نقد فیلم تهران کنارت ۱۴۰۵ | پاسخی به اظهارات حسین فرحبخش
فهرست مطالب
Toggleنقد فیلم تهران کنارت 1405 | پاسخی به اظهارات حسین فرحبخش
تهران کنارت از تازهترین آثار علی بهراد است، فیلمسازی که با فیلم چالش بر انگیر تصور او را میشناسیم. این فیلم در منابع بینالمللی با عنوان تهران از نمای دیگر (Tehran Another View)معرفی شده و در برخی فهرستهای جشنوارهای نیز نام آن با صورت لاتین Tehran, Kenarat)) ثبت شده است.[1][3] تهران کنارت یک فیلم داستانی محصول سال ۲۰۲۵ است که در منابع بینالمللی بهعنوان اثری با مشارکت ایران و بریتانیا معرفی شده است.
کارگردانی و فیلمنامه این اثر بر عهده علی بهراد است و مدت زمان فیلم در پایگاه سینهاروپا برابر با ۹۲ دقیقه ثبت شده است.[1] در میان عوامل اصلی فیلم، نام علی قاضی بهعنوان مدیر فیلمبرداری، میثم مولایی بهعنوان تدوینگر، علیرضا افکاری بهعنوان آهنگساز و مجید کریمی بهعنوان تهیهکننده دیده میشود. همچنین در بخش عرضه و فروش بینالمللی، نام پخش فیلم پرشیا (Persia Film Distribution) بهعنوان پخشکننده یا عامل فروش فیلم ذکر شده است [1].البته در ایران وظیفه پخش با مهرگان فیلم (سرگروه پردیس مگامال) بوده است.
در فهرست بازیگران ثبتشده برای این اثر، نامهایی مانند علی شادمان، آناهیتا افشار، علی مصفا، آیدا ماهیانی و رضا کولغانی/کلاوانی آمده است.[1] حضور علی شادمان و آناهیتا افشار، که هر دو برای مخاطبان سینما، تلویزیون و شبکه نمایش خانگی چهرههایی آشنا هستند، میتواند در دیدهشدن فیلم در اکران عمومی و فضای رسانهای نقش قابل توجهی داشته باشد.[4][5]
یکی از مهمترین نکات درباره تهران کنارت، حضور آن در برنامه پنجاهونهمین جشنواره بینالمللی فیلم کارلوویواری است. این جشنواره در فاصله ۴ تا ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۵ برگزار شد و فیلم با عنوان تهران از نمای دیگر در بخش اکرانهای خاص (Special Screenings) آن معرفی شد.[2][3] ثبت فیلم در چنین رویدادی نشان میدهد که تهران کنارت ابتدائا با هدف پخش جشنواره های بین المللی ساخته شده است.[2] با توجه به این مسئله بررسی نحوه نمایش فرهنگ ایرانی و تحلیل فرهنگی اثر ضرورت بیشتر پیدا میکند.
خلاصه داستان
روایت فیلم حول شخصیت اصلی میگذرد که پس از پشت سر گذاشتن یک تجربه ناگوار، وارد زندگی جدیدی میشود. در همین اثنا، با زنی مرموز برخورد میکند و حوادث غیرمنتظرهای رخ میدهد. داستان با فلشبکهایی که گذشته رابطه او را با این زن مرموز نشان میدهند پیش میرود. جزئیات خاصی از فیلمنامه قابل انتشار نیست چون تعهدی برای آثار در حال اکران به دلیل حفظ حق نشر وجود دارد.
داستان تکراری حاشیه و وایرال شدن
انتشار تیزر رسمی فیلم در اردیبهشت ۱۴۰۵ (ماه قبل از اکران) با تصویر آناهیتا افشار با حجاب نامناسب و صدای خواننده زن (آهنگساز قطعه سوگند) باعث واکنش برخی دلسوزان فرهنگی کشور شد. در همین زمان، خبرگزاری فارس از پویش مردمی برای توقیف فیلم خبر داد و بیش از ۵ هزار نفر در فارسمن خواستار توقف اکران آن شدند.[6] رسانههای بسیاری فیلم را مجوزدار شده با محتوای مغایر با عفت عمومی خواندند و تجمع مخالفان شکل گرفت. و باعث شد موضع گیری قوه قضائیه شد و منابع خبرگزاری قوه قضائیه در ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ اعلام کردند پرونده قضایی برای سازندگان تشکیل و با دستور مرجع قضایی و نظارت وزارت ارشاد، نسخه اصلاحشده فیلم با حذف محتواهای غیراخلاقی به سینماها بازمیگردد.
گرچه با یک الگوی تکراری مواجه هستیم که در آن، ابتدا آسیبی ضدفرهنگی در متن فیلم گنجانده شده و بهواسطه جنجالها بهشدت وایرال میشود و سپس، علیرغم حذف آن صحنه از نسخه اصلی، اثر مخربش در فضای مجازی باقی میماند؛ اما با وجود آگاهی از اینکه هر نقدی ممکن است به دیده شدن بیشتر این چرخه کمک کند، باز هم بررسی نکات تأملبرانگیز این اثر اجتنابناپذیر است.
