زندگینامه شهید سیدعلی حسینی خامنه ای | شهادت دومین رهبر انقلاب اسلامی ایران رمضان ۱۴۰۴
نویسنده: احمدرضا مرادی
زندگینامه شهید سیدعلی حسینی خامنه ای | إِنَّا لِلَّهِ و إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُون و مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً
در میان مؤمنان، مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند، صادقانه وفا کردند؛ پس برخی از آنان پیمان خویش را به انجام رساندند و در راه خدا به شهادت رسیدند و برخی نیز در انتظاراند و هرگز عهد خود را تغییر ندادند و بر عهد خود ثابت ماندهاند.
فهرست مطالب
Toggleخبر شهادت در میز مذاکرۀ هستهای با آمریکا
این تصویر بهشتی را یادتان هست؟ دوباره تکرار شد اما اینبار در خود بهشت! همان شخصی که در فضای مجازی به او تهمت میزدند که ضد زن است و در مقابلش شعار زن زندگی آزادی و مرگ بر دیکتاتور میدادند دیروز در پی حملۀ رژیم صهیونیستی به همراه دختران دبستان میناب هرمزگان سرزمینش پر کشید.
پاستور تهران مورد حمله قرار گرفت و روح بلند پیشوای ملت بزرگ ایران و آزادیخواهان جهان و امت اسلامی، حضرت امام خامنهای قدسالله نفس الزکیه به ملکوت اعلی پیوست و به آرزوی دیرینۀ خویش رسید و به تأسی از جد بزرگوارش امام علی صلواتالله علیه و سلامه علیهما در ماه مبارک رمضان با سر دادن ندای آسمانی فزت و ربّ الکعبه به ساحت مقدس الهی واصل گردید و شهد گوارای شهادت را در این ماه مبارک نوش نمود.
امروز ملت نستوه ایران و امت اسلامی و آزادیخواهان جهان به جهت حملات شریرانۀ آمریکای جنایتکار و صهیونیستهای نابکار داغدارند اما دشمنان سفاک و دوزخیان ستمکار بینالمللی بدانند بیداردلان جهان راه خود را یافتهاند و این شهادتها هرچند برای ملت ما و ملل اسلامی گران باشد اما آنان را مقاومتر و مصممتر میگرداند و بیتردید شهادت آن شخصیت عظیمالشأن آغازگر خیزشی عظیم در مبارزه با ستمگران عالم خواهد بود. وَسَلَامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا
چه بساطی! در حالی که هنوز کلمات فریبندهٔ مذاکرۀ هستهای بر زبان شما سنگینی میکرد و طنین عهد و پیمانهای دیپلماتیک بر سر میزها باقی بود، کاروان خنجربردوش شما از پشت سر برتاخت. این است شیوهٔ جوانمردی نان به نرخ روز خورانی که پشت میز مذاکره، نقاب اخلاق بر چهره میزنند، اما در خفا، تیغ کین را بر کمرگاه یک ملت میکوبند. بله این است شیوۀ جنگ موش صفتان.
در فضای مجازی با اکانتهای فیک چهقدر انگ به ایشان زدید که به زیر زمین رفته و از ترس موشک پنهان شده یا پناه گرفته اما در بیت خودش با صلابت نشسته بود و کشور را اداره میکرد که شهید شد. راستی فرماندهان خودتان کجا هستند؟! با وجود آمادگی ایران برای دیپلماسی، این کشور بار دیگر از پشت خنجر میخورد و حملات زمانی اتفاق افتاد که ایران در مذاکره بود!
اینها نشستند قطر دیوار بیترهبری را اندازه گیری کردهاند با خودشان گفتند موشکی میزنیم و با ترور او کلک قلب اسلام را در خاور میانه میکَنیم؛ اما کور خواندند! چرا که او لحظه به لحظۀ عمرش را در آرزوی شهادت سپری میکرد و اما مردم! قطره قطرۀ خون سید علی و میراث علمی و عملیاش در رگ تمام مردم و فرزندان حضرت زهرا درحال تپیدن است. فکر کردید جمهوری اسلامی را نابود کردید؟ مردم ما، فرزندان حضرت زهرا تشنۀ جنگیدن با قاتلین او و خونخواهیاش هستند.
پدر کشتی و تخم کین کاشتی، پدر کشته را کی بود آشتی! در صحیفهٔ تاریخ، هرجا که پای دولتهای استعمارگری چون آمریکا، اسرائیل و پیروانشان به میان آمده، جز نقشهکشی برای تقسیم غنائم و استثمار منابع زرخیز ایران و دیگر مردم مسلمان و غیر مسلمان نبوده است. از کودتای بیست و هشت مرداد و یتیم خانۀ ایران گرفته که سینهٔ ملیت ایران را با خنجر خیانت و قحطی شکافتند تا تحریمهای خفقانآوری که نفس اقتصاد ملت را بریدند.
ملت ایران از خون رهبر عزیزش نخواهد گذشت همانطور که ازخون شاه و صدام مستکبر نگذشت! اینان با دستهای آغشته به خون مظلومان، هر بار بذری از دشمنی کاشتند. در این بستر آغشته به جنایت و خیانت، پرسش محق این است که پدر کشته را کی بُوَد آشتی؟ اینها، جز تداوم نفرت در قلوب ملت چیزی به ارث نبردهاند. که الآن هم پهلوی را سپر خود کردهاند تا براندازی کنند.
آنچه که استکبار جهانی و در رأس آن آمریکای جنایتکار با آن مخالف است همین دین شما و دانش شما است. با دین شما مخلفاند؛ با این ایمان گستردۀ مردم مخالف اند؛ با این اتحاد در زیر سایۀ اسلام و قرآن مخالفاند و با دانش شما مخالفاند. ما در راه تقویت ایمان دینیمان و در راه گسترش و عمق دانشهای متنوع و گوناگون خودمان قدم های بلندی برخواهیم داشت و به کوری دشمن خواهیم توانست ایران را به اوج ترقی و افتخار به فضل الهی برسانیم. ملت ایران این توانایی را دارد و ان شاء الله به توفیق الهی این توانایی را اعمال خواهد کرد و به نتیجه خواهد رساند.
