نقد سریال یل ۱۴۰۵ | ایالتی جدید از ایران
بسیار جالب است! فرض کنید در دههٔ پنجاه هستید و در روستا زندگی میکنید؛ نه مسجدی وجود دارد، نه روحانیای و نه شخص متدینی در روستا هست. یک کافه وجود دارد که در جشنها، دختران و زنان در آن همخوانی میکنند و هیچکس در روستا با این مسئله مشکلی ندارد! همه مشروب میخورند و دم از رفاقت و مرام میزنند اما کسی حتی یک لحظه هم با این جریان مشکل ندارد! این روستا کجاست؟ یک ایالتی جدید از ایران است؟ آیا ایران اینگونه بوده است؟ واقعاً با توجه به خاطرات و تاریخهایی که خواندهایم، اصلاً چنین چیزی ممکن است؟
البته که واقعاً و انصافاً، قدرت سریالسازی در کشورمان بسیار رشد کرده است و ما واقعاً با سریالهای خوشساخت و حرفهای، با بازیگرانی بسیار عالی، طرف هستیم؛ مانند همین سریال و سریال پوست شیر. اما چه باید گفت که تمام تلاش سازندگان منحصر به ساختن تصاویر زیبا شده است و پیامدهای فکری و فرهنگی برای آنان بیاهمیتتر از لیموی افتاده در بین راه سهراب است.
پدیدآورنده: علیرضا مرادی
فهرست مطالب
Toggleنقد سریال یل 1405 | مقدمه
سریال یَل (Yal) مجموعهای ایرانی در شبکه نمایش خانگی است که در سال ۱۴۰۵ به کارگردانی جمشید محمودی، تهیهکنندگی نوید محمودی و نویسندگی مشترک جمشید محمودی و رضا بهاروند تولید و منتشر شده است. این مجموعه با محوریت یک داستان جنایی و معمایی، حوادث خود را در فضای روستایی ایران در دهه ۱۳۵۰ روایت میکند.
یل محصول استودیو فیلمنت است و پخش اختصاصی آن از جمعه ۱۷ مهر ۱۴۰۵، برابر با ۹ اکتبر ۲۰۲۶، آغاز شد. قسمتهای جدید مجموعه طبق برنامه اعلامشده، هر جمعه ساعت ۱۲ ظهر از پلتفرم فیلمنت منتشر میشوند. بر اساس اطلاعیه اولیه سازندگان، سریال در قالب سه فصل هشتقسمتی، مجموعاً ۲۴ قسمت، تدارک دیده شده است.[۱]
داستان سریال یل؛ قتلهای زنجیرهای در یک روستای دهه پنجاه
داستان سریال یل در یکی از روستاهای ایران در دهه ۱۳۵۰ خورشیدی اتفاق میافتد. زندگی عادی اهالی این روستا با وقوع این قتل مرموز مختل میشود. قربانی جنایت یک دختربچه است. البته به گفته منابع انگار این جنایات ادامه دار است و به قتل زنجیره ای تبدیل میشود.
در ادامه، کارآگاهی با بازی نوید محمدزاده برای بررسی پرونده و کشف حقیقت وارد روستا میشود. تحقیقات او تنها به شواهد مربوط به قتلها محدود نمیماند و روابط میان اهالی، گذشته افراد و رازهای پنهان شخصیتها نیز وارد روند پیگیری پرونده میشوند.
بازیگران سریال یل و نقش شخصیتها
سریال یل از گروه پرشماری از بازیگران سینما، تلویزیون و تئاتر ایران استفاده میکند. نوید محمدزاده، میلاد کیمرام، پردیس احمدیه، بابک حمیدیان، حسین یاری، ندا جبرئیلی و مجتبی پیرزاده از چهرههای اصلی معرفیشده برای این مجموعه هستند.
فهرست رسمی بازیگران در اطلاعیه فیلمنت و صفحه اختصاصی سریال منتشر شده است.
| بازیگر | اطلاعات نقش |
| نوید محمدزاده | کارآگاه پرونده قتلهای روستا |
| میلاد کیمرام | در نقش سهراب |
| پردیس احمدیه | شخصیت پری، طبق معرفیهای تکمیلی |
| حسین یاری | شخصیت محسن، طبق معرفیهای تکمیلی |
| ندا جبرئیلی | شخصیت شهلا، طبق معرفیهای تکمیلی |
| مجتبی پیرزاده | جمشید زمرد؛ نقش تأییدشده در اطلاعیه رسمی |
| بابک حمیدیان | دوست قدیمی سهراب |
| محسن قصابیان | همچنان نقش مشخص نشده است. |
زمان پخش، تعداد قسمتها و محدودیت سنی
پخش یل بهصورت هفتگی انجام میشود. تا تاریخ ۵ آبان ۱۴۰۵، سه قسمت از فصل اول در صفحه رسمی فیلمنت قرار گرفته است. طبق اطلاعات منتشر شده سریال قرار است سه فصل هشت قسمتی داشته باشد.
در صفحه رسمی سریال، محدودیت سنی بالاتر از ۱۵ سال درج شده است. فیلمنت این اثر را در دستههای تاریخی و درام ثبت کرده و امکان استفاده از زیرنویس فارسی مخصوص ناشنوایان را نیز برای قسمتهای مجموعه اعلام کرده است.
مراحل تولید و تغییر ترکیب بازیگران
در برخی گزارشهای رسانهای، آغاز پیشتولید یل به ۸ بهمن ۱۴۰۳ نسبت داده شده است. همچنین تاریخ ۲۳ شهریور ۱۴۰۴ برای آغاز فیلمبرداری و تیر ۱۴۰۵ برای پایان آن ذکر شده است
در خبرهای ابتدایی پروژه، نام بازیگرانی مانند امیر جدیدی، طناز طباطبایی و علیرضا کمالی نیز مطرح شده بود. با این حال، این افراد در فهرست نهایی بازیگران معرفیشده توسط فیلمنت حضور ندارند. درباره جزئیات مذاکرات، علت تغییر ترکیب اولیه و جایگزینی دقیق هر بازیگر، اطلاعات رسمی کاملی منتشر نشده است.
ارتباط سریال یل با پوست شیر
یکی از موضوعاتی که پیش از انتشار یل مطرح شد، احتمال ارتباط داستانی این مجموعه با سریال پوست شیر بود. در خبرهای ابتدایی، گمانهزنیهایی درباره ساخت اثری منشعب از پوست شیر و ادامه داستان شخصیت رضا پروانه منتشر شد.
با این حال، در گزارشی به تاریخ ۲۵ خرداد ۱۴۰۵ که انصافنیوز به نقل از همشهری منتشر کرد، تأکید شده است که یل دنباله یا اسپینآف پوست شیر نیست و داستانی مستقل دارد. در آن گزارش همچنین آمده بود که سریال در مرحله فیلمبرداری قرار دارد.
ارتباط قطعی این دو مجموعه در سطح گروه سازنده است. جمشید محمودی کارگردان هر دو سریال، نوید محمودی تهیهکننده هر دو اثر، رضا بهاروند همکار نگارش فیلمنامه و سارا آهنی تدوینگر آنهاست. در عین حال، فضای زمانی داستانها متفاوت است.
سابقه کارگردان، نویسندگان و تهیهکننده
جمشید محمودی؛ کارگردان و نویسنده
جمشید محمودی کارگردان، فیلمنامهنویس و تهیهکننده ایرانی افغانتبار است که فعالیت او در سینما با همکاری با برادرش، نوید محمودی، شناخته میشود. از مهمترین آثار کارنامه او میتوان به فیلمهای چند متر مکعب عشق و شکستن همزمان بیست استخوان و سریال پوست شیر اشاره کرد.

فیلم چند متر مکعب عشق محصول ۱۳۹۲، به نویسندگی و کارگردانی جمشید محمودی و تهیهکنندگی نوید محمودی ساخته شد. این فیلم در سیودومین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین بهترین فیلم و بهترین کارگردانی بخش نگاه نو را دریافت کرد. موضوع فیلم درباره رابطه عاطفی میان یک جوان ایرانی و دختری از خانواده مهاجر افغانستانی است.
جمشید محمودی بعدها کارگردانی سریال پوست شیر را بر عهده گرفت. این مجموعه در سال ۱۴۰۱ از فیلمنت منتشر شد. او در بیستودومین جشن حافظ، در کنار رضا بهاروند، جایزه بهترین فیلمنامه تلویزیونی را برای این سریال دریافت کرد و نامش در میان برگزیدگان کارگردانی مجموعههای تلویزیونی نیز قرار گرفت.
