نقد فیلم مرگ رابین هود ۲۰۲۶ The Death of Robin Hood | یهودیها تو تصنیف نیستن!
با نقد فیلم مرگ رابین هود 2026 با ما همراه باشید. آهای عاشقای کارتون رابین هود دوران بچگی، از اینکه رابین هود توی کاراکتر یه روباه ظاهر میشد و جان کوچولو هم یه خرس گندهتر از خودش بود خوشتون اومده بود؟ این دفعه بهجای رابین هود بچه مثبت خندان داستانمون که پشتش تیر و کمان داشتو از روی درخت اینطرف اونطرف میپرید، باید آماده بشیم یه رابین هودیو ببینیم که ریشش سفید شده و بالکل از گذشتش پشیمونه؛ چون فکر میکنه یاغی و متجاوز بوده!
آقا چند سالیه هالیوود به این نتیجه رسیده که هرچی قهرمان تو بچگیمون برامون ساخته رو باید یهجا هُلهُلکی از خواب بیدار کنه، پیرش کنه، بشکنتش، بندازتش وسط گل و بعد بگه بفرمایید، این واقعیت قهرمانتونه. سر ولورین تو لوگان و گاوین شوالیه سبز همین بلا رو آوردن، ولی شوالیه سبز یه نمونه نزدیکتر به خود رابین هوده که اونجا هم یه شوالیه افسانهای شجاع [گاوین] رو ساختن و بعدش به یه جوون ترسیده و مردد تبدیلش کردن که آخر عمری به یه پادشاه بی لیاقت تبدیل شده.
حالام که نوبت رابین هوده تا همین مسیرو بره، ببینیم اینبار چی از آب درمیاد. نظرات سایتهای مختلف رو که نگاه کنید متوجه میشید یسریا اصلا متوجه نشدن که کاراکتر رابین هود کی بوده و الآن چرا ته مسیرش به اینجا ختم شده برای همین فوقالعاده از سارنوفسکی ناراضین و میگن امتیاز 6.3 از 10 هم براش زیادیه.
مشکل اینه که شماها فیلمبین نیستین اصلا! الانم عادت کردیدد به اونجرز و جلوههای ویژش برید همونارو ببینید. تا یه درام مثل مثلا هشت نفرت انگیز تارانتینو رو براتون میزارن که هم موسیقیش عالیه هم قابهاشو داستانش حوصلتون سر میره و توان تحملشو ندارید. الان ثضیه رابین هود هم همینه؛ بابا این کاراکتر بیشاز 50 اثر انیمیشنی و سریالی و سینمایی ازش ساخته شده شما تا ندونی توی قبلیها و خود تصنیف چهخبر بوده معلومه اینو میبینی خوشت نمیاد.
داستان این یکی رابین هود یهکم فرق داره، چون پشتش مایکل سارنوفسکی نشسته. مایکل هنوز سی سالش نشده و فقط یه فیلم بلند قبلی داشت به اسم پیگ که نیکلاس کیج توش بازی کرد و همه رو غافلگیر کرد. جکمن خودش تعریف کرده وقتی فیلمنامه رو از تهیهکننده [آرون رایدر] گرفت، اول رفت پیگ رو دید و همون ده دقیقه اول فهمید عزم کارگردانی این آدم چقدر مطمئنه، با اینکه سنش هنوز خیلی کمه. یعنی جکمن، که خودش اینهمه سال ولورین بازی کرده و رو صحنه تئاتر برادوی هم آواز خونده، رفته دنبال یه بچه سیساله که یه فیلم بیشتر نساخته. این خودش یه پدیده هستا قبول کنید.[1]
فهرست مطالب
Toggleجکمن جدی جدی تو این زمونه رفته زیر گریم پروتزی
بریم سراغ خود جکمن. این آدم برای این نقش موی و ریش خاکستری بلند گذاشته، اونقدر که تو نقدها بهش گفتن شبیه یتی(Yeti) پا گندۀ کوه اورست شده. ساعتها زیر گریم پروتزی(prosthetic makeup) نشسته تا ده سال پیرتر به نظر برسه، بدتر از اون، فیلمبرداری توی ایرلند شمالی با سرمای واقعی و گل و لای واقعی انجام شده.
یعنی این آدم که راحت میتونست تو یه استودیوی گرم بشینه و با گریناسکرین سبز ادای رابین هود پیر رو دربیاره، رفته واقعاً زیر بارون و سرما وایساده؛ به پای دنیل دیلوئیس نمیرسه ولی خب تو این زمان که همه راههای آسون رو برای ساختن فیلم انتخاب میکنن و جواب هم میده تحسین برانگیزه و اگه قبل از دیدن فیلم اینها رو بدونید داستان یکم بیشتر به دلتون خواهد نشست.[2]
خود رابین هود همون اول فیلم یه جمله میگه که به نظرم خلاصه کل فیلمه میگه: «خستهام». همین یه کلمه. هالیوود ریپورتر هم نوشته بعد از دو ساعت این خستگی رو خودتون هم حس میکنید، ولی نه به معنای خوبش؛ به نظرشون بازی جکمن اونقدر دور از ذهن مخاطبه که هیچوقت واقعاً با کاراکتر ارتباط برقرار نمیکنید. یعنی درسته امتیازش از نسخههای قبلی رابین هود بیشتره ولی همه هم عاشق این نسخه نشدن،[3] راست میگن؛ من خودم با این که سریهای قبلی رابین رو کامل دیدم سخت میتونستم یک تجربه یا دنیای مشترک با کاراکتر رابین هود توی اثر سال 2026 بسازم. بگذریم…
لیتل جان رو ببینید چیکارش کردن
آقا یه چیزی که واقعاً چشمم رو گرفت، بیل اسکاشگورده که نقش لیتل جان رو بازی میکنه شبیه فلوکی شده. فراموش کنید اون خرس خوشقلب و بامزهای رو که تو کارتونها میدیدیم؛ سارنوفسکی خودش این نسخه از لیتل جان رو بچه قاتل صدا زده. بیل اسکاشگورد هم خودش گفته که از نظر روایی همهچیز سر جاش نیست و کاراکتر جان یهجاهایی انگار نقش اصلی رو میگیره دستش بعدشم غیبش میزنه.

خلاصه این گنده شدن شخصیت جان کوچولو قضیه داره انگار یه داستانی هست که تو خود فیلم نمیبینیمش. داستانش هم اینه که شما سریهای قبلی رابین رو ببینید متوجه میشید که رابین وقتی از جنگهای صلیبی حالا یا با تاج ریچارد شیردل یا بدون اون بر میگشته سریع با دختر یک بارون ازدواج میکرده و کل شهرت و املاکش رو به ارث میبرده. اونجا هم اول اسمشو عوض میکرده که نشناسنش و بتونه یه زندگی آبرومند برای خودش دستو پا کنه اما این بار کسی که این کارارو کرده جان کوچولو هست اونم چه زمانی؟ وقتی رابین پیر شده و داره میبینه جان هم همون مسیر رو میره.
حالا نکته کجاست نکته اینجاست که رابین ته این مسیر رو دیده. اونطوری که یلم داره به ما میگه ته این مسیر چیزی جز پشیمونی و عذاب وجدان نیست. چه حسی داره کل عمرت رو با دزدی و پنهانکاری قتل و مال مردمخوری اونم هرجا که نیاز بشه پشت سر بزاری؟ حالا بگید ببینم، آخه چه اصراریه که شخصیتهای فرعی محبوب بچگیمون رو حتما باید عوض کنن؟ باشه قبول، شاید جالب از آب دربیاد، ولی بابا بذارید حداقل یکی از این آدما همونی بمونه که همیشه بوده. شما هر نسخهای از رابین هود رو ببینید هربار با چیزای جدیدی مواجه میشید.[4]
گیشه
همین امسال جکمن یه کمدی دیگه هم داشت به اسم کارآگاههای گوسفندی که بهترین فروش افتتاحیه غیرمارولیاش از سال ۲۰۱۵ به اینور بود و بیش از ۱۲۰ میلیون دلار تو دنیا فروخت. ولی همین رابین هود که اینهمه براش زحمت کشیدن، شد کمترین فروش افتتاحیه جکمن تو پنج سال اخیر. فیلم حدود بیست میلیون دلار هزینه داشته و باید چیزی حدود چهلوپنج میلیون بفروشه تا سر به سر بشه، که با این روند بعیده اتفاق بیفته. سینمااسکور(CinemaScore) هم بهش C+ داده؛ یعنی تماشاگرای روز اول زیاد ذوق نکردن.
خب مردم دیگه حال ندارن پول بدن ببینن یه آدم پیر و خسته تو گل راه بره و از گذشتهاش پشیمون باشه، حتی اگه بازیگرش جکمن باشه و کارگردانش هم واقعاً بلد باشه چیکار کنه. شاید حق با مردمم باشه، شایدم نه. گفتم که من خودم فیلمو دیدم، بد نبود، ولی شاهکار هم نبود، به دلم ننشست خیلی جاها میشد درامافزایی بهتر داشت! ولی از حق نگذریم موسیقی، قاببندی و بازی جکمن عالی بوده و حرفیم توش نیست ما هم قصد نداریم توی این نقد به مباحث فنی بپردازیم چون سارنوفسکی اکثر جاها کارش رو درست انجام داده. چیزی که ما توی این نقد دنبالشیم جریانشناسی سیر تحول کاراکتر رابین توی هالیوود هست.
