قبل از جیتیای ۶(GTA VI) کاخ سفید حسینیه شد!
درحالیکه طرفداران راکاستار هنوز منتظرند ببینند بالاخره GTA 6 منتشر میشود یا نوههایشان باید آن را تجربه کنند، سیاست آمریکا هم ظاهرا تصمیم گرفته از این فرصت استفاده کند و یک تغییر تاریخی رقم بزند. در نیویورک یک شهردار مسلمان روی کار آمده، در میشیگان نخستین سناتور مسلمان تاریخ آمریکا انتخاب شده انگار واقعا قبل از جیتیای 6(GTA VI) کاخ سفید حسینیه شد! و میبینیم گوشهوکنار اینترنت هم عدهای با زره شوالیههای قرون وسطایی و شعار «Deus Vult» برای جنگ صلیبی جدید اعلام آمادگی میکنند. انگار تاریخ تصمیم گرفته یک دور دیگر از جنگهای صلیبی را اجرا کند، البته این بار بهجای اسب و شمشیر، با اینترنت پرسرعت و اکانت تیکتاک!
اما آیا واقعا اسلام در حال فتح آمریکا است؟ آیا باید منتظر باشیم روزی اذان از بلندگوهای کاخ سفید پخش شود و پرچم آمریکا با پرچم دیگری جایگزین شود؟ یا با تغییرات جمعیتی و سیاسی طبیعی در جامعهای چندفرهنگی طرف هستیم که بخشی از شهروندانش دیگر حاضر نیستند صرفا به دلیل مذهبشان از حضور در ساختار قدرت محروم بمانند؟
فهرست مطالب
Toggleجمعیت مسلمانان آمریکا را نمیتوان نادیده گرفت
براساس گزارش سپتامبر ۲۰۲۶ مرکز پژوهشی پیو (Pew Research Center)، جمعیت مسلمانان آمریکا به حدود ۵.۵ میلیون نفر رسیده است؛ درحالیکه این رقم در سال ۲۰۰۷ حدود ۲.۴ میلیون نفر بود. تعداد مساجد آمریکا نیز از حدود ۱۲۰۰ مسجد در سال ۲۰۰۰ به نزدیک ۲۸۰۰ مسجد در سال ۲۰۲۰ افزایش یافته است.
البته هنوز با اقلیتی کوچک در جامعه آمریکا طرف هستیم، اما حضور اجتماعی و سیاسی این جمعیت بهتدریج پررنگتر شده است. این تغییر را میتوان در انتخابات اخیر هم دید.
زهران ممدانی (Zohran Mamdani)، سیاستمدار ۳۵ سالهای که در اوگاندا متولد شده و خانوادهای با اصالت هندی دارد، در سال ۲۰۲۵ به شهرداری نیویورک رسید و از اول ژانویه ۲۰۲۶ کارش را آغاز کرد. او نخستین شهردار مسلمان بزرگترین شهر آمریکا است.
ممدانی صرفا به دلیل مذهبش خبرساز نشده است. او خود را سوسیالیست دموکراتیک میداند و با وعدههایی مثل اتوبوسرانی رایگان، گسترش خدمات عمومی برای کودکان، کنترل اجارهبها و افزایش مالیات ثروتمندان وارد رقابت انتخاباتی شد. مواضع انتقادی او درباره سیاستهای اسرائیل نیز به یکی از محورهای اصلی مناقشات سیاسی پیرامونش تبدیل شد.
اما ماجرا به شهرداری نیویورک محدود نماند. عبدل السید (Abdul El-Sayed)، پزشک و سیاستمدار دموکرات اهل میشیگان، در انتخابات سوم نوامبر ۲۰۲۶ رقیب جمهوریخواه خود مایک راجرز را شکست داد و بهعنوان نخستین مسلمان تاریخ آمریکا به سنای این کشور راه یافت. او قرار است از ژانویه ۲۰۲۷ کارش را آغاز کند.
السید فرزند مهاجران مصری است و برنامه سیاسیاش بر اصلاح نظام درمانی، گسترش خدمات عمومی و کاهش نفوذ پولهای کلان در انتخابات تمرکز دارد. پیروزی او در شرایطی اتفاق افتاد که دونالد ترامپ و برخی چهرههای جمهوریخواه بارها از مذهب و پیشینه خانوادگیاش برای حمله سیاسی به او استفاده کردند.
به این ترتیب، مسلمانان دیگر صرفا در جایگاه شهروندانی که درباره سیاستهای آمریکا نظر میدهند قرار ندارند، آنها حالا در برخی از مهمترین جایگاههای انتخابی این کشور نیز حضور پیدا میکنند.
