شناخت شخصیت شهید سید علی خامنه ای | مرد تمدن ساز و ولایی
تاریخ، انسانهای بزرگ کم به خود ندیده است؛ اما همه آنان نتوانستهاند پس از خود نیز تاریخ را به حرکت درآورند. آنچه یک رهبر را به شخصیتی ماندگار تبدیل میکند، طرحی است که برای آینده بشر بنیان مینهد و نسلی پس از نسل دیگر آن را امتداد میبخشد. بحث پیشرو تلاشی برای خوانش خدمات و شخصیت امام شهید سید علی خامنهای از همین منظر است.
خلاصهای از قسمت قبل برای مطالعه اینجا کلیک کنید.
پدیدآورنده: حمیدرضا شببویی
تهیه و تنظیم: علی برزگر
مقدمه | شناخت شخصیت شهید سید علی خامنه ای
فهرست مطالب
Toggleتشیع و سید علی خامنهای
چه شاخصهها و مؤلفههایی در وجود شخصیت سیدعلی خامنهای نهفته است که امکان چنین زیست تمدنی و آیندهنگرانهای را برای او فراهم میآورد؟ به بیان بهتر، شاخصههای آیندگی در شخصیت امام شهید کداماند؟ اگر کسی میخواهد آیندۀ ایران اسلامی را کشف کند، باید به او بنگرد؛ چرا که او اساساً آینده تمدنی ایران را در شخصیت خویش متبلور ساخته است و با نگاه به او، میتوان آینده را فهمید. نخستین شاخصهای که در این آیندگی باید پیرامون آن تأمل کنیم، مسئله شیعه بودنش است. تشیع برای سید علی خامنهای، صرفاً یک فرقه یا مجموعهای از عقاید تقلیلیافتۀ مذهبی نیست؛ و اتفاقاً خود ایشان به این نوع نگاه سطحی و تقلیلگرایانه به شیعه، همواره منتقد بودهاند.
برای درک بهتر این موضوع، بهجاست به نگاه ایشان درباره واقعه غدیر که نقطۀ کانونی و جوهره اصلی تشیع به شمار میرود اشاره کنیم. هنگامی که ایشان به غدیر مینگرند، آن را دقیقاً نقطه جهانشمول شیعه میدانند و میفرمایند اتفاقاً غدیر نهتنها اختلافساز نیست، بلکه در ذات خود وحدتآفرین است. منطق ایشان این است که اگر شما تزی به نام تشیع دارید که مدعی است میتواند آینده بشریت را به واسطه مسئله ظهور فتح کند، هرگز نمیتوانید بدون غدیر این آینده را رقم بزنید.
ایشان میفرمایند یک نوع مواجهه با غدیر این است که نگاهی تاریخی داشته باشیم و بگوییم پیامبر(ص) در آن مقطع آمدند، علی بن ابیطالب(ع) را معرفی کردند تا مردم با او بیعت کنند، عدهای هم نپذیرفتند و اختلافاتی شکل گرفت. ایشان تأکید میکنند هرچند این نگاه نادرست نیست، اما یک مواجهه حداقلی با غدیر است. اصل قضیه در پیام «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» نهفته است؛ این یعنی واقعه غدیر، واقعه تکمیل شدن است و این کمال، ظرفیت و قابلیتی دارد که میتواند تا آیندههای دور، بشریت را با خود همراه سازد. در غیر این صورت، آینده به همان خاطرات گذشته محدود میماند.
این تحلیل به ما میگوید برای حرکت به سوی آینده بر پایه اسلام، ما نیازمند یک مُدل و الگوی تمام و کامل هستیم. در غدیر، این الگوی کامل در قامت یک انسان امیرالمؤمنین متبلور و متجلی شده است تا هر زمان که به سمت آینده گام برمیدارید و میخواهید تمدن خویش را بر پایه اسلام بنا کنید، به او بنگرید و همواره دست برتر را داشته باشید. حضرت آقا میفرمایند اگر این تقریر از غدیر پذیرفته شود، دیگر هیچ اختلافی میان شیعه و سنی باقی نمیماند. حتی اهل سنت نیز اگر واقعاً به دنبال برپایی حاکمیت اسلامی و حرکت به سوی تمدن نوین است، نمیتواند بدون علی بن ابیطالب چنین الگویی بیابد.
