نقد فیلم آرامبخش | جشنوارۀ فیلم فجر ۱۴۰۴
نقد فیلم آرامبخش | مقدمه
فیلم آرامبخش، به کارگردانی سعید زمانیان و تهیهکنندگی مجتبی رشوند، اثری ایرانی در ژانر درام اجتماعی محسوب میشود که بر اساس پروندۀ قضائی واقعی شکل گرفته و قصهای ملتهب از زندگی کاراکتری به نام آرام را روایت میکند. انتشار این فیلم در جشنوارۀ فجر سال 1404 با پروانۀ ساخت صادرشده در آذر ۱۴۰۳ و پایان فیلمبرداری در فروردین همان سال تمام شد. هزینۀ ساخت این فیلم به صورت سرمایهگذاری خصوصی بدون وابستگی به نهادهای دولتی از جیب علی سرتیپی و اکبر هادیزاده پردخت شده منتهی مجتبی رشوند مسئولیت مدیریت مالی پروژه را بر عهده داشته و به صورت مستقل عمل کرده.
با این حال بودجۀ دقیق تولید اثر اعلام نشده و در هیچ منبعی نیز در دسترس نیست، در حالی که فروش آن نیز به دلیل عدم اکران گسترده و عدم پایان جشنوارۀ فجر تا کنون معلوم نیست، هرچند بلیتهای جشنوارۀ فجر برای نمایش آن خوب فروش رفته و تقریبا بیشتر از آثار دیگر این جشنواره به علت حضور چهرۀ الناز شاکردوست و حسن پورشیرازی بیننده دارد.
بازیگران اصلی فیلم شامل الناز شاکردوست (در نقش محوری آرام)، حسن پورشیرازی، صابر ابر، بهناز جعفری، مریم سعادت، ناهید مسلمی، اسماعیل پوررضا، هادی تسلیمی و نیلوفر شهیدی هستند که ترکیب متنوعی از چهرههای پیشکسوت و جوان را تشکیل میدهند.
اصرار بر تولید مستقل و فاصلهگذاری با نهادهای رسمی که پیش از این در فیلمهای دیگری از جشنوارۀ فجر نظیر پروانه مشاهده شد، نیازمند آسیبشناسی جدی است. سازندگان این قبیل آثار اغلب با طرح ادعاهایی نظیر نگرانی از اعمال محدودیت یا دستکاری در محتوا، از مشارکت نهادهای دولتی دوری میجویند؛ بله ما نیز به عملکرد صدا و سیما و سینما و تلوزیون نقد داریم اما شما مگر میخواهید کدام عنصر قوی کار خودتان را به نمایش بگذارید که قوانین مانعتان میشود؟
برای مطالعۀ بیشتر: نقد پیرنگ فیلم پروانه
به پیرنگ این فیلم نیز خواهیم رسید اما تجربه نشان داده است هرجا هدف رشد فرهنگی و خلق اثر سودمند و آموزنده برای جامعه بوده، نهادهای حاکمیتی و فرهنگی جمهوری اسلامی با آغوش باز حمایت کرده و بستر لازم را فراهم آوردهاند. این نوع نگاه انگار که سعی در ایجاد تقابل میان هنرمند و ساختارهای قانونی دارد، شائبۀ تلاشی برای ایجاد جداییافتادگی میان سینما و دولت را تقویت میکند. از سوی دیگر، فقدان نظارتهای دلسوزانه و اصولی در چنین تولیدات بهاصطلاح مستقلی، اغلب منجر به بروز ناهنجاریهای تصویری و اخلاقی میگردد.
مصداق بارز این امر در فیلم آرامبخش، نوع طراحی لباس و شیوۀ نمایش بازیگر نقش اصلی الناز شاکردوست است. تأکید دوربین بر فرم بدن و استفاده از پوششی که برجستگیهای اندام نظیر سینه و کمر را برخلاف موازین شرعی و عرفی جامعه اسلامی نمایان میسازد، اقدامی سؤالبرانگیز است که علاوه براینکه کمکی به درامافزایی نکرده منجر به عبور از خطوط قرمز اخلاقی و دهنکجی به ارزشهای بصری سینمای متعهد شده.