از نیویورک تا جبهه مجازی جنگهای صلیبی
طبیعی است که چنین تغییراتی با واکنش مثبت همه آمریکاییها روبهرو نشود. درست در زمانی که یک مسلمان به شهرداری نیویورک رسیده و دیگری نخستین کرسی سنای آمریکا را به دست آورده، بخشی از فضای اینترنت شاهد احیای یک نوستالژی عجیب تاریخی است، جنگهای صلیبی!
این پدیده با نامهایی مثل Crusadercore و Neo-Crusader شناخته میشود، ترکیبی از نمادهای قرون وسطایی، ملیگرایی مسیحی و گاهی ایدئولوژیهای راست افراطی است. کاربران این فضا تصاویر شوالیههای زرهپوش، صلیب اورشلیم و عبارت لاتین Deus Vult را منتشر میکنند، این عبارت به معنای «خدا چنین میخواهد» در تاریخ جنگهای صلیبی شهرت پیدا کرد.
البته قرار نیست هر کسی با تصویر یک شوالیه و شمشیر وارد اینستاگرام شد، فردا اورشلیم را محاصره کند! بخشی از این محتواها صرفا میم، شوخی یا علاقه به تاریخ قرون وسطی است. اما در بخشی دیگر، این نمادها به ابزاری برای تبلیغ ملیگرایی مسیحی، برتریطلبی سفیدپوستان و دشمنی با اسلام و مهاجران تبدیل شدهاند.
در دسامبر ۲۰۲۵، مجله هنری هایپرآلرژیک (Hyperallergic) در گزارشی درباره Crusadercore به همین موضوع پرداخت و توضیح داد که چگونه زیباییشناسی جنگهای صلیبی در برخی محافل راست افراطی اینترنتی به نمادی برای تصور یک آمریکای سفیدپوست و مسیحی تبدیل شده است.
به بیان سادهتر، گروهی از کاربران اینترنت که احتمالا بیشتر عمرشان را پشت مانیتور گذراندهاند، با استفاده از تصاویر شوالیههای قرون وسطایی در حال بازسازی هویت جنگجویانی هستند که حدود هزار سال پیش برای فتح سرزمینهای مقدس به جنگ رفتند. تفاوت اینجاست که دشمن خیالی آنها این بار در بسیاری از موارد همسایه مسلمانشان است.
هشدار چارلی کرک در مورد رشد جمعیت مسلمانان در غرب
چارلی کرک، جنگ صلیبی علیه تغییر جمعیتشناختی غرب
اگر بخواهیم چهرهای را پیدا کنیم که نگرانی از رشد اسلام در غرب را به زبان سیاسی و رسانهای نمایندگی میکرد، چارلی کرک (Charlie Kirk)، بنیانگذار سازمان محافظهکار (Turning Point USA)، یکی از نمونههای برجسته است. او پیش از ترورش در سپتامبر ۲۰۲۵، بارها درباره افزایش جمعیت مسلمانان در اروپا و آمریکا هشدار داده بود و این روند را تهدیدی برای تمدن غرب و هویت مسیحی آن میدانست.
کرک در سخنرانی ۲۴ اوت ۲۰۲۵ با عنوان «اسلام علیه آمریکا» استدلال کرد که اسلام در سرزمینهای سابقا مسیحی غرب در حال گسترش است و اگر جدی گرفته نشود، میتواند نظم تمدنی غرب را دگرگون کند. او حتی مدعی شد مهاجرت مسلمانان به اروپا بخشی از یک برنامه سازمانیافته برای ایجاد خلافت جهانی است، اما ادعای او شواهد معتبری برای اثبات آن ارائه نکرد.
البته نگرانی درباره تغییرات جمعیتی غرب کاملا از آمار بیارتباط نیست. مرکز پژوهشی پیو در سال ۲۰۱۷ سه سناریو برای جمعیت مسلمانان اروپا تا سال ۲۰۵۰ ترسیم کرد. براساس این برآورد، سهم مسلمانان اروپا که در سال ۲۰۱۶ حدود ۴.۹ درصد بود، حتی در صورت توقف کامل مهاجرت میتوانست به ۷.۴ درصد برسد. در سناریوی ادامه مهاجرت معمول، این رقم ۱۱.۲ درصد و در سناریوی تداوم موج گسترده پناهجویان ۱۴ درصد برآورد شده بود. البته اینها پیشبینی قطعی نبودند و بهویژه سناریوی سوم به تداوم شرایط استثنایی مهاجرت در سالهای ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۶ وابسته بود.
