خلق انسان تراز تمدن و هندسه دشمن شناسی
پدیدآورنده: حمیدرضا شببویی
تهیه و تنظیم: احمدرضا مرادی
مقدمه | خلق انسان تراز تمدن و هندسه دشمن شناسی
وقتی یک سطح از بسط وجودی در تقابل تمدن غرب و تمدن اسلام شکل میگیرد، یعنی عمق درگیری و دشمنی کشف شده و متناسب با آن ارادهای خلق شده است؛ لذا اینجا خیلی مهم است که چه نگاهی به دشمن و دشمنی وجود دارد که توانسته اینور چنین ارادهای بسازد. به خاطر همین باید این را هم حقیقتاً بپذیریم که دشمنیشناسی اصلیترین لایه برای حضور در آینده است، اما با یک فهم جدیدی از ظهور و بروز امروز آن. یعنی ما وقتی به این هندسه تحلیلی مراجعه میکنیم، اولاً به جهت اینکه نظر و عمل فاصلهای ندارد، یک سطحی از دشمنی به ما ادراک و معرفی میشود که عین واقعیت است و فاصلهای بین نظر و عمل دیگر نیست.
یعنی اینجوری نیست که یک لایه دشمنشناسی درسی را برویم توی مدرسههایمان بگیریم، اما واقعیت میدان یک جوری باشد که خیلی باید زحمت کشید تا بفهمیم این دشمنی را. نه، در این نگاه این شکلی نیست؛ دشمنشناسی واقعاً یک ادراک و معرفت است و در پیاش هم بیهیچ فاصلهای عینیت و عمل دشمن است و میشود فهمید که چطور چهل و هفت سال به سلامت این کشتی انقلاب رسیده تا اینجا که توانایی مبارزه مستقیما با خود آمریکا را دارد. نمونه بارز اینکه درست فهمیدن دشمنیشان با ما به خاطر این است که درست ارادهای مقابلش خلق شده؛ این شاهدی بر این است و نظریه جهاد هم یکی از رکنهایش را این گذاشتیم، یعنی هدفگیری مقابل دشمن.
اگر شناخت دشمن ناقص شکل بگیرد اساساً جهاد شکل نمیگیرد و اگر جهاد نرمافزار پیشرفت تمدن اسلامی است، دشمنیشناسی از اجزای ذاتیاش میتواند باشد. به خاطر این هیچوقت در این ادبیات، دشمن و دشمنیشناسی پاک نمیشود تا لحظههای آخر. حتی در پیامهای رهبر شهید انقلاب سیدعلی خامنهای بعد از جنگ دوازده روزه هم شاهد بودیم که خط مقدم دشمنی آنها با ما مشخص شد آنها با دین ما و دانش ما مخالف هستند.
فهرست مطالب
Toggleخط مقدم دشمنشناسی تمدن امروز اسلامی دین شما و دانش شماست!
در همین فضا وقتی دقیق میشویم، میبینیم که آخرین ضربهای که دشمن میخواهد به شما بزند، خط مقدمش اینجاست و آتش اینجا میخواهد بریزد؛ و آن اندیشههای اسلامی و معارف انقلابی و شیعی این خط دشمنی است و اینجا میخواهد آتش ریخته بشود. این چه سطحی از فهم دشمنی است که میتواند اینها را متوجه بشود. یک جایی این مسئله خیلی روشن میشود که ما در مقابل یک استکباری قرار گرفتیم که آن استکبار آرامش زندگی جامعه ایمانی را هدف گرفته است.
اگر این باشد، مرز فهم دشمنشناسی در این لایه قرار میگیرد؛ یعنی آنجاهایی که هر چیزی که به آرامش زندگی مبتنی بر اسلام منتهی میشود یا مرتبط میشود، مرزهای دشمنشناسی است. به اینجا فهم شده و روی این مرزها دارد قدم برداشته میشود. به خاطر همین پیشبرد درست تمدن اسلامی هم بحشی تز فهم دشمن است، چون تمدن را نمیتوانی از آن غافل بشوی، چون اگر از تمدن غافل بشوی این آرامش زندگی شکل نمیگیرد. شما به دنبال یک آرامش زندگی اسلامی هستی، اما تمدن در اختیار شما نیست، تمدن در مقابل شما اتفاق میافتد.
خب پس یکی از لایههای دشمنیشناسی شما در لایه تمدنی است و اینجا باید فهمی از دشمن داشته باشی که او چهجوری در اینجا ضربهای خواهد زد. در لایه سلامت، بهداشت، درمان، اقتصاد، سیاست و فرهنگ، همه اینها وارد معادله میشود. با این نگاه، چون زندگی را میگذارند وسط، آرامش این زندگی ایمانی میشود فصل اخیر در این دشمنیشناسی و متناسب با این فصل اخیر، دو نوع دشمنی طرح میشود. حالا یک دشمنی داخلی داریم و یک دشمنی خارجی؛ یعنی یک دشمنی که در داخل این مرزهایی که زندگی اسلامی قرار میگیرد وجود دارد و یک دشمنی خارج از این مرزها.
