نقد فیلم وسواس ۲۰۲۵ Obsession | پسرای خوب نسل Z آرزو میکنند
با نقد فیلم وسواس 2025 Obsession با ما همراه باشید. همه ما انسانها در طول زندگی بارها چیزهای مختلف را دیوانهوار آرزو کردیم؛ چیزهایی که بعضی از آنها رسیدنی بود و میتوانستیم با تلاش بیشتر به آن چیزی که آرزویش را داریم برسیم. اما در این میان، چیزهایی هم بوده که از اراده و اختیار ما خارج بوده، اما ما آن را آرزو کردیم و برای اینکه به چنین آرزوهایی برسیم باید اراده دیگران را به نفع خود دستکاری کنیم یا دستکم بهایی برای آن بپردازیم.
فیلم وسواس تصویر خلاقانه از آرزوی نشدنی یک نوجوان است که میخواهد دختری که به او علاقه دارد را عاشق خود کند؛ در نتیجه طی یک شرایطی، اراده آن شخص دچار اختلال میشود و گویا شخصیت جدیدی خلق میشود که عاشقانه پسر را میپرستد.
اثر حاضر یکی از خالصترین آثاری است که در ژانر ترسناک ساخته شده؛ منظور از خالص بودن، این است که دروغی در کار نیست؛ هر آنچه که مایه وحشت در مخاطب شده، از دل واقعیت داستان بیرون آمده و خبری از هیولا و جن و موجودات ناشناخته نیست. درست است که کلیت داستان یک روایت سورئال و غیر واقعی را تعریف میکند، اما حقیقتی که این روایت از آن سرچشمه میگیرد، واضح و پر اهمیت است.
این فیلم با بودجه بسیار کم خود تا میتوانست فروخت، حالا جالب اینجاست که فیلمسازش تقریبا چیزی از فیلمسازی نمیداند! کم پیش میآید که چنین اتفاقی در سینما بیفتد. کری بارکر همان یوتیوبر معروف سال گذشته فیلمش را به جشنواره تورنتو برد و در آنجا فوکوس فیچرز(Focus Features) حق پخشاش را خرید. چیزی که در آن روزها مهم جلوه میکرد این بود که کری بارکر چندین برابر هزینه ساختش را بدست آورده است؛ این فیلم با بودجهای کمتر از یک میلیون دلار، به درآمدی فراتر از ۴۰۰ میلیون دلار رسیده است.
راستش این دیجیکالا هم هرچی ترند بشه، سریع میاردش! حالا بید تکآرزوی فیلم رو هم میشه تو دیجیکالا پیدا کرد. پس اگه هوس کردید یکی برای خودتون بخرید، حواستون باشه چطوری ازش استفاده میکنید؛ چون آرزو هیچوقت مجانی نیست!

فهرست مطالب
Toggleخلاصۀ داستان
وقتی یکسری در اینترنت میگفتند بین مردان و خرسها، خرس را انتخاب میکنند، مشخصا منظورشان بر(Bear) در این فیلم نبود. داستان فیلم با پسری خجالتی به نام بارون، ملقب به بیر(مایکل جانستن) آغاز میشود که عاشق نیکی(ایندی ناوارتی) است؛ اما جرئت ندارد این عشق را به زبان بیاورد؛ مخصوصا که نیکی اصلاً علاقهای به بیر نشان نمیدهد. این دو همراه با دوستانشان یان(Ian) و سارا(Sarah) در یک فروشگاه موسیقی کار میکنند. این وسط ناگهان گربه بیر اشتباهی قرصهای او اکسیکدون(Oxycodone) را میخورد و میمیرد. با تمام استرس مرگ گربه و ناتوانی از بیان احساسات، طاقت بیر طاق میشود.
او بعداً به یک مغازه کریستالفروشی سر میزند تا یک گردنبند کریستالی برای نیکی بخرد و به بهانه آن سر صحبت را با دخترک باز کند اما در عوض بید تک آروز(One Wish Willow) میخرد. یک اسباببازی نوظهور(Novelty Toy) عروسکی به شکل درخت بید(Willow) که مغازهدار ادعا میکند با شکستنش یک آرزو برآورده میشود پس باید حسابی مراقب باشی چه آرزویی میکنی. پس از یک دورهمی گروهی در همان شب، نیکی از بیر میپرسد که آیا او را دوست دارد یا نه، اما بیر قادر به اعتراف احساساتش نیست. بیر که ناامید شده، چوب آرزوی بید را میشکند و آرزو میکند که نیکی او را بیش از هر کس دیگری در دنیا دوست داشته باشد.
اگر یک فیلم ترسناک در عمرتان دیده باشید، میدانید که آرزوها هیچوقت آنطور که فکرشان را میکنید محقق نمیشوند. نیکی بلافاصله دوباره ظاهر میشود و از بیر میخواهد که نزد او بماند و میگوید پدرش که ترکش کرده در حال مرگ بر اثر سرطان است. در رختخواب، نیکی بیر را میبوسد اما ناگهان جیغ میکشد و عقب میکشد. از اینجا به بعد، نیکی مدام رفتارهای عجیب و غریب از خودش نشان میدهد، دروغ میگوید و هر ثانیه به بیر میچسبد، تا جایی که دوستان بیر هم صدایشان درمیآید. اما خود بیر، انگار نه انگار که نیکی واقعی را از زندگی ساقط کرده است، حسابی با وضعیت تازه حال میکند.
صبح روز بعد، نیکی با بقایای سندی یک یادبود میسازد و بعداً توضیح میدهد که رفتار عجیبش نتیجه مصرف امدیامای(MDMA) بوده است. پس از اعتراف به احساسات متقابلشان، با خوشحالی رابطهشان را آغاز میکنند. در طول یک قرار عاشقانه، یان با بیر تماس میگیرد و فاش میکند که نیکی پیش از شروع رابطهشان به سارا گفته بود که بیر را مانند برادر کوچکش میبیند و همچنین درباره سرطان پدرش دروغ گفته است.
بیر از نیکی درباره این موضوع سؤال میکند و او با تدافعیشدن و خشم ناگهانی واکنش نشان میدهد. آن شب، بیر از خواب بیدار میشود و متوجه میشود نیکی در حال تماشای اوست؛ نیکی بهشدت گریه میکند و او را متهم میکند که دوستش ندارد.
روز بعد، بیر متوجه میشود که نیکی در خانه را با چسبنواری بسته تا او را در خانه نگه دارد، و بعداً کشف میکند ساندویچی که نیکی برایش درست کرده از بقایای سندی تهیه شده بود. وقتی بیر با خدمات مشتریان چوب آرزوی بید تماس میگیرد تا آرزویش را تغییر دهد، به او میگویند آرزو فقط با مرگش منقضی میشود و سپس نیکی را که در حال جیغزدن است پای تلفن میآورند، که باعث میشود بیر با وحشت تماس را قطع کند. او به خانه بازمیگردد و متوجه میشود نیکی تمام روز در همان مکان منتظر بازگشتش ایستاده است.
سپس نیکی برخلاف میل یان، همراه بیر به یک مهمانی در خانه او میرود. در طول شرکت در یک بازی جنگا(Jenga) که در آن نوشیدنی میخورند نیکی روایتی خشونتآمیز و آمیخته با محارم(Incest) از داستان هنسل و گرتل(Hansel and Gretel) را که خودش نوشته، بازگو میکند. بیر یک قطعه کاغذ را از میان کاغذهای جرعت و حقیقت میکشد که او را وادار میکند فردی را که سمت چپش نشسته ببوسد؛ که سارا است.
نیکی سارا را از جایش کنار میزند و بهجای او بیر را میبوسد، اما ناگهان جیغ میکشد و با یک بطری شکسته به خودش ضربه میزند. بیر او را به بیمارستان میبرد، اما پس از اینکه نیکی از درمان امتناع میکند، به خانه بازش میگرداند. آن شب، سارا به بیر پیامک میزند که در پارک ملاقات کنند. هنگامی که بیر قصد ترک خانه را دارد، نیکی که در آن لحظه هوشیار است صحبت میکند و ادعا میکند شخصیت وسواسیاش به خواب رفته، و از بیر التماس میکند که او را بکشد.