در ابتدا نیاز است با فیلم بسیار دیده شده از اقای حسین فرحبخش که در دفاع از این فیلم گرفته شده شروع کنیم و یک پاسخی به فرمایشات ایشان داشته باشیم و سپس به خود فیلم برگردیم. فیلم این دفاعیه را در زیر میتوانید مشاهده کنید.
با وجود احترامی که برای آقای حسین فرحبخش و برخی مواضع پیشین ایشان قائلیم، ضرورت دارد اظهارات اخیر وی را با عینک منطق و استدلال دقیق واکاوی کنیم. این سخنان، با اندکی تامل، توهینی آشکار به شعور عمومی جامعه ایرانی و دهنکجی به طیف دغدغهمند نسبت به فرهنگ، مذهب و اصالت تمدنی کشور محسوب میشود. لحن تند و آکنده از خشم نهفته در این گفتار، نشانگر ضعف در رویکرد گفتمانی گوینده است. در ادامه، اجزای این سخنان را کالبدشکافی کرده و آسیبشناسی کوتاهی بر فیلم تهران کنارت ارائه خواهیم داد. و نسخه تکمیلی آسیب شناسی در بخش مولفه های فرهنگی خواهد آمد.
آقای فرحبخش در آغاز، با لحنی تهاجمی میپرسد: ((من نمیدانم شما دلواپسان در این ۴۷ سال چه از جان نظام میخواهید؟ شما با کارهایتان آبروی رهبر و نظام را بردهاید.. شما تلاش میکنید خودتون رو مطرح کنید))
واقعاً مایه شگفتی است این شیوه آغاز گفتمان، آقای فرحبخش از کسانی خرج میکند که اتفاقاً در سالهای گذشته بیشترین دغدغه را نسبت به مسائل فرهنگی در حوزه سینما داشتهاند و با نوعی همسانسازی حسابشده، خود را در صف همان افراد جا میزند. به این ترتیب، تلاش میکند برای سخنان بعدیاش یک اعتبار پیشینی و نوعی مصونیت انتقادی فراهم کند، گویی آنچه میگوید، پیشاپیش در چهارچوب همان دلسوزیها و حساسیتهای اصیل فرهنگی قرار دارد.
در لایه زیرین این ادبیات، نوعی القا به چشم میخورد، انگار که این جملات و این خط فکری، مسبوق به نظر و تأیید عالیترین سطوح حاکمیت است، طوری که شنونده ناخودآگاه تصور میکند این موضعگیریها، به گوش رهبری رسیده و از جانب ایشان تنفیذ شده است. این در حالی است که اگر حتی برای یک بار به اعتراضات مطرحشده علیه این فیلم توجه کنیم، روشن میشود که بدنه معترض، مجموعهای از افراد دغدغهمند نسبت به فرهنگ و دین خود هستند، گروهی که زیر پرچم توصیههای رهبر شهید درباره حفظ آرمانهای ایران اسلامی در آثار نمایشی حرکت میکنند و از قضا، خود را همسو با همان خطمشی کلان میدانند، نه در تقابل با آن.
به بیان دیگر، معترضان مشغول تسویهحساب شخصی نیستند و میکوشند با اثر تولیدی تصویری ناسازگار با هویت دینی و ملی مبارزه کنند. نادیده گرفتن این واقعیت و مصادره نام دلسوزان فرهنگ، به نوعی تلاش برای بیاعتبار کردن اعتراضات مشروع و عمیقاً هویتی جامعه است.
این تغییر نام دغدغههای فرهنگی به آبروریزی، مغالطهای عیان است. منتقدان ایشان، بخش گستردهای از جامعه هستند که حفظ حریم فرهنگی و اخلاقی را بستر بقای ساختار اجتماعی میدانند. استفاده از تعبیر دلواپسان، گویی تلاشی برای برچسبزنی و بیاعتبار کردن هر نوع مطالبهگری اخلاقی است که با سلیقه ایشان همسو نیست.
ایشان در ادامه میگوید: ((ما در این فیلم برعکس خیلی از فیلمها که فلاکت را نشان میدهند، یک تهران شیک و خوب را به تصویر میکشیم…( تهران درست ) ))
در اینجا با یک پارادوکس مواجهیم، آیا نمایش تهران شیک، مجوزی برای عبور از هنجارهای پذیرفتهشده یا نادیده گرفتن دغدغههای دینی است؟ هنر، بازنمایی حقیقت است، نه بزک کردن ظاهری آن. تقلیل نقد فرهنگی به مخالفت با نمایش زیبایی، نشانه سطحنگری تولیدکننده است. کمپین اعتراضی مذکور، علیه گسست معنایی آن با هویت فرهنگی جامعه است.
