بیم و امیدهای سینمای ایران در جشنواره فیلم فجر ۴۴
بیم و امیدهای سینمای ایران در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر
نویسنده: آرش فهیم
در چهلوچهارمین دوره جشنواره فیلم فجر با رویدادی مواجه بودیم که هم در سطح برگزاری و ساختار اجرایی، واجد تغییرات و دچار نکات انتقادآمیزی بود و هم در سطح محتوا و فیلمها، نشانههایی از یک چرخش مضمونی و نسلی را بروز داد. آنچه در ادامه میآید، جمعبندی فشرده و چابک همان گزارش مفصل شما در دو بخش اصلی است: نخست، نگاهی به ساختار، حواشی و کیفیت برگزاری جشنواره؛ و دوم، مروری تحلیلی بر مهمترین فیلمهای این دوره.
فهرست مطالب
Toggleبخش اول: ساختار، حواشی و کیفیت برگزاری جشنواره
چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر در فضایی آغاز شد که با سکوت خبری کمسابقهای همراه بود. بر خلاف بسیاری از ادوار پیشین که حواشی رسانهای، تنور جشنواره را پیش از آغاز گرم میکرد، این بار تا روزهای منتهی به افتتاحیه نیز شاهد یک سکوت رسانهای و پیش درآمد سرد بودیم.
شرایط سیاسی و اجتماعی کشور، بهویژه رخدادهای دیماه، بار دیگر کلیدواژه «تحریم جشنواره» را در فضای مجازی و رسانههای خارج از کشور فعال کرد؛ کلیدواژهای که از سال ۱۳۸۸ به این سو، هرگاه کشور دچار التهاب شده، به حواشی جشنواره نیز سرایت کرده است.
با این حال، تحریم در سطح عملی چندان جدی نبود. انصراف معناداری از سوی فیلمسازان رخ نداد، سالن رسانهها با وجود کاهش کارتها مملو بود و بلیتهای نمایش مردمی نیز تقریباً به فروش رفت. به بیان دیگر، آنچه در سطح رسانهای برجسته شد، در کف جشنواره نمود عملی گستردهای نیافت.
این دوره با چند تغییر مهم همراه بود، ازجمله: حذف روابط عمومی سنتی و تشکیل دبیرخانه دائمی و واحد ارتباطات و حذف هیأت انتخاب و واگذاری کامل مسئولیت آثار پذیرفتهشده به دبیر جشنواره.
حذف هیأت انتخاب با انتقاداتی مواجه شد، اما از منظر تطبیقی با جشنوارههای معتبر جهانی، تمرکز مسئولیت بر دبیر، امری مسبوق به سابقه است. در این دوره، برای نخستینبار دبیر جشنواره شخصاً کار انتخاب آثار را انجام داد.
با این حال، افزایش تعداد فیلمهای بخش مسابقه از ۲۲ به ۳۱ اثر، برخلاف وعده اولیه، به چابکی جشنواره لطمه زد و باعث شد برخی آثار ضعیف نیز وارد رقابت شوند. اگر دبیر بر همان عدد ۲۲ پایبند میماند، احتمالاً میانگین کیفی جشنواره بالاتر میرفت.
جریان اطلاعرسانی در این دوره کند و محافظهکارانه بود؛ اعلام اسامی داوران و نامزدها تا روز اختتامیه به تعویق افتاد که اتفاقی کمسابقه محسوب میشود. مراسم پایانی نیز آرام و بدون تنش برگزار شد و جوایز به شکلی توزیع شد که کمتر فیلمی دست خالی بماند؛ رویکردی که هر چند از بروز تنش میکاهد، اما گاه به شائبه مصلحتاندیشی در داوری دامن میزند.
برخی انتخابها محل بحث بودند؛ برای نمونه، اعطای سیمرغ فیلمنامه به فیلم «نیمشب» با توجه به ضعفهای روایی آن، یا کمتوجهی به «جانشین» که از آثار شاخص دفاع مقدسی این دوره بود.
برخلاف سالهای اخیر که جدول نمایش با قرعهکشی تنظیم میشد، امسال مدیریت جشنواره چینش را بر عهده داشت؛ تصمیمی که در اصل منطقی است، اما در اجرا با اشکالاتی همراه بود. در برخی روزها چند فیلم اولی یا آثار ضعیف پشت سر هم نمایش داده شدند و روزهای پایانی بهنوعی به «رژه فیلمهای کمجان» تبدیل شد. این تمرکز ضعف در انتهای جشنواره، بر برداشت کلی رسانهها اثر منفی گذاشت.