لذا خارجی و داخلی به معنای خارج جغرافیایی و داخل جغرافیایی نیست. چرا مسیر به سمت شکل دادن جبهه مقاومت میرود و پا از مرز جغرافیایی فراتر گذاشته میشود؟ چون مشخص است که مرزهای زندگی بت قواعد اسلام به اینجاها منتهی میشود و ربط دارد، پس شما باید برای این مرزها طرحی داشته باشید. اینجاست که جبهه مقاومت طراحی میشود و اینجا دیگر جغرافیای ایران لزوماً موضوعیت تام ندارد. هدف این است که یک الگویی از یک نوعی از زندگی بالا بیاید که بر اساس ایمان اصیل توحیدی است و به همه عرضه شود، و این نباید آرامش بر پایه ایمان زندگی کردنش به مخاطره بیفتد.
روشنفکری در اواخر قاجار و بعد پهلوی در ایران، اساساً بیمار متولد شد
خب مرزهایش که مرز جغرافیایی نیست؛ این مرزهایش میرود تا جایی که ایمان هست، آن ایمانی که میخواهد این آرامش را منتهی کند. لذا در همه آنجاها باید حضور پیدا کرد و طرحی ریخت. این طرح و این مجاهدت دشمن داخلی دارد و دشمن خارجی دارد. در این نظریه دشمنشناسی، دشمن خارجی آن دشمنی است که میخواهد از بیرون این مرز با هیمنهای که دارد این آرامش را به هم بزند.
حالا شما میتوانید بگویید این میتواند در لایه روشنفکری و تولید فکر باشد. بله، چون ذهن یکی از پارامترهای اصلی این آرامش است و در تعبیر آنور میشود جنگ شناختی و در تعبیر اینور ما میگوییم اندیشه اسلامی اینجا مورد مخاطره قرار میگیرد و برای آن باید چهکار کرد. در همین مبحث دشمنشناسی یک توضیح دقیقی وجود دارد که روشنفکری در اواخر قاجار و بعد پهلوی در ایران، اساساً بیمار متولد شد.
چرا بیمار متولد شد؟ چند تا دلیل برایش آورده میشود. اولین دلیلش این است که روشنفکری در عصر روشنگری در غرب برای چه بود؟ در پی رنسانس بود، در پاسخ به اینکه دین نمیتواند کارآمد باشد و دین مسیحیت پر از غلو و خرافه شده است. پس جریانی به نام روشنفکر بالا میآید که میخواهد با این نوع دین مقابله کند؛ دینی که منطق و عقلانیتی دیگر ندارد و نمیشود با آن تعامل منطقی کرد. اما خیلی عجیب است که آن کسانی که در ایران به اسم روشنفکر آمدند و شروع به کار کردند، مسئلهشان مقابله با دین شد، در صورتی که اصلاً اینجا دین مقابل عقلانیت نبود.
این اولین مشکلش است که بیمار متولد شد، یعنی از مسئله روشنفکری غرب تقلید کرد. مسئله او مقابله با دین خرافه بود، اما اسلام که دیگر خرافه نبود، اسلام که برخلاف منطق و عقلانیت نبود. پس تو روشنفکر چرا این را مسئلهات میگذاری؟ همان مسئله در غرب معنا دارد، اما در اینجا معنا نداشت. نکته دوم اینکه روشنفکر وقتی آمد در ایران، به هویت تاریخی و دینی بوم خودش پشت کرد. این جامعه، جامعهای بود که هزار سال در فضای اسلام زیست کرده و دینی دارد که کاملاً اسلامی و بعد هم شیعی است.
تو چهجوری میتوانی به یک سنت تاریخی خودت و بعد هم ملیت خودت پشت کنی؟ به خاطر همین است که ادبیات غربزدگی بالا میآید که یکی مثل جلال آلاحمد میآید و آنجا میتوپد. تعبیر تندی هم دارد و میگوید آدم غربزده اینگونه است که به هرچه تاریخ خودش بوده پشت کرده، خودش را گم کرده و فکر میکند اصلاً اگر هویتی میخواهد، باید آن غرب به او بدهد. این هم یکی دیگر از مشکلاتی است که باعث شد روشنفکری بیمار متولد شود.
دومین مشکل این است که مردمی نبود و خودش را از مردم جدا کرده بود و در یک نقطهای شروع به فکر میکرد که هیچ ارتباطی به اجتماع و مردم نداشت. در این موضوع شریعتی موفق دانسته میشود و دلیلش این است که چرا فکر میکنید در تشییع شریعتی اینقدر آدم آمد بیرون و شرکت کرد؟ چون مردمی بود، چون از بدنه مردم بلند شده بود و حرف میزد. حالا این تأیید بر نواقص فکری نیست، بلکه اصل بحث این است که یکی از مهمترین لایههای دشمنی در حوزه فکر است و خیلی مهم است که ما باید برای این سطح از دشمنی فکری کنیم و طراحی کنیم که به چه میزی نیاز داریم.
