نقد سریال گل سنگ ۱۴۰۵ | خانواده ایرانی این است؟ | از بی تعهدی تا خانواده کشی
سینمای ایران از وقتی متوجه شد که میتواند با آثار جنایی مخاطب جذب کند، دیگر نه آنطور که باید به حرمت خانواده توجه کرد و نه چندان در نظر گرفت که این ژانر چه آسیبهایی میتواند به همراه داشته باشد. این سریال را اگر با همین عینک نگاه کنیم، جای نقد فراوان دارد، البته در کنار این نقدها، به چند نکته مثبت آن هم اشاره خواهد شد.
پدیدآورنده: علیرضا مرادی
فهرست مطالب
Toggleنقد سریال گل سنگ 1405 | از بی تعهدی تا خانواده کشی، خانواده ایرانی این است ؟
سریال گل سنگ از تازهترین تولیدات شبکه نمایش خانگی است که با کارگردانی ابراهیم ایرجزاد و تهیهکنندگی زینب تقوایی از پلتفرم شیدا منتشر شده است. این مجموعه در قالب یک درام عاشقانه ـ اجتماعی معرفی شده و پخش آن از دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۵، ساعت ۲۰، بهصورت اختصاصی در پلتفرم شیدا آغاز شده است.[۱] گل سنگ برای ایرجزاد نخستین تجربه او در شبکه نمایش خانگی به شمار میآید، کارگردانی که پیشتر با آثاری چون تابستان داغ، عنکبوت و شوهر ستاره در سینمای اجتماعی ایران شناخته شده بود.[۲]
فیلمنامه سریال را پیام کرمی و ابراهیم ایرجزاد نوشتهاند و در ترکیب بازیگران آن نامهایی چون مهتاب کرامتی، مهدی حسینینیا، الناز ملک، امیر نوروزی، علیرضا ثانیفر، فاطمه مسعودیفر، مهدی قربانی، مهرو نونهالی، روحالله زمانی و شریان زارع دیده میشود.[۲] حضور مهتاب کرامتی در نقش محبوبه و مهدی حسینینیا در نقش ایرج، محور اصلی درام خانوادگی سریال را شکل میدهد.[۳]
خلاصه داستان
داستان گل سنگ از دل یک خانواده طبقه متوسط تهرانی آغاز میشود، خانوادهای که پس از سالها تلاش، پسانداز و تحمل فشارهای اقتصادی، وارد خانهای تازه میشوند. در ظاهر، این جابهجایی باید نشانهای از آرامش، ثبات و شروع مرحلهای تازه در زندگی خانوادگی باشد، اما خانه جدید بهتدریج به محل آشکار شدن رازهایی تبدیل میشود که گذشته و حال اعضای خانواده را درگیر میکند.[۴] محبوبه و ایرج، همراه با دو فرزندشان، در موقعیتی قرار میگیرند که در آن مرز میان اعتماد و سوءظن، آرامش و اضطراب، و زندگی روزمره و بحران پنهان بهتدریج فرو میریزد.
سریال با فضایی رازآلود و پرتعلیق پیش میرود. در قسمت نخست، حرفهای همسایهها درباره زنی به نام فریبا و نشانههایی مانند تصویر کاغذدیواری گل سرخ، محبوبه را نسبت به گذشته خانه و رفتارهای شوهرش ایرج مشکوک میکند.[۵] این شک، نقطه آغاز مسیری است که محبوبه را وارد زنجیرهای از پرسشها، تردیدها میسازد. از سوی دیگر اثر با سکانسی تیره و معمایی آغاز میشود، سکانسی که در آن انتقال و سوزاندن جسد یک زن، از همان ابتدا مخاطب را با این پرسش روبهرو میکند که پشت ظاهر آرام این خانواده چه رازی پنهان شده است.[۳]
بررسی مؤلفههای فرهنگی اثر
مقدمه و جریانشناسی
خانوادهکشی، سوژهای جذاب برای رسانههای ضدایرانی و شبکههای اجتماعی
یکی از نکات مهم در مواجهه با سریال گل سنگ این است که اثر، بیسروصدا سراغ یک موضوع معمولی نرفته است. سریال از همان ابتدا دست روی یکی از ملتهبترین و رسانهپسندترین سوژههای اجتماعی میگذارد، قتل درون خانواده، فروپاشی رابطه زناشویی، پنهانکاری، سوءظن و خشونتی که شروع آن از درون خانواده شروع میشود. این انتخاب، انتخابی ساده و بیطرف نیست. خانوادهکشی و خبرهای مربوط به خشونت خانوادگی، مخصوصاً وقتی با عنوانهایی مثل قتل زن، قتل دختر، قتل ناموسی یا قتل به دلیل رابطه عاطفی همراه میشود، از همان خبرهایی است که هم رسانههای فارسیزبان خارج از کشور بهشدت روی آن مانور میدهند و هم در شبکههای اجتماعی بهسرعت مصرف هیجانی پیدا میکند.[۶]
منظور از مصرف هیجانی این است که مخاطب برای فهم دقیق یک آسیب و شناسایی دلائل این اتفاق سراغ آن نمیرود، و بیشتر به دلیل شوک، ترس، کنجکاوی و خشم سراغ چنین محتواهایی میرود. همین ویژگی باعث میشود این نوع خبرها نرخ بازدید بالایی داشته باشند و خیلی سریع در فضای مجازی دستبهدست شوند.