فهرست مطالب
Toggleسوابق رسانهای سازندگان
فیلم سینمایی آرامبخش نخستین تجربه کارگردانی بلند سعید زمانیان است. سعید زمانیان، کارگردان فیلم آرامبخش، متولد اول فروردین ۱۳۶۴ در تهران، دارای مدرک کارشناسی ارشد کارگردانی از پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران به شمار میرود و دورههای آموزشی انجمن سینمای جوانان ایران را گذرانده است. فعالیت حرفهای وی در حوزۀ رسانه از سال ۱۳۸۲ با تمرکز بر تئاتر آغاز شد و در این زمینه، نمایشنامه و کارگردانی آثاری همچون نمایش من و هزار تو در سال ۱۳۸۳ و برگ و باد در سال ۱۳۸۵ را در جشنوارههای تئاتر دانشگاهی بر عهده داشت.
انتقال به سینمای کوتاه، بخش دیگری از سوابق وی را تشکیل میدهد، تولیدات او در این بخش شامل کارگردانی فیلم کوتاه شکارچی نهنگ در سال ۱۳۹۶، نویسندگی و کارگردانی سوربز در سال ۱۳۹۸(که جوایزی همچون بهترین فیلمنامه از جشنوارههای Independent Shorts Awards آمریکا و Rome Independent Prisma Awards ایتالیا دریافت کرد)، نویسندگی و کارگردانی مثل یک راز در سال ۱۴۰۲(کاندید بهترین فیلمنامه در جشنوارۀ Flicker Rhode Island آمریکا و برندۀ بهترین بازیگر کودک در دوازدهمین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه شهر صورتی) و نویسندگی و کارگردانی خوره در سال ۱۴۰۰ میباشد. علاوه بر این، زمانیان در نقش مجری طرح در فیلمهای سینمایی یادگار جنوب و صددام هر دو به کارگردانی پدرام پورامیری مشارکت داشته است.
مجتبی رشوند، تهیهکنندۀ فیلم آرامبخش، متولد سال ۱۳۵۹، مدرک کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی دارد و فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۸۱ آغاز کرد. سوابق وی در رسانه شامل تهیهکنندگی برنامۀ تلویزیونی بیراهه، فیلمهای سینمایی یادگار جنوب(۱۴۰۱)، صددام(۱۴۰۳) که ه اکرانهای بینالمللی راه یافت و چشم سوم میشود. رشوند پیش از این، مدیرعامل موسسۀ ناجی هنر بود و در سال ۱۴۰۰ بازنشسته شد، که در این دوره، مسئولیت سرپرستی به علی جویا سپرده شد. تهیهکنندگی آرامبخش در سال ۱۴۰۳، بخشی از فعالیتهای اخیر وی است که فیلمبرداری آن در تهران انجام گرفت. اطلاعات کامل مربوط به سوابق وی در پایگاههای سینمایی همچون منظوم و فیلیمو ثبت شده است.
علی سرتیپی، یکی از سرمایهگذاران فیلم آرامبخش، متولد سال ۱۳۴۰ در تهران، تهیهکننده، پخشکننده، سینمادار و بازیگر سینما محسوب میشود. وی دارای مدرک کارشناسی مدیریت است و فعالیت خود را از سال ۱۳۶۴ با دستیاری در فیلم گلهای داودی به کارگردانی رسول صدرعاملی و سپس دستیار دوم کارگردان در فیلم دبیرستان به کارگردانی اکبر صادقی آغاز کرد. سابقۀ ۳۷ سال مدیریت پخش و توزیع فیلم در موسساتی همچون سبز میلاد فیلم، رسانه بینالمللی فیلمسازان جوان و موسسۀ بینالمللی فیلمیران، بخش اصلی سوابق وی را تشکیل میدهد.
سرتیپی در تهیهکنندگی و سرمایهگذاری پروژههای متعدد سینمایی و نمایش خانگی مشارکت داشته، از جمله فیلمهای نصف مال من نصف مال تو(۱۳۸۵)، در به درها(۱۳۸۳)، رحمان ۱۴۰۰، ورود آقایان ممنوع و پل چوبی. وی مالک و مدیر پردیسهای سینمایی همچون کوروش بزرگترین مجموعۀ سینمایی کشور با رکورد فروش بالا و لوتوس مال با ۱۶ سالن در نازیآباد و چندین پردیس دیگر است. سرتیپی رئیس انجمن پخشکنندگان سینمای ایران بوده و در ساخت مجتمع فرهنگی تجاری در سینمای انقلاب رشت نقش داشته است.