اتفاقاً به روشنفکری نیاز داریم، اما روشنفکری درست. روشنفکری که اولاً از دل مردم باشد، مردمی باشد و مردم را حذف نکند، جدای از اجتماع فکر نکند و متنی بیندیشد. برای مثال میتوان به جامعه روحانیت انقلابی اشاره کرد که اینها واقعاً وسط مردم بودند و چهرههایی مثل شهید مدرس یا آیتالله میرزای شیرازی نمونههای بارز آن هستند. اینها جزو کسانیاند که در نسبت با مردم فهم میکردند و حرف جدیدی را مطرح میکردند. این یک نکته؛ و نکته دوم اینکه در مقابل این دشمنی که بنا دارد بنیادیترین مباحث فکری تو را به خطر بیندازد و آسیب بزند، شما نیاز داری بر اساس هویت تاریخی و دینی خودت بیندیشی و به این هم پشت نکنی.
نکته سوم این است که تقلیدی نباشی و بدانی مسائل غرب لزوماً مسائل تو نیست. به مسئله خودت بپرداز، به هویتت، مردمت، جامعهات و بوم خودت؛ در نسبت با آن زندگیای که در آن هستی و باید بر اساس ایمان، آرامشی داشته باشد. به آن بیندیش و مسائلش را بیاور بیرون، چالشهایش را پیدا کن و به آن بپرداز. این تازه یک سطح از دشمنی در لایه تفکر است و اگر از این لایه عبور کنیم، به یک لایه تمدنی میرسیم، چرا که همین اندیشههاست که بنا دارد ساختهای تمدنی را رقم بزند.
بعد از این لایه، همینطور شما در لایه راهبردها و تاکتیکها و تکنیکها میآیید پایین. من این را به چه جهت توضیح دادم؟ به جهت اینکه متوجه بشویم حالا در همه این لایههای مبارزاتی که عمق و سطحی دارد، شما میتوانید آن دشمن داخلی و خارجی را دیگر تعریف کنید. یعنی در لایه تمدنی هم یک جریانی در داخل همین مرزی که برایتان تعریف کردم وجود دارد، اما در قامت تمدنی یک پوششی پیدا میکند که شما احساس میکنی او با تو همراهی دارد و دارد با تو جلو میآید و چهبسا تو را میخواهد کمک کند، اما در حقیقت در مقابل شماست که عنوان این را نفاق میگذاریم و جریان نفاق شکل میگیرد.
نفاق و دشمن داخلی | خلق انسان تراز تمدن و هندسه دشمن شناسی
این، آن لایهای از دشمنی نیست که در لایه دشمن خارجی دیده میشود؛ دشمن خارجی دیگر نفاق ندارد، پوششی ندارد و همرنگ تو نیست. همرنگ تو بودن یعنی هممأموریت با تو، ولی وقتی نگاهش میکنی متوجه میشوی هممأموریت با تو نیست. به خاطر همین، اینجا باید این نقد را کرد که در همین ادبیات هم ما میبینیم توی ایران یک عدهای بلند میشوند شعار مرگ بر منافق میدهند، بعد این منافق را منسوب میکنند به یک عدهای که ما میدانیم اصلاً ظاهرشان ظاهری نیست که بخواهند با ما همراهی داشته باشند؛ با تفکر انقلابی همراهی ندارند، خیلی واضح در آنور ایستادهاند و به اینها که منافق نمیگویند.
شما منافق را در فضایی دنبال کن که اتفاقاً وقتی به ظاهر و حرفها و بحثها و کنشهایش نگاه میکنی، متوجه میشوی ظاهراً میخواهد پروژه انقلاب را جلو ببرد، اما در پشت این داستان است که دارد انقلاب را زمینگیر میکند. ظاهر نمیتواند دشمنی را به تو نشان بدهد؛ اگر ظاهر روشن باشد که دیگر منافق نیست. نفاق دقیقاً همین نوع از پوشش است و خطرناکترین لایه دشمنی در اینجا دیده میشود. اینطور میتوان گفت که دستاوردهای اسلام هر جا به تعلیق کشیده شده، از جانب دشمنی خارجی نیست؛ لذا ما بزرگترین فتحهایمان ضربه زدن به آمریکا است، اما اگر بنا باشد ضربهای هم بخوریم و انقلاب کُند بشود و عقبنشینی داشته باشد، قطعاً از منافقین است.
منافقین هم باز توضیح میدهم، اولاً جریان است، یعنی مصداقی نیست که آدم پیدا نکند، بلکه یک فکر است و آن فکر اتفاقاً ظاهرش و برچسبهای رویش و نمادهایش انقلابی است و خیلی همراهی با انقلاب دارد. خیلی صحبتش آتشین است، انقلابی به معنای اینکه شما وقتی میرسی به آن با خودت میگویی اوف چه انقلابی! اما در باطن دارد تو را زمینگیر میکند. کجاها این لطمه خودش را نشان میدهد؟ اولین جایی که لطمه میزند، حربه مقابله با دشمنی خارجی یعنی همان وحدت است.