جنگ احد را به یاد بیاور آن هنگام که مصعب را بر زمین افکندند و ابنقمئه به دروغ فریاد زد: «محمد کشته شد». برخی از لشگریان اسلام، لرزه بر جانشان افتاد که اگر رسولالله شهید شده ما دیگر چرا شمشیر بزنیم؟ در این هنگام صدای محکم علی ابن ابیطالب میدان را پر کرد: «ما برای خدای محمد شمشیر میزنیم و خدای او اینجاست» و آن سوی میدان رسول خدا بود که با دندان شکسته بر شجاعت برادرش لبخند میزند و نابودی کافران را در برق شمشیر او میدید. میدان از آن کسانی است که دل قوی دارند و برای خدای محمد شمشیر میزنند؛ گرنه که ما امیرالمونین و خانوادۀ پاکش را هم پای اسلام دادهایم.
وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولࣱ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ ٱلرُّسُلُۚ أَفَإِیْن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ ٱنقَلَبْتُمْ عَلَىٰٓ أَعْقَٰبِکُمْۚ وَمَن یَنقَلِبْ عَلَىٰ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ ٱللَّهَ شَیْئا وَسَیَجْزِی ٱللَّهُ ٱلشَّـٰکِرِینَ.(آلعمران،144)
حضرت محمد صل الله علیه و آله فقط فرستادۀ خداست؛ و پیش از او، فرستادگان دیگرى نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمى گردید؟ و هر کس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمى زند؛ و خداوند بزودى شاکران و استقامت کنندگان را پاداش خواهد داد.
برای مطالعۀ بیشتر: زندگینامه شهید سرلشگر محمد باقری| کاملترین بیوگرافی |جنگ دوازده روزه
برای مطالعۀ بیشتر: زندگینامه شهید سردار حسین سلامی| کاملترین بیوگرافی |جنگ دوازده روزه
برای مطالعۀ بیشتر: زندگینامه شهید سردار غلامعلی رشید| کاملترین بیوگرافی |جنگ دوازده روزه
برای مطالعۀ بیشتر: زندگینامه سردار محمد پاکپور | کاملترین بیوگرافی | شهید رمضان ۱۴۰۴
برای مطالعۀ بیشتر: زندگینامه سرلشکر عزیز نصیر زاده وزیر دفاع | کاملترین بیوگرافی | شهید رمضان ۱۴۰۴
برای مطالعۀ بیشتر: زندگینامه سرلشگر سید عبد الرحیم موسوی | کاملترین بیوگرافی | رمضان ۱۴۰۴
آخرین سخنرانی آیهالله العظمی شهید سیدعلی حسینی خامنهای
ملّت ایران درسهای اسلامی و شیعی خودش را خوب بلد است؛ میداند که چه کار کند. امام حسین(علیه السّلام) فرمود: مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یَزید؛ کسی مثل من، با کسی مثل یزید بیعت نمیکند. ملّت ایران در واقع میگویند: ملّتی مثل ما، با این فرهنگ، با این سابقه، با این معارف عالی، با سردمدارانی مثل افراد فاسدی که امروز در آمریکا بر سر کارند، بیعت نخواهد کرد. ۱۴۰۴/۱۱/۲۸
در جهان اسلام پس از ائمۀ اطهار علیهم السلام، جامعیت علمی و گستردگی دانش به شکلی که در آیهالله خامنهای متجلی شده، بینظیر است. فقیهی عالم، ادیب توانای فارسی، فیلسوف، شاعر نصوص، مفسر قرآن، مورخ اسلام و متخصص در فقه و اصول و عالمیتی جامع در تمام عرصههای علوم روز مانند علوم نظامی و هستهای که رهبر بودن اقتضایش را دارد. باید توجه داشت که این مجموعه تنها علوم اکتسابی وی بودهاند که نشان از یک ظرفیت بیبدیل در یادگیری و عمق اندیشۀ شهیدپرور و فرماندهپرور او دارند.
دربارۀ شخصیت گیرای ایشان که لحظاتی ملاقات با او بر جان انسان مینشیند اما اگر بخواهیم صحبت کنیم نمیشود به چند جمله و چند دقیقه اکتفا کرد پس گزیدهای از زندگینامۀ ایشان را شرح خواهیم داد؛ یک دهان خواهم به پهنای فلک تا بگویم وصف آن رشک ملک!
با این حال، آنچه این منظومه علمی را از صرف علوم اکتسابی مجزا میسازد، بعد معنوی و سلوکی ایشان است. این جنبه از طریق ثبات قدم در مواجهه با چالشهای استراتژیک جهانی برای مبارزه با ظلم آمریکا و رژیم کودککش صهیونی و متحدانشان منعکس میشود. این کیفیت قطعاً ریشه در تزکیه و تقوای عمیق ایشان داشته که موجب شده است مرجعیت ایشان بر پایۀ یک اتصال قلبی و روحی با امت جامعۀ خودش و تمام مسلمانان جهان بنا شود که همواره قدرت تأثیرگذاری ایشان را در مدیریت بحرانهای ایدئولوژیک و حفظ کیان هویت دینی تثبیت کرده است.
معرفی
سید علی حسینی خامنهای فرزند مرحوم سید جواد حسینی خامنهای، در ماه فروردین سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمری در مشهد مقدس چشم به جهان گشود. او دومین پسر خانواده بود. زندگی مرحوم سید جواد خامنهای هم مانند بیشتر روحانیون و مدرسان علوم دینی، همانند زیستن ایشان بسیار ساده بود از چنین سادهزیستیای چه قدرتطلبیای میخواهد برآید که چنین دشمنان قدرت طلبی گریبانگیر او شدهاند؟
کمی هم فکر کنید مگر به او چه میرسید و چه رسید از ساده زیستی و ادارۀ حکومت آن هم در کنار زندگیای که با مقداری از شهریۀ طلبگی میچرخید؟ به نقل ایشان: «پدرم روحانی معروفی بود، اما خیلی پارسا و گوشهگیر! زندگی ما بهسختی میگذشت. من یادم هست شبهایی اتفاق میافتاد که در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت برای ما شام تهیه میکرد که آن شام هم نان و کشمش بود.»
خانهای که خانوادۀ سیدغلی در آن زندگی میکردند در یکی از محلههای فقیرنشین مشهد قرار داشت. به نقل خود ایشان: «منزل پدری من که در آن متولد شدهام، تا چهار پنج سالگی من، یک خانۀ ۶۰ ـ ۷۰ متری در محلۀ فقیرنشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیرزمین تاریک و خفهای! هنگامی که برای پدرم میهمان میآمد و معمولاً پدر بنا بر این که روحانی و محل مراجعۀ مردم بود، میهمان داشت، همۀ ما باید به زیرزمین میرفتیم تا مهمان برود. بعد عدهای که به پدر ارادتی داشتند، زمین کوچکی را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما دارای سه اتاق شدیم.»