امسال هم نهادهایی چون بنیاد فارابی، موسسه تصویرشهر، حوزه هنری، اوج و روایت فتح همچنان سهم مهمی در تولید آثار دارند. هرچند برخی بهبودها دیده میشود، اما ضعف در سیاستگذاری و انتخاب فیلمنامه همچنان محل انتقاد است. نمونههایی مانند «دختر پریخانم» برای سرمایهگذاری توسط فارابی نشان میدهد که گاه میان اولویتهای فرهنگی و سرمایهگذاری عملی، شکاف وجود دارد.
مهمترین ویژگی محتوایی جشنواره، واکنش سریع سینمای ایران به جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل بود. برخلاف سنت دیرینه «تأخر زمانی» در سینمای ایران، این بار کمتر از هشت ماه پس از واقعه، چندین فیلم بهطور مستقیم یا غیرمستقیم به این رویداد پرداختند؛ «نیم شب»، «سقف»، «قمارباز»، «کافه سلطان» و «رقص باد». این حضور پرتعداد، نشانه تلاش برای همگامی سینما با تاریخ معاصر است؛ هرچند کیفیت این آثار یکدست نبود.
به طور کلی باید گفت، میانگین کیفیت این دوره نسبت به دو سه سال اخیر اندکی بهتر بود و فیلمهای بسیار ضعیف کمتر دیده شد. تنوع ژانری نیز قابل توجه بود: از دفاع مقدس و امنیتی تا درام اجتماعی و تریلر اقتصادی. با این حال پیشبینی میشود بسیاری از این آثار در اکران عمومی با شکست اقتصادی مواجه شوند. ضعف در ارتباط با مخاطب عام و ساختارهای متوسط، احتمال بازگشت سرمایه را کاهش میدهد.
بخش دوم: نگاهی به فیلمهای سینمای ایران در جشنواره فیلم فجر 44
در جشنواره فجر امسال، بازگشت محمدحسین مهدویان با فیلم «نیمشب» از مهمترین اتفاقات بود؛ اثری پرتنش درباره مردم تهران در شب حمله موشکی اسرائیل که با وجود ضعفهای روایی و شعارزدگی، به خاطر سبک مستندگونه، دوربین قدرتمند و استفاده از چهرههای غیرمشهور، جذاب و مؤثر از کار درآمده است. فیلم با محوری انسانی، مقاومت جمعی و امید به تولد دوباره ملت را به تصویر میکشد.
یوسف حاتمیکیا نیز با «اسکورت» توانست خود را از سایه پدر بیرون بکشد. این فیلم حادثهای و پرهیجان درباره «شوتیها» ساختاری قوی و لحظات اکشن چشمگیر دارد، هرچند از نظر عمق اجتماعی و شخصیتپردازی کمجان است، بهویژه در پرداخت کاراکتر زن.
در بخش آثار قهرمانمحور، فیلم «کوچ» درباره شهید حاجقاسم سلیمانی با نگاهی انسانی و جزئینگر، بدون بزرگنماییهای مرسوم، ریشههای تربیت و انتخابهای او را نمایش میدهد. کارگردان محمد اسفندیاری راهی تازه در سینمای ارزشی گشوده است؛ اثری که بهجای شعار، با نجابت و اصالت بر انسانیت و تربیت حقیقی قهرمان تأکید دارد و سرآغازی امیدبخش برای سینمای ملی و قهرمانمحور ایران محسوب میشود.
در «غبار میمون»، آرش معیریان از کمدیسازی فاصله گرفته و کوشیده فیلمی جاسوسی و ضدصهیونیستی با ریتمی تند و هیجانانگیز بسازد؛ اما نتیجه اثری پرزرقوبرق، تصنعی و سردرگم است. روایت ضعیف، شخصیتپردازی ناپخته مأمور ایرانی و نقشهای کاریکاتوری صهیونیستها باعث شده فیلم نه تعلیق داشته باشد و نه جذابیتی برای مخاطب عام ایجاد کند. با اینکه قرار است نسخه سریالی آن با عنوان «اشراف سیاه» پخش شود، «غبار میمون» بیشتر شبیه تقلیدی ناموفق از فیلمهای اکشن درجه سه هالیوود است.