اگر میخواهید مقابل دشمن خارجی به ظفر و پیروزی برسید باید وحدت داشته باشید و آنجایی که نفاق نشانهگیری میکند، ساخت دوقطبیهای غیرواقعی و بههمزدن وحدت شماست. هر جا این وحدت در مقابل یک دشمن خارجی زمین میخورد، این خط، خط نفاق است. نگران این باشید و حتی اگر ادبیات، ادبیات انقلابی باشد نگرانش باشید، چرا که خیلی پیچیدگی دارد. اینجا وظیفهای تعریف میشود برای روشنفکران اصیل جامعه ما که اتفاقاً با بالا بردن سطح آگاهی در جامعه میتوانیم از خطر نفاق عبورش بدهیم و از آنور هرچه آگاهی بالاتر برود و بشود از خطر نفاق عبور کرد، وحدتی شکل میگیرد که میشود بر دشمن خارجی فائق آمد.
یعنی پس در این نظریه دشمنشناسی، ما اینجوری میفهمیم که دال مرکزی که دشمن بنا دارد هدفگیری کند، آن زندگی با قواعد اسلام است که آرامشی از پیشش بیرون میآید. باید روی آن مرزهای ایمان متوقف به این زندگی ایمانی قرار گرفت و در تمام لایههای دشمنی، دشمن خارجی و داخلی را توضیح داد. دشمن داخلی گفتیم به تعبیر بهتر میشود جریان نفاق و دشمن خارجی میشود همین چیزی که واضح است و پوششی ندارد.
جنگ رمضان | جهاد در لایۀ تمدنی
حالا دیگر اگر صفکشی در فضای جهاد متناسب آن مسئله چالشی جهاد طرح میشود، اگر این مسئلهای که منجر به این جهاد شده مسئلهای در لایه تمدنی شما حساب میشود که من احساس میکنم جنگ رمضان این نوع جنگهاست؛ یعنی ما به دنبال به دست آوردن خاکی نیستیم و هیچ اتفاقی در مرزهای خاکی شما نیفتاده است. دائماً اهداف دشمن دارد جابهجا میشود، یک روز میگوید هستهای، یک روز میگوید تنگه هرمز، یک روز میگوید اصلاً کل تمدنش را میخواهم و یک جا هم که به بحث شیعهاش مراجعه کرد، یعنی هویت تو را هم میخواهم.
وقتی اینجا دارد همهچیز را میآورد وسط و مشخصاً مثل جنگ ایران و عراق شما نیست که بگویید آقا خرمشهر آزاد بشود آن خاک دیگر تمام بشود و مرزها تنظیم بشوند، شما باید بدانید این لایهای است که عمق تمدنی دارد. وقتی دیگر مرز درگیری به این لایه رسیده، صفکشیها هم خیلی باید متناسب آن باشد و اینجا دیگر نباید اکتفا کنید به اینکه الان مسئله شما انقدر روسری عقب جلو شدن است. شاید تا قبل از جنگ رمضان و هیچکدام از این جنگها میشد راجع به این چالش صحبت کرد به هر نحوی، اما الان اتفاقی افتاده که خیلی مسئله بالاتر از اینهاست.
اتفاقاً اگر شما اینجا ظفری به دست بیاوری، یعنی تمام زندگی را ایمانی کردی، فقط بحث حجابش را دیگر اصلاح نکردی بلکه همه زندگی را ایمانی کردی و به او هدیه دادی. چرا شما فقط به یک گوشهاش دیگر میخواهی بایستی؟ این تقلیلگرایی خودش حربه دشمن است و تقلیلگرایی اینجا جایگاهی ندارد. در بحثها باید به این نکته توجه کرد که دیگر الان دختر بیحجاب، بعد از این اتفاقات و فداکاریهای بزرگ، با بیحجابی قبل از آن فرق دارد و اینجا زیر پرچم لا اله الا الله است.
کاملاً او انتخاب کرده زندگی ایمانی را و اینجوری نیست که فقط یک ملیت را انتخاب کرده باشد و یک سه رنگ را انتخاب کرده باشد، نه، فقط آن را انتخاب نکرده بلکه لا اله الا الله را انتخاب کرده و پایش هم دارد هزینه میدهد. چهجوری باید هزینه بدهد که شما باور کنید که او تماماً توحید میخواهد؟ خب آنورش را که نگاه میکنی، اگر میخواهید بفهمید روح توحید چیست، به آن نفی عبودیت غیر خدایش نگاه کن. هر جا میبینی نفی عبودیت دارد خیلی غلیظ میشود و جدی میشود، بدان این توحید دارد محقق میشود. اینجا دارد این اتفاق میافتد و در این صفکشیها باید حداقل جلوی این تقلیلگرایی را گرفت.
حداقل وقتی میگوییم در جریان نفاق، باید به دنبال آن تفکری باشید که اتفاقاً ظاهرش ظاهری انقلابی و تند انقلابی است. شما ببینید در کنار معصومین ما کسانی میآمدند و معصوم را متهم میکردند به مذل المومنین که اهل قیام بودند و اهل شمشیر بودند. شمشیرزن میدان آمده و او را متهم به مذل المومنین میکند، نه کسی که مقابل امام زینالعابدین ایستاده و به دنبال قتل ایشان است که او واضح است میخواهد چهکار کند. در همین نگاه یک جایی اشاره میشود و میگویند در شناخت دشمن خارجی، شناخت اصل دشمن که کیست کار سختی نیست و پیچیدگی در اینجا وجود ندارد.