بیر امتناع میکند، چراکه از اینکه نیکی ترجیح میدهد بمیرد تا اینکه با او بماند، رنجیده است. در پارک، سارا فاش میکند که یان و نیکی به مدت دو سال بهصورت غیررسمی با هم رابطه داشتهاند و نگرانی خود را ابراز میکند که نیکی ممکن است از بیر بهعنوان ابزاری برای انتقام از یان استفاده کند. پس از اینکه سارا اشارهای به علاقه خودش به بیر میکند، نیکی ناگهان شیشه ماشین را میشکند و بارها و بارها به سر سارا میکوبد و او را میکشد. پس از آن نیکی بیر را مجبور میند که در جابهجا کردن جسد برای پنهان کردنش به او کمک کند نیکی درحالیکه خودش جسد را دفع میکند به بیر دستور میدهد به خانه برود.
بعد از آن بیر که از این بازی روانی شخصیت وابسته و وسواسی طلسم شدۀ نیکی خسته شده دو چوب آرزوی بید باقیمانده را از مغازه میخرد تا آرزویش را برگرداند، اما قادر به شکستن آن نیست. برای همین او همهچیز را برای یان توضیح میدهد و التماس میکند آرزویش را باطل کند. یان که حرفهای او را به سخره گرفته بهطور کنایهآمیز آرزوی یک میلیارد دلار میکند، که باعث میشود پول از سقف ببارد. بیر با آخرین چوب آرزوی بید به خانه بازمیگردد تا نیکی را وادار به باطلکردن آرزویش کند، اما در آنجا جسد مثلهشده سارا را کشف میکند.
نیکی که مانند سارا لباس پوشیده، سپس بیر و خودش را با اسلحه تهدید میکند. یان از راه میرسد و بلافاصله توسط نیکی با تیر کشته میشود. بیر خود را در حمام حبس میکند و آماده میشود خودش را با اسلحه بکشد، اما قادر به انجام این کار نیست. در عوض، باقیمانده اکسیکدونش را مصرف میکند اما سپس پشیمان شده و تلاش میکند خود را وادار به استفراغ کند، درست در همان لحظه نیکی آخرین چوب آرزوی بید را میشکند و تحت تأثیر آرزوی نیکی، بیر پیش از آنکه بر اثر اوردوز بمیرد از حمام بیرون میآید و او را میبوسد.
نیکی که قلبش شکسته، آماده میشود خودش را با اسلحه بکشد، اما مرگ بیر باعث میشود آرزویش باطل بشود و دوباره کنترل خود را بازیابد. نیکی که از خونریزی و ویرانی اطراف خود وحشتزده شده، از فرط وحشت جیغ وفریاد میکشد و فیلم با همین سکانس تمام میشود.
این قویترین و آزاردهندهترین پیام فیلم است. بارکر از فانتزی یا ادراک بیر از دوست داشته شدن، یک کابوس واقعی ساخته است. وقتی بیر عاملیت زنی را که به گفته خودش دوستش دارد، از بین میبرد و مثل آیریسِ فیلم همنشین(Companion)، او را به برده بیروح خود تبدیل میکند که تنها برای خوشامد خودش زنده است. راستشو بخواید اگه جلوهای ویژه رو از فیلمهای ترسناک الآن بیگریم شاید دیگه ترسناک نباشن تازه خیلیاشون با همون جلوههای ویژه هم شما رو میخکوب نمیکنن. تفاوت فیلم بارکر اینه که دست روی یکسری وقایع که واقعا وجود دارند گذاشته.
تحلیل نقش
مایکل جانستن در به تصویر کشیدن تناقضات کوچک و زننده کاراکتر بیر فوقالعاده عمل کرده است. او با کشیدن حروف و زیر لبی صحبت کردن، یک وجه آرام و بیآزار از بیر نشان میدهد. در اجرای جانستن میبینید که بیر پس از آرزویش، از تغییر و تحولات نیکی شوکه میشود، اما انگار هرچه پیش آید خوش آید. او به رفتارهای عجیب و غریب نیکی واکنش نشان نمیدهد و مسئولیت هیچ چیز را نمیپذیرد؛ انگار هم از نیکی که ساخته بیزار است، هم از وجودش لذت میبرد.
بیر، تبعیت و عشق نیکی به خودش را الزامی میداند و عملاً میپرسد مگر من چه چیزی کم دارم که نیکی نخواهد با من باشد. آخرسر هم با اینکه میداند تنها راه نجات دادن خودش و نیکی از این جهنم، مرگ است، اما حتی از خودکشی هم پا پس میکشد.
در کنار جانستن، اجرای ناوارتی به فیلم وسواس بار معنایی عمیقتری میدهد؛ تا جایی که اگر نقش نیکی به یک بازیگر ضعیفتر محول شده بود، قدرت پیام فیلم هم از دست میرفت. ناوارتی با رفتارهای دیوانهوارش، و جابهجاشدنهای مکرر بین نیکی واقعی و نیکی توخالی که بیر آرزو کرده، وحشت واقعی این موقعیت را به ما میرساند. با اینکه اجرای فیزیکی او گاه به سمت کمدی پیش میرود، اما این لحن کمدیک، با خشونت بلایی که نیکی سر خودش و مشخصاً سر دیگران میآورد بالانس میشود.
ایندی ناوارتی ستاره بیچون و چرای فیلم است و این را بهخاطر جیغزدنها و گریهکردنهای قانعکننده او نمیگویم که خاص دختران فیلمهای اسلشر است. ناوارتی در وسواس چندین کاراکتر، یا بهتر بگویم، چندین نسخه از یک کاراکتر را در اجرایی درهمپیچیده و سیال به تصویر میکشد.
نیکی سرد و ساده که به بیر طعنه میزند و از پول دیگران به فقرا میدهد، نیکی عاشقپیشه که با لبخندی رویایی و تصنعی نمیتواند ثانیهای جدایی از معشوق را تحمل کند، نیکی شوم که با بطری شکسته خودزنی میکند و چشمهای سارا را از حدقه درمیآورد و آخرسر نیکی واقعی که در اعماق بدن خودش گیر افتاده است و جز چنگ زدن برای بیرون آمدن و دعا برای مرگ، کار دیگری نمیتواند انجام دهد.
فرهنگ زمینه و خصوصیات زمانه
فیلم وسواس در برههای از تاریخ اجتماعی آمریکا ساخته و اکران شد که چند بحران همزمان، در سطح آماری و نه صرفاً رسانهای، شکاف میان مردان و زنان جوان را عمیق کرده بود. مهمترین این بحرانها تنهایی است. در مه ۲۰۲۳، ویوک مورتی، جراح مغز و اعصاب برتر ایالات متحده، در گزارشی تنهایی و انزوا را همهگیر نامید و خطر سلامتش را با مصرف روزانه تا ۱۵ نخ سیگار برابر دانست.[۱۵] دادههای مِتا–گالوپ نشان میدهد جوانان [حدود ۲۷ درصد از افراد ۱۹ تا ۲۹ ساله] از هر گروه سنی دیگری تنهاترند.[۱۶] در میان مردان جوان، وضعیت در آمریکا بدتر است. به گزارش گالوپ، ۲۵ درصد مردان جوان آمریکایی در برابر ۱۷ درصد دیگر بزرگسالان احساس تنهایی میکنند.[۱۷]
این تنهایی با تغییر الگوی رابطه همراه شده است. پیو(۲۰۲۲) گزارش کرده که ۴۷ درصد آمریکاییهای زیر ۳۰ سال مجردند، یعنی نه ازدواج کردهاند، نه با شریکی زندگی میکنند و نه در رابطهای متعهد هستند، و مردان زیر ۳۰ سال بهطور معناداری بیش از زنان همسن خود مجردند.[۱۸]
مرکز پیمایش زندگی آمریکایی این نسبت را ۵۹ درصد برای مردان و ۳۸ درصد برای زنان گزارش کرده است.[۱۹] پژوهشگران هشدار میدهند که بخشی از این فاصله ممکن است ناشی از شیوه پاسخدادن به نیازها و تفاوت سنی شریکها باشد؛ ولی جهت آن روشن است.[۲۰] همزمان، سهم مردان مجردی که جویای رابطهاند از ۶۱ درصد در ۲۰۱۹ به ۵۰ درصد در ۲۰۲۲ کاهش یافته.[۱۸] یعنی مسئله فقط نبود رابطه نیست، کمشدن امید به آن هم هست.
