جستجو برای:
سبد خرید 0
  • خانه
  • سرویس‌ها
    • دشمن‌شناسی
    • رسانه و روحانیت
    • بازی‌های ویدیویی
    • رسانه‌های شرقی
    • سینما و تلویزیون غرب
    • سینما و تلویزیون ایران
    • رسانه و روانشناسی
    • فناوری‌های نوین
    • سیاست و دشمن‌شناسی
    • تحولات منطقه
    • اقتصاد و دشمن‌شناسی
    • موسیقی و دشمن‌شناسی
    • کتاب و دشمن‌شناسی
  • دسته‌بندی ساختاری
    • خبر
    • گزارش‌
    • گفتگو
    • معرفی کتاب
    • مقاله‌
    • یادداشت
  • فروشگاه
    • دوره‌ها
      • دوره‌های دشمن‌شناسی
      • دوره‌های سواد رسانه
      • دوره‌های مهارتی
      • دوره‌های شناخت سینما و تلویزیون
    • کتاب‌ها
    • نشریات
  • استاد فرج‌نژاد
    • زندگینامۀ استاد فرج‌نژاد
    • استاد فرج‌نژاد از زبان دیگران
    • نوشته‌های استاد فرج‌نژاد
    • خرید کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی در سینما
      • کتاب دین انیمیشن سبک زندگی
      • کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • معرفی کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • معرفی کتاب دست پنهان
      • معرفی کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • معرفی کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی(عرفان یهودی) در سینما
      • معرفی کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • معرفی کتاب اقتصاد صهیونیسم
      • معرفی کتاب دین، انیمیشن و سبک زندگی
      • معرفی کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • صفحه مخصوص استاد فرج‌نژاد
  • رویدادها
  • دربارۀ ما
    • معرفی مؤسسه
    • مدرسان ما
  • تماس با ما
  • ورود به سایت
موسسه فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد
  • خانه
  • سرویس‌ها
    • دشمن‌شناسی
    • رسانه و روحانیت
    • بازی‌های ویدیویی
    • رسانه‌های شرقی
    • سینما و تلویزیون غرب
    • سینما و تلویزیون ایران
    • رسانه و روانشناسی
    • فناوری‌های نوین
    • سیاست و دشمن‌شناسی
    • تحولات منطقه
    • اقتصاد و دشمن‌شناسی
    • موسیقی و دشمن‌شناسی
    • کتاب و دشمن‌شناسی
  • دسته‌بندی ساختاری
    • خبر
    • گزارش‌
    • گفتگو
    • معرفی کتاب
    • مقاله‌
    • یادداشت
  • فروشگاه
    • دوره‌ها
      • دوره‌های دشمن‌شناسی
      • دوره‌های سواد رسانه
      • دوره‌های مهارتی
      • دوره‌های شناخت سینما و تلویزیون
    • کتاب‌ها
    • نشریات
  • استاد فرج‌نژاد
    • زندگینامۀ استاد فرج‌نژاد
    • استاد فرج‌نژاد از زبان دیگران
    • نوشته‌های استاد فرج‌نژاد
    • خرید کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی در سینما
      • کتاب دین انیمیشن سبک زندگی
      • کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • معرفی کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • معرفی کتاب دست پنهان
      • معرفی کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • معرفی کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی(عرفان یهودی) در سینما
      • معرفی کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • معرفی کتاب اقتصاد صهیونیسم
      • معرفی کتاب دین، انیمیشن و سبک زندگی
      • معرفی کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • صفحه مخصوص استاد فرج‌نژاد
  • رویدادها
  • دربارۀ ما
    • معرفی مؤسسه
    • مدرسان ما
  • تماس با ما
  • ورود به سایت
0

وبلاگ

موسسه فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد > مطالب سایت > دسته‌بندی ساختاری > یادداشت > نقد و بررسی فیلم پیرپسر ۱۴۰۴ | سقوط اخلاقی در چهاردیواری خانه

نقد و بررسی فیلم پیرپسر ۱۴۰۴ | سقوط اخلاقی در چهاردیواری خانه

۱۴۰۴-۱۲-۰۱
دسته‌بندی ساختاری، سرویس‌های سایت، سینما و تلویزیون ایران، مطالب سایت، یادداشت
نقد و بررسی فیلم پیرپسر 1404 | سقوط اخلاقی در چهاردیواری خانه

فهرست مطالب

Toggle
  • نقد و بررسی فیلم پیرپسر؛ سقوط اخلاقی در چهاردیواری خانه | سیاهی مطلق در سینمای اجتماعی
  • نقد فیلمنامۀ پیرپسر | آناتومیِ سقوط
  • پدرکُشی مدرن؛ تکیه‌گاهی که تبدیل به هیولا می‌شود
  • نقد شحصیت‌پردازی اثر | ضیافتِ ستارگان در مرداب
    • حسن پورشیرازی؛ ترسیمِ هیولا با ظرافتِ مینیاتوری
    • حامد بهداد؛ رقصِ جنون بر لبه‌ی تیغ
    • لیلا حاتمی؛ فرشته‌ی مرگ با لباسِ سفید
    • محمد ولی‌زادگان و دیگران؛ سیاهی‌لشکرهایِ تباهی
  • مهندسیِ نفرت و جشنواره‌پسندی
  • سبک زندگی و معماری وحشت: خانه یا کشتارگاه روح؟
  • جمع‌بندی: مرثیه‌ای برای امید یا هشداری برای بیداری؟
  • سوالات متداول
    • ۱. آیا داستان فیلم پیر پسر بر اساس واقعیت است؟
    • ۲. چرا فیلم پیر پسر در جشنواره‌های خارجی مورد توجه قرار گرفت؟
    • ۳. موضوع اصلی فیلم پیر پسر چیست؟
    • منابع و ارجاعات

نقد و بررسی فیلم پیرپسر؛ سقوط اخلاقی در چهاردیواری خانه | سیاهی مطلق در سینمای اجتماعی

نویسنده: محمدخلیلی

فیلم «پیرپسر» به نویسندگی و کارگردانی اکتای براهنی، با بازی ترکیبی از بازیگران مشهوری مانند حسن پورشیرازی، حامد بهداد و لیلا حاتمی است.