شما میدانید یک آمریکا و یک رژیم غاصب صهیونیستی اینجا دارد به این استکبار دشمنی میکند و اینکه مصداق الان این است خیلی سخت نیست. در آن فضای دشمن خارجی، پیچیدگی در نوع دشمنی است که با تو میکند؛ یعنی او الان به قدرتهای تکنولوژیکی رسیده است که تو میشوی اهرم جلو بردن پروژههای او، پس این پیچیدگی دارد و این را باید بفهمی. اما در فضای نفاق، پیچیدگی در فهم این ظاهر است که اتفاقاً خودش را نمیشود شناخت. در خارج برعکس است، خودش را میشود شناخت و چگونگی دشمنی کردنش را باید پیدا کرد و سناریوهای او را باید کشف کرد، اما در فضای دشمن داخلی اتفاقاً خودش را نمیشود شناخت.
به خاطر همین اصرار شدیدی بر بحث نفاق وجود دارد و در دهه شصت چندین جلسه این بحث مطرح میشود. پشت هم سه جمعه در نماز جمعه خطبههای نفاق گفته میشود و به نماز جمعه چهارم نمیرسد که حتی کار به ترور در مسجد ابوذر میکشد. بحث اینگونه شروع میشود و گفته میشود اگر میخواهید نفاق را بشناسید بدانید این یک تفکر است و برای فهم اینکه چه فکری فکر منافقگونه است، باید شاخصههای اصیل فکری خودت را کشف کنی و آنجایی که احساس کردی شاخصههای اصیلت را دارد میزند، بدانی آن تفکر تفکر نفاق است.
وحدت تمدنی
خب ما توضیح دادیم در جایی که دشمنی خارجی واضح میشود و ما الان وسط آن درگیری هستیم، خیلی واضح است که تنها مزیت ما در این تقابل تمدنی این وحدت است. به تعبیر رهبر عزیزمان سید مجتبی اگر سکوت نظامی هم میشود، اصل قضیه این حضور اجتماع شماست. حضور در اجتماع شماست، بیایید و این وحدت را حفظ کنید با همه اقشار و این است که ما داریم با آن پیروز میشویم. خیلی فکر نکنید آن بحث نظامیها اولویت داشت، بلکه اینجا حضور مردم است که دارد سهم اصلی را به خودش اختصاص میدهد.
خب اگر این است، این حضور با یک بخشی از اعتماد حاصل میشود. چه نوع اعتمادی؟ حداقلش این است که به دستگاه حاکمیت خودت معتمد باشی تا بتوانی به آن قدرت بدهی تا او هم برود با دشمن مقابله کند. ممکن است نفوذ باشد، بله؛ ممکن است دشمنی بیاید تا آنجا، بله؛ اما اصل اولی عدم اعتماد نمیتواند باشد.
نکته ما این است که جریان نفاق اصل اولی را عدم اعتماد ترویج میکند. کسی نفی در نفوذ و جاسوسی و نواقص نکرده است و اتفاقاً ما قائل نیستیم که نقص نداریم و ما خیلی راه داریم تا کامل شدن، اما اینکه بخواهید ما را با اصل اولی عدم اعتماد در صحنه حاضر کنید این خطرناک است. بحث سر این است که این جریان فکری را باید نفی کرد و به خاطر همین دیگر مصداقش اصلاً مهم نیست.
یک موقع شما میتوانید یک نقدی هم داشته باشید و یک نارسایی را هم توضیح بدهید به دستگاه حاکمیتی که واقعاً از سر دلسوزی است، اما این نارسایی توضیح دادن اینقدر لوازم پیدا کرده است که دقت دارید حتی اگر با همه اینکه واقعی و حقیقی باشد، گفتنش آن وحدت را به خدشه میاندازد، پس شما نمیگویید. لذا در این منطق تأکید میشود چهبسا حتی طرح یک بحثی هم ابهامآفرین باشد، نباید بگویی با همه اینکه درست است. در مباحثی که در دیدارهای دانشجویی مطرح میشود، ذیل نقدِ «دهنلقی»، گفته میشود حتی اگر ابهامآفرین باشد نباید بگویی.
یعنی چی؟ یعنی تو داری درست طرح میکنی در حوزه تخصصیات، اما لایه اجتماعی به جهت مبهم بودن و ابهامآفرینیاش ممکن است شقاق پیدا کند، پس حق نداری بگویی. حالا آن جریانی که اصرار بورزد به گفتن این و اصرار کند به ترویج این نوع نگاه، این خطر است. این خطر همان فکر نفاق است و اتفاقاً باید از آن ترسید و باید از آن فاصله گرفت. اینجا شوخی نیست و شما با یک دشمن خارجی خیلی واضح روبهرو هستی که برای هیچکسی پنهان نیست و دوست و دشمن دارد میفهمد جریان حق و باطل اینجا چیست.