خانواده
پدر
پدر ابشان سیدجواد خامنهای(۲۰جمادیالثانی ۱۳۱۳نجف، ۱۶ آذر۱۲۷۴/۱۴ تیر ۱۳۶۵) از علما و مجتهدان عصر خود بود که در نجف متولد شد و در کودکی همراه خانوادهاش به تبریز آمد. پس از اتمام دورۀ سطح، در حدود سال ۱۳۳۶ به مشهد مهاجرت کرد[۸] و در فقه و اصول از محضر بزرگانی چون حاجآقا حسین قمی، میرزا محمد آقازادۀ خراسانی(کفائی)، میرزا مهدی اصفهانی و حاج فاضل خراسانی و در فلسفه از محضر آقابزرگ حکیم شهیدی و شیخ اسدالله یزدی بهرهمند گردید.[۹]
سپس در سال ۱۳۴۵ به نجف رفت و از حوزۀ درس میرزا محمدحسین نائینی، سید ابوالحسن اصفهانی و ضیاء الدین عراقی کسب فیض کرد و از سه نفر مذکور اجازۀ اجتهاد گرفت.[۱۰] او در پی تصمیم بازگشت به ایران راهی مشهد شد و برای همیشه در آن شهر اقامت گزید و ضمن تدریس، امامت مسجد صدیقیهای بازار مشهد یعنی مسجد آذربایجانیها را عهدهدار گردید.[۱۱] پس از پیروزی انقلاب اسلامی با آنکه فرزندانش به مقامات عالی سیاسی و اجرایی رسیدند، همچنان به زندگی سادهزیستانۀ خود ادامه داد و به دلیل بهرهمندی از کمالات انسانی همواره مورد وثوق مردم بود و در رواق پشت ضریح مطهر امام رضا(ع) به خاک سپرده شد.[۱۴]
جد اعلای ایشان سیدمحمد حسینی تفرشی نسب به سادات افطسی میرساند. شجرۀ وی به سلطانالعلماء احمد، معروف به سلطان سیداحمد میرسد که با پنج واسطه از اخلاف امام سجاد(ع) است. جدش سیدحسین خامنهای(تولد حدود ۱۲۵۹ق/ درگذشت ۲۰ ربیعالثانی ۱۳۲۵ق) در خامنه به دنیا آمد و در نجف نزد اساتید بزرگی چون سیدحسین کوهکمری، فاضل ایروانی، فاضل شربیانی، میرزا باقر شکی و میرزا محمدحسن شیرازی تلمذ کرد و پس از طی مدارج علوم دینی در حوزۀ علمیۀ نجف اشرف، در زمرل فقها و مدرسان آن حوزه قرار گرفت.
او در سال ۱۳۱۶ به تبریز آمد[۱] و آموزگار مدرسۀ طالبیه و امام جماعت مسجد جامع آن شهر شد.[۲] وی همچنین دارای افکار بلند سیاسی و اجتماعی و از علمای طرفدار مشروطه بود و همواره مردم را به حمایت و پاسداری از نهضت مشروطه تشویق میکرد.[۳] برخی از آثار علمی ایشان از جمله حاشیه بر کتابهای ریاض المسائل، قوانین الاصول، مکاسب شیخ انصاری، فوائدالاصول و شرح لمعه وقف کتابخانۀ حسینیۀ شوشتری نجف شد.[۴]
مادر
بانو میردامادی(۱۲۹۳ش ـ ۱۳۶۸ش)، مادر آیهالله خامنهای بانویی زاهد، متشرع، آشنا با آیات قرآن، احادیث، تاریخ و ادبیات بود. او در جریان مبارزه با رژیم پهلوی با فرزندان مبارزش، خصوصاً سیدعلی خامنهای همگام بوده است.[۱۶] آیهالله خامنهای دربارۀ مادرشان میگویند: «مادرم خانم بسیار فهمیده، باسواد، کتابخوان، دارای ذوق شعری و هنری، حافظ شناس، البته حافظ شناس که میگویم نه به معنای علمی و اینها به معنای مأنوس بودن با دیوان حافظ و با قرآن کاملاً آشنا بود و صدای خوشی هم داشت. ما وقتی بچه بودیم، همه مینشستیم و مادرم قرآن میخواند؛ خیلی هم قرآن را شیرین و قشنگ میخواند. ما بچهها دورش جمع میشدیم و برایمان به مناسبت، آیههایی را که در مورد زندگی پیامبران است، میگفت.
من خودم اولین بار، زندگی حضرت موسی، زندگی حضرت ابراهیم و بعضی پیامبران دیگر را از مادرم به این مناسبت شنیدم. قرآن که میخواند، به آیاتی که نام پیامبران در آن است میرسید، بنا میکرد به شرح دادن. آیهالله سیدهاشم نجفآبادی میردامادی(۱۳۰۳ق ـ۱۳۸۰ ق)، جد مادری آیهالله خامنهای از خاندان میرداماد فیلسوف مشهور عصر صفویه از شاگردان آخوندخراسانی و میرزا محمدحسین نائینی، از علما و مفسران قرآن و از ائمۀ جماعت مسجدگوهرشاد بود[۱۷] و در عین حال به امر به معروف و نهی از منکر اهتمام ویژهای داشت و در پی اعتراض به کشتار مردم در مسجد گوهرشاد در دورۀ حکومت رضاشاه، به سمنان تبعید شد.[۱۸] آیتهالله خامنهای از سوی مادر به محمد دیباج فرزند امام جعفر صادق(ع) نسب میرساند.[۱۹]
رقص و خوشحالی در خیابانها بعد از تایید خبر شهادت
عجب جنگیست! یک طرف روزه دارانی با دهانی خشک و طرف دیگر متجاوزگران اپستین با شکمی پُر از گوشت انسان! و وای بر کسی که هنوز در تشخیص حق و باطل ناتوان مانده؛ آن کسانی که در پی خبر آسمانی شدن رهبر ملت، بساط جشن و پایکوبی برپا کردند و در کوچههای شهرهای مختلف با موسیقی بر قامت شهید تازیانهٔ سُکر جهل نواختند، متأسفانه در درک وقایع تاریخی و مفاهیم بنیادین هویت و مقاومت ملت ایران، دچار حجاب غلیظی شدهاند.