و در مورد استدلال ایشان مبنی بر اینکه آن ۹ نفری که پروانه نمایش دادند، به نظام نزدیکترند. ادعای آقای فرحبخش مبنی بر نزدیکتر بودن اعضای هیئت صدور پروانه نمایش به نظام، در بهترین حالت، خلط مبحث و در واقع، تلاشی برای فرار از پاسخگویی است. اتفاقاً اصل محل نزاع دقیقاً همینجاست، پرسش بنیادین معترضان از همین نُه نفر است، مگر نه این است که شما در کلیدیترین مناصب فرهنگی کشور مستقر شدهاید؟ پس چگونه است که بدیهیات حراست از فرهنگ عمومی را به دست فراموشی سپردهاید؟
چرا این مسئولان فراموش کردهاند که هنر، اگر قرار نیست در خدمت آرمانهای والای فرهنگی باشد، دستکم باید در قامت یک نیروی خنثی عمل کند، نه آنکه به بازوی ضد فرهنگ بدل شود؟ جای تعجب دارد که این نهاد مسئول، چگونه نظارهگر تولیداتی است که در ذهن جوانان، بذر شهوت، قبحشکنی مصرف مسکرات و ترویج نمادهای ناهنجار را میکارد. مطالبهی معترضان، حداقلیترین حد انتظار از متولیان امر است. در حالی که آن جمع معترض، با دغدغهای عمیق برای سبک زندگی اسلامی و اعتلای نسل جوان به میدان آمدهاند، متولیان صدور پروانه با این سهلانگاری غیرقابلتوجیه، عملاً آرمانهای فرهنگی را به مسلخ بیتفاوتی بردهاند.
جناب فرحبخش با استناد به جایگاه قانونی (پروانه نمایش)، سعی دارد به یک محصول فرهنگی، مشروعیت مطلق ببخشد. این دیدگاه دچار یک خطای راهبردی است، چرا که در نظام فکری انقلابی، مسئولیت، از صلاحیت جدا نیست. اگر فردی در مسند تصمیمگیری قرار دارد، به همان میزان در برابر پیامدهای تربیتی و فرهنگی تصمیماتش مسئول است. استناد به نزدیک بودن به نظام، هرگز نمیتواند پوشش نامناسب یا ترویج سبک زندگی غربی در فیلم را توجیه کند.
حداقل انتظار، تولید یک اثر فاخر آرمانی نیست و عدم تخریب کفایت میکند. وقتی فیلمی به ترویج شرابخواری، موسیقیهای هنجارشکن و پوششهای مغایر با عرف دینی میپردازد، از مرز هنر خنثی عبور کرده و به پروژهای فرهنگی علیه هویت مخاطب بدل میشود. این دقیقاً همان جایی است که دستگاه نظارتی باید در جایگاه مدافع فرهنگ بنشیند، نه در جایگاه حامی فیلمساز.
در واقع، این معترضان هستند که در این میدان، وظیفهشناس واقعی محسوب میشوند. آنان به جای اتکا به رانت جایگاه یا قدرت سیاسی، بر محتوا تمرکز کردهاند. اینکه آقای فرحبخش، دغدغهی آنان برای سبک زندگی اسلامی را با خشم و تحقیر پاسخ میدهد، نشان میدهد که وی اساساً معنای نظارت فرهنگی را درک نکرده یا نمیخواهد بپذیرد که مجوز، به معنای صلاحیت اخلاقی برای عبور از خطوط قرمز نیست.
فرحبخش در ادامه میگوید: ((میبرند آنور آب فیلمبرداری میکنند و چیزی را نشان میدهند که در شأن ما نیست؛ دین و عقاید ما را نابود میکنند… حداقلیترین کار این است که فیلم به بهبود فرهنگ کمک کند (مردم ما را شیک نشان دهد).))
اگر قرار باشد کسی بعد از تماشای فیلم، یک جمله بگوید و دیگران احساس کنند این فرد انگار فیلم دیگری دیده، همین جمله فرحبخش است. چرا؟ چون اتفاقاً مسئله اصلی در همین نقطه وارونه میشود.
اگر فیلمسازی هزینه کند و فیلمش را خارج از کشور بسازد، هرچند با مشکلات جدی در حوزه فرهنگسازی روبهرو هستیم، دستکم او ساختار فرهنگی کشور خودش را رسماً جراحی نمیکند. ممکن است در حال نفوذ فرهنگ غربی باشد، اما مستقیم و علنی فرهنگ خودش را موضوع تخریب قرار نداده است.
اما تهران کنارت وضعیت بسیار خطرناکتری دارد. اینجا دیگر فقط مسئله نفوذ فرهنگی بیرونی نیست، و نکته دقیقا تولید ضد فرهنگ در متن ایران است.
چرا همان روابط نامشروع، همان رفتارهای ضدهنجاری و همان سبک زندگی بیقید، وقتی در کشورهای دیگر نشان داده میشود، بهعنوان تهدیدی برای دین و باورها و اخلاق معرفی میشود، اما وقتی همان روابط در دل تهران، بین شخصیتهای ایرانی، با برچسب تهران شیک بازسازی میشود، ناگهان بیخطر تلقی میگردد؟
آیا قبح یک رفتار ضددینی و ضداخلاقی با تغییر جغرافیای لوکیشن از بین میرود؟ اگر این رفتارها در سینمای غرب نابودکننده دین و عقیده هستند، چگونه است که بازنمایی آنها در سینمای ایران، آن هم با شخصیت و زبان و زیستجهان ایرانی، ناگهان تبدیل به نمایش واقعیت یا فرهنگ شیک میشود؟
این تناقض، نه نشانه دفاع از فرهنگ، بلکه نشانه عادیسازی مرحلهبهمرحله هنجارشکنی در متن جامعه است.