رابین هود، یهودیها و آمریکاییها
در انگلستان قرون وسطی، کلیسای کاتولیک وام دادن با سود(رباخواری) را برای مسیحیان گناه کبیره اعلام کرده بود. از طرف دیگر، یهودیان به دلیل محدودیتهای صنفی و مذهبی، اجازه مالکیت زمین یا ورود به بیشتر مشاغل را نداشتند. این دو محدودیت دقیقاً مثل دو تکه پازل در کنار هم جفت شدند و موجب شدند تا یهودیان تنها گروهی باشند که هم قانوناً اجازه وامدادن با بهره را داشتند و هم راه دیگری برای امرار معاش نداشتند. ویلیام فاتح در سال ۱۰۷۰ میلادی گروهی از بازرگانان یهودی را از روئن فرانسه به انگلستان آورد تا خلأ مالی ناشی از تحریم کلیسا را پر کنند.
این جماعت به سرعت تبدیل به تنها منبع تأمین سرمایه در کشور شدند و با نرخ بهرهای بین ۲۵ تا ۴۰ درصد و گاه تا ۸۶ درصد در سال به شوالیهها، اشراف و مردم عادی وام میدادند. نتیجه این شد که اشراف و مردم تا خرخره زیر بار بدهی و سودهای تصاعدی گیر کردند و املاکشان یکی پس از دیگری با کمک شاه مصادره میشد که البته نسخۀ 2010 فیلم رابین هود با بازی راسل کرو کلا یهودیان را از این ماجرا حذف کرده و شما فقط یک داروغه میبینید و سرلشگر شاه که مردم را به کمک کلیسا چپاول میکنند.
در قوانین آن زمان، یهودیان و هر آنچه داشتند از نظر حقوقی مال شاه محسوب میشدند. پادشاه از آنها حمایت میکرد، اما در عوض مالیاتهای سنگین و مکرر ازشان میگرفت. این یک معامله دو سر سود کثیف بود. یهودیان مثل یک اسفنج ثروت مردم را از طریق وامهای ربوی میمکیدند و بعد پادشاه با مالیات، آن اسفنج را در جیب خود میچلوند.
مردم عادی و اشراف به خوبی میدانستند که پشتیبان اصلی یهودیان، خود پادشاه است، اما جرئت درگیری مستقیم با قدرت نظامی شاه را نداشتند. بنابراین یهودیان تبدیل به سیبل دمدست یا سپر بلای حکومت شدند. نمونه کامل این ماجرا کشتار یورک در سال ۱۱۹۰ است. رهبران اصلی شورش مثل ریچارد مالهبیس خودشان از بدهکاران کلان به یهودیان بودند و پس از کشتار، مستقیم رفتند کلیسای جامع و اسناد بدهیهایشان را سوزاندند.
چرا فیلمها، انیمیشنها و سریالهای امروز یهودیان را مظلوم و رابین هود را بیرابطه با آنها نشان میدهند؟ دلیل اول این است که آنچه تصنیفها توضیح دادهاند این است که بالادهای اصلی و قدیمی رابین هود(مانند A Gest of Robyn Hode از قرن پانزدهم) اصلاً شخصیت یهودی وامدهنده ندارند. در داستانهای اول، بدهکار یک شوالیه است که به یک راهب مسیحی(ابات) بدهکار است و دشمنان اصلی رابین، شریف ناتینگهام و ابات حریص هستند. ربط دادن رابین به دوره ریچارد شیردل و شاه جان نیز یک لایه ادبی متأخر است که بعداً توسط نویسندگان و فیلمسازان به داستان اضافه شده.
بنابراین در خود هسته اصلی تصنیف رابین هود، خبری از وامدار یهودی یا دزدی از یهودیان نیست. دلیل دوم این است که فیلمسازان هالیوودی که پایهگذارش خود یهودیان بودند به دلایل سیاسی و ایدئولوژیک، تمایل دارند یهودیان را در روایتهای تاریخی بهعنوان قربانیان مظلوم و بیتقصیر نشان دهند و از به تصویر کشیدن نقش واقعی آنها بهعنوان شرکای فعال سیستمهای غارتگر و غاصب که قدرت خودشان است خودداری میکنند. هر دو مسئله تصویر نادرست و سفیدشدهای از گذشته جلوی چشم ما قرار میدهد.
حقیقت این است که یهودیان سرمایهدار آن دوره شرکای فعال سردمداران انگلستان در تمام روایتها بودند. آنها با آگاهی کامل از نفرت مردم، با حمایت پادشاه، از طریق وامهای ربوی ثروت مردم را میمکیدند و در عمارتهای سنگی بزرگ زندگی میکردند در حالی که بیشتر مردم عادی در خانههای چوبی و گلی نمور زندگی میکردند.
پادشاهان نیز از آنها بهعنوان ابزاری برای استثمار مردم استفاده میکردند و هرگاه خشم عمومی زیاد میشد، با نصب نشان زرد بر روی یهودیان که البته جایگاهشان را نیز بهصورت تحقیر کنندهای از بقیه بالاتر نشان میداد خشم مردم را از خود به سمت یهودیان منحرف میکردند. این چرخه سرانجام در سال ۱۲۹۰ با اخراج کامل یهودیان از انگلستان به فرمان ادوارد یکم پایان یافت. روایت رایج فیلم و سریالهای امروز که تماما رابین هود و پدرش را در حال مبارزه با یک سیستم فاسد با همدستی یهودیان نشان میدهد، کاملاً برعکس آنچه در تاریخ رقم خورده است. حقیقت اینه که رابین پولهارو از دست همین یهودیا در میآورده و میداده به ملت.
جریان تصنیف رابین
خب قبل از اینکه بریم سراغ داستان این فیلم، یه مکث کوچیک لازمه. آخه این کاراکتر اونقدر توی این صد سال گذشته رو پرده سینما رفته که اگه ندونید قبلش چه نسخههایی از رابین هود ساخته شده، خیلی از تصمیمهای نسخه ۲۰۲۶ براتون بیمعنی هستن. این فیلم مستقیم داره با کل آثار سینمایی قبلی دیالوگ میکنه؛ از رابین جوون و آکروباتباز داگلاس فربنکس تو دهه بیست میلادی بگیر تا رابین شوخ و رمانتیک ارول فلین و رابین پیر و خستهای که الان جکمن بازیش میکنه. برای همین قبل از رفتن سراغ خلاصه داستان، بیاید یه نگاه به کارنامه رابین هود تو سینما بندازیم.