مسیر این برجستهسازی هم کاملاً روشن است. وقتی یک خبر خانوادگی با خشونت شدید منتشر میشود، برخی رسانههای ضد ایرانی آن را فقط به عنوان یک جرم یا آسیب اجتماعی گزارش نمیکنند. خیلی زود آن را به تصویری کلی از فرهنگ ایرانی، دین، خانواده سنتی و حتی مناسبات مذهبی تبدیل میکنند. یعنی بهجای اینکه ماجرا در سطح یک بحران خانوادگی، اختلال روانی یا ضعف تربیت بررسی شود، کمکم به یک قاب کلی علیه جامعه ایرانی و خانواده ایرانی تبدیل میشود.
حساسیت این موضوع هم دقیقاً همین جاست. نمایش یک آسیب اجتماعی، اگر با دقت و زمینهمندی همراه نباشد، ممکن است از نقد آسیب عبور کند و به تخریب کلیت خانواده و فرهنگ برسد. یعنی به جای اینکه مخاطب بفهمد یک خانواده چگونه به نقطه بحران رسیده، این تصور در ذهن او ساخته میشود که خانواده ایرانی اساساً جای خطر، پنهانکاری، خشونت و نابودی است.
از طرف دیگر، استقبال مخاطب از چنین سوژههایی هم عجیب نیست. خبرهای خشونت خانوادگی به دلیل شوک عاطفی، حس ترس، کنجکاوی و جنبه جنایی، ظرفیت بالایی برای دیدهشدن دارند. پژوهشهای رسانهای نیز نشان دادهاند که پوشش پررنگ اخبار جنایی و خشونتآمیز میتواند روی ادراک عمومی از جرم و احساس ناامنی اثر بگذارد، مخصوصاً وقتی رسانهها روی قتل، خشونت شدید و روایتهای تکاندهنده تمرکز میکنند.[۷] پس با یک سوژه صرفاً داستانی روبهرو نیستیم. این موضوع هم بازدید رسانهای بالایی دارد و هم میتواند ذهن مخاطب را نسبت به جامعه، خانواده و امنیت روانی زندگی خانوادگی تخریب کند.
گل سنگ دقیقاً در چنین فضایی داستان خود را شروع میکند. سریال با یک صحنه تکاندهنده آغاز میشود، مردی جسد یک زن را داخل چمدان بیرون میبرد و شبانه آن را در بیرون شهر میسوزاند.[۸] همین شروع، اثر را از یک ملودرام خانوادگی معمولی جدا میکند و مخاطب را وارد فضایی میکند که در آن خانه دیگر محل آرامش نیست. خانواده دیگر پناهگاه نیست. رابطه زناشویی دیگر نقطه اعتماد نیست. همه چیز از همان ابتدا با راز، مرگ، ترس و سوءظن گره میخورد.
برخی رسانهها همین شروع را یک اشکال ساختاری دانستهاند، چون سریال با وعده یک روایت جنایی آغاز میشود، اما در ادامه میان ملودرام خانوادگی و معمای قتل معلق میماند.[۹][۱۰] این یعنی اثر از همان ابتدا مخاطب را با یک شوک بزرگ جذب میکند، اما بعد باید دید آیا واقعاً توان تحلیل این سوژه سنگین را دارد یا فقط از التهاب آن برای نگهداشتن مخاطب استفاده میکند.
اینجا باید پرسید گل سنگ واقعاً میخواهد یک آسیب اجتماعی را بررسی کند یا فقط از جذابیت خانوادهکشی برای جذب مخاطب استفاده میکند؟ اگر سریال قصد آسیبشناسی دارد، باید نشان دهد چه زنجیرهای از دروغ، پنهانکاری، بحران روانی، ضعف گفتوگو و فرپاشی اعتماد یک خانواده را به چنین نقطهای میرساند. اما اگر روایت فقط با جسد، قتل، خیانت، روابط پنهانی و شک زناشویی جلو برود، در عمل به همان چرخهای نزدیک میشود که رسانههای دشمن از آن تغذیه میکنند، تبدیل خانواده ایرانی به صحنهای دائمی از جنایت، خیانت و نابودی.
اهمیت بحث وقتی بیشتر میشود که خود سریال نیز در فضای رسانهای و مجازی بازتاب زیادی پیدا کرده است. منابع خبری و خبرخوانها از خبرساز شدن برخی سکانسها، وایرال شدن بخشهایی از قسمتهای تازه و پرمخاطب شدن سریال در هفتههای اخیر گزارش دادهاند.[۱۱] یعنی گل سنگ فقط یک سریال معمولی نیست که در حاشیه پخش شود و تمام شود. اثر وارد فضای واکنشسازی، بازنشر، بحثهای مجازی و مصرف شبکهای شده است. چنین موقعیتی مسئولیت سریال را چند برابر میکند. سریالی که سوژه خانوادهکشی را انتخاب میکند و همزمان قابلیت وایرال شدن دارد، دیگر نمیتواند پشت عنوان سرگرمی پنهان شود.