سینمای ایران در سال‌های اخیر انگار قسم خورده است که راه نفس مخاطب را ببندد. اگر تا دیروز با درام‌های آپارتمانی مواجه بودیم که در آن‌ها خیانت و دروغ، سکه رایج بود، حالا با نسلی از فیلمسازان طرفیم که پا را فراتر گذاشته‌اند و خشونت عریان و روان‌نژندی را به خوردِ پردۀ نقره‌ای می‌دهند.

نقد فیلم پیر پسر را باید از همین نقطه شروع کرد؛ جایی که اکتای براهنی در دومین تجربه بلند سینمایی خود، دوربینش را برداشته و به پستوی خانه‌ای رفته که بوی تعفن، سیگار و ترس از در و دیوارش می‌بارد. ما اینجا با اثری طرفیم که تعمداً می‌خواهد حالتان را بد کند و البته در این کار موفق است.

داستان فیلم پیر پسر در نگاه اول شاید روایتی ساده از درگیری نسل‌ها به نظر برسد، اما وقتی لایه‌های رویی را کنار می‌زنیم با مانیفستی علیه نهاد «خانواده سنتی» مواجه می‌شویم. اکتای براهنی که فرزند یکی از چهره‌های ادبی مشهور معاصر است، انگار قلم پدر را زمین گذاشته و پتکی برداشته تا بر سر هر چه اقتدار مردانه است بکوبد.

فیلم فضایی به شدت مردانه دارد البته مردانگی‌ای که بوی خون، عرق و استبداد می‌دهد نه مردانگیِ فتوت‌مدار و حامی. فضایی که فیلمساز ترسیم کرده، بیشتر شبیه به رمان‌های سیاه روسی است تا واقعیت جاری در خانه‌های ایرانی؛ اما سؤال اصلی اینجاست که چرا این تصویر تا این حد اغراق‌شده و کریه ترسیم می‌شود؟

در سینمای اجتماعی ما، مدتی است که «پدر» دیگر  آن کوه استوار نیست؛ او تبدیل به هیولایی شده که فرزندانش را می‌بلعد. فیلم پیر پسر اوج این نگاه است. اینجا با علی روبه‌رو هستیم؛ مردی میانسال که هنوز در خانه پدری حبس شده و جرأت نفس کشیدن بدون اجازه پدرش را ندارد.

این حبس‌شدگی فیزیکی و عقده‌های فروخفته جنسی و روانی، شخصیت علی را به بمبی ساعتی تبدیل کرده است. براهنی با زیرکی تمام، تمام ناکامی‌های نسل جدید را گردن «پدر» می‌اندازد. پدری که تلاش می شود نماد سنت، مذهب (هرچند ظاهری) و قانون نشان داده شود. وقتی پدر را این‌گونه لجن‌مال می‌کنیم، ناخودآگاه تمام آن مفاهیم پشت سرش را هم تخریب کرده‌ایم.

نکتۀ جالب و البته دردناک ماجرا، استقبال جشنواره‌های خارجی از چنین آثاری است؛ فیلم توانست جایزه بهترین فیلم بخش پرده بزرگ جشنواره روتردام را از آن خود کند. بیایید تعارف را کنار بگذاریم؛ چرا غربی‌ها باید برای فیلمی که مرد ایرانی را موجودی سادیسمی و زن ایرانی را قربانیِ خاموش نشان می‌دهد، کف بزنند؟ پاسخ روشن است؛ این آثار، خوراکِ تبلیغاتی آن‌ها را تأمین می‌کنند.

آن‌ها دوست دارند باور کنند که در خاورمیانه، خانواده یعنی زندان و پدر یعنی زندانبان. اکتای براهنی آگاهانه یا ناآگاهانه، دقیقا همان تصویری را بازتولید کرده که رسانه‌های جریان اصلی غرب سال‌هاست سعی دارند از جامعه ما بسازند.

فیلمبرداری اثر، نورپردازی‌های کم‌رمق و سایه‌روشن‌های تند، همگی در خدمت القای حس خفگی هستند. شما در طول تماشای فیلم حتی لحظه ای نورِ امید یا رنگ‌های گرم و زندگی‌بخش نمی‌بینید. همه چیز خاکستری، قهوه‌ای و سیاه است. این فرم بصری دقیقاً هم‌راستا با محتوای اثر که القای بن‌بست است حرکت می‌کند. مخاطب جوانی که پای این فیلم می‌نشیند، چه حسی پیدا می‌کند؟ آیا جز نفرت از خانه و فرار از پدر، راهی پیش پایش گذاشته می‌شود؟ قطعا خیر. فیلمساز ما با مهارتی مثال‌زدنی، نفرت را قطره ‌قطره به ذهن مخاطب تزریق می‌کند.

مسأله فقط نشان دادن خانواده ای ناهنجار نیست؛ مشکل تعمیم دادن این ناهنجاری به کل جامعه است. وقتی دوربین از خانه بیرون می‌آید هم ماجرا بهتر نمی‌شود. شهر در فیلم پیر پسر همان‌قدر ترسناک است که خانه. گویی هیچ پناهگاهی وجود ندارد. این حجم از ناامیدی که در تار و پود فیلمنامه تنیده شده، نمی‌تواند اتفاقی باشد. ما با مهندسی دقیقی طرفیم که هدفش زدن ریشه‌هاست.

نقد فیلمنامۀ پیرپسر | آناتومیِ سقوط

اگر بخواهیم فیلمنامه فیلم پیر پسر را در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم: «مرثیه‌ای برای مردانگی». اکتای براهنی در مقام نویسنده و کارگردان، قصه‌ای را روایت نمی‌کند که جلو برود؛ او قصه‌ای را به تصویر می‌کشد که در خود می‌چرخد و فرو می‌رود. ما با یک «ضد-قصه» طرفیم. در درام‌های کلاسیک، قهرمان با مانع می‌جنگد تا پیروز شود؛ اما در اینجا، «علی» نه قهرمان است و نه حتی ضدقهرمان. او «انفعالِ محض» است.

شخصیت علی، ستون فقراتِ کج‌ومعوج این فیلم است. مردی که در آستانه پنجاه‌سالگی، رفتارش شبیه پسربچه‌ای است که از ترسِ کمربند پدر، گوشه اتاق قایم شده است. این کاراکتر، نمادِ تام و تمامِ «عقیم‌شدگی» روحی و اجتماعی است. فیلمنامه با بی‌رحمی تمام، علی را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که ناتوانی‌اش توی ذوق بزند. او نمی‌تواند تصمیم بگیرد، نمی‌تواند عشق بورزد و حتی نمی‌تواند عصیان کند. عصیان‌های او کور، لحظه‌ای و هیستریک هستند؛ مثل جیغ زدن زیر آب.

