریم، ما پیروز میشویم. آقا در جواب ایشان میفرمایند که کلا إن معی ربی سیهدین، محاصره شدیم ندارد، خدا با ماست، ما پیروز میشویم.
آقا روی نصرت الهی خیلی تأکید داشتند. بیشترین آیهای که حضرت آقا از ابتدای رهبریشان تا لحظه شهادتشان خواندند، آیه نصرت الهی بود. آقا نزدیک هشتاد بار فرمودند: «وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ»؛ هر کس دین خدا را یاری کند، خدا او را یاری خواهد کرد.
علت پیروزی 100% ما نصرت الهی است!
وقتی از نصرت الهی حرف میزنیم، دشمن و پیادهنظام رسانهایاش بلافاصله پوزخند میزنند و با ماشین جنگ روانیشان اینگونه شبههافکنی میکنند که: «مگر با دعا و معجزه میشود جلوی ناو هواپیمابر و بمبافکنهای پیشرفته ایستاد؟». این دقیقاً همان خطای محاسباتی است که عملیات روانی دشمن میخواهد در ذهن جامعه ما ایجاد کند؛ مگر نصرت الهی جادوی منفعلانه است؟
در حالی که در نگاه تبیینی و قرآنی، نصرت الهی جایگزین ابزار و تلاش نیست، ضریب به تلاشهای ماست. وقتی آیه میفرماید: «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرکُم» اگر خدا را یاری کنید، خدا شما را یاری میکند، یعنی شما باید در میدان باشید، آفند کنید، پدافند کنید، شلیک کنید و ذهنها را بیدار کنید، آنوقت خداوند اثر کار شما را صدچندان میکند. برای اینکه این مفهوم انتزاعی باقی نماند، باید مصادیق این نصرت را در تاریخ معاصر و نبردهای اخیر تبیین کنیم؛
مصداق اول: دفاع مقدس
آیا وضعیتی هولناکتر از روزهای ابتدایی جنگ تحمیلی قابل تصور است؟ تمام دنیا، از شرق تا غرب، به یک دیوانه به نام صدام پیشرفتهترین سلاحها، تانکها و میراژها را دادند. روی کاغذ و در محاسبات مادی و نظامی، ایران تازهانقلابکرده و تحریمشده باید در عرض یک هفته سقوط میکرد. ماشین جنگ روانی دشمن هم دقیقاً همین را میگفت. اما چرا ما مثل ارتش فرانسه در خط ماژینو فرو نریختیم؟ چون در ارتش و سپاه ما، سربازانی میجنگیدند که باور داشتند خدا با ماست. آنها در دل اروندرود و در سرمای کوهستانهای غرب، اسیر بلندگوهای ناامیدکننده دشمن نشدند. نصرت الهی در هشت سال دفاع مقدس یعنی با دست خالی ایستادن و یک وجب خاک ندادن.
مصداق دوم: عبور از فتنههای ترکیبی و شناختی
همین فتنه ۱۴۰۱ را به یاد بیاورید. در آن پاییز، بزرگترین و پیچیدهترین عملیات روانی تاریخ روی ذهن یک ملت پیاده شد. تمام رسانههای اینترنشنال، بیبیسی، رباتهای توییتر و اینستاگرا در پشتها و کامتها دست به دست هم دادند تا به جوان ایرانی القا کنند کار تمام است و حاکمیت سقوط کرده است.
حتی برخی از خواص هم دچار خطای محاسباتی شدند و بریدند. اما چه شد که این طوفان سهمگین فرو نشست؟ بخشی از آن حاصل تلاش و بیداری نیروهای انقلابی و جهاد تبیین بود، اما بخش اعظم آن، نصرت الهی بود که دست دشمن را با خیزش مردم رو کرد، اپوزیسیون را به جان هم انداخت و آگاهی مردم را بیدار کرد تا صف خود را از اغتشاشگران جدا کنند.