شما دست روی هر شخصیت تاریخی دیگری بگذارید، در نهایت نقصی در او خواهید یافت و این به معنای اتهام نیست، بیان یک حقیقت تاریخی است اما در این شخصیت عظیم، هیچ نقصی راه ندارد. این شخصیت، جهانشمول است و کاملاً قابلیت انطباق با آینده را داراست. همین نگاه ژرف به گزارههای جوهری شیعه باعث میشود که تشیع در نگاه رهبری، به کاملترین و قدرتمندترین ظرفیت برای ساخت آینده تبدیل گردد؛ شیعهای که پیوسته خود را با مفهومی بنیادین به نام ولایت معرفی میکند.
نکته بنیادین دیگری که در دل این مسئله نهفته است، این است که شیعه پیوسته میخواهد خود را با مفهومی به نام ولایت معرفی کند. ولایت نقطهای است که یک پای آن در اتصال به خدای متعال قرار دارد؛ یعنی توحید از این زاویه، به تمامی توحیدخواهان و خداپرستان متصل میشود. اما شاهکار ولایت در روی دیگر آن است؛ آنجا که میتواند این توحید را به زمین واقعیت پیوند بزند. دینداران عالم دقیقاً در همان نقطهای نتوانستند پای توحیدشان بایستند که نتوانستند آن را در روی زمین امتداد دهند.
خود ایشان وقتی میخواهند واقعه مبعث را تبیین کنند، میفرمایند کاری که رسول خدا کرد ناظر به همین خلأ بود؛ در آن روزگار نیز عدهای در عالم خداپرست بودند حال مصداق این خدا، بت بود یا هر چیز دیگر، تفاوتی نمیکند، اما مشکل اساسی این بود که این خدا، در زیست دنیایی و روی زمین هیچ کارآمدی و نقشی نداشت. آنها به کعبه میرفتند، به بتها سجده میکردند، برایشان ذبح میکردند، اما وقتی در کعبه را میبستند، به زندگی روزمره و مناسبات خودشان برمیگشتند.
پیوند با ولایت و راهبری جامعه
ولایت این قابلیت را دارد که آن نگاه توحیدی را کامل کرده، کارآمد سازد و به متن زندگی زمینی بیاورد. ولایت حرف جدیدی در تمام ساعات زیست انسان مطرح میکند تا دیگر با یک ادبیات کلی و مبهم درباره توحید روبهرو نباشیم. ادبیات توحیدی در نگاه شیعی، عمیقاً با زیست و دنیای انسان درهمتنیده است و چون از مسیر الهی و از جانب خالق هستی سرچشمه گرفته، با تکوین و ضربآهنگ آفرینش نیز در نهایت وحدت و هماهنگی است.
به همین دلیل است که در مباحث مکتب شیعه، از پیوند عمیق توحید و ولایت سخن میگوییم. برای سید علی خامنهای بسیار حیاتی است که وقتی در قامت یک رهبر قرار گرفته و چنین کلانپروژهای را بر دوش میکشد، آن را دقیقاً با همین جنس از هدایت ولایی به پیش ببرد.
همین اتصال ولایی و نقشآفرینی در این جایگاه، باعث میشود که تاریخ شیعه برای او دیگر صرفاً یک خاطره جمعی یا منبعی تقلیلیافته برای هویتسازی فرهنگی نباشد. برای مثال، وقتی ما عضو یک حزب هستیم یا در دانشگاهی خاص درس خواندهایم، این انتساب برای ما یک هویت فرهنگی یا ردیفی در رزومهمان میسازد، اما لزوماً راهی برای اقدامات و کنشگری امروزمان نمیگشاید. تاریخ شیعه برای او اینگونه نیست؛ او تاریخ شیعه را با نگاهی دنبال میکند که قرار است ساختار هدایت آینده بشریت را بر پایه همان منابع تاریخی معماری کند.
از همین روست که ایشان قائلاند در قامت یک رهبر و برای ارائه یک فلسفه سیاسی، باید تز و نظریهای مستحکم در نسبت با شیعه داشته باشند. در یکی از آخرین پیامها و دیدارهایشان پیش از شهادت، یعنی همان دیدار با مداحان در سالروز میلاد حضرت زهرا(س) که فاصله اندکی با جنگ دوازدهروزه داشت و ما در آستانه جنگی جدید بودیم این نگاه بهخوبی متجلی است. در آن شرایط، ایشان میفرمایند: «من خط اصلی آتش دشمن را به شما معرفی میکنم؛ خط آتش دشمن اکنون تنگه هرمز یا مرزهای زمینی نیست، خط آتش امروز، معارف ناب اسلامی، شیعی و انقلابی است و شما باید روی این سنگر کار کنید.»