رضا بهاروند؛ نویسنده مشترک فیلمنامه
رضا بهاروند، متولد ۱۳۷۱، نویسنده و کارگردان سینما و تئاتر است. مطابق اطلاعات زندگینامه منتشرشده در فیلمنت، او فارغالتحصیل رشته تئاتر از دانشکده هنر و معماری تهران است و فعالیت حرفهای خود را از سال ۱۳۸۷ آغاز کرده است.
بهاروند سابقه نویسندگی و کارگردانی آثار نمایشی و فعالیت در برنامههای گفتوگومحور را دارد. همکاری در نگارش سریال پوست شیر از فعالیتهای شناختهشده او در شبکه نمایش خانگی محسوب میشود. او و جمشید محمودی برای فیلمنامه این مجموعه، جایزه بهترین فیلمنامه تلویزیونی بیستودومین جشن حافظ را دریافت کردند. فیلمنامه یل ادامه همکاری این دو نویسنده در یک مجموعه جنایی و معمایی است.
نوید محمودی؛ تهیهکننده
نوید محمودی، متولد ۱۳۵۹، فیلمساز و تهیهکننده ایرانی افغانتبار و برادر جمشید محمودی است. از آثار مرتبط با کارنامه او میتوان به رفتن، هفت و نیم، مردن در آب مطهر و کابل پلاک ده اشاره کرد.
در شبکه نمایش خانگی نیز نام او در عوامل مجموعههایی مانند پوست شیر و داریوش ثبت شده است. تهیهکنندگی سریال یل همکاری دیگری میان دو برادر در تولید مجموعههای داستانی برای پلتفرمهای اینترنتی محسوب میشود.
ارزیابی کوتاه خط فکری سازندگان
به نظر میرسد سازندگان هیچ دغدغه فرهنگی ای جز درگیر کردن مخاطب با ظلم هایی که برعلیه زنان و دختران شده ندارد البته این ظلم ها قطعا باید کمتر شود و امیدواریم در هیچ بخشی از ایران این مسائل تکرار نشود ولی ساخت اثر تاثیر گذار برای یک پیامد اجتماعی قوانینی دارد که این سریال ها معمولا به آنها توجه نمیشود اما در حوزه پژوهش های رسانه ای به آن ها اشاره شده است البته مقصود نقد ما این مسائل نیست و در بخش نقد به نکاتی خواهیم پرداخت.
قاتل سریال یل کیست؟ بررسی ده احتمال
هشدار اسپویل: این گزارش شامل جزئیات قتل غزل، روابط شخصیتها و اتفاقات قسمتهای ابتدایی سریال است.
آیا قاتل سریال یل مشخص شده است؟
تا ۵ آبان ۱۴۰۵، هویت قاتل سریال یل در اطلاعیههای رسمی بررسیشده بهصورت قطعی اعلام نشده است.
چند وبسایت، از جمله ستاره، اینتین و فرامدیا، بابک حمیدیان را مستقیماً در فهرست بازیگران با عنوان قاتل معرفی کردهاند. در مقابل، وبسایت نمناک صریحاً میگوید این موضوع بر اساس گمانهزنی برخی منابع مطرح شده است. اطلاعیه رسمی معرفی بازیگران فیلمنت نیز نام حمیدیان را ذکر کرده، اما او را بهعنوان قاتل معرفی نکرده است.
اما بیایید با توجه به داده هایی که این دو برادر کارگردان به مخاطب داده اند در مورد فرضیه احتمالی صحبت کنیم !
توجه کنید که این مسائل تا بعد از پخش قسمت سوم نوشته شده است و ممکن است در ادامه شواهد دیگری اضافه شود که متن آپدیت خواهد شد. در این بخش ده فرضیه اصلی را بررسی خواهیم کرد.
بررسی صحنه جنایت؛ چه اتفاقاتی باعث شکلگیری فرضیهها شد؟
برای شناسایی قاتل احتمالی یل، مهمترین نقطه شروع، اتفاقات مربوط به غزل و بازسازی زمان وقوع جنایت است. در قسمت دوم، صدای فریاد غزل از نیزار شنیده میشود و در همان محدوده زمانی، سهراب از نزدیکی محل عبور میکند. او صداهایی میشنود، اما وارد نیزار نمیشود و در ادامه به محل ملاقاتش با سعید میرود.
در همین زمان، محسن که منتظر بازگشت دخترش است، متوجه غیبت او میشود. جستوجوی اهالی برای پیدا کردن غزل آغاز میشود و سرانجام او را در نیزار پیدا میکنند. در بخش دیگری از داستان، سماوات موضوع تعرض جنسی به غزل را با محسن در میان میگذارد.
نکته مهم در روایت این قسمت، همزمانی جستوجو برای پیدا کردن غزل با ملاقات سعید و سهراب در کارخانه متروکه است. در حالی که اهالی روستا نگران ناپدید شدن دختر هستند، دو دوست قدیمی کنار آتش نشستهاند و مشغول صحبت و نوشیدن هستند.
همچنین در پایان قسمت دوم، کارآگاه ملک پس از ورود به پرونده، توجه مأموران را به اشخاصی جلب میکند که هنگام حادثه در جشن حضور نداشتهاند. این موضوع مستقیماً میتواند موقعیت سهراب را به خطر بیندازد؛ زیرا او در میانه جشن محل را ترک کرده است.
فرضیه اول: سعید، با بازی بابک حمیدیان، قاتل اصلی است
این فرضیه از نظر میزان طرحشدن در منابع اینترنتی، یکی از برجستهترین نظریههای موجود است. علاوه بر معرفی مستقیم بابک حمیدیان بهعنوان بازیگر نقش قاتل در چند وبسایت، برخی تحلیلگران نیز با استناد به رفتار شخصیت سعید و نحوه روایت قسمت دوم، احتمال نقش داشتن او در جنایت را مطرح کردهاند.

بازگشت ناگهانی سعید پس از چند سال
در تحلیل منتشرشده توسط مسعود آقاجانی، منتقد و تحلیلگر فیلم، بازگشت سعید پس از سالها درست در نزدیکی زمان وقوع جنایت یکی از نخستین نکات مشکوک معرفی شده است.
بر اساس این نظریه، زمان بازگشت سعید ممکن است تصادفی نباشد. احتمال مطرحشده آن است که او از پیش برای حضور در روستا و ملاقات با سهراب برنامهای داشته و وقوع حادثه نیز با این بازگشت ارتباط پیدا میکند.
تأخیر سعید در رسیدن به قرار
یکی دیگر از پرسشهای مطرحشده این است که چرا سعید در رسیدن به محل ملاقات با سهراب تأخیر دارد.
در تحلیل آقاجانی، این تأخیر بهعنوان فرصتی احتمالی برای حضور سعید در نزدیکی محل جنایت مطرح شده است. بر اساس چنین فرضیهای، ممکن است او پیش از رسیدن به کارخانه، در رویدادی مرتبط با حمله به غزل حضور داشته باشد.
اما هنوز اطلاعات دقیقی درباره تمام مسیر حرکت سعید، زمان خروج او از محل قبلی و مدت حضورش در کارخانه در دست نیست. بنابراین، تأخیر او بهتنهایی اثباتکننده حضور در صحنه جرم نیست.
آیا سعید عمداً سهراب را از جشن خارج کرده است؟
این موضوع یکی از مهمترین بخشهای نظریه سعید به شمار میرود.

سهراب در جایگاه شخصیت شناختهشده روستا، در جشن حضور دارد. اما برای دیدار با سعید از جمع فاصله میگیرد و به کارخانه میرود. از سوی دیگر، صدای غزل را در نزدیکی محل حادثه میشنود و بهجای بررسی آن، مسیر خود را ادامه میدهد.
در تحلیل منتشرشده، این احتمال مطرح شده که سعید از ابتدا میخواسته سهراب هنگام وقوع جنایت در جشن حضور نداشته باشد و در عین حال در نزدیکی محل حادثه دیده شود. اگر چنین هدفی وجود داشته باشد، سعید میتواند بدون آنکه خودش مستقیماً در معرض اتهام قرار گیرد، سهراب را در موقعیتی مشکوک قرار داده باشد.
این فرضیه با سخنان ملک نیز ارتباط پیدا میکند؛ زیرا کارآگاه در پایان قسمت دوم، غایبان جشن را در مرکز توجه قرار میدهد و در قسمت سوم او را رسما دستگیر میکند.
نقش لیموترش در مظنون شدن سعید
لیموترش یکی از بحثبرانگیزترین سرنخهای مطرحشده در تحلیلهای مخاطبان است.