اپلیکیشنهای دوستیابی، که مثلا به قول خودشان قرار بوده این خلأ را پر کنند، تجربه دیگری را ساختهاند. حدود ۳۰ درصد بزرگسالان آمریکایی از سایت یا اپلیکیشن دوستیابی استفاده کردهاند و نزدیک به نیمی از آنها دستکم یک رفتار ناخواسته جنسی را تجربه کردهاند.[۲۱] ۵۶ درصد زنان زیر ۵۰ سال پیام یا تصویر جنسی ناخواسته دریافت کردهاند و حدود ۴۳ درصدشان پس از اظهار بیعلاقگی همچنان مورد تماس قرار گرفتهاند.[۲۱] در همین حال، ۵۲ درصد از مردان زیر ۵۰ سال گمان میکنند با زنان اغواگر روبهرو شدهاند.[۲۱] یعنی هر دو طرف احساس میکنند این فضا امن و صادقانه نیست، هرچند دلایلشان یکی نیست.
شکاف دوم، سیاسی و ارزشی است. طبق دادههای گالوپ، سهم زنان ۱۸ تا ۲۹ سالهای که خود را لیبرال میدانند از ۲۸ به ۴۰ درصد رسیده، در حالی که برای مردان همسنشان حدود ۲۵ درصد مانده است؛ این شکاف پنج برابر سال ۲۰۰۰ است.[۲۲] نظرسنجی NBC News و SurveyMonkey (سپتامبر ۲۰۲۵) گفته که این جدایی فراتر از رأیدادن است. مردان جوانی که به ترامپ رأی داده بودند داشتن فرزند را مهمترین معیار موفقیت شخصی دانستند، اما زنان جوانی که به هریس رأی داده بودند آن را در ردیف یکیماندهبهآخر گذاشتند.[۲۳] توجه کنید که دو نسلِ همسن و هممحل، به دو تصویر متفاوت از آینده مشترک میرسند.
شکاف سوم به ایمنی و رضایت مربوط میشود. بر اساس جدیدترین گزارش مرکز کنترل بیماریهای آمریکا(۲۰۲۳/۲۰۲۴)، ۴۵.۱ درصد زنان آمریکایی دستکم یک بار در طول عمر خود نوعی خشونت جنسی را تجربه کردهاند؛ ۲۱ درصد تجاوزها کامل یا شروعشده و ۲۰.۳ درصد اجبار جنسی در آنان دیده میشده.[۲۴] در بیشتر موارد، مرتکب فردی آشناست، نه غریبه. بر پایه دادههای پیشین همین مرکز، بیش از نیمی از قربانیان تجاوز، آن را از شریک صمیمی خود گزارش کردهاند و حدود ۴۱ درصدشان از آشنایان.[۲۵]
همین دادهها پسزمینه ویدیوی معروف مرد یا خرس در آوریل ۲۰۲۴ در تیکتاک است. یک سال پیش از فیلمبرداری، در آوریل ۲۰۲۴، یک ویدیوی کوتاه در تیکتاک وایرال شد که در آن چند زن را در خیابان نگه داشتند و پرسیدند اگر وسط جنگل گیر بیفتید، ترجیح میدهید با یک مرد غریبه باشید یا با یک خرس؟ از هشت زن، هفت نفر خرس را انتخاب کردند. ویدیو در دو ماه از ۱۶ میلیون بازدید گذشت و بحث مرد یا خرس ماهها شبکهها را پر کرد.[26]
بیشتر زنها دلیلشان را ترس از خشونت مردان خصوصا خشونت جنسی، گفتند. نکته جالب این است که خود فیلم هم با شوخی به همین ماجرا اشاره کرده در خلاصه داستان دیدیم که وقتی بعضیها میگفتند بین مردها و خرسها، خرس را انتخاب میکنند، بیر را در نظر نداشتند. اسم شخصیت اصلی هم که همین معنا را میدهد اتفاقی نیست.
همین فضا، تصویر پسر خوب را هم تغییر داده بود. تیپ nice guy یعنی مردی که خودش را مهربان و بیآزار میداند و انتظار دارد رفتار خوبش با عشق و توجه جبران شود در سینما تازه نیست. ولی منتقدها میگویند بیر در ۲۰۲۶ معنای دیگری دارد. وبسایت Den of Geek او را تجسم بیمزه یک سابفرهنگ آنلاین مینامد که میکوشد رفتار بد را با اشاره به رنج آدمهای منزوی توجیه کند.[27]
مجله اسلنت هم نوشته اگر بخش ماورایی فیلم را برداریم، اثر میتوانست یک درام معمولی درباره جوانان نسل Z باشد که در گفتوگو درباره میل و خواستهشان گیر کردهاند و مردها با وحشت از گذشتن از مرزهای رضایت با زنها حرف میزنند. بیر و ایان، هر دو، با احتیاط از وسط این میدان مین رد میشوند. فیلم این ترس از عبور از مرزهای نادیدنی را به همان اندازۀ یک صحنۀ ترسناک وحشتناک میکند.
از این جهت، فیلم وسواس تنها هم نیست. نشریه «What Sleeps Beneath» آن را در کنار فیلم «Backrooms» کین پارسونز قرار داده که دو هفته توی همین سال 2026 اکران شد[۲۸]. هر دو کارگردان از یوتیوب آمدهاند و هر دو مردانی را نشان میدهند که مسئولیت شکستهای خودشان را نمیپذیرند و بهایش را دیگران، بهخصوص زنها، میپردازند.[30] کری بارکر خودش هم بخشی از همین سابفرهنگ آنلاین است. فیلم بلند اولش «Milk & Serial» را رایگان در یوتیوب گذاشت و از همانجا شناخته شد.
یعنی فیلمی که از دل پلتفرمی برخاسته که خود بستر رشد بسیاری از این گفتمانهاست، همان گفتمان را زیر سؤال میبرد. به گزارش هالیوود ریپورتر، جوانان ۱۸ تا ۲۴ ساله از مخاطبان مهم فیلم در هفتهی اکران بودند.[31][29]
همانطور که گفته شد میشود از یک زاویه دیگر هم به این موضوع نگاه کرد. تنهایی. گزارشها میگویند حدود ۷۵ درصد از نسل Z مجرد است و نسلهای اخیر کمتر از هر نسل پیش از خودشان ازدواج میکنند؛ و اپلیکیشنهای دوستیابی، با وجود وعدهی انتخاب نامحدود، بیشتر رابطههای کوتاه و ناپایدار ساختهاند.
بیر آدم منزوی و کمروی است که در این فضای پرسر و صدا ناپدید شده، و ترسش از رد شدن او را به جایی میرساند که بهجای گفتن حرفش، به یک میانبر جادویی پناه ببرد. فیلم دقیقاً همانجا وارد میشود که بیشتر گفتمان آنلاین از آن رد میشود. آدمهای تنها همیشه قربانیاند، ولی این تنهایی حق تصاحب دیگری را به کسی نمیدهد. در نتیجه، مرد جوان تنها و زن جوان محتاط دو قطب یک گفتگوی ناتماماند.