| سال | اثر | کارگردان | بازیگران / صداپیشگان مهم | استودیو / شبکه |
|---|---|---|---|---|
| 1922 | Robin Hood | Allan Dwan | Douglas Fairbanks (رابین هود)، Enid Bennett (ماریان)، Wallace Beery (ریچارد شیردل)، Sam De Grasse (پرنس جان)، Alan Hale (Little John) | United Artists |
| 1938 | The Adventures of Robin Hood | Michael Curtiz، William Keighley | Errol Flynn (رابین هود)، Olivia de Havilland (ماریان)، Basil Rathbone (Guy of Gisbourne)، Claude Rains (Prince John)، Alan Hale (Little John) | Warner Bros. |
| 1952 | The Story of Robin Hood and His Merrie Men | Ken Annakin | Richard Todd (رابین هود)، Joan Rice (ماریان)، Peter Finch (داروغه ناتینگهام)، James Hayter (Friar Tuck)، James Robertson Justice (Little John) | RKO / Walt Disney British Productions |
| 1955–1960 | The Adventures of Robin Hood | Ralph Smart، Bernard Knowles، Terry Bishop، Terence Fisher و دیگران | Richard Greene (رابین هود)، Bernadette O’Farrell / Patricia Driscoll (ماریان)، Archie Duncan (Little John)، Alexander Gauge (Friar Tuck)، Alan Wheatley (Sheriff) | Sapphire Films / ITV |
| 1973 | Robin Hood | Wolfgang Reitherman | Brian Bedford (رابین)، Monica Evans (ماریان)، Peter Ustinov (Prince John)، Phil Harris (Little John)، Terry-Thomas (Sir Hiss) | Walt Disney Productions |
| 1976 | Robin and Marian | Richard Lester | Sean Connery (رابین)، Audrey Hepburn (ماریان)، Robert Shaw (Sheriff)، Nicol Williamson (Little John)، Richard Harris (Richard the Lionheart) | Rastar / Columbia Pictures |
| 1984–1986 | Robin of Sherwood | Robert Young، Ian Sharp، Gerry Mill، James Allen و دیگران | Michael Praed (رابین)، Jason Connery (رابین در فصل پایانی)، Judi Trott (Marion)، Ray Winstone (Will Scarlet)، Clive Mantle (Little John)، Nickolas Grace (Sheriff) | HTV / ITV |
| 1991 | Robin Hood: Prince of Thieves | Kevin Reynolds | Kevin Costner (رابین)، Morgan Freeman (Azeem)، Mary Elizabeth Mastrantonio (ماریان)، Alan Rickman (Sheriff)، Christian Slater (Will Scarlett)، Sean Connery (Richard) | Morgan Creek / Warner Bros. |
| 1993 | Robin Hood: Men in Tights | Mel Brooks | Cary Elwes (رابین)، Amy Yasbeck (ماریان)، Richard Lewis (Prince John)، Roger Rees (Sheriff)، Dave Chappelle، Patrick Stewart | Brooksfilms / Gaumont / 20th Century Fox |
| 1997–1999 | The New Adventures of Robin Hood | Terry Marcel، Joe Coppoletta، Adrian Carr، Harley Cokeliss و دیگران | Matthew Porretta (رابین در فصلهای ۱–۲)، John Bradley (رابین در فصلهای ۳–۴)، Anna Galvin / Barbara Griffin (ماریان)، Richard Ashton (Little John)، Martyn Ellis (Friar Tuck) | Dune Productions / M6 / Warner Bros. Television |
| 2010 | Robin Hood | Ridley Scott | Russell Crowe (رابین)، Cate Blanchett (ماریان)، Matthew Macfadyen (Sheriff)، Mark Strong (Godfrey)، Oscar Isaac (Prince John)، Max von Sydow | Universal / Scott Free / Imagine |
| 2018 | Robin Hood | Otto Bathurst | Taron Egerton (رابین)، Jamie Foxx (Little John)، Eve Hewson (Marian)، Ben Mendelsohn (Sheriff)، Jamie Dornan (Will Scarlett) | Summit Entertainment / Lionsgate |
| 2025 | Robin Hood | Jonathan English، Orsi Nagypál، John Glenn، Debs Paterson، Peter Webber | Jack Patten (رابین)، Sean Bean (Sheriff)، Lauren McQueen (Marian)، Connie Nielsen (Eleanor of Aquitaine)، Steven Waddington | MGM+ / Lionsgate Television |
رابین هود یک شخصیت ثابت باقی نمانده است. هر دوره تاریخ، متناسب با ارزشها، دغدغهها و سلیقه فرهنگی خودش، تصویر متفاوتی از او ساخته است. رابین قبل از سینما هم وجود داشت؛ گاهی راهزن و خشن بود، گاهی نجیبزادهای راندهشده، گاهی صرفاً یاغی شوخطبعی که با داروغه بازی میکرد. اما هستهای که در همه روایتها مشترک بود این بود که رابین صدای اعتراض فرودستان بود. نظم موجود را به رسمیت نمیشناخت، مالکیت اشراف را نامشروع میدانست و ثروت را با زور بازپس میگرفت. به زبان امروز، یک شخصیت بهشدت رادیکال.
هالیوود که در قرن بیستم، تصنیف انگلیسی رابین را تحویل گرفت، با این مسئله روبهرو بود که چطور میشود قهرمانی را که ذاتا از نظر او شرور است(نه آزادیخواه) و علیه قدرت و سیستم بازتوزیع ثروت سینه سپر کرده را در دل فیلمش در هالیوودی فروخت که خودش یکی از بزرگترین مرکزهای ثروتاندوزی و قدرت آمریکاست؟
آقا اینا اهلیسازی کردن. تیغ طبقات تصنیف گرفته شد و بهجاش فرمولی اومد که برای نظم موجود بیخطر بود — رابین علیه شاه بد(پرنس جان) میجنگد تا شاه خوب(ریچارد) برگردد. یعنی مشکل، خود نظام سلطنت و ساختار قدرت نیست؛ مشکل فقط آدم اشتباهی است که روی صندلی نشسته. شورشی که در تصنیفها علیه سیستم بود، روی پرده هالیوود به شورشی در خدمت بازگرداندن سیستم به حالت درستش تبدیل شد.
این مسئله کلید فهم کل تاریخ اقتباسهای رابین هود هست. هر دورهای که هالیوود به این شخصیت برگشته، او را متناسب با نیاز روزش تنظیم کرده. یک روز ویترین قدرت صنعتی آمریکا، یک روز حامل پیام سیاسی در آستانه جنگ، یک روز جومونگ خانوادهها، یک روز محصول اکشن صادراتی. پس یک نکته این هست که یهودیان کلا از اول داخل تصنیفها کلا نبودن و سانسور میشدن و نکته دیگر کاری هست که آمریکا در همون زاویه با تغییر داستان که الآن توضیحش دادیم انجام داده.
رابین هود که اصلا اعتراضی نداشت اومده بود میمون بازی
اثر سال 1922 به کارگردانی آلن دوان(Allan Dwan) پروژه شخصی داگلاس فربنکس(Douglas Fairbanks) ستاره فیلم بود که بنیانگذار کمپانی یونایتد آرتیستس(United Artists) هم بود(یعنی هم بازیگر، هم سرمایهدار پشت پروژه). هزینۀ ساختش حدود یک میلیون دلار بوده و دکور قلعهاش بزرگترین دکور تاریخ هالیوود تا آن زمان بود، هدف اصلی فیلم هم این بوده که به دنیا نشون بدن که پایتخت جدید فیلمسازی در جهان لسآنجلس هست نه لندن و پاریس که البته بهنظر من نتونستن چون فیلمهای فرانسوی خیلی سرتر از این حرفا بودن برای نمونه شما فیلم حفره رو که خیلی بعدتر اومد رو ببینید. هنوز هم رودستش نیست! این آمریکاییها فقط اومدن که تو هر عرصهای صندلی اصلی رو برای خودشون بگیرن.
محتوای فیلم هم با این هدف هماهنگ است. رابین فربنکس هیچ رنگی از اعتراض اجتماعی ندارد؛ او اصلاً از دل مردم نمیآید. نیمه اول فیلم به دربار و جنگ صلیبی میگذرد و قهرمان ما ارل هانتینگدون است، اشرافزادۀ محبوب شاه. رابین هود شدنش هم انتخاب طبقات فرودست نبوده و حاصل واکنش به خیانت پرنس جان در غیاب شاه مشروع است. یهودیها هم که کلا کشک بودن این وسط یکوقت فکر نکنید اینا داشتن جیب مردمو میزدن آفرین.
فقر و رنج رعیت در حد چند نمای گذرا باقی میماند. آقا یکی از چیزایی که فیلم بهخاطرش خیلی فروخت بدن ورزشکاری فربنکس بود که از دیوارها بالا میرفت و روی پردههای قلعه سر میخورد. آره دیگه از اون موقع اینها داشتن به مردم میگفتن ببینید قهرمان یعنی این پرسش اجتماعی دیگه چیه! خوشم میاد به قهرمانهای الآن مارول هم نگاه کنی همینطورین یکی از یکی عجیب غریبتر…
رابین ضدفاشیستی دوستدار سلطۀ آمریکا
اثر سال 1938 (The Adventures of Robin Hood) محصول برادران وارنر(Warner Bros.) نسخهای است که ما از اون برای فهم تحول شخصیت رابین بیشترین استفاده رو میبریم چرا؟ چون اینجا اون فرمول اهلی کردن که گفتیم به کاملترین شکلش رسید و همزمان کارکرد سیاسی هم پیدا کرد.
اول فرمول را ببینیم. رابین ارول فلین(Errol Flynn) ظاهراً علیه ظلم میجنگد و مشهورترین دیالوگهای فیلم درباره دفاع از ستمدیدگان است. اما دقت کنید شورش او دقیقاً کجا تمام میشود؟ لحظهای که ریچارد شیردل برمیگردد، رابین زانو میزند، عنوان اشرافیاش را پس میگیرد و با ماریان(الیویا دی هویلند/Olivia de Havilland) ازدواج میکند. پیام ساختارش این است که شورش وقتی مشروع است که هدفش بازگرداندن قدرت مشروع باشد نه تغییر ساختار قدرت. این دقیقاً همون نسخهای از اعتراضه که یه استودیوی بزرگ آمریکایی میتونه با خیال راحت تولیدش کنه.
هیجان یاغیگری، بدون خطر یاغیگری. بازی تکنیکالر(Technicolor) و موسیقی حماسی اریش ولفگانگ کورنگولد(Erich Wolfgang Korngold) هم این بسته را چنان زیبا پیچیدند که تا دههها کسی لای زرورقش را هم باز نکرد.
اما لایه دوم، زمانه است. سال ۱۹۳۸، اروپا در آستانه جنگ جهانی دوم است و هالیوود که تا آن لحظه به دلیل ملاحظات بازار آلمان از موضعگیری صریح ضدنازی پرهیز میکرد راهی پیدا کرده بود که حرفش را غیرمستقیم بزند و آن بافتن قصه تاریخ بود. قهرمانی که علیه غاصب خودکامه میایستد، در آن فضا خودبهخود ضدفاشیستی خوانده میشد، بیآنکه استودیو هزینه سیاسی مستقیمی بپردازد.