در اینجا بحث این نیست که سینما و سریال نباید سراغ آسیبهای تلخ اجتماعی بروند. اتفاقاً هنر اگر نتواند زخمهای واقعی جامعه را نشان دهد، به یک نمایش تزئینی و بیخاصیت تبدیل میشود. اما نمایش زخم اجتماعی با مصرف هیجانی آن فرق دارد. یک اثر مسئول، آسیب را در زمینه واقعی، انسانی و اجتماعی خودش تحلیل میکند. اثر بیدقت همان آسیب را به خوراک هیجان، سیاهی و بدبینی عمومی تبدیل میکند. فاصله این دو مسیر، فاصله میان نقد جامعه و سیاهسازی جامعه است.
از این جهت، گل سنگ در نقطه حساسی ایستاده است. از یک طرف، سریال ظرفیت دارد بحران اعتماد، فروپاشی روانی خانواده، گذشته پنهان، ترسهای انباشته و ضعف گفتوگو در زندگی زناشویی را بررسی کند. برخی نقدها نیز بازی مهتاب کرامتی و فضای تدریجی فروپاشی خانواده را از نقاط قابل توجه اثر دانستهاند.[۱۲] از طرف دیگر، اگر روایت نتواند از سطح شوک جنایی و جذابیت قتل عبور کند، ناخواسته وارد همان مسیر خطرناک میشود، مسیری که خانواده ایرانی را جایی نشان میدهد که زیر ظاهر آرامش، چیزی جز خیانت، قتل، جسد و نابودی در آن جریان ندارد.
البته نباید سکانسی از قسمت های پایانی فیلم را هم فراموش کنیم که فرزند پسر دوباره به آغوش پدر برمیگردد که همه مشکلاتی که در مورد آن صحبت شد را تعدیل میکند، در ادامه به نتیجه بهتر میرسیم.
آیا گل سنگ نقد یک سبک زندگی است؟
در مواجهه با گل سنگ نباید فقط یک مسیر نقد را دید. اگر سریال را فقط اثری بدانیم که به موج رسانهای خانوادهکشی و خبرهای جنایی دامن میزند، بخشی از ظرفیت فرهنگی آن دیده نمیشود. از زاویهای دیگر، میتوان گفت سریال در لایههای اولیه خود، خواسته یا ناخواسته، سراغ نقد یک سبک زندگی بیاصول رفته است، سبکی که وقتی از تعهد خانوادگی، پاکی اقتصادی، مرزهای اخلاقی، پرهیز از شرابخواری و مسئولیتپذیری زناشویی فاصله میگیرد، مشکل را از درون خانه شروع میکند.
در این دیدگاه، سریال خانوادهای را نشان میدهد که ظاهر زندگی در آن هنوز سرپا است، اما از داخل پوسیده شده است. خانه ظاهراً پابرجاست، اعضای خانواده هنوز کنار هماند، زندگی شهری و طبقه متوسط هم دیده میشود، اما زیر این ظاهر، ترس، دروغ، پنهانکاری و اضطراب جریان دارد.
یکی از نقاط مهم همینجاست که مرد خانه برای حفظ ظاهر رفاه و تأمین اقتصادی خانواده، وارد مسیر فروش مشروبات الکلی شده است [۱۳]. این انتخاب داستانی تصادفی نیست. وقتی اقتصاد خانه از راهی آلوده و غیرشرعی تأمین میشود، سریال عملاً نشان میدهد پولی که از مسیر نادرست وارد خانواده شود، آرامش نمیآورد. ممکن است ظاهر زندگی را حفظ کند، ممکن است خانه و رفاه بسازد، اما درون همان خانه را مسموم میکند. چنین خانهای از بیرون شاید شبیه یک خانواده معمولی و در حال پیشرفت دیده شود، اما از داخل با ترس، بیاعتمادی و فروپاشی ساخته شده است.
در اینجا مسئله فقط شرابخواری فردی نیست. شراب و درآمد آلوده به شراب، در سریال به نشانهای از شکستن مرزهای اخلاقی تبدیل شده است. پدر خانواده دقیقا بعد شراب خواری در شرایطی همسر خود را به قتل میرساند. او ستون خانه است و وقتی ستون خانه کج میشود، این کجی به تمام رابطهها سرایت میکند. رابطه پدر و پسر آرام نمیماند، رابطه مادر و دختر سالم پیش نمیرود، رابطه زن و شوهر به اعتماد نمیرسد و خانواده بهجای اینکه پناهگاه باشد، به میدان سوءظن، تنش و فرسایش روانی تبدیل میشود.
