موفقیت های جمهوری اسلامی | دستآوردهای رهبری
وقتی جنگ تمام شد، خطی که دشمن در پیش خواهد گرفت چه خطی است؟ یکی از مهمترین آن خطها ناکارآمد نشان دادن آقای شهید، سیدعلی خامنهای است. بالاخره ایشان سی و هفت سال رهبر بودند، دشمن خواهد آمد و خواهد گفت ببینید در این سی و هفت سال فقر بیشتر شد، فلاکت بیشتر شد، بیچارگی بیشتر شد، آنیکی بیشتر شد، اینیکی بیشتر شد شما چه کردید به کجا رسیدید؟ هیچی.
از طرف دیگر خواهند گفت ایشان چه کار کرده است؟ امنیت درست کرده؟ خب خود ایشان را در خانهاش زدند، دیگر چه امنیتی؟ میگفتند پولهای ما را میدهند به کشورهای دیگر به خاطر اینکه جنگ نشود، هم پولها را دادیم، هم جنگ شد. خب حالا ما چه جوابی میدهیم؟ شاید هنوز که درحال نوشتن این مطلب هستیم دست دشمن برای خیلی از مردم در عملیات روانی رو نشده باشد شماهایی که بعدا این متن را میخوانید همین حالا به تاریخ انتشارش بنگرید و بدانید که باید خودمان را برای حربههای جدید دشمن در عرصۀ عملیات روانی آماده کنیم و هنگام مواجهه با چنین جوهایی در جامعه برخورد عاقلانه و عادلانه داشته باشیم و همهچیز را پشت گوش نیاندازیم.
پدیدآورنده: احمدرضا مرادی
مقدمه | موفقیت های جمهوری اسلامی
آقای ما کارآمدترین رهبر بعد از معصومین و امام در طول تاریخ بوده است. اقدامات حیرتآوری آقا انجام داده است برای اینکه ما را به قله برساند. شما اگر بخواهید یکی از این نمونهها را بینید نگاهی به این مبعوث شدن مردم در زمان جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان بیاندازید. این مبعوث شدن مردم ثمره تربیت سی و هفت ساله ایشان است. این کار کوچکی نیست! مردم چگونه چنین به وحدت در اجتماعاتشان میرسند؟
چند کشور دیگر را مشابه مردم و کشور خودمان در این عرصهها میشناسید؟ وگرنه ما همان ایرانیای هستیم که یکصد سال پیش، سال یکهزار و سیصد و بیست به ما حمله کردند در جنگ جهانی دوم، نه قیام کردیم، نه اعتراضی، کشور را دو دستی دادیم به دشمن. حالا چه شد چرا رهبرمان را زدند، فرماندهمان را زدند، به جای اینکه ما سریعتر تسلیم بشویم این ملت میآیند و در صحنه حاضر میشوند؟ چه کسی این زحمتها را کشید؟ خائنین و وطنفروشان بدانند که اگر دلشان بعد از جمهوری اسلامی هنوز به پهلوی خوش است قرار است آرزو به دل راهی گور شوند.
یکی از پرچالشترین مباحث در حوزه انقلاب اسلامی، شبهاتی است که حول ولایت فقیه مطرح میشود. پیش از آغاز بحث، لازم است نکتهای بیان گردد و از سروران بزرگوار تقاضا میشود روی این کلمه یک تفکر اساسی داشته باشند؛ چرا که قطعاً اندیشیدن و کار کردن در این زمینه ضروری است. بزرگواران دقت فرمایند؛ شبهاتی که اکنون در حوزه ولیفقیه وجود دارد، با شبهاتی که چهل یا پنجاه سال پیش مطرح میشد متفاوت است. در اوایل انقلاب و تا یکی دو دهه پس از آن، مهمترین شبهات در حوزه ولایت فقیه، شبهه پیرامون مشروعیت ولیفقیه بود.
میبایست از طریق آیات، روایات و دلایل عقلی و نقلی اثبات میشد که ولیفقیه لازم است و باید حضور داشته باشد. اما اکنون دیگر شبهات، حول محور مشروعیت نیست. شبهات مشروعیت، متعلق به قشر محدودی است؛ شاید کمتر از یک درصد جامعه که تفکراتی نظیر تفکرات حجتیه یا نزدیک به آن را دارند. اکنون دیگر شبهات درباره مشروعیت ولایت فقیه نیست، درباره کارآمدی ولیفقیه است. تمام بحث بر سر این است که این ولیفقیه که چهل و هفت سال در این کشور حضور داشته، چه عملکردی ارائه داده است. اگر بتوان کارآمدی ولایت فقیه را اثبات نمود، سایر امور در حوزه کارآمدی جمهوری اسلامی نیز ثابت خواهد شد؛ بنابراین این یک بحث کاملاً اساسی است.
نکته بعدی این است که در کمال تعجب، شاید تنها موضوعی که تاکنون روی آن کار نشده یا بسیار بهندرت به آن پرداخته شده، نقش سیدعلی خامنهای در دستاوردها و کارآمدیها در حوزه کارآمدی ولیفقیه است. این یک نکته اساسی است. در ابتدا باید اعترافی در پیشگاه سروران بزرگوار صورت گیرد و آن این است که متأسفانه مباحث بسیاری پیرامون کارآمدی حضرت آقا منتشر نمیشود؛ لذا از دفتری که متولی این برنامه است تقاضا میشود تدبیر و فکر اساسی پیرامون این جریان اتخاذ نماید.
تا زمانی که کارآمدی حضرت آقا ثابت نشود، پیشبرد سایر امور امکانپذیر نخواهد بود. شبهات پیرامون کارآمدی ایشان این است که فایده حضورشان برای کشور چیست. حرف اساسی در این بخش نهفته است که باید بتوان به آن ورود پیدا کرد. انشاءالله در این نوشته، بهصورت بسیار خلاصه و با تکیه بر اندک اطلاعات موجود، مطالبی ارائه خواهد شد.
قطعاً پیش از اثبات کارآمدی ولیفقیه، باید کارآمدی جمهوری اسلامی به اثبات برسد و این یک اشتباه مهم راهبردی است که گفته شود جمهوری اسلامی کارآمد نیست، صرفاً به این بهانه که مسئولین به فرامین آقا عمل نکردهاند و ایشان خوب هستند اما نظام کارآمد نیست. خیر بزرگواران، جمهوری اسلامی بهشدت کارآمد است؛ البته تا رسیدن به آرمانهایش فاصله زیادی وجود دارد، اما مسیری که در این چهل و هفت سال طی گردیده، در اغلب مواقع مسیر افتخارآمیزی بوده است و نکته اساسی این است که تنها مسیر رسیدن به قله، همان مسیری است که جمهوری اسلامی در حال طی کردن آن است.