در نوشته آقاجانی به لیموهایی اشاره شده که سهراب از میوهفروش برمیدارد. سپس سعید هنگام نوشیدن، از لیموترش استفاده میکند. تحلیلگر این احتمال را مطرح میکند که لیموهای مربوط به غزل و لیموهای در اختیار سهراب و سعید ممکن است ارتباطی داستانی داشته باشند.
در میان نظرات مخاطبان، فرضیه دیگری نیز دیده میشود. ممکن است سعید لیموی دیگری همراه خود داشته باشد و لیمویی که در نوشیدنی استفاده میکند، همان لیمویی نباشد که سهراب برداشته است. در این صورت، موضوع منشأ لیموها پیچیدهتر میشود. [۷]
نظریه حسادت و انتقام سعید از سهراب
یکی از مخاطبان در بخش نظرات تحلیل آقاجانی، فرضیهای مفصل درباره انگیزه سعید مطرح کرده است. در این دیدگاه، سعید ممکن است از موقعیت اجتماعی سهراب بهعنوان یل روستا احساس حسادت کند و در گذشته نیز در ماجرای رابطه عاطفی سهراب با شخصیتی به نام هما نقش داشته باشد.
بر اساس این روایت پیشنهادی، جنایت ممکن است بخشی از یک برنامه انتقامجویانه علیه سهراب و خانواده او باشد.
چه چیزهایی فرضیه قاتل بودن سعید را تضعیف میکند؟
با وجود سرنخهای بالا، چند ابهام مهم علیه نتیجهگیری قطعی وجود دارد.
نخست اینکه در تحلیل آقاجانی تصریح شده لباس سعید با پوشش فردی که بهعنوان عامل سرقت یا حمله به غزل دیده میشود، شباهت ندارد. به همین دلیل، تحلیلگر احتمال حضور یک همدست را برای توضیح این تفاوت مطرح میکند.
دوم اینکه بخش مهمی از زمان حادثه، سعید و سهراب در کنار یکدیگر نشان داده میشوند. اگر زمان وقوع اعمال مختلف جنایی بهدقت مشخص شود، این همراهی میتواند برای تأیید یا رد دخالت مستقیم سعید اهمیت داشته باشد.
سوم اینکه نقد دیگری به دشواری تشخیص قاتل بودن یا نبودن سعید از روی رفتار او اشاره میکند. این نقد، رفتار برونگرای سعید را بهخودیخود نشانه مجرم بودن نمیداند.
بنابراین، سعید یک مظنون مهم در فرضیههای رسانهای است، اما هنوز نمیتوان او را قاتل قطعی معرفی کرد.
و به نظر اخبار پخش شده از نقش بابک حمیدیان به عنوان قاتل یک اشتباه رسانه ای بوده که بقیه سایت ها از آن کپی کرده اند.
فرضیه دوم. سهراب قاتل نیست متهم میشود
در کنار فرضیه سعید، احتمال قربانی شدن سهراب در یک نقشه حسابشده نیز بهطور جدی در تحلیلهای آنلاین مطرح شده است.
سهراب با بازی میلاد کیمرام، شخصیت محوری مجموعه و فردی شناختهشده در روستاست. با این حال، مجموعهای از اتفاقات او را در موقعیتی قرار داده که ممکن است از نظر مأموران به یکی از نخستین مظنونان تبدیل شود.
در زمان وقوع حادثه، سهراب در میان مهمانان نیست. او برای دیدار با سعید جشن را ترک کرده است.
سهراب هنگام عبور از اطراف نیزار صداهایی میشنود و برای لحظاتی مردد میشود، اما به مسیر خود ادامه میدهد.
احتمالا سهراب برای محافظت از دوست قدیمی خود حاضر نشود تمام جزئیات ملاقاتشان را به مأموران بگوید.
اگر این اتفاق رخ دهد، ناتوانی او در اثبات محل حضورش میتواند سوءظنها را بیشتر کند.
سرنخهای نمادین درباره گرفتار شدن سهراب
در تحلیل قسمت دوم، به دو تصویر توجه شده است. سیاه شدن دست سهراب در کارخانه و پرواز پرندگان هنگام حضور او در محل.
تحلیلگر این تصاویر را نشانههایی نمادین از گرفتار شدن احتمالی سهراب در یک اتهام سنگین دانسته است. چنین دیدگاهی مربوط به تفسیر زبان تصویری سریال است .
با توجه به نکات و آنچه در قسمت سوم دیدیم که سهراب دستگیر شد میتواند این دستگیری برای او بد تمام بشود.
فرضیه سوم. جمشید زمرد در جنایت نقش دارد یا همدست سعید است
جمشید زمرد با بازی مجتبی پیرزاده، سومین ضلع دوستی قدیمی سهراب و سعید است. نام جمشید در فرضیههای مربوط به قاتل، بیشتر در قالب یک همدست احتمالی مطرح شده است تا عامل اصلی و مستقل.
در تحلیل آقاجانی، تفاوت لباس سعید با پوشش فرد حاضر در صحنه حمله، زمینه طرح این فرضیه شده که شاید سعید برای اجرای نقشه از شخص دیگری کمک گرفته باشد و آن شخص جمشید باشد.
البته این پیشنهاد در متن همان تحلیل بهصورت احتمالی بیان شده و برای اثبات آن، شواهد مستقلی درباره محل حضور جمشید در لحظه جنایت یا رابطه مستقیم او با غزل ارائه نشده است.
از سوی دیگر، در دیدگاههای قابل مشاهده زیر یکی از پستهای فیلمنت، مخاطبی با اشاره به سابقه حضور مجتبی پیرزاده در سریال پوست شیر، احتمال داده که او در یل نیز نقشی مرتبط با قاتل داشته باشد. این حدس بر اساس مقایسه با اثر قبلی سازندگان است، نه مدرکی از داستان یل.
احتمال دخالت جمشید فعلاً در دو قالب مطرح میشود. اینکه خودش عامل جنایت باشد، یا اینکه با اطلاع از نقشه سعید به او کمک کرده باشد. هیچیک در منابع بررسیشده به تأیید نرسیده است. که البته به نظر واقعا این احتمال ضعیف است.
فرضیه چهارم. میوهفروش روستا و سرنخ سنگ خونآلود
در نوشته آقاجانی، توجه دوربین به محل میوهفروشی یکی از نکات مبهم معرفی شده است. در کنار این موضوع، یکی از مخاطبان ادعا کرده که سنگی در پشت محل میوهفروشی دیده میشود که از نظر ظاهری به سنگ خونآلود پیدا شده در پرونده شباهت دارد.
این ادعا، در صورت صحت مشاهده و ارتباط واقعی دو سنگ، میتواند یکی از سرنخهای فیزیکی قابل پیگیری باشد.

ارتباط میوهفروش با لیموترشها
سرنخ دوم، به لیموهایی مربوط است که سهراب از میوهفروش برمیدارد. همین موضوع باعث شده در برخی تحلیلها، منشأ لیموها و ارتباط احتمالی میوهفروش با مسیر رفتوآمد غزل اهمیت پیدا کند.
یکی از مخاطبان نیز رفتار و نگاههای میوهفروش را مشکوک دانسته است.

از نظر شواهد موجود، فرضیه میوهفروش بسیار ضعیف است چرا که در قسمت سوم فرار میکند و کارگردان علاقه ای ندارد به این زودی قاتل را معرفی کند.
فرضیه پنجم. قاتل همان فردی است که با محسن اختلاف داشته است
در یکی از نظرات مخاطبان، احتمال داده شده که عامل جنایت همان فردی باشد که در قسمت اول با محسن مشاجره کرده بود.
مبنای این فرضیه، احتمال وجود یک اختلاف قبلی با محسن، پدر غزل، است. در چنین سناریویی، حمله به دختر ممکن است وسیلهای برای آسیب رساندن به پدر یا انتقام گرفتن از او باشد.
این نظریه با فرضیه مربوط به یک دشمن قدیمی محسن ارتباط پیدا میکند، البته این شخص هم همانطور که دیدیم صرفا میتواند یک راه گم کنی از سمت کارگردان باشد.
فرضیه ششم. پستچی روستا قاتل است
یکی از احتمالات این است که قاتل همان پستچی ای باشد که از مهمانی خارج شد چرا که سبک رفتاری او مقداری متفاوت بود و اصلا چرا باید کارگردان یک فرد کاملا نامربوط را نشان بدهد و برای او سکانسی درست بکند و همچنین او در حال خروج از مهمانی نشان داده شد البته به نظر میرسد زمان خروج او با زمان عبور دختر تفاوت هایی داشته باشد. این فرضیه هم خیلی قوی نیست.