این را باید صادقانه در دو رو دید؛ از یک طرف، سینمای آمریکا از تصنیف مردم برای پیام آزادیخواهانه استفاده کرد؛ از طرف دیگر، همین استفاده نشان میدهد رابین هود برای هالیوود همیشه ابزار بوده که جهتش را منافع روز تعیین میکند. رابین هود ۱۹۳۸ همانقدر که علیه استبداد اروپاییها در دلها نشسته بود، در داخل آمریکا هم مدافع وضع موجود بود؛ قهرمانی که در نهایت به آغوش نظم و سلسلهمراتب قدرت سیاسی و اقتصادی آمریکا برمیگردد.
آقا رابین هود از این به بعد کلا برنده. شوخ، اشرافیتبار، وفادار به شاه خوب، معترض بیخطر. نسخههای بعدی هم یا این برند رو با مقتضیات روز خودشون دوباره ساختن؛ یا مجبور شدن آگاهانه علیهش موضع بگیرن که بازم اون یهودیا از همه چیز تبرئه شدن داخلش. شما که خواننده هستید تا اینجای متن ممکنه از ما بپرسید بابا هی نگو یهودی یهودی سند حرفت کجاست؟ اوکی بیاید این نوشته رو که در مورد کیفیت حضور یهودیان در انگلستان هست بخونید سند اونجاست.
دیزنی دنبال پولاش بود پس یکم از اهدافش کوتاه اومد
اثر سال 1952 داستان رابین هود و مردان شادش(The Story of Robin Hood and His Merrie Men) اغلب یا از فهرستها حذف میشود یا به اشتباه نسخه تلویزیونی خوانده میشود؛ در حالی که فیلم سینمایی زنده کمپانی والت دیزنی(Walt Disney) به کارگردانی کن آناکین(Ken Annakin) و بازی ریچارد تاده(Richard Todd). دلیل واقعی ساخته شدنش چیه؟ بعد از جنگ جهانی دوم، دولت بریتانیا خروج ارز را محدود کرده بود و درآمد فیلمهای دیزنی در آن کشور بلوکه شده بود.
دیزنی برای آزاد کردن این پول، تصمیم گرفت با همون سرمایه در خود بریتانیا فیلم بسازه. آقا رابین هود به وطنش انگلستان بر میگردها یوقت فکر نکنید دیزنی میخواست محدودیت ارزی رو دور بزنه. آقا این بهترین نمونست برای اینکه شما بفهمید محاسبۀ یک مسئلۀ اقتصادی پشت این فیماست همهجا تا ما یچیزی میگیم نگید تئوری توطئه!
توی این اثر فرآیند کالای خانوادگی شدن رابین هود بهطور رسمی شروع میشه. دیزنی اومده خشونت این کاراکتر رو نرم کرده، شرارتش رو بیخطر جلوه داده و ازش قهرمانی ساخته که پدر و مادر با خیال راحت خواهر برادراش رو به تماشاش میفرستن. رابین ریچارد تاد جوانی سربهراه و پسر خوبه؛ نه گستاخی فلین رو داره نه حتی اون تهمایه یاغیگری رو. هرچه از تیغ اعتراضی این کاراکتر باقی مونده بود، اینجا کامل صیقل خورد. فرقیثنمینه داستان چی بوده بیاد دست ما تو هالیوود فیلم بشه همه میبیننش و دوستش دارن مثل همون میمون بازیه!
البته انصاف حکم میکنه بگیم فیلم یک حسن هم داره. حسنش اینه که بازیگران و کارگردان بریتانیایی هستن و یک خواننده هم توش هست که قصه رو با آواز روایت میکند که روایتش به ریشههای تصنیف نزدیکتره تا نسخه پر زرقوبرق هالیوودی. اما نزدیکی فرم، در خدمت همون اهدافیه که در مسیر بستهبندی نوستالژیک یک محصول خانوادگی توضیحش دادیم.
آقا تا ۱۹۵۲، هالیوود سهتا کار با رابین هود کرده بود اول اینکه اون رو ویترین قدرت صنعتیاش کرد(۱۹۲۲)، دوم او رو به معترض بیخطر در خدمت نظم مشروع تبدیل کرد(۱۹۳۸)، و سوم اینکه رابین رو به کالای خانوادگی تبدیل کرد که همه کودکان نوجوانها دیگه بشناسنش(۱۹۵۲) چون با هم میشینن فیلمو میبینن. شخصیتی که در تصنیفها علیه مالکیت اشراف شمشیر میکشید، حالا خودش مایملک استودیوها بود.
جومونگ برای ما رابین هود برای اونا
سریال ماجراهای رابین هود(The Adventures of Robin Hood) با بازی ریچارد گرین(Richard Greene)، محصول سافایر فیلم(Sapphire Films) برای شبکه آیتیوی(ITV)، که در سالهای 1955 تا 1960 ساخته شده انگار خواسته همون مسیر فیلم قبلی که توضیحش دادیم رو ادامه بده. قسمتهای کوتاه نیمساعته داره، ماجراهای اخلاقی رو روایت میکنه، رابین توش یک قهرمان مؤدبه که خانواده میتونن بشینن ببیننش اما جالبه بدونید که پشت الین نقاب طعنهآمیزترین فصل کل قرن جا خوش کرده.
آقا ایندفعه ماجرا از واشنگتن شروع میشه، نه از جنگل شروود. در اوج دوران مککارتیسم(فعالیتهای ضدکمونیستی سناتور جوزف مککارتی)، کمیته فعالیتهای ضدآمریکایی(HUAC) دهها فیلمنامهنویس هالیوودی را به اتهام گرایشهای چپ به لیست سیاه فرستاد؛ هیچ استودیویی دیگه حق نداشت اسم این آدمها رو روی محصولاتش بذاره. تهیهکننده سریال، هانا واینستین(Hannah Weinstein) خودش سابقه فعالیت چپ داشت و به همین دلیل به لندن کوچ کرده بود و آگاهانه سراغ همین طردشدگان رفت. نویسندگانی مثل رینگ لاردنر جونیور(Ring Lardner Jr.) و آدریان اسکات(Adrian Scott) با نامهای مستعار، از آن سوی اقیانوس، قصههای این سریال رو مینوشتند.
آقا برای نویسندهای که شغل، نام و کشورش رو به خاطر اتهام سازمانیافته از دست داده، قصه هفتگی یاغیای که حکومت اونو مجرم اعلام کرده اما مردم پناهش میدن شرح حال خودشه. خبرچینها، محاکمههای ساختگی، بیگناهانی که با یک انگشت اشاره زندگیشان نابود میشد — این مضامین بارها در قسمتهای سریال تکرار شدن و تماشاگر بزرگسال هشیار میتونست عهد ذهنیشونو بفهمه. طنز ماجرا رو ببینید هالیوود سه دهه تلاش کرده بود تیغ اعتراضی رابین هود رو بگیره، و حالا قربانیان سیاست رسمی آمریکا از همان شخصیت اختهشده، برندهترین سلاحشون رو ساخت — اون هم در محصولی که خود تلویزیون آمریکا(شبکه CBS) با اشتیاق پخشش میکرد، بیخبر از اینکه پولش به جیب همونهایی میرفت که ممنوعالقلمشون کرده بود.
از منظر تحول شخصیت، این سریال دوتا کار کرد. اول، رابین هود رو هر هفته مثل جومونگ راهی خانهها کرد؛ که بعد از ۱۴۳ قسمت، مردم دیگه با سیسشو اهدافش اخت شده بودن. دوم اینکه ثابت کرد که این شخصیت حتی در محافظهکارترین قالب ممکن هم ظرفیت حمل معنای سیاسی ممنوعه رو داره. درسی که از قضا خود هالیوود هیچوقت نخواست یاد بگیره.
نوستالژی بچههای دهه 50 شمسی
انیمیشن رابین هود 1973 به کارگردانی ولفگانگ رایترمن(Wolfgang Reitherman) امروز برای نسلهای دهه 50 به بعد شمسی خودمون، اولین و عزیزترین رابین هوده. جالبه بدونید این انیمیشن محصول دوران انقباض و محافظهکاری دیزنی پس از مرگ والت هست حالا چطوری؟ استودیو با بودجه محدود کار میکرد و راهحلش صرفهجویی بود. بخش قابل توجهی از حرکات شخصیتها از انیمیشنهای قبلی خود دیزنی از کتاب جنگل تا گربههای اشرافی بازیافت شد؛ یعنی نقاشیهای قدیمی رو با ظاهر جدید دوباره کشیدن.
ایده تبدیل شخصیتها به حیوانات(رابین و ماریان روباه، لیتل جان خرس، پرنس جان با صدای پیتر یوستینوف شیر بدون یال) هم فرمول امتحانپسداده حیوانات بامزه بود که ریسک تجاریشون رو به صفر میرسوند. برای دهه 50هیها که تلوزیون بینشون بهزور پیدا میشد خیلی باهال بود ولی منتقدان زمان اکران این اثر رو متوسط و کمجان ارزیابی کردند.
