عرصه جهاد و کشف مناط مبارزه با دشمن در اندیشۀ رهبر شهید سید علی خامنهای
آنچه یک تمدن را میسازد نوع انسانی است که در آن تمدن پرورش مییابد. اگر انسانها فقط برای آسایش تربیت شوند، بزرگترین امکاناتشان نیز تمدنی نخواهند ساخت؛ اما اگر برای مجاهدت تربیت شوند، کمترین امکانات هم میتواند مسیر تاریخ و تمدن را تغییر دهد.
پدیدآورنده: حمیدرضا شببویی
تهیه و تنظیم: فاطمه باقری
مطالعۀ قسمت اول: ویژگی ها و صفات شهید سید علی خامنه ای | افول آمریکا؛ اندیشه سید علی خامنهای
مطالعۀ قسمت دوم: شناخت شخصیت شهید سید علی خامنه ای | مرد تمدن ساز و ولایی
مطالعۀ قسمت سوم: صفات راهبری سید علی خامنه ای | راهبر تمدنساز اسلامی
مقدمه | مروری بر مباحث پیشین | عرصه جهاد و کشف مناط مبارزه با دشمن
با قسمت آخر از بحث شخصیت شناسی امام شهید در خدمت شما بزرگواران قرار داریم و امیدواریم اگر ثوابی از این رهگذر عاید میشود، به روح بلند شهدا و امام شهدا، خصوصا شهدای مقاومت و شهدای این جنگ رمضان و در راس همه آنها، امام شهیدمان واصل گردد. به جهت پیوستگی و سلسله وار بودن مباحث، جانمایی بحث امروز در میان مطالب گذشته بسیار مهم است؛ لذا خیلی سریع مروری بر جلسات پیشین خواهم داشت. در نخستین جلسه، ما به الگویی برای مواجهه با شخصیت رهبرانی دست یافتیم که امکان تاثیرگذاری بر تاریخ را دارند.
در مواجهه با چنین شخصیت های عظیمی، گاهی برای شناخت آنها در تاریخ، روایاتی باقی میماند که نقل قول از افراد یا ارگانهایی است که تراز مواجههشان هم اندازه آن رهبر نبوده است. به عنوان مثال، اگر خادم یا رانندهای که سال ها در کنار این رهبر مشغول به کار و جابجایی ایشان بوده، خاطراتی نقل کند، قطعا این خاطرات فراوان و شنیدنی است؛ اما آیا این روایات امکان شناخت کامل چنین شخصیتی را برای ما فراهم میکند؟
حرف ما این است که با تمام احترام و خاکساری نسبت به این عزیزان، نوع روایت آنها در تراز شخصیتی که تاریخ را دگرگون کرده نخواهد بود. یعنی شما با مرور این خاطرات نهایتا به یک سری ویژگیهای اخلاقی و رفتاری بسیط دست پیدا می کنید که شما را به آن نقطه هدف و شناخت اصلی نمی رساند؛ اینکه این شخص اساسا چه طرح و برنامهای داشت که توانست تاریخ را تا این حد متاثر از خود سازد.
برای جبران این نقص، ما به دنبال نظریهای بودیم که بتواند چنین شخصیتی را به درستی به ما بشناساند و در اینجا به نظریه تعلق بر اساس روایت «قیمه کل امرئ ما یحسنه» اشاره کردیم. بر مبنای این نظریه، اگر به دنبال شناخت چنین شخصیتهای تاریخسازی هستید، ابتدا باید بگردید و ببینید آنها در دوران حیاتشان به چه پروژهای اهتمام ورزیدهاند و چه چیزی را متعلق اراده خود قرار دادهاند. اگر بتوانید آن پروژه کلان را به خوبی واکاوی کنید، به جهت هم سنخی این رهبران با پروژهها و متعلقاتشان، کم کم تمام تحرکات، کنش ها و رفتارهایشان برای شما معنای تازهای پیدا می کند.
برای ورود به این شناخت، ما سه سطح تحلیلی را مطرح کردیم. سطح نخست این بود که بررسی کنیم این حیات هشتاد و شش ساله، در یک کلان پروژه تاریخی، مقصد و هدف خود را کجا تعریف کرده است. اشاره کردیم که موضوع انقلاب اسلامی به عنوان آن ابرپروژه و شکل دادن به یک تمدن جدید، هدف غایی است.
چنان که خود ایشان نیز بارها، حتی در ذیل مباحث جهاد، فرمودهاند که هدف این انقلاب، شکل دادن یک مدینه فاضله یا همان تمدن نوین اسلامی است. حال در مقطعی از ابتدای انقلاب و شکل گیری این نظم جدید که حیات ایشان در آن واقع شده، منطقا شکل دادن به شالوده و ستون های این نظم نوین بر عهده ایشان قرار می گیرد، وگرنه این حرکت امکان دوام نداشت.
دلیل مدعای ما نیز وقوع عینی آن است؛ انقلابی که چهل و هفت سال به پیش آمده، بدون چنین شالودهریزی مستحکمی امکان بقا نداشت و بسیار زودتر از آنچه تصور می شد، حداقل در همان دوران دفاع مقدس، از بین رفته بود. در سطح دوم تحلیل، به بررسی لوازم و پیامدهای این انتخاب پرداختیم؛ یعنی اگر ایشان ستون های این نظم جدید را طراحی می کنند، این طراحی چه پیامدهای راهبردی و ملزوماتی به همراه دارد. پس از آن، در سطح سوم بررسی کردیم که نسبت این انتخاب و معماری ستون های نظم جدید با آینده تاریخ چیست. با توجه به این سه سطح تحلیلی، ما وارد بررسی شاخصههای آیندگی این شخصیت شدیم.
اولین شاخصهای که توضیح دادیم، تشیع بود؛ اصیل ترین شاخصهای که بدون آن، این شخصیت امکان حضور در آینده را نمییافت و در میان اسلام گراها مزیت نسبی نداشت. دومین شاخصه، موضوع جوهری ولایت بود؛ اینکه ایشان هم در نقطه ولایت ایستاده و هم پروژهاش تحقق ولایت در جامعه و بازسازی نسبت مردم با ولایت است تا یک فلسفه سیاسی جدید مبتنی بر مبارزه حاد تاریخی و مردم سالاری شکل بگیرد.