در رابطه با این موضوع کارآمدی رهبر شهید، متأسفانه ما محتوا کم داریم. کلاً در کشور در این زمینه کار نشده. در رابطه با ایشان از دو قسمت باید ورود پیدا کرد؛ یکی در رابطه با سیره حضرت آقا، دوم در رابطه با کارآمدی ایشان. سیره آقا برای قشر نوجوان، کودک و حتی جوان، سیره پرجاذبهای است. واقعاً سیدعلی جامع بود. ولذا ما در سایتمان پنج مطلب را که هم ناظر به سیره است و هم ناظر به کارامدی برای شما آماده کردیم تا به آنها رجوع کنید؛
مطالعۀ قسمت اول: ویژگی ها و صفات شهید سید علی خامنه ای | افول آمریکا؛ اندیشه سید علی خامنهای
مطالعۀ قسمت دوم: شناخت شخصیت شهید سید علی خامنه ای | مرد تمدن ساز و ولایی
مطالعۀ قسمت سوم: صفات راهبری سید علی خامنه ای | راهبر تمدنساز اسلامی
مطالعۀ قسمت چهارم: خلق انسان تراز تمدن و هندسه دشمن شناسی
مطالعۀ قسمت پنجم: عرصه جهاد و کشف مناط مبارزه با دشمن در اندیشۀ رهبر شهید سید علی خامنهای
فهرست مطالب
Toggleکو آن قله؟
حضرت آقا سال گذشته مطلبی را بیان فرمودند؛ فرمودند ما مشکلات را پشت سر گذاشته و حرکت کردهایم، به قلهها نزدیک شدهایم، دوران ناامیدی نیست، دوران شور است، دوران شعف است. کو آن قله؟ قلهای که اکنون آقا از آن نام میبرند کدام قله است؟ آن قلهای که از آن نام برده میشود یک قله نیست. آقا میفرمایند به قلهها نزدیک شدیم، در هر زمینهای باید به قله آن رسید. بیشترین شبههای که مخاطبین دارند، حول مباحث اقتصادی است. قلهای که حضرت آقا در بحث اقتصادی مطرح میفرمایند، رسیدن به اقتدار اقتصادی است.
باید ابتدا بررسی شود که این چیست، چه مراحلی طی شده است و نقش حضرت آقا چه بوده است. آن قلهای که حضرت آقا ترسیم کردهاند، بهعنوان اقتدار اقتصادی، ابرقدرتهای دنیا نیز آن را طی کرده و به آن رسیدهاند و در آن زمان به ابرقدرت دنیا تبدیل شدهاند. البته به اقتدار معنوی نیز باید رسید؛ اقتدار سیاسی نیز وجود دارد؛ اقتدارهای مختلفی وجود دارد. آن چیزی که حضرت آقا مطرح کردهاند همه این اقتدارها است و آن چیزی که اکنون ذهن مخاطب را درگیر کرده اقتدار اقتصادی است که پیرامون آن گفتگو خواهد شد.
تمام ابرقدرتهای دنیا هشت مرحله را طی کردهاند؛ از بدبختترین و بیچارهترین کشورهای دنیا، به ابرقدرت دنیا تبدیل شدهاند. بهعنوان نمونه، هلند روزگاری تحت سلطه امپراتوری هابسبورگ اسپانیا قرار داشت و بهشدت تحقیر میشد؛ تا جایی که شخصیتهای مبارز و مذهبی آنها نظیر یان دِباکِر(Jan de Bakker) توسط دادگاههای تفتیش عقاید اسپانیاییها دستگیر و در آتش سوزانده شدند. هلندیها در آن دوران تحت فشارهای سنگین هابسبورگها بودند؛ هنگامی که قصد داشتند به سمت شمال و دریای بالتیک تجارت کنند، اسپانیا مانعتراشی میکرد و حتی برای خرید کشتی از آلمان نیز محدودیتهای شدیدی از سوی اسپانیا اعمال میشد.
خود بریتانیا نیز پیش از انقلاب صنعتی، از نظر اقتصادی وابستگی شدیدی به مناطق فلاندر(بلژیک امروزی) و هلند داشت و عمدتاً تأمینکننده مواد اولیه و پشم خام برای صنایع آنها بود. ایالات متحده آمریکا مستعمره بریتانیا به شمار میرفت و آلمان پیش از اتحاد نیز چنان اقتصاد وابسته و کشاورزمحور داشت که برای تأمین نیازهای اولیه و نوع غلاتی که باید در مزارعش کاشته میشد، تحت تأثیر سیاستهای قدرتهایی چون بریتانیا قرار داشت؛ بهگونهای که برای تنظیم بازار ابرقدرتها، دستور نوع کشت مثلاً کاشت ذرت به آنها دیکته میشد.
این کشورها با درک این وابستگی مطلق، به این نتیجه رسیدند که باید تغییراتی بنیادین ایجاد کنند یا بهتر است بگوییم انقلاب کنند. آنها با طی کردن این هشت مرحله، توانستند به ابرقدرتهای روی کره زمین تبدیل شوند. اکنون باید بررسی شود که در طی این هشت مرحله، چه مسیری در کشور طی شده است و در هر یک از این مراحل، نقش ولیفقیه چه بوده است.
سیدعلی در زمان انقلاب و ریاست جمهوریاش چه کرد؟
اولین مورد در این هشت مرحله، مقوله انقلاب است که در سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت به پیروزی رسید. همانطور که تمام ابرقدرتها انقلاب کردند، این انقلاب نیز رخ داد. نقش سیدعلی خامنهای در این مرحله چه بوده است؟ در آن زمان ایشان هنوز در جایگاه رهبری قرار نداشتند و مسئولیت اجرایی و حکومتی بر عهده ایشان نبود؛ اما اقداماتی که در این زمینه انجام دادند چه بود؟ دقت در این نکته است که یک مرحله آغاز میگردد و سپس استمرار مییابد. انقلاب آغاز شد و این حرکت به سمت اقتدارها پیش برده شد و در همان مرحله اول، مسیر آینده پایهریزی گردید.
نکته اساسی این است که وظیفه و شأن جایگاه ولایت فقیه در قانون اساسی بر دو پایه استوار است؛ نخست، ریلگذاری و سیاستگذاری؛ و دوم، نظارت بر این مسئله که این قطار از ریل خارج نشود. این دو وظیفه، شأن و جایگاه رهبری را شکل میدهد که باید به انجام برسد. اکنون باید مشاهده کرد که ایشان در این زمینه چه اقداماتی انجام دادهاند و وظیفه ایشان، هم در عرصه سیاستگذاری و هم در عرصه نظارت بر عدم انحراف، باید مورد بررسی قرار گیرد.
چنانکه بیان شد، مرحله اول بحث استقلال سیاسی بود که منجر به انقلاب گردید. اقدامی که حضرت آقا پیش از انقلاب انجام دادند، پایهریزی مبانی تفکر اسلامی و ساماندهی مبارزات انقلابی بود. ایشان مبانی فکری را پیش از انقلاب شکل دادند؛ ثمره آن پس از حدود چهل سال در گردآوری صوتها و تدوین کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن مشاهده گردید و مشخص شد که پیش از انقلاب، چه شاهکار و زیربنای فکری عمیقی توسط ایشان رقم خورده است. ایشان در دوران جوانی دارای چنان ذهن مستحکم، چارچوبمند و منطق قویای بودند که توانستند مبارزان این مکتب را تربیت نمایند.