سپس درباره مواجهه با ائمه توضیح میدهند که دو نوع رویکرد وجود دارد؛ یکی تمرکز بر ویژگیهای فردی ایشان و دیگری تمرکز بر طرح مبارزه آنان که سالها در قالب تز انسان ۲۵۰ ساله از آن سخن گفتهاند. گویی ایشان تأکید میکنند که تز آینده من نیز همین است، مبادا آن را گم کنید. نگاه ایشان به منابع شیعه، نگاه یک تاریخنگار صرف نیست؛ نگاهی طرحمحور است و این منابع را سرچشمه الهامبخش آینده میداند. در حقیقت، او تاریخ و میراث شیعه را به یک ذخیره راهبردی تبدیل میکند.
ما در دهه اخیر عمر با برکت ایشان، بهوضوح میدیدیم که چگونه پیامها و بیاناتشان، مباحث تاریخ شیعه را کاملاً راهبردی و بهروز میکرد. برای نمونه، در سالروز شهادت امام صادق مبحثی را با اشاره به خطر دهنلقی و صحبتهای بیجا مطرح کردند و اتفاقات و آسیبهای روز را با تحلیلی عمیق به آن واقعه تاریخی ارجاع دادند؛ یا در دیدار با دانشجویان جامانده از پیادهروی اربعین، پس از مراسم عزاداری، دقایقی کوتاه اما راهبردی سخن گفتند و آنان را به انس با قرآن و تفکر قرآنی فراخواندند.
مراسم عزاداری و جهاد تبیین
نکته بسیار مهمتر این است که ایشان شعائر شیعی را کاملاً استراتژیک میکردند. شاید تا پیش از این، ما هیچگاه نمیاندیشیدیم که مقوله هیئت، فارغ از رسالت تعظیم شعائر، بتواند قابلیتی استراتژیک بیابد. اما در نگاه و شخصیت ایشان، هیئت به یک امکان استراتژیک تبدیل شد و نقطه کانونی پازل جهاد، یعنی جهاد تبیین، در دل همین هیئتها قرار گرفت. تا پیش از سید علی خامنهای، نهایت نگاه به هیئت این بود که شعائر را زنده نگه داریم تا فراموش نکنیم در تاریخ شیعه چه گذشته است؛ اما امروز، هیئت برای ما یک ذخیره راهبردی محسوب میشود و ما از طریق آن، به امکانات و فناوریهای نوین اجتماعی دست یافتهایم.
در کنار این مبدأ مستحکم، شیعه بودن ایشان یک نقطه مقصد نیز دارد که مانع از گم شدن راه میشود. در میان تمام تزهای اسلامگرایانه، تنها تزی که میتواند تصویری روشن، ملموس و واضح از آینده روی زمین به ما نشان دهد، تشیع است. ما مبدأی داریم و مقصدی به نام ظهور؛ مقصدی که مبهم و ناشناخته نیست. ما میدانیم این منجی چه ویژگیهایی دارد، علائم ظهورش چیست، اولین اقدامش چه خواهد بود، چگونه حکومت میکند و چه کسانی در دوران او رجعت میکنند.
هیچ مکتب دیگری نمیتواند اینگونه پرمؤلفه و شفاف از آینده سخن بگوید و آن را تصویر کند. همین شفافیت افق شیعه است که ایشان را با قدرتی شگرف به سمت آینده سوق میدهد و او را در میان دو نقطه کاملاً روشن از دل تاریخ تا قلب آینده مستقر میسازد.
با همین نگاه آیندهنگرانه و در میان دو افق روشن از تاریخ و آینده است که میتوانیم اشارات ایشان را در کتاب ارزشمند خون دلی که لعل شد بهتر درک کنیم. ایشان در این کتاب بیان میکنند که در ساحت نگاههای تمدنی و مبارزه با استکبار، بسیار مجذوب شخصیتهایی چون سید قطب و جمال عبدالناصر بودهاند؛ هرچند که این دو شخصیت در عالم واقع با یکدیگر در تقابل و مخالفت بودند. ایشان میفرمایند: «من برای مرگ هر دوی آنها گریستم؛ چرا که از یکی، روح قیام، جوشوخروش و روحیه انقلابی را دریافت میکردم و از دیگری، نگاه روشنفکرانه و تمدنی به اسلام برایم بسیار جذاب بود.»