نسل اینسل، جریان شناسی زمینۀ فرهنگی
بیر مثل خیلی از کاراکترهای فیلمهای ترسناک هیولا یا قاتل نیست. او مردی حساس با رفتارهای پسرانه و گاه رقتانگیز است که در نگاه اول، آزارش به هیچکس نمیرسد؛ حتی دلتان برایش میسوزد. اما او طرف نسل تازهای از اینسِلها(Incel) ایستاده که تنهاماندن خودشان را تقصیر زنان میاندازند. او حتی به حدی از هوش اجتماعی و احساسی نرسیده که سیگنالهای طرف مقابل را درست بخواند و به آنها احترام بگذارد.
حتی وقتی نیکی مستقیماً از بیر میپرسد که آیا احساسی نسبت به او دارد، بیر از ترس تحقیر و دست رد خوردن بر سینهاش، احساساتش را انکار میکند و در عوض، به یکجور تجاوز(تجاوز به حریم خصوصی یا تجاوز روحی و روانی) روی میآورد، حق انتخاب نیکی را از او گرفته و رضایتش را نادیده میگیرد. همین قسمت وجۀ وحشتناک، غمانگیز و بهشدت واقعی فیلم بارکر است.
پس بیر یک نام و یک چهرهٔ خیالی است، اما جریانی که او به آن تعلق دارد، خیالی نیست. فیلم بارکر او را از دل یک زیرفرهنگ واقعی بیرون کشیده که سالهاست در گوشههای تاریک اینترنت رشد میکند، اسم دارد، تاریخچه دارد و حتی قربانیهای واقعی داده. قبل از اینکه به تحلیل فیلم برگردیم، شاید بد نباشد کمی عقب بایستیم و ببینیم اصلاً این جریان از کجا آمد، چطور شکل گرفت و امروز در چه وضعیتی است چون بدون این زمینه، بخش زیادی از آنچه فیلم دارد نشانمان میدهد، صرفاً یک داستان ترسناک به نظر میرسد، نه تابش چیزی که واقعاً در حال رخ دادن است.
واژهای که امروز با خشونت، زنستیزی و بعضاً قتلهای دستهجمعی گره خورده، در اصل توسط یک دانشجوی کوئیر کانادایی ساخته شد که هیچ نسبتی با این تصویر نداشت. آلانا، همان دانشجو، در سال ۱۹۹۷ فضایی آنلاین به نام پروژهٔ تجرد ناخواستهٔ آلانا راهاندازی کرد برای هر کسی، از هر جنسیت و گرایشی، که حس میکرد از عشق و رابطه کنار گذاشته شده. او همان سال یک لیست پستسپاری با سرواژهٔ INVCEL درست کرد که بعدها کوتاه شد و به همان incel رسید، در آن روزها معنایش کسی بود که احساس تنهایی میکند یا مدتهاست وارد رابطهای نشده، فارغ از اینکه جنسیتش چیست.
آلانا حدود سال ۲۰۰۰ کنارهگیری کرد و پروژه را به فردی ناشناس سپرد. سالها بعد، در ۲۰۱۸، وقتی دید که بخشی از این زیرفرهنگ الیوت راجر—عامل کشتار آیلا ویستا—را میستایند، خودش را به دانشمندی تشبیه کرد که چیزی اختراع کرده و آن چیز حالا به سلاح جنگی تبدیل شده؛ و نه میتواند آن اختراع را پس بگیرد، نه میتواند استفادهاش را محدود کند به آدمهای خوبتر و نیازمندتری که اول قصدش بودند. او از اینکه واژهاش اینقدر از نیت اولیهاش—ساختن جامعهای فراگیر برای همهٔ جنسیتها—فاصله گرفته، ابراز تأسف کرد.
در سال ۲۰۰۳، وبسایت love-shy.com راهاندازی شد که برخلاف نمونهٔ همزمانش، IncelSupport، نظارت سختگیرانهای در آن وجود نداشت و کاربرانش عمدتاً مرد بودند. در طول دههٔ بعد، اعضای این سایت بهتدریج با جوامع حاشیهای راستگرای آنلاین مثل ۴چن همپوشانی پیدا کردند، و رفتاری که در چنین فضاهایی رایج بود—تشویق پستهای افراطی برای جلب توجه— وارد فرهنگ این جوامع شد.
جایی که این جریان واقعاً به اوج رسید، انجمن r/incels در ردیت بود که در آن مردان زنان را مقصر تنهایی خودشان میدانستند و گاهی حتی از تجاوز جنسی یا اشکال دیگر خشونت حمایت میکردند. در ۷ نوامبر ۲۰۱۷، وقتی این انجمن حدود ۴۰٬۰۰۰ عضو داشت، ردیت آن را بهدلیل نقض سیاست ممنوعیت محتوای تشویقکنندهٔ خشونت مسدود کرد. اما اینجور مسدود کردنها هیچوقت پایان ماجرا نبودند. جامعه به زیرردیتهای دیگری مثل r/braincels کوچ کرد که آن هم در نهایت در ۳۰ سپتامبر ۲۰۱۹ بسته شد. این جوامع یاد گرفتند از فضاهای عمومی فرار کنند و به انجمنهای بسته و اختصاصی خودشان پناه ببرند که این الگو تا همین امرزو که متن را میخوانید نیز ادامه دارد.
جهانبینی اینسلها
اما اینسل بودن یک جهانبینی کامل است با قواعد و باورهای خاص خودش. شاید مرکزیترین مفهوم این جهانبینی بلکپیل باشد که ترکیبی از این باور که سرنوشت آدم از پیش تعیین شده، و ناکامی در عشق و رابطه چیزی است که هیچ تلاشی نمیتواند تغییرش بدهد حتی اگر ظاهر یا شخصیتت را هم عوض کنی. در نقطهٔ مقابلش کسانی هستند که هنوز باور دارند میشود با جذابتر شدن، اوضاع را بهتر کرد. طبق گزارش اتحادیهٔ ضدافترا[5][9]، این تفاوت سرنوشتساز است؛ چون کسی که بلکپیل را پذیرفته، دیگر گزینهٔ چندانی جلوی خودش نمیبیند جز کنارهگیری کامل از زندگی، خودکشی، یا در بدترین حالت خشونت دستهجمعی.
در کنار این باور، یک حس عمیق استحقاق نسبت به رابطه هم در این جوامع رایج است که غالباً با نظریههایی مثل هایپرگامی زنان یا همان قاعدهٔ ۸۰/۲۰ تقویت میشود که میگوید فقط ۲۰ درصد جذابترین مردان مورد توجه اکثریت زنان قرار میگیرند.[7][6] جالب اینجاست که خیلی از اعضای این جوامع تلاش میکنند این باورها را با ارجاع به مطالعات علمی، مثل روانشناسی فرگشتی یا زیستشناسی، اثبات کنند؛ هرچند خود پژوهشگران این حوزهها بارها گفتهاند که برداشت اینسلها از یافتههایشان دقیق نیست.[8]
نکتهٔ جالب اینجاست که قرص قرمز خودش هم یک مفهوم مستقل و پیشینهدار است، نه صرفاً نقطهٔ مقابل بلکپیل. این استعاره از فیلم ماتریکس گرفته شده[9] همان دوراهی معروفی که نیو باید انتخاب کند بین ماندن در توهم(قرص آبی) یا دیدن واقعیت جهان آنطور که هست(قرص قرمز). در جوامع گستردهتر مردان که به آنها منوسفیر میگویند، خوردن قرص قرمز یعنی باور به اینکه فمینیسم قدرت بیش از حدی به زنان داده و تعادل جامعه را به هم زده.
کسی که قرص قرمز خورده، برخلاف بلکپیلی، هنوز فکر میکند فرصتی برای مبارزه با این نظام ناعادلانه دارد و میکوشد با جذابتر شدن با آن کنار بیاید. تفاوتی که بلکپیل را، به گفتهٔ برخی پژوهشگران، بهسمت چیزی شبیه یک فرقه که پر از مرگ و میر است نزدیکتر میکند.[4][3][2][1]
این نگاه به فمینیسم، خودش ریشه در باور به وجود یک دوران طلایی فرضی که در آن زوجها در سنین پایین ازدواج میکردند، شدیداً تکهمسر بودند، و نقشهای جنسیتی سنتی را رعایت میکردند دارد[12][11]. در آن دوران خیالی، به باور اینسلها، ظاهر فیزیکی نقش کمی در شکلگیری رابطه داشت و حق مردان برای دسترسی به رابطهٔ جنسی هرگز زیر سؤال نمیرفت. طرفداران این ایده معمولاً روی اینکه دقیقاً کی این دوران طلایی وجود داشته توافق ندارند، اما همه در این متفقالقولند که فمینیسم، انقلاب جنسی و آزادی زنان، این نظم پیشین را نابود کردهاند.