شاخصه سوم نیز عقلانیت تمدنی بود؛ ترازی که یک رهبر برای حضور در افق آینده و تعریف نحوه وجودیاش در تاریخ به آن نیاز دارد. توضیح دادیم که عقلانیت تمدنی با جهانبینی و ایدئولوژی تفاوت دارد و خود را به ساحت عینی و اجتماعی روی زمین نزدیک کرده است و برای آن، هفت تا نه ویژگی برشمردیم.
فهرست مطالب
Toggleظهور و بروز بیرونی اندیشهها
اگر شخصیتی در این نقطه از عقلانیت تمدنی ایستاده که در آن ویژگی های ولایت و تشیع نیز ضرب شده است، چگونه می تواند این اندیشه و باورها را به یک بروز و ظهور بیرونی برساند؟ آیا صرفا سخن گفتن از این باورها کفایت میکند؟ خیر، این تنها توزیع عقلانیت است؛ اما اگر بخواهید بر اساس این ایمان جدید، نظم تازهای در دنیا رقم بزنید و یک اتفاق تاریخی و ساختار عینی را در بیرون شکل دهید تا کارآمدی این عقلانیت ثابت شود، نیازمند یک فناوری هستید بتواند این عقلانیت و باورها را به عمل بیرونی تبدیل کند.
خب در بحث های عقلانیت تمدنی غیر اسلامی کجا می ایستند وقتی می خواهند یک بروزی پیدا کنند؟ غالبا آنها چون مسئلهشان مسئله باورهای قلبی و ایمان کلا نیست، برایشان خیلی اهمیت ندارد که یک بدنه اجتماعی با شما همراهی نشان بدهد. حتی توجیهی هم برای این کار دارند و میگویند وقتی یک سری نخبه نشستند و به نتایجی رسیدند، چه معنا میدهد کسی که نمیفهمد اینجا ابراز نظری کند؟ بگذار شما برو بیرون اتفاق را رقم بزن، او مجبور است در آن زیست کند.
تو برو یک شهر مدرنی بساز که در آنجا دیگر خانههای ویلایی جمع بشود و زندگی آپارتمانی بشود؛ وقتی زیست اقتصادی به نقطهای برسد که او امکان نداشته باشد در خانه ویلایی زندگی کند، پا میدهد به اینکه برود در خانه آپارتمانی. این انتخاب یک انتخاب اجباری است و انتخاب آگاهانهای نیست. شاید خیلی از کسانی که در این زندگیهای آپارتمانی دارند زندگی میکنند متوجه خیلی از ضررهایش باشند، اما کاری از دستشان برنمیآید. پس این انتخاب، انتخاب خودخواستهای نبوده و این حرکت، جور حرکتی است که با یک فشاری دارد رقم میخورد.
اما اسلام اگر میخواهد در اینجا مزیت نسبی داشته باشد، باید همین را بتواند نشان بدهد که کجا میایستد. در نگاه اندیشه اسلامی و خصوصا شیعی، آن چیزی که فناوری رقم زدن این باورهای قلبی به ساخت بیرونی را دنبال میکند، نظریه جهاد است. در خود ادبیات فقهی ما وقتی میخواهند جهاد را توضیح بدهند، این گونه توضیح میدهند که جهاد مبارزه با یک دشمنی است که کافر، منافق یا باغی است و این مبارزه فی سبیل الله است، با این قید که با اذن ولی هم همراه است؛ حالا یا می تواند دفاعی باشد یا تهاجمی.
این همان نگاه فقهی است. اما تا قبل از انقلاب اسلامی وقتی کتب فقهیمان را ورق میزنیم، در تراث به فصلهای جهاد که میرسیم میبینیم خیلی فصل های نحیفی هستند؛ یا خود این فریضه جهاد ذیل بابهای دیگری مثل امر به معروف بحث شده است، یعنی مستقلا نتوانسته جایگاهی را به خودش اختصاص بدهد، یا آنجایی هم که مستقل شده خیلی گذرا و در چند صفحه از آن عبور داده میشود. یکی از دلایلش این است که اساسا امکان عینی و زمینهای به آنها اجازه نمیداده که بخواهند این فناوری را در این سطح اجتماعی فهم کنند.
انقلاب اسلامی امکان فهم این فناوری را فراهم کرد و اینجا دیگر از حقیقت این حکم فقهی پرده برداشته شد. یعنی توضیح داد که جهاد یک فناوری بنیادین برای تحقق این ایمان و این باورهای قلبی در صحنه عینیت اجتماعی است. روایتی از امام باقر داریم که خیلی جالب است؛ این روایت، نامه امام باقر به خلفای بنی امیه است.
یعنی بحث در لایه حاکمیتی است و بحث در لایه مردمی نیست و مخاطب ایشان حاکمیت است. آنجا حضرت گله میکند که شماها به خاطر دست کشیدن از جهاد ما را به ذلت انداختید. بعد حضرت آنجا تعبیری دارند که خیلی عجیب است و می فرمایند ظهور و بروزهای اجتماعی دین به خاطر جهاد است. تو اگر بنا داری دین را بیرون اقامه کنی باید به واسطه جهاد باشد.
جهاد فناوری است که اگر ورودی دین به آن بدهی، در آن سو به تو یک ساخت اجتماعی میدهد؛ ساخت اجتماعی که مزیت نسبی تو و حرف جدید تو است. اگر در حوزه شهرسازی حرف جدیدی داری، اگر این حرف از راه جهاد وارد جامعه نشود تو حرف و ساخت جدیدی در بیرون نخواهی دید.
اگر در اقتصاد میخواهی حرف دین را بزنی و اقتصاد اسلامی را به مردم تحویل بدهی، تحقق این اقتصاد منوط به جهاد است. لذا به نظر من عنوان اقتصاد مقاومتی با دقت بسیار بالایی انتخاب شده است، چرا که عنوان مقاومت ذیل جهاد تعریف میشود. اقتصادی که از دریچه مقاومت پیش میرود بنا دارد حرف اسلام را از دل اقتصاد محقق کند تا یک اتفاقی در بیرون شکل بگیرد.