فرضیه هفتم. یکی از مأموران یا سربازان ژاندارمری با جنایت ارتباط دارد
یکی دیگر از فرضیههای مطرحشده درباره فردی از مجموعه نیروهای ژاندارمری است.
در نظرات مخاطبان، دو نفر به رفتار مأمور یا سربازی اشاره کردهاند که پشت فرمان بوده و بعدتر در نزدیکی کارآگاه ملک دیده میشود. به گفته این مخاطبان، او هنگام گفتوگو درباره امکان شناخته شدن مهاجم از سوی غزل و وجود شاهد، مضطرب به نظر میرسد.

به نظر واکنش این فرد هنگام صحبت درباره احتمال شناخت مهاجم توسط غزل، میتواند نشانه نگرانی او از فاش شدن هویت مجرم باشد.
با این حال، اضطراب ظاهری یک مأمور میتواند نشانه خوبی برای متهم دانستن او باشد و این فرضیه بد نیست.
فرضیه هشتم. قاتل فردی ناشناس با انگیزه انتقام قدیمی است
در یکی دیگر از دیدگاههای منتشرشده، این احتمال مطرح شده که قاتل اصلاً از اهالی شناختهشده روستا نباشد و در گذشته با محسن، پدر غزل، اختلافی داشته باشد.
بر اساس این نظریه، ممکن است مهاجم برای انتقام از محسن وارد روستا شده باشد و جنایت علیه غزل نتیجه همان دشمنی باشد.
طرفداران این احتمال، مسیر داستان را با برخی ویژگیهای آثار معمایی قبلی سازندگان، بهویژه پوست شیر، مقایسه میکنند؛ یعنی اینکه هویت فرد اصلی تا مراحل بعدی پنهان بماند و در نهایت با افشای گذشته شخصیتها مشخص شود.
با این حال، شباهت احتمالی شیوه روایت دو مجموعه دلیل کافی برای یکسان بودن ساختار معما نیست. و فرضیه ای ضعیف است چرا که کارگردان به برخی نماد های آشنا مانند کفش خیلی اشاره میکند.
فرضیه نهم. غزل قربانی اشتباه شده و هدف اصلی لیلا بوده است
یکی از پیچیدهترین فرضیه ها مربوط به اشتباه گرفتن غزل با لیلاست.
در این نظریه، احتمال داده شده که مهاجم از ابتدا قصد آسیب رساندن به لیلا، دختر پری، را داشته اما بهاشتباه غزل را هدف قرار داده است. این نظریه، سعید را بهعنوان عامل احتمالی معرفی کرده و معتقد است ارتباط او با سهراب و خانوادهاش میتواند انگیزه چنین اقدامی باشد.
این فرضیه در ادامه به احتمال وقوع جنایتی دیگر علیه لیلا نیز اشاره میکند. از اینجا یک پلی به فرضیه دهم بزنیم در سکانسی اول تصویر لیلا را داریم و بعد تصویر برادر سهراب که در حال اضطراب و سیگار کشیدن است به نظر شما این دو سکانس ربطی به هم دارند ؟

فرضیه دهم. برادر سهراب
یکی از فرضیه هایی که بسیار جذاب است این است که برادر سهراب قاتل باشد چرا که او مست کرده بود و کارگردان این نکته را بارها نشان داد و همچنین در ادامه خواهر او کفشی را برای پدر غزل میبرد که بسیار شبیه کفش قاتل است و همچنین کارگردان این کفش را بارها به مخاطب نشان میدهد و این احتمال هم بسیار مطرح است.

کاراکتری که کارگردان برای این شخص ساخته و هچنین نمایش مشروب خواری و اضطراب آن خیلی این فرضیه آخر را تایید میکند. . و همچنین کفش آن.

نقد سریال یل. انتقام جذاب و تصویری غیرواقعی از جامعه ایرانی
اما به نقد خود سریال برگردیم، یکی از نکات مهمی که در نقد سریال یل باید به آن توجه کنیم، علاقه مشخص سازندگان به استفاده از الگوی انتقام است. اگر سابقه جمشید محمودی و آثار او، بهخصوص سریال پوست شیر را بررسی کنیم، میبینیم که انتقام جایگاه مهمی در داستانپردازی او دارد. البته این علاقه فقط به نمایش چند صحنه خشونتآمیز محدود نمیشود. سازندگان بهخوبی میدانند چگونه اتفاقی تلخ و دردناک را در زندگی یک شخصیت قرار دهند، مخاطب را از نظر عاطفی با او همراه کنند و بعد از همین احساسات برای شکل دادن به یک داستان جذاب استفاده کنند.
الگوی انتقام ساختار نسبتاً سادهای دارد. اتفاق وحشتناکی برای یک فرد یا یکی از نزدیکانش رخ میدهد؛ اتفاقی که میتواند قتل، تعرض، خیانت یا هر نوع ظلم جدی دیگری باشد. شخصیت اصلی از این اتفاق بهشدت آسیب میبیند و احساس خشم، اندوه و بیعدالتی تمام زندگی او را تحت تأثیر قرار میدهد. در ادامه تصمیم میگیرد خودش برای جبران آنچه اتفاق افتاده اقدام کند. مخاطب هم به دلیل شناختی که از رنج این شخصیت پیدا کرده، بهتدریج با رفتارهای انتقامجویانه او همراه میشود.
در پوست شیر این الگو را بهخوبی مشاهده کردیم. نعیم پدری است که دخترش ساحل ربوده شده و بعد از اتفاقات وحشتناکی به قتل رسیده است. طبیعی است که مخاطب از چنین اتفاقی ناراحت و عصبانی شود و بخواهد عاملان جنایت مجازات شوند. اما داستان به همین اندازه محدود نمیماند. نعیم و دوستانش برای پیدا کردن مجرمان سراغ خشونت، تهدید، ضربوشتم و بازجوییهای غیرقانونی میروند. حتی در یکی از صحنههای مهم، نعیم پس از شنیدن اعترافات نریمان درباره تعرض به دخترش، او را با ضربات چکش به قتل میرساند.[1]
آیا مخاطب در چنین لحظهای همان واکنشی را دارد که هنگام تماشای یک قتل عادی نشان میدهد؟ قطعاً نه. بخش بزرگی از مخاطبان در چنین صحنهای از انتقام نعیم لذت میبرند. چرا؟ چون پیش از آن، جنایتهای نریمان را دیدهاند، با رنج نعیم همراه شدهاند و حالا مجازات او را حق طبیعی این پدر میدانند. حتی ممکن است مخاطب احساس کند مجرم به سزای اعمالش رسیده و آن خشونت شدید، اتفاق خوبی بوده است.
این دقیقاً همان جذابیتی است که الگوی انتقام برای سینما ایجاد میکند. مخاطب در شرایط عادی ممکن است کشتن یک انسان را عملی وحشتناک بداند، اما وقتی همان عمل از طرف شخصیتی انجام میشود که دوستش دارد و برای او حق قائل است، بهسادگی از آن لذت میبرد.
نمونه شناختهشده این الگو را در مجموعه فیلمهای جان ویک هم میبینیم. در قسمت اول، پس از کشته شدن سگ جان ویک که آخرین یادگار همسر فوتشده اوست و دزدیده شدن اتومبیلش، شخصیت اصلی وارد یک مسیر انتقامجویانه گسترده میشود. داستان از اتفاقی نسبتاً ساده شروع میشود، اما همین اتفاق برای همراه کردن مخاطب با خشونتهای بعدی کافی است.[2]
در بسیاری از فیلمهای انتقاممحور نیز همین ساختار تکرار میشود؛ شخصیتی که خانوادهاش آسیب دیده، عزیزی را از دست داده یا مورد ظلم قرار گرفته است، تصمیم میگیرد شخصاً عدالت را اجرا کند. مخاطب هم معمولاً از دیدن شکست خوردن افرادی که عامل آن ظلم بودهاند لذت میبرد.
این لذت اتفاق عجیبی نیست. پژوهشهای روانشناختی نیز نشان دادهاند که انتقام میتواند همزمان احساسات مثبت و منفی ایجاد کند. یعنی فرد ممکن است از مجازات کسی که به او آسیب زده احساس رضایت کند و در عین حال همچنان گرفتار خشم و ناراحتی باقی بماند. حتی پژوهشهایی وجود دارد که نشان میدهد انتقام همیشه آن آرامشی را که افراد انتظار دارند به وجود نمیآورد.[3]
ترکیب انتقام و معما؛ نقطه قوت مهم سازندگان یل
نکتهای که در آثار جمشید محمودی اهمیت دارد، توانایی او در ترکیب الگوی انتقام با داستانهای معمایی و تعلیقآمیز است. در پوست شیر این ویژگی را دیدیم و در یل نیز نشانههای آن وجود دارد.