فرحبخش با لحنی که آمیزهای از خشم و تظاهر به دلسوزی است، میگوید: ((خجالت بکشید! در این هفتاد، هشتاد روز که مردم با آمریکا و اسرائیل مبارزه میکنند، شما به جای همدلی با دولت و مردم، کمپین تشکیل میدهید. شرم بر شما باد! به جهنم که نمیپسندید! چکار دارید در مملکت؟ بروید جلوی آن قصاب گوشتفروش که میخواهد پول پارو کند را بگیرید!)) و در نهایت، دوباره تکرار همان ادعای سست ((فیلم خوب، بازی خوب، داستان خوب و…))
این بخش از سخنان او، بیشک، سمّیترین و در عین حال، زیرکانهترین بخش استدلال اوست. او بار دیگر، خود را در جایگاه مدعی اصلی آن جنبش اعتراضی قرار میدهد، جنبشی که او خود، از منتقدان بنیادین آن جریان فیلمسازی است. اما اکنون، به جای دفاع از محتوای اثر، از تریبون مخالفان نظام، علیه منتقدان فیلم سخن میگوید. این ترفند، که مصادرهی گفتمان اعتراضی نام دارد، بسیار خطرناک است.
چگونه او به خود اجازه میدهد که خود را سخنگوی مردمی جا بزند که امروز، بزرگترین دغدغهشان، حفظ کیان اسلامی و اعتقاداتشان است؟ مردمی که در بطن جامعه، شاهد فرسایش تدریجی پایههای اخلاقی و دینی هستند، مردمی که رهبر دینی خود را از دست دادهاند و حال، سینمایی که باید حامی هویت دینی آنان باشد، با نمایش روابط نامشروع و سبک زندگی غربی، به تخریب همان کیان اسلامی میپردازد؟
اینکه او از شیک بودن به عنوان یک فضیلت فرهنگی یاد میکند و منتقدان را به جمود فکری متهم میسازد، نشانه انحراف کامل از درک مفهوم فرهنگ است. مگر شیک بودن میتواند ضد فرهنگ باشد؟ مگر فرهنگ اسلامی تنها به ظواهر بزکشده خلاصه میشود، یا به عمق باورها و اخلاقیات فردی و اجتماعی؟
آیا او فراموش کرده که شیکترین ظاهرها نیز میتوانند پوششی برای فاسدترین محتوا باشند؟ و آیا مبارزه با آمریکا و اسرائیل به معنای چشم بستن بر تخریب فرهنگی از درون است؟ این، دقیقاً همان جایی است که فرهنگ اصیل در برابر فرهنگ وارداتی سطحی قرار میگیرد، و متأسفانه، فرحبخش، نماد فرهنگی وارداتی مبتذل را بر فرهنگ اصیل ایرانی، اسلامی ترجیح میدهد.
مشکلات سخنان ایشان به قدری روشن است که در نظرات عموم مردم مشاهده میکنید، در نهایت خودتان قضاوت کنید.

با این وجود نیاز است به چند نکته در مورد خود فیلم و ساختار آن اشاره کنیم و با دیدگاه تحلیلی به سراغ مولفه های فرهنگی این اثر برویم
تحلیل مؤلفههای فرهنگی فیلم
نقاط قوت احتمالی
هرچند این فیلم در دریایی از نقاط ضعف فرو رفته است، اما با اندکی تسامح، میتوان در این فیلم نیز به یک نیت احتمالی مثبت اشاره کرد.
توجه به پدیدهی مهاجرت جوانان
یکی از معدود وجوهی که میتوان از آن به عنوان نکتهی مثبت یا دستکم موضوع قابل تأمل یاد کرد، تمرکز فیلم بر قشر خاصی از جامعه است که میل به مهاجرت دارند. فیلم، این گروه را به تصویر میکشد و تلاش میکند تا سبک زندگی ویژهی آنها را توجیه کند. در یک تفسیر خوشبینانه، این رویکرد میتواند به عنوان یک هشدار ضمنی تلقی شود؛ هشداری به مسئولین و خانوادهها مبنی بر مواجههی جوانان با مؤلفههای متعددی که در نهایت، منجر به تصمیم به مهاجرت میشود. فیلم، در این منظر، میخواهد بگوید که با درک بهتر این چالشها، شاید بتوان از میزان مهاجرت جوانان کاست.