اگر بخواهیم به همین موضوع بپردازیم متوجه می شویم که این فناوری دیگر یک فناوری مقطعی، جنگ و قتال نیست. خود حضرت آقا یک جایی توضیح میدهند و میگویند چرا در قرآن نگفته است «اقتلوا الکفار و المنافقین» و فرموده است «جاهدوا الکفار و المنافقین» چون هر کشتنی جهاد نیست و ما به دنبال کشتن نیستیم. آن مسئلهای که در قبال دشمن اهمیت دارد جهاد است، هرچند شاید قتال هم نوعی از جهاد محسوب بشود. اینجا تازه متوجه می شوید که جهاد دارد یواش یواش ما را به سمت یک سازه هویتی و تمدنی پیش میبرد؛ یعنی جهاد میتواند در همه لایههای تمدنی اعم از لایه نظریه، لایههای راهبردی و لایههای تاکتیکی و تکنیکی حضور داشته باشد.
همچنین در همه ساحتها اعم از اقتصاد، فرهنگ و سیاست میتواند حاضر شود و ما عملا احساس می کنیم که جهاد آمده است تا دین را آشکار کند. ما در جهاد تازه احساس میکنیم وارد یک زیست جدید میشویم. خیلیها این را گفتند و تاکید کردند که اگر دفاع مقدس را از بازه تاریخ انقلاب اسلامی حذف کنیم چه بسا انقلاب اسلامی نبود.
خیلی مهم است که شما تثبیت انقلاب هم میخواهی بکنی که یک بخش مهمش امنیت است و امنیت را از دل جهاد به جامعه تزریق کرده است و تازه یک الگوی جدیدی از امنیت آمد بیرون و تحقق پیدا کرد. حضرت آقا خودشان وقتی میخواهند توضیح بدهند این گونه توضیح میدهند که در بحث حتی امنیت هم و در حوزه حتی دفاع هم شما با شخصیتی روبرو هستید که مصداق اتم جهاد در عرصه شماست و مجاهد اصلی است.
جهاد مختوم به بسیج و عملکردشان
حالا این مجاهد میخواهد وجود خودش را بسط بدهد به بیرون و بروز اجتماعی بدهد که این میشود یک فناوری در بیرون به نام بسیج. چجوری میشود؟ میگوید اتفاقا بسیج توضیحش این است آنجایی که ایمان با عمل توام پیدا میکند بسیجی شکل میگیرد.
اصلا یعنی کسی که ایمان و عملش با همدیگر توام است و ایمانی که به عمل نرسد میگوید من این ایمان را قبول ندارم. یک جای دیگر ایشان توضیحش این است که اگر به دنبال پیروزی و پیشرفتید باید مجاهدت کنید و جهاد را بیاورید توی عرصه پیشرفت. اساسا پیشرفت از دل جهاد است چون ما بر اساس یک مکتب اسلامی میخواهیم حرکت کنیم و نظریه تمدنیمان را جلو ببریم لذا نیاز داریم که نظریه پیشرفت خودمان را هم توضیح بدهیم که چه شکلی است و این چه فناوری میخواهد تا پیشرفت رقم بزند.
ما چه زمانی می توانیم بیاییم بگوییم که اقتصاد ما پیشرفت کرده است؟ یکیش جهاد است. شما ببینید چقدر در عرصه جهاد اقتصاد شما دارد حرکت میکند و این یک شاخصه است. جالب است در آن سند سیاستگذاری اقتصاد مقاومتی جهادی بودن یکی از فاکتورهای اصلیاش است.
یکی از فاکتورهای اصلیاش را خود حضرت آقا اشاره کرد چون مزیت نسبی ما با نظریههای دیگر است. حالا ایشان چند مولفه کلیدی برای جهاد برمی شمرند که یکیش این است که خود این تلاش هر تلاشی نیست. بله جهاد از آن ریشه جهد و تلاش است اما هر تلاشی مقصود ما نیست بلکه یک تلاش آگاهانه و هدفمند است. این هدفمندی و هدف گیریاش هم در مقابل دشمن است و این خیلی مهم است یعنی در دل نظریه جهاد خود دشمن و دشمنی خوابیده است.
یک نوعی از تلاش و هدف گیری است که آن هدف گیری بر مبنای حرکت دشمن است و این حرکت کاملا مبتنی بر ایمان است یعنی آن باورهای قلبی موتور محرکه شماست و حرکت می دهد شما را. پس اگر میخواهی جهاد جهاد بماند و میخواهی موتور محرک خاموش نشود باید در دل ایمان جامعه بدمی دائما. اگر آتش ایمان بخواهد خاموش بشود، اگر سنن الهی بخواهد فراموش بشود و اگر برداشت جامعه از آرمانها ایمانی و الهی نخواهد باشد موتور محرکه جهاد می خوابد. پس اگر شما بخواهید جهاد را به جامعه در همه ساحتها هدیه بدهی و بروز اجتماعی بدهی و جهاد را گسترده اش کنی و پهنش کنی دو فاکتور را نباید غافل بشوی ازش.
اولا ایمان جامعه نباید تضعیف بشود، معنویت جامعه دائما باید بالا باشد و نگاه الهیاتی به آرمانهایش نباید فراموش بشود. بال بعدیاش دشمنی است. یک سطح از آگاهی میخواهد که شما بفهمی که این دشمن مقابل شماست و نوع دشمنیاش چه شکلی است.
دائما این را باید بتوانی فهم کنی و کسی که اینجا فهم نکند مصداق من نام لم ینم عنه است. یعنی طبق روایتی که هست شما بخوابی او که نمیخوابد. خودت را بزنی به اینکه نمیخواهم این را بفهمم بنایی بر آن نیست که او هیچ تحرکی ندارد و برای تو طراحی نمیکند. پس این یک تلاش جهتدار و یک نوعی از حرکتی است که در دل خودش یک سطح از آگاهی از حرکت دشمن را دارد میفهمد.
با این نگاه دیگر جهاد ایمان را از آن حالت فردیاش خارج میکند. دیگر شما نمیتوانی ایمان را در سطح فرد نگه داری و باید به دنبال طراحیها و فناوریهایی باشی که بتواند ایمان را در ساحت اجتماعی و ملی جامعه بالا بیاورد. به دنبال این نمیتوانی باشی که تبلیغ دستگاه دینیات را با یک نگاه فردی دیگر بهش نگاه کنی و بیایی بگویی که آقایان طلاب چرا فردی منبر نمیروید.