حالا یک عدهای به جان چه افتادهاند در داخل؟ به جان دقیقاً همان مزیت نسبیتان و آن قدرت بیرونی شما افتادهاند. هر شب داریم میبینیم پنجاه شب میآیند بیرون همه با قدرت آرمانهایشان را دارند فریاد میزنند، شما فکر کنید از صد فریاد زدن درجهاش بشود نود و نه. همین نود و نه شدن هم خطرناک است و دشمن روی همین یک درجه هم حساب میکند و خیلی این مسئله مهم است.
لذا الان که ما به یک قدرت متحد احتیاج داریم، ما باید این رگهها را پیدا کنیم. اصلاً دنبال مصداق هم نباشیم، بلکه ببینیم کدام خط فکری دارد این وحدت را تضعیف میکند به هر بهانهای. اتفاقاً چهبسا ظاهر تند انقلابی داشته باشد، اما به محض اینکه طرح میکند خیلی واضح ما داریم میبینیم به جان هم افتادهایم. راحت داریم میبینیم به جان هم افتادهایم و این خیلی قابل انکار نیست. خب خیلی واضح است که آن خط، خط دشمنی بود و این را باید از آن فاصله گرفت.
دشمنشناسی و ساحت علمی آن
حالا توضیح این بحث دشمنشناسی را در ساحت علم بیاوریم و بگوییم چه شکلی است و دوم اینکه پاسخ ما در اینجا چه خواهد بود. من به صورت کلی این را توضیح میدهم و مفصلش را ارجاع میدهم به یک یادداشتی که اخیراً مفصل نوشتم و دوستان مجله خردورزی از آن گرفتند که یک روایتی از این صحنه تمدنی است که مؤلفه علم هم جزو آن میشود و آنجا توضیح مفصلی دادهام، اما اینجا یک کلیتی را توضیح بدهم. ما اگر میخواهیم انقلاب اسلامی را امتداد بدهیم، امتداد تمدنی دادن یعنی در تمام گرههای تمدنی حرف ویژه و نویی داشته باشیم.
این ادعا را از اول راجع به ایده انقلاب اسلامی داشتیم. یکی از مهمترین گرههای تمدنی خود ساحت علم است، یعنی ما در علم حرف ویژهای میخواهیم بزنیم که من توضیح دادم اینجا دیگر مسئله فقط غلبه بر دشمن نیست. در همه ساحتهای تمدنی وقتی انقلاب اسلامی میخواهد ورود کند و خودش را از آن ساحت بیرون بیاورد و نجات بدهد و به تبع بقیه را هم نجات دهد، حضورش حضور انسانی است. شما نمیتوانید بدون خلق یک انسان جدید در هر ساحتی بیایید بگویید حرف جدیدی دارید.
به فرض اینکه شما میخواهید در ساحت امنیت حرف جدیدی بزنید، این بازسازی فقط یک ایدئولوژی نمیشود و با نوشتن چهار کتاب و مقاله رقم نمیخورد، بلکه شما باید انسان جدیدی بر اساس مکتبتان به دنیا معرفی کنید. ما در ساحت الگوی امنیتی جدیدمان که بر مکتب بسیج و سپاه بود انسانهای جدیدی را به دنیا معرفی کردیم و آن انسانها دستاوردهایشان قابلیت دانشی جدید پیدا میکند. یعنی بر اساس مکتبت یک نوعی از تربیت را بالا آوردی و آن تربیت متولی انسان جدیدی میشود و او را زیر بال و پر خودش میگیرد و یک اراده جدیدی را در او به ثمر میرساند.
وقتی این انسان جدید را به دنیا معرفی میکنی، آن انسان جدید دستاوردهای جدیدی دارد که این دستاورد قابلیت تئوریزه شدن و دانش پیدا میکند. به خاطر همین شما نمیتوانید از این مسیر تخطی کنید و اگر بخواهید تخطی کنید دیگر اسلامی بودن معنایی هم ندارد. اینکه بروید بر اساس انسانهای تربیت شده در مکتب غرب به دنبال تولید فناوریهای اسلامی یا دانش اسلامی باشید هیچ معنایی ندارد حالا ولو اینکه آن انسان سجاده هم داشته باشد و تسبیح به دست هم باشد.
با این چیزها که فرد تماماً اسلامی نمیشود. آن طرفش هم این اشاره دقیق وجود دارد که مثلاً راجع به علوم انسانی گفته میشود علوم انسانی ذاتاً مسموم است، یعنی شما نمیتوانی دست از ذاتش برداری. اینجا شما باید به دنبال این باشی که انسانی مبتنی بر مکتب خلق کنی. وقتی شخصیتی مثل حاج قاسم به دنیا معرفی میشود، بعد از شهادت دیگر قائل به این مکتب است و تمام دستاوردهای او قابلیت تئوریزه شدن دارد. شما میتوانید به همه کنشهای او به عنوان یک مکتب فکری نگاه کنید و آن را تبدیل به دانش کنید که کمترینش میشود حوزه نظامی که ایشان حضور داشت و تبدیل به یک بخش از این دانش شد.