اما حقیقت این است که سید علی خامنهای، گامی بسیار فراتر از هر دوی آنها برداشته و خود به منبعی عظیم در این عرصه بدل شده است. ایشان در همان کتاب به نکته ظریف دیگری نیز اشاره کرده و میگویند: «در میان همدورهایهای ما، کسانی بودند که پیش از انقلاب، خط اندیشه و خط مبارزه را توأمان و همگام با هم دنبال میکردند؛ اما پس از پیروزی انقلاب، عدهای تنها در وادی اندیشه متوقف شدند و عدهای دیگر صرفاً در مسیر مبارزه ماندند.
اما تنها کسی که احساس میکنم هر دو خط را با هم حفظ کرد و امتداد داد، خود من بودم.» البته ایشان نقل میکنند که آقای هاشمی رفسنجانی نیز در جایی به ایشان گفته بود «من هم اینگونه بودم»؛ حال اینکه ادعای آقای هاشمی درباره خودش چقدر دقیق و درست بوده، بماند؛ اما آنچه پرواضح و غیرقابلانکار است، این است که شخص امام شهید، هر دو مسیر اندیشه و مبارزه را بهطور کامل حفظ کرده و به پیش برده است.
پرچم تشیع و پرچم ایران | شناخت شخصیت شهید سید علی خامنه ای
در این فضا، اگر شیعه بودن را به عنوان یکی از شاخصههای اصلی آیندگی شخصیت ایشان در نظر بگیریم، میبینیم که ایشان در حال مهندسی هویت مردمی دقیقاً بر پایه همین اسلام شیعی است. همانطور که پیشتر گفتیم، هنر ایشان این است که طرح کلان خویش را دائماً در عمیقترین لایههای هویتی مردم بازنمایی و نهادینه میکند. در این مؤلفه نیز ایشان دقیقاً همین کار را انجام دادهاند؛ یعنی اسلام شیعی را در عمق هویت مردم نهادینه کردهاند و این بههیچوجه یک حرکت نمایشی یا شعاری نیست، بلکه کاملاً به مثابه یک ذخیره راهبردی از آن بهره میبرند.
در دل این فرایند است که دفاع از سرزمین، آبوخاک و فرهنگ مردم، با دفاع از هویت تشیع یگانه و درهمتنیده میشود. یعنی وقتی شما برای دفاع از مرزهای جغرافیاییتان به میدان میروید، دیگر سربندتان نمیتواند چیزی جز یا زهرا، یا حسین و یا مهدی باشد. شما در حال دفاع از سرزمین خود هستید، اما این دفاع کاملاً همسنخ با دفاع از مکتب تشیع است؛ برای دفاع از ناموس و خاک این کشور، باید روضه فاطمه زهرا(س) خوانده شود. حتی در ماجرای مبارزه با داعش نیز این حقیقت به شکل عجیبی خودنمایی کرد.
آنجا که شهید حاج قاسم سلیمانی محور میدان بود، خیل عظیمی از برادران اهل سنت نیز برای دفاع از اسلام با ما همراهی کرده و به پا خاستند؛ اما جالب اینجاست که وقتی فتح و پیروزی رقم میخورد، آرایش میدان و شعارها، ندای رسای یا زهرا است و روضهها و توسلهای شیعی در میان آنها نیز جریان مییابد. این پدیده شگفتانگیز اصلاً از این باب نبود که ما بخواهیم شیعه بودن خود را بر آنها تحمیل کنیم یا قصد شیعه کردن آنان را داشته باشیم؛ نه، بلکه آنها خود با تمام وجود احساس کرده بودند که این تز شیعی، نه تنها راهی است که مسیر را به سمت آینده باز میکند و به قله نجات بشریت بدل شده است.
از همین روست که شهید یحیی سنوار نیز در اواخر عمر پربرکتش دقیقاً همین مضامین را به زبان میآورد؛ چرا که آنها دریافتند هرچه با این جریان اصیل همراهی نشان دهند، به نجات نزدیکترند.