حضور ایشان و شخصیتهایی نظیر ایشان بود که اجازه نداد بسیاری از انقلابیون به سمت جریانهای مارکسیستی، کمونیستی، سازمان مجاهدین خلق و در یک کلام گرایشهای چپگرایانه سوق پیدا کنند. این اقدامات، پیش از انقلاب صورت گرفت. پس از پیروزی انقلاب و رسیدن ایشان به مقام ریاست جمهوری، مجدداً ورود جدی و مستمری به بحث مبانی فکری داشتند. از سال هزار و سیصد و شصت و هشت به بعد که در جایگاه رهبری قرار گرفتند، اقدامات مختلفی را رقم زدند. در واقع هم در دوران ریاست جمهوری و هم پس از آن در دوران رهبری، فعالیتهای مهمی در این زمینه به انجام رسید.
بهعنوان نمونه، در دوران ریاست جمهوری، ایجاد وحدت گفتمانی در میان نحلههای فکری گوناگون، خصوصاً از طریق خطبههای نماز جمعه پیگیری شد تا یک وحدت گفتمانی در بدنه انقلاب شکل گیرد. شکل دادن به چنین وحدت گفتمانی انقلابی در میان آن حجم از تفکرات مختلف، کار بسیار شگرفی بود که به انجام رسید. در همان دوران، ارتقای عزت سیاسی با تبیین عقلانیت انقلاب در مجامع بینالمللی رقم خورد و صدای عقلانیت انقلاب در این مجامع به گوش همگان رسید. همچنین ایجاد وحدت گفتمانی در کشورهای اسلامی و جهان جنوب(کشورهای در حال توسعه) از دیگر اقداماتی بود که در طول دوران ریاست جمهوری و سپس رهبری ایشان پیگیری گردید.
تمرکز بر مسئله وحدتبخش فلسطین به منظور گردهم آوردن کشورهای اسلامی حول یک محور واحد، و نیز ارائه ابتکارات بینالمللی برای چالشهای جهانی از دیگر برنامهها بود. پیشنهادهایی که از سوی حضرت آقا ارائه میگردید، فاقد حواشی اظهارات برخی از رؤسای جمهور بود که با طرح موضوعات چالشی، تبعاتی را برای کشور به همراه میآوردند؛ در مقابل، مباحثی که توسط ایشان مطرح میشود، کاملاً از ظرفیت و منطق لازم برای تبدیل شدن به یک گفتمان اصولی برخوردار است.
تقویت قدرت نظامی
مرحله دوم ابرقدرتها، تقویت نظامی و امنیتیشان است. هر کشوری که انقلاب کرد، اگر در مقابل ابرقدرتها ایستاد، ابرقدرت آن دوران یا به آن حمله کرد یا فتنهانگیزی نمود. مثلاً مشاهده میشود آمریکا تا در دوران جورج واشنگتن اعلام استقلال کرد، بریتانیا به آن حمله کرد. خود هلند وقتی اعلام استقلال کرد، هابسبورگ اسپانیا به آن حمله کرد. به خود بریتانیا، فرانسه حمله کرد و به همین صورت جنگهای مختلفی داشتند. جمهوری اسلامی نیز به همین صورت بود؛ تا انقلاب پیروز شد، جنگ به وقوع پیوست. تفاوت در اینجا بود که همه این کشورها از سایر ابرقدرتها که در جایگاه ابرقدرت دوم و سوم بودند کمک گرفتند، اما در اینجا تمام ابرقدرتها با هم به جنگ برخاستند.
این سختی کار بود. اکنون نقش سیدعلی در این زمینهها چیست؟ آقا در دوران جنگ، همانطور که مسئله اصلی در آن دوران جنگ بود، پای جنگ ایستادند و چند کار اساسی انجام دادند که قطعاً مهمترین آنها که به دستور حضرت امام و الهامی که از ایشان گرفته بودند صورت گرفت، مردمی کردن جنگ بود. این مردمی کردن جنگ و آوردن بسیجیان و راه دادن سپاهیان پای این جریان، یکی از ابتکارات حضرت آقا بود که مشاهده میشود شاگرد ایشان، مثلاً حسن باقری، این مسیر را چقدر قوی ادامه میدهد.
یا نامتقارن کردن استراتژی جنگ؛ آقا جنگ را از حالت جنگ معمولی کلاسیک به جنگ نامتقارن تبدیل کردند که خود ایشان به همراه شهید چمران کارهای بزرگی را در پاوه و سایر مناطق انجام دادند. یا مثلاً جهاد خودکفایی در نیروهای مسلح؛ این امر در دوران جنگ اتفاق افتاد که بعد از جنگ نیز استمرار پیدا کرد.
اکنون فرصت نیست خاطرات و داستانهای این موارد نقل شود؛ یکی از امرای ارتش بیان میکند که قطعهای برای هواپیماها در حال ساخت بود و تعمیراتی اتفاق میافتاد؛ ناگهان مطلع شدند که گروهی از افراد اقدام کرده و در حال وارد کردن این وسایل از خارج هستند. این موضوع به گوش حضرت آقا رسید و ایشان دستور دادند تمام کسانی که رفتند و این قراردادها را بستند باید بازنشسته بشوند و رسماً اخراج شدند. اینطور آقا پای این جریان که خودکفایی و جهاد خودکفایی در نیروهای مسلح بود ایستادند.
در دوران رهبری، با اتمام جنگ، سیدعلی برای استمرار این جریان چه اقداماتی انجام داد؟ مجدداً مردمی کردن در همین زمینه استمرار یافت؛ در قسمتهایی مانند اردوهای جهادی و نیروهای جهادی، آقا حضور نیروهای مردمی را استمرار بخشیدند. نامتقارنسازی جنگ در آن دوران بود؛ آقا همین جریان را در عناصر سخت قرار دادند. مثلاً در بحث موشک بالستیک یا نیروی دریایی چریکی، به جای اینکه ناوهای غولپیکر ساخته شود، قایقهای تندرو ساخته شد. اینها استراتژیهای مهمی است که حضرت آقا پایهگذاری کردند. مقالهای وجود دارد که دو هفتهای بیشتر از چاپ آن نگذشته است؛ گزارشی است متعلق به یک مورخ آمریکایی و از اساتید سرشناس دانشگاه جورج تاون.
این مقاله بسیار جالب است؛ در آن، رهبر ایران با کسانی که در سال یک هزار و هشتصد و چهل در آمریکا و در اوج پیشرفت آن دوران رهبری میکردند، مقایسه میشود. خلاصه آن این است که بیان میکند در آن دوران دو اتفاق در آمریکا افتاد؛ یک اتفاق این بود که آمریکا آمد و یکسری کشورها مانند کوبا، برزیل و تگزاس که آن موقع هنوز متعلق به آمریکا نبود را مجهز کرد و در خط مقدم قرار داد؛ بریتانیا مجبور شد با اینها درگیر بشود به جای اینکه با خود آمریکا درگیر گردد.