در مقابل، «قمارباز» ساخته نخست محسن بهاری، فیلمی کمبودجه اما خوشساخت در ژانر معماییـامنیتی است که در فضای محدود و ملتهب شبهای موشکباران تهران میگذرد. داستان از نفوذ سایبری در سیستم بانکی آغاز میشود و با ورود مأمور امنیتیای مرموز به خانه یک برنامهنویس پیش میرود. فیلم با دیالوگهای دقیق، بازی درخشان آرمین رحیمیان و پرهیز از شعار، مخاطب را درگیر میکند؛ هرچند گرهگشایی نهایی ساده و شتابزده است، اما برای تجربه اول کارگردان، اثری قابل توجه و امیدوارکننده در جشنواره فجر محسوب میشود.
«سرزمین فرشتهها» ساخته بابک خاجهپاشا، روایتی شاعرانه از زنان و کودکان غزه پس از حمله اسرائیل است. فیلم با تمرکز بر معلمی که همراه کودکانش برای بقا تلاش میکند، لحظات تلخ و انسانی را در پس ویرانیها نشان میدهد و با حالوهوایی جهانی، توان حضور بینالمللی دارد. با این حال، نبودِ درام منسجم و تکرار رویدادها باعث یکنواختی اثر شده؛ هرچند پایان نمادین آن تصویری تازه از امید در میان ویرانهها ارائه میدهد.
در بخش دیگر جشنواره، فیلم «مارون» به کارگردانی امیراحمد انصاری با محوریت شهید هدایتالله طیب، نمونهای از آثار ارگانی است که با وجود سوژه درخشان و نیت درست، از ضعف فنی و روایی آسیب دیدهاند. تدوین نامنظم، شعارزدگی و سکتههای ریتمی مانع از شکلگیری درامی اثرگذار شدهاند. پیام روشن این تجربه و توصیه رهبر انقلاب آن است که ساخت فیلم با مضمون ارزشی نیازمند کیفیت بالا، فیلمنامه قوی و کارگردانی حرفهای است؛ نه صرفاً نیت خوب یا سرمایه دولتی. «مارون» در نهایت اثری زیر متوسط باقی میماند، هرچند ظرفیت بالایی برای تبدیل شدن به یک قهرماننگاری ماندگار داشت.
«زندهشور» دومین ساخته کاظم دانشی، درامی اجتماعیـجنایی و پخته درباره مفهوم قصاص است که از نگاه خانوادهها و مجریان حکم، موضوع را چندوجهی بررسی میکند. فیلم شجاعانه بر ترویج بخشش تأکید دارد و با کارگردانی منسجم و بازی درخشان بهرام افشاری، اثری زنده و تأثیرگذار است؛ هرچند زمان طولانی، زیادهروی در صحنههای احساسی و شوخیهای نامتناسب از نقاط ضعف آناند.
«رقص باد» ساخته جواد حسینی با طرحی مرتبط با جنگ بوشهر و سقوط هواپیمای ایرانی، بهدلیل فیلمنامه سطحی، روایت کشدار و فقدان منطق در رئالیسم جادوییاش، اثری کمجان و یکنواخت است که ظرفیتهای موضوعی خود را هدر داده است.
فیلم «بیلبورد» نخستین اثر سعید دشتی، روایتی تکراری از زندگی سلبریتیها دارد و در شخصیتپردازی و درک لایههای پنهان شهرت ناکام مانده است. در حالیکه میتوانست به نقد جدی مناسبات قدرت و ریاکاری میان چهرههای مشهور بپردازد، به حاشیههای سطحی و کلیشهای بسنده کرده و در نتیجه اثری کمعمق از آب درآمده است.
«حال خوب زن»: اولین فیلم بلند مهدی برزکی، ساختاری استاندارد و هماهنگ دارد؛ از نورپردازی تا ریتم کند مناسب برای موضوع روانشناختی. فیلم به یک مسئله حساس خانوادگی و زناشویی (که از دلایل اصلی طلاق است) بدون عبور از خط قرمزها پرداخته است. با این حال، ریشهیابی مسئله کلیشهای است و داستان فرعی ارتباط شخصیت اصلی مرد با زن خوشگذران، فاقد منطق و صرفاً یک «چاشنی کاذب» به نظر میرسد.