اما برای بحث ما، اول اینکه اینجا فرآیند اهلی کردن رابین به ایستگاه آخرش رسید. رابین هود دیگه حتی انسان هم نیست. وقتی این کاراکتر معترض رو به روباه بانمک تبدیل میکنید که برای بچهها دم تکون میده، دیگر هیچکس ازش نمیپرسه علیه چه ساختاری میجنگی؟ فقر توی این انیمیشن موج میزنه خرگوشها گرسنه هستند و کلیسا همیشه خالیه. اینکه کلیسا اون زمان خالی بوده باشه جکه اصلا! بازی احساسیشون با مخاطبه دیگه. داستان هم که اینطوری جلو میره که شاه خوب برمیگرده و همهچیز درست میشه.
دوم اینکه سرنوشت این انیمیشن نشون داده که قدرت ساختن برند از قدرت کیفیت کار بیشتره. اثری که منتقدها بهش گفتن متوسط، از طریق تلوزیون توی خونه و پخش هفتگی، به رابین هود مرجع چند نسل تبدیل شد. کودکی که در دهههای بعد این انیمیشن رو دید، پیش از هر تصنیف و هر کتاب تاریخی، رابین هود رو با روایت دیزنی شناخت. آقا خوردن اینا حافظه جمعی مردم چند نسلو! تصنیفی که روزی مال روستاییان انگلیسی بود، حالا در ذهن میلیونها نفر، کلا مهر دیزنی روش خورده.
مردم دیگه فهمیدن شما آمریکاییها به سرخپوستا زور گفتید
فیلم رابین و ماریان(Robin and Marian) ساخته ریچارد لستر(Richard Lester) محصول سال 1976 هست؛ دهه هفتاد سینمای آمریکا زیر سایه دو تا شکست بزرگ بود یکی جنگ ویتنام که آمریکا آخرش باخت و خارج شد و یکی هم رسوایی واترگیت که رئیسجمهور رو به استعفا کشوند. این دو تا اتفاق مردم آمریکایی رو سرخورده کردن و بهشون فهموندن قهرمانهای همیشگیشون، ارتش و دولت و رئیسجمهور، لزوماً اونقدرها هم پاک و بیعیب نبودن که فکر میکردن.
تردید افتاد توی سینما. معلوم شد کابوی سفیدپوستی که توی وسترنها قهرمان بوده هم میتونه خشن و بیرحم باشه و اون فتح غرب که قبلاً قهرمانانه جلوه داده میشد، واقعیتش پر از ظلم به سرخپوستها بود و همچنین پلیسهایی که همیشه توی فیلمها طرف خوب بودن، حالا فاسد و خشن از آب درمیاومدن. نقد فیلم جستوجوگران رو برای نمونه در سایت ما بخونید. حالا نوبت رسیده بود به رابین هود قدیمیترین قهرمان اهلیشده هالیوود.
این فیلم از جایی شروع میشه که همه نسخههای قبلی از اونجا تمام میشدن. رابین با بازی شان کانری(Sean Connery) پس از بیست سال جنگیدن در رکاب ریچارد شیردل از جنگ صلیبی برمیگرده و فیلم هم نشون میده که این شاه خوب افسانهها، در واقعیت جنگسالار خودخواه و خونریز بوده. ریچارد هریس(Richard Harris) در چند سکانس کوتاه، کل اسطوره ریچارد شیردل رو با خاک یکی میکنه. این مستقیمترین حمله ممکن به فرمولیه که داخل فیلم نسخه ۱۹۳۸ بود. اگه شاهی که به خاطرش شورش کردی خودش هیولاست، کل اون شورش در خدمت نظم مشروع چه معنایی داشت؟
رابین کانری پیره، کنده و مهمتر از همه قربانی افسانه خودشه. مردم و حتی خودش، اسیر تصویری هستند که تصنیفها از او ساختهاند و او برای زندگی کردن در قد و قواره آن تصویر، به نبردی میرود که توان جسمیاش را ندارد. از منظر تحول شخصیت، این نسخه از فیلم رابین رو فانی، شکستخورده، و آگاه به فاصله میان خودش و افسانهاش نشون میده. حتی همین هم باز در چارچوب منافع هالیوود بود. دهه هفتاد، اسطورهشکستن خودش جنس پرفروش بود؛ استودیو کلمبیا(Columbia Pictures) داشت با موج روز حرکت میکرد. هالیوود حتی وقتی قهرمانش رو از بین میبره بازم نسخهای میفروشه که بازار همون روز دلش میخواد و خوشش میاد.
کارپنتر و رابین
سریال رابین شروود(Robin of Sherwood)، ساخته شبکه بریتانیایی اچتیوی(HTV) و نوشته ریچارد کارپنتر(Richard Carpenter) در سالهای 1984 تا 1986 تنها اثر این فهرسته که آگاهانه بیرون از دستگاه هالیوود ساخته شده. منبع مشروعیت رابین عوض شد. در تمام نسخههای هالیوودی، رابین از بالادست اعتبار میگرفت، اشرافزاده بود و به نمایندگی از شاه خوب داستان که ریچارد هست میجنگید.
کارپنتر خورده شیشه داشت ولی کلا کاری به دولت و کاراش نداره و یکی از خوبیهاش این بوده کشانه فیلمشو میسازه اصلا هم براش مهم نیست کی چی فکر میکنه حرفشم توش میزنه ولی بعدا دیگه همینطوری نموند و خودشم رفت تو دستگاه این هالیوود پاچهلیس شد. برای آگاهی بیشتر از این مسئله فیلم آنها زندهاند رو در سایتمون بخونید.
تو این نسخه، رابین با بازی مایکل پرید(Michael Praed) پسر یک شورشی ساکسونه که در کودکی، بعد از کشتهشدن پدرش به دست نورمنها، توسط یک آسیابان بزرگ میشه. بین رعیتها رشد میکند و اصلا نمیدونه اصالتش جیه و خانوادش کی هستن. اهداف و رسالت زندگیش رو از ایزد باستانی جنگل در باورهای پیشامسیحی بریتانیا هرن شکارچی(Herne the Hunter) یاد میگیره. توی این سریال، مشروعیت قهرمان دیگه از سلطنت نمیاد. برمیگرده به زمین، به جنگل، به آیینهای فولکلوریک مردم منطقه که خود تصنیف از اول، توی تصنیفها، ازش اومده بود؛ فقط اینبار با زبان اسطوره روایتش میکنن. شاه خوب هم دیگه در کار نیست. قدرت، در هر لباسی که باشه، توی این سریال مشکوکه.
این برای تماشاگر بریتانیایی دهه تاچر معنای خاصی داره. سریال درست بین سالهای 1984 تا 1985 پخش میشد که کشور درگیر اعتصاب معدنچیها در برابر دولت تاچر بود که هزاران نفر بازداشت شدن و یه خونریزی بزرگ بین معدنچیها با پلیس اتفاق افتاد. هر شب توی اخبار همین صحنهها رو میدید. تماشاگر عادی سریال، وقتی رابین هود رو میدید که علیه یه حکومت ظالم و قدرتمند شورش میکنه داشت یه چیزی میدید که همون لحظه، توی زندگی واقعی خودش هم اتفاق میافتاد.
هر شب توی اخبار تلویزیون، صحنههایی از معدنچیها میدید که داشتن با پلیس درگیر میشدن، بازداشت میشدن،و در برابر دولت تاچر که بهنظرشون داشت زندگی و شغلشون رو نابود میکرد مقاومت میکردن. این مسئله کل کشور رو تبدیل کرده بود به دو قطب بعد همون تماشاگر میرفت جلوی تلویزیون مینشست و رابین هود رو میدید که یه گروه از آدمهای معمولی و فقیر که دارن علیه یه حکومت ستمگر میجنگن، در جنگل قایم شدن، و نماد مقاومت مردم عادی در برابر قدرت هستن.
پرید که رابین رو بازی میکرد تصمیم گرفت بره برادوی، نقش دارتانیان رو توی یه بازسازی موزیکال سه تفنگدار بازی کنه و امید داشت این پلهای باشه به سمت شهرت جهانیش. کارپنتر هم بهجای اینکه سریال رو تعطیل کنه یا بیسروصدا بازیگر رو عوض کنه، یه کار عجیب کرد. خودِ رابین رو کشت. بعد کسوتش رو داد به یه آدم کاملاً جدید به نام رابرت هانتینگدون، با بازی جیسون کانری(Jason Connery؛ پسر همون شان کانری که هشت سال قبل رابین پیر رو بازی کرده بود).
راستی، برادوی برای پرید اونطور که فکر میکرد پیش نرفت و نمایش بعد از یه نقد بد از نیویورکتایمز، فقط بعد از نُه اجرا بسته شد. آقا نتیجه چی شد از این اتفاقا؟ این شد که رابین هود آدم نیست. منصبه. هر کی این ردا رو بپوشه، میشه رابین هود. مثل الان که مردعنکبوتیو هم به این لجنزار کشوندن البته به خاطر این بهش میگیم بجنزار که پر شده از ایدههای آخرالزمانی و ریسیسم و این زهرمارها.