شادی آنان در حقیقت، جشن گرفتن بر سر گور آرزوهای بزرگ خویش است. این قشر، میراث گرانقدر علم، تقوا و مبارزۀ مداوم با استکبار را که نماد ایستادگی در برابر ظلم جهانی بود، نادیده گرفتهاند؛ گویی در پیوند تاریخی و ایمانی مردم با رهبری، نقشی قائل نیستند.
این اقدام اوج نمایش تعلق خاطر به همان دشمنانی است که کید و خیانتشان را مادرانمان کم ندیدهاند؛ ایکاش که کاشی وجود نداشت اما ایکاش مردمی که از نسلهای پیشینمان بودند و خونشان را برای امنیت این ملت در زمان دفاع مقدس، ساواک و قبلتر با افتخار تقدیم کردند از گور بر میجستند و سیلیای بر گوشتان میزدند تا زنگارهای مغزتان بریزد و بدانید دستتان با چه نامردان و کودککشانی در یک کاسه است که اینترنشنال و بیبیسی استخوانخورهایشان هستند!
میتون گفت این جمعیت از سنت جاری در فرهنگ اسلامی و شیعی ایران که با خون شهیدان آبیاری شده عمیقاً غافلاند. شهادت، در قاموس این مکتب نقطه پایان نبوده و سرآغاز فصل جدیدی از تعهد و خونخواهی است. سخن قائدمان که برکت خونش مجاهدان دیگری را بیدار خواهد کرد «مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یَزید»، علاوه بر رهبران فاسد برای هر پیرو ناآگاه نیز هشداری است. تصور نابودی اسلام با شهادت جسم این شهیدان، ناشی از همان حماقتی است که در طول تاریخ، همواره توسط استعمارگران برای تضعیف ارادۀ ملتها به کار گرفته شده است.
شادی بر شهادت مدافعان ملت، به مثابۀ حمایت عملی از همان محور استکباری است که دشمنیاش با دین، ایمان و دانش این ملت آشکار است. این افراد با این عمل، عملاً شمشیرهای دشمنان خارجی آمریکا و اسرائیل را در داخل تیز کردهاند. آنان با این کار به جای تأسی به سیرهٔ علیبنأبیطالب سلام الله علیه در پایداری پس از شهادت پیامبر صلل الله علیه و آله بر عقبگرد و سر باختن بر اثر ضربهٔ روانی صحه میگذارند.
علی ابن ابی طالب هم در تمام غزوهها پیروز شد اما در جنگ نرم روانی روایتها چنن بر مسلمین باخت که عدهای گمان میکردند علی اصلا نماز نمیخواند چه برسد به اینکه در غزوهها به یاری خداوند پیروز شده باشد! فرق علی در سجده شکافته شد مردم گفتند علی در مسجد چه میکرد؟ سیدعلی را در بیت رهبری زدند و مردم خیال میکردند او زیر زمین است!
شخصیت علمی و فرهنگی
تحصیل و تدریس
سیدعلی خامنهای تحصیل را در چهار سالگی از مکتبخانه و با فراگیری قرآن کریم شروع کرد. دورۀ دبستان را در نخستین مدرسۀ اسلامی مشهد، دارالتعلیم دیانتی گذراند[۲۰] و در همین ایام یادگیری قرائت و تجوید قرآن را نزد برخی قاریان قرآن مشهد آغاز کرد.[۲۱] همزمان با تحصیل در کلاس پنجم دبستان، تحصیلات مقدماتی حوزوی را نیز آغاز کرد. شوق وافر او به تحصیلات حوزوی و تشویق والدین سبب شد که وی پس از اتمام دورۀ دبستان، وارد دنیای طلبگی شود و تحصیل علوم دینی را در مدرسۀ سلیمانخان ادامه دهد.
وی بخشی از مقدمات را نیز نزد پدر طی کرد. سپس به مدرسۀ نواب رفت و دورۀ سطح را در آن به پایان برد. همزمان با تحصیلات حوزوی دورۀ دبیرستان را تا سال دوم متوسطه ادامه داد.[۲۲] وی معالمالاصول را نزد آیتالله سیدجلیل حسینی سیستانی و شرح لمعه را نزد پدر و میرزا احمد مدرس یزدی فرا گرفت. رسائل، مکاسب و کفایه را نیز نزد پدر و آیهالله حاج شیخ هاشم قزوینی آموخت و در سال ۱۳۳۴ش، در درس خارج فقه آیتالله سید محمدهادی میلانی حاضر شد.
در سال ۱۳۳۶ش طی سفر کوتاهی همراه خانواده به نجف اشرف مشرف شد و در دروس مدرسان بنام حوزۀ علمیۀ نجف، از جمله آیات سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خویی، سید محمود شاهرودی، میرزا باقر زنجانی و میرزا حسن بجنوردی حضور یافت ولی به دلیل عدم تمایل پدر برای اقامت در آن شهر به مشهد بازگشت[۲۳] و به مدت یک سال دیگر در درس آیهالله میلانی حاضر شد. سپس در سال ۱۳۳۷ش به شوق ادامۀ تحصیل عازم حوزۀ علمیهی قم شد.[۲۴] در همین سال و پیش از عزیمت به قم، آیهالله محمدهادی میلانی به وی اجازۀ روایت داده بود.[۲۵]
سید علی خامنهای، در قم نزد بزرگانی چون آیات حاجآقا حسین بروجردی، امام خمینی، حاج شیخمرتضی حائری یزدی، سیدمحمد محقق داماد و علامه طباطبایی تلمذ نمود[۲۶] و در مدت اقامت در قم اکثر وقت خود را به تحقیق، مطالعه و تدریس میگذراند. سپس آیهالله خامنهای در ۱۳۴۳ش به دلیل عارضۀ بینایی پدر و کمک به وی به ضرورت از قم به مشهد بازگشت و بار دیگر در جلسات درس آیتالله میلانی حضور یافت که تا سال ۱۳۴۹ ادامه داشت. او از ابتدای حضور در مشهد، به تدریس سطوح عالی فقه و اصول رسائل، مکاسب و کفایه و برگزاری جلسات تفسیر برای عموم همت گماشت.