اما چرا فیلمنامه اصرار دارد چنین موجود رقت‌انگیزی بسازد؟ تحلیل داستان فیلم پیر پسر نشان می‌دهد که نویسنده عامدانه می‌خواهد بگوید: «ببینید! این محصولِ تربیت سنتی و پدرسالار است.» علی، قربانیِ سیستمی معرفی می‌شود که در رأس آن «پدر» قرار دارد. او زن ندارد؛ چون پدر نخواسته، اعتماد به ‌نفس ندارد؛ چون پدر آن را دزدیده است. این نگاهِ تک‌بعدی و جبرگرا، بزرگترین ایراد محتوایی اثر است. فیلمنامه تمام راه‌های تنفس را می‌بندد تا ثابت کند که در ساختارِ خانواده‌ی ایرانی – با قرائتِ خاصِ کارگردان-  فرزندان یا باید برده باشند یا دیوانه.

ریتم کند فیلم و سکانس‌های طولانی که گاهی حوصله مخاطب را سر می‌برد، ابزاری در خدمتِ همین مفهوم است. زمان برای علی ایستاده است؛ ما با تکرارِ ملال‌آورِ روزمرگی مواجهیم: بیدار شدن، سیگار کشیدن، تحقیر شدن و خوابیدن. این دور باطل، استراتژی اصلی فیلمنامه برای فرسودنِ عصب‌های تماشاگر است. براهنی نمی‌خواهد شما فقط فیلم ببینید؛ می‌خواهد شما هم مثل علی، آن فشار و کلافگی را زیر پوستتان حس کنید.

یکی از نکات کلیدی در شخصیت‌پردازی علی، رابطه او با جنس مخالف است. ورود لیلا حاتمی به داستان، می‌توانست نقطه عطف و روزنه امید باشد، اما فیلمنامه اینجا هم بی‌رحم است. نگاه علی به زن، نگاهی بیمارگونه و آمیخته با عقده‌های جنسیِ سرکوب‌شده است. او عشق را بلد نیست؛ او فقط «نیاز» را می‌فهمد. فیلمساز با نمایش این ناتوانی در برقراری ارتباط سالم، تیر خلاص را به پیکرِ شخصیت می‌زند. پیام پنهان این است: کسی که در سایه دیکتاتوریِ پدرش بزرگ شده، هرگز نمی‌تواند عاشق باشد، او فقط می‌تواند مالک باشد یا برده.

از نظر فنی، فیلمنامه در خلقِ «تعلیق» موفق عمل می‌کند؛ اما تعلیقی که از جنسِ ترس و انزجار است. ما مدام منتظریم ببینیم این بمبِ متحرک (علی) کی منفجر می‌شود؟ و وقتی منفجر می‌شود، ترکش‌هایش نه سازنده، که ویرانگر است. دیالوگ‌نویسی‌ها مینیمال و پینگ‌پنگی است؛ جملات کوتاه که مثل سیلی رد و بدل می‌شوند. خبری از مونولوگ‌های عمیق یا گفتگوهای راهگشا نیست. زبان در این خانه، ابزارِ ارتباط نیست، ابزارِ سرکوب است.

در نهایت، کاراکتر علی در فیلم پیر پسر، یک هشدارِ ترسناک است. او آینه دقِ جامعه‌ای تصویر شده که در آن مردانش در برزخِ میانِ «سنت» و «مدرنیته» گیر کرده‌اند و راهی جز پوسیدن ندارند. اما سوال اساسی اینجاست: آیا این تصویر واقعی است؟ یا کاریکاتوری است که برای خوش‌آمدِ جشنواره‌های فرنگی کشیده شده تا بگویند: «نگاه کنید، مرد شرقی چقدر بدبخت و خطرناک است»؟ به نظر می‌رسد دومی به واقعیت نزدیک‌تر باشد.

پدرکُشی مدرن؛ تکیه‌گاهی که تبدیل به هیولا می‌شود

در تحلیل فیلم پیر پسر، هیچ شخصیتی به اندازه «پدر» با بازی درخشان اما هولناک حسن پورشیرازی مناقشه‌برانگیز نیست. او مرکز ثقل این جهان تاریک است؛ خورشید سیاهی که سیاره‌های نگون‌بخت دورش می‌چرخند و می‌سوزند. آیا این تصویر از پدر ایرانی واقعی است یا ما با «پروژه تخریب» طرفیم؟ بیایید بی‌پرده صحبت کنیم. سینمای شبه‌روشنفکری سال‌هاست که کمر به قتلِ مفهوم «پدر» بسته است، و پیر پسر، تیر خلاص این جریان است.

پورشیرازی با فیزیک بدنی درشت، صدای خش‌دار و نگاه‌های نافذ، پدری را خلق کرده که «حضورش» حتی وقتی در قاب نیست، سنگینی می‌کند. پدری که محبتش را با پول و خشونت معامله می‌کند. پدری که قوانینش، نه برای تربیت، که برای «کنترل» است. او می‌خواهد مالک مطلق باشد؛ مالکِ جسم، روح و حتی آینده فرزندانش. این تصویر، کاریکاتوری اغراق‌ آمیز و زشت از «پدرسالاری» است که سینمای غرب عاشقِ دیدن آن در شرق است.

فیلمساز، تمام صفات منفی را در وجود این پدر جمع کرده است: خودرأی، شکاک، خسیس در ابراز عاطفه و بی‌رحم. اما نکته ظریف و خطرناک اینجاست که این پدر، ظواهر مذهبی یا سنتی هم دارد. تسبیح می‌چرخاند، از ناموس حرف می‌زند و ادعای اخلاق دارد. این هم‌نشینیِ ظواهر دینی با رفتارِ شیطانی، تصادفی نیست. پیامش به ناخودآگاهِ مخاطب جوان چیست؟ «ببینید! این‌هایی که ادعای سنت و دین دارند، در باطن همین‌قدر ترسناک و ویرانگرند.» اینجاست که به صراحت می توان گفت: هدف، زدنِ ریشه‌ی «ولایت پدر» در خانواده است.