چیزی که کمتر به آن پرداخته میشود اما بخش جدیای از این جهانبینی است، رگههای نژادپرستانه و یهودستیزانهای است که بهطور منظم در این جوامع دیده میشود. در یک بررسی، حدود ۳ درصد از نظرات ثبتشده در انجمنهای اینسل حاوی واژگانی از فهرست شناختهشدهٔ واژههای نژادپرستانه بوده است[13]؛ و باورهای یهودستیزانه هم بهطور منظم دیده میشود، تا جایی که برخی کاربران ظهور فمینیسم را نتیجهٔ یک توطئهٔ یهودی برای تضعیف جهان غرب میدانند.
حتی در میان مردان غیرسفیدپوست این جوامع، نظریهای به نام فقط سفید باش[14] رواج دارد که معتقد است سفیدپوستان با کمترین موانع در مسیر رابطه و ازدواج روبهرو هستند. چیزی که این زیرفرهنگ را از یک بحث بیضرر آنلاین جدا میکند، پیوندش با یک سری قتلهای دستهجمعی واقعی است. نقطهٔ عطف این ماجرا، حملهٔ الیوت راجر در ۲۳ مهٔ ۲۰۱۴ در آیلا ویستا بود که بعد از اینکه بیانیهای ۱۳۷ صفحهای دربارهٔ خشمش از طرد شدن نوشته بود شش نفر را کشت، چهارده نفر دیگر را زخمی کرد، و بعد خودش را کشت.
امروز، سالها بعد، هنوز در بخشهایی از این جوامع او را قدیس صدا میزنند؛ و بیبیسی در سال ۲۰۲۰ او را پدر بنیانگذار ایدئولوژی اینسل توصیف کرد. بعد از او، این الگو بارها تکرار شد. الک میناسیان در ۲۰۱۸ در تورنتو، پیش از حملهاش، در فیسبوک نوشته بود شورش اینسلها از همین حالا آغاز شده.
اسکات بایرلی همان سال در یک استودیوی هات یوگا در تالاهاسی دست به تیراندازی زد. در فوریهٔ ۲۰۲۰، حمله با قمه در تورنتو نخستین مورد از این نوع خشونت بود که رسماً بهعنوان تروریسم محاکمه شد این خود نقطهٔ عطفی بود که نشان داد نهادهای قانونی هم بالاخره این جریان را جدی گرفتهاند. و این الگو هنوز هم ادامه دارد. از تیراندازی مرکز خرید آلن در ۲۰۲۳ تا قتل دو نوجوان در ترکیه در ۲۰۲۴، که مرتکبانش با گروههای اینسل در دیسکورد در ارتباط بودند.
هر کدام از این مردها پیش از حملهشان، به شکلی، جایی اعلام کردند که چه میخواهند بکنند. بیر هیچکدام از اینها را ندارد؛ نه دادهای، نه مانیفستی، نه حتی یک جملهی صریح دربارهٔ اینکه چرا فکر میکند حق دارد مالک نیکی شود. خشونت او کاملاً درونی و خاموش میماند تا جایی که حتی خودش هم شاید باور نکند دارد کاری شبیه اینسلها انجام میدهد و شاید دقیقاً همین نکته، ترسناکترین چیزی باشد که فیلم بارکر دارد میگوید. البته که فیلم در صدد فهماندن این جریان به مخاطب نیست خودش محصول آن است و ما باید در بخش فرهنگ زمینه و خصوصیات زمانۀ اثر در نقد آن را فهم کنیم.
امروز کجا ایستادهایم؟
این زیرفرهنگ نه ناپدید شده، نه یکجا متمرکز مانده. برآوردها از اندازهٔ کلیاش همچنان خیلی متفاوت است. از چند هزار تا چند صد هزار نفر و جالب اینجاست که تحلیلهای آماری نشان میدهند در بزرگترین انجمنهای این جریان، فقط چند صد حساب کاربری بیشتر محتوا را تولید میکنند. حتی تصویر رایجی که از اعضای این جوامع داریم هم شاید دقیق نباشد. نظرسنجیهای اخیر دانشگاه تگزاس نشان میدهند گرایش سیاسی اینسلها لزوماً یکدست راستگرا نیست و تفاوت معناداری با جمعیت عمومی در این زمینه ندارد.
آنچه بیشتر از هر چیز تغییر کرده، جای این جوامع است، نه لزوماً اندازهشان. با هر بار مسدود شدن یک انجمن، بخشی از این گفتمان به فضاهای پنهانتری کوچ کرده. خدمات گفتوگوی مرتبط با بازیهای رایانهای مثل دیسکورد، و حتی دارکوب که هم از دید پلتفرمهای بزرگ دورترند، هم از خودسانسوریای که در فضاهای عمومیتر برای فرار از توجه نهادهای امنیتی شکل گرفته. و دقیقاً همین کوچ مداوم به فضاهای بستهتر است که امروز شناخت و رصد این جریان را، هم برای پژوهشگران و هم برای نهادهای امنیتی و مهمتر از همه برای طرفداران سینما سختتر از همیشه کرده است.
وسواس و وابستگی
آقا فیلم که اسمش وسواسه و خیلیها هم شیفتگی معناش کردن بیاید به این مناسبت هم که شده راجب وسواس و وابستگی صحبت کنیم. تا اینجا فیلم را از زاویهٔ فرهنگ زمینخ و خصوصیات زمانهاش خواندیم؛ اما یک لایهٔ دیگر هم هست که سزاوار توجه جدیتریست. رفتار این دو کاراکتر، وقتی از عینک بالینی نگاهشان کنیم، فراتر از توصیفهای عامیانهای مثل وسواسی یا وابسته میرود و به دو الگوی شناختهشده و مستند در طبقهبندی رسمی اختلالات روانی شباهت پیدا میکند.
پیش از باز کردن این دو الگو باید توجه کنید که اینها کاراکترهای خیالیاند و آنچه در ادامه میآید تشخیص بالینی کسی نیست؛ هدف این است که نشان دهیم فیلمنامه چطور آگاهانه یا ناآگاهانه از الگوهای واقعی و مستندشده دیاسام وام گرفته.
اختلال شخصیت وابسته
اختلال شخصیت وابسته(Dependent Personality Disorder) یکی از ده اختلال شخصیتی است که در ویرایش پنجم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی(DSM-5) طبقهبندی شده و در خوشهٔ C جای میگیرد؛ این خوشه سه اختلال اجتنابی، وابسته و وسواسی-جبری شخصیت را در بر میگیرد و وجه مشترک همهشان، اضطراب مفرط، ترسهای غیرمعمول، و اشتیاقی سیریناپذیر برای ارتباط اجتماعیایست که اغلب دستنیافتنی میماند.
طبق معیارهای DSM-5، هستهٔ این اختلال یک نیاز فراگیر و بیشازحد به مراقبتشدن است که به مطیع بودن، چسبندگی و ترس عمیق از جدایی میانجامد که باید از اوایل بزرگسالی حاضر باشد و در زمینههای گوناگون زندگی فرد تکرار شود. برای تشخیص رسمی، فرد باید دستکم پنج مورد از معیارهای زیر را داشته باشد:
ناتوانی در گرفتن تصمیمات روزمره بدون اطمینانخواهی و مشورت مفرط از دیگران؛ نیاز به اینکه دیگران مسئولیت بیشتر حوزههای مهم زندگیاش را بر عهده بگیرند؛ دشواری در ابراز مخالفت با دیگران، از ترس از دست دادن حمایت یا تأییدشان(نه لزوماً از ترس تلافی)؛ دشواری در آغاز پروژهها یا انجام کارها بهتنهایی، به دلیل کمبود اعتماد به قضاوت یا توانایی خودش، نه کمبود انگیزه.