اکبر هادیزاده، دیگر سرمایهگذار فیلم آرامبخش، سوابق رسانهای محدودی دارد و بیشتر به عنوان سرمایهگذار خصوصی در پروژههای سینمایی شناخته میشود. هادیزاده در حوزههای غیررسانهای همچون سرمایهگذاری در تولید پودر قالب ریختهگری فعالیت داشته، اما تمرکز اخیر وی بر سینمای ایران قرار گرفته است. حضور در آرامبخش، نخستین اشارۀ عمومی به سوابق رسانهای وی محسوب میشود، که در اعتراضات سینماگران به عملکرد بنیاد فارابی نیز نام وی ذکر شده است.
تاریخچه و پیشینۀ اثر
ایده اولیۀ آرامبخش از یک پروندۀ واقعی قضایی الهام گرفته شده و به قلم سعید زمانیان و پدرام پورامیری به نگارش درآمده است. فیلمبرداری حدود دو ماه به طول انجامید و در فروردین ۱۴۰۴ در تهران به پایان رسید. عوامل فنی کلیدی شامل حسن لشگری(مدیر فیلمبرداری)، اسماعیل علیزاده(تدوین)، حسین کرمی(طراح صحنه)، مریم محمدپور(طراح لباس)، مهدی صیاد(طراح گریم)، رضا تهرانی(صدابردار)، امیر اسکندری(مدیر تولید) و جاوید یزدانی(برنامهریز) بودند.[1]
یکی از نکات برجستۀ تاریخچه تولید فیلم که اخبارش نیز در فضای مجازی پیچید حضور جواد گنجی به عنوان دستیار اول کارگردان بود. گنجی عضو خانۀ سینما، در جریان اغتشاشات دیماه ۱۴۰۴ جان خود را از دست داد. فیلم پیش از وقوع این حوادث به دبیرخانه جشنواره ارائه شده بود، اما مرگ گنجی و فضای نهچندان اعتراضی تصمیمگیریهای بعدی را تحت تأثیر قرار داد.[2]
آرامبخش در دیماه ۱۴۰۳(پیش از اعتراضات) با همراهی جمعی از عوامل حرفهای ساخته شد و در نهایت به بخش سودای سیمرغ چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر(بهمن ۱۴۰۴) راه یافت. با این حال، سعید زمانیان در یک پست اینستاگرامی، به عنوان نخستین کارگردان از میان فیلمهای پذیرفتهشده، از حضور در جشنواره انصراف داد. او در یادداشت خود نوشت: «به احترام همه خونهای ریختهشده و یاد عزیزانی که در جریان اعتراضات اخیر جان خود را از دست دادند، تصمیم گرفتم به عنوان نویسنده و کارگردان فیلم آرامبخش در جشنواره فیلم فجر حضور نداشته باشم. این تصمیم شخصی بوده و تمام مسئولیت آن بر عهده نگارنده این سطور است.»
زمانیان با طرح این ادعا که امیدوار است فیلم را در شرایط مساعدتری از نظر روحی برای جامعه اکران کند، عملاً موضعی همسو با فضاسازیهای رسانهای علیه ثبات کشور اتخاذ کرد. این انصراف که همزمان با مدیریت مقتدرانۀ اغتشاشات خشونتبار دیماه ۱۴۰۴ رخ داد، تلاشی بود برای وارونه جلوه دادن حقایق موجود. برخلاف ادعای وجود فضای سرکوب، نهادهای امنیتی و فرهنگی در حال بازگرداندن آرامش و امنیت به جامعه بودند و این اقدام برخی هنرمندان مصداق بارز کجفهمی و دامن زدن به دوقطبیسازیهای کاذب و همصدایی با برهمزنندگان نظم عمومی و امنیت ملی محسوب میشد که سعی داشتند فضای بانشاط جشنوارۀ فجر را تحتالشعاع قرار دهند.
آقای زمانیان برای چه کسانی کف میزنید مردمتان؟ همان آمریکایی که از آنجا جایزههای زیادی گرفتید با زنانش چگونه برخورد میکند و هنگام اغتشاش با مردمش چه میکند؟ شما که دلتان برای مظلوم سوخته چگونه چشمانتان را بر روی بزرگترین ظالمان و کودککشان دنیا بستهاید؟ کجای این دنیا کسی برای اعتراض حق قتل، آتش زدن شهر و آسیب رساندن به موال عمومی را دارد؟ مردم شما را شناختهاند و همین کافیست.