در فرهنگ ایرانی و اسلامی، پدر ستون خیمه است. سایه‌اش امنیت می‌آورد. اما در دنیای پیر پسر، سایه پدر یعنی تاریکی، یعنی خفگی. وقتی علی در حضور پدرش حتی جرأت ندارد راحت نفس بکشد، این یعنی امنیت به وحشت تبدیل شده است. فیلمساز می‌گوید: «پدر، یعنی مانع آزادی.» این تقابلِ ساختگی بین «آزادی فردی» و «احترام به والدین»، سمی مهلک است که قطره‌قطره به ذهن نسل جدید تزریق می‌شود. نوجوان امروزی که این فیلم را می‌بیند، ناخودآگاه پدرش را به جای حامی، به عنوان «زندانبان» بازتعریف می‌کند.

رابطه پدر و علی، رابطه سادومازوخیستی تمام‌عیار است. پدر لذت می‌برد از اینکه پسرش را تحقیر کند، و پسر، انگار معتادِ این تحقیر شده است. سکانس‌هایی که پدر با خونسردی تمام، اعتمادبه‌نفس علی را له می‌کند، دردناک‌ترین لحظات فیلم هستند. او عملاً دارد جلوی مرد شدن پسرش را می گیرد؛ چون اگر مرد شود، ممکن است جلوی او بایستد؛ پس او را در کودکیِ ابدی نگه می‌دارد. این تحلیل روانکاوانه، نشان می‌دهد که فیلمساز چقدر دقیق _ و البته مخرب _ به مکانیسم‌های قدرت در خانواده حمله کرده است.

نکته دیگر، تنهایی پدر است. او در اوج قدرت، تنهاست. این تنهایی، تاوانِ آن دیکتاتوری است. اما آیا فیلم راهی برای اصلاح نشان می‌دهد؟ خیر. فیلم فقط می‌گوید: «پدر سنتی محکوم به فناست.» هیچ دیالوگی برای تفاهم برقرار نمی‌شود. هیچ تلاشی برای درک متقابل صورت نمی‌گیرد. فقط جنگ است؛ جنگی سرد و فرسایشی و باید پرسید: چرا حسن پورشیرازی که بازیگری توانمند است، پذیرفته چنین شخصیت هولناکی را خلق کند؟ شاید به خاطر چالش بازیگری؛ اما نتیجه فرهنگی‌اش چیست؟ تثبیتِ چهره‌ی «پدرِ ظالم» در حافظه سینمایی ما. وقتی در فیلم‌های ما، پدرها یا معتادند، یا غایب، یا مثل این فیلم، جلادِ روح فرزندانشان، دیگر چه انتظاری داریم که حرمت‌ها در خانواده‌ها حفظ شود؟ فیلم پیر پسر، خواسته یا ناخواسته، تیشه به ریشه اعتماد بین‌نسلی می‌زند و به جای ترمیم شکاف‌ها، آن‌ها را به دره‌ای عمیق و پرنشدنی تبدیل می‌کند.

نقد شحصیت‌پردازی اثر | ضیافتِ ستارگان در مرداب

بیایید تعارف را کنار بگذاریم. وقتی نام‌هایی مثل لیلا حاتمی، حامد بهداد و حسن پورشیرازی را در تیتراژ فیلم می‌بینیم، ناخودآگاه سطح توقعمان بالا می‌رود. اما در فیلم پیر پسر، ما با پدیده‌ای عجیب روبه‌رو هستیم: «هدر رفتِ استعداد در خدمتِ پوچی». سوال اصلی این نیست که آیا آن‌ها خوب بازی کرده‌اند یا نه؛ سوال این است که چرا این حجم از توانایی فنی باید خرجِ تصویرسازیِ چنین چرک و سیاهی شود؟ اینجاست که تکنیک بازیگری، به جای آنکه روح را جلا دهد، مثل خنجری تیز عمل می‌کند که پیامِ مسموم فیلمساز را عمیق‌تر در ذهن مخاطب فرو می‌برد.

حسن پورشیرازی؛ ترسیمِ هیولا با ظرافتِ مینیاتوری

پورشیرازی در نقش پدر، شاهکارِ ترسناکی خلق کرده است. او پدری را بازی نمی‌کند که فقط بدخلق باشد؛ او تجسمِ فیزیکیِ «استبداد» است. پورشیرازی با آن زیرپوشِ رکابی، شکم برآمده و نگاه‌های سنگین، تصویری را بازسازی می‌کند که سینمای روشنفکری سال‌هاست سعی دارد به عنوان «نمادِ پدر سنتی ایرانی» جا بیندازد. او کم حرف می‌زند، اما با سکوتش فضا را می‌بلعد.

خطرِ اصلیِ بازیِ پورشیرازی در «باورپذیری» آن است. او دیو نمی‌سازد، انسانی می‌سازد که کارهایش دیو‌منشانه است. وقتی او با آرامشِ تمام، پسرش را تحقیر می‌کند، مخاطب یخ می‌زند. این سطح از خشونتِ سرد، بسیار مخرب‌تر از فریاد و دعواست. فیلمساز با استفاده از کاریزمایِ منفیِ پورشیرازی، کاری می‌کند که مخاطب از هر چه «اقتدار مردانه» است، حالش بهم بخورد. در این فیلم، بازیگر ابزاری شده برای ترورِ شخصیتِ پدر در ناخودآگاهِ جمعی. او پدر را به جای ستونِ خانه، به عنوانِ «بختک» نشان می‌دهد.

حامد بهداد؛ رقصِ جنون بر لبه‌ی تیغ

حامد بهداد استادِ بازی در نقشِ آدم‌های برون‌گرا و عصیانگر است؛ اما در پیر پسر، او را در وضعیتی متفاوت می‌بینیم: «انفجارِ درونی». بهداد نقشِ مردی را بازی می‌کند که از نظر روحی عقیم شده است. او تمامِ انرژی‌اش را در لرزشِ دست‌ها، تیک‌های عصبی و نگاه‌های دزدکی خلاصه کرده است.

نقدِ ما به به «تیپ‌سازی» بهداد است. این فیلم دارد از بهداد کلیشه مردِ ایرانیِ شکست‌خورده، عصبی و ناتوان می‌سازد. چرا قهرمانانِ ما باید همیشه این‌قدر ذلیل باشند؟ بهداد در این فیلم، مرزِ بینِ «مظلومیت» و «حماقت» را گم می‌کند. او چنان با فلاکتِ علی اخت می‌شود که مخاطب هیچ راهی برای همذات‌پنداریِ قهرمانانه با او پیدا نمی‌کند. بازیِ او پیامی خطرناک دارد: «اگر جلوی پدرت نایستی، تبدیل به این موجودِ لزج و ترحم‌برانگیز می‌شوی.» این بازی، ترویجِ غیرمستقیمِ پرخاشگریِ بین‌نسلی است.