من در خاطرات مثلا شهید رشید میخواندم که ایشان توضیح میداد که در اوایل جنگ در تمام دانشهای نظامی هیچ وقت درگیری در مسیر باتلاق معنا ندارد و این زمین زمین درگیری نمیتواند باشد چون باتلاق امکان درگیری و مواجهه نیروهای نظامی در آن وجود ندارد. ایشان میگوید تا حدود سال شصت و شصت و یک درگیریهای ما با عراق توی یک نقطههایی بود که مزیت نسبیهای ما نبود چون آن نیروی لجستیکی چند برابر ما را داشت و ما دائماً داشتیم آسیب میدیدیم. حسن باقری ایدهاش این بود که ما باید درگیری را ببریم در نقطه باتلاق چیزی که اصلاً دانش نظامی نمیتواند توضیحش بدهد.
یک انسان جدیدی اراده کرده آنجا حضور پیدا کند و آن انسان جدید آن راه را باز کرد و درگیری را به آنجا کشاند. هیچ تجهیزات لجستیکی از عراق نتوانست آنجا حاضر بشود. چه چیزی حاضر شده؟ یک انسان جدیدی حاضر شده و آن انسان جدید تازه دارد خلق ایده عملیاتی جدیدی میکند که قابلیت دانشی پیدا کرد. لذا این را خیلی باید دقت کنیم که ما اولاً در هر حوزهای اگر میخواهیم تولیدی داشته باشیم چه علم چه غیر علم و در حوزه علم در همه ساحتهایش اقتصادش فرهنگ سیاسی و همهاش شما باید انسان جدیدی در همان حوزه تربیت کنید تا آن انسان جدید دست به خلقی بزند.
ما در این بحث جهاد راجع به خلقش حرف زدیم و گفتیم حالا اگر میخواهی دستاورد هم داشته باشی آن انسان جدید و آن انسان مؤمن بدون جهاد نمیتواند. لذا اگر یک انسان تماماً مکتبی و مؤمن در حوزه اقتصاد هم داری او بدون دست دادن به جهاد و بدون در قامت جهاد حاضر شدن نمیتواند اقتصاد اسلامی را به تو بدهد. یعنی بعد از اینکه خلقی کرد بخواهید بروید بنشینید راجع به خلقش تئوریزه کنید و بگویید خب این اقتصاد اسلامی است اینجوری نیست.
او باید از دالان جهاد ایمانش را بروز بدهد و بدون این آن چیزی که بیرون میآید به تعبیر این نگاه و هندسه فکری آن ایمان ناقص است و کامل شدنش با جهاد است. این آن چیزی است که من میفهمم یعنی اگر سؤال ایشان را من درست متوجه شده باشم منظورم این است.
حتی من خاطرم هست موقعی که طوفان الاقصی به آن تبادل اسرا رسید اینها در حوزه رسانه یک جوری ظاهر شدند و ایدههایی زدند با همه اینکه ما میدانستیم اینها در اوج محرومیتاند و هیچ کدامشان دورههای جنگ روانی نرفته بودند. اینها هیچ کدامشان دسترسی به این مطالعات سایبرنتیک و شناختیهایی که اینور وجود دارد نداشتند اما دست به یک نوعی از عملیاتهای رسانهای زدند که در پیامهای بعد از آن مقطع، به شدت مورد تقدیر قرار گرفت. یعنی هنوز من احساس میکنم شاید ما اینجا اینقدر قوی نباشیم و واقعاً اینکه میگویم انسان جدید به این خاطر است که در طوفان الاقصی ما واقعاً شاهد خلق انسانهای جدیدی بودیم.
یعنی با همه اینکه اینها هرچه از دستشان آمد انجام دادند اما میبینیم به گزارش خودشان هفتاد درصد تونلهای حماس همانطور سالم است. وقتی اینها از تونلهایشان بیرون آمدند برای تبادل اسرا ما میبینیم اینها خاک ننشسته بهشان و چقدر تمیز میآیند بیرون انگار که اصلاً تحقیر دشمن همین بود. یک جایی من یادم است که حتی یکی از این اسرا وقتی آزاد شده بود خودش توضیح میداد و میگفت من موقعی که اسیر شده بودم در بین اسرائیلیها گرسنگی یک جوری به من حاکم شد که داشتم تلف میشدم. حالا آن تصویرم که یادم است خیلی این بنده خدا نحیف بود که هیچ چیزی هم به من نمیدادند.
اما نگران از تلف شدنش نبود بلکه نگران از عقب ماندن از مبارزه بود. میگفت رو به خدا کردم و گفتم خدایا تو همانی هستی که برای مریم مادر مسیح از بهشت غذا فرستادی و سیرش کردی و تو نیاز نداری از طریق این واسطهها به من غذا برسانی. میگفت همین که با خدا آن لحظه شروع کردم اینجوری مناجات کردن که یعنی یک نوعی از مبارزه را ببینید که شروع کردم من تماماً بدنم احساس سیری کرد و من سیر شدم. خب این یک اتفاق جدید است و این در مبارزه یک فناوری جدید است.