این برداشت فقط یک تحلیل ذهنی از سریال نیست و با دادههای اجتماعی نیز بیارتباط نیست. سازمان جهانی بهداشت در گزارش مربوط به الکل و خشونت میان زوجین، مصرف زیانبار و پرخطر الکل را از عوامل مؤثر در وقوع و شدت خشونت زناشویی دانسته است.[۱۴] مرکز کنترل و پیشگیری بیماریهای آمریکا نیز مصرف سنگین الکل و مواد را در فهرست عوامل خطر برای ارتکاب خشونت میان زوجین قرار میدهد.[۱۵] در آمارهای استرالیا هم گزارش شده که در موارد خشونت زوجین مرتبط با الکل، احتمال آسیب جسمی بیشتر از موارد غیرمرتبط با الکل بوده است.[۱۶]
پس وقتی سریال خانهای را نشان میدهد که در آن شراب، درآمد ناسالم، دروغ، پنهانکاری و بحران زناشویی کنار هم قرار گرفتهاند، این ترکیب فقط برای جذابیت داستانی نیست. از نظر اجتماعی هم میتواند معنای آسیبشناختی داشته باشد. سریال در بهترین حالت خود میتواند نشان دهد که انحراف اخلاقی و اقتصادی، بهتدریج از سطح رفتار فردی عبور میکند و وارد بافت خانواده میشود.
در منابع داخلی نیز ارتباط سوءمصرف الکل با آسیب خانواده مطرح شده است. ایرنا در گزارشی درباره سوءمصرف الکل و خشونت خانگی، به آسیبدیدن روابط خانوادگی در خانواده فرد الکلی اشاره میکند.[۱۷] در گزارشی دیگر، اعتیاد، الکل و طلاق در کنار هم از آسیبهای مهم اجتماعی کشور معرفی شدهاند.[۱۸] این دادهها برای تحلیل گل سنگ مهماند، چون اجازه میدهند سریال را فقط در سطح یک جنایت خانوادگی نبینیم. میتوان گفت اثر، در بهترین امکان خود، دارد هشدار میدهد که خانواده بدون اصول اخلاقی و شرعی، حتی اگر ظاهر زندگی شهری و رفاه نسبی داشته باشد، از درون آماده فروپاشی است.
از همین جا میتوان از سریال دفاع مشروط کرد. گل سنگ اگر با دیدگاه درستی دیده شود، میتواند نقدی بر سبک زندگی رهاشده از تعهد باشد، رابطه ای که مرد یا یک زن دیگر داشت از اولین دلائل شروع همه مشکلات بود و همین شاید تلنگری برای مردان دیگر باشد.
با این حال، همین ظرفیت اگر درست مدیریت نشود، به ضد خود تبدیل میشود. نمایش شراب، قتل، جسد، روابط پنهان و فروپاشی خانوادگی زمانی ارزش فرهنگی پیدا میکند که جهت اثر روشن باشد. اگر سریال این عناصر را برای نقد سبک زندگی غلط به کار بگیرد، میتواند اثری هشداردهنده و فرهنگی باشد. اما اگر این عناصر فقط برای شوک، جذابیت جنایی و وایرال شدن استفاده شوند، نتیجه کاملاً متفاوت خواهد بود. در آن صورت، خانواده ایرانی بهجای اینکه موضوع آسیبشناسی قرار بگیرد، به تصویری سیاه، مخدوش و ناامیدکننده تبدیل میشود.
حتی در گزارشهای رسانهای داخلی نیز هشدار داده شده که نمایش مصرف الکل، سیگار و مواد در شبکه نمایش خانگی، اگر با رویکرد انتقادی همراه نباشد، میتواند باعث عادیسازی و ترویج این رفتارها شود.[۱۹] این هشدار برای گل سنگ جدی است، چون سریال با عناصری سروکار دارد که هم ظرفیت نقد دارند و هم ظرفیت عادیسازی. همه چیز به این بستگی دارد که روایت در ادامه، این عناصر را محکوم و تحلیل کند یا فقط از جذابیت تصویری و جنایی آنها استفاده کند.
پس میتوان گفت گل سنگ در ذات خود ظرفیت یک نقد فرهنگی قابل دفاع را دارد، اما این ظرفیت هنوز نیازمند مراقبت است. سریال تا جایی قابل دفاع است که نشان دهد بحران خانواده از دروغ، شراب، اقتصاد آلوده و فروپاشی تعهد شکل گرفته است. در چنین صورتی، اثر فقط بازتولید خبرهای خانوادهکشی نیست و میتواند هشداری درباره سبک زندگیای باشد که آرامآرام خانواده را از درون نابود میکند.
با این همه، همین دفاع مشروط نباید باعث شود ضعفهای مهم سریال نادیده گرفته شود. در ادامه باید بررسی کرد که سریال چه تصویری از مرد ایرانی میسازد، زن ایرانی را چگونه نشان میدهد، نسبت آن با خانواده ایرانی چیست و آیا توانسته میان نقد آسیب و تخریب کلیت جامعه تعادل برقرار کند یا نه.
ضعف سریال در ایجاد تعادل برای تصویر خانواده ایرانی
یکی از ضعفهای مهم گل سنگ این است که سریال نتوانسته برای نمایش چهره خانواده ایرانی، یک عامل تعادل جدی بسازد. خانواده مرکزی داستان، خانوادهای بحرانزده و متلاطم است. این به خودی خود ایراد ندارد. هر سریالی حق دارد یک خانواده آسیبدیده را محور روایت خود قرار دهد. اما وقتی جهان سریال تقریباً تمام بار تصویری خود از خانواده ایرانی را روی همین خانواده در حال فروپاشی میگذارد، نتیجه خطرناک میشود.