افراط در تلاش برای جلب حمایت و مراقبت دیگران، تا جایی که داوطلب انجام کارهای ناخوشایند میشود؛ احساس ناراحتی یا درماندگی هنگام تنها بودن، از ترس اینکه نتواند از خودش مراقبت کند؛ جستوجوی فوری و مصرانه برای یافتن رابطه یا منبع حمایتی جدید، بلافاصله پس از پایان یک رابطهٔ نزدیک؛ و نگرانی غیرواقعبینانه و اشتغال ذهنی با ترس رها شدن و مجبور شدن به مراقبت از خودش.
از نظر شناختی، فرد مبتلا خودش را ذاتاً ناتوان، ضعیف و فاقد کفایت میبیند و هر انتقادی را تأییدی بر این باور تلقی میکند. الگوی فکری او معمولاً خطی اما محدود است و حول محور جلب رضایت دیگران میچرخد؛ قضاوتش نیز اغلب ضعیف است، چون جستوجوی مداوم برای تأیید، او را از تصمیمگیری عقلانی بازمیدارد. نکتهٔ تشخیصی مهمی که متخصصان بالینی به آن توجه میکنند این است که افکار خودکشی در این اختلال، اگر وجود داشته باشد، معمولاً در بستر ترس از رها شدن ظاهر میشود. تمایزی که این اختلال را از اختلال شخصیت مرزی(که پویاییهای مشابهی دارد اما با بیثباتی هیجانی و روابطی شدیدتر و ناپایدارتر همراه است) جدا میکند.
اختلال وسواس فکری-عملی
اختلال وسواس فکری-عملی(Obsessive-Compulsive Disorder) در ویرایش کنونی DSM-5 دیگر ذیل اختلالات اضطرابی طبقهبندی نمیشود و بخش مستقلی به نام اختلالات وسواسی-جبری به آن اختصاص یافتهاین تغییر برای این بوده که نشان دهد ویژگی محوری این اختلال، خود وسواسها و اجبارها هستند، نه اضطرابی که آنها را همراهی میکند.
این اختلال با حضور وسواسها، اجبارها، یا هر دو تعریف میشود. وسواسها افکار، تکانهها یا تصاویر ذهنی مکرر و پایداری هستند که فرد آنها را مزاحم و ناخواسته تجربه میکند و در اغلب موارد باعث اضطراب یا پریشانی شدید میشوند؛ فرد تلاش میکند این افکار را نادیده بگیرد، سرکوب کند، یا با فکر یا عملی دیگر(یعنی با یک اجبار) خنثیشان کند.
اجبارها، در مقابل، رفتارهای تکراری(مثل شستوشوی دست، چک کردن، مرتب کردن) یا اعمال ذهنی(مثل شمردن، تکرار بیصدای کلمات) هستند که فرد احساس میکند مجبور است بر پایهٔ قواعدی سفتوسخت معمولاً در پاسخ به یک وسواس یا برای کاهش اضطراب و پیشگیری از یک رویداد یا موقعیت ترسناک انجامشان دهد تا آرام شود. هرچند این رفتارها اغلب هیچ ارتباط واقعبینانهای با آنچه قرار است از آن پیشگیری کنند ندارند یا آشکارا افراطی هستند.
برای تشخیص رسمی، این وسواسها یا اجبارها باید وقتگیر باشند(مثلاً بیش از یک ساعت در روز) یا اختلال قابلتوجهی در عملکرد اجتماعی، شغلی یا سایر حوزههای مهم زندگی فرد ایجاد کنند، و نباید ناشی از اثرات فیزیولوژیک یک ماده یا بیماری پزشکی دیگر باشند. طیف بینش در این اختلال هم متغیر است؛ برخی افراد کاملاً میدانند باورهای وسواسیشان واقعی نیستند، برخی بینش ضعیفی دارند، و در موارد نادر، فرد کاملاً متقاعد است که این باورها درستاند.این طیف از بینش خوب یا نسبی تا بینش غایب یا باورهای همراه هذیان گسترده میشود.
آنچه در زبان روزمره شخصیت وسواسی یا وسواس نسبت به یک نفر خوانده میشود، از نظر بالینی الزاماً با OCD یکی نیست. موضوع مرکزی OCD معمولاً چیزهایی مثل آلودگی، تقارن، آسیب رساندن ناخواسته، یا افکار ممنوعه است نه دلبستگی به یک شخص خاص. دلبستگی شدید، کنترلگرانه و مالکانه به یک فرد، در ادبیات بالینی بیشتر ذیل الگوهای دلبستگی ناایمن خصوصا سبک دلبستگی و والدگری اضطرابی-دوسوگرا یا در موارد شدیدتر، در طیف اختلال شخصیت مرزی بررسی میشود که ترس از رها شدن، نوسانات شدید هیجانی و تلاش در عین ناامیدی برای جلوگیری از جدایی محور اصلیاند.
نسبت این الگوها با فیلم
اگر این دو چارچوب را کنار هم بگذاریم و بعد فیلم را ببینیم تازه بینش درستی نسبت به روابط بین کاراکترها و انسانشناسی، جهانشناسی و خداشناسی آن پیدا میکنیم. چه اتفاقی میافتد وقتی یک الگوی وابستگی بهجای اینکه در درون یک نفر بماند و به رنج خاموش او محدود شود، از طریق یک نیروی ماورائی به بیرون تحمیل شود و رابطهای دوطرفه بسازد؟ اصلا چنین چیزی ممکن است؟ این فیلم خیلی سریع مخاطبش را با مسئلۀ طلسم شدن روبرو میکند.
رفتار بیر که هر تصمیم مهمی را به تعویق میاندازد، هرگز جرئت ابراز نیاز واقعیاش را ندارد، ترجیح میدهد در سکوت رنج بکشد تا ریسک از دست دادن رابطه را بپذیرد و حتی وقتی میداند تنها راه نجات هر دویشان مرگ است باز از تصمیم گرفتن طفره میرود تقریباً بازتاب دقیق معیارهای اختلال شخصیت وابسته است، با این تفاوت کلیدی که او بهجای التماس کردن برای حمایت، واقعیت را دستکاری میکند تا دیگری مجبور به ماندن شود؛ او نیازش اجرا میکند تا مجبور به ابرازش نشود.
در طرف مقابل، آنچه فیلمساز شخصیت وسواسی مینامد، دقیقاً همان نکتهٔ ظریفیست که در بخش قبل به آن اشاره شد. مسئلۀ حاضر نهچندان یک اختلال وسواس فکری-عملی کلاسیک که تصویر فشرده و دراماتیزهشده از یک دلبستگی کاملاً ناایمن است که از منبع طبیعیاش یعنی اختیار و رضایت خود فرد کنده شده و با یک نیروی بیرونی و جادویی جایگزین شده. نیکی هر جدایی کوچک را فاجعه تعبیر میکند، هر لحظهٔ دور بودن را تهدیدی وجودی میبیند و در نهایت وقتی چرخهٔ آگاهی و ازخودبیگانگی به اوج میرسد، به خشونت علیه خودش و دیگران کشیده میشود.
الگویی که بهطرز آزاردهندهای شبیه بحرانهای هیجانی شدید در طیف اختلال شخصیت مرزی است، نه وسواس فکری به معنای دقیق کلمه. رابطهای که بر پایهٔ کنترل بنا شده باشد نه انتخاب آزادانهٔ دو طرف، حتی اگر در ظاهر از جنس عشق به نظر برسد، الگوهای بیمارگونهٔ وابستگی و دلبستگی ناایمن را نه درمان که نه بلکه برعکس در مقیاسی هولناکتر و بیبازگشتتر تولید میکند.