البته، نباید فراموش کرد که این نیت احتمالی به هیچ وجه نمیتواند سایهی سنگین نکات منفی فیلم را بپوشاند. مسئله اینجاست که حتی اگر بپذیریم هدف فیلمساز، هشدار بوده، شیوهی ارائهی آن، خود به آسیب فرهنگی دامن میزند. زیرا نمایش سبک زندگی خاص در این فیلم با لحنی توجیهگرانه و حتی ترویجگرانه صورت گرفته است. این امر باعث میشود تا نکات مثبت بالقوه، در میان انبوه مؤلفههای منفی، رنگ باخته و عملاً بیاثر شوند.
مؤلفههای فرهنگی منفی
ارائه راهکار غلط برای مسئله مهاجرت
محور نخست نقد ما به رویکرد فیلم دربارهی پدیدهی مهاجرت بازمیگردد. اثر، بهگونهای القا میکند که گویی دلیل اصلی میل جوانان به مهاجرت، ناکامی در تأمین نیازهای فردی و گرایشهای نوظهوری است که عمدتاً از فرهنگ غرب وارد شدهاند، مواردی نظیر روابط غیرمتعارف و سبکهای زندگی بیگانه با ارزشهای بومی.
خطای راهبردی فیلم در اینجاست که بهجای آسیبشناسی عمیق و ریشهای، عملاً به توجیه این گرایشها روی آورده است. پیام مستتر در فیلم، پذیرش بیقیدوشرط این نیازها و برداشتن موانع از مسیر این رفتارهای هنجارشکنانه است. گویی فیلمساز میکوشد این پیام را مخابره کند که برای حفظ جوانان، باید با تغییر ساختارهای ارزشی، آزادی عمل بیشتری در رفتارهای ضدهنجار فراهم کرد.
این اثر در حالی برای کاهش مهاجرت، آزادسازی هنجارشکنیها را پیشنهاد میدهد که این مسیر، خود یک بنبست است. راهکار اصلی این است که به جای تسلیم محض در برابر خواستههای لحظهای و هیجانات نوجوانی، به سمت تبیین صحیح و هدایت فکری برویم.
جامعهی آرمانی، جامعهای نیست که در آن هویت فرهنگی قربانی تمایلات وارداتی شود و تمامی قیود اخلاقی به نفع خوشگذرانیهای گذرا کنار برود. رسالت هنر متعهد، تبیین جایگاه والای زندگی است، نه اینکه خوشگذرانیهای نوجوانی را به محور اصلی حیات انسانی تبدیل کند. در واقع، این فیلم به جای گشودن راه، با ترویج اباحهگری، جوان را در سردرگمی هویتی عمیقتری رها میک
الگوسازی ناخواسته
از مهمترین آسیبهای اینگونه آثار، کارکرد الگوسازانه آنهاست، حتی در مواردی که فیلمساز مدعی است صرفاً قصد بازنمایی یک بُعد از واقعیت را دارد، نه تأیید و ترویج آن را.
در بسیاری از فیلمها، یک رفتار یا سبک زندگی، تنها به این دلیل که در مرکز روایت قرار گرفته و با شخصیتهای اصلی گره میخورد، بهسادگی تبدیل به الگو میشود. برای مثال، صحنههای مکرر یا برجستهی مشروبخواری کاراکترهای اصلی، هرچند ممکن است در ظاهر بدون تأیید صریح و مستقیم باشد و فیلم بهطور لفظی آن را توجیه نکند، اما در بستر رمانتیک و درام اثر، خصوصاً در موقعیتهای هیجانی، اکشن یا احساسی، به شکل یک رفتار جذاب و تجربهکردنی در ذهن مخاطب جوان جا میافتد.
در چنین فضایی، مخاطب نوجوان و جوان، بهویژه اگر از نظر هویتی و فکری در مرحلهی شکلگیری باشد، این رفتار را بهعنوان یک حلقهی طبیعی از زیست مدرن میبیند، و ناخودآگاه میل پیدا میکند آن را در زندگی واقعی خود تجربه کند. این مسئله در حوزهی مصرف مواد و الگوهای رفتاری مشابه در ادبیات پژوهشی جهان کاملاً شناختهشده است، نمایش مکرر و جذاب مصرف، بهخصوص وقتی با قهرمان داستان پیوند میخورد، بیشتر کارکرد ترویج و نُرمسازی دارد تا بازدارندگی یا کمک به ترک.
تجربه نیز نشان داده است که چنین فیلمهایی، حتی اگر در سطح نیت، داعیهی نقد و هشدار داشته باشند، در عمل بیش از آنکه به مهار و کاهش مصرف مواد و رفتارهای پرخطر یاری برسانند، به گسترش آنها کمک کردهاند. بهعبارت دیگر، اثر، عملاً از مرز بازنمایی عبور کرده و وارد حوزهی تبلیغ ناخواستهی یک سبک زندگی میشود.
الگوسازی بصری
در تداوم بحث پیشین، مؤلفهی سوم آسیبزا، به مقولهی «پوشش» و تأثیر آن بر شکلگیری هویت نوجوانان بازمیگردد. تأثیر یک اثر سینمایی، تنها به محتوا یا رفتار شخصیتها محدود نمیشود؛ بلکه «زیباییشناسی بصری» اثر، بهویژه در بخش پوشش، نقشی تعیینکننده در الگوسازی ایفا میکند.