مخاطب به جای اینکه یک خانواده بیمار را در کنار چند خانواده سالمتر ببیند، با تصویری روبهرو میشود که گویی خانواده ایرانی در ذات خود محل پنهانکاری و خیانت است. در چنین فضایی، خانواده دیگر جای آرامش و رشد نیست. خانه به جایی تبدیل میشود که هر گوشه آن یک راز پنهان دارد و هر رابطهای میتواند به نابودی برسد.
بهتر بود سریال در کنار خانواده محبوبه و ایرج، حداقل یک یا چند خانواده سالمتر میساخت، چه در خانواده زن، چه در خانواده مرد، چه در همسایگی یا فضای کاری. وجود چنین خانوادههایی باعث میشد مخاطب بفهمد سریال در حال نقد یک خانواده آسیبدیده است، نه تخریب کلی چهره خانواده ایرانی. وقتی همه چیز در فضای درهمریختگی پیش میرود، سریال ناخواسته به همان خطری نزدیک میشود که در بخش قبل گفته شد، تبدیل خانواده ایرانی به یک قاب سیاه.
نقد مهر نیز سریال را روایتی درباره زیر پوست یک خانواده به ظاهر خوشبخت میداند و فرارو از آن با عنوان تصویری تدریجی از فروپاشی خانواده یاد میکند.[۲۰][۲۱] همین تعبیرها نشان میدهد نقطه مرکزی دید منتقدان هم فروپاشی خانواده است، نه تعادل میان خانواده سالم و خانواده بحرانزده. یعنی حتی مخاطب و منتقد نیز بیشتر از هر چیز، سریال را با تصویر سقوط خانواده به یاد میآورد.
با این حال، سریال یک عامل تعدیلکننده دارد که نباید نادیده گرفته شود، خط داستانی ازدواج دختر خانواده. این بخش تا حدی از سنگینی فضای غم و فروپاشی کم میکند. ورود داستان ازدواج پروانه باعث میشود سریال برای لحظاتی از فضای تماماً تاریک فاصله بگیرد و امکان یک پیوند عاطفی و آرامش نسبی را نشان دهد. خبرهای منتشرشده درباره سکانسهای مربوط به ازدواج پروانه نیز نشان میدهد همین بخشها مورد توجه و بازنشر مخاطبان قرار گرفتهاند.[۲۲][۲۳]
پس اگرچه سریال در ساخت تصویر متعادل از خانواده ایرانی موفق کامل نیست، همین خط ازدواج تا اندازهای اجازه نمیدهد حس کلی اثر فقط در خیانت و نابودی خلاصه شود. این بخش میتوانست پررنگتر، عمیقتر و تربیتیتر باشد تا واقعاً در برابر فضای تاریک خانواده اصلی بایستد. اما در شکل فعلی، بیشتر نقش یک آرامکننده موقت را دارد، نه یک عامل تعادل جدی.
امتیاز تربیتی رابطه دختر و پسر
در میان ضعفها، یک نکته مثبت مهم هم وجود دارد. سریال در نمایش رابطه دختر و پسر، برخلاف بسیاری از محصولات شبکه نمایش خانگی، سراغ رابطه بیمرز، بیتعهد و صرفاً هیجانی نرفته است. دختر داستان وارد رابطهای میشود که حدی از آیندهمندی، جدیت و تعهد رسمی در آن دیده میشود. او با پسری وارد مسیر عاطفی میشود که آینده شغلی و قصد جدی دارد و رابطه نیز به سمت عقد و تعهد رسمی میرود.
این نقطه از نظر تربیتی قابل تقدیر است. سریال میتوانست مثل بسیاری از آثار دیگر، رابطه دختر و پسر را فقط در سطح جذابیت، هیجان و پنهان کاری از خانواده نشان دهد. اما در اینجا دستکم ظاهر رابطه به سمت تعهد، خانواده و رسمیت حرکت میکند. همین انتخاب، در فضای امروز نمایش خانگی امتیاز کمی نیست.
این بخش برای مخاطب نوجوان هم پیام روشنی دارد، رابطه عاطفی اگر قرار است جدی باشد، باید آینده، مسئولیت و تعهد داشته باشد. در فضایی که بسیاری از رابطهها در رسانهها با کمترین مرز اخلاقی و بیشترین نمایش هیجانی تصویر میشوند، چنین پیامی ارزش تربیتی دارد. به همین دلیل، نباید تمام سریال را یکسره منفی دید. گل سنگ در این نقطه میتواند الگویی قابل دفاع ارائه کند، رابطه عاطفی بدون تعهد رسمی، بیثبات و پرآسیب است، رابطهای که به آینده، مسئولیت و رسمیت فکر میکند، ظرفیت سالمتری دارد.