کرک اما از این تغییرات جمعیتی نتیجهای بسیار فراتر میگرفت. او اسلام را با اسلامگرایی سیاسی یکی میگرفت و حضور مسلمانان در مناصب سیاسی غرب را نشانهای از تقابل تمدنی معرفی میکرد. برای مثال، پس از پیروزی ممدانی در انتخابات مقدماتی شهرداری نیویورک در ژوئن ۲۰۲۵، او این اتفاق را نوعی شورش علیه غرب توصیف کرد.
حالا با انتخاب ممدانی به شهرداری نیویورک و راهیابی عبدال السید به سنای آمریکا، بخشی از همان تغییراتی که کرک درباره آنها هشدار میداد، به واقعیت سیاسی قابل مشاهده تبدیل شدهاند؛ هرچند این اتفاقات بهخودیخود هیچ دلیلی برای اثبات ادعای او درباره پروژهای برای تشکیل خلافت جهانی نیستند.
به نظر میرسد برای برخی از هواداران کرک، ماجرای حضور مسلمانان در سیاست آمریکا دیگر صرفا بحث مهاجرت یا رقابت انتخاباتی نیست، مسئله به نبردی بر سر این سؤال تبدیل شده است که آمریکا و اروپا در آینده چه هویت فرهنگی و مذهبیای خواهند داشت. شاید به همین دلیل است که همزمان با ورود سیاستمداران مسلمان به نهادهای قدرت، شوالیههای مجازی جنگهای صلیبی هم دوباره از راه رسیدهاند، ظاهرا تاریخ هنوز برای انتشار نسخه جدیدش به یک بهروزرسانی اساسی نیاز دارد!

نظریه جایگزینی بزرگ، آیا قرار است سفیدپوستان اروپا و آمریکا جای خود را به مهاجران بدهند؟
این نظریه ادعا میکند نخبگان سیاسی و اقتصادی غرب عمدا مهاجرت از کشورهای غیراروپایی را افزایش میدهند تا جمعیت سفیدپوست و مسیحی را با جمعیتی متفاوت جایگزین کنند.
چارلی کرک نیز در سخنانش درباره مهاجرت، بارها از ادبیاتی نزدیک به این نظریه استفاده کرد و مدعی شد حزب دموکرات به دنبال جایگزینی آمریکای سفیدپوست و روستایی با جمعیتی متفاوت است.
اما مسئله اینجاست که تغییر ترکیب جمعیتی یک واقعیت آماری است و وجود یک نقشه مخفی و هماهنگ برای جایگزینی یک قوم، ادعایی کاملا متفاوت است. کاهش نرخ زاد و ولد، افزایش طول عمر، مهاجرت و تغییر هویت نسلهای بعدی، همگی در تحولات جمعیتی نقش دارند.
برای مثال، پژوهش پیو در سال ۲۰۱۷ سه سناریو برای جمعیت مسلمانان اروپا تا سال ۲۰۵۰ بررسی کرد. حتی در سناریوی توقف کامل مهاجرت، سهم مسلمانان اروپا از ۴.۹ درصد در سال ۲۰۱۶ به ۷.۴ درصد در سال ۲۰۵۰ میرسید. در سناریوی مهاجرت متوسط، این رقم ۱۱.۲ درصد برآورد شده بود. این ارقام پیشبینی قطعی نیستند و به شرایط سالهای آینده وابستگی دارند.
ظاهرا برای طرفداران نظریه جایگزینی بزرگ، حتی یک نمودار جمعیتشناسی هم میتواند به تریلر آخرالزمانی تبدیل شود!

یک اتفاق جالب، واکنش ممدانی به قتل چارلی کرک
یکی از بخشهای کمتر مورد توجه ماجرا، واکنش ممدانی به ترور چارلی کرک در سپتامبر ۲۰۲۵ بود.
کرک چند ماه پیش از مرگش، بارها به ممدانی حمله کرده و او را نماد نفوذ اسلام در سیاست غرب معرفی کرده بود. بااینحال، ممدانی پس از انتشار خبر قتل او، این اتفاق را محکوم کرد.
او در سخنرانی خود در مراسم جوایز (Mazal Awards) تاکید کرد که مرگ کرک نمونه دیگری از خشونت سیاسی و مسلحانه در آمریکاست. ممدانی همچنین درباره کشتار فلسطینیان در غزه صحبت کرد و بر ضرورت حفظ ارزش انسانی جان افراد، فارغ از اختلافات سیاسی، تاکید داشت.
ممدانی که چند ماه قبل هدف حملات اسلامهراسانه کرک قرار گرفته بود، پس از قتل او حاضر نشد مرگش را به فرصتی برای انتقامگیری سیاسی تبدیل کند.