یه شعار تو سریال هست که اینجا خیلی خوب میشینه تو جون مخاطب و اون اینه که هیچ چیز فراموش نمیشود. این جمله رو اولین بار هرن، درست قبل از مرگ رابین، بهش میگه انگار داره از قبل خبر میده که نور همیشه راهی برای مبارزه پیدا میکنه، فارغ از اینکه چه کسی زیر اون ردا باشه. یعنی افسانه از آدمها بزرگتره. آدمها میمیرن، ولی نقش میمونه. جالبه که توی این سریال یه کاراکتر هست به نام ناصر(Nasir)، که یه جنگجوی مسلمانه و به یاران رابین میپیونده این اولین حضور شخصیت شرقی در جمع یاران رابین بین تمام روایتهاست. آقا اینو نگهدارید توی ذهنتون جلوتر کارش داریم.
رابین هود کجا جنگهای صلیبی کجا
در مورد این نسخه از رابین توی سال 1991 نکتهای که معمولاً از قلم میافته و شاید مهمترین سرنخ همین سال باشه، اینست که شاهزاده دزدان با کوین کاستنر تنها رابین هودی نبود که سال 91 اکران شد. چند ماه زودتر، فیلب با همین نام با بازی پاتریک برگین از شبکه فاکس روی آنتن رفته بود، در همون داستان، همون منبع، همون سال دو استودیو بدون اینکه از قصد از هم کپی کنن، همزمان میرن سراغ رابین شیرده.
دوستان اون موقع رابین شیرده بوده براشون الان اونجرز و متعلقاتش… نسخه برگین امروز فراموش شده چون رقیبش بودجه بیشتری داشت و موسیقیاش رو رادیو پخش کرد. این خودش جالبتر از خود فیلمه. گاهی اینکه کدوم نسخه توی حافظه مردم میمونه، ربطی به خود قصه نداره.
حالا سراغ خود فیلم کاستنر برویم. شخصیت عظیم، همراه مسلمانی که با بازی مورگان فریمن رابین رو در سفر همراهی میکنه، مستقیم از سریال بریتانیایی 1984 برداشته شده بود منتهی اونجا که همین شخصیت اسمش ناصر بود. نویسندههای آمریکایی اینقدر با اون سریال درگیر شده بودن که فکر کردن این تیپ جزو خود تصنیفه، در حالی که یه اضافه بریتانیایی از یک دهه قبل بود. این یه نمونه خوبه از اینکه چطور یه ایده وقتی از فاز تولید کوچیک به فاز تولید گسترده متناسب با نیازهای روز دولت آمریکا منتقل میشه، منبعش رو گم میکنه.
چیزی که از همه جذابتره، سکوت فیلم درباره جنگهای صلیبیه. پونزده سال قبلش، رابین و ماریان دقیقاً همین نقطه شروع رو گرفته بودن و ازش برای زیر سؤال بردن کل تصویر شاه خوب استفاده شده بود. رابین از جنگ برمیگرده فقط برای اینکه داستان یه جایی برای شروع داشته باشه.
رابین هود ساپورت پوشیده!
فیلم مردانی در جوراب شلواری(Robin Hood: Men in Tights) به کارگردانی ملبروکس(Mel Brooks)، محصول سال 1993، دو سال بعد از شاهزاده دزدان روی پرده اومد و رابین کری الوز(Cary Elwes) همون سکانس اول فیلم، وقتی داره خودشو معرفی میکنه، مستقیم به لهجه غیرانگلیسی کوین کاستنر تیکه میندازه؛ انگار میخواد بگه من رابین واقعیام چون لااقل انگلیسی حرف میزنم. این جوکیه که فقط دو سال بعد از اکران یه فیلم میتونه جواب بگیره، اینا میخواستن با نسخه قبلی تسویه حساب بکنن.
شخصیت آهچو(Ahchoo) با بازی دیو شاپل(Dave Chappelle) که این فیلم اولین حضور سینماییاش بود دقیقاً روی جای پای مورگان فریمن قدم میذاره؛ تا اینجا سه تا شخصیت داریم که پشت سر هم اومدن. اولی ناصر رابین شروود، 1984 بود که یه شخصیت جدی داشت و اولین جنگجوی مسلمون کنار رابین هست. دومی عظیم فیلم شاهزاده دزدان، 1991 بوده که همون نقش ناصر رو کپی کرد ولی خب اشارهای نداشت که از کجا اومده؛ بخاطر همین فیلمنامهنویسها فکر کردن این شخصیت همیشه جزو تصنیف بوده سومی آهچو توی همین اپیزود مورد بحثمون هست که اینبار کاراکتر رابین رو به شکل کمدی اغراقشده میسازه.
روکس خودش کهنهکار هالیوود بود، فیلمش رو استودیو فاکس قرن بیستم پخش کرد و این حتی دومین باری بود که او سراغ رابین میرفت؛ دهه هفتاد هم یه سریال کمدی کوتاه درباره رابین هود ساخته بود. یعنی هالیوود به مرحلهای رسیده بود که مسخره کردن محصول خودش هم براش یک خط تولید سودآور بود. پارودی تیغش رو به سطح میزنه، لهجه، جوراب، کلیشه، اما به عمق نمیره؛ از بروکس انتظار نداشته باشید بپرسه چرا رابین همیشه اشرافزاده است یا چرا شورش همیشه به تاجگذاری ختم میشه. آن سؤالها فروشی نیستند.
بعد از این فیلم دیگه نمیشد رابین جورابسبز خندان رو بدون کنایه ساخت خب این اغراق در کمدی برای چیه؟ برای عظیمه نه برای ناصر. چون وقتی آهچو رو اونجوری بامزه و باد کرده میسازن، ذهن تماشاگر سراغ سراغ ناصر توی سریال بریتانیایی 1984 که اصلاً کسی خبر نداشت وجود داشته که نمیره! میره سراغ عظیم مورگان فریمن ۱۹۹۱ که یه سرباز جدی و باوقار کنار کوین کاستنر بود. پس این طعنه داره کپی کردن عظیم رو مسخره میکنه.
اگه سازندههای این اثر میدونستن این شخصیت اولینبار از کجا اومده، شاید طعنهشون یهجور دیگه بود؛ چون معنیش اینه که تا سال 1993، خود ردپای بریتانیایی این شخصیت کاملاً از یاد رفته بود. کسی که داشت فیلم پارودی میساخت، اصلاً نمیدونست (یا مهم نبود) که یه سریال ۱۹۸۴ هم بوده؛ فقط عظیمِ مورگان فریمن رو بهعنوان یه کلیشه شناختهشده هالیوودی میشناخت و داشت همونو دست مینداخت.
جالبه بدونید که حتی منتقدهای همون دوره هم گفته بودن بیشتر شوخیهای فیلم مردان در جورابشلواری همون شوخیهای قدیمی خود مل بروکساند که قبلاً در فیلمهای زینهای سوزان(Blazing Sails) و توپهای فضایی(Spaceballs) استفاده کرده بود. این دقیقاً شبیه همون موضوعیه که درباره انیمیشن ۱۹۷۳ دیزنی گفتیم که حرکات شخصیتها از کارتونهای قبلی خود دیزنی کپی شده بود.
حتی شرور اصلی فیلم، یعنی راجر ریز در نقش داروغه روتینگهام، با وجود اینکه بازیگرهای کمدی خوبی هم کنارش بازی میکردن(تریسی آلمن در نقش جادوگر و ریچارد لوئیس در نقش پرنس جان)، نتونست به اندازه آلن ریکمن در نسخه سینمایی 1991 توی خاطرهها بمونه. انگار حتی در قالب یک پارودی هم، هیچ بازیگری نمیتونست جای شخصیت اصلی رابین هود رو بگیره یا صحنه رو ازش بدزده.
از منظر تحول شخصیت اولینباریه که رابین هود دیگه لازم نیست کامل روایت بشه؛ کافیه بهش اشاره بشه. مخاطب از قبل همه نقشه راه رو از حفظه دیگه تکراری شده؛ جنگل، شاه غایب، ارباب خبیث، عروسی آخر کار. شما از یه چیزی نمیتونید پارودی بسازید مگه اینکه اونقدر تکرار و ثابت شده باشه که مخاطب عادی بدون هیچ توضیحی بشناستش؛ پس خود وجود این فیلم یه اعترافه. رابینی که در سال 1922 برای معرفی به دنیا یک میلیون دلار دکور لازم داشت، در سال 1993 حتی وقتی بهش شلوار چسبان هم بدن با یه جوک درباره لهجه کاملاً قابلشناساییه.
رابین عضلانی بابابزرگ جومانجی
سریال ماجراهای جدید رابین هود ساختۀ سالهای 1997 تا 1999 معمولاً از هر فهرستی حذف میشه، و وسوسه حذفش قابل درکه؛ از نظر کیفی چیز خاصی برای دفاع نداره. اواخر دههی نود، تلویزیون سندیکیتشده آمریکا از سریالهایی مثل هرکول و زینا پول در میورد. فانتزی اکشن ارزون، بازیگرهای خوشهیکل مثل آرنولد، جادوگر و هیولا، فیلمبرداری توی کشورهای کمهزینه، صفر درصد وفاداری به منبع. رابین هود، چون هیچ حق امتیازی نداشت، لقمه آماده بود. رابین عضلانی(اول متیو پورتا، بعد جان بردلی) توی جنگل استودیویی با ساحره میجنگید، ماریان یه شمشیرزن با لباس چرمی الهامگرفته از زینا بود و فیلمبرداری توی لیتوانی انجام میشد چون ارزونتر بود.