بلکه ایشان در آن تذکرش به بحث تبلیغ میگوید بروید به دنبال شکل دادن کانون های عظیم تبلیغی باشید. ما باید به این نوع فناوریها برسیم چرا که شماها مسئولیت این را دارید که سطح ایمانی جامعه را بالا نگه دارید و من از این موتور محرکه میخواهم استفاده کنم تا در همه ساحتها مجاهدت را باهاش رقم بزند.
اگر ایمان اینجوری بیاید در یک شبکهای گسترده بشود و از حالت فردیاش خارج بشود تازه جهاد میتواند بر اساس یک هویت جمعی با اجتماع تعامل کند. فناوری جهاد یک فناوری اجتماعی میشود و حالا ما میفهمیم دیگر بسیج یعنی چی و چرا حضرت امام به دنبال این است که یک بسیجی را رقم بزند.
بسیج یعنی یک وحدتی که کاملا از یک ایمانی برآمده که آن ایمان یعنی نگاه الهیاتی و معنوی به آرمانها و همه دارند در مقابل یک هدفگیری و جهتگیری خاصی هم حرکت میکنند یعنی یک دشمن واحدی را هم می بینند. این نوع تنظیم بین اجتماع یک جمعی و یک هویتی بالا می آورد به نام بسیج و یک وحدتی هم رقم می زند که یک جنس وحدت خاص است که وحدت ماموریتی است.
عملا می توانیم اینجوری بفهمیم که آن ایمان کامل ایمانی است که با جهاد همراه بشود و اگر جهاد را ازش حذف کنی ایمان کامل نیست. یک جایی حضرت آقا اشاره میکنند و میگویند اگر جامعهای مومن باشد نصرت شاملش میشود به فرض مثال از بنده است که در یک فتنههایی جامعه ایمانی و جامعهای که مومن به اهدافش هست و ایمان به خدایش رها نمیشود آن فتنهای که بناست شما را سرنگون بکند با یک نصرت الهی شما را نجات میدهد.
نصرت شاملت میشود و شما از آن فتنه عبور می کنید. اما حرف آقا این است که میگوید اگر شما فراتر از نصرت دارید فکر میکنید و به دنبال تحقق و پیشرفتید و یک چیزی هم بیرون حرفتان را هم بیاورید به عینیت برسانید این را باید از طریق جهاد دنبال کنید. پس در این آیه هم ایشان اشارهشان این است و به همین دلیل واژه جاهدوا را میآورد و میگوید «الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله» و در ادامه میگوید «اولئک هم المومنون حقا» ای مومن کامل.
ایمان کامل تو بیا این جهاد را ضمیمه کن تا ببینی ایمان کامل یعنی چی. یعنی وقتی نظریه جهاد را حالا خیلی خلاصه بحث کردیم و باز میکنیم، حالا اگر نگاه کنیم به شخصیت خود امام شهید میبینیم اولا در مواجهه با او برجستگی های نمادهای جهاد بسیار جدی است. از همان ابتدا انتخاب میکند با چفیه رزم بیاید جلوی شما و همیشه حاضر بشود. هیچ وقت شما هیچ تصویری از او پیدا نمیکنید که چفیه را زمین گذاشته باشد. چرا؟ مگر او دارد چکار می کند؟ مگر او در میدان رزم است؟
نه، نکتهای دارد که میخواهد بگوید این فناوری مجاهدتی که من دارم به شما میگویم در همه ساحتها هست، لذا من اگر در شب شعر شعرا هم مینشینم با چفیه نشستهام. من آنجا شعر نمیگویم، بله جنس حضور جنس هنری است اما در همین حوزه هنر هم من در لایه مجاهدت با آنها صحبت میکنم.
اگر نگاه کنید میبینید که در تمام جلساتی که اتفاقا جنسهای این تیپی و هنری برای حضرت آقا دارد، در آن جلسهها با همه اینکه شاعرها نشستهاند و با همه اینکه لطیفترین قشر جامعه شما آنجا نشستهاند و با او تخاطب میکنند، اما حس و حال جلسه استراتژیک و رزمی است. حس و حال مبارزهای است و کسی نمیتواند این را از روی غفلت نادیده بگیرد. به خاطر همین تذکرهای جدی ایشان دارد که مثلا میگوید حوزه غزل دارد این شکلی میشود، درستش کنید، ضعیف شده است.
میگوید این نقطه ضعف شماست و ادبیات باید ادبیات رزمی و مبارزهای بشود. با همه اینکه ما داریم با شاعر حرف میزنیم میگوید ادبیات فارسی دارد اینجوری میشود و لغتها باید فلان بشود. یعنی یک نوع نگاه کاملا مجاهدانهای به این صحنه هم دارد. حالا این را به عنوان یک لایهای گفتیم که شاید خیلی تصوری از جهاد نمیشد از آن کرد.
شما ببینید در همه لایههای دیگر هم همینجوری ایشان حاضر میشود. کاملا در نوع حضورشان در همه لایهها این مجاهدت را شما میتوانید ببینید و غافل نیست و در همه صحنهها با همه قشرها وقتی روبرو میشود ایشان اولین چیزی که توضیح میدهد نوع دشمنی در همان صحنه است.
هیئت کانون جهاد است
حتی اگر با شاعر مینشیند توضیح میدهد دشمن به دنبال چیست. با شما با مداح ها جلسه میگیرد. آخرین جلسهای که با مداحها گرفته را بروید مطالعه کنید در میلاد حضرت زهرا با مداح که او کارش تعظیم شعائر دینی ماست، ولی تذکر به اینها این است که خط مبارزاتی دشمن اینجایی است که من الان به شما توضیح میدهم، پس بگذارید خط را به شما توضیح بدهم. چرا ما خط مبارزه را باید بدانیم؟
ما حتی مینشینیم هیئتمان را میگیریم و روضه میخوانیم و سینه میزنیم، اما نه، اتفاقا همه دستگاهها باید در خدمت جهاد باشند و الا در بیرون ما چیزی کاسب نیستیم. ما دنبال این هستیم که در بیرون یک چیزی بسازیم و به دنیا الگویی نشان بدهیم و همه را به آن دعوت کنیم. خب چجوری می خواهی بسازی؟ همینجوری بدون هیچ مزیت نسبی خب تکرار همان بحث تمدن غرب که میشود. نه، میگوید اگر من فیلتر جهاد را بیاورم جلوی همه این ساحت ها قرار بدهم، آن لایهها در بیرون هرچی شما تولیدی داشته باشید کاسبی میکند و این مصداق اسلامی میشود. به خاطر همین من اصلا میروم جهاد تبیین را کانونش را هیئت میگویم.