نتیجۀ این مهندسی آن است که دیگر میان دوستداشتن سرزمینی به نام ایران و قرارگاهی به نام خیمه حسین بن علی (ع) تفاوتی باقی نمیماند؛ این دو واژه، به یک حقیقت واحد اشاره دارند و پرچم ایران، با پرچم سرخ اباعبدالله یگانه میشود. شما در همین جنگ اخیر ملاحظه کنید؛ وقتی دشمن، رهبر ما را شخصیتی که برجستگی تمامعیار دینی دارد و عنوانش ولیفقیه است هدف قرار میدهد، چرا ما برای خونخواهی او با پرچم ایران به خیابان میآییم؟ چرا به جای آن، پرچمی سرخرنگ یا پرچمی سیاه با شعاری خاص در دست نمیگیریم؟
دلیلش این است که امروز، پرچم ایران خود به نماد مبارزه، نماد خونخواهی، نماد تشیع و نماد سلحشوری تبدیل شده است. ما در عمیقترین لایههای وجودمان احساس میکنیم اگر پرچمی غیر از این پرچم سهرنگ بیرون بیاوریم، نه عزاداریمان بهدرستی به قیام بدل میشود و نه دلهایمان آرام میگیرد. این تقارن پرچم ملی با آن تز ناب شیعی، پدیدهای بسیار شگفتانگیز است و این نخستین بار در تاریخ ایران است که پرچم ملی، دقیقاً همان پرچم مبارزه میشود. یعنی هر آزادیخواهی در هر گوشه از دنیا، اگر بخواهد عَلَم مبارزه با آمریکا و اسرائیل را بر دوش بکشد، باید پرچم ایران را در دست بگیرد.
این پرچم در آنجا دیگر حداقل حیث ملی و جغرافیایی خود را از دست داده و به نماد تمدنی بدل شده است تا دیگر کشورها و آزادیخواهان نیز در صحنه مبارزه با ظلم، به سوی آن بیایند. این همان مهندسی هویت مردمی بر پایه اسلام شیعی است که سید علی خامنهای ابتدا در وجود خویش نهادینه کرد و سپس آن را به کالبد جامعه ما تزریق نمود. ثمره این هویتسازی عمیق را در بزنگاهها و فتنههای خطرناک تاریخ انقلاب، در دوران حیات ایشان دیدهایم؛ فتنههایی که حتی تا مرز انقلاب مخملی و شبهکودتا نیز پیش رفت، اما آنچه در نهایت به عنوان برگ برنده ما و پایاندهندۀ کار عمل کرد، همین نگاههای عمیق شیعی بود.
در فتنه سال هشتاد و هشت، کار دقیقاً در این نقطه تمام شد و حماسه نُه دی رقم خورد که فتنهگران، پرچم حسین بن علی را آتش زدند و به حسینیهها حمله بردند. شاید عدهای بگویند این اتفاق صرفاً یک درگیری سیاسی با حاکمیت ایران بود، چه ربطی به امام حسین داشت؟
اما پاسخ این است که نه، این دو دیگر یکی شدهاند و کسی نمیتواند میان آنها تفکیک قائل شود. در عمیقترین لایههای هویتی این مردم، وضعیت چنان است که اگر به سمت این نمادهای شیعی بروند، گویی به سمت حاکمیت رفتهاند و بالعکس. لذا آتش زدن یک پرچم سیدالشهدا بغض مقدسی را در جامعه برانگیخت که توانست کل یک فتنه برنامهریزیشده در مقیاس انقلاب مخملی را یکجا جمع کند.
شاخص آیندگی ولایت و مردم
دومین شاخصه از شاخصههای آیندگی این شخصیت، مقوله بنیادین ولایت است. ولایت یکی از ارکان و مقولات اصلی تشیع است؛ اساساً شیعه بدون ولایت دیگر شیعه نیست و نقطه کانونی آن از دست میرود. یکی از عظیمترین کارهایی که در این دوره صورت گرفته، این است که ایشان در موضوع ولایت تزی ارائه دادهاند که هم در طرح کلی مباحث اخیرشان نمایان است و هم امتداد همان نگاه حضرت امام به مقوله امامت امت محسوب میشود. ایشان عمیقاً احساس کردند که ما باید نسبت میان مردم و ولایت را بازسازی کنیم و نقش امامت اجتماعی را بهطور فعالانه به صحنه سیاسی بیاوریم.
این یک مسئله بسیار حیاتی است. تا پیش از انقلاب اسلامی و حتی در دوران حیات پربرکت حضرت امام احساس نمیشود که این سطح از امامت اجتماعی تا این حد گسترده و نهادینه شده باشد، زیرا این امر نیازمند رشد گامبهگام جامعه است. از همین رو، میبینیم که در زمان حیات امام، فضا هنوز تا حدودی دستوری است؛ خیلیها وقتی رویکرد حضرت آقا را با امام مقایسه میکنند، میگویند امام بسیار قاطع بود، از موضع بالا به پایین دستور میداد که فلان شخص را اعدام کنید یا فلان کار را انجام دهید.