هیچ تصمیم هنریای درباره رابین هود نگرفتن؛ فقط براشون مهم این بود که الان چه قالبی میفروشه و رابین رو توی همون قالب ریختن. مثل همین اواخر که فیلم دادن بیرون جومانجی آخه چیه یمش میمون و مرد عضلانی عجیبتر اینکه ما میگیم چیه وگرنه مردم خوششون میاد! کاراکتر حامل معنا نیست و فقط بستهبندیه این فرمول رو شما از دهه نود تو خیلی از فیلما میبینید. هر چقدر جلوتر اومدیم و سینما بیشتر دست هالیوود و آمریکا افتاد کم پیش اومد فیلم قوی ساخته بشه و جایزه بگیره.
با این حال هر شخصیتی از این مرحله جون سالم به در نمیبره. توی همین چرخههای استثمار تلویزیونی، شخصیتهای بیشماری سوختن و برای همیشه فراموش شدن. رابین هود نسوخت؛ ده سال بعد با بودجه دویست میلیون دلاری دوباره برگشت روی پرده سینما.
جدیترین رابین هالیوود رابین 2010
فیلم رابین هود ساخته ریدلی اسکات با بازی راسل کرو رو مگه میشه ندید؟ سرش رو بگیریم بالا، جدیترین رابین هالیوودیه که تا اون موقع ساخته شده بود. توی این فیلم رابین یه کماندار معمولی داخل لشگر ریچارد شیردل هست که بعد از مرگ ریچارد از جنگهای صلیبی فرار میکنه چون یه صحنه هست که رابین رو در رو با ریچارد شیردل میایسته و قتلعام اسیران مسلمون رو بهش یادآوری میکنه؛ همون ریچاردی که هشتاد سال توی فیلمهای هالیوودی شاه خوب بود، اینجا با بازی دنی هیوستن یه جنگسالار ورشکسته و خودشیفتهست که وسط غارت یه قلعه فرانسوی حقیرانه میمیره و برادرشم بدتر از خودش هم بدقوله هم کلکباز.
شاید تنها نکته مثبت کاراکتر ریچارد این باشه که ترسو نیست و جلوتر از سربازاش تو میدون نبرد حاضر میشه ما همین روحیه رو از ریچارد داخل بازی جنگهای صلیبی هم میبینیم اما درست نیست! و جای بررسیش هم در این نقد نیست. این اولین فیلم بزرگ هالیوودیه که نگاهش به خود جنگهای صلیبی انتقادیه. این نگاه، مخصوصاً برای تماشاگر سال ۲۰۱۰ که تازه از جنگ عراق و افغانستان بیرون اومده بود، هیچ نیازی به توضیح اضافه نداشت؛ همه میفهمیدن داستان سربازی که فهمیده به نام دروغ وجود سلاحهای کشتار جمعی جنگیده چیه.
پروژه فیلمنامه اولش اسمش ناتینگهام بود و قرار بود ماجرا رو از زاویه دید داروغه روایت کنه که خود رابین یه شخصیت فرعی بود، بعد استودیو یونیورسال وارد بازی شد. راسل کرو تازه با اسکات فیلم گلادیاتور رو ساخته بود که یکی از پرفروشترین و پرافتخارترین فیلمهای اون دهه شده بود؛ تماشاگر یه قهرمان میخواست برای همینم(فروش بیشتر و در پیشگرفتن راه امتحان پس داده در گیشه) باعث شد که فیلمنامه دوباره نوشته بشه و راسل رو بیارن بزارن تو نقش رابین تا دوباره قهرمان روشن و مثبت ماجرا بشه.
این نکته درباره افق سیاسی فیلم هم صادقه. نقدهایی که به ریچارد وارده توی این فیلم گردن شاه جان برادرش میافته که خام و خودخواهه و گول یه خائن فرانسوی رو میخوره. پس نظام بهعنوان یه کل هیچوقت زیر سوال نمیره. فیلم که ادعای نشان دادن صدای اعتراض مردم رو داره ولی اون منشور آزادی که پدر رابین نوشته و قراره به منشور کبیر برسه و جان قبولش کنه، دقیقاً همون منشور آزادی بارونهاست؛ یعنی خواست نهایی قهرمان فیلم نه براندازی نظمه، نه حتی تغییرش فقط میخوان شاه با یه سند حقوقی مهار بشه بقیش مهم نیست که چی خواهد شد.
این قصه تکراری آنگلوساکسون و اصلاح طلبای امروز ما تو کشوره؛ شورش هم خواستی بکن(آزادی یعنی همین) ولی فقط تا جایی که نظام رو اصلاح کنی نه که بههم بزنیش. فیلم ادای رادیکالبودن رو در میآره، اما در عمل سقف نقدش رو میذاره توی بومی که خود سیستم بهش اجازه داده.
از این اندازه که تا اینجادرمورد این نسخه از فیلم رابین گفتیم خیلی بیشتر حرف هست ولی خب بحث ما الان فقط ناظر به اینه که یک جریانشناسی از سیر تحول کاراکتر رابین هود و چراییش داخل هالیوود به شما تحویل بدیم تا برسیم به نقد الآن داستان فیلم 2026 چون خیلیها فیلمو دیدن و نفهمیدن که چی شده دقیقا چرا رابینو این شکلی کردن اینها اغلب همین تصویر فیلم 2010 و انیمیشن دیزنی توی سرشون مونده.
رابین، کینگزمن و اونجرز
این نسخه از رابین هود با بازی تارون اگرتون(مون پسری که توی کینگزمن استخدام شد و بازی کرد)، به کارگردانی اتو بثرست بودجش با تبلیغات نزدیک صد میلیون دلار شد، توی گیشه له شد و منتقدها هم تقریباً یکصدا کوبیدنش شکست خورد دیگه فکر کردن اگه تام هالند رو اوردن توی مرد عنکبوتی جواب گرفتن اگرتون رو هم بیارن اینجا جواب میگیرن. فیلم رو ببینی، حس میکنی هیچکس توی اتاق نویسنده نپرسیده رابین هود کیه اصلا پرتابه داستانش. بهجاش انگار یه لیست جمع کرده بودن از چیزهایی که همون سالها توی گیشه فروش خوبی داشتن و همه رو ریخته بودن روش.
تیراندازیهاش عین جان ویکه، لباس چرمی و ماسکش شمارو یاد کینگزمن میندازه، ساختار رو از فیلمهای ابرقهرمانی مارول قرض گرفته آدم یاد آرو میفته و لحن اعتراضیش هم بیشتر خیابونیه و شبیه شعارهای مردم دهه اول سال 2000 هست. شعارهای جنبش تسخیر وال استریت در اوایل دهه ۲۰۱۰ رو یادتونه؟ ما ۹۹٪ هستیم(We are the 99%) دنیا رو به توده مردم عادی در برابر یک درصد ثروتمند و صاحب قدرت تقسیم میکرد. خدایی این چیه ساختید؟
زمانۀ اثر نه در قرون وسطی هست و نه فانتزیه؛ یه چیز عجیب و میانهست، یسری کارخونه و معدن و لباسها توی این نسخه هست که بیشتر شبیه زمانۀ امروزه بابا چی ساختید مگه مال هزارسال پیش نیست رابین هود؟ نکنه از تایملاینها جابهجا شده اومده اینجا؟ مشکل این نیست که از تاریخ فاصله گرفتیدا چون نسخههای قدیمیتر هم گاهی فاصله گرفته بودن و مشکلی پیش نیومده بود.
مشکل اینه میخواید کل ایدهاتون از ووک و ریسیسم و آخرالزمان رو بچپونید توی اثر بابا این رابین چرا داره میجنگه؟ چرا باید برام مهم باشه؟ یه نسخه همینطوری خودتون ساختید تا بیاد توی دم و دستگاه فاسد شما از فساد و جنگ حرف بزنه؟ چیشد نشد؟ آها نسخه شکست خوردۀ مارول و دبویز شد! ما ایرانیها نمیدونیم بابا این غربیها دیگه خودشون داره حالشون ازین هالیوود بهم میخوره با این کاراش!
مرگ رابین 2026
تا اینجا دیدیم هالیوود تقریباً توی این صد سال با رابینهود چه کرده. هر بار که تیغ اعتراض و رادیکالیش تیز شده کندش کرده. هیچوقت کامل دور ننداختش، فقط شکلش رو عوض کرده تا بشه اونو توی سینما فروخت. سال ۱۹۳۸ رابین زانو میزنه جلوی شاه. ۱۹۵۲ تبدیل میشه به یه داستان خانوادگی بیخطر. ۲۰۱۰ آرمانهاش خلاصه میشه تو یه تکه کاغذ به اسم منشور بارونها. حتی نسخه ۱۹۷۶ که جرأت کرد بگه ریچارد شیردل در واقعیت یه جنگسالار خودخواه و خونخوار بوده، باز هم رابین رو قربانی افسانه نشون داد. همیشه یهجوری قهرمان رو تبرئه کردن.