اصلا ببینید یک سی سال روی این هیئت ایشان کار میکند و هیئت کشور را به یک بلوغی میرساند که به نظرم مهمترین و عظیمترین پروژه انقلاب اسلامی دیگر در این دهه اخیر همین جهاد تبیین بود. مهمترینش جهاد تبیین بود که دو دستی آقا در اختیار مداحهای ما گذاشت و در هیئت آن بحث واجب فوری و قطعی را مطرح کرد و بعد گفت که هیئات کانون این جهاد تبیین است. چرا اینجوری برخورد میکند؟ چون بلد است بدنههای اجتماعی را بیاورد در لایه جهاد رشدشان بدهد و از دل فناوری جهاد از آنها بازی بگیرد.
چهار رکن در حرکت جهادی بیسج
خب ایشان قائل است که طبق آن روایت حضرت امیر در نهج البلاغه ما باید چهار رکن در حرکتمان داشته باشیم که بتوانیم بگوییم این حرکت حرکت ذیل جهاد است. اولا صداقت در نیت، گفتار و عمل است که ایشان حتی در حوزه سیاسی میگوید ما از این صداقت دست نمیکشیم و ما هم در حوزه عمل و هم در حوزه رفتارها و گفتارمان صادقیم.
صداقت یعنی اگر پای این حرفی که زدی بایستی و نشان بدهی صادقانه ایستادی اتفاقی رقم میخورد. یکی از سرداران شهیدی که از بزرگهای دفاع مقدس بود میگفت که اگر بروید تمام زندگی شهدا را مراجعه کنید و بررسی کنید شاید شما مثلا یکهو برایتان سوال بیاید که خب بابا این زندگی که یک زندگی خیلی معمولی بوده است، چجوری خدا شهادت را به این زندگی معمولی داده است؟
چه بسا در خیلی از لایههای زندگیش وقتی نگاه میکنید میبینید خود شماها جلوترید و چیز خاصی نیست. حتی ممکن است مثلا یک جاهایی یک نقصهایی هم از زندگی آن شهید ببینید که تعجب هم کنید ولی شهادت نصیبش شده است. حرف ایشان این بود که در همه اینها آن چیزی که تجربه خودش بود را میفرمودند و میگفتند که در همه این ها یک صداقت رفتاری در یک عملی همیشه وجود دارد.
اگر باور پیدا کرده فلان موضوع در دین درست است، حالا اینکه چه چیزی فهمیده درست یا غلط اصلا مطرح نبود، همین که فهمیده این درست است صادقانه پای درست بودنش دیگر ایستاده است. من خودم هی بررسی میکردم در مثلا خاطرات شهدا نگاه میکردم یکی از شهدا مثلا به این نتیجه رسیده بود که بابا موسیقی گوش کردنش حالا درست یا غلط اصلا من کار ندارم دارم نگاه آن شهید را میبینم آسیبهایی دارد.
چون به این نتیجه رسیده بود صادقانه پای این موضوع در زندگیش ایستاده بود. همسرش می گفت اینجوری نبود که حالا جلوی ما مثلا بیاید بگوید آقا من موسیقی گوش نمیدهم حالا هر از گاهی در خلوت خودش هم یک موسیقی گوش بدهد. نه، واقعیت او همین بود.
حالا شما بگویید بد است یا خوب، اصلا صداقت دارد در یک عملی و در نسبتش با خدا صادقانه ایستاده است. به دلیلی که ما صادقانه پای خدا ایستادیم خدا دشمن را خوار ساخت و ما را پیروز کرد. اصلا انگار رکن پیروزی اینجاست و در خود ایشان هم همین است. هیچ جریانی چه دوست چه دشمن نمیتواند بگوید سید علی خامنه ای یک جایی صداقت نداشت، کلکی زده یا حرفی که او زد پشتی داشت یا یک حقیقت اصلی داشت که روشن نبود. هیچ کسی نمی تواند این را بگوید و در همهجا صادقانه است و حضورش حضور صادقانه است.
نکته بعدی فهم دشمن است که همانطور که گفتیم اول آن صداقت بود و بعد فهم دشمن که این در ساحت معرفتی، سیاسی، اخلاقی و تمدنی همه اینها تعریف دارد. اینکه میگوییم فهم دشمن، یعنی یک تکلیفی به جامعه و بدنه مجاهدت بار میشود به نام بصیرت. یعنی آگاهی باید بیاید بالا تا این دشمنی فهم بشود.
یک عدالت هم آنجا در آن روایت هست و توضیح میدهند که این حرکت حرکتی بر اساس اعتدال و میانهروی است و افراط و تفریطی در آن وجود ندارد. نکته بعدی که در مواجهه با این شخصیت میشود دید و خود ایشان هم اشاره میکند این است که اساسا جهاد پروژهای است که خطرپذیری در آن نهفته است. شخصیتهای خطرپذیر قاعدتا باید شخصیت های شجاعی باشند و نمیتوانند اینجور آدمهای محافظه کاری باشند.
از این بعد خود آقا توضیح میدهند که اصلا این همه ثوابی که بر جهاد بار شده به جهت همین نکتهاش است. بعد خود ایشان مثال میزنند که شما ببینید در ساحت علم هم کسی بخواهد جهاد کند باید خطر کند و به خاطر همین شهید میشود. چرا؟ چون شما میخواهی به دل دشمن بزنی. به دل دشمن زدن هیمنه دارد و ریسک دارد. اگر شجاعت نباشد مانع روحی و سد ذهنی برای شما ایجاد میشود. این شخصیت نمیتواند عبور کند از این سد ذهنی و به دل خطر نمیتواند بزند و وارد هیمنه دشمن نمیشود.