خلاصۀ داستان | نقد فیلم آرامبخش
داستان با معرفی شخصیت آرام آغاز میشود؛ زنی که در آستانۀ چهلسالگی قرار دارد و زندگیاش با تلاطمهای ذهنی و مصرف داروهای آرامبخش گره خورده است. او در خانوادهای ازهمگسیخته زندگی میکند زیرا پدر و مادر حقیقیاش در خردسالی او را به علت رودروایسی به سرپرستی عمویش درآوردند و وی برادران خود را تا کنون پسر عمو صدا میزده. رابطۀ سرد و پرتنش وی با اعضای خانواده خصوصاً پدر و مادر واقعیاش فضای داستانی فیلم را سنگین و غمگین کرده است. آرام تلاش دارد علیرغم این فشارها، استقلال فردی خود را حفظ کند، که نمود آن در استفاده از موتورسیکلت اسنپی برای رفت و آمد و عدم کمک گرفتن از اشخاص نزدیکش دیده میشود.
نقطۀ عطف داستان هنگامی شکل میگیرد که مخاطب متوجه میشود آرام تصمیم گرفته به علت آنکه خودش قربانی کمبود محبت در خانوادهای ناکارآمد بوده ازدواج نکند و سرپرستی کودکی را کاملاً مخفیانه به عهده بگیرد و برای او خانوادهای جدید بسازد. این تصمیم در حالی اتخاذ میشود که آرام مجرد است و شرایط روحی و کاری پایداری هم ندارد. تقابل خواستۀ درونی او برای مادر شدن با موانع قانونی و عرفی همچنین مخالفتهای شدید اطرافیان، هستۀ مرکزی درام را شکل میدهد.
شخصیت پدر اصلی و دیگر اعضای خانواده یعنی برادرانش در برابر تصمیم آرام میایستند و با پرخاش و شکستن وسایل خانۀ او اصرار بر ازدواج و بچهدار شدن واقعی خود او را دارند. آنها معتقدند زنی که خود نیازمند آرامبخش است، صلاحیت نگهداری از انسانی دیگر را ندارد. شخصیت که آرام به او برای مشکلات زندگیاش رجوع میکند و از او مشورت میگیرد انوشه است. انگار که فیلم خواسته انوشه را در جایگاه مشاور بنشاند اما معلوم هم نمیشود که او رونپزشک است یا روانشناس چون تاکید بر مدیتیشن و مصرف داروهای تجویز شده دارد.
سازمان نظام روانشناسی و مشاورۀ جمهوری اسلامی ایران، فهرستی از افراد فاقد مجوز فعالیت در حوزۀ روانشناسی و مشاوره را منتشر کرده که نام محمود انوشۀ در آن به چشم میخورد و نشان میدهد او پروانۀ اشتغال حرفهای ندارد. این فهرست بر اساس ارزیابیهای رسمی سازمان تهیه شده و بر تبصرۀ ۳ مادۀ ۴ و مادۀ ۵ قانون تشکیل سازمان استوار است که افراد را ملزم به داشتن مجوز و شمارۀ نظام برای ارائۀ خدمات میکند. سخنان زرد انوشه در واقعیت هم ملعبهای بیش در فضای مجازی برای سرگرم کردن مردم نیست.[3][4]
فیلمنامه با ظرافت به واکاوی رفتارهای آشفتۀ آرام میپردازد اما به درون ذهن او قدم نمیگذارد؛ آرام از سکانسهای ابتدای فیلم تا انتهای آن مدام درحال فروپاشی روانی است و بهنظر میرسد که نشانههایی از اختلالات شخصیت را از خود بروز میدهد؛ با این حال برای خود مخاطب هم سوال میشود که آیا آرام واقعاً توانایی ساختن یک زندگی جدید را دارد یا این تصمیم صرفاً تلاشی مذبوحانه برای فرار از درد و رنج تنهایی مطلق است؟
شخصیت آرام در مسیر تحقق هدفش با موانع اجتماعی و اداری متعددی برخورد میکند که او را به سمت خودکشی سوق میدهد و یکبار هم در فیلم چنین میشود و آرام سعی میکند خودش را با قرصهای آرامبخش بکشد. مخاطب در خانه بداند که خودکشی با قرصهای آرامبخش اصلا آسان نبوده و بسیار دردناک است.