نوجوانان، به دلیل اقتضائات دورهی حساس تشکیل هویت، به شدت از محیط پیرامون و شخصیتهای محبوب خود تأثیر میپذیرند. وقتی فیلمساز در یک فضای دراماتیک، دوستانه و یا اکشن، پوششی خاص را بر تن شخصیتهای اصلی مینشاند، این پوشش به بخشی از کاریزمای شخصیت تبدیل میشود.
تجربهی سینمای جهان بهوضوح نشان داده است که چگونه مُد و سبک پوشش بازیگران سریالها و فیلمهای پرمخاطب، بهسرعت در لایههای مختلف جامعه فراگیر میشود. وقتی سینما بستر نمایش این پوششها قرار میگیرد، مخاطب جوان، آن را به عنوان نماد مدرن بودن، بهروز بودن و مقبولیت اجتماعی درونیسازی میکند.
بنابراین، وقتی فیلمی در بستری از هیجان و جذابیتهای دراماتیک، پوششی را به نمایش میگذارد که با هنجارهای اصیل فرهنگی جامعه فاصله دارد، عملاً در حال قالبزنی رفتاری برای نسل آینده است. در این شرایط، فیلمساز نمیتواند با این استدلال که صرفاً در حال فیلمسازی بوده، از مسئولیت اجتماعی خود در قبال ترویج الگوهای نامتناسب پوشش شانه خالی کند. در حقیقت، هرگونه نمایش پوشش در فضای دراماتیک، در حکم یک تبلیغ غیرمستقیم است که میتواند بنیانهای هویتی نسل نو را به سمتی متفاوت از فرهنگ بومی سوق دهد.
عادیسازی الگوهای ارتباطی
چهارمین مؤلفهی منفی این اثر، به بازنمایی سبکهای ارتباطی میان زن و مرد بازمیگردد که با نظام ارزشی فرهنگ ایرانی، اسلامی در تضاد جدی است.
فیلم با به تصویر کشیدن نوعی از ارتباط میان جنس مخالف که فاقد قیدوبندهای اخلاقی و حدود شرعی است، آن را به عنوان شیوهای پذیرفتهشده، نرمال و بدون چالش در متن جامعه القا میکند. در این روایت، این سبک از معاشرت، به مثابهی بخشی از زیست روزمرهی جوان مدرن نمایش داده میشود.
این در حالی است که واقعیت میدان عمل، نشاندهندهی آسیبهای عمیق روانی و اجتماعی ناشی از چنین تعاملات بیضابطهای است. آنچه در فیلم به سادگی از کنارش عبور میشود، در جهان واقعی جوانان، منجر به سردرگمی، ناپایداری عاطفی و گسست از بنیادهای مستحکم خانواده میشود.
نقد اصلی ما این است که الگوی صحیح ارتباط، بر پایهی آگاهی، نظارت هوشمندانهی خانواده و طیکردن مسیر منطقی منتهی به تعهد و زندگی مشترک استوار است. اما این فیلم با جایگزین کردن ارتباطات بیقید، آن هم در بستری که هیچگونه نشانهای از مسئولیتپذیری در آن دیده نمیشود، در حال فرسایش الگوی اصیل خانواده است.
در حقیقت، فیلمساز با بزککردن این سبک ارتباطی، مخاطب جوان را از یک تعامل پایدار و متعهدانه دور کرده و او را به سمت روابطی سوق میدهد که حاصلش، چیزی جز آسیبدیدگی عاطفی و هویت بحرانزده نیست. این رویکرد، در واقع خیانت به آیندهی عاطفی نسلی است که به جای میانبُر زدن در روابط آسیبزا، نیازمند آموختن مهار عقلانی و اخلاقی عواطف است.
پیرنگ فیلم
در نهایت، باید اذعان کرد که این فیلم، فارغ از تمامی لغزشهای محتوایی و آسیبهای فرهنگیاش، در انتخاب ژانر هوشمندانه عمل کرده است. ترکیب مؤلفههای هیجانی (Action)، درام و ریتم تند، دقیقاً همان چیزی است که ذائقهی امروز مخاطب جوان را تسخیر کرده و آن را در زمرهی پربینندهترین و جذابترین سبکهای سینمایی قرار داده است.
نکتهی اصلی اینجاست که هیجان و درام، ابزارهایی خنثی هستند که میتوانند در خدمت هر هدفی قرار گیرند. افسوس ما از آنجاست که فیلمساز، این قالب جذاب و پرکشش را فدای ترویج الگوهای ضدفرهنگی کرده است.
جامعهی سینمایی ما بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن است که از این فرمهای مدرن برای روایت داستانهایی بهره ببرد که با هویت ایرانی، اسلامی گره خوردهاند. تصور کنید اگر همین ساختار اکشن و درام پرکشش، بهجای بزککردن اباحهگری، در خدمت ترویج مفاهیمی همچون تلاش قهرمانانه برای حفظ خانواده، مسئولیتپذیری اجتماعی، یا جستوجوی هویت در میانه چالشها قرار میگرفت، تا چه اندازه میتوانست تأثیرگذار و جریانساز باشد.