به خاطر همین خیلیها قائلند که این جنگ رمضان سطحی از شجاعت جامعه ایمانی را در قامت تمدنی به همه دنیا نشان داده که ایران را سالیان سال در مقابل خیلی خطرها بیمه میکند. خیلی خطر کسانی که پایین شهر هستند میدانند موقع دعوا این لاتها می گویند موقعی که میخواهی دعوا کنی اگر میخواهی دعوا کنی با یکی هم دعوا کن که اگر هم کتک خوردی بگویند ارزشش را داشت که با فلانی شروع کرد.
واقعا ایران نوع مبارزه اش با آمریکا الان این شکلی است و مستقیم مبارزه میکند. یعنی آمریکا جزو کشورها و امپراتوریهایی بوده که نهیبش به یک حکومتی آن را سرنگون کرده است و نیازی نبوده دستگاه نظامیش یا دستگاه سرمایهاش بخواهد وسط بیاید، اما میبینید که به انواع و اقسام مختلف دارد به خفت و خواری می افتد.
حتی در حوزه رسانهای اش که دیگر دست برتر خودش است. پس اینجا هزینه دادن و هزینه پذیرفتن ذیل این خطر کردن پذیرفته شده است و معنا دارد. میتوانیم اینجوری بگوییم که اگر ایمان چهار پایه داشته باشد، به تعبیر خود حضرت آقا آخرین پایه ایمان جهاد است. یعنی نقطهای است که پس از گذر این باور از مراحل معرفتی و قلبی و اخلاقی، یعنی از حوزه رفتاری میخواهد به مرحله بیرونی و خارجی از انسان برسد. این مرحله از ایمان را دیگر فقط جهاد میآید پوشش میدهد. از سطح باطن به ظاهر میرسید و یک بروز از باطن به ظاهر است.
فاصلۀ بین عمل و نظر
خب اینجا دیگر به نظرم اگر ما متوجه باشیم شخصیتی مثل امام شهید ما در قامت مجاهد خودش را معرفی کرد، یک سوالی همیشه وجود دارد بین کسانی که از حوزههای فکر، اندیشه و فرهنگ هستند با کسانی که در حوزههای عمل خیلی مشغولند خصوصا نظامیها. این فاصله همیشه وجود داشته و هنوز هم به نظرم خیلی جدی حل نشده است.
این یک درگیری و چالشی است که آنها اعتراضشان این است که شما میدان را نمیفهمید و عملیاتی نیستی، این ها هم اعتراضشان این است که شما به نظریه و اندیشه و فکر دارید بهانه میدهید و یک فاصلهای انگار بین نظر و عمل پدید آمده است. اما در مقابل امام شهید ما اگر کسی با این شخصیت مواجهه پیدا کند متوجه میشود هیچ فاصلهای بین نظر و عمل نیست.
یعنی عمل گراترین نظامیهای ما وقتی با او مینشینند متوجه میشوند که کاملا او دارد از قرآن حرف میزند ولی طراحی نظامی میکند با تو، و هیچ فاصلهای با میدان و واقعیت ندارند. آن روشنفکر هم اگر مینشیند با او حرف میزند کاملا احساس میکند اتفاقا دوباره از پایگاه اندیشه و هویتش حرف میزند، اما آن نوع روشنفکری قابلیت تحقق هم دارد و دوباره فاصله را احساس نمیکند.
خیلی جمع توانسته بکند ایشان بین اندیشه و نظر و عمل را و این هم در همین نکته نهفته است که ایشان خود خودش را در لباس مجاهد آورد و حضور داد. یعنی این رهبری رهبری غیر مجاهدانهای نیست، رهبری مجاهدانه است و اتفاقا تعبیر درست فرمانده بودن برای او خیلی به او میآید. خیلی حقیقی است این عنوان فرمانده کل قوا چون در همین لباس ظاهر شده است.
یک نکته دیگری که باید ایجا توضیح بدهیم این است که این شخصیت وقتی اینجوری میآید خودش را در قامت مجاهد حاضر میکند دارد کاری با اجتماع میکند. آن هم این است که میخواهد این جهاد و مجاهدت را بازنمایی کند در زیست و زندگی ما. شاید در قبل از انقلاب اسلامی هم با مباحث اعتقادی آشنا بودیم و توضیح میدادیم که بالاخره یک رکنی از این اصول اعتقادی ما جهاد است اما به نظرم نسبتی نمیگرفت با زندگی ما.
هنر سید علی خامنه ای این است که توانست جهاد را به اجزای کوچک زندگی ما هم برساند یعنی زاد و ولد امروز ایرانیها هم در قامت جهاد حاضر شده و همسرداریها هم در قامت جهاد حاضر شده است. تغذیه بهداشت سلامت رسانه در ابزارها و آلات تولیدی و مصرفی که تولید داخلی باشد یا خارجی ریزترین جزئیات زندگی را وارد مبارزه کرده است و ما احساس می کنیم که دیگر کاملا با زندگی کردن داریم میجنگیم و جهاد نمیتواند از ما انگار کنده بشود.
یعنی همانجور که خودش به عنوان ولی جامعه در آن نقطه قله و تولی مجاهدانه ایستاده بدنه مامومش را هم به یک امامتی رسانده است و در همان لایه مجاهدت اینجوری به امامت رسانده است. یعنی اگر باز به امروز ایران هم نگاه می کنید باز زندگیش در لایه جهاد است یعنی امروز اگر کسی دست به تولید بزند مجاهد است و تو در حوزه علم تلاش کنی که ایران را قدرتمند کنی تو هم مجاهدی.
اتفاقا تو می آیی و وارد لایه مجاهد تعریف می شوی و آن موقع تازه نگاه امنیتی ممکن است به تو بشود در خیلی چیزها. هر چیزی که من دیگر پایین ترین و لطیف ترینش را تعبیر به هنر می کنم هنر را هم وارد مبارزه کرد و کسی فکر نمی کرد هنر بتواند این شکلی باشد. از خنثی بودن خارجش کرد و هنر وارد مبارزه شد و چه بسا الان پیشتاز هم هست و شعرای ما الان واقعا پیشتازند.