لیلا حاتمی؛ فرشته‌ی مرگ با لباسِ سفید

حضور لیلا حاتمی همیشه با نوعی وقار و اشرافیت همراه است. اما در این لجن‌زار، حضور او کنتراستِ عجیبی می‌سازد. او قرار است روزنه‌ی امید باشد؟ ابداً. بازیِ سرد و ربات‌گونه‌ی حاتمی در این فیلم، تیر خلاص است. او زنی است که احساساتش را جراحی کرده‌اند.

فیلمساز از حاتمی استفاده کرده تا بگوید: «حتی عشق هم نمی‌تواند این خانه را نجات دهد.» بازیِ مینیمالِ حاتمی، به جای اینکه گرما ببخشد، سرمایِ محیط را تشدید می‌کند. او می‌آید، می‌بیند و حل می‌شود، بدون اینکه بتواند تغییری ایجاد کند. این استفاده از ستاره‌ای محبوب برای نقشِ زنی که بود و نبودش در تغییرِ سرنوشتِ محتومِ کاراکترها بی‌اثر است، بخشی از همان پازلِ ناامیدی است.

محمد ولی‌زادگان و دیگران؛ سیاهی‌لشکرهایِ تباهی

بازیگرانِ فرعی در فیلم پیر پسر، حکمِ میخ‌های تابوت را دارند. هیچ‌کدامشان نماینده‌ی «جامعه‌ی سالم» نیستند. ولی‌زادگان با بازیِ واقع‌گرایانه‌اش، تصویری از جوانانی می‌دهد که یا باید فرار کنند یا همرنگِ جماعت شوند. هدایتِ بازیگران توسط اکتای براهنی به گونه‌ای بوده که هیچکس «لبخند» نزند. انگار خندیدن در این جهان ممنوع است.

در نهایت باید گفت: ما با «مهندسیِ دقیقِ نفرت» طرفیم. کارگردان، بهترین ابزارها یعنی بازیگران را به کار گرفته تا زشت‌ترینِ بنا را بسازد. اگر بازی‌ها ضعیف بود، شاید فیلم را جدی نمی‌گرفتیم؛ اما چون بازی‌ها قوی است، زهرِ فیلم عمیق‌تر اثر می‌کند. اینجاست که می‌گوییم هنرِ متعهد، گم‌شده‌ی سینمای ماست. هنری که تکنیکش در خدمتِ تعالی باشد، نه در خدمتِ تصویرسازی از جهنم در خانه‌ی ایرانی.

مهندسیِ نفرت و جشنواره‌پسندی

بیایید سوالی اساسی بپرسیم: چرا فیلمی مثل پیر پسر که تصویری سراسر سیاه، چرک و ناامیدکننده از خانواده ایرانی ارائه می‌دهد، باید در جشنواره‌هایی مثل روتردام هلند حلواحلوا شود و جایزه «پرده بزرگ» را ببرد؟ پاسخ ساده و تلخ است: غرب تشنه‌ی دیدنِ خاورمیانه‌ای ویران است؛ چه در اخبار جنگ، چه در قاب سینما و فرهنگ. ما با پدیده‌ای مواجهیم که می‌توان آن را «سیاه‌نمایی صادراتی» نامید.

فیلم پیر پسر اکتای براهنی دقیقاً طبقِ الگوریتم‌های نانوشته‌ی جشنواره‌های فرنگی ساخته شده است. فرمول آن‌ها چیست؟

۱. مرد شرقی باید دیکتاتور، خشن و غیرمنطقی باشد (پدر).

۲. زن شرقی باید قربانی، سرکوب‌شده و بی‌صدا باشد (مادر، خواهر و …).

۳. خانه باید زندان باشد، نه محل آرامش.

۴. جامعه باید بن‌بست باشد، بدون هیچ روزنه‌ی امیدی برای اصلاح.

این فیلم تمامِ تیک‌های این لیست را با قدرت می‌زند. وقتی داورانِ اروپایی به تماشای این اثر می‌نشینند، ناخودآگاه با خود می‌گویند: «آه! چقدر خوب که ما در غرب زندگی می‌کنیم و چقدر این مردمِ بیچاره نیاز به ناجی دارند.» این همان نگاه استعماریِ مدرن است و سینماگرِ ما – خواسته یا ناخواسته – تبدیل به راهنمای بازدید از جهنمی شده است که خود ساخته است. او دستِ مخاطب غربی را می‌گیرد و  توی پستویِ کثیف‌ترین خانه‌ی فرضی می‌برد و می‌گوید: «ببینید! این واقعیتِ ماست.» در حالی که این «واقعیت» نیست؛ این برشی اغراق‌شده و مهندسی‌شده از یک آسیب است که به کل تعمیم داده شده است.

نکته‌ی دردناک‌تر، تأثیرِ این نوع سینما بر مخاطب داخلی، به‌ویژه نسل جوان است. وقتی جوانِ ایرانی مدام روی پرده سینما ببیند که پدرش «هیولا» و خانه‌اش «زندان» است، چه حسی پیدا می‌کند؟ نفرت از خود، نفرت از ریشه‌ها، و میل به فرار. این فیلم‌ها به جای اینکه نقدِ سازنده باشند، موتورِ محرکِ مهاجرت و گسستِ نسلی می‌شوند. فیلمساز به جای اینکه بگوید «بیایید مشکل را حل کنیم»، فریاد می‌زند «بیایید فرار کنیم، اینجا جای زندگی نیست.»

در فیلم پیر پسر، هیچ نهادِ مدنی، هیچ قانون، هیچ مذهب و هیچ سنتِ مثبتی وجود ندارد که بتواند جلوی رفتار ناشایست پدر را بگیرد. این یعنی القایِ بی‌دولتی و آنارشیِ پنهان. غرب عاشقِ این تصویر است: جامعه‌ای که در آن انسان، گرگِ انسان است. جایزه‌ی روتردام به این فیلم، جایزه به کیفیتِ هنری نیست؛ جایزه به «تصویرِ مطلوبِ غرب از ایران» است. تصویری که در آن مردانگی مساوی با خشونت، و سنت مساوی با توحش است.