««حاشیه» به کارگردانی محمد علیزادهفرد، برخلاف بسیاری از آثار اجتماعی دیگر، به جای نمایش بنبست، به «آسیبشناسی» و ارائه «راه حل» میپردازد. داستان طلبه جوانی است که به حاشیه شهر میرود و با گم شدن دخترش، مجبور به کنشگری میشود. نقطه قوت فیلم در احیای تصویر «پدر مسئولیتپذیر» و تحلیل ریشهای مشکلات اجتماعی است؛ فیلم انگشت اتهام را به سوی متروکه ماندن «مساجد» و انفعال بخشی از روحانیت میگیرد. با وجود ضعفهای تکنیکی در منطق داستانی، «حاشیه» الگویی برای سینمای دغدغهمند است که به دنبال چراغ راهی برای خروج از بنبستهاست.
«پل» اثر محمد عسگری به عنوان کارگردان و پدرام کریمی به عنوان نویسنده فیلمنامه در بستر جنگ، تلاشی برای احیای سینمای قهرمانمحور است، اما از منظر روایت «کامل» نیست. فیلم با یک موقعیت عاطفی قوی (پیدا شدن نوزاد در جنگزدهها) آغاز میشود اما با تغییر ریل به جستجوی برادر گمشده، دچار «دوپارگی» میشود. این عدم پیوستگی بزرگترین ضعف فیلم است که موجب میشود مخاطب با دو فیلم مجزا روبرو شود. نقطه قوت فنی «پل» در جلوههای ویژه استاندارد برای بازسازی عملیات خیبر است که نشاندهنده بلوغ فنی کارگردان است؛ اما این اقتدار فنی با ضعف روایت همراهی نمیکند. در مجموع، «پل» تلاشی قابل اعتنا در ژانر دفاع مقدس است، اما در انسجام روایی عقبتر از اثر قبلی کارگردانان قرار میگیرد.
«کافه سلطان» اولین تجربه داستانی برادران رزاق کریمی (مستندسازان سابق) است که برخلاف انتظار، نه تنها مستندگونه نیست، بلکه واقعیت جنگ ۱۲ روزه را وارونه نشان میدهد. به جای اتحاد ملی پس از حمله، فیلم تقابل و بیاحترامی اعضای خانواده محوری (نمادی از کشور) را به تصویر میکشد و جنگ را به درون خانواده میآورد. ضعف اصلی فیلم، پنهان شدن سازندگان پشت نمادپردازیهای ناموفق و متناقض (مانند شخصیت زن) و ناتوانی در خلق ساختار دراماتیک است. در مجموع، فیلم ابتر و ضعیف است و حتی از کافه که محوریت دارد، نماهای زیباییشناختی ارائه نمیدهد.
«جانشین» دومین ساخته مهدی شامحمدی، گامی رو به جلو نسبت به فیلم قبلی او («مجنون») محسوب میشود، زیرا ملات داستانی و دراماتیک بیشتری دارد. این فیلم که درباره سردار شهید حسین املاکی و عملیات نصر ۴ است، پرفراز و نشیب، پرخون و متنوع است و مخاطب را درگیر میکند. «جانشین» نماینده برتر ژانر جنگی این دوره جشنواره است. بازی آرمان درویش در نقش شهید املاکی درخشان بوده و این فیلم به خوبی قهرمان را میسازد؛ ابتدا به عنوان یک فرد معمولی و سپس به عنوان اسوهای چندبعدی (شجاعت، خانوادهدوستی، مدیریت بحران). توجه به روابط خانوادگی قهرمان، عمق بیشتری به شخصیتپردازی بخشیده است. صحنههای جنگی نیز درست طراحی شدهاند. در مجموع، «جانشین» یکی از آثار دفاع مقدس قابل توجه دهه اخیر است.
«قایق سواری در تهران» به کارگردانی رسول صدرعاملی که قرار بود زیباییهای تهران را نشان دهد، در عمل فقط بیمارستان، یک برج نیمهساز و ترافیک را به تصویر میکشد. دلیل این امر تمرکز بیش از حد داستان بر روابط عاطفی قشر مرفه و شمال شهرنشین است، به گونهای که تهران تنها از نگاه طبقه متمول دیده میشود. فیلم بامزه، خوشریتم و در جهت تبلیغ شعار «تهران دوست داشتنی» است، هرچند که فاقد محتوای مهم بوده و در یکسوم پایانی از نفس میافتد. با این وجود، ترکیب پیمان قاسمخانی و دختر بچه جذاب بوده و تبلیغ شهرداری تهران به شکلی در فیلم نشسته که آزاردهنده نیست.