بسط فرهنگ زیستن مردم با جهاد
خب این تا قبل از حضور مجاهدانه ایشان یعنی اینکه جهاد را به عنوان حضور خودش انتخاب کند در قامت رهبری امکان نداشت. انگار که همین نوع از حضورش را برای مردم ایران بسط داد و تبدیل به زندگی ما کرد. به خاطر همین مردم ایران دیگر الان سختشان نیست با همه اینکه خطرآفرین است برایشان خیلی چیزها و هزینه دادن در خیلی چیزها برایشان راحت است که در شبها پنجاه شب در خیابانها حاضر بشوند و از گرانیها عبور کنند.
از معیشتشان بگذرند و سرما و گرما و رمضان و غیر رمضان بیایند تا پاسی از شب و نیمه شب حاضر باشند و هر جا که تهدید بیشتر می شود حضورشان هم بیشتر میشود یعنی هر جا خطر بیشتر حضور بیشتر است. این نوع از حضورشان را هم تبدیل به زندگی طبیعیشان کردند چون بلد بودند چون تمام اجزای زندگی آنها را به آنها یاد داده بود خامنهای که چجوری وارد مبارزهاش میکنیم. پس این یک نوع بازنمایی از جهاد و مجاهدت در زیست و زندگی مردم است. نکته دومی که از این شخصیت در بدنه اجتماعی بروز پیدا کرد این بود که جهاد هر غلبه بر دشمنی دیگر نیست و ما به دنبال صرف غلبه بر دشمن نیستیم.
ما به دنبال غلبه بر دشمنی هستیم که از پسش رشد ایمانی است و رشد مردم است. به خاطر همین وقتی مراجعه کنید به قطعنامه پانصد و نود و هشت و پایان جنگ با این قطعنامه میبینید که پیام امام دستاورد را رشد مردم میداند و پیروزی اصلی اصلا این است. چرا؟
چون در هر پس درگیری آن ارادهای که دارد به خودش اجازه میدهد با دشمن درگیر بشود آن اراده یک طبقهای از انسانیت را شکل میدهد. امام وقتی میگوید که عزم و اراده جوهره انسانیت است با هر رشدی در این عزم و اراده در مقابل دشمن شما با یک لایه جدیدی از انسان روبرو هستید یعنی انسان جدید.
به خاطر همین در جنگ رمضان اصل اینکه مردم ایران اراده کردند مقابل آمریکا بایستند در جنگ دوازده روزه خود حضرت آقا توضیحشان این بود که فارغ از اینکه مردم چه کار کردند آن جمعه نصر را و آن حضورهای عجیب غریب مردم همه آنها به کنار اما خود آن ارادهای که مردم در این جنگ رمضان کردند آن اراده مهم است. این را جدی بدانید که این مردم اراده کردند مقابل سنگین ترین دستگاه دشمنی بایستند و در مقابل پیچیدهترین دستگاه دشمنی بایستند.
پس در دل غلبه بر دشمنی ما دنبال میکنیم که این اتفاق بیفتد به خاطر همین این اراده خیلی برای ما مهم است و خود این پیروزی است و خود این فتح و ظفر است برای ما. در این جنگ رمضان هم شما دیگر بعد از جنگ رمضان با انسانهای قبل روبرو نیستی و این انسان ها متوجه شدند ارادهای دارند که میتوانند یک تمدنی که قلهاش آمریکا است را زمین بزنند.
ریختن هیمنۀ غرب با تربیت مردم
ترس از آمریکا ریخت و تمام شد. خیلی وقت بود که حداقل من میدیدم که توی دیدارهای با خبرگان خصوصا حضرت آقا داستان افول آمریکا را توضیح می ادند. توی یکی از همین جلسات خبرگان خیلی هم برایم عجیب بود که چرا این موضوع را با خبرگان مطرح میکنند چون اتفاقا آن قله اصلی ولایت فقیه است و بعضی موقعها پیشنهادهایی هم به این خبرگان دادند که مثلا بروید با جوانها خود شماها صحبت کنید اما یکی از محورهای توضیح این بود که نشان میدادند که دیگر کسی دم از غرب نزند.
یعنی اواخر در آن دیدارها من یادم است توضیح این بود که دیگر کسی دم از غرب نزند تمام هیمنهاش دارد میریزد و فقط با حضور شمای ایران دارد آن هیمنه ریخته می شود. در هر جا که ایستادید و ایستادگی کردید و مقاومت به خرج دادید و وارد این عرصه شدید هیمنه او ریخته و این رشد برای شما حاصل شده و این رشد را به همه دنیا هم دارید هدیه می دهید. همین رشد و همین حضور شما یک آگاهی در دنیا دارد رقم می زند که هیمنه او را می ریزد و آن را دارد پوشالی می کند.
مثل موریانه ای که از داخل دارد می خورد و یکهو می ریزد و ما در مقابل آمریکا منتظر چنین لحظه ای هستیم که خود حضرت آقا در آخرین دیدارشان راجع به خود این شخص ملعون و فرعون بودن او آن را توضیح داد که یکهو میریزد. این از داخل میشود چرا که با ایستادگی شما بیرون دارد آگاهی شکل میگیرد و غلبه به این معناست.
همه نگرانی این ها هم از همین است چرا حاضر میشوند در مذاکرات و غیر مذاکراتشان بیشترین امتیاز را به شما بدهند اما شما یک کاری کن آن آبرو برگردد. اجازه بده به ما بگویند که تنگه را باز کردیم فقط، حتی اگر باز هم نشود بیا شریک بشویم با هم اصلا در تنگه، فقط آبروی ما را برگردان.
ایران کوتاه نمیآید و ایران سر هیمنه شکستن تو ایستاده است و الا غیر از هیمنه چیزی نیستی تو. پس این سطح از جهاد را ما باید ببینیم که جهاد به دنبال هر غلبهای نیست اینکه مثلا شما سلاح نظامی داشته باشی قدرتمندتر از او یا او دلار دارد تو تومانی داشته باشی که غلبه بر آن دلار کند، اصلا این مسئله نیست. شما به دنبال این سطح از غلبه هستی یعنی جنس انسانی بروز بدهد که قوی تر از اراده او باشد. مسئله سر ارادههاست و او اراده کرده دنیا را خورده است و ارادهای به او نشان بده که در مقابلش میتواند بایستد و این اراده را نشان بدهی او را از داخل پوک می کند.