سپس بیان میکند که ایران نیز همین کار را کرده است. البته در مدل بیانش اشتباه میکند؛ ایران این کار را به این صورت انجام نداد، اما او میگوید رهبر ایران محور مقاومت را تشکیل داده و آمریکا به جای اینکه با ایران در بیفتد، اکنون با سایر کشورهای منطقه درگیر شده است.
وی میگوید این سیاست دقیق آیتالله خامنهای بوده است. دومین کار را اینگونه بیان میکند که در آن دوران آمریکا جنگ را به صورت نامتقارن قرار داد، سپس میگوید آیتالله خامنهای همین الان این کار را انجام داد. دو مثالی که میزند همین است؛ موشک بالستیک را بیان میکند و این حالتهای چریکی دریایی که مانند قایقهای تندرو است و مشاهده میشود که اکنون مثلاً آن ناوهای غولپیکر را یک قایق تندرو میرود و متوقف میکند.
این کاری است که حضرت آقا در این زمینه انجام دادند که ادامه مباحث جنگ بود؛ ادامه جهاد خودکفایی که در سپاه، در ارتش و در نیروهای مسلح اتفاق افتاد، به گونهای که امروز مشاهده میشود صد درصد وسایل جنگی متعلق به خود ایران است.
نه تنها آن موارد، بلکه اکنون مباحثه بر سر این است که ابرقدرتهایی مانند شوروی و سایر کشورها آیا از ایران تجهیزاتی میگیرند یا نمیگیرند. این ایرانی است که یک روزی سیم خاردار نداشت، رفت سه هفته مذاکره کرد تا از یوگسلاوی سه کامیون سیم خاردار گرفت که در مرز شوروی مصادره شد. اینها به برکت حضور حضرت آقا است.
کار دیگری که حضرت آقا بعد از جنگ انجام دادند، عمق راهبردی و تکثیر الگوی مقاومت و شکست نقشه خاورمیانه جدید بود. این خود یک بحث مفصلی است که آمریکا بنا گذاشت؛ طبق نظر اندیشمندانی مانند ریچارد پرل و پاول وولفوویتس، قرار بود بیایند و خاورمیانه جدید را شکل بدهند. ژنرال وزلی کلارک میگوید قرار بود در عرض پنج سال به هفت کشور حمله بشود، اما نتوانستند چون ایران از نقشه مطلع شده بود.
ایران در هر کدام از کشورهای منطقه ورود پیدا کرد و کشورهای منطقه نجات پیدا کردند؛ آن هم با کمترین هزینه. آمریکا هفت تریلیون دلار هزینه کرد، در حالی که هزینههای ایران – آن هم به گفته ترامپ – شانزده میلیارد دلار بود. شانزده میلیارد کجا، هفت تریلیون دلار (هفت هزار میلیارد) کجا؟ اصلاً چگونه میتوان نسبت گرفت؟ و توانسته شد عمق راهبردی اینطور تکثیر بشود. این مرحله دوم بود.
انقلاب علمی
هنگامی که جنگ به اتمام رسید و کشور به یک قرار و استقراری دست یافت که این دوران همزمان با آغاز زعامت و رهبری حضرت آقا بود، ورود به مرحله سوم رقم خورد که همان انقلاب علمی بود. در انقلاب علمی، کارهای انجامشده شامل مراحل مختلفی بود. به محض اینکه حضرت آقا در جایگاه رهبری قرار گرفتند، هم در پیامی که برای چهلم حضرت امام صادر فرمودند و هم در پیامی که برای سالگرد حضرت امام داشتند، بحثی را مطرح میفرمایند؛ ایشان میفرمایند قرار بود انقلاب علمی انجام بشود اما جنگ مانع گردید، اکنون از جوانان خواسته میشود که به میدان بیایند و انقلاب علمی را محقق سازند.
به این ترتیب، ورود به بحث آموزش آغاز گردید. پیش از آن، حتی در دوران رضاشاه و پیشتر در دوران قاجار، تعدادی دانشگاه تأسیس شده بود و کاری که رضاشاه انجام داد این بود که تعدادی از مراکز آموزش عالی را با یکدیگر تجمیع کرد و نام دانشگاه بر آنها نهاد، اما این یک روند اصولی و مشخص نبود. در دوران حضرت آقا این جریان شکل گرفت؛ خصوصاً از سال هزار و سیصد و هفتاد به بعد، انقلاب علمی به وقوع پیوست. در دوران پهلوی، جمعیت کشور یک درصد از جمعیت دنیا را تشکیل میداد؛ در سال هفتاد نیز این نسبت یک درصد بود و اکنون نیز همان یک درصد است.
در آن زمان، در دوران شاه، از لحاظ مقالات علمی دنیا و تولید علم در سطح جهانی، تنها یک صدم درصد از مقالات علمی دنیا متعلق به ایران بود که بعداً اندکی افزایش یافت، سپس مثلاً به هفت دهم درصد رسید و مجدداً کاهش یافت. پس از شکلگیری انقلاب علمی تا به امروز، تولید علم کشور به دو درصد از کل دنیا رسیده است؛ یعنی تولید علم، دو برابر نسبت جمعیتی کشور است و در این زمینه آموزشمحوری محقق گردید. سپس آموزش به پژوهش تبدیل شد و رویکرد پژوهش حاکم گردید تا ورود به مراحل چهارگانهای که در ادامه بیان میشود، فراهم گردد.
این دستاوردها با موفقیت به انجام رسید. اقداماتی که حضرت آقا انجام دادند شامل پیگیریهای مستمر بود؛ بهطوریکه معاونت علمی ریاست جمهوری با پیگیری ایشان شکل گرفت، اولین پارک علم و فناوری با حمایت و پیگیری حضرت آقا تأسیس گردید و تشکیل و پیگیری برای ایجاد بنیاد ملی نخبگان نیز توسط ایشان محقق شد. پس از آن، ورود به عرصههای علمی نوپدید نظیر فناوری نانو، هوافضا، هستهای، شاخههای مختلف فیزیک و امثال اینها صورت گرفت که مستقیماً توسط حضرت آقا پیگیری شد. به دنبال آن، ارتقای مقالات علمی در کشور شکل گرفت.
در حالی که پیش از آن در میان مقالات پراستناد و باکیفیت، تقریباً هیچ جایگاهی وجود نداشت، اکنون سهم مقالات پراستناد و باکیفیت کشور به بیش از سه درصد رسیده است؛ یعنی بیش از سه برابر نسبت جمعیت. همچنین در خصوص مقالات اصطلاحاً داغ(Hot Papers)، یعنی یک دهم درصد مقالات برتر و داغ دنیا، سهم کشور به پنج و یک دهم درصد رسیده است؛ به عبارتی پنج برابر نسبت جمعیت.
این دستاوردها به واسطه همان انقلاب علمی بود که شکل گرفت و باعث شد فاصله با قله به همین ترتیب کاهش یابد. حضرت آقا افق آینده را در آن جمله معروفشان ترسیم میفرمایند که باید در پنجاه سال آینده به جایگاهی دست یافت که زبان علم دنیا، زبان فارسی باشد. با دقت در این موارد، سیاستگذاریها و اقداماتی که حضرت آقا انجام دادهاند کاملاً مشهود است.