در آن مقطع، هنوز این سطح از امامت اجتماعی فرصت بروز و رشد نیافته بود. اما در دوران زعامت سید علی خامنهای، آگاهسازی مردم نسبت به مسائل و رشد دادن جامعه پابهپای پروژه ولایت، چنان اهمیتی مییابد که ایشان با خاطری آسوده اعتماد میکنند، پیشبرد برخی از پروژههای حساس سیاسی را به خود مردم میسپارند و صبورانه منتظر میمانند تا جامعه خود به نتیجه و بلوغ برسد.
سال عبرت و برجام
برای نمونه، در مباحث سیاسی، ماجرای برجام دقیقاً از همین جنس است. بسیاری از افراد، برجام را تنها از زاویه خسارتهایش تحلیل میکنند که قطعاً هم همینطور است و خسارت بود؛ اما باید این روی سکه را هم دید که سید علی خامنهای این پروژه سیاسی را بهراحتی واگذار میکند، در دست مردم قرار میدهد و میگوید بسیار خب، اینها مسئولان وقت دارند با شما همراهی میکنند؛ من نیز تمامی این نظام و بدنه مردم را یکپارچه میبینم. حالا که جامعه به سمتی رفته که نتیجهاش خسارت محض است، من هم با شما همراهی میکنم و صبورانه منتظر میمانم، اما در نهایت بدنه نظام را بهسلامت از این بحران عبور میدهم.
هنر بزرگ ایشان این بود که در دل این عبور دادن، همه ما را رشد داد؛ تا جایی که امروز، از بالاترین سطوح حاکمیت تا پایینترین لایههای اجتماعی، همه به این درک قاطع رسیدهاند که مذاکره با دشمن واقعاً یک پدیده منفور و بیحاصل است. چرا امروز وقتی این جمعیت عظیم به خیابان میآید و کلمه مذاکره را میشنود، تن و بدنش میلرزد و واکنش نشان میدهد؟ این انتقادها ناشی از همان خاطره تلخ است، اما نشان میدهد که جامعه رشد کرده است. فاصله زمانی پیش از برجام تا پایان آن دولت خاص که حضرت آقا فرمودند این دولت، دولت عبرت بود؛ یعنی نگاه کنید چه کارهایی کرد و چه خسارتهایی زد تا دیگر عبرت بگیرید.
زمان زیادی نیست، اما در همین مدت کوتاه، نسبت مردم با ولی بازسازی شد. مردم فهمیدند که ولایت به معنای اسارت و تبعیت محض کردن چشموگوشبسته نیست، قابلیت رشد و تعالی جامعه است. دشمنان برای آنکه مردم به ولایت تن ندهند، پیوسته این شبهه را پمپاژ میکردند که ولایت میخواهد شما را به بردگی بکشد؛ حتی با تمسخر میگفتند ولیفقیه میتواند بدون اذن شما، خطبه عقد یک زن و شوهر را هم باطل کند! و از این طریق میخواستند القا کنند که هیچ عقلانیتی پشت این نهاد نیست. درحالیکه عقلانیت نهفته در ولایت در سطحی است که محال است تو کارآمدی آن را درک نکنی و پای هزینههایش نایستی.
اگر بنا به حکم حکومتی ولی، جدایی میان زن و شوهری هم رقم بخورد، آن کسی که حقیقت صحنه را میبیند، عین عقلانیت را در آن درک کرده و با آن همراهی میکند. درست مانند امروز که ما در حال پرداخت هزینههای سنگینی هستیم، زیرساختهایمان هدف قرار میگیرد و کشته و شهید میدهیم، اما پای این ولایت ایستادهایم؛ چرا که عقلانیت و اقتدار این حرکت چنان پررنگ است که این هزینهها در برابر دستاوردهایش معقول مینماید. در این بازسازی، جامعه شیعه جامعهای است که امامت در درونش تکثیر میشود و دائم به جایی میرسد که میتوان بخشی از مسئولیت تاریخی را به دوش خود او گذاشت.
تا آنجا که حتی پس از شهادت سید علی خامنهای نیز، این جامعه میتواند در یک بازه زمانی بدون حضور ظاهری ولی، امنیت را کاملاً برقرار سازد، امور را امامت کند و هیچ خللی در ارکانش ایجاد نشود تا امام اصلی از راه برسد. این حقیقت زنده است که ساختارها و نهادهای قانونی را نگه میدارد، وگرنه ساختار صرف بدون پشتوانه حقیقت، نمیتواند ضمانت بقا بدهد.