حق و باطل در تاریخ و کشف مناط مبارزه با دشمن
نکته دیگری که ایشان به ما یاد داد با این شخصیت مجاهد این است که شما از دریچه جهاد هم اگر وارد تاریخ بشوی احتمالا فهم دیگری برای تو دارد و تاریخ حافظه تاریخی مجاهدانهای برای تو میسازد و این را هم به نظرم شخصیت ایشان به ما یاد داد. وقتی ایشان به تاریخ مراجعه میکند چون تاریخ را بر اساس یک مبارزه عمیق حق و باطل میفهمد در این دوگانه درگیری توضیح میدهد برای خودش و همیشه در دل این مبارزه تمام تاریخ را ورق میزند.
دیگر با یک سری مجموعه از وقایع و پدیدههای منقطع روبرو نیست چون یک گزاره و سنت پایهای کاشته برای خودش که یک مبارزه تاریخی و همیشگی در حق و باطل وجود دارد و در این تقابل است. لذا شما هر پدیدهای را باید بتوانی در این مبارزه معنایش کنی و توضیحش بدهی و یک طرف دشمنی برایش وجود دارد و یک طرف حقی وجود دارد و این را توضیح بدهیم.
آن موقع از دل وقایع تاریخی به دنبال کشف مناطهای درگیری است و کشف مناط های مبارزهای است. حتی وقتی سراغ تراث شیعی خود ما میآید برای او تمام عملکردهای معصومین مبارزه است و هیچ چیزی غیر از مبارزه برایش وجود ندارد.
همه حوزههای زندگی آنها مبارزه است چه دعا کند چه صلح کند چه قیام کند خون همش مبارزه است و هیچ لایهای غیر از مبارزه توضیح داده نمیشود. اما او میگوید من باید مناط مبارزه را کشف کنم. به خاطر همین برای او صلح با قیام عاشورا هیچ فرقی ندارد و صلح امام حسن را میگوید هر دو یکیاند و من مبارزه میفهمم کاملا و عین شجاعت و عین قدرت امام حسن را آنجا توضیح میدهد و دیگر میتواند با این درگیری فهمی و اینکه تاریخ از پس جهاد مطالعه شده یک پیکره تاریخی به ما توضیح بدهد که جهاد توانسته آن سنتهای مبارزهای را به آینده تحویل بدهد.
نکته بعدی این است که همین جور که در ابتدای بحث توضیح دادم جهاد لایههای متعدد دارد و حوزههای مختلفی هم دارد و عمیقترین لایههای جهاد درگیریهای تمدنی است. اگر شخصی مثل امام شهید ما خودش را در قامت مجاهد و ذیل جهاد میخواهد توضیح بدهد و حضور پیدا کند باید اراده و وسعت وجودی هم در اندازه آن درگیری داشته باشد، هم صبر او هم مقاومت او هم کنشهای او حتی در کهنسالی.
آن شعری را امروز دوباره بهش مراجعه کردم که در آن شب شعر به آن شاعر عرب این بیت را ایشان میخواند که «عمری الی تسعین» من دارم وارد نود سالگی میشوم و عمر من دارد به سمت نود سالگیش با سرعت و شتاب می دود. خیلی الان آدم که میخواند درد دارد برایش که واقعا آقا انگار میدیدی روزها را ولی این مصرعش خیلی عجیب است و «نفس واقفه العشرین» اما آن روحم و آن حقیقتم را که بهش مراجعه میکنم سر بیست سالگیش تازه نفس ایستاده و همانجا ایستاده و دیگر نیامده جلوتر.
این جنس از توضیح حقیقت وجودی خود ایشان است که این سطح از مجاهدت را ارادهای برای خودش ترسیم کرده که یک آدم بیست ساله تازه شروع کارش است. من در هشتاد و شش سالگی هم به حقیقت من مراجعه کنید ارادهاش اراده تازه نفسی در مقابل این هیمنه تمدنی است و این عمیقترین لایه درگیری است تا به پایین. یعنی بسط وجودی این رهبر به اندازه میدان نبرد است و هر چقدر این میدان نبرد توسعه دارد وجود ایشان هم بسط پیدا کرده است. به خاطر همین به خود این شخصیت که میخواهید مراجعه کنید نبردهای جدی و عمیق تمدنی را میشود کشف کرد.
فرجام سخن | عرصه جهاد و کشف مناط مبارزه با دشمن
یکی از آثاری که کمتر درباره جهاد به آن توجه شده، تغییری است که در مقیاس وجودی انسان ایجاد میکند. انسان تا وقتی مسائل خود را در اندازه زندگی فردی تعریف میکند، تصمیمهایش نیز در همان تراز باقی میماند؛ اما هنگامی که خود را در متن یک نبرد تمدنی و اسلامی برای ایستادگی در برابر باطل میبیند، نسبت او با زمان، جامعه و حتی آینده دگرگون میشود. بسیاری از انتخابهایی که در مقیاس فردی سنگین و پرهزینه به نظر میرسند، در این افق جدید، طبیعی و حتی ضروری خواهند بود. از این منظر، جهاد پیش از آنکه شیوهای برای تغییر جهان باشد، شیوهای برای بزرگ شدن انسان است.
شاید بتوان گفت راز اثرگذاری رهبران تمدنی نیز در همین نکته نهفته است. آنان پیش از آنکه ساختارهای بیرونی را دگرگون کنند، مقیاس وجودی انسانها را تغییر میدهند. جامعهای که در اندازه منافع روزمره زندگی میکند، هرگز توان ساخت تاریخ را نخواهد داشت؛ اما جامعهای که افق وجودی خود را تا اندازه یک رسالت تاریخی گسترش دهد، حتی اگر امکانات اندکی داشته باشد، میتواند معادلات بزرگ را تغییر دهد. شاید مهمترین میراث امام شهید نیز همین باشد که انسان ایرانی را از مقیاس زندگی فردی و تاریخی صرف به مقیاس تمدنی ارتقا داد.
دیدگاهتان را بنویسید