در این جلسات جمعیت کثیری از قشر جوان خصوصاً دانشجویان حضور پیدا میکردند.[۲۷] در جلسات تفسیر خود، مهمترین پایههای فکری اسلام و اندیشۀ اسلامی را از خلال آیات قرآن استخراج و بیان مینمود و به تعمیق بنیانهای اندیشۀ مبارزه و براندازی حکومت طاغوت میپرداخت به صورتی که شرکتکنندۀ در درس تفسیر او به این نتیجۀ ضروری و طبیعی میرسید که حکومتی بر پایۀ اسلام و معارف دین باید در کشور تحقق یابد.
یکی از اهداف اصلی او از تفسیر، انتقال مبانی انقلاب اسلامی به جامعه بود از سال ۱۳۴۷ درس تخصصی تفسیر را نیز برای طلاب علوم دینی شروع کرد که این دروس و جلسات تفسیر تا سال ۱۳۵۶ و قبل از دستگیری و تبعید به ایرانشهر ادامه داشت.[۲۸] جلسات تفسیر در سالیانی از دوره ریاست جمهوری و پس از آن ادامه داشت. ایشان از سال ۱۳۶۹ش تدریس خارج فقه را آغاز کرد و تاکنون به تدریس ابواب جهاد، قصاص، مکاسب محرمه و صلاه مسافر پرداخته اند.
شخصیت ادبی
آیهالله خامنهای با حوزۀ شعر و ادبیات مأنوس و همواره به مطالعۀ رمان و داستان علاقمند بودهاند و بسیاری از رمانها و داستانهای معروف دنیا را مطالعه کردهاند. این علاقه با مطالعۀ رمانها و آثار ادبی نویسندگان بزرگ جهان و تاریخ و فرهنگ ملل شرق و غرب تداوم پیدا کرد. حتی به نقد کتابهای ادبی و شعر هم میپرداختند. با بسیاری از شاعران، نویسندگان و روشنفکران زمانه در ارتباط بودند و در نشستهایشان تمام این بزرگان منتظر بودند تا ایشان لبی تر کند.
در ایامی که در مشهد حضور داشت در برخی از انجمنهای ادبی که با حضور شعرای بزرگ تشکیل میشد شرکت میکرد و به نقد شعر میپرداخت. خود نیز اشعاری سروده و در سالهای اخیر تخلص امین را برگزیده است. مطالعۀ کتب تاریخی بخش دیگری از برنامۀ مطالعاتی دائمی ایشان است و به مباحث و موضوعات تاریخ معاصر احاطه دارند.[۲۹]
آثار
آیهالله خامنهای تحقیق و تألیف را از دوران طلبگی آغاز کرد و تقریرات دروس اساتید خود را نگاشت[۳۰] و قبل از پیروزی انقلاب به ترجمه و تألیف چند اثر نیز همت گماشت.
تألیفها و پژوهشها:
- چهار کتاب اصلی علم رجال
- طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن
- پیشوای صادق
- از ژرفای نماز
- صبر
- روح توحید نفی عبودیت غیرخدا
- گزارشی از سابقۀ تاریخی و اوضاع کنونی حوزۀ علمیۀ قم
ترجمهها:
- آینده در قلمرو اسلام، نوشتۀ سیدقطب
- صلح امام حسن: پرشکوهترین نرمش قهرمانانۀ تاریخ، نوشتۀ شیخ راضی آلیاسین
- تفسیر فیظلالالقرآن، نوشتۀ سیدقطب
- مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان، نوشتۀ عبدالمنعم النمر
- ادعانامه علیه تمدن غرب ترجمه و تحقیقات
از سوی دیگر، کثرت آراء و اندیشههای ارزشمند ایشان که در قالب گفتارها، نوشتارها، پیامها، سخنرانیها، خطبهها و مصاحبهها منعکس شده است، به صورت کتاب و نرمافزارهای متنوع و موضوعی گردآوری و منتشر شده است؛ تا جایی که برخی از این آثار به زبانهای دیگر نیز ترجمه شدهاند. افزون بر این، پایاننامهها، رسالهها، مقالات و کتابهای بسیاری با محوریت افکار و اندیشههای ایشان با توجه به سخنرانیهایشان تألیف و تدوین شده است. همچنین، بخشی از مجموعه بیانات و مکتوبات ارزشمند ایشان در دورهی رهبری، با عنوان حدیث ولایت به چاپ رسیده است.
حیات سیاسی و اجتماعی
فعالیتهای سیاسی آیهالله خامنهای، که در بستری از سوابق مذهبی و سیاسی خانوادهشان ریشه داشت، با دیدار با سیدمجتبی نواب صفوی آغاز شد و جرقۀ انقلابی در ایشان پدید آمد. در سال ۱۳۳۶ با امام خمینی(ره) آشنا شدند، اما چهرۀ سیاسی ایشان در جریان لایحهٔ انجمنهای ایالتی و ولایتی آشکار گشت. با شروع نهضت اسلامی در سال ۱۳۴۱، ایشان جزو اولین مبارزان همگام با رهبری امام خمینی شدند.
در پی همهپرسی لایحه، مأمور رساندن گزارش مردمی به امام شدند و در آستانهٔ محرم ۱۳۴۲، از سوی امام مأموریت یافتند تا پیامهای مربوط به تبیین جنایات رژیم و ذکر واقعهٔ فیضیه را به علما و مردم خراسان برسانند. این فعالیتها منجر به اولین دستگیری و زندان ایشان در خرداد ۱۳۴۲ شد.
پس از آزادی، ایشان فعالیتهای خود را در جلسات ادامه دادند و سپس به قم بازگشتند و به سازماندهی مجدد سیاسی از طریق جلسات پرداختند. ایشان از جمله روحانیونی بودند که به حمایت از امام خمینی زندانی، تلگراف فرستادند و نامهای اعتراضی به نخستوزیر وقت نوشتند. در بهمن ۱۳۴۲، ایشان برای تبلیغ نهضت راهی زاهدان شدند که به دستگیری مجدد و انتقال به زندان قزلقلعه انجامید و پس از مدتی با قرار التزام به عدم خروج از حوزۀ قضایی تهران آزاد شدند. با بازگشت به مشهد در پاییز ۱۳۴۳، علاوه بر رسیدگی به پدر، به فعالیتهای علمی و سیاسی مشغول شدند. همچنین ایشان از امضاکنندگان نامۀ اعتراضآمیز به دولت هویدا در اعتراض به تبعید امام خمینی بودند.