تبدیل علم به خدمات و محصولات فناورانه
کشورها پس از عبور از مرحله سوم، وارد مرحله چهارم میشوند. مرحله چهارم این است که اکنون باید بتوانند علم خود را به محصولات فناورانه تبدیل کنند. این مرحله چهارم که همان تولید محصولات فناورانه است، از دهه هشتاد در کشور آغاز گردید. مجدداً باید بررسی شود که نقش حضرت آقا در این زمینه چه بود. اقدام ایشان، پیگیری برای اتصال صنعت و دانشگاه بود. پیگیریها و سخنرانیهای حضرت آقا در این زمینه بسیار فراوان است و در بخشهایی که مستقیماً زیر نظر خود آقا بود، مانند نیروهای مسلح، کاری که انجام دادند این بود که در همان دوران، اتصال میان دانشگاه و نیروهای مسلح را برقرار ساختند.
لازم به ذکر است که صنایع تمام ابرقدرتهای دنیا در ابتدا با قدرت نظامی و صنایع نظامی شکل گرفت و سپس سرریز آن به سایر محصولات و تولیدات انتقال یافت. برای مثال، در دوران ژنرال پارک در کره نیز دقیقاً همین اتفاق رخ داد. شعار وی این بود: «اقتصاد خودکفا، دفاع خوداتکا». هنگامی که آمریکا آنها را تحریم کرد، وی مجبور شد کارخانههای معمولی موجود را به کارخانههای نظامی تبدیل کند. با پیشرفت کارخانههای نظامی، اقدامات بزرگی در آن زمینه انجام گرفت؛ مثلاً فناوری جوش فولاد در آن زمان در سیستمهای نظامی به دست آمد که همین امر توانست صنعت خودروسازی کره را متحول سازد.
حضرت آقا این قبیل اقدامات و پیگیریها را به انجام رساندند. تشکیل و حمایت از ستادهای توسعه فناوریهای نوین نظیر سلولهای بنیادی، امور زیستی و امثال آنها، و همچنین حمایتهای ویژهای که از شخصیتهایی مانند شهید کاظمی آشتیانی به عمل آوردند، از جمله مباحث و اقداماتی بود که در مرحله چهارم صورت پذیرفت.
حمایت از تولید
پس از مرحله چهارم، زمانی که کشورها محصولات فناورانه تولید کردند، وارد مرحله پنجم میشوند که همان حمایت از تولید است. این موضوع را از نامگذاری سالها تا گفتمانسازیای که حضرت آقا در این کشور شکل دادند، میتوان مشاهده کرد. روزگاری در این کشور، استفاده از کالای داخلی مایه ننگ بود، اما امروز به یک ارزش تبدیل شده و مطالبهگری از مسئولین برای حمایت از تولید داخل شکل گرفته است. سیاستگذاریهایی نظیر اقتصاد مقاومتی که توسط آقا انجام شد، یا نامگذاری سالها که پیشتر به آن اشاره گردید، از همین دست اقدامات است.
ارتباط شرکتهای دانشبنیان با دستگاههای حاکمیتی برقرار شد؛ بهگونهای که اکنون دفتر حضرت آقا اساساً به محل اتصال شرکتهای دانشبنیان و صنعت تبدیل شده است و در حال انجام این کارهای بزرگ میباشد. مخالفتها با واردات کالاهای مشابه، نظیر مباحثی که درباره کالاهای کرهای مطرح شد و حضرت آقا فرمودند، و همچنین مخالفت با واردات کالاهای قاچاق، جملگی در همین زمینه بوده است.
از سوی دیگر، افق پیش رو چیست و در ادامه چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟ توسعه سیاستهای حمایتی به عرصههای جدید فناوری نظیر هوش مصنوعی گسترش یافته است که مجدداً مشاهده میشود آقا بنیانگذار و پایهگذار آن هستند، یا صنعت نیمههادیها که پایهگذاری آن توسط ایشان انجام پذیرفت. تمام این موارد، مربوط به همان حمایت از تولید داخلی است.
مولدسازی ساختارها
مرحله ششم که کشورها به آن وارد شدند، مرحله مولدسازی ساختارها بود. در اینجا باید بهخوبی دقت شود؛ پنج مرحله اول تنها هزینه در بر دارد. به همین دلیل، تمام کشورهایی که وارد این مراحل شدند، در این مقاطع در آستانه ورشکستگی قرار گرفتند؛ تورم، فقر و بیکاری آنها به بالاترین حد خود رسید.
بهعنوانمثال، در این مرحله در هلند تورمهای عجیبوغریبی رخ داد؛ به یک مدل از این تورم، تالی مانیا(جنون گل لاله) گفته میشود که در آن، قیمت یک پیاز گل لاله به سه هزار گیلدر رسیده بود. سه هزار گیلدر معادل حقوق ده سال یک کارگر برای تنها یک پیاز گل لاله بود. یا مردم آلمان در این مرحله در صف میایستادند تا فقط بتوانند یک سیبزمینی بخرند.
مردم تظاهرات میکردند، اعتراض میکردند و میگفتند این وضعیت را نمیخواهند؛ اما همین کشورها پانزده سال بعد به ابرقدرتهای دنیا تبدیل شدند. این مرحله، مقطعی است که فشار بسیار زیادی وارد آمده است. چرا که همانطور که بیان شد، پنج مرحله اول فقط هزینه است و هنوز سودآوری چندانی به همراه نداشته است. انقلاب، قدرت نظامی، انقلاب علمی، فناوری و تولید، همگی فقط نیازمند هزینه هستند. این وضعیت شبیه به آن است که برای دستیابی به رفاه بیشتر، خانهای در حال ساخت باشد و برای این منظور، خانه قبلی، ماشین و طلاها فروخته شود.
فرض شود ده نفر، همگی خانههایشان را فروختهاند تا بتوانند یک آپارتمان دهطبقه بسازند که در هر طبقه پنج واحد وجود داشته باشد و به هر کدام از آنها پنج واحد برسد. گودبرداری انجام میشود، سیمان، آهن، بتن و آجر به کار گرفته میشود؛ اما زمانی که این ساختمان بالا میآید و به مرحله گچکاری میرسد، سرمایه به اتمام میرسد. در این شرایط چه اقدامی صورت میگیرد؟ اگر شخصی بیاید و بگوید کافی است، مواد منفجره بگذار و کار را تمام کن؛ قطعاً به او پاسخ داده میشود این چه حرفی است، ساختمان در مراحل پایانی است! جمهوری اسلامی نیز اکنون به مرحله گچکاری رسیده است؛ در دورانی که وقتی با دقت نگاه شود، دوران شور و شعف است.