در یک فیلم انتقامی معمولی، مخاطب ممکن است از ابتدا بداند چه کسی مرتکب جنایت شده و فقط منتظر باشد شخصیت اصلی به او برسد و انتقام بگیرد. اما در داستانهای معمایی، مخاطب حتی از هویت مجرم اطلاع ندارد. او مدام تلاش میکند سرنخها را کنار هم بگذارد و زودتر از شخصیتهای داستان به حقیقت برسد.
سازندگان یل در استفاده از این ویژگی مهارت خوبی دارند. شخصیتهای مختلف وارد داستان میشوند، هرکدام گذشته و روابط مخصوص خودشان را دارند و در رفتار آنها نکاتی دیده میشود که میتواند بعدها اهمیت پیدا کند. یک گفتوگوی ساده، یک برخورد کوتاه یا حتی حضور یک شخصیت در مکانی خاص ممکن است به سرنخی برای حل معما تبدیل شود.
این شیوه باعث میشود مخاطب فقط دنبال تماشای اتفاقات نباشد. او درگیر حدس زدن میشود، درباره شخصیتها قضاوت میکند و مدام تصور خودش را از اتفاقات تغییر میدهد. از طرف دیگر، وقتی در ادامه داستان مشخص میشود که بعضی از جزئیات ابتدایی چه ارتباطی با حوادث اصلی داشتهاند، مخاطب از کشف آن روابط لذت میبرد.
این مسئله یکی از نقاط قوت جدی پوست شیر بود و در یل هم طراحی معما و شخصیتها ظرفیت خوبی برای ایجاد همان جذابیت دارد. البته نوع روایت این سریال به نظر حرفهایتر شده است. قاببندیها زیباتر هستند، ترکیببندی تصاویر دقت بیشتری دارد و فضاسازی بصری از نظر کیفیت اجرا پیشرفت محسوسی پیدا کرده است.
یل از آن دسته آثاری است که مشخص است برای ساخت فضای داستانی آن زحمت زیادی کشیده شده است. انتخاب لوکیشن، رنگ تصاویر، طراحی لباس، چهرهپردازی و نوع قرار گرفتن شخصیتها در قاب، همگی به جذابیت ظاهری مجموعه کمک کردهاند. بهخصوص در مقایسه با پوست شیر، میتوان پیشرفت سازندگان را در تسلط بر زبان تصویری مشاهده کرد.
با وجود نقدهایی که به محتوای فرهنگی و تاریخی مجموعه داریم، نمیتوانم این توانایی فنی را نادیده بگیریم. سریال از نظر بصری جذاب است و ظرفیت زیادی برای درگیر کردن مخاطب دارد. اتفاقاً همین کیفیت بالای ساخت است که بررسی پیامهای فرهنگی آن را مهمتر میکند.
لذت بردن از انتقام چه آسیب فرهنگی دارد؟
اما انتقام، با تمام جذابیتی که برای مخاطب دارد، یک مسئله جدی فرهنگی و روانشناختی هم ایجاد میکند. آیا لذت بردن از انتقام فقط یک سرگرمی ساده است؟ آیا وقتی بارها شخصیتی را میبینیم که با انتقام گرفتن به قهرمان داستان تبدیل میشود، این تجربه هیچ تأثیری بر باورها و قضاوتهای ما ندارد؟
برای فهم این موضوع باید از یک نکته ساده شروع کنیم. انسانها فقط از طریق آموزش مستقیم یاد نمیگیرند. بسیاری از باورها و الگوهای رفتاری ما در جریان مشاهده رفتار دیگران، تجربههای اجتماعی و داستانهایی که میشنویم یا تماشا میکنیم شکل میگیرند. وقتی یک رفتار در قالب داستانی جذاب نمایش داده میشود و شخصیت مورد علاقه مخاطب آن را انجام میدهد، امکان پذیرش آن رفتار هم بیشتر میشود.
در یک فراتحلیل منتشرشده درباره تأثیر داستانها بر مخاطبان، ارتباط معناداری میان مواجهه با روایتهای داستانی و تغییر باورها، نگرشها، نیتها و رفتارهای افراد گزارش شده است. پژوهش جدیدتری نیز با بررسی نتایج ۷۷ آزمایش نشان داده است که روایتهای سرگرمکننده میتوانند حتی پس از پایان تماشا بر نگرشها و انتخابهای مخاطبان اثر بگذارند.[4]
حالا این موضوع را به داستانهای انتقامی ارتباط دهیم.
وقتی مخاطب بارها شخصیتی را میبیند که برای گرفتن انتقام دست به خشونت میزند و در پایان، همان خشونت بهعنوان کاری رضایتبخش نمایش داده میشود، بهتدریج ممکن است باور او درباره درست بودن انتقام تقویت شود.
این اتفاق مخصوصاً زمانی اهمیت پیدا میکند که فرد از قبل چنین باوری داشته باشد. فرض کنیم شخصی در زندگی واقعی از یکی از نزدیکانش آسیب دیده و اعتقاد دارد باید آن رفتار را تلافی کند. حالا همین فرد فیلمی میبیند که شخصیت محبوبش در شرایطی مشابه، با خشونت انتقام میگیرد و مخاطب نیز از کار او لذت میبرد. چنین روایتی میتواند باور قبلی فرد را تقویت کند و احساس حقانیت بیشتری به او بدهد.
در پژوهشهای مربوط به خشونت رسانهای، این مسئله با عنوان خشونت توجیهشده بررسی شده است. منظور، خشونتی است که داستان برای انجام آن دلیل قابلقبولی در اختیار مخاطب قرار میدهد؛ مثلاً انتقام گرفتن از فردی ظالم یا مجازات کسی که به خانواده شخصیت اصلی آسیب زده است. پژوهشگران نشان دادهاند که وقتی خشونت در داستان موجه نمایش داده میشود، امکان پذیرش پاسخهای پرخاشگرانه در برخی موقعیتها افزایش پیدا میکند.[5]
این نکته اهمیت زیادی دارد؛ چون مخاطب همیشه از یک شخصیت شرور الگوبرداری نمیکند. گاهی شخصیتی که از نظر اخلاقی انسان خوبی معرفی شده، رفتار خشونتآمیزی انجام میدهد و همان رفتار به دلیل محبوبیت او پذیرفته میشود.
نمونه روشن این مسئله شخصیت رضا پروانه در پوست شیر است. رضا نماد رفاقت، وفاداری و کمک به دوستش بود. مخاطب او را دوست داشت، چون حاضر بود در سختترین شرایط کنار نعیم بماند. اما همین شخصیت دوستداشتنی، برای کمک به دوستش وارد رفتارهای خشونتآمیز و غیرقانونی میشد.
این نوع شخصیتپردازی میتواند یک باور خطرناک ایجاد کند. اینکه اگر هدف ما خوب باشد، میتوانیم برای رسیدن به آن از روشهای نادرست استفاده کنیم. مثلاً اگر قرار است از دوستی حمایت کنیم یا حق یکی از اعضای خانواده را بگیریم، تهدید کردن، کتک زدن یا زیر پا گذاشتن قانون هم قابل توجیه است.
به نظر این یکی از مهمترین آسیبهای فرهنگی داستانهای انتقامی است. چون مخاطب فقط از خشونت لذت نمیبرد؛ او ممکن است برای آن خشونت یک توجیه اخلاقی هم پیدا کند.
در پژوهشی درباره قضاوت اخلاقی کودکان نیز مشخص شده است که نوع مواجهه با خشونت تلویزیونی با نحوه قضاوت آنان درباره خشونت موجه و ناموجه ارتباط دارد. این مطالعه نشان میدهد مسئله فقط دیدن یک رفتار خشن نیست؛ نحوه نمایش آن رفتار و دلیلی که برای انجامش ارائه میشود هم اهمیت دارد.[6]
از طرف دیگر، این الگو ممکن است فقط در رفتارهای شدید و جنایی نمود پیدا نکند. لازم نیست کسی بعد از تماشای یک فیلم انتقامی تصمیم بگیرد فرد دیگری را به قتل برساند تا بگوییم باور انتقام در او تقویت شده است.