در همان دوره، ایشان از بنیانگذاران جلسۀ یازده نفرۀ حوزۀ علمیۀ قم بودند که با هدف اصلاح حوزه برای مبارزه با رژیم و جلوگیری از فروپاشی مبارزه، به عنوان اولین تشکیلات سری حوزه شکل گرفت. همچنین ایشان در شکلگیری جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم نقش فعال داشتند و به طور مخفیانه به ترجمه و انتشار کتاب آینده در قلمرو اسلام پرداختند که ساواک از آن مطلع شد اما موفق به دستگیری ایشان نشد.
سومین بازداشت ایشان در فروردین ۱۳۴۶، پس از اعتراض به دستگیری آیتالله سید حسن قمی، در مراسم تشییع جنازهٔ آیتالله قزوینی رخ داد. پس از آزادی، ایشان بر تعمیق اندیشۀ اسلامی و تربیت نسلهای جدید مبارز، خصوصاً طلاب و دانشجویان، متمرکز شدند و شبکهای از مبارزین را تشکیل دادند. در پی زمینلرزهٔ جنوب خراسان در سال ۱۳۴۷، ایشان با هدف امدادرسانی به زلزلهزدگان به فردوس رفتند که این فعالیتها حساسیت ساواک را برانگیخت و اقامتشان در آنجا پایان یافت؛ پس از آن نیز ممنوعالخروج شدند.
آیهالله خامنهای با اتهام عضویت در گروه یازده نفره به شش ماه زندان محکوم شدند. ایشان با پیگیری ارتباطات خود با مبارزان سرشناس تهران و مشهد به فعالیتهای خود ادامه دادند و معتقد بودند تحقق آرمانهای اسلامی در بستری از کوششهای فرهنگی و گسترش آگاهی محقق میشود. این رویکرد منجر به برگزاری جلسات تفسیری برای طلاب و دانشجویان و ایراد سخنرانیهایی در مراکزی مانند حسینیه ارشاد و مسجد الجواد تهران در سال ۱۳۴۸ شد که تأثیر بهسزایی در روشنگری نسل جوان داشت. در بهار ۱۳۴۹ نیز سلسله جلساتی برای تدوین جهانبینی و ایدئولوژی اسلامی با دعوت از متفکران برجسته پایهگذاری کردند.
با درگذشت آیهالله حکیم در خرداد ۱۳۴۹، ایشان تلاش مضاعفی برای تحکیم مرجعیت امام خمینی انجام دادند و پس از شهادت آیهالله سعیدی، در هدایت واکنشهای مردمی نقشآفرین بودند که این امر منجر به دستگیری مجدد در مهر همان سال شد. در سال ۱۳۵۰، علیرغم ممنوعالمنبر بودن، در تهران سخنرانی کردند و به دنبال تحریم جشنهای ۲۵۰۰ ساله، سه مرتبه در این سال دستگیر و بازداشت شدند که آخرین مورد به محکومیت سه ماه حبس به اتهام اقدام علیه امنیت داخلی انجامید.
زندان ششم؛ سختترین دورۀ حبس: در آبان ۱۳۵۳ به دعوت آیهالله محمد مفتح، امام جماعت مسجد جاوید تهران، که در آن ایام منبرش ممنوع شده بود، در آن مسجد به سخنرانی پرداخت. در پی آن ساواک به دستگیری آیهالله مفتح و تعطیلی مسجد جاوید به عنوان یکی از کانونهای مهم مبارزه اقدام کرد. به دنبال آن، منزل آیهالله خامنهای هم در آذر ماه همان سال مورد بازرسی ساواک قرار گرفت.
ساواک علت بازرسی را، اظهارات وی در جلسهای خصوصی دربارۀ ضرورت ایجاد جمعیتی برای ساماندهی مبارزه و استفاده از فرصتها برای پیشبرد اهداف نهضت اسلامی در مشهد اعلام نمود.در نهایت آیتالله خامنهای در دی ۱۳۵۳ برای ششمین بار دستگیر و این بار به زندان کمیتۀ مشترک ضدخرابکاری در تهران منتقل گردید و به گفته خود دشوارترین و سختترین وضعیت حبس خود را تجربه کرد. او در حبس، اجازۀ ملاقات نداشت و از وضعیت و محل حبس او اطلاعی به خانوادهاش نیز داده نشده بود.
دوران ریاست جمهوری
پس از ضایعۀ جبرانناپذیر شهادت رئیسجمهور محبوب، محمدعلی رجایی، دومین رئیس دولت اسلامی ایران، خلأ قدرت سیاسی کشور حس شد. در فضایی که نیاز به وحدت و قاطعیت بود، شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و نیز جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، با اتفاقنظر و علیرغم تمایل اولیۀ خود ایشان، حضرت آیهالله خامنهای را به عنوان نامزد شایسته برای تصدی مقام ریاست جمهوری برگزیدند. در این برهۀ حساس، امام خمینی که پیشتر نسبت به ورود روحانیت به مقام ریاست جمهوری ملاحظاتی داشتند، با نامزدی ایشان موافقت فرمودند که این خود نشان از جایگاه رفیع و ضرورت حضور ایشان در آن مقطع داشت.
پس از معرفی و اعلام صلاحیت ایشان توسط شورای نگهبان، جبههای گسترده از شخصیتها و گروههای سیاسی از کاندیداتوری ایشان پشتیبانی کردند؛ از جمله برجستهترین حامیان، ائتلاف پرشور گروههای خط امام بودند. انتخابات سرنوشتساز در دهم مهرماه سال ۱۳۶۰ برگزار شد و آیهالله خامنهای با کسب رأی قاطع اکثریت مطلق ملت ایران، یعنی ۹۵ ممیز ۱۱ درصد آراء، به مقام ریاست جمهوری برگزیده شدند. حکم ریاست جمهوری ایشان در هفدهم مهرماه توسط امام راحل تنفیذ گردید و سرانجام در بیست و یکم مهرماه همان سال، ایشان به عنوان سومین رئیسجمهور نظام جمهوری اسلامی ایران در محضر مجلس شورای اسلامی سوگند یاد کردند.