اما همین امتیاز، یک مشکل نمایشی هم پیدا میکند. پس از عقد، بعضی از سکانسهای تعاملی میان دختر و پسر به دلیل بار عاطفی و جذابیت تصویری بالا در فضای مجازی وایرال شد [۲۳]. اینجا باید دقت کرد. رابطه عاطفی زن و مرد پس از عقد، در اصل خود امر غلطی نیست و بخشی از واقعیت زندگی انسانی است. مشکل زمانی شکل میگیرد که نمایش این رابطه آنقدر جذاب، احساسی و دلبرانه طراحی شود که برای مخاطب نوجوان به الگوی فانتزی تبدیل شود.
نوجوان هنوز در مرحله شکلگیری هویت، میل، رابطه و کنترل هیجان است. او هر تصویری را فقط به عنوان یک صحنه ساده سریالی نمیبیند. ممکن است آن را به الگو، آرزو، خیالپردازی یا معیار رابطه عاطفی تبدیل کند. پژوهشهای مربوط به نوجوانان نیز نشان میدهد تصویرهای رسانهای از رابطه عاطفی و جنسی میتوانند بر نگرش، باور و رفتار نوجوانان اثر بگذارند.[۲۴] [۲۵]
ویدیو زیر بخشی از این سبک نمایشی را نمایان میکند،
از همین رو، سریال باید میان نمایش رابطه متعهد و ساختن فانتزی برای نوجوان فاصله میگذاشت. اگر هدف اثر آموزش تعهد است، جذابیت رابطه باید در خدمت مفهوم تعهد قرار بگیرد، نه اینکه تعهد فقط پوششی برای نمایش صحنههایی شود که مخاطب نوجوان را بیشتر درگیر خیالپردازی عاطفی میکند. این تفاوت بسیار مهم است. یک اثر میتواند ازدواج، عقد و رابطه سالم را نشان دهد و در همان حال مراقب باشد نیاز عاطفی نوجوان را بیجهت شعلهور نکند.
پس جمعبندی این محور روشن است، گل سنگ در نمایش رابطه دختر و پسر یک قدم مثبت برداشته، چون رابطه را به سمت جدیت و تعهد برده است. این نکته در میان آثار نمایش خانگی، امتیاز کمی نیست. اما سریال در اجرای بعد از عقد، به اندازه کافی مراقب مرزهای اثرگذاری نمایشی نبوده است. نتیجه این شده که همان بخشی که میتوانست کاملاً تربیتی و قابل دفاع باشد، در برخی سکانسها به دلیل جذابیت عاطفی بالا، ظرفیت الگوسازی مسئلهدار برای نوجوانان پیدا کرده است.
در نهایت، ضعف اصلی این بخش از سریال در نبود تعادل است. در تصویر خانواده، تعادل میان خانواده آسیبدیده و خانواده سالم دیده نمیشود. در تصویر رابطه دختر و پسر، تعادل میان آموزش تعهد و جذابیت هیجانی کامل حفظ نمیشود. همین دو عدم تعادل باعث میشود سریال از یک طرف ظرفیت فرهنگی داشته باشد و از طرف دیگر در معرض نقد جدی قرار بگیرد.
اثر تا جایی قابل دفاع است که خانواده آسیبدیده را نقد کند و رابطه متعهد را نشان دهد. اما وقتی خانواده ایرانی را بیش از حد تاریک و رابطه عاطفی را بیش از حد نمایشی میکند، همان ظرفیت فرهنگی به نقطه آسیب تبدیل میشود.
حواشی فرش قرمز و پوشش خاص فاطمه مسعودیفر
نقد زیر را ببینید! این یک برداشت عمومی از چند جوان است، که نشان دهنده بازتاب عمومی سریال میباشد. حتی این جوانان هم متوجه شده اند که برخی هنجار های فرهنگی در حال نابود شدن هستند و یواش یواش از بین میروند. البته آنان مخالف این مسئله نیستند و حتی شاید خوشحال هم باشند، ولی مسئله اصلی از این قرار است که اینقدر این هنجار شکنی رایج شده و در عمیق ترین سطوح فرهنگی نفوذ کرده که کاملا برای همه روشن است و جای بس تاسف دارد. حال نقد را ببینید تا در مورد چند مسئله صحبت کنیم. ویدیو زیر با حفظ حق نشر مربوط به پیچ 31سینما است.
درباره مشکلات پوششی و تصویری این بازیگر در خود سریال، فراوان میتوان بحث کرد، از فانتزیسازی برای مخاطب نوجوان گرفته تا عادیسازی پوششها و رفتارهایی که با هنجارهای فرهنگی و اجتماعی جامعه فاصله دارند. این بخشها در جای خود قابل نقد است و نیازی نیست همه آن دوباره تکرار شود. مسئله مهمتر این است که وقتی همین الگوهای پوششی از فضای سریال وارد یک مراسم رسمی میشود، پای پیام فرهنگی یک برنامه رسمی در میان است.