مصداق سوم: بقای جبهه مقاومت؛ از غزه تا یمن
شما به معادله امروز غزه و لبنان نگاه کنید. رژیم صهیونیستی با پشتیبانی کامل آمریکا، هزاران تن بمب روی باریکهای به نام غزه ریخت. به لحاظ محاسبات مادی جنگی، مقاومت باید در همان ماه اول نابود میشد و مردم از هم میپاشیدند. اما میبینیم که پس از ماهها بمباران وحشیانه، ارتش تا بندندان مسلح اسرائیل در باتلاق گیر کرده و از پس چند هزار نیروی مقاومت برنمیآید. یمن پابرهنه و تحریمشده، شاهرگ اقتصادی دشمن را در دریای سرخ میبندد و پیشرفتهترین ائتلافهای دریایی آمریکا نمیتوانند حریف آنها شوند. آیا اینها چیزی جز مصداق بارز «وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ» است؟ شما چه نمونهای میتوانید در دنیا مانند این نمونهها بیاورید که مقاومت را اینگونه تصویر کرده باشند؟
مصداق چهارم: درهمشکستن هیمنه پوشالی در عملیاتهای وعده صادق
دشمن سالها با هالیوود و رسانههایش، گنبد آهنین و پدافند چندلایهاش را به عنوان یک سپر غیرقابل نفوذ به دنیا فروخته بود. اما وقتی اراده حق بر این قرار گرفت که دست متجاوز قطع شود، دیدیم که چگونه موشکهای ایرانی از لایههای پدافندی آمریکا، انگلیس، فرانسه و اسرائیل عبور کردند و دقیقاً به اهداف از پیش تعیینشده خوردند. این نصرت الهی است که تکنولوژی مادی غرب را در برابر اراده مؤمنان ناکارآمد میکند. امروز که دیگر مسیر ایران به تلاویو اتوبان شده و موشکها بیدردسر بر سر صهیونیستها مینشیند. پس کجاست آن گنبد آهنین؟
ژست روشنفکری برای نصرت الهی | فرجام سخن | حمله زمینی به ایران
بگذارید یک بحث فلسفی و روانشناختی را همینجا باز کنیم. خیلیها امروز ژست روشنفکری میگیرند و ادعا میکنند که اصلاً عقیده و دین و این حرفها، همهاش دروغ است؛ با وقاحت میگویند اینها بازی کشیشها و آخوندهاست تا خودشان بر ما حکومت کنند! خب، اگر این ادعا راست است و همهچیز یک فریب است و تاریخ را خود اینها نوشتهاند، پس چرا ثمره ایثار شهدا و جبهه مقاومت امروز ما را نمیبینید؟ کجای تاریخ میشود پیدا کرد که یک عقیده تحمیلی و دروغین بتواند اینچنین انسانها را در مقابل بزرگترین ماشینهای جنگی ظالم به مقاومت وادارد؟ این مقاومت حیرتانگیز، جز با داشتن یک عقیده مستحکم که پوچ نیست و عمیقاً در فطرت انسان ریشه دارد، اصلاً ممکن نیست.
واقعاً چه چیزی باعث میشود یک نفر با پای خودش برود روبهروی بمب و تانک بایستد و خودش را فدا کند؟ علم روانشناسی سالهاست یقه پاره میکند تا به ما بگوید رفتار انسان صرفاً محصول شرایط و جبر محیط نیست؛ یعنی آدمها مثل ربات فقط به محرکهای بیرونی واکنش نشان نمیدهند.
آیا واقعاً رفتار انسان محصول شرایط است؟ قطعاً نه! آن جوانی که در دل محاصره، زیر بمباران و در اوج محرومیت از جان شیرینش میگذرد، دارد تمام قواعد شرطیسازی و غریزه بقا را له میکند. او به یک معنای غایی و یک حقیقت مطلق متصل شده است که روانش را از ترس خالی میکند. این همان قدرت ایمان است که تمام محاسبات مادی و فرمولهای روانشناختی غرب را با تمام هیمنهاش در هم میشکند.