خلق فلسفۀ سیاسی نوین با ولایت
بر همین اساس، نگاه ولایی ایشان، یک فلسفه سیاسی نوین را خلق کرده است؛ فلسفهای مبتنی بر همان مبارزه حادی که خود ایشان در نظریه انسان ۲۵۰ ساله تشریح میکنند. در این الگو، ولایت حاکمیت است و یک الگوی جدید حکمرانی نیز محسوب میشود. این الگو، سیاست را از سطح نازل تکنیک اداره و مدیریت خارج کرده و به سطح والای مسئولیت تمدنی ارتقا میدهد. اگر میخواهید مسئولیت تمدن نوین آینده را بپذیرید، این فلسفه سیاسی به شما کمک میکند؛ چرا که شعار اصلی ولایت شما این است: «إِنَّ الْحُسَیْنَ مِصْبَاحُ الْهُدَى وَ سَفِینَهُ النَّجَاهِ». شما داعیهدار نجات بشریت در دایره ولایت و با سفینه حسین بن علی (ع) هستید.
پس باید این توانایی را در هویت خود بروز دهید و ثابت کنید که قدرت چنین کاری را دارید. این جنگ اخیر رمضان 1404 دارد دقیقاً همین را به تمام دنیا نشان میدهد؛ به جهان میگوید نگاه کنید، ما میتوانیم شما را هم نجات دهیم! ما تنگه را برای شما میبندیم تا شما نجات پیدا کنید. وقتی ما پایگاه ناوگان پنجم دریایی آمریکا را در بحرین میزنیم، خود مردم بحرین عمیقاً احساس نجات یافتن میکنند. این کارآمدی تا جایی است که اروپاییها نیز به آن معترفاند.
همانطور که در آن مثال معروف که جناب آقای عابدینی نیز به آن اشاره میکردند دیدیم فرانسه با آنهمه اختلاف و مشکلی که با ما دارد، وقتی میبیند تنگهها در کنترل ماست، در میان انتخاب مسیر ترامپ و عبور در پناه یک کشتی حمل کود، کشتی کود را انتخاب میکند! این بسیار شگفتانگیز است که شما سطح کار سیاسی را به جایی رساندهاید که فرانسه هم میفهمد نجاتش در تز غربی نیست؛ میفهمد که اگر پشت بار کود حرکت کند نجات مییابد، اما با همراهی غرب اصلاً به مقصد نمیرسد.
شما مرز کارآمدی این مدل نجاتبخش را تا حدی نشان دادهاید که فرانسه نیز به آن اعتماد میکند. به همین دلیل است که در این جنگ، ناتو با آمریکا همراهی نمیکند، کشورهای اروپایی رسماً اعلام برائت میکنند و کشوری مانند اسپانیا میآید و سفارتش را درست در وسط جنگ بازگشایی میکند. این کشورها که به دنبال ایدئولوژی ما نیستند؛ آنها به دنبال کارآمدی و منفعت خودشاناند و با چشمان خود دیدهاند که این تز ولایی، در عمل کارآمد است و میتواند آیندهشان را تضمین کند.
مردم سالاری و ولایت در مقابله با دشمن
بحث بعدی ایشان در تبیین این آیندگی، مقوله مردمسالاری و ایمان عمیق او به تودههای مردم است. این ایمان، از جنس سهیم کردن صوری و نمایشی عدهای در بخشی از امورات قدرت نیست؛ چیزی که دموکراسی غربی آن را یدک میکشد. فرانسیس فوکویاما بهخوبی اشاره میکند که تا پیش از انقلاب اسلامی، دموکراسی در غرب صرفاً راهی بود برای رهایی از نگاه اربابرعیتی و فئودالی؛ به این معنا که به تودهها القا کنند شما هم سهمی دارید و میتوانید انتخاب کنید چه کسی بر سر کار باشد.
هرچند همین احساس شراکت در قدرت نیز در جای خود جذاب و لذتبخش بود، اما واقعیت امر این بود که مردم در عمل نقش تعیینکنندهای نداشتند و صرفاً فریب میخوردند. اما در مکتب انقلاب اسلامی، ایمان به مردم از جنسی کاملاً متفاوت است. سید علی خامنهای اعتقاد راسخ دارد که چون ما با انسانی روبهرو هستیم که ظرفیت و قابلیت خلیفهاللهی دارد، پس میتوان او را آگاه کرد، رشد داد و تربیت نمود؛ و اتفاقاً این امر را جزء وظایف ذاتی ولایت میداند. ایشان قائل است که جامعه را میتوان تا جایی تربیت کرد که خود به مقام ولایت و امامت برسد و امتداد طولی ولایت گردد.