عبدال السید میخواهد پول بمبها را خرج کودکان آمریکا کند!
برای عبدال السید، مساله غزه به یکی از محورهای اصلی مبارزه سیاسی او تبدیل شده است. او بارها دولت آمریکا را به همدستی در جنایتهای اسرائیل متهم کرده و خواستار توقف حمایت نظامی واشنگتن از تلآویو شده است.
السید در مصاحبهای با شبکه (CBS ) در برنامه (60 Minutes) در نوامبر ۲۰۲۶، موضع خود را بدون تعارف بیان کرد و گفت اسرائیل مرتکب نسلکشی در غزه شده است، اما ادعای او را دولت اسرائیل آن را رد میکند. او همچنین استدلال کرد که سیاست آمریکا در حمایت از راهحل دوکشوری با ارسال سلاح برای طرفهایی که به گفته او مانع تشکیل کشور فلسطین میشوند، تناقض دارد.
استدلال اقتصادی او هم جالب است. السید میگوید مالیاتدهندگان آمریکایی پولشان را برای خرید بمب و تانک کشورهای دیگر پرداخت نمیکنند تا در نهایت کودکان فلسطینی با آنها کشته شوند. از نظر او، این منابع باید صرف مدارس، خدمات درمانی، زیرساختها و زندگی شهروندان آمریکایی شود.
او حتی در مصاحبهای با (NPR ) پس از پیروزی در انتخابات سنا، از طرح دونالد ترامپ برای قطع کمکهای نظامی سالانه آمریکا به اسرائیل استقبال کرد و خواستار توقف فروش تسلیحاتی شد که به گفته او در جنایتهای جنگی و نسلکشی استفاده میشوند.
البته موضع السید صرفا به حمایت از تشکیل کشور فلسطین محدود نمیشود. او از حق برابر فلسطینیان و اسرائیلیهای یهودی برای برخورداری از صلح، کرامت و تعیین سرنوشت خود دفاع کرده است. درباره شکل نهایی راهحل نیز میگوید اگر دو طرف به تشکیل دو کشور مستقل رضایت دهند، از آن حمایت میکند و اگر به الگوی دیگری از زندگی مشترک برسند، آن را هم میپذیرد.
همین مواضع او را به هدف حملات جمهوریخواهان تبدیل کرد. مایک راجرز، رقیب انتخاباتیاش، او را به نادیدهگرفتن حق موجودیت اسرائیل متهم کرد و مدعی شد ادبیاتش میتواند به افزایش یهودستیزی دامن بزند. السید در پاسخ تاکید کرد که از حقوق و امنیت یهودیان آمریکایی دفاع میکند و میان انتقاد از سیاستهای دولت اسرائیل و دشمنی با یهودیان تفاوت قائل است.
به این ترتیب، ورود السید به سنای آمریکا نشان میدهد مخالفت با حمایت نظامی واشنگتن از اسرائیل و مطالبه تغییر سیاست آمریکا درباره فلسطین، در بخشی از جامعه انتخاباتی این کشور به مطالبهای جدی تبدیل شده است. حالا باید دید سیاستمداری که با شعار «پول مردم را در آمریکا خرج کنید، نه برای خرید بمب در خارج از کشور» به واشنگتن میرود، تا چه اندازه میتواند این وعده را در عمل پیش ببرد.
اما آیا آمریکا واقعا از اسلام میترسد؟
گزارش دیگری از مرکز پژوهشی پیو در سپتامبر ۲۰۲۶ تصویر جالبتری از وضعیت جامعه آمریکا ارائه میدهد. براساس نظرسنجی این مرکز در ماه مه، ۴۲ درصد بزرگسالان آمریکایی معتقدند مسلمانان تاثیر منفی بر کشور دارند و ۴۳ درصد آنها مسلمانان را نسبت به سایر شهروندان کمتر وطنپرست میدانند.
این اعداد نشان میدهند که افزایش حضور مسلمانان در سیاست لزوما به معنای پذیرش اجتماعی کامل آنها نیست. در واقع، دو روند متضاد همزمان در جریاناند، از یک طرف مسلمانان بیشتری وارد ساختار سیاسی میشوند و از طرف دیگر، بخشی از جامعه آمریکا همچنان نگاه منفی به اسلام دارد.