فرض کنیم نوجوانی با پدر یا مادرش اختلاف دارد و احساس میکند حق او نادیده گرفته شده است. اگر در ذهن او این باور شکل گرفته باشد که هرکس به من آسیب زد باید تلافی کنم، همین الگو میتواند در رفتارهای روزمره او دیده شود. ممکن است برای ناراحت کردن والدینش عمداً کاری انجام دهد، در برابر یک رفتار ناخوشایند واکنش تلافیجویانه نشان دهد یا در روابط دوستانهاش تصور کند باید هر توهین و بیاحترامی را با رفتاری مشابه پاسخ بدهد.
اینها نمونههایی از همان منطق انتقام در سطوح پایینتر هستند. شدت رفتار فرق میکند، اما باور پشت آن میتواند یکسان باشد: اگر کسی مرا ناراحت کرد، من هم باید او را ناراحت کنم تا حقم را گرفته باشم.
خطر دیگر در روابط گروهی و دوستانه دیده میشود. گاهی فرد خودش آسیب مستقیمی ندیده، اما برای حمایت از دوستش وارد یک درگیری میشود. وفاداری و رفاقت ارزشمند هستند، اما وقتی با باور ضرورت انتقام ترکیب شوند، ممکن است فرد برای دفاع از دوست خود دست به رفتارهایی بزند که به خودش، خانوادهاش و دیگران آسیب برساند.
چرا الگوی انتقام برای نوجوانان اهمیت بیشتری دارد؟
این مسئله درباره نوجوانان اهمیت خاصی پیدا میکند. نوجوانی دورهای است که فرد در حال شکل دادن به هویت، ارزشها و برداشت خود از جهان است. در این دوره، رابطه با والدین تغییر میکند، استقلالطلبی بیشتر میشود و دوستان و گروه همسالان نقش مهمتری در زندگی پیدا میکنند.
پژوهشهای حوزه روانشناسی رشد نیز نشان میدهند که شکلگیری هویت نوجوان در ارتباط مستقیم با تجربههای روزمره، رابطه با والدین و دوستان و برداشت او از جایگاه خودش در اجتماع قرار دارد. همچنین نوجوانانی که هویت روشنتر و روابط حمایتی ضعیفتری دارند، در برخی موقعیتها آسیبپذیری بیشتری نسبت به تأثیرات منفی اطرافیان نشان میدهند.[7]
حالا نوجوانی را تصور کنیم که در خانه با والدینش اختلاف دارد، از رفتار اطرافیانش ناراحت است و احساس میکند کسی او را درک نمیکند. اگر چنین فردی دائماً با روایتهایی روبهرو شود که در آنها انتقام گرفتن نشانه قدرت، شجاعت و حقطلبی است، این روایتها میتوانند در شکل دادن به قضاوتهای او نقش داشته باشند.
ممکن است او بهتدریج گذشت کردن را نشانه ضعف بداند، گفتوگو کردن را بیفایده تصور کند و باور داشته باشد برای حفظ احترامش باید رفتار دیگران را تلافی کند.
این موضوع درباره نوجوانانی که در گروههای دوستی پرتنش قرار دارند نیز اهمیت دارد. گاهی یک اختلاف کوچک میان دو نفر به درگیری چند نفر تبدیل میشود، چون دوستان هر طرف احساس میکنند وظیفه دارند از او دفاع کنند. وقتی وفاداری با انتقام یکی گرفته شود، احتمال گسترش تنش هم بیشتر میشود.
به همین دلیل، اثر فرهنگی فیلمهای انتقامی را نباید صرفاً با این پرسش بررسی کنیم که آیا مخاطب پس از تماشای فیلم مرتکب جرم میشود یا نه. باید ببینیم این آثار چه تأثیری بر قضاوت اخلاقی، نحوه حل اختلاف، باور به خشونت و روابط خانوادگی و اجتماعی مخاطبان میگذارند.
البته این به معنای آن نیست که هر فیلم انتقامی حتماً آسیب زیادی ایجاد میکند یا هر مخاطبی که از انتقام لذت میبرد، در زندگی واقعی نیز به همان شیوه رفتار خواهد کرد. بحث بر سر نوع تأثیر، میزان آن و شرایطی است که این تأثیر را بیشتر میکند.
حتی در پژوهشهای علمی نیز درباره اندازه و ماندگاری آثار خشونت رسانهای اختلاف وجود دارد. برای نمونه، یک فراتحلیل درباره بازیهای ویدئویی خشونتآمیز، با بررسی ۲۸ نمونه پژوهشی و حدود ۲۱ هزار نوجوان، ارتباط بلندمدت بسیار کوچکی را گزارش کرد و درباره اهمیت عملی آن تردیدهایی مطرح ساخت.[8]
این اختلاف پژوهشی اتفاقاً اهمیت انجام تحقیقات دقیقتر را نشان میدهد. نمیتوانیم بدون مطالعه بگوییم تمام آثار انتقامی آسیبزا هستند و نمیتوانیم بدون بررسی، آنها را کاملاً بیضرر معرفی کنیم.
به نظر بهترین راه این است که در ایران هم پژوهشهای مستقلی درباره این نوع آثار انجام شود. باید بررسی کنیم مخاطبانی که فیلمهای انتقاممحور تماشا میکنند، چه تفاوتی در نگرش نسبت به خشونت، گذشت، مجازات و حل اختلاف پیدا میکنند. همچنین باید مشخص شود این آثار برای چه گروههایی آسیب بیشتری دارند و چه نوع روایتهایی احتمال تقویت باور انتقام را افزایش میدهند.
اگر پژوهشها نشان دهند که یک داستان صرفاً تجربهای هیجانانگیز ایجاد میکند و تأثیر آسیبزای قابلتوجهی ندارد، میتوان با خیال آسودهتری آن را تولید و تماشا کرد. اما اگر مشخص شود بعضی شیوههای نمایش انتقام، بهخصوص برای نوجوانان و افراد دارای زمینههای پرخاشگری، آسیب جدی ایجاد میکنند، باید این موضوع در تولید آثار نمایشی مورد توجه قرار گیرد.
قرار نیست سینما از داستانهای جنایی و انتقامی محروم شود. اتفاقاً این داستانها ظرفیت هنری زیادی دارند. مسئله این است که جذابیت یک اثر، دلیل کافی برای نادیده گرفتن پیامدهای فرهنگی آن نیست.
فضاسازی زیبا، اما با هویتی بیشتر آمریکایی تا ایرانی
یکی دیگر از موضوعات مهم در نقد یل، نوع فضاسازی و طراحی لباس آن است.
همانطور که اشاره کردیم، از نظر کیفیت اجرا، سریال واقعاً خوب عمل کرده است. طراحی صحنهها، پوشش شخصیتها، ترکیب رنگها و فضاسازی روستا جذاب هستند و مشخص است برای ساخت این جهان تصویری تلاش زیادی شده است.
اما سؤال این است که این جهان تصویری چقدر ایرانی است؟
وقتی تصاویر سریال را میبینیم، در بسیاری از صحنهها بیشتر یاد فیلمهای کلاسیک آمریکایی، آثار وسترن و فضای زندگی کشاورزان و مزرعهداران آمریکایی میافتیم تا یک روستای واقعی ایران در دهه ۱۳۵۰.
نوع لباسها، بعضی کلاهها، ترکیب پوشش شخصیتها و حتی شکل قرار گرفتن آنها در محیط، شباهت زیادی به الگوهای تصویری آشنای سینمای هالیوود دارد. انگار سازندگان از ابتدا به چنین فضای بصری علاقه داشتهاند و بعد تلاش کردهاند یک موقعیت تاریخی در ایران پیدا کنند که بتوان این نوع پوشش و طراحی را در آن بازسازی کرد.
طبیعتاً استفاده از الگوهای سینمایی خارجی بهخودیخود اشکالی ندارد. بسیاری از آثار موفق جهان از تجربههای تصویری سینمای کشورهای دیگر استفاده میکنند. اما وقتی قرار است داستان ما در یک روستای ایرانی اتفاق بیفتد، چرا نباید فرهنگ پوشش و زندگی همان روستا در مرکز طراحی قرار بگیرد؟
ایران در آن دوره تنوع بسیار زیادی در پوشش محلی، لباس مردان و زنان و شیوه زندگی مناطق مختلف داشته است. حتی در منابع تاریخی مربوط به پوشاک دوره پهلوی نیز تفاوت میان پوشش مناطق روستایی، گروههای اجتماعی و زندگی شهری بهروشنی ثبت شده است.[9]
با وجود چنین ظرفیت بزرگی، چه نیازی است که تصویری شبیه مزرعههای آمریکایی یا فضای کلاسیک سینمای بریتانیا و هالیوود بسازیم؟
به نظر اگر سازندگان از پوششهای بومی ایران بیشتر استفاده میکردند، سریال حتی جذابتر هم میشد. چون ما با یک اثر ایرانی روبهرو هستیم و همین هویت ایرانی میتواند برای مخاطب ویژگی متفاوت و ارزشمندی داشته باشد.