پایان فیلم اما مخاطب را با وضعیتی معلق روبرو میکند. آرام در پی اثبات خود به عنوان یک زن مستقل و توانمند، دست به انتخابی میزند که هزینۀ سنگینی برایش دارد و آن ازدواج صوری با دوستپسرش که ادعا دارد رفیقش است میباشد که البته به بازپسگیری بچه نیز منتهی میشود. در پایان فیلم، قضاوت نهایی در مورد سرنوشت آرام، روابط خانوادگیاش و کودکی که قصد حمایت از او را داشت، به عهدۀ تماشاگر گذاشته میشود.
نقد بازیگری
در درامهای روانشناختی که پیرنگ بر محوریت شخصیت(Character-driven) استوار است، بار اصلی انتقال مفاهیم بر دوش بازیگر نقش اول قرار دارد. با این حال، در فیلم آرامبخش، ما با دو قطب متضاد در کیفیت اجرا روبرو هستیم که توازن اثر را کمی برهم میزند.
الناز شاکردوست در ترسیم پرترۀ زنی در هربار آستانۀ فروپاشی عصبی، فاقد ظرافتهای تکنیکی و عمق لازم ظاهر میشود. شخصیت آرام نیازمند بازیگری است که بتواند آشوب درونی را بدون توسل به صرفاً لحن دیالوگ که آن هم کمی ضعیف است از طریق میمیکهای ریز صورتش(Micro-expressions) و سکوتهای معنادار منتقل کند؛ امر حاضر تقریباً در اجرای شاکردوست مفقود است.
اکتها و زبان بدن بازیگر در بسیاری از لحظات، همراستای کامل با وضعیت روانی یک فرد تروماتیک و مضطرب نیست. حرکات دست و نگاهها، بهجای برخاستن از ناخودآگاه شخصیت، حالتی مهندسیشده و مکانیکی دارند که به تصنع پهلو میزند. اما کار به آنجا هم نمیرسد که مخاطب به جای همذاتپنداری با رنج آرام، صرفاً نظارهگر تلاش بازیگری باشد که سعی دارد ادای استیصال را درآورد.
فرایند فروپاشی روانی، نیازمند ترسیم نموداری سینوسی از خشم، انکار و افسردگی است. شاکردوست جز در معدود سکانسهایی که احتمالاً با فشار کارگردان شکل گرفته، قادر به حفظ تداوم این حس نیست. این عدم تداوم حسی باعث میشود لحظات بحرانی فیلم، فاقد ضربۀ عاطفی لازم باشند و دیوار باورپذیری میان مخاطب و شخصیت فروبریزد. او نتوانسته است رنج را در بافت صورت و صدای خود نهادینه کند و این مسئله به هستۀ مرکزی درام ضربه وارد کرده است.
در نقطۀ مقابل حسن پورشیرازی با درکی عمیق از مختصات نقش و تسلطی مثالزدنی بر ابزار بازیگری، جور کاستیهای فیلم را میکشد. حضور او وزنهای است که فیلم را از ورطۀ ملودرامهای تلویزیونی نجات میدهد. پورشیرازی در نقش پدر، بیآنکه نیازی به دیالوگهای گلدرشت داشته باشد، با استفادۀ استادانه از نگاه و تغییرات نامحسوس در عضلات صورت، تمام بار استیصال، خشم فروخورده و لجبازیاش در قالب پدر را منتقل میکند. او به معنای دقیق کلمه، نقش را زیست میکند.
بازی او چنان رئالیستی و باورپذیر است که به شخصیت پدر بُعدی فراتر از تیپهای رایج میبخشد. تقابلهای او با دخترش آرام، به لطف پختگی و واکنشهای درست او جان میگیرد. الباقی بازیگران و کاراکترها اما نقشهای فرعی دارند و تقریباً محوریتی در پیشبرد اصل داستان ندارند.
تدوین و ریتم
تدوین در آرامبخش بازتابی از ذهنیت مشوش شخصیت اصلی ظاهر میشود. تدوینگر با درک عمیق از مفهوم زمان سوبژکتیو(ذهنی)، ریتم درونی صحنهها را با حال و هوای روانی کاراکتر تنظیم کرده است. در لحظات انزوا و افسردگی، برشها با تأنّی صورت میگیرد تا رخوت و سنگینی زمان بر دوش مخاطب احساس شود؛ اما در بزنگاههای پرتنش و حملات عصبی، ریتم برشها شتاب میگیرد و با ایجاز بصری، تلاطم و اضطراب را بدون دیالوگ اضافی منتقل میکند. این نوسان دینامیسم اثر را تا پایان حفظ کرده است.