جالب است بدانید که سینمای اجتماعیِ متعهد، سینمایی است که درد را نشان می‌دهد تا درمان را طلب کند؛ اما سینمایِ جشنواره‌ایِ ما، درد را نشان می‌دهد تا «تحسین» بخرد. در پیر پسر، دردِ علی تبدیل به یک «شو» شده است. ما دردِ او را برای ارضایِ حسِ کنجکاویِ بیمارگونه تماشا می‌کنیم نه برای همدردی. این نوع سینما، کاسبی با رنج است.

اکتای براهنی با هوشمندی، فرمی بصری انتخاب کرده که محبوبِ جشنواره‌هاست: پلان‌های طولانی، نورپردازیِ کم‌مایه، سکوت‌های سنگین و فضاسازیِ دلهره‌آور. این استاتیکِ بصری، دقیقاً همان زبانی است که منتقدانِ غربی می‌فهمند و می‌پسندند. و در ایران نیز قشری از جامعه که خود را روشنفکر و غربزده می دانند و به قول معروف «مرفهان بی درد» هستند از آن استقبال می کنند اما آیا این زبان با مخاطبِ عامِ ایرانی ارتباط برقرار می‌کند؟ بعید است. مخاطب ایرانی که خودش زیر فشار اقتصادی است، سینما می‌رود تا «قصه» ببیند و شاید کمی «امید» یا لااقل «راه‌حل»؛ اما این فیلم، نمک روی زخم است.

در نهایت، باید هشدار ‌داد: تا زمانی که معیارِ موفقیتِ سینمای ما، فرش قرمزهای کن و برلین و روتردام باشد، ما محکوم به دیدنِ فیلم‌هایی هستیم که در آن‌ها ایرانی بودن یعنی بدبخت بودن. پیر پسر فیلمِی است که در خدمتِ تخریبِ هویتِ ملی و خانوادگی عمل می‌کند. این فیلم برای ویترین‌های خارجی دوخته شده، اما تنِ جامعه‌ی ایرانی را زخمی می‌کند.

سبک زندگی و معماری وحشت: خانه یا کشتارگاه روح؟

در فرهنگ ما، خانه تعریف مشخصی دارد: «مسکن»، یعنی محلِ سکینه و آرامش. جایی که وقتی از هیاهوی بیرون فرار می‌کنی، به پناهش می‌روی. اما در فیلم پیر پسر، اکتای براهنی این مفهوم مقدس را زیر و رو کرده است. ما با خانه‌ای طرف نیستیم که در آن زندگی جریان داشته باشد؛ با «سردخانه‌ی زنده» مواجهیم. طراحی صحنه و اتمسفر بصری فیلم، چنان با دقت چیده شده که نفس‌تان را بند می‌آورد. اینجا معماری، فقط پس‌زمینه نیست؛ یکی از نقش‌های اصلی فیلم است که دوشادوشِ پدر، حکم می‌راند و شکنجه می‌دهد.

بیایید دقیق‌تر نگاه کنیم. چرا خانه باید «کلنگی» و قدیمی باشد؟ چرا آپارتمان نوساز نیست؟ انتخابِ عمارتِ قدیمی و رو به زوال، هوشمندانه و البته جهت‌دار است. این خانه، نمادِ همان «سنت» و «گذشته» است که فیلمساز معتقد است باید دور ریخته شود. دیوارهای چرکمرد، کاغذدیواری‌های کنده شده، وسایل قدیمی که بوی نا می‌دهند؛ همه این‌ها استعاره‌ای از پوسیدگیِ تفکرِ پدر است. فیلم به زبانِ بی‌زبانی می‌گوید: «ببینید! زندگی در چارچوب‌های سنتی و قدیمی، نتیجه‌ای جز این ویرانی و کثافت ندارد.» این، حمله ای نرم به سبک زندگیِ اصیل است که سعی دارد هر چیزِ قدیمی را مترادف با «کهنگی و نکبت» نشان دهد.

«اتاق» علی خودِ فاجعه است. مردی در آستانه پنجاه‌سالگی که اتاقش شبیه دخمه‌ی یک نوجوانِ شورشی است. پوسترهای روی دیوار، درهم‌ریختگیِ تخت، و اشیایی که هیچ نظمی ندارند. این آشفتگیِ بصری، آینه‌ی تمام‌نمایِ ذهنِ آشفته‌ی علی است. طراحی صحنه اینجا عالی عمل کرده تا «بلوغِ دیررس» یا بهتر بگوییم «بلوغِ هرگز نرسیده» را نشان دهد. علی در این اتاق حبس شده؛ اتاقی که پنجره‌هایش یا بسته‌اند یا رو به دیوارِ آجریِ همسایه باز می‌شوند. هیچ افقی نیست. هیچ چشم‌اندازی وجود ندارد. معماریِ فیلم، معماریِ بن‌بست است.

نکته‌ی مهم دیگر، عنصرِ «دود» و «تاریکی» است. در اکثر سکانس‌ها، خانه در غبارِ غلیظ فرو رفته است. سیگار کشیدن‌های مداومِ کاراکترها، فقط عادتِ بد نیست؛ تلاشی است برای پنهان شدن پشتِ دود. این فضا، حسِ خفگی را به مخاطب منتقل می‌کند. شما به عنوان بیننده، دلتان می‌خواهد پنجره را باز کنید و نفس عمیقی بکشید، اما کارگردان این اجازه را نمی‌دهد. نورپردازیِ فیلم هم بر همین اساس است: کنتراست‌های شدید، سایه‌های بلند و نورهای زرد و بی‌رمق. هیچ‌کجا نورِ سفید و شفافِ خورشید را نمی‌بینیم که نویدِ امید بدهد. خورشید در دنیایِ پیر پسر، مرده است.

آشپزخانه و میز غذاخوری، که در فرهنگ ایرانی قلبِ تپنده‌ی خانه و محلِ دورهمی‌های گرم است، در این فیلم تبدیل به دادگاه شده است. جایی که پدر در رأس میز می‌نشیند و بقیه مثل متهمان، با سرهای پایین غذا می‌خورند. صدای قاشق و چنگال، شبیه صدایِ ابزارِ شکنجه است. سکوتِ سر میز، سنگین‌تر از فریاد است. فیلمساز با این چیدمان، تقدسِ «سفره» را نشانه رفته است. او می‌گوید در خانواده‌ی پدرسالار، حتی غذا خوردن هم زهرِ مار است، نه مایه حیات.