فرش قرمز یک سریال، صرفاً یک دورهمی هنری ساده نیست. این مراسم با حضور رسانهها، عوامل رسمی، نهادهای مرتبط و نگاه عمومی برگزار میشود و تصاویر آن بهسرعت در فضای مجازی پخش میشود. وقتی در چنین فضایی پوششهایی دیده میشود که با معیارهای رسمی و فرهنگی کشور فاصله جدی دارد، مخاطب عادی چه برداشتی باید داشته باشد؟ آیا میتوان از مردم انتظار داشت در زندگی روزمره نسبت به پوشش و حجاب خود حساس باشند، اما در یک مراسم رسمی فرهنگی، همان حساسیت دیده نشود؟
مشکل دقیقاً همین دوگانگی است. از یک طرف، در سطح رسمی درباره اهمیت حجاب، پوشش، فرهنگ عمومی و حفظ هنجارهای اجتماعی صحبت میشود. از طرف دیگر، در یک برنامه رسمی مربوط به شبکه نمایش خانگی، تصاویری منتشر میشود که عملاً خلاف همان پیامها عمل میکند. این تناقض برای جامعه خطرناک است، چون مردم بیش از آنکه به شعارها توجه کنند، رفتارهای رسمی و تأییدشده را میبینند. وقتی یک مراسم رسمی چنین تصاویری را بدون کنترل و بدون حساسیت منتشر میکند، برای بخش زیادی از مخاطبان این پیام ساخته میشود که این نوع پوششها در فضای فرهنگی کشور پذیرفته شده است.
اینجا پرسش جدی پیش میآید اگر قرار است در سریالها، شبکه نمایش خانگی و مراسمهای رسمی چنین الگوهایی دیده شود، دیگر چگونه میتوان از خانوادهها و مردم خواست نسبت به حجاب و پوشش حساس باشند؟ آیا این مراسمها ناخواسته به تأیید همان ایرادهای پوششی در سریال کمک نمیکنند؟ وقتی بازیگری با همان تصویری که مورد نقد فرهنگی است، در یک فضای رسمی دیده و بازنشر میشود، مرز میان نقد و تأیید از بین میرود.
حتی اگر فرض کنیم امکان جلوگیری از پخش یک سریال وجود ندارد یا نظارت بر همه جزئیات تولید دشوار است، حداقل انتظار این است که مراسمهای رسمی کنترل بیشتری داشته باشند. فرش قرمز، نشست خبری و برنامه تبلیغاتی، بخشی از خود اثر فرهنگی هستند. این فضاها پیام میسازند، الگو میدهند و برای مخاطب نوجوان و جوان تصویر تولید میکنند. اگر در همین نقطه هم دقتی وجود نداشته باشد، دیگر نمیتوان از آسیبهای فرهنگی سریال گلایه کرد و همزمان نسبت به فضای رسمی معرفی آن بیتفاوت ماند.
موضوع فقط پوشش یک فرد نیست. مسئله این است که نهادهای فرهنگی کشور تا چه اندازه نسبت به پیامهای تصویری مراسمهای رسمی خود حساساند. وقتی تصاویر خاص یک فرش قرمز در شبکههای اجتماعی پخش میشود، دیگر اثر آن در همان سالن باقی نمیماند. این تصاویر وارد خانهها، گوشیهای نوجوانان و فضای عمومی جامعه میشود. اگر این تصویرها با هنجارهای فرهنگی کشور در تضاد باشند، نتیجه آن فقط یک حاشیه کوتاه رسانهای نیست؛ آرامآرام مرزهای پوشش، حیا و هنجار اجتماعی را جابهجا میکند.
به همین دلیل، نقد فرش قرمز گل سنگ نقد یک بیتوجهی فرهنگی است. وقتی برنامهای با عنوان رسمی برگزار میشود و زیر نگاه نهادهای فرهنگی کشور قرار دارد، باید حداقلی از مراقبت و کنترل در آن دیده شود. اگر چنین مراقبتی نباشد، همان مراسمی که قرار است ابزار تبلیغ یک اثر باشد، خودش به بخشی از آسیب فرهنگی تبدیل میشود.
در نهایت، اگر قرار است از فرهنگ، خانواده، حجاب و هویت اجتماعی کشور دفاع شود، باید در صحنههای رسمی، مراسمهای رسانهای و تصاویر منتشرشده نیز دیده شود. نمیتوان از جامعه انتظار حفظ پوشش و هنجار داشت، اما در رویدادهای رسمی فرهنگی، همان هنجارها را بیدفاع رها کرد. فرش قرمز گل سنگ از همین جهت قابل نقد است؛ چون به جای مراقبت از سرمایه فرهنگی جامعه، تصویری ساخت که میتواند به عادیسازی همان چیزی کمک کند که سالها درباره آسیبهای آن هشدار داده شده است.
جمعبندی
در مجموع، گل سنگ را نمیتوان فقط یک سریال جنایی یا یک ملودرام خانوادگی ساده دانست. اثر از همان ابتدا سراغ یکی از حساسترین و رسانهپسندترین سوژههای اجتماعی میرود، خانوادهکشی و سوءظن زناشویی در خانواده. همین انتخاب باعث میشود سریال از سطح سرگرمی معمولی فراتر برود و وارد حوزه نقد فرهنگی شود. وقتی یک اثر خانه و خانواده را به مرکز اضطراب تبدیل میکند، دیگر نمیتواند نسبت به تصویری که از خانواده ایرانی میسازد بیتفاوت باشد.