اما اگر این نگاه وجود نداشته باشد، طبیعتاً تنها تورم و کاهش ارزش پول دیده میشود. به همین دلیل است که آقا امیدوار هستند، اما بسیاری در جامعه ناامیدند. آقا میفرمایند به قله نزدیک شدهایم، اما برخی تصور میکنند کشور در حال نزدیک شدن به دره است؛ نهتنها نزدیک شدن به دره، بلکه اعتقاد بسیاری بر این است که اکنون در ته دره قرار گرفتهایم. بنابراین، این نگاه با نگاه حضرت آقا متفاوت است. کشورها با عبور از این پنج مرحله که اتفاق میافتد و در آستانه ورشکستگی قرار میگیرند، وارد مرحله ششم میشوند که همان مولدسازی ساختارها است.
این همان مرحلهای است که از سال یکهزار و چهارصد در کشور آغاز گردید. عموم اقداماتی که توسط شهید عزیز، آیتالله رئیسی به انجام رسید، دقیقاً بر روی همین قسمتها متمرکز بود. حضرت آقا نیز در این زمینه ورود جدی داشتهاند؛ اقداماتی نظیر تشویق مردم به سرمایهگذاری در تولید، مطالبه برخورد با مشاغل غیرمولد، پیگیری اصلاح بودجه، پیگیری هدایت نقدینگی به سمت تولید و امثال این موارد، همگی توسط ایشان در این زمینه به انجام رسیده است.
صادرات و تبدیل ارز کشور به ذخایر جهانی
مرحله هفتم، صادرات است و مرحله هشتم نیز مقطعی است که ارز آن کشور به ارز ذخیره جهانی تبدیل میشود. کشوری که بتواند مقاومت نماید و وارد مرحله هفتم شود، قادر خواهد بود به آن قلههای اقتصادی دست یابد. مباحثی که تا بدینجا بیان گردید، مربوط به شأن ریلگذاری و سیاستگذاری حضرت آقا بود. اما ایشان در هر کدام از این مراحل، شأن دیگری نیز بر عهده داشتهاند که همان شأن نظارت است؛ بدین معنا که نباید اجازه داده شود این قطار از ریل خارج گردد. با توجه به طولانی شدن متن و برای پرهیز از تصدیع اوقات، در خصوص هر یک از این مراحل تنها به ذکر یک مثال بسنده میگردد تا امکان خاتمه بحث فراهم شود.
مصادیق مراحل پیشین
به عنوان مثال در مرحله اول که بحث استقلال سیاسی و پیروزی انقلاب مطرح بود، اتفاقاتی رخ داد. یکی از مهمترین آنها، واقعه میکونوس بود؛ همان ماجرای قهوهخانه میکونوس در آرژانتین که واقعاً میرفت تا مسیر انقلاب را از ریل خارج سازد. تمامی سفرای خارجی کشور ایران را ترک کردند. دستوراتی که حضرت آقا در آن مقطع صادر فرمودند مبنی بر اینکه نحوه پذیرش مجدد آنها چگونه باشد و اینکه سفیر آلمان بههیچوجه راه داده نشود، همگی به این دلیل بود که اجازه داده نشود قطار انقلاب از ریل خارج گردد.
یا در نمونهای دیگر، موضوع صیانت از جمهوریت نظام قابل ذکر است؛ مثلاً در انتخابات سال هشتاد و هشت که خیلی به ایشان فشار آوردند انتخابات دوباره برگزار شود حضرت آقا ایستادگی کردند و اجازه ندادند این قطار از مسیر خود خارج شود. همچنین در بحث صیانت از وحدت، هر جریانی که در این کشور شکل گرفت و قصد داشت وحدت را از بین ببرد، ایشان قاطعانه ایستادند و اجازه چنین کاری را ندادند. این موارد، نمونههایی از اعمال شأن نظارت حضرت آقا در همان مرحله اول محسوب میشود.

در مرحله دوم که مربوط به مسائل نظامی است، همانطور که پیشتر یک نمونه بیان گردید، در ارتش قصد داشتند تولیداتی داشته باشند و رفتند با خارج ارتباط گرفتند که نحوه برخورد حضرت آقا با این موضوع تشریح شد. یا مثلاً در دوران شهید ستاری، افراد بسیاری بودند که خواستند اجازه ندهند این شهید بزرگوار به خودکفایی دست پیدا بکند، اما حضرت آقا با آنها مقابله کردند؛ مقابلههای سنگینی هم گاهاً با آنها به وقوع پیوست. یا مثلاً در مرحله سوم که بحث انقلاب علمی است، کشور به مرحلهای رسید که آقا فرمودند باید جلوی مقالات علمی بیفایده گرفته شود.
در نتیجه، ژورنالهای سیاه و سفید مشخص گردید و اتفاقات بسیار خوبی رخ داد تا حرکت به سمت مقالات پراستناد و باکیفیت شکل بگیرد. یا مثلاً در دهه نود که سرعت علمی کشور کاهش یافته بود، آقا ورود پیدا کردند، پیگیری نمودند، نظارت کردند و توانستند جلوی این انحرافی که شکل گرفته بود را بگیرند و اجازه ندادند قطار انقلاب از ریل خود خارج گردد.

مرحله چهارم، تولید محصولات فناورانه و مرحله پنجم، حمایت از تولید است. همانطور که تعداد مخالفتهای حضرت آقا در این زمینه ذکر شد، مثلاً مخالفت با قراردادهای موسوم به آیپیسی(IPC) قابل اشاره است. در دهه نود دولتی بر سر کار بود و وزیر نفتی حضور داشت که اساساً چندان قائل به تولید داخلی و مباحث اینچنینی نبود. ایشان طرحی به نام آیپیسی آوردند؛ این قرارداد به این صورت بود که شرکتهایی که پیشتر با ایران قرارداد بسته بودند اما زیر قرارداد زده و کشور را ترک کرده بودند، دوباره با یک طرح دیگر و اعطای چند امتیاز به آنها بازگردانده شوند.
بیشتر بخوانید: مغایرت برخی بندهای الگوی قراردادهای IPC با منویات مقام معظم رهبری
در اینجا حضرت آقا ایستادگی کردند و فرمودند شرکتهای دانشبنیان باید ورود پیدا کنند و این مشکل را حل نمایند. امروز که این مطالب در پیشگاه سروران بزرگوار بیان میشود، ایران در این مسیر نفتی، صددرصد به خودکفایی رسیده است. البته در اینجا باید توضیحی ارائه گردد؛ در بحث خودکفایی ممکن است این سؤال پیش بیاید که پس چرا فلان دستگاه از خارج وارد شده است؟ بزرگواران دقت فرمایند؛ استقلال به معنای انزوا نیست. استقلال یعنی چه؟ یعنی آمریکا در دوران ریاستجمهوری اوباما به این نتیجه رسید که تولید تایر برایشان مقرونبهصرفه نیست، لذا دستور داده شد تایر از کشورهای دیگر وارد شود.