تاریخچه و پیشینه
آرزویی که تحقق پیدا میکند و درست همانجا زندگی آدم را خراب میکند، ایده تازهای نیست. کری بارکر خودش میگوید جرقه وسواس از تماشای یک اپیزود سیمپسونها در ذهنش زده شد؛ همان قسمت «Treehouse of Horror II» که در آن خانواده سیمپسون یک پنجه میمون طلسمشده پیدا میکنند. ولی خود سیمپسونها هم این را از جای دیگری برداشتهاند و آن داستان کوتاه پنجه میمون نوشته ویلیام ویمارک ججیکوبز است که سال ۱۹۰۲ در مجله هارپرز منتشر شد.
در آن داستان، خانوادهای سه آرزو از یک پنجه مومیاییشده میکنند و هر آرزو بهایی وحشتناک دارد که داستان با آن تمام میشود. جیکوبز پیش از آن بیشتر به داستانهای طنز دربارهٔ ملوانها و اسکله لندن شهرت داشت، و همین داستان تاریک، او را در حافظه مردمی که رمانها و داستانهای ادبی ژانر وحشت را زیاد مطالعه میکنند ثبت کرد. عبارت مراقب آرزوهایت باش هم تا حدی از همین داستان وارد زبان بصری و داستانی فیلم شد. بارکر البته پنجه میمون را برای فیلمش کنار گذاشت، چون تصویرش بیش از حد کلیشهای و شناخته شده بود و بهجایش بید تکآرزو را پیشنهاد داد که برای تینیجرها جذابتر هم هست.
اما اثر حاضر فقط وارث پنجه میمون نیست. این فیلم در مورد دو رشتۀ قدیمی فولکلوریک و در برخی موارد واقعی هم هست. رشته اول همان آرزوهای بدفرجام است. رشته دوم طلسم عشق است، و این یکی خیلی قدیمیتر است. در پاپیروسهای جادویی یونان، که قدمتشان به قرن دوم پیش از میلاد میرسد، افسونهای عشق کنار سایر وردها ثبت شده بودند. در قرون وسطی، افسانه تریستان و ایزولت که نسخههایش به قرن دوازدهم برمیگردد عشقی را روایت میکند که با نوشیدن یک معجون به وجود میآید و زندگی هر دو عاشق را نابود میکند.
شکسپیر هم در رؤیای شب نیمه تابستان عصاره گلی به نام love in idleness را وارد نمایش میکند که هرکس را به عاشق اولین موجودی که میبیند تبدیل میکند. فرق آنچه بارکر نوشته با این تاریخچه و پیشینه که نمونههایی از آن در کارهای مرتاضان نیز دیده میشود در این است که در آن روایتها، عشق تحمیلی اغلب بیشتر شبیه یک تراژدی یا یک گیجشدن بهصورت کمدی است نه ترسناک. بارکر همین ایده را از نگاه کسی میبیند که آن را انجام میدهد و از نگاه کسی که ارادهاش را از دست میدهد.
و سومین ریشه در خود ژانر وحشت و داستانهای عاشقانۀ آن است. هر فیلمی که درباره وسواس عاشقانه ساخته شده، از کشش مرگبار(Fatal Attraction، ۱۹۸۷) گرفته تا ترس(Fear، ۱۹۹۶)، بلندیهای بادگیر(Wuthering Heights، 2026) یا خانهای که جک ساخت(The House That Jack Built، 2018) به شکلی زمینۀ این فیلم را آماده کرده است. تفاوتش این است که در این آثار، وسواس بیماری روانی یک آدم است، ولی در اثر حاضر بارکر، منبعش یک وسیله ماورائی است که هر آدمی با پولی اندک میتواند بخرد. منتقدهای دیگر خارجی هم همین فرق را دیدهاند.
نقد مبانی تئوریک و معرفتی
اگر این دو چارچوب بالینی را کنار هم بگذاریم و بعد به فیلم برگردیم، تازه بینش درستی نسبت به روابط بین کاراکترها و فراتر از آن، نسبت به انسانشناسی، جهانشناسی و خداشناسیای که فیلم بنا کرده پیدا میکنیم. چه اتفاقی میافتد وقتی یک الگوی وابستگی، بهجای اینکه در درون یک نفر بماند و به رنج خاموش او محدود شود(نه به این معنا که انسانها حق سرکوب امیال و نیازهایشان را دارند)، از طریق یک نیروی ماورائی به بیرون تحمیل شود و رابطهای دوطرفه بسازد؟ اصلاً چنین چیزی ممکن است؟ فیلم خیلی زود مخاطبش را با مسئلهٔ طلسمشدن روبهرو میکند؛ و همین مسئله، اگر آن را جدی بگیریم، سه سؤال فلسفی جداگانه را پیش میکشد.
طلسم فیلم یک ادعای رادیکال دربارهٔ ماهیت انسان دارد و آن این است که اراده و عشق، در جهان این فیلم چیزهاییاند که با ابزار هرچند بهظاهر بیضرر و اسباببازیگونه قابل خرید، دستکاری و تصاحباند. نیکی پس از آرزو به ابژهای بدل شده که ارادهاش از او گرفته شده تا خواست بیر را اجرا کند. اگر عشق را بتوان با یک ترفند ماورائی از بیرون تحمیل کرد، پس اصلاً انسان بودن دیگر یعنی چه؟
آیا هنوز هویتی درونی و غیرقابلتسخیر باقی میماند، یا انسان در نهایت چیزی نیست جز مجموعهای از خواستها که قابل بازنویسیاند؟ یعنی جان و زندگی انسانی دارای حرمت و ارزش نیست و خالق انسان نیز هیچ حسابی برای رتق و فتق این امور نکرده تا اشرف مخلوقاتش رنجی که برای خودش نیست را بهصورت یر ارادی و ناجوان مردانه نکشد؟
جهان فیلم منفذی دارد که از آن، نیروهایی ماورائی و غیرقابلپیشبینی به درون واقعیت روزمره زندگی انسان نشت میکنند. اما نکتهٔ تلختر این است که این منفذ، هیچ قاعده یا اخلاقی ندارد. آرزو، بی هیچ میانجیگری یا داوری، دقیقاً همانطور که خواسته شده محقق میشود حتی اگر آن خواسته ناپخته، کودکانه یا مخرب باشد. جهان فیلم، جهانی است که در آن ماورا وجود دارد، اما این ماورا نه خیرخواه است و نه عادل؛ صرفاً یک قدرت خام و بیتفاوت است که هرچه به آن بدهی، بیکموکاست پس میدهد حتی اگر آنچه پس میدهد ویران کننده باشد.
در هیچ لحظهای از فیلم اشارهای به خدا، عدالتش یا نظم این دنیا و امور وجدانی انسان نمیشود؛ آرزوی بیر بیواسطه محقق میشود، بیآنکه هیچ نیروی خیری میان خواست او و تحقق آن داوری کند. این جهانی است که در آن، بهجای مشیتی که خواستهای بشری را در چارچوب خیر و عدالت مهار کند، فقط قدرت خام خواستن آن هم کاملا شرورانه حکم میراند؛ هرکس بتواند طلسم را بشکند، هرچه بخواهد به دست میآورد، فارغ از اینکه آن خواسته با حق و رضایت دیگری در تعارض باشد یا نه. غیاب خدا در این فیلم، بهنوعی، خود فاجعه است و جهانش انگار بر شر بنا شده.
نگاه اسلام به طلسم
در فقه و کلام اسلامی، سِحر و طلسم پدیده خیالی یا خرافی تلقی نشده؛ قرآن کریم در آیهٔ ۱۰۲ سورهٔ بقره، ضمن اشارهٔ به داستان هاروت و ماروت، برای سحر واقعیت خارجی قائل است. قرآن همزمان تأکید میکند این پدیده «فتنه» یعنی آزمایش و ابزار گمراهی است، نه قدرتی مستقل و خودبنیاد که بتواند بر ارادهٔ الهی و نظم جهان غلبه کند.