«کارواش» تلاش احمد مرادپور برای بازگشت به سینما با موضوع فساد مالی و پولشویی، جاهطلبانه و دارای نیت درست است. استفاده از کارواش به عنوان نماد «شستوشو» نکتهی قوتی است. با این وجود، فیلم در اجرا دچار نوسان میشود. ضعف اصلی در شخصیتپردازی و روایت است؛ معمای «کاراکتر نفوذی» خیلی زود و باسمهای لو میرود و ضدقهرمان (امیر آقایی) بسیار جذابتر از قهرمانان پلیس تیپیکال و فاقد عمق است. روایت نیز قابل پیشبینی بوده و کلیشهای است. از نظر فنی استاندارد است، اما در فیلمنامه و دیالوگنویسی ضعیف عمل کرده و اسیر کلیشههای ژانری شده است.
«استخر» ساخته جدید سروش صحت که در صداوسیما خلاقتر است، با فیلم جدیدش «استخر» در جشنواره ضعیف عمل کرده است. این اثر، محصولی یکبار مصرف با محتوای ضعیف است که در تضاد با فرهنگ و اعتقادات ایرانی قرار دارد. خلاصه داستان درباره رقابت مرد با دوستپسرِ همسرش است؛ فیلمی که به تخریب «غیرت» و «حیا» پرداخته و سبک زندگی «ماقبل حیوانی» را ترسیم میکند که حتی از حیوانات نیز بیغیرتتر است.
«اردبهشت» اولین فیلم بلند محمد داوودی با فیلمنامهی کاظم دانشی (بر اساس پرونده قضایی)، اثری بیجهت طولانی است که نقطه عطف آن دیر اتفاق میافتد و یک سوم ابتدایی آن مقدمه است. حجم دیالوگها بیش از حد و آزاردهنده است و روایت دچار پرشهای بیجا و تقطیع است. ابهامات بزرگی در داستان وجود دارد، مانند چگونگی خروج جنازه از بیمارستان و دلایل عجله خانواده برای تشییع که در روایت نامنسجم فیلم بیپاسخ میمانند. این موارد باعث شده فیلم دچار «پُرگویی و آشفتهگویی مفرط» شود.
«سقف» دومین فیلم ابراهیم امینی (نویسنده «ماجرای نیمروز») در قالب طنز درباره جنگ ۱۲ روزه و فروپاشی یک خانواده متوسط ساخته شده است. با این حال، فیلم آنقدر نحیف، مبتذل و ضعیف است که به مفهوم اصلی خود نمیرسد. این اثر که با بودجه دولتی ساخته شده، بیشتر بر فرهنگ همزیستی و عشقورزی به سگ در ویلای لاکچری تمرکز دارد تا جنگ. امینی در مقام کارگردان نتوانسته ظرافت روایی خود را تکرار کند. فیلم در گرفتن خنده از مخاطب نیز ضعیف است و نقشی «ضدکارکرد» نسبت به مناسبت تاریخی خود ایفا کرده است.
فیلم «خواب» به کارگردانی مانی مقدم، در ژانر روانشناختی، آسیبشناسی روابط زناشویی در یک خانواده مذهبی را بررسی میکند؛ مجتبی، مداح متدین، به دلیل عدم توجه همسرش، در رویاها با زنانی مواجه میشود. این فیلم دو دست نقد دریافت کرده است: عدهای پاکدامنی او را برجسته میدانند، در حالی که گروهی دیگر معتقدند قرار دادن فردی مذهبی در مرکز رویاهای شیطانی به این قشر توهین میکند و فیلم فاقد پشتوانه علمی برای پیوند دادن شغل و جایگاه صنفی و مشکل خانوادگی فرد است.
فیلم «آرامبخش» به کارگردانی سعید زمانیان، یک سوژه ملتهب را به دلیل ریتم بسیار کند و خستهکننده، به «قرص خواب» تبدیل کرده است. داستان حول محور زنی حدوداً ۴۰ ساله به نام آرام میگردد که تصمیمی جسورانه برای سرپرستی فرزند به صورت مستقل میگیرد. با این حال، روایت فیلم فاقد منطق درستی است و اشتباهات قانونی و ساختاری دارد، همچنین بازی سرد بازیگر نقش اول مانع از برقراری ارتباط عاطفی با مخاطب شده و ایده اولیه فیلم به شعار نزدیک میشود.
دیدگاهتان را بنویسید