نسخه ۲۰۲۶ چی؟ سکانس اول رو یادته؟ زنی میاد سراغ رابین تا انتقام خانوادهش رو بگیره، و رابین کنار قبر چند نفری که قبلتر برای همین کار اومده بودن، دفنش میکنه. این صحنه یه اعترافه. رابین که قرار بود صدای فرودستان باشه، خودش تبدیل شده به قبرستانی از فرودستایی که حتی اسمشون هم تو داستان نمیاد. تیر خوردن هندری هم ساکت کردن یه بچهست تا ماجراجویی رابین و جان لو نره. نسخههای قبلی هیچوقت جرأت نکردن اینجوری نشونش بدن، چون کارشون این بود که هر خشونتی هم که باشه، باز هم قهرمانانه و قابلقبول جلوه کنه.
لیتلجان هم عوض شده، اونم نه کم. تو تمام نسخههای قبلی از خرس بامزه دیزنی تا جیمی فاکس تو ۲۰۱۸ جان همیشه یار وفادار و بیعارضه بود. فقط زور بازو میآورد و هیچ سؤالی دربارهش پیش نمیومد. اینجا برای اولین بار جان هم هویت دزد قاتل داره.
یعنی خودش هم مثل رابین یه یاغی کلک بازه که وجدان سرش نمیشه. وقتی این دوتا یاغی میرن سراغ اون مزرعه نتیجش مرگ یه زن بیگناه و یه بچهست. اما اصل قضیه، پایانه. سارنوسکی بهجای اینکه رابین رو قهرمانانه وسط میدان جنگ یا در آغوش نظام سلطه بکشه، رفته سراغ تصنیف قرن هفدهم که هیچ نسخه سینمایی ازش ساخته نشده. توی تصنیف مرگ رابین در خفا، به دست کسی که بهش پناه داده اتفاق میافته.
اگه فیلمو نفهمیدید این تیکه جواب همه سوالات شماست. در واقع داره میگه اون تصنیف رابین که صد ساله فیلماش با تیرو کمان و دزدیدن تاج و عروسی با دختر یک بارون که رفیق پدر رابین بود تموم میشد، ریشش اینجوری نبوده. ریشش یه مرگ تلخ، بیافتخار و بیشاهد بوده. با این کار، فیلم به تماشاگری که یه قرنه با نسخه اهلیشده این کاراکتر بزرگ شده میگه هر چی تا امروز دیدی، چیزی بود که برات ساختن تا بفروشنش. این یکی همونیه که هیچوقت نخواستن بفروشن و خودمونم میدونیم نمیفروشه و امتیاز پایینی میگیره ولی میسازیمش.
صد سال هالیوود تیغ رادیکال رابین رو گرفت تا بتونه بفروشدش. حالا که یکی اومده همون تیغ رو البته بدون پرداختن به یهودیها برگردونده و نزدیکترین نسخه به واقعیت رو تا الان بین همه کارها ساخته، مخاطبین پسش میزنن و میگن عه این چی بود. اهلی کردن کاراکتر تصنیف به دست این غربیها اینقدر خوب جواب داده که خود واقعیت تصنیف رو بازار دیگه نمیخواد بخره. حالا که ما حرف از یهودیها هم زدیم و گفتیم تو اکثر تصنیفها گاک شدن و نیستن دیگه خیلی خوانندگان بدشون میاد و یه ما میگن تدئوری توطئه دارید. دوستان حقیقت که اگه تلخ نبود شما راحت میلش میکردید. حالا تا اینجا که اومدیم بزارید خلاصه داستان هم براتون بگیم.
خلاصۀ داستان | نقد فیلم مرگ رابین هود 2026
سال ۱۲۴۷، انگلستان. زنی جوان به نام وینرایت، پس از سالها جستوجو، بالاخره رابین هود پیرشده و منزوی را پیدا میکند. رابین که سالهاست از دنیا کنار کشیده و با گذشته خونبارش دستوپنجه نرم میکند، حتی حاضر نیست افسانههایی که مردم دربارهٔ قهرمانیاش ساختهاند را قبول کند. وینرایت میخواهد انتقام خانوادهاش را که قربانی گذشتهی رابین بودهاند بگیرد، اما در نبرد کشته میشود. رابین جسدش را کنار قبرهای بیشمار دیگری دفن میکند؛ افرادی که پیش از او با همین هدف آمده و همین سرنوشت را پیدا کرده بودند.

دیری نمیگذرد که قدیمیترین دوست و همراه رابین در دوران راهزنیشان، جان کوچولو، به دیدنش میآید. جان حالا با نام ادوارد زندگی میکند؛ روی مزرعهای که در واقع از مردی گرفته که خودش سالها پیش کشته بود. او از رابین میخواهد کمکش کند تا زمین و همسرش، مارگارت، را از خانوادهای که صاحب آن زمین شدهاند پس بگیرد.
دو راهزن پیر به مزرعه حمله میکنند. چند مرد کشته میشوند، دختر جان -مارگارت کوچک- نجات پیدا میکند، اما مادرش در همین حمله جان میدهد. رابین برای اینکه پسرکی به نام هندری خانوادهاش را خبر نکند، تیری به سویش پرتاب میکند؛ هندری با همان تیر در سر، خودش را به خانوادهاش میرساند و کمی بعد میمیرد. خانواده هندری برای گرفتن انتقام، مزرعه جان را آتش میزنند. رابین در حین دفاع بهشدت زخمی میشود و در دوئلی با ریشسفید آن خانواده روبهرو میشود که سرانجام به دست جان کشته میشود.
جان، رابینِ نیمههوشیار را در صومعه دورافتادهای به نام سنت کلمنت رها میکند، جایی که خواهر بریجید، رئیس صومعه، از او مراقبت میکند. رابین خودش را با نام راندولف معرفی میکند و در همان صومعه با سرایدار جذامی آن آشنا میشود. مارگارت، که پس از مرگ پدرش شوکه و آسیبدیده است، به همان جزیره فرار میکند، اما بعد قصد فرار دوباره میکند. رابین او را پیدا میکند و وقتی میفهمد دختر از گذشتهی خودش یا پدرش بیخبر است، جانش را میبخشد و او را زیر بالوپر خود میگیرد، به او شکار یاد میدهد و در تأمین نیازهای صومعه کمک میکند.
در همین روزها، رابین بهطور اتفاقی خواهر بریجید را دنبال میکند تا غاری دورافتاده، و شاهد لحظهای خصوصی و شخصی او میشود. کمی بعد، جوانی زخمی به نام آرتور وارد صومعه میشود. رابین گمان میکند او از بازماندگان خانوادهی هندری است که آمده تا مارگارت را بکشد. در همین حال، سرایدار جذامی در بستر مرگ فاش میکند که رابین را میشناسد، چون خودش کسی نیست جز گای گیزبورن، دشمن دیرینهی رابین. گای از او میخواهد زندگی تازهاش را بپذیرد، اما هشدار میدهد هرگز حقیقت را به بریجید نگوید.
رابین برای محافظت از مارگارت، آرتور را با خود به سرزمین اصلی میبرد و او را وادار میکند اعتراف کند که در واقع گادوین است، آخرین بازماندهی خانوادهی هندری. رابین او را از ادامهی انتقام منصرف میکند و به او میگوید به خانوادهای که پشت سر گذاشته برگردد. وقتی رابین نزد بریجید برمیگردد، حقیقت را به او میگوید: او همان رابین هود است. بریجید وحشتزده میشود. همان شب، در حالی که برای درمانش رگزنی میکند، بریجید فاش میکند خودش نیز قربانی گذشتهی رابین بوده؛ همان راهزنی که همسر و فرزندانش را زندهزنده در آتش سوزانده بود. برای لحظهای به فکر گرفتن انتقام میافتد.
پس از آنکه جان در خوابی به دیدار رابین میآید، رابین از بریجید میخواهد کمکش کند به آرامش برسد؛ او دیگر نمیتواند بار گناهان زندگی گذشتهاش را تحمل کند. بریجید تلاش میکند به او بگوید همین جنایات هولناک بود که او را به مسیر تازهای از مراقبت و شفا کشاند، اما رابین اجازه نمیدهد خونریزیاش را متوقف کند. در آخرین لحظات، رابین برای مارگارت داستان دوستیاش با پدرش را روایت میکند؛ نسخهی قهرمانانهای از زندگی مشترکشان، و از او قول میگیرد که هرگز حقیقت گذشتهی پدرش را فاش نکند. کمانی که خودش برایش ساخته را به او میدهد و طرز تیراندازی را یادش میدهد. در همان لحظه که مارگارت تیر را رها میکند، رابین هود جان میسپارد.
پانویسها:
دیدگاهتان را بنویسید