اندکی که گذشت، به این نتیجه رسیدند که باید خودشان تایر تولید کنند، باز دستور داده شد خودشان تولید نمایند. به این حالت استقلال گفته میشود؛ یعنی تصمیمگیری در اختیار خود کشور است. تصمیمگیری جمهوری اسلامی نیز با خودش است؛ اگر صلاح بداند چیزی را از بیرون وارد میکند و اگر صلاح بداند در داخل تولید مینماید. استقلال به این معناست. وگرنه اگر به ذهن کسی برسد که چون مثلاً کالاهای چینی در بازار وجود دارد پس این چه خودکفاییای است؟
بله، حتماً این موارد هم باید کمتر شود؛ اما حرف بر سر این است که استقلال به این معنا نیست که تمام نیازمندیها را خود یک کشور تولید کند، بلکه بدین معناست که حق تصمیمگیری در اختیار خود آن کشور باشد. در اینجا نیز تصمیمگیری در اختیار نظام است و اکنون در این زمینه صددرصد به خودکفایی دست یافته است.

در همین مراحل، از آنجا که بر کشورها فشارهای اقتصادی وارد میآید، تمام دولتها به سمت اخذ وام از صندوق بینالمللی پول متمایل شدند. در یکم فروردین سال نود و هفت، حضرت آقا در حرم امام رضا(ع) فرمودند که تمام دولتهای پس از انقلاب خواستند از صندوق بینالمللی پول وام بگیرند، اما ایشان اجازه ندادند. چقدر مناسب است که در اینجا یک بررسی صورت گیرد؛ البته در کتاب «گام تمدنساز» این تصویر بهطور کامل ارائه شده است.
تولید ناخالص داخلی(GDP) کشورهایی که از صندوق بینالمللی پول وام گرفتهاند – که البته به عنوان شاخص ثروت کشورها معروف است اما معیار دقیقی نیست – به این صورت بوده است که تولید ناخالص کشورهای آفریقایی در حال افزایش بود، اما به محض اینکه در دهه هزار و نهصد و هفتاد از صندوق بینالمللی پول وام گرفتند، وضعیت آنها کاملاً دگرگون و بحرانی شد. در واقع حضرت آقا این کشور را نجات دادهاند. کشورهای اروپایی و آمریکایی میآیند و به کشورها وعده میدهند؛ اما روزنامه گاردین گزارشی دارد با عنوان «کمک وارونه» که در آن بیان میشود صندوق بینالمللی پول و آمریکا به هر کشوری تاکنون یک دلار دادهاند، بیست و چهار دلار پس گرفتهاند.
کشورهای آفریقایی بعد از وام IMF

گاهی مایه تعجب و تبسم است که گفته میشود در خارج از کشور ربا وجود ندارد؛ اما باید دید ربای واقعی چگونه است و آنچه شنیده میشود تنها در حد یک شوخی است. باید مشاهده کرد که اینها در وام دادن به کشورها چه میکنند و چگونه آن کشور را بیچاره میسازند.
حضرت آقا این ملت و این کشور را نجات دادند. یا مثلاً در مورد شأن نظارت ایشان در ششمین مورد که اصلاح و مولدسازی ساختارها است، میتوان به پیشگیریها و پیگیریهایی اشاره کرد که ایشان برای جلوگیری از خلق بیدلیل نقدینگی انجام دادند؛ نقدینگیهایی که قرار نیست در مسیر تولید قرار گیرد و در جاهای دیگر سرریز میشود. این اقدامات مهم مستقیماً توسط حضرت آقا به انجام رسید.
فرجام سخن | موفقیت های جمهوری اسلامی
در کلام آخر باید گفت ریلی که توسط حضرت آقا پایهگذاری شده، اتفاق شگرفی است؛ چرا که این ریل روزبهروز مستحکمتر میگردد. با نگاهی به رؤسای جمهور – که در ادبیات سیاسی به اصولگرا و اصلاحطلب تعبیر میشوند – مشاهده میگردد که هرچه جلوتر میرود، رؤسای جمهور به آرمانهای انقلاب نزدیکتر میشوند. با بررسی جریان اصلاحطلب یا جناح چپ، از زمان جناب آقای خاتمی، آقای روحانی تا آقای پزشکیان، ملاحظه میشود که این حالت زیگزاگی نسبت به مسیر انقلاب پیوسته در حال کاهش است؛ به این معنا که اگر مثلاً بیست سال پیش فاصله بسیار زیاد بود، این فاصله بهمرور کمتر شد و اکنون باز هم تقلیل یافته است.
یا در بدنه انقلابی، که به جناح راست یا اصولگرا تعبیر میشود، از جناب آقای هاشمی رفسنجانی، آقای احمدینژاد تا شهید رئیسی، ملاحظه میگردد که روزبهروز به سمت این آرمانها نزدیکتر شدهاند. این همان گفتمانی است که حضرت آقا قرار دادهاند و مسیر را حتی برای دولتمردان غیرقابلبازگشت کرده است؛ آنها مجبورند در ریلی قرار بگیرند که این ملت را به قله برساند و مشکلات این ملت را حل نماید. مباحثی که در قالب این هشت مرحله بیان گردید، صرفاً در بحث اقتدار اقتصادی بود. اینکه حضرت آقا در مباحث اقتدار معنوی، اقتدار سیاسی و سایر اقتدارهای مختلف چه کارها و اقداماتی انجام دادهاند، نیازمند مجال دیگری است.
حرف دل
شما وقتی خاطرات ایشان را میخوانید، علاقه عجیبی نسبت به ایشان پیدا میکنید که این شخص چقدر شخصیتش دلنشین است. کمتر پیش میآید انسانی را ببینید که هرچه بیشتر با او زندگی میکنید، شناختتان از او کمتر شود چون هر روز لایهای تازه از شخصیتش پیش چشم شما آشکار میشود. از همین رو، طبیعی است که مخاطب کنجکاور شود و بخواهد بداند ایشان در موضوعات مختلف اجتماعی و فرهنگی، مانند مسئله «زن، زندگی، آزادی» یا زن و جایگاه خانواده، چه دیدگاهی داشته و چگونه با این مسائل برخورد میکرده است.
در کتاب خون دلی که لعل شد آقا یک خاطره عجیبی را تعریف میکنند. در سالهای پیش از انقلاب، زمانی که ایشان در دوران تبعید خود در ایرانشهر با حادثه سیل و رنج مردم منطقه مواجه شد، در خاطراتش از حساسیت عمیق خود نسبت به آسیب دیدن کودکان و زنان سخن میگوید. آقا میفرمایند من رفتم یک جا، یک پدری یک بچه کوچکی را روی بغلش گرفته بود که در سیل خفه شده بود؛ اهل سنت بود.
سیدعلی میگوید من تا این بچه را دیدم نتوانستم خودم را کنترل کنم، زار زار گریه کردم. بعد یک جایی توضیح میدهند میگویند من نقطه ضعفم در مباحث احساسی، یکی موضوع کودک است، چون خیلی علاقه دارم به کودکان؛ یک موضوع احساسی در موضوع خانمها هست، نمیتوانم ببینم کسی به یک خانم ظلم کرده باشد، خیلی به هم میریزم.