این «مهندسیِ وحشت» در لوکیشن، باعث ایجاد بدبینی عمیق در ناخوآگاه جوانِ ایرانی این فیلم، نسبت به خانه‌های قدیمی، جمع‌های خانوادگی و فضایِ سنتی می شود و این حس در درونش ریشه می زند که هر جا «پدر» و «سنت» باشد، حتماً «خفگی» و «ظلم» هم هست. این تصویرسازی، فرسنگ‌ها با واقعیتِ اکثرِ خانواده‌های ایرانی فاصله دارد، اما سینما قدرتِ جادو دارد و می‌تواند دروغ را جای حقیقت بنشاند.

در نهایت، باید گفت: خانه در فیلم پیر پسر، هیولایی سنگی است که ساکنانش را می‌بلعد. این خانه پناهگاه نیست، قربانگاه است. و تاسف‌بار اینکه هنرِ طراحی صحنه و نورپردازیِ ما، به جای نمایشِ زیبایی‌شناسیِ معماری و زندگیِ ایرانی، خرجِ ساختنِ چنین جهنمی می‌شود تا جشنواره‌های آن طرفِ آب، با دیدنش سری تکان دهند و بگویند: «چه جای ترسناکی است این ایران!»

جمع‌بندی: مرثیه‌ای برای امید یا هشداری برای بیداری؟

در پایانِ این سفرِ تاریک و پرپیچ‌وخم در تحلیل فیلم پیر پسر، باید به این پرسشِ اساسی پاسخ دهیم: چرا سینمای ما باید چنین تصویری از خود، خانواده و جامعه‌اش به جهان مخابره کند؟ آیا رسالتِ هنر، فقط نمایشِ چرک و عفونت است، یا باید مرهمی هم نشان دهد؟ اکتای براهنی در این اثر، دست رویِ نقاطِ دردناکی گذاشته، اما آیا نیتش درمان است؟ یا نمک پاشیدن؟

فیلم پیر پسر از نظرِ فنی، اثری حرفه ای است؛ خصوصا بازی‌های حامد بهداد، لیلا حاتمی و شاهکارِ ترسناکِ حسن پورشیرازی، همگی نشان از سینمایی حرفه‌ای دارند. اما مشکلِ اصلی اینجاست که این «فرم» در خدمتِ «محتوایِ زهرآگین» قرار گرفته است. مثلِ جامی زرین که درونش زهر ریخته باشند. مخاطبِ عام، مسحورِ بازی‌ها و فضاسازی می‌شود و ناخودآگاه، زهرِ ناامیدی و بدبینی را می‌نوشد.

پیامِ نهاییِ فیلم، «بن‌بست» است. بن‌بست در خانه، بن‌بست در رابطه پدر و پسر، بن‌بست در عشق و بن‌بست در جامعه. فیلمساز هیچ راهِ فراری باقی نمی‌گذارد. او می‌گوید: «ببینید! سنت و پدرسالاری، هیولایی است که همه را می‌بلعد.» این نگاهِ رادیکال و یک‌طرفه، بزرگترین ظلم به واقعیتِ متکثر و پویایِ جامعه‌ی ایرانی است. در خانه‌های ایرانی، هزاران پدرِ فداکار و مهربان وجود دارند که برای فرزندانشان جان می‌دهند، اما دوربینِ سینمایِ جشنواره‌ایِ ما، فقط رویِ آن اقلیتِ بیمار زوم می‌کند و آن را به کلِ جامعه تعمیم می‌دهد.

خطرِ اصلیِ این فیلم، برای نسلِ جوان. و نوجوانی است که در معرضِ بمبارانِ رسانه‌ایِ غرب است و حالا در سینمایِ خودی هم می‌بیند که «پدر» یعنی دیکتاتور و «خانه» یعنی زندان. این تصویرسازی، بذرِ نفرت و گسستِ عاطفی را در دلِ خانواده‌ها می‌کارد. وقتی حرمتِ پدر شکسته شود، وقتی اعتماد به نهادِ خانواده از بین برود، جامعه بی‌دفاع می‌شود و «جامعه‌ی بی‌ریشه و بی‌پناه» دقیقاً همان چیزی است که دشمنانِ فرهنگیِ ما می‌خواهند.

نقد فیلم پیر پسر به ما یادآوری می‌کند که سینما، فقط سرگرمی نیست؛ سلاحی است قدرتمند در جنگِ نرم. وقتی فیلمی در جشنواره‌های خارجی مثلِ روتردام جایزه می‌گیرد، باید هوشیار باشیم که چه تصویری از ما فروخته شده است: عزتِ ما یا هنرِ ما؟ متأسفانه در موردِ این فیلم، کفه به سمتِ اولی سنگینی می‌کند؛ همانطور که گفتیم غرب، عاشقِ دیدنِ فلاکتِ ماست، و برخی فیلمسازانِ ما، تأمین‌کننده‌ی این نیازِ بیمارگونه شده‌اند.

در نهایت، پیر پسر فیلمی است که باید با «چشمِ باز» و «نگاهِ انتقادی» دیده شود. نباید مرعوبِ فضاسازی و نامِ بزرگِ بازیگران شد. باید دید که در لایه‌های زیرین، چه پیامی پنهان شده است. این فیلم، هشداری است برای متولیانِ فرهنگی و خانواده‌ها که بدانند خوراکِ فکریِ نسلِ جدید، چه مسمومیت‌هایی دارد. ما نیاز به سینمایی داریم که درد را بگوید، اما امید را نکشد. سینمایی که نقد کند، اما ریشه را نزند. و پیر پسر، متأسفانه در این آزمون، نمره قبولی نمی‌گیرد.

سوالات متداول

۱. آیا داستان فیلم پیر پسر بر اساس واقعیت است؟

خیر، فیلمنامه‌ی پیر پسر ساخته‌ی ذهن اکتای براهنی است؛ اما کارگردان تلاش کرده فضایی رئالیستی بسازد. با این حال، بسیاری از منتقدان معتقدند غلظت خشونت و سیاهی در این فیلم، فراتر از واقعیتِ جاری در اکثر خانواده‌های ایرانی است و حالتی اغراق‌گونه دارد.