نکته جالب اینکه این ایراد در نقدهای دیگر سریال نیز مطرح شده است. برای نمونه، در گزارشی که خبرگزاری مهر منتشر کرده، به شباهت فضاسازی یل با سینمای کلاسیک هالیوود و فاصله آن از فضای واقعی روستاهای ایران در دهه پنجاه اشاره شده است.[10]
البته با این نگاه که فضاسازی سریال از نظر فنی ضعیف است موافق نیستیم. اتفاقاً طراحی آن را بسیار جذاب میدانم. نقد به کیفیت ساخت لباسها و صحنهها نیست؛ نقد به انتخاب الگوی فرهنگی و تاریخی آنهاست.
یک اثر میتواند از نظر هنری زیبا باشد و در عین حال تصویر درستی از جامعهای که درباره آن داستان میگوید ارائه ندهد.
حذف دینداری مردم؛ روستایی که انگار در ایران وجود نداشته است
یکی از جدیترین نقدها به یل، نحوه نمایش اعتقادات و فرهنگ مذهبی مردم ایران در دهه ۱۳۵۰ است.
سریال قرار است زندگی یک روستای ایرانی در آن دوران را نشان دهد، اما تصویری که از روابط اجتماعی مردم میسازد، با واقعیتهای فرهنگی و مذهبی بخش بزرگی از جامعه ایران آن زمان فاصله دارد.
در سریال با فضاهایی روبهرو میشویم که در آنها مصرف مشروبات الکلی، آوازخوانی زنان و اختلاط آزادانه زنان و مردان در یک جشن یا محیط عمومی، به شکلی کاملاً عادی نمایش داده میشود. آنچه بیشتر از خود این رفتارها جلب توجه میکند، نبود واکنش اجتماعی جدی نسبت به آنهاست.
آیا واقعاً در روستاهای ایران دهه پنجاه چنین فضایی وجود داشته است؟ آیا میتوان تصور کرد در یک اجتماع روستایی، همه مردم با چنین رفتارهایی موافق باشند و هیچ فرد متدین، خانواده مذهبی یا گروه مخالفی حضور نداشته باشد؟
مسئله این نیست که در ایران پیش از انقلاب کسی مشروب نمیخورده یا هیچ مراسمی همراه با موسیقی و آواز برگزار نمیشده است. روشن است که چنین رفتارهایی وجود داشتهاند. اما وجود داشتن یک رفتار با عادی و پذیرفته بودن آن در میان تمام اعضای یک جامعه تفاوت دارد.
روستاهای ایران در آن دوره، در بسیاری از مناطق، پیوندهای عمیقی با سنتهای محلی و اعتقادات مذهبی داشتند. خانواده، آبرو، مناسبات اجتماعی، مراسم مذهبی و هنجارهای مربوط به روابط زنان و مردان جایگاه مهمی در زندگی مردم داشتند. در بسیاری از روستاها، سبک زندگی سنتی نیز در مقایسه با محیطهای شهری متأثر از فرهنگ مدرن، حضور پررنگتری داشت.
پژوهشهای تاریخی درباره جامعه ایران در دوره پهلوی نیز نشان میدهند بسیاری از مردم آداب دینی خود را رعایت میکردند و تعداد آنان خیلی بیشتر از کسانی بود که رعایت نمیکردند.[11]
حالا سؤال این است که چرا در روستای یل این بخش از جامعه تقریباً جایی ندارد؟
چرا در زندگی اجتماعی شخصیتها، نشانههای معناداری از دینداری عمومی، مناسک مذهبی یا حضور افراد متدین نمیبینیم؟ چرا مسجد، روحانی، مراسم مذهبی یا حتی یک شخصیت معمولی که از موضع اعتقاداتش با بعضی رفتارهای عمومی مخالفت کند، جایگاه روشنی در این جهان داستانی ندارد؟
حتی اگر قرار نباشد در روستای داستان مسجدی وجود داشته باشد، چرا اعتقادات مذهبی در رفتارهای اجتماعی و روابط شخصیتها حضور معناداری ندارد؟
ما درباره جامعهای صحبت میکنیم که در آن دین و سنت، برای بخش مهمی از مردم، جزئی از زندگی روزمره بوده است. این واقعیت را هم شواهد تاریخی نشان میدهند و هم خاطرات نسلهایی که در آن دوران زندگی کردهاند.
پدربزرگها و مادربزرگهای بسیاری از ما هنوز خاطرات روشنی از شکل زندگی، مناسبات خانوادگی و حساسیتهای مذهبی آن دوران دارند. وقتی این خاطرات را در کنار شواهد تاریخی قرار میدهیم، تصویری که یل از زندگی عمومی یک روستا ارائه میکند، واقعاً قابل نقد است.
سازندگان در این بخش، به جای بازسازی کامل فرهنگ یک روستای ایرانی، بخشی از رفتارهای اجتماعی مورد علاقه خودشان را انتخاب کردهاند و سایر بخشهای مهم زندگی مردم را کنار گذاشتهاند.
نتیجه چنین انتخابی این است که مخاطب با روستایی روبهرو میشود که از نظر ظاهری در ایران قرار دارد، اما بسیاری از روابط فرهنگی آن بیشتر به فضاهای آشنای سینمای غرب شباهت دارد.
این اتفاق، فارغ از بحث ارزشگذاری اخلاقی رفتارها، از نظر تاریخی هم مسئلهساز است. چون وقتی فیلمی درباره یک دوره تاریخی ساخته میشود، انتخابهای آن در ذهن مخاطب به تصویری از همان دوره تبدیل میشوند.
پوشش زنان و دختران؛ نمایش ناقص یک واقعیت تاریخی
نقد بعدی به همین مسئله ارتباط دارد و درباره پوشش زنان و دختران در سریال است.
وقتی به نوع پوشش زنان جوان در یل نگاه میکنیم، به نظر میرسد سازندگان تلاش کردهاند تصویری قدیمی از لباسها ارائه دهند، اما این تصویر لزوماً با الگوی پوشش بخش بزرگی از زنان روستایی ایران در آن دوران هماهنگ نیست.
ایران دهه پنجاه از نظر پوشش زنان جامعهای متنوع بود. زنان باحجاب و بیحجاب در کنار یکدیگر زندگی میکردند و میان خانوادههای شهری، روستایی، مذهبی و مدرن تفاوتهای آشکاری وجود داشت. در پژوهشهای تاریخی مربوط به حجاب در دوره پهلوی نیز به حضور همزمان زنان چادری و بدون چادر، حتی در بعضی خانوادههای مشترک، اشاره شده است. اما روشن است که جامعه مذهبی بسیار با حجاب تر بوده اند و همچنین روستا ها بسیار سطحی تدین بیشتری داشته اند.[12]
در بسیاری از روستاها و خانوادههای سنتی، زنان و دختران پوششهای محلی و کاملتری داشتند. حجاب و پوشش سنتی برای بخش قابلتوجهی از زنان، جزئی از هویت خانوادگی و اجتماعی محسوب میشد. این واقعیت در طراحی لباس یک اثر تاریخی باید به اندازه کافی دیده شود.
نکته ناراحتکنندهتر دیگر، ارتباطی است که در سریال میان پوشش مذهبی و ویژگیهای شخصیتی زنان ایجاد میشود.
اگر دقت کنیم، پوشش محجبه بیشتر بر سر زنانی دیده میشود که رفتارهای تند، پرخاشگرانه یا آزاردهنده دارند؛ زنانی که گاهی اهل دعوا، تحقیر یا بدرفتاری با دیگران هستند. در مقابل، زنان و دختران جوانی که قرار است برای مخاطب جذابتر و دوستداشتنیتر باشند، اغلب پوشش متفاوت و آزادانهتری دارند.
این نوع تصویرسازی چه برداشتی در ذهن مخاطب ایجاد میکند؟
وقتی در یک داستان، شخصیتهای مذهبی بیشتر با ویژگیهای منفی شناخته شوند و شخصیتهای غیرمذهبی سهم بیشتری از جذابیت و همدلی مخاطب داشته باشند، بهتدریج نوعی پیوند ذهنی میان ظاهر افراد و ویژگیهای اخلاقی آنها شکل میگیرد.