در روز بیست و هفتم مهرماه ۱۳۶۰، رئیسجمهور منتخب، علیاکبر ولایتی، از چهرههای برجستۀ حزب جمهوری اسلامی را به عنوان نخستوزیر به مجلس معرفی نمودند؛ اما متأسفانه ایشان در رأیگیری روز سیام مهرماه موفق به اخذ رأی اعتماد اکثریت نمایندگان نگردید. متعاقباً، در چهارم آبان ماه ۱۳۶۰، میرحسین موسوی، که سوابقی چون عضویت در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، سردبیری روزنامۀ فاخر جمهوری اسلامی و وزارت امور خارجه در دولتهای پیشین را در کارنامه داشت، به عنوان گزینۀ جدید برای ریاست وزرا به پارلمان معرفی شد و ایشان سرانجام در ششم آبان ماه توانستند آرای اعتماد نمایندگان ملت را کسب نمایند.
آیهالله خامنهای دوران ریاست جمهوری خود را در شرایطی آغاز کردند که نهاد ریاست جمهوری از ساختار منسجم و تعریفشدهای برخوردار نبود و کارگروههای یاریرسان به رئیسجمهور برای انجام وظایف قانونی هنوز سامان نیافته بودند، که این امر موانعی جدی بر سر راه کارآمدی دولت ایجاد مینمود. تدریجاً، دفتر ریاست جمهوری با استقرار چندین مشاور و کارگروه تخصصی، به تدریج شکل گرفت.
بخشی از زحمات ایشان مصروف این امر حیاتی گردید که ساختار اداری ریاست جمهوری را تثبیت نمایند. متعاقباً، به دلیل ابهامات موجود در شرح وظایف رئیسجمهور، که خصوصاً در تعامل با نخستوزیر در طول دورۀ اول به روشنی نمایان شده بود، تدوین قانون اختیارات رئیس جمهور در دستور کار قرار گرفت و نهایتاً در شانزدهم اردیبهشت ماه ۱۳۶۵ به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید.
سرفصل برنامههای آیتالله خامنهای در دورۀ چهارساله اول:
- اهتمام جدی به امور مربوط به جنگ تحمیلی.
- سوقدهی سیاستهای اقتصادی به سمت حمایت از اقشار مستضعف و مناطق دورافتاده از مرکز.
- تلاش برای طاغوتزدایی از تمامی شئون حیات اداری، اجتماعی و سیاسی جامعه ایران.
- کشف و بهکارگیری حداکثری استعدادهای انسانی در تمام ابعاد، از فنّاوری تا هنر.
- تأمین امنیت در حوزههای اجتماعی، اداری و قضایی به منظور ارائۀ خدمات مؤثر به مردم.
- تأمین امنیت و آزادی برای تمامی افراد وفادار به آرمانهای نظام جمهوری اسلامی، فارغ از تفاوت در اندیشهها.
برنامههای ایشان در دورۀ چهارساله دوم:
علاوه بر تداوم رسیدگی به اولویت نخست یعنی جنگ تحمیلی، برنامههای دیگری نیز در دستور کار قرار گرفت:
- نهاییسازی لایحۀ اختیارات ریاست جمهوری.
- کاهش تصدیگری دولت و واگذاری مسئولیتها به مردم.
- به کار گماردن مدیران لایق، انقلابی و کارآمد در سطوح دولت.
- ریشهکن کردن فقر مزمن و دیرینۀ حاکم بر جامعه و زندگی مردم.
- واگذاری زمینهای کشاورزی به کشاورزان.
- واگذاری صنایع دولتی به بخش تعاونیها.
- سهیم کردن کارگران در مالکیت کارخانهها.
- گسترش صادرات غیرنفتی و کاهش وابستگی درآمد کشور به نفت.
- افزایش مشارکت مردم در امور اقتصادی و فرهنگی با نظارت دولت.
- هدایت سیاست فرهنگی کشور به سمت استقلال فرهنگی.
سیاست خارجی
در عرصۀ خط مشی سیاسی و روابط بینالملل، برنامۀ ایشان مبتنی بر اصول زیر بود:
- اتخاذ سیاستی مستقل و متوازن در برابر تمامی کشورهای جهان و تصمیمگیری بر مبنای مصالح عالیۀ نظام و کشور، همراه با قاطعیت و صراحت.
- پرهیز از هرگونه وابستگی به بلوک شرق و غرب.
- اهمیت دادن به وحدت میان تمامی مسلمانان جهان.
- تلاش پیگیر برای بازپسگیری حقوق مسلمانان جهان از قدرتهای بزرگ جهانی.
- مبارزۀ مستمر با هرگونه تلاش در جهت سلطۀ ابرقدرتها بر منطقه.
- توجه ویژه به مسئلۀ قدس و دیگر اراضی غصبشده فلسطین و آمادگی برای مبارزهای همهجانبه با دشمن صهیونیست.
- بازگشت به تکیه بر فرهنگ غنی و اصیل اسلامی به عنوان سدی مستحکم در برابر دشمنان و غارتگران بینالمللی.
- افزایش فعالیت و حضور تأثیرگذار در صحنههای بینالمللی.
دورۀ دوم ریاست جمهوری و چالشهای نخستوزیری
با وجود تجربیات دورۀ اول و اختلافات موجود با نخستوزیر و برخی اعضای هیئت دولت، آیهالله خامنهای در ابتدا تمایلی به شرکت مجدد در انتخابات ریاست جمهوری نداشتند. اما زمانی که امام خمینی شرکت در انتخابات را تکلیف شرعی ایشان دانستند، ایشان پذیرفتند، مشروط بر آنکه در انتخاب نخستوزیر آینده از اختیار کامل برخوردار باشند؛ امری که با موافقت امام همراه شد.
پس از انتخاب مجدد ایشان به مقام ریاست جمهوری، در آستانۀ معرفی کابینه جدید، هنگامی که آشکار شد آیهالله خامنهای به دلیل عدم رضایت از ادارۀ کشور توسط نخستوزیر فعلی، قصد معرفی فردی دیگر را دارند، برخی از فرماندهان نظامی نزد امام خمینی شرفیاب شده و اظهار داشتند که پیشرفت امور در جبهههای جنگ منوط به ابقای مهندس موسوی در سِمَت نخستوزیری است.