حالا این را ما میتوانیم توی مباحث جنگ خودمان هم نشان بدهیم یعنی اینجوری نیست که نباشد اما دیگر نیاز ندارد لزوماً شما بگویید معجزه است. صحنه صحنهای است که خود خدا را شما در تئوریهایت و معادلاتت حساب کردی و روی آن حساب باز کردی و تمام این در معادلات هست. به خاطر همین ما باید یک مقداری از آن کلیشههای شعاری دیگر عبور کنیم. اگر واقعاً روضه فاطمه زهرا یک جایی راه باز کرده یک معادله است. این معجزه نیست و این معادله است و یک خلق جدیدی است که یک اتفاقی را دارد رقم میزند.
به خاطر همین ما میبینیم بچههای لانچری ما وقتی دارد شلیک میکند کلیپ میآید بیرون که دیگر حسن تهرانی مقدم وقتی میخواهد تست موشکیاش را انجام بدهد خاضعانه گریه میکند در مقابل خدای خودش. چون میداند این جزو معادله است اینجا که اتفاقاً این است که مزیت نسبی من شد در غلبه بر دشمن و این جزو معادله شده است. این را باید من بیایم تئوریزهاش کنم و به عنوان دانش توضیحش بدهم که یک دانش جدید است و روی این بخش حساب کن.
اینکه الان یک عدهای حتی به خاطر تهدید آن جریان اسلامی که رفته پشت دست اسرائیل دارد بازی میکند و محافظهکار شده هیچ حرفی نمیزند یک عده از مسلمانهای اهل سنت حتی به عنوان تحقیر آنها شروع کردند شعار علی ولی الله میدهند از باب کارآمدیاش است. میگوید ما دیدیم که اینها اتفاقاً با همان شعارهایی که شماها فکر ما را دشمن کرده بودید با آنها صحنه را به نفع ما فتح کرد. با روضه فاطمه زهراشان و با شعار علی ولی اللهشان صحنه را به نفع ما که ما حق بودیم فتح کردند. برای چه ما شعارش را ندهیم؟ ما میدهیم و اتفاقاً ننگ به شمایی که این شعار را نمیدهید.
من امروز دیدم که یکی از این مولویهای اهل سنت پاکستان اعلام کرده کل کسانی که در طایفه اینها بودند از امروز دیگر شیعیان پاکستان هستند. این از باب این نیست که ما به دنبال شیعه کردن کسی بودیم و هیچ تبلیغ اعتقادی ما نرفتیم بکنیم. کلاً صحنه صحنه این است که در یک نبرد حق و باطلی که باطل خیلی واضح است شما با صداقت تمام پای این نبرد ایستادید و او احساس میکند اونی که عین صداقت و عین کارآمدی شد این جریان فکری است و دارد دستاوردهای جدیدی را به دنیا عرضه میکند.
فرجام سخن | گذر از تقابل و رسیدن به معماری نظم نوین
حال اگر تمام این پازل را در یک تصویر کلانتر کنار هم بگذاریم، به حقیقتی فراتر میرسیم؛ ما دیگر در ایستگاه بقا یا صرفاً دفاع متوقف نماندهایم. غرب با تمام یال و کوپال تکنولوژی و رسانهاش، به پایان ظرفیت تاریخسازی و زایش فکری خود رسیده است و دقیقاً در همین نقطه انقطاع، رسالت آن انسان جدیدی که از دل جهاد متولد شده، وارد فاز تازهای میشود. ما تا دیروز میجنگیدیم تا آرامش زندگی ایمانی را از دستبرد و گزند دشمن حفظ کنیم؛ اما افق پیشرو اقتضا میکند که این انسان تربیتشده، از قامت یک مبارز خطشکن در برابر دشمن، به قامت یک معمار تمدنساز برای فردا ارتقا پیدا کند.
اگر فناوری مبارزۀ ما توانسته با دست خالی و با اتکای به معادلات قطعی الهی، هژمونی دشمن را در لایههای سخت و نرم زمینگیر کند، حالا همین انسان مکتبی باید بتواند اقتصاد، هنر، رسانه و سبک زندگی فردای جهان را هم با همان منطق دگرگون کند. فرجام این هندسۀ دشمنشناسی، صرفاً دفع شر نیست؛ بلکه پر کردن خلأ تمدنی جهان سرگردانی است که ناکارآمدی و پوشالی بودن ایسمهای غربی را با پوست و استخوان لمس کرده و ناخودآگاه در جستجوی یک پناهگاه حقیقی است.
نقطه پایان این درگیری جایی است که ما مختصات ضربهزدن دشمن را کور کنیم و زمین بازی را چنان بر مدار ارادههای توحیدی طراحی کنیم که اساساً استکبار، دیگر موضوعیتی برای عرض اندام در نظم جدید جهانی نداشته باشد. پیروزی نهایی، زمانی رقم میخورد که انسان طراز ما، با کارآمدی محض و تکیه بر همان معادلات نادیدنی، فاتح عقول و قلوب بشریت بشود؛ روزی که زندگی با قواعد دین تنها نسخه رهاییبخش برای آینده بشریت است.
دیدگاهتان را بنویسید