البته حجاب بهخودیخود نشانه خوب بودن یک شخصیت نیست و بیحجابی هم نشانه بد بودن او محسوب نمیشود. اتفاقاً نقد ما دقیقاً به همین کلیشهسازی مربوط است. چرا باید پوشش مذهبی به یکی از نشانههای ظاهری شخصیتهای تندخو و ناخوشایند تبدیل شود؟
در یک اثر تاریخی که قرار است جامعه ایران پیش از انقلاب را نشان دهد، انتظار داریم زنان محجبه هم مانند دیگر شخصیتها تنوع اخلاقی و رفتاری داشته باشند؛ زنانی مهربان، بافرهنگ، منطقی، جوان، سالمند، خوشرفتار و حتی شخصیتهای منفی.
وقتی این تنوع حذف میشود، تصویر نهایی دیگر بازنمایی کامل جامعه نیست. مخاطب با انتخابی محدود از شخصیتها روبهرو میشود که میتواند برداشت او را از زنان مذهبی و حتی تاریخ اجتماعی ایران تحت تأثیر قرار دهد.
به نظر این نوع بازنمایی هم از نظر تاریخی نادرست است و هم از نظر فرهنگی جای نقد جدی دارد.
نمایش فساد و ظلم در ژاندارمری؛ یکی از نقاط قوت سریال
با وجود تمام نقدهایی که مطرح کردیم، یکی از بخشهای مثبت یل را نحوه نمایش بخشی از ساختار قدرت و رفتار مأموران انتظامی در دوران پیش از انقلاب میدانم.
سریال در این قسمت به واقعیتی اشاره میکند که نباید آن را نادیده گرفت. در ساختارهای انتظامی و حکومتی آن دوران، افرادی وجود داشتند که از موقعیت خود سوءاستفاده میکردند، برای رسیدن به منافع شخصی حاضر بودند دیگران را تحت فشار قرار دهند و گاهی با روشهای ظالمانه تلاش میکردند افراد را مجرم معرفی کنند یا از آنها اعتراف بگیرند.
وجود چنین رفتارهایی در ساختار قدرت، با واقعیتهای تاریخی آن دوره ارتباط دارد. در نظامهایی که نظارت مؤثر بر قدرت محدود است و مأموران از اختیارات گسترده برخوردارند، زمینه برای سوءاستفاده، زورگویی و زیر پا گذاشتن حقوق افراد بیشتر میشود.
یل این نوع رفتار را در شخصیت کارآگاه با بازی نوید محمدزاده بهخوبی نمایش میدهد.[13]
به نظر نوید محمدزاده یکی از بازیهای بسیار خوب خود را در همین نقش ارائه کرده است. نوع نگاه کردن، لحن صحبت، حرکات بدن و شیوه برخورد او با دیگران، شخصیت مأموری را میسازد که از موقعیت و قدرتش آگاه است و میداند چگونه دیگران را تحت فشار قرار دهد.

یکی از ویژگیهای مثبت این بازی آن است که رفتار شخصیت صرفاً با فریاد زدن یا خشونت آشکار نمایش داده نمیشود. نوع صحبت کردن و اعتمادبهنفسی که او در برخورد با دیگران دارد نیز احساس قدرت، تهدید و بیقانونی را منتقل میکند.
چنین شخصیتی میتواند نماینده بخشی از ساختار انتظامی آن زمان باشد؛ ساختاری که در آن بعضی مأموران به دلیل موقعیت خود، امکان سوءاستفاده از قدرت را داشتند و رفتارهای غیرقانونی آنها همیشه با برخورد جدی روبهرو نمیشد.
البته یک نکته مثبت دیگر سریال این است که تمام مأموران را شبیه یکدیگر نشان نمیدهد. در کنار شخصیتهای زورگو و فاسد، افرادی هم وجود دارند که رفتار انسانیتر و مسئولانهتری دارند.
این تنوع را باید نقطه قوت اثر دانست. چون در همان ساختار ژاندارمری نیز افراد درستکار و وظیفهشناسی حضور داشتند و همه مأموران را نمیتوان با یک ویژگی اخلاقی تعریف کرد.
نمایش همزمان این دو گروه باعث میشود ساختار انتظامی سریال واقعیتر به نظر برسد. مخاطب از یک طرف با سوءاستفاده از قدرت و رفتارهای ظالمانه روبهرو میشود و از طرف دیگر میبیند که حتی در همان محیط نیز افرادی وجود دارند که تلاش میکنند رفتار درستتری داشته باشند.
این شیوه شخصیتپردازی به نظر قابل دفاع است و نشان میدهد سازندگان در بعضی بخشهای بازسازی فضای تاریخی، توانستهاند به روابط قدرت و رفتارهای اجتماعی توجه خوبی داشته باشند.
بازی نوید محمدزاده نیز جذابیت این بخش را چند برابر کرده است. شخصیت او با آن رفتار خاص، لحن متفاوت و شیوه اعمال قدرت، یکی از عناصر مهم جذابیت داستان محسوب میشود.
جمعبندی نهایی سریالی خوشساخت که باید پیامهای فرهنگی آن را جدی گرفت
یل به نظر سریالی است که نمیتوان بهسادگی از کنار تواناییهای هنری آن گذشت. سازندگان در ایجاد فضای معمایی، ساخت موقعیتهای تعلیقآمیز، طراحی شخصیتهای جذاب و بهخصوص کیفیت تصویری پیشرفت قابلتوجهی داشتهاند. تجربه موفق پوست شیر نیز نشان میدهد که جمشید محمودی و همکارانش بهخوبی با شیوههای همراه کردن مخاطب با یک داستان جنایی آشنا هستند.
اما همین توانایی در جذب مخاطب، مسئولیت فرهنگی سازندگان را بیشتر میکند.
وقتی یک داستان میتواند مخاطب را تا این اندازه درگیر کند، طبیعی است که ارزشها، رفتارها و الگوهایی که در آن نمایش داده میشوند هم اهمیت پیدا کنند. الگوی انتقام یکی از همین موضوعات است. لذت بردن از انتقام میتواند به تقویت باور درست بودن رفتارهای تلافیجویانه کمک کند و این مسئله، بهخصوص درباره نوجوانان و افرادی که زمینههای فکری و رفتاری خاصی دارند، باید جدی گرفته شود.
از سوی دیگر، یل در بازسازی جامعه روستایی ایران در دهه پنجاه، با مشکلات فرهنگی و تاریخی مهمی روبهروست. طراحی لباس و صحنهها زیباست، اما از نظر من هویت بومی کافی ندارد. تصویری که از اعتقادات عمومی، روابط اجتماعی و پوشش زنان ارائه میشود نیز با بخش مهمی از واقعیتهای فرهنگی جامعه ایران آن دوران فاصله دارد.
در مقابل، نمایش سوءاستفاده از قدرت در ساختار انتظامی و بازی بسیار خوب نوید محمدزاده از نقاط مثبت مجموعه است و نشان میدهد سازندگان در بازآفرینی بعضی از مناسبات تاریخی موفق عمل کردهاند.
به نظر نقد یک سریال خوب دقیقاً باید همین ویژگی را داشته باشد. ما میتوانیم از کیفیت ساخت، بازی بازیگران و جذابیت داستان لذت ببریم و همزمان نسبت به پیامهای فرهنگی و تصویری که اثر از جامعه ارائه میدهد انتقاد جدی داشته باشیم.
قرار نیست هر اثر خوشساختی را از نظر محتوایی هم تأیید کنیم. جذاب بودن یک فیلم، دلیل درستی تمام باورهایی نیست که در آن تقویت میشوند و موفقیت هنری سازندگان هم نباید مانع بررسی آسیبهای فرهنگی احتمالی اثر شود.
یل سریالی جذاب و خوشساخت است، اما همین جذابیت نباید باعث شود الگوی انتقام، بازنمایی ناقص دینداری مردم و تصویر غیرواقعی آن از بخشی از تاریخ اجتماعی ایران را نادیده بگیریم.
پیوست ها
[4] فراتحلیل روایتهای سرگرمکننده
[5] پژوهش خشونت رسانهای نوجوانان
[8] فراتحلیل بازیهای خشونتآمیز
[10] نقد فضاسازی سریال یل
[11] تاریخ اجتماعی حجاب
[12] ساختار زندگی روستایی
[13] معرفی رسمی سریال یل
پست های مرتبط
2 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
ترجیح می دم سریالی ببینم که کارگردان ایرانی باشه تا به جای نشون دادن اختلاط و بد مستی مذهبی و افراط در خشونت های خیالی ساخته ی ذهن خودش تصویری درست از تاریخ کشورم ببینم نه توهم
تمام شواهد تاریخی را سازندگان زیر پا گذاشته اند و یک شهر از یک کشور متفاوت ساخته اند.