از سوی دیگر، ساختار تدوین در حفظ پیوستگی روایت و جلوگیری از افت ریتم در پردۀ میانی موفق عمل میکند. برشهای دقیق و استفاده از مچکاتهای گرافیکی و صوتی، گذار بین سکانسها را نرم و نامحسوس کرده است. تدوینگر با حذف زوائد و حفظ ضربآهنگ دراماتیک، اجازه نمیدهد که ملال ناشی از فضای سرد فیلم، به خستگی مخاطب منجر شود.
موسیقی
طراحی باند صوتی فیلم، یکی از نقاط قوت برجستۀ آن محسوب میشود که بار فضاسازی را به دوش میکشد. صداگذار به جای استفاده مداوم از موسیقی متن، بر قدرت سکوت و آمبیانسهای محیطی تکیه کرده است. صدای ممتد و آزاردهندۀ محیط پیرامون، نظیر تیکتاک ساعت، صدای دوردست ترافیک یا وزوز ترافیک شهر، به عنوان موتیفهای صوتی عمل میکنند که فضای ذهنی پرفشار آرام را برای مخاطب قابل شنیدن میکنند. نوع طراحی حاضر خلاء عاطفی موجود در روابط شخصیتها را برجسته کرده.
در بخش موسیقی متن نیز آهنگساز با استفاده از نُتهای کشیده و فضاسازیهای زهی بم، لایهای از اضطراب پنهان را در زیر صحنهها جاری کرده است. موسیقی هرگز بر تصویر سوار نمیشود و پیش از وقوع حادثه، به استقبال آن نرفته و همگام با حال کاراکتر آرام قدم بر میدارد که این خود اتمسفر فیلم را غنی و تأثیرگذار کرده است.
طراحی صحنه و نورپردازی
طراحی صحنه شاید برعکس بازنمایی جهانبینی شخصیت آرام عمل کرده باش اما با جابهجایی خلق او فضا نیز دائماً درحال تغییر است. چیدمان اشیاء، نظمی وسواسگون یا در مواردی(آرام پس از حملۀ برادرانش به خانه آن را جمع نمیکند) آشفتگی معناداری دارد که مستقیماً به وضعیت روانی وی خانه اشاره میکند. طراح صحنه عناصر بصری گرم را حذف نکرده و بهجایش در سکانس تخریب منزل آرام توسط برادرانش آنها را خرد میکند تا از آنجا به بعد فضا ایزوله و زندانگون شده باشد و دیوارها و اشیاء بتوانند بر آرام فشار بیاورند.
نورپردازی فیلم نیز در خدمت همین استراتژی بصری است. مدیر فیلمبرداری با استفاده از نورهای طبیعی کنترلشده و سایهروشنهای غلیظ، گاهاً همراه با حالتهای جابهجایی آرام چهرهها را در نیمسایه قرار میدهد تا ابهام و دوگانگی شخصیتها خصوصاً شخصیت پدر را تشدید کند. کنتراست میان نور سرد بیرون و فضای کمنور داخل به هنگام خودکشی آرام ناگهان در همان خانۀ زیبا اما تخریب شده بر تنهایی و جدایی کاراکتر آرام از جهان واقعیت متمرکز است چرا که او با قرصهای آرامبخش خودکشی کرده است.
کیفیت دیالوگنویسی
دیالوگنویسی در این اثر، نمونهای موفق از رعایت اصل کمگویی و گزیدهگویی در سینمای خودمان است. نویسنده با پرهیز از شعارزدگی و توضیحات کلامیِ اضافه دیالوگها را به زبان محاورۀ روزمره و واقعی نزدیک کرده است. جملات کوتاه، بریده و گاه ناتمام، ماهیت روابطِگسستۀ اعضای خانواده را بازتاب میدهند. شخصیتها به جای آنکه مکنونات قلبی خود را فریاد بزنند، در پس کلمات معمولی حال پنهان میشوند و این امر زیرمتن را در مکالمات بسیار غنی کرده است.
علاوه بر این، ادبیات هر شخصیت متناسب با جایگاه اجتماعی، سن و خاستگاه فکری او طراحی شده است. تفاوت لحن پدر با ادبیات نسل جدید در زمان حضورش داخل مغازه و بیرون از آن یا دوستپسر