بههمین ترتیب، استفاده از سحر یا طلسم برای دستیابی به مقصود از جمله آنچه طلسم عشق نامیده میشود، یعنی طلسمی برای جلب قلب یا وادار کردن کسی به دوست داشتن فرد دیگر—گناه کبیره و در برخی قرائتهای فقهی، مصداق کفر شمرده شده، نه صرفاً یک خطای اخلاقی عادی در امور روزمرۀ زندگی. نکتهٔ ظریف اینجاست که همان سنتی که برای طلسم واقعیت قائل است، دقیقاً به همین دلیل، استفاده از آن برای تصاحب ارادهٔ دیگری را از شدیدترین گناهان میشمارد؛ چون طلسم اختیار و رضایت آزادانهٔ یک انسان دیگر را از او خواهد گرفت حال از هر نوع که میخواهد باشد.
فیلمساز شاید حتی بدون آنکه خودش کاملاً از آن آگاه باشد دارد الگوی روانشناختی اختلال شخصیت وابسته را در بیر، و الگوی دلبستگی ناایمن را در نیکی، با ابزار ماورائی و فراطبیعی به تصویر میکشد. طلسم، در این خوانش استعارهای است برای خود مکانیسم عملکرد وابستگی مرضی. رفتار بیر که هر تصمیم مهمی را به تعویق میاندازد، هرگز جرئت ابراز نیاز واقعیاش را ندارد، و بهجای ابراز نیاز به حمایت دیگری را در بند میکشد و مجبور به ماندنش میکند، دقیقاً همان چیزی است که یک فرد با اختلال شخصیت وابسته اگر به او قدرتی ماورائی داده شود انجام میدهد.
او نیازش را بهجای ابراز کردن، اجرا میکند. و نیکی پس از طلسم، که هر فاصله کوچکی که بین خودش و بیر است را فاجعه میبیند و در نهایت امر رفتارش خشن میشود، تصویری اغراقشده و بیرونفکنیشده از همان دلبستگی ناایمنی است که در غیاب طلسم، معمولاً در درون انسان خاموش میماند.
وقتی وابستگی مرضی از حد یک رنج درونی و شخصی فراتر رود و بخواهد از طریق قدرت چه قدرت ماورائی طلسم، چه قدرت نامرئیتر کنترل روانشناختی در یک رابطهٔ واقعی با دستکاری روانی کردن بر ارادهٔ دیگری غلبه کند با شکلی از تجاوز طرفیم که اختیار آزادانهٔ یک انسان دیگر برای دوستداشتن یا دوستنداشتن را از او میگیرد و این هیچ تفاوتی با ظلم و غصب حق دیگری ندارد.
فرجام سخن | نقد فیلم وسواس 2025 Obsession
در تمام مدتی که بیر با چوب آرزو کلنجار میرفت، یک نفر دیگر هم در سالن نشسته بود که حسابکتابش را نکرده بود. خودِ ما. فیلم دو ساعت از ما میخواهد کنار پسری بنشینیم که نمیتواند حرفش را بزند، دلمان برایش بسوزد، حتی یک لحظه بخواهیم آرزویش برآورده شود. و بعد، درست همان لحظهای که آرزو برآورده میشود، ما را از همدلی بیرون میکشد.
چوب آرزوی فیلم البته ساختگی است، اما ترازوی زیر آن نه. میان تنهایی و تصاحب فاصلهای هست که هیچ درد و رنجی آن را پر نمیکند، و آدمها باید خودشان از این پل رد شوند. با ترس، با ریسک رد شدن، با پذیرفتن اینکه دیگری حق دارد نه بگوید. این شاید سادهترین جملهای باشد که حداقل من از فیلم برداشتش نکردم باید در فیلم جایی میداشت.
پانویسها:
- Read, Max (February 8, 2019). “How The Matrix’s Red Pill Became the Internet’s Delusional Drug of Choice”. Vulture.
- Hoffman, Bruce; Ware, Jacob; Shapiro, Ezra (2020). “Assessing the Threat of Incel Violence”. Studies in Conflict & Terrorism, 43(7): 565–587.
- Hodapp, Christa (2017). Men’s Rights, Gender, and Social Media. Rowman & Littlefield.
- Romano, Aja (June 20, 2018). “What a woman-led incel support group can teach us about men and mental health”. Vox.
- “The Extremist Medicine Cabinet: A Guide to Online ‘Pills”. Anti-Defamation League. November 6, 2019.
- Bachaud, Louis; Johns, Sarah E. (2023). “The use and misuse of evolutionary psychology in online manosphere communities: The case of female mating strategies”. Evolutionary Human Sciences, 5: e28.
- Roser, Meg; Chalker, Charlotte; Squirrell, Tim (January 30, 2023). Spitting out the blackpill: Evaluating how incels present themselves in their own words on the incel Wiki. Institute for Strategic Dialogue.
- Bachaud, Louis; Johns, Sarah E. (2023). “The use and misuse of evolutionary psychology in online manosphere communities”. Evolutionary Human Sciences, 5: e28.
- Read, Max (February 8, 2019). “How The Matrix’s Red Pill Became the Internet’s Delusional Drug of Choice”. Vulture.
- “The Extremist Medicine Cabinet: A Guide to Online ‘Pills'”. Anti-Defamation League. November 6, 2019.
- Dastagir, Alia E. (April 26, 2018). “Incels, Alek Minassian and the dangerous idea of being owed sex”. USA Today.
- Foster, Ally (June 6, 2018). “A look inside the group of men ‘addicted’ to hating women”. news.com.au.
- Jaki, Sylvia; De Smedt, Tom; Gwóźdź, Maja; Panchal, Rudresh; Rossa, Alexander; De Pauw, Guy (November 25, 2019). “Online hatred of women in the Incels.me forum: Linguistic analysis and automatic detection”. Journal of Language Aggression and Conflict, 7(2): 240–268.
- Gheorghe, R. M. (February 12, 2023). “‘Just Be White (JBW)’: Incels, race and the violence of Whiteness”. Affilia, 39.
- Murthy, V. H. (2023). *Our epidemic of loneliness and isolation: The U.S. Surgeon General’s advisory on the healing effects of social connection and community*. Office of the U.S. Surgeon General.
- Meta–Gallup. (2023). Global State of Social Connections (نقلشده در Yahoo News، «2023: The year of the loneliness epidemic»).
- Gallup World Poll (2025). نقلشده در: Fortune. (2025, May 21). Young American men are experiencing a crisis of loneliness.
- Pew Research Center. (2023, February 8). *For Valentine’s Day, 5 facts about single Americans*.
- Survey Center on American Life. (2023). *From swiping to sexting: The enduring gender divide in American dating and relationships*.
- Wolfinger, N. (2023). There’s no huge gender gap in being single among young adults. Institute for Family Studies.
- Pew Research Center. (2023, February 2). From looking for love to swiping the field: Online dating in the U.S.
- Gallup (2024). نقلشده در: Axios. (2024, February 16). Political gender gap grows as young women move left.
- NBC News. (2025, September 8). Poll: Gen Z’s gender divide reaches beyond politics and into its views on marriage, children and success.
- Leemis, R. W., et al. (2025). The National Intimate Partner and Sexual Violence Survey (NISVS): 2023/2024 sexual violence data brief. Centers for Disease Control and Prevention.
- National Sexual Violence Resource Center. (2018). Statistics in-depth (نقلشده از NISVS 2010).
- Murray, C. (2024, May 3). Man or bear? Many women say they’d rather be stuck in the woods with a bear. Forbes.
- Den of Geek. (2026, May 27). Obsession’s mega success speaks to the exhaustion with “lonely male epidemic” online culture.
- Slant Magazine. (2026, June 10). ‘Obsession’ review: A chilling portrait of a crush gone awry.
- Variety. (2026, May 24). How ‘Obsession’ became an unprecedented box office horror hit.
- Wikipedia. (2026). Obsession (2025 film).
- Hollywood Reporter. (2026, May 15). Box office: Curry Barker’s ‘Obsession’ earns $2.6M in previews.
دیدگاهتان را بنویسید