۲. چرا فیلم پیر پسر در جشنواره‌های خارجی مورد توجه قرار گرفت؟

این فیلم برنده‌ی جایزه «پرده بزرگ» جشنواره روتردام شد. کارشناسان فرهنگی معتقدند علاوه بر ساختار فنی قوی، نگاهِ انتقادی و تیره‌ی فیلم نسبت به «مرد ایرانی» و «سنت‌های خانوادگی»، با سلیقه‌ی جشنواره‌های غربی همسو است و همین موضوع در دیده شدن آن بی‌تأثیر نبوده.

۳. موضوع اصلی فیلم پیر پسر چیست؟

فیلم روایتگر زندگی مردی میانسال (علی) است که هنوز مجرد است و تحت سلطه‌ی دیکتاتوریِ پدرش در خانه‌ ای قدیمی زندگی می‌کند. موضوع اصلی، نقد پدرسالاری، سرکوب عاطفی و پیامدهای تربیتِ غلط در خانواده است.

منابع و ارجاعات

۱. وب‌سایت رسمی جشنواره بین‌المللی فیلم روتردام (IFFR) – بخش جوایز ۲۰۲۴.

۲. پایگاه داده اینترنتی فیلم‌ها (IMDb) – صفحه پروفایل فیلم The Old Bachelor.

۳. مصاحبه‌های اکتای براهنی درباره فرم و محتوای فیلم در حاشیه اکران‌های بین‌المللی.

قبلی یورش نظامیان صهیونیستی به خانواده کارگردان مستند فلسطینی
بعدی نقدی بر فیلم نیم‌شب ساخته مهدویان | جشنواره فجر 1404

پست های مرتبط

صفات و ویژگی های مجتبی خامنه ای

۱۴۰۵-۰۵-۰۷

صفات و ویژگی های مجتبی خامنه ای سومین رهبر فرزانۀ شیعیان

احمدرضا
ادامه مطلب
Profile – Seyyed Mojtaba Khamenei

۱۴۰۵-۰۵-۰۷

Profile – Seyyed Mojtaba Khamenei: The Complete Story of Iran’s new supreme leader

احمدرضا
ادامه مطلب
تحلیل جنگ شناختی و عملیات روانی دشمن

۱۴۰۵-۰۵-۰۶

جنگ شناختی و عملیات روانی دشمن | جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران

احمدرضا
ادامه مطلب
موفقیت های جمهوری اسلامی

۱۴۰۵-۰۵-۰۵

موفقیت های جمهوری اسلامی | دست‌آوردهای رهبری

احمدرضا
ادامه مطلب
حمله زمینی به ایران

۱۴۰۵-۰۵-۰۴

حمله زمینی به ایران | چرا پیروزی ما ۱۰۰% است؟

احمدرضا
ادامه مطلب

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو در مطالب سایت
جستجو برای:
نوشته‌های تازه
  • صفات و ویژگی های مجتبی خامنه ای سومین رهبر فرزانۀ شیعیان
  • Profile – Seyyed Mojtaba Khamenei: The Complete Story of Iran’s new supreme leader
  • جنگ شناختی و عملیات روانی دشمن | جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران
  • موفقیت های جمهوری اسلامی | دست‌آوردهای رهبری
  • حمله زمینی به ایران | چرا پیروزی ما ۱۰۰% است؟
آخرین دیدگاه‌ها
  • S در نقد و تحلیل کامل فیلم هری پاتر
  • حاتمی در کاملترین زندگینامه محمدمهدی طهرانچی | دانشمند هسته‌ای و رئیس دانشگاه آزاد
  • S در نقد سریال Unorthodox-2020 | دین بستری برای عقده‌گشایی فراهم می‌کند
  • .... در کاملترین زندگینامه محمدمهدی طهرانچی | دانشمند هسته‌ای و رئیس دانشگاه آزاد
  • بنده مظلوم خدا در کاملترین زندگینامه محمدمهدی طهرانچی | دانشمند هسته‌ای و رئیس دانشگاه آزاد
محصولات
  • دوره جامع طراحی گرافیک دوره جامع طراحی گرافیک | گرافیست‌شو
    تومان 2.000.000
  • دوره اسطوره‌های صهیونیستی در سینما دوره اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
    نمره 5.00 از 5

    تومان 700.000
  • دوره آموزشی سواد رسانه دوره آموزشی سواد رسانه
    نمره 5.00 از 5

    تومان 800.000
  • کتاب فرانکلین در تهران کتاب فرانکلین در تهران
    تومان 320.000
  • دوره زن و رسانه دوره زن و رسانه
    نمره 5.00 از 5

    تومان 1.000.000
  • دوره رسانه و جنگ شناختی دوره رسانه و جنگ شناختی
    تومان 900.000
  • کتاب چهههل و یک سیمرررغ کتاب چهههل و یک سیمرررغ
    تومان 270.000
  • دوره ژورنالیسم دوره جامع ژورنالیسم
    نمره 5.00 از 5

    تومان 1.400.000
  • دوره آموزش فتوشاپ دوره آموزش فتوشاپ
    تومان 1.000.000
  • دوره 0 تا 100 پریمیر دوره 0 تا 100 پریمیر(آموزش تدوین)
    تومان 800.000
سایت استاد فرج نژاد

مؤسسۀ فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد در سال ۱۴۰۱ فعالیت خود را در زمینۀ تربیت نیروهای رسانه‌ای دشمن‌شناس انقلابی آغاز کرد. این مؤسسه به یاد مرحوم استاد دکتر محمدحسین فرج‌نژاد، نامگذاری شده است. استاد فرج‌نژاد طلبۀ جهادی دشمن‌شناس و استاد مبرز سواد رسانه‌ای بود که به چندین زبان تسلط داشت و صدها شاگرد در حیات کوتاه اما پربرکت خود تربیت کرد.

دسترسی سریع
  • درباره ما
  • ایران پدیا
  • محصولات غرفه باسلام موسسه
  • مجموع دوره‎‌های رایگان استاد فرج‌نژاد
شبکه های اجتماعی
icon--white Telegram-plane Instagram ویراستی سایت استاد فرج نژاد حساب توییتر استاد فرج نژاد حساب ایتا سایت استاد فرج نژاد Youtube

قم، خیابان بسیج (هنرستان)، جنب خیابان شهید تراب نجف‌زاده، مؤسسۀ فرهنگی رسانه‌ای استاد محمدحسین فرج‌نژاد