دعوت به بازاندیشی در فرم و محتوا
راهکار برونرفت از این وضعیت، عقبگرد به سینمای ایستا نیست، بومیسازی محتوایی همین ژانرهای پرطرفدار است. فیلمسازان ما باید بدانند که میتوان با تکیه بر استانداردهای جهانی کارگردانی و روایت، اثری ساخت که هم برای جوان امروز جذاب باشد و هم بذر فضیلتهای اخلاقی را در ذهن مخاطب بکارد.
خلاصه آنکه، برای داشتن سینمایی که در تراز انقلاب و آرمانهای فرهنگی ما باشد، نباید از ظرفیت سرگرمکنندگی سینما هراسید، بلکه باید آن را با پیامهای اصیل پیوند زد. نقد ما به این فیلم، دعوتی است برای استفادهی صحیح از ابزارهای مدرن در مسیر ساختن دنیایی که در آن، هیجان و اخلاق نه در تقابل، بلکه در کمال همافزایی با یکدیگر باشند.
پیوست و منابع
https://cineuropa.org/film/481109/ [1]
https://cineuropa.org/en/newsdetail/480030/ [2]
https://en.wikipedia.org/wiki/59th_Karlovy_Vary_International_Film_Festival [3]
https://en.wikipedia.org/wiki/Ali_Shadman
https://en.wikipedia.org/wiki/Anahita_Afshar [5]
[6]https://farsnews.ir/ArtsandMedia/1779373337022954070/%D9%88%D8%B1%D9%88% D8%AF-%D9%82%D9%88%D9%87-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%AA#:~:text=%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%20%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%3A%E2%80%8C%20%D8%A8%D8%B9%D8%AF%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C,%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D8%AF%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%DB%8C%D9%86%20%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%20%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C
پست های مرتبط
7 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
جناب من زیر پست قبلی پاسخ شما رو دادم و نشون دادم شما در نقض گویی و یک بام و دو هوایی هستید . اگر اعتقاد دارید پوشش واین سبک زندگی مخرب ، نابودگر مقام زن و زندگی است.
پس چرا آثار خارجی رو میبینید و از کجا معلوم ذهن شما آلودگی فراوان پیدا نکرده و خودتان خطرناک نیستید؟
آخر برادر من شما نمی توانی بگویی من خارجی را نگاه میکنم شاید نکته ای مثبت دارد یا برای آییب شناسی میبینمش
مدام نکته مثبت وقتی پوشش متفاوت از نگاهت ترویجگر فحشاست. این زن خارجی که جلوی نامحرمان لخت میشود. تازه زن کشورهای مسلمان مث فلسطین و لبنان هم با پوشش آزاد میگزدند و بی حجابان و حتی حماس هم چیزی به آن ها نمیگویند.
شخصیت یک زن و خانواده اش را نفی می کنید و میگویید بی حفاظ بی محافظ شده در پوشش نامتعارف
بعد همان زن شور مسلمان می شود نجیب و آراده یا اسپانیا می شود کشور حق جو چون برابر صهیونیسم ایستاده؟
خب شما که با نگاهت به حجاب ان کشور را آلوده به هزار کثافات کردی دیگر حق جویی اش چیست
یا حق جوی فحشا پرور است!!!
نمی شود هم از این سو مخاطب مذهبی داشته باشی هم از ان سو از کنار بررسی کارهای مشهور و پرسر و صدا بخواهید کسب در آمد کنید
سلام و احترام به عنوان نویسنده متن از شما تشکر میکنم بابت مطالعه متن و همچنین تشکر میکنم از اینکه دیدگاه خودتون را با ما درمیان گذاشتید، نظر شما کاملا قابل احترام است اما نیاز است چند نکته را خدمتتون عرض کنم، سینمای غربی و یا آثار خارجی در خدمت فرهنگ خودشان است فرهنگ غلطی که در پوشش و سبک زندگی رویکرد های خاص خودش را دارد و همه مطلع هستم و این فرهنگ در تمام ریز ترین آثار آنان مشخص است و برای این فرهنگ تلاش کردند تلاش کرده اند فرهنگ خود را به تمام دنیا بفروشند و این فرهنگ خریدار هم دارد چون با شهوت انسانی سازگار است حالا نکته اصلی دقیقا همین جاست سینمای ایران هم باید در خدمت فرهنگ ایرانی اسلامی باشد نه تکرار همان فرهنگ در قالب یک فیلم فارسی، سینمای ایرانی باید ایران و ایرانی را نشان بدهد مخصوصا فیلمی که برای مخاطب خارجی ساخته شده است. البته این نکته فرعی است شما در واقع از این گفتار استفاده کردید که اگر این بد است آن که بدتر است!! دقیقا مشکل اینجاست که سینمای ما دارد لحظه به لحظه به بدتر نزدیک میشود دارد بدتر بدتر میشود. آیا این اتفاق جای اشکال ندارد ؟