حتی برخی سیاستمداران جمهوریخواه نیز از این فضای منفی برای بسیج هواداران خود استفاده میکنند. نانسی میس، نماینده جمهوریخواه کنگره، در سال ۲۰۲۶ ادعا کرد هر مسلمانی که در آمریکا صاحب منصب سیاسی باشد تهدیدی برای امنیت ملی و جمهوری است. چنین اظهاراتی نشان میدهد که بحث درباره حضور مسلمانان در قدرت، از یک موضوع جمعیتی فراتر رفته و به میدان منازعه سیاسی تبدیل شده است.

شریعت در آمریکا، کابوس جمهوریخواهان یا یک سوءتفاهم بزرگ؟
یکی از موضوعاتی که همزمان با افزایش حضور مسلمانان در سیاست آمریکا دوباره مطرح شده، ترس از اجرای شریعت در این کشور است.
در سالهای اخیر، برخی سیاستمداران محافظهکار هشدار دادهاند که انتخاب سیاستمداران مسلمان ممکن است به نفوذ قوانین اسلامی در ساختار حقوقی آمریکا منجر شود.
این ادعا بهخصوص درباره ممدانی تکرار شد. برخی فعالان راست افراطی او را متهم کردند که قصد دارد قوانین اسلامی را در نیویورک اجرا کند، اما برای این اتهام مدرک مشخصی ارائه نشد.
اما یک مسئله اساسی معمولا در این بحث نادیده گرفته میشود، شریعت برای مسلمانان گستردهای از باورها، اصول اخلاقی، مناسک عبادی و قواعد زندگی فردی را در بر میگیرد و صرفا مجموعه قوانین کیفری و حکومتی نیست.
از طرف دیگر، مسلمانان درباره نسبت دین و حکومت هم اتفاقنظر ندارند. یک مسلمان ممکن است طرفدار سکولاریسم باشد و دیگری خواهان حضور بیشتر ارزشهای مذهبی در سیاست.
مرکز پژوهشی پیو در سال ۲۰۲۵ نیز در بررسی نگرش مسلمانان آمریکایی نشان داد که این جامعه از نظر دیدگاههای سیاسی و اجتماعی تنوع قابلتوجهی دارد.
در واقع، از نظر حقوقی هم یک شهردار نیویورک نمیتواند صرفا با تکیه بر اعتقادات مذهبی خودش قانون اساسی آمریکا را کنار بگذارد. ساختار فدرال، دادگاهها و قوانین ایالتی و شهری محدودیتهای مشخصی برای قدرت او ایجاد میکنند.
پس شاید بهتر باشد میان مسلمانبودن یک سیاستمدار و تلاش برای تبدیل آمریکا به یک حکومت دینی تفاوت قائل شویم.
رئیسجمهور مسلمان؟
حالا پرسش جالبتر این است که آیا روزی ممکن است یک مسلمان به ریاستجمهوری آمریکا برسد؟
از نظر قانون اساسی، هیچ مانع مذهبی برای این اتفاق وجود ندارد. قانون اساسی آمریکا حتی تعیین شرط مذهبی برای تصدی مناصب دولتی را ممنوع کرده است. یک مسلمان میتواند رئیسجمهور شود، همانطور که یک مسیحی، یهودی، هندو یا فرد بیدین میتواند این مقام را به دست بیاورد.
البته ممدانی به دلیل اینکه در اوگاندا متولد شده و بعدا تابعیت آمریکا را گرفته، واجد شرط شهروندی مادرزاد برای ریاستجمهوری نیست. اما عبدال السید که در میشیگان متولد شده، از نظر این شرط قانونی با چنین محدودیتی روبهرو نیست.
در هر صورت، هنوز تا دیدن یک رئیسجمهور مسلمان در کاخ سفید فاصله داریم. اما آنچه در نیویورک و میشیگان اتفاق افتاده نشان میدهد که حضور مسلمانان در سیاست آمریکا دیگر یک اتفاق حاشیهای نیست.
شاید بهتر باشد فعلا بهجای فکرکردن درباره تبدیلشدن کاخ سفید به حسینیه، منتظر بمانیم ببینیم راکاستار زودتر GTA 6 را منتشر میکند یا آمریکا نخستین رئیسجمهور مسلمانش را به خود میبیند. با توجه به سابقه انتشار بازیهای راکاستار، گزینه دوم چندان هم دور از ذهن به نظر نمیرسد!
منابع:
1.گزارش جمعیتی و سیاسی مسلمانان آمریکا، مرکز پژوهشی پیو، ۳ سپتامبر ۲۰۲۶
5.سخنرانی چارلی کرک: Islam Against America، ۲۴ اوت ۲۰۲۵
6.Pew Research Center – Europe’s Growing Muslim Population؛ سناریوهای جمعیتی اروپا تا ۲۰۵۰.
دیدگاهتان را بنویسید