وقتی شما جامعهای را در دایره ولایت پروراندید، باید مسئولیت این تربیت را بپذیرید و به محصول دست خود اعتماد کنید؛ درست مانند پدری که فرزندی را بهخوبی تربیت کرده و اکنون با اطمینان، مسئولیتهای بزرگ را به او میسپارد. تفاوت بنیادین مردمسالاری ما با دموکراسی غربی در همین نقطه است؛ ما به رشدی که خود در جامعه پمپاژ کردهایم، اعتماد و ایمان داریم، زیرا این مسیر، مسیری الهی، آگاهانه و در راستای تعالی انسان است.
اعتماد شگرف حضرت آقا به اصل نظام، ارگانها و مسئولان برآمده از انتخاب مردم چه رئیسجمهور و چه نماینده مجلس و ایستادن تمامقد پای تصمیمات آنها، دقیقاً از همین جنس است. او میداند که خود او این ساختار و این نظام را رشد داده است و اگر نخواهد به آن اعتماد کند، گویی به هویت و تربیت خویش لطمه زده است. مردم نیز امتداد همین بدنه اجتماعی هستند و آن تعبیر بلند که مردم مبعوث میشوند و به امامت میرسند ریشه در همین یقین دارد که میتوان انسانیت را تا عالیترین درجات خلیفهاللهی متبلور ساخت.
تربیت مردم و مسئولین در عرصۀ سیاست
بر بستر همین اعتماد، تربیت فعال سیاسی مردم برای امام شهید ما اهمیتی حیاتی داشت. از نگاه ایشان، صرف اینکه مردم به سطحی از آگاهی سیاسی برسند کافی نبود؛ آنان باید بتوانند در ساحت سیاست، نقشآفرینی کاملاً فعال داشته باشند. کار به جایی میرسد که در سپهر سیاسی ایران، کاملاً روشن میشود که هیچ نهاد، شخصیت یا حزب سیاسی، بدون همراه کردن مردم، حتی یک گام هم نمیتواند بردارد. از یک مقطع تاریخی به بعد، میبینیم که حضرت آقا دیگر صرفاً از ویژگیها و شاخصههای یک رئیسجمهور خوب سخن نمیگویند تمام تأکیدشان را بر مؤلفهای میگذارند که مشارکت را بالا ببرد.
ایشان صراحتاً میفرمایند مجلس قوی و دولت قوی، دولتی است که مشارکت حداکثری مردم پشتوانه آن باشد؛ چرا که او میداند رشد سیاسی تزریقشده به این جامعه، رشدی فعالانه است و مردم در پیشبرد پروژه تمدنی سهم و نقش دارند و اگر این نقش نادیده گرفته شود، کار کشور کند و زمینگیر خواهد شد. این نقشآفرینی فعال حتی در عرصه نظامی نیز خود را نشان میدهد. در همین تقابلها و جنگ رمضان 1404 ستاد کل نیروهای مسلح ما نیز نمیتواند نقش تعیینکننده مردم را نادیده بگیرد.
آنجا که سردار سید مجید موسوی قاطعانه میگوید: «اگر میخواهید ما در میدان بمانیم، شما باید در خیابان باشید.» این یعنی ما از مرحله آگاهی عبور کرده و به یک نقش عملیاتی دست یافتهایم. این سطح از تربیت سیاسی رابطه میان مسئول و مردم را نیز بازتعریف کرده است. اگر در دهههای گذشته مثلاً در دوران سازندگی مسئولان سیاسی شخصیتهایی دور از دسترس و دستنیافتنی به نظر میرسیدند، از دهۀ هشتاد به بعد و با ادبیاتی که آقا به میدان آوردند، مردمی بودن به یک ارزش بنیادین تبدیل شد.
تا جایی که امروز، این مسئول است که به دنبال مردم میافتد و از آنها میخواهد که به صحنه بیایند. این همان پیوستار واقعی جمهوریت است؛ جمهوریتی که معنایش صرفاً رأی دادن در روز انتخابات نیست تعریف یک نقش فعالانه، منظم، تشکیلاتی و بهدور از آنارشیسم است که از بالاترین ساختارهای سیاسی تا عمیقترین لایههای بدنه مردم امتداد دارد.
پست های مرتبط
1 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
سلام با تشکر از مدیریت سایت
و نویسنده محترم
مطالب با ارزش و مفید بود کاش مطالب در قالب یه نشریه همچاپ بشه و بدست عموم مردم برسه