در مورد اینکه ما چرا فیلم های خارجی میبنیم اولا آگاهی به آسیب همانطور که هدف اصلی این نقد ها همین است یک سپر محافظ در برابر آسیب است در واقع ما در حال تقویت قدرت تفکر انتقادی مخاطبان هستیم هم در آثار ایرانی و هم در آثار خارجی، در واقع وقتی از آسیب میگوییم به این معنا نیست که هر کس بیننده باشد آسیب میبیند در واقع به معنای احتمال آسیب است شما که از بینندگان آثار خارجی هستین سریال بریکینگ بد بعد از بخش فصل های اول باعث افزایش آمار مصرف موارد مخدر نشد ؟ شد اما آیا همه بینندگان دچار اعتیاد شدند ؟ این سریال ملیون ها بازدید داشته آیا ما ملیون ها معتاد داشتیم ؟ خیر آدم ها با توجه به کاراکتر شخصیتی آن ها تجربه های زیستی واکنش ها مختلفی دارند هدف این نوشتار دقیقا همین است که مخاطبان سینما با تقویت قوت تفکر انتقادی بییننند که چه میبینند
با احترامی که به نظر جنابعالی که از قوت نظر شما نشان است و نشان از دیدگاه متعالی شما دارد اما جای دارد در مورد یک نکته شما جوابی بدهم اینکه شما اظهار کردید شما آلوده شدید و خطرناک شدید ؟؟
حجاب در فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی مرز مشخص دارد بستگی به تفاوت سلیقه ندارد و هر کسی این مرز را بلد باشد و متوجه دلائل قوی استنباط این مرز ها از حکم واقعی خداوند باشد میتواند درست و غلط را مشخص کند درست و غلط در پوشش بستگی به آدم خطرناک یا غیر خطرناک ندارد در احکام کاملا واقعی و استباط شده با عقل و منطق این اثبات شده که خداوند برای پوشش مرز تعیین کرده است. و این مرز با خط کش الهی قابل تشخیص است و نیاز به دیدگاه سلیقه ای ندارد که شما نویسندگان را متهم به سلیقه انگاری میکند و نکته آخری که نیاز است اشاره کنم نویسندگان این سایت همه تحصیل کرده هستند و دارای مدارج علمی هستند و باید با آنان با علم و اگاهی صحبت کرد برای مقابله با حجاب نباید به چنین کتبی استناد کنید بیایید از علمی که خودتان قبول دارید مایه بگذاریم و بروید پژوهش های فراوانی که از آسیب های پوشش کم آورده شده و بررسی شده را مطالعه کنید و به حجاب باور پیدا کنید! بازهم از دقت نظر شما تشکر میکنم
مسئله بعدی هم اصالت تمدنی لست که فرمودید
فقط کافیست به ده ها سال بی اعتنایی به آثار باستانی
آموزش بی در و پیکر تاریخ
مدفون کردن نام فردوسی و مولانا و کوروش و مهرداد و …نگاهی بیندازید. آن عا را در حد محفل و خبر و خطهای کتاب ها نگه داشتید که نوعی دفن است.
گویی مهندسی در فراموشی تاریخ.
ضمن اینکه ادبیات ایران که نمونه های مهم فرهنگ ماست
اروتیک بسیار بالایی دارد بسیار بالا که البته هنری است.
از سعدی و حافظ گرفته تا نظامی و حامی و مولانا
محتشم کاشانی پدر شعر آیینی رساله جلالیه دارد که شصت غزل در عشق یک پسر بنام جلال سروده شده.
گونه هزل و هجو با آن رک و بی پرده بودنش حتی به عرفان هم کشیده شده آنقدر طرفدار دارد
مث سنایی و مولانا.
و در همه کشورها اگر عقیده هایی مانده و با زیست کشور عجین شده فقط خواست مردم نبوده
از حکومت ها و خلیفگان متعصب، جنگ های دینی و رعب و وحشت و تروماهای حاصل از آن،
کشتن دگراندیشان،تبعید و شکنجه شان و…
در کدام دوره ایران باستان شما تحمیل حجاب میبینید
زن بدون پوشش سر و دست داریم زن با پوشش چادر هم داریم. حتی در داستان بیژن و منیژه
که منیژه میگوید روی و بدنم را آفتاب ندیده
چند صحنه بعد
بیژن و منیژه در آغوش همند و شراب جلویشان رقاص و نوازنده مرد و زن جلویشان
از وزرات ارشاد این متن اومده بیرون ؟
شما بفرمایید غیر وزارت ارشادیش چگونه هست
جمع کنید بابا شما بااین وضع کشور داریتون خجالت بکشید مردم از گنشگی تلف شدن
نیاز به این همه خشنونت در ابراز نقد نیست بله مشکلات اقتصادی بسیار است ولی چون یک مشکل است به مشکلات دیگر هیچ کاری نداشته باشیم ؟؟ آب که از سر گذشت ؟؟ قبول دارید این استدلال را ؟