نگاه کنید یک رهبر در دورانی که رهبران دنیا درگیر پروندۀ اپستین و کودککشی در غزه و لبنان هستند و همزمان در خود غرب هویت زنان در دستگاه صنعتی و رسانهای به لجنزار کشیده شده، دارد میگوید آقا من حساسم! کسی به کودک و زن ظلم نکند. در مقابل، چند سال پیش از حادثۀ ایرانشهر، محمدرضاشاه در مصاحبهای به اوریانا فالاچی در سال ۱۹۷۳ میگوید شما زنان هیچچیز مهمی نداشتهاید، شما زنان هرگز یک میکلآنژ یا یک باخ نداشتهاید، شما زنان هیچ تأثیری در عالم نداشتهاید، شما شیطانید، شما ابلیساید، شما فقط به درد امور زیبا و دلربا میخورید.
جالب است بدانید که این کلمۀ شیطان و ابلیس را در ترجمه فارسی کتاب Interview with History حذف کردند. نهضت ترجمه صهیونیستی را ببینید؛ ترجمه که بماند، واقعاً این پهلوی حیرتآور است، واقعاً عجیب است. نمونه دیگری از اختلاف میان متن اصلی و روایتهای منتشرشده را میتوان در کتاب پاسخ به تاریخ(Answer to History) محمدرضا مشاهده کرد. این کتاب که خاطرات سیاسی محمدرضاشاه است، ابتدا در سال ۱۹۸۰ میلادی(۱۳۵۹ شمسی) به زبان فرانسوی با عنوان Réponse à l’histoire منتشر شد و سپس ترجمههای مختلفی از آن به زبانهای دیگر، از جمله فارسی آن به چاپ رسید.
در جریان ترجمه و بازنشر این اثر تقریبا هر قسمت از پاراگرافهایی که مخالف جلوۀ این پهلویون است حذف یا تحریف شده. برای نمونه، در یکی از مباحث اقتصادی کتاب، شاه درباره مشکلات ناشی از توسعه سریع کشور توضیح میدهد و اشاره میکند که به دلیل کمبود نیروی متخصص، ایران ناچار بود تعداد زیادی تکنسین ماهر و نیمهماهر از خارج وارد کند و این مسئله در کنار عوامل دیگر، بر فشارهای اقتصادی و تورم اثر گذاشت. این بخش از کتاب کامل در زبان فارسی حذف شده.
در همین اندازه ما در کتاب زبان فرانسویاش مطلب را خواندیم و برداشتیم و آوردیم اینجا خدمت شما؛ سایت رضا پهلوی اخیراً مطلبی زده بود با این عنوان که جمهوری اسلامی کتاب بابایم را چاپ کرده با کلی سانسور، من میخواهم اصلش را بگذارم. نگاه کردیم دیدیم همین بخش در آن کتاب نیست. این چه کاری بوده؟ جمهوری اسلامی بردارد اضافه بکند؟ یعنی نهضت سانسور در پهلوی اینجوری است؛ در همین اندازه تا جایی که دلتان بخواهد داستانها را تغییر میدهند، از اینجور کارها میکنند و بعد هم هرطور که میتوانند به هر روشی متوسل میشوند تا رهبر ما را تخریب شخصیت کنند.
سردار نجات فرمانده سپاه وقت ولیامر میگفت هر وقت آقا سفر استانی میرفتند، از لحظهای که سوار ماشین میشدند آیتالکرسی میخواندند برای سلامتی مردم تا لحظهای که میرسیدند، که یک بار نکند به مردم آسیبی برسد. سال هشتاد و هشت آقا تشریف میآورند چالوس، باران شروع میکند به آمدن. آقا میفرمودند آخر من چهجوری صحبت کنم؟ خودم زیر سایهبانم و شما زیر بارانید. مردم شعار میدهند باران رحمت آمد، رهبر ما خوش آمد. آقا میفرمودند این بزرگواری اجتماع شما است، ولی من نمیتوانم سخنرانی کنم. ببینید، سیره حضرت آقا واقعاً سیره پرجاذبهای است.
شما چه کسی را سراغ دارید مثل آقا نمایشگاه کتاب تشریف برده باشد و یک ناشری بتواند یک چیزی بگوید که مثلاً آقا بمانند، آقا ندانند؟ ناشر آمد گفت آقا چهار جلد کتاب رمان چاپ کردیم. آقا فرمودند چهار جلدی میشود خانواده تیبو دیگر؟ گفت بله. آقا فرمودند ترجمه نجفی است. این ناشر ماند ترجمه کیست. آقا فرمودند من این را خیلی قدیم خواندم. آقا در یکی از صحبتهایشان فرمودند تا بیست سالگی من هزار تا رمان خوانده بودم، بعد میفرمایند این هزار را به عنوان عدد کثرت نمیگویمها، واقعاً هزار تا خواندم.
آقای مجید مجیدی میگوید حضرت آقا قبل از اینکه فیلم پیامبر را بسازیم من را صدا زدند، یک توضیحی به من دادند؛ منی که سینمایی بودم چیزهایی که حضرت آقا فرموده بودند را نمیدانستم. ببینید آقای ما از لحاظ پرجاذبه بودن اینجوری است. یک درصد دانشمندان برتر نانو میآیند دیدار آقا، رئیس بنیاد نانو دارد صحبت میکند، یک دفعه حضرت آقا میفرمایند در رابطه با درمان سرطان با نانو چه کار کردید؟
ایشان یک لحظه مکث میکند که آماده بشود، آقا میفرمایند من در این زمینه کتاب خواندم مال آقای جعفری. ایشان میگوید بله آقای جعفری اینجا هم نشستهاند. ایشان بلند میشود، آقا میفرمودند آقای محمودرضا جعفری؟ میگوید بله. رئیس بنیاد نانو میگوید ایشان مشهدی هم هستند. آقا میفرمایند ایشان بجنوردیاند! طرف پنجاه سال است فرق بجنورد و بیرجند و بروجرد را تشخیص نمیدهد، هر وقت میرسد میگوید بله ما نسبت به ایشان انتقادهایی هم داریم.
اصلاً یعنی دو تا جوجه از این جوجههای کوچولو که جیکجیک میکنند را بدهید بهشان، دو ساعت نمیتوانند نگه دارند، بعد میآیند میگویند رهبری اینجوری یا آنجوری است. یک مرغداری را بهشان بدهید فردا نصف مرغها میمیرند؛ حتی نمیتواند بچهاش را نگه دارد، آمده مینشیند و به کسی که هشتاد و پنج میلیون ایرانی با سلایق و علایق مختلف را رهبری کرده، جهان اسلام را رهبری میکند میگوید بله ما نسبت به ایشان انتقاد داریم!
پس سیره فردی و اجتماعی آقا پرجاذبه است. کتبی هم در این زمینه نوشته شده که مهمترینش همین خون دلی که لعل شد است که برای مجاهدت حضرت آقا قبل از انقلاب است. چند تا فایل کتاب هم هست، کتاب «سایهروشن» که مقایسه رضاشاه و محمدرضا با امام و آقا بر اساس داستان است که جلد دومش درحال چاپ است.
دیدگاهتان را بنویسید