امام راحل، مصلحت جنگ را مقدم دانسته و این نظر را پذیرفتند و طی حکمی به آیهالله خامنهای دستور دادند که مهندس موسوی را مجدداً به مجلس معرفی نمایند. آیهالله خامنهای، در مقام اطاعت از حکم امام و با وجود مخالفت نظر شخصی خود، ایشان را معرفی کردند. در نتیجه، در طول دورۀ دوم ریاست جمهوری ایشان نیز، اختلافات میان رئیس جمهور و نخستوزیر همچنان ادامه یافت و این تنشها در مواردی مانند معرفی اعضای کابینه، حتی شدت بیشتری به خود گرفت.
دوران رهبری | زندگینامه شهید سیدعلی حسینی خامنه ای
در پی ارتحال امام خمینی(ره) در چهاردهم خرداد ۱۳۶۸، مجلس خبرگان رهبری بلافاصله تشکیل جلسه داد تا بر اساس اصل ۱۰۷ قانون اساسی، تکلیف رهبری نظام را روشن سازد. پس از بحثها، اکثریت اعضای مجلس خبرگان به شیوۀ انتخاب شورایی رأی ندادند. هنگامی که نام آیهالله خامنهای به عنوان مصداق رهبری مطرح شد، برخی نمایندگان که از توصیههای پیشین امام خمینی(ره) در جلسات خصوصی با سران قوا و بیت ایشان مبنی بر صلاحیت آیهالله خامنهای اطلاع داشتند، خواستار شنیدن سخنان شاهدان آن جلسات شدند.
دو تن از شاهدان که خود عضو مجلس خبرگان بودند، این استناد به امام را تأیید کردند. همچنین نقل قولی دیگر از امام دربارۀ شایستگی ایشان پس از سفر به چین و کرۀ شمالی نیز در جلسه مطرح گردید. در نهایت با توجه به نظر صریح امام راحل و احراز صلاحیتهای دینی، علمی و سیاسی ایشان توسط خبرگان، آیهالله خامنهای با اکثریت قاطع به رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران برگزیده شدند. خود ایشان نیز اشاره کردهاند که تا زمان حصول اطمینان از تعیین تکلیف امر، از پذیرش این مسئولیت امتناع میورزیدند. لازم به ذکر است که پس از بازنگری قانون اساسی و برگزاری همهپرسی، مجلس خبرگان مجدداً به رهبری ایشان رأی قاطع داد.
استناد امام خمینی به صلاحیت ایشان بر پایۀ مجموعهای از ویژگیها و سوابق زیر بود:
- سابقۀ طولانیمدت در مسیر تحقق حکومت اسلامی.
- اعتقاد راسخ و روشن به آرمانهای انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی.
- بیش از یک دهه فعالیت گسترده در عرصههای سیاسی، اجرایی و فرهنگی در جهت استقرار نظام.
- صلاحیتهای علمی و اخلاقی نظیر تسلط علمی بر مبانی فقهی و همچنین سلوک فردی و اجتماعی مبتنی بر زهد و پارسایی.
امام خمینی در مناسبتهای مختلف، شایستگیها و تعهد ایشان را تأیید کرده بودند؛ از جمله در پیام پس از ترور در سال ۱۳۶۰، ایشان را سربازی فدارکار در جبهه، معلمی آموزنده در محراب و خطیبی توانا خواندند و تبریک گفتند که با سوءقصد دشمنان، میزان تفکر سیاسی و طرفداری ایشان از خلق و مخالفت با ستمگران به ثبت رسیده است. همچنین در توصیهای به رجال سیاسی در سال ۱۳۶۵، اشاره کردند که باید مانند آیهالله خامنهای باشند که همیشه همه را نصیحت میکند و خدماتش را به رخ مردم نمیکشد.
همچنین در پاسخ به نامۀ ایشان دربارۀ ولایت مطلقۀ فقیه در سال ۱۳۶۶، امام خطاب به ایشان نوشتند که ایشان را یکی از بازوهای توانای جمهوری اسلامی و از افراد نادری که چون خورشید، روشنی میدهند میدانند.
انتخاب رهبری در این برهۀ حساس، خصوصاً در سایۀ نگرانیهایی نظیر مدیریت کشور پس از امام، ناتمام ماندن اصلاح قانون اساسی و تهدیدات بینالمللی به سرعت نگرانیها را به امید تبدیل کرد. عوامل کلیدی این تغییر عبارت بودند از:
- سرعت انتخاب و تداوم مشروعیت: انتخاب سریع ایشان و بیعت میلیونی مردم با امام، مشروعیت نظام را تثبیت کرد.
- تأییدات گسترده: بیعت و تأیید مقامات ارشد نظام، مراجع تقلید برجسته از جمله آیات عظام اراکی، مرعشی نجفی، آیتالله آملی و آیتالله مشکینی و اقشار مختلف جامعه.
- پیام بیت امام: حاج سیداحمد خمینی ساعاتی پس از انتخاب، پیام دادند و تصریح کردند که امام بارها ایشان را به عنوان مجتهد مسلم و بهترین فرد برای رهبری نام میبردند و روح امام با این انتخاب شاد گشته است.
- پیمان استمرار راه: بیعتهای گسترده نشان داد که جانشین امام در مبانی نظری و عملی، با تمام توان راه و تفکر امام راحل را استمرار خواهد بخشید. این حرکتها با برگزاری کاروانهای میثاق با امام و بیعت با رهبری در سراسر کشور ادامه یافت و به جهانیان ثابت کرد که ایران تحت رهبری آیهالله خامنهای پرچمدار امت اسلامی باقی خواهد ماند.
پانویسها:
[۳] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، مصاحبه با آیتالله خامنهای، شب ۱۲۲۵
[۷] آقابزرگ طهرانی، ۶/۱۳ مقدمه
[۸] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۱۲۲۵
[۹] شریف رازی، ۷/۱۲۷- ۱۲۹؛ زنگنه قاسمآبادی، ۱/۱۳۲
[۱۰] همو، ۳؛ شریف رازی، ۷/۱۲۷؛ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، ش ب ۱۲۲۵
[۱۶] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شب ۱۲۲۶
[۱۸] تاریخ علمای خراسان، ۳۰۸؛ قاسمپور، ۶۰
[۲۰] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۱۲۲۵
[۲۲] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۱۲۲۶
[۲۳] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۱۲۲۶
[۲۵] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۱۲۳۲
پست های مرتبط
1 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

سلام طاعات قبول مطالب مثل همیشه جامع و کامل بود ممنون از نویسنده محترم