از یک طرف، گل سنگ ظرفیت مهمی برای نقد یک سبک زندگی غلط دارد. سریال نشان میدهد خانوادهای که ظاهر آن هنوز پابرجاست، از درون با درآمد آلوده، پنهانکاری و بیاعتمادی فرسوده شده است. در این دیدگاه، اثر میتواند هشداری جدی باشد، اینکه رفاه بدون پاکی، خانه را نجات نمیدهد و پولی که از مسیر نادرست وارد خانواده میشود، آرامش نمیآورد. وقتی پدر خانواده، که باید ستون خانه باشد، خودش درگیر خطا، دروغ و رابطه ناسالم میشود، این انحراف به همه روابط خانه سرایت میکند و خانواده آرامآرام از داخل میپاشد.
از طرف دیگر، ضعف اصلی سریال در نبود تعادل است. سریال برای نمایش یک خانواده آسیبدیده، عامل متعادلی در کنار آن نمیسازد. خانواده سالم، رابطه آرام، پدر مسئول، مادر متعادل یا نهادی که بتواند بخشی از بحران را اصلاح کند، در جهان اثر چندان جدی دیده نمیشود. نتیجه این است که مخاطب بهجای دیدن یک خانواده بیمار، ممکن است با تصویری کلی از خانواده ایرانی بهعنوان محیطی پر از راز، خیانت، خشونت و فروپاشی روبهرو شود. این همان نقطهای است که نقد اجتماعی را به خطر سیاهسازی نزدیک میکند.
در بخش رابطه دختر و پسر، سریال یک امتیاز تربیتی دارد. رابطه عاطفی به سمت تعهد، آینده و رسمیت حرکت میکند و این در میان بسیاری از آثار نمایش خانگی نکته مثبتی است. با این حال، برخی سکانسهای پس از عقد آنقدر احساسی و نمایشی طراحی شدهاند که میتوانند برای نوجوان به الگوی فانتزی تبدیل شوند. پس حتی نقطه مثبت سریال نیز از ضعف تعادل آسیب میبیند.
بنابراین، گل سنگ اثری دووجهی است؛ هم ظرفیت نقد فرهنگی دارد و هم خطر تخریب تصویر خانواده ایرانی را با خود حمل میکند. اگر روایت بتواند نشان دهد بحران از بیاصولی، دروغ، شراب، اقتصاد آلوده و فروپاشی تعهد شکل گرفته، اثر قابل دفاعتر میشود. اگر این عناصر فقط برای شوک، وایرال شدن و جذابیت جنایی مصرف شوند، سریال به همان مسیری میافتد که رنج خانواده ایرانی را به خوراک هیجان و بدبینی تبدیل میکند.
پیوست ها
[۱]
https://khabaronline.ir/xpM7K
[۲]
https://khabaronline.ir/xpLPR
[۳]
https://mehrnews.com/x3c8ct
[۴]
https://khabaronline.ir/xpSsL
[۵]
https://www.sheyda.com/e/43ede75ebd2
[۶]
https://old.iranintl.com/قتل-ناموسی
[۷]
https://www.crimeandjustice.org.uk/sites/default/files/09627250108552955.pdf
[۸]
https://www.mehrnews.com/news/6838511
[۹]
https://www.mizanonline.ir/fa/news/4899706
[۱۰]
https://www.irna.ir/news/86162526
[۱۱]
https://vista.ir/t/1/سریال+گل+سنگ
[۱۲]
https://fararu.com/fa/news/970432
[۱۳]
https://www.mehrnews.com/news/6838511
[۱۵] CDC،
https://www.cdc.gov/intimate-partner-violence/risk-factors/index.html
[۱۶]
[۱۷]
https://life.irna.ir/news/84772934
[۱۸]
https://media.isna.ir/news/1404082414877
[۱۹]
https://www.irna.ir/news/86150574
[۲۰]
https://www.mehrnews.com/news/6838511
[۲۱]
https://fararu.com/fa/news/970432
[۲۲]
https://www.hamshahrionline.ir/news/1042754
[۲۳]
https://vista.ir/t/13/سریال+گل+سنگ
[۲۴] PubMed
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/33176904/
[۲۵] U.S. HHS / ASPE،
https://aspe.hhs.gov/reports/influence-new-media-adolescent-sexual-health-evidence-opportunities-0
پست های مرتبط
2 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.


افتضاحترین فیلم خانوادگی واقعا کارگردان را باید برکنار کرد انسان کثیف مرد خانواده عرق فروش بیکار خیانتکار رنش کشته بعد هم رضایت و رندگی گل و بلبل پس همه مردها همین راه رو برن عالیه بچه ها هم رضایت میدن بعد خم هر گوهی خواستن بخورن برو بمیر از نظر من هم نویسنده هم کارگردان
واقعا دست مریزاد به این نقد کامل و جامع . بهترین نقد و تحلیلی بود که از این فیلم خوندم 🤍 ممنون