تابآوری انسان در برابر فشارها و رنجهای عظیم، نیازمند یک معنای غایی است؛ معنایی که ریشه در فطرت و اصالت بشر داشته و از جنس پوچی و روزمرگی نباشد. هنگامی که انسان به یک حقیقت مطلق و لایزال متصل میشود، ظرفیت روانی او از مرزهای غریزه بقایش فراتر میرود.
دشمن اتفاقاً دقیقاً همین نقطه را هدف گرفته است. او سعی دارد همین اعتقاد راسخ و ایمان قلبی را از ما بگیرد، چون میداند تا وقتی این لنگرگاه فطری و وجودی هست، هیچ موشک و تحریمی نمیتواند ما را تکان بدهد. هدف اصلی عملیات روانی دشمن این است که این عقیده را از درون پوچ کند تا دیگر هیچچیز برای ما باقی نماند جز خطاهای هیجانی و شناختی مغزمان! وقتی انسان از آن حقیقت فطری خودش تهی شد، استقلال و عدالتخواهیش از بین رفت، روانش بیدفاع میشود؛ با هر شایعهای میترسد، با هر تهدیدی ناامید میشود و با هر هشتگ و ترندی در فضای مجازی، به راحتی تسلیم ترس و هیجان میشود.
اما مشکل آنهایی که منکر این حقیقت میشوند چیست؟ حقیقت این است که ایمان چیزی است که شماها ذاتاً نه داریدش و نه اصلاً میتوانید باورش کنید! شما ذهنتان را پر کردهاید از ملعبههای رسانه امروز. در همان دم و دستگاه پر زرق و برق، در همان اینستاگرام و توییتر و هالیوود گم شدهاید.
وقتی تمام دنیای یک نفر به لایکها، ترندها و تحلیلهای شبکهها محدود شد، دیگر ظرفیتی برای درک مفهوم عمیق عشق و عدالت در وجودش باقی نمیماند. شما در سیستمی غرق شدهاید که همهچیز را با سود و زیان مادی میسنجد، برای همین نمیتوانید بفهمید مقاومت، ایثار و شهادت یعنی چه. جالب میشود اگر درحال خواندن این مطلب هستید به این نکته پاسخ دهید که آیا ساحت وجود انسان فقط در بعد مادی خلاصه میشود؟
گمشدگیتان در هزارتوی رسانه و مادیگرایی، کار را به جایی رسانده که چشمها و گوشهای باطنتان بسته شده است. شما در برابر بدیهیترین حقایق عالم، در برابر پیروزی خون بر شمشیر و در برابر قدرت اراده انسان مظلوم، کور و کر و لال شدهاید؛ به تعبیر دقیق قرآن، «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ» شدهاید. چون نمیتوانید این نور را ببینید و این ایستادگی را تحلیل کنید، راحتترین کار برایتان این است که همهچیز را انکار کنید و به تمسخر بگیرید. اما واقعیت میدان با خطای شناختی شما تغییر نمیکند؛ فطرت بیدار و عقیده مستحکم، همیشه پیروز این نبرد است.
پانویسها:
[1] Shirer, W. L. (1969). The Collapse of the Third Republic: An Inquiry into the Fall of France in 1940. Simon and Schuster.
[2] Taylor, P. M. (2003). Munitions of the mind: A history of propaganda from the ancient world to the present era. Manchester University Press.
[3] Rhodes, A. (1976). Propaganda: The art of persuasion: World War II. Chelsea House Publishers.
[4] Jackson, J. (2003). The Fall of France: The Nazi Invasion of 1940. Oxford University Press.
[5] Beevor, A. (1998). Stalingrad: The Fateful Siege: 1942-1943. Viking Press.
[6] Overy, R. (1997). Russia’s War: A History of the Soviet War Effort: 1941-1945. Penguin Books.
[7] Rhodes, A. (1987). Propaganda: The Art of Persuasion: World War II. Chelsea House.
[8] Schneider, F., & Gullans, C. (Trans.). (1956). Last Letters from Stalingrad. Coronet Books.







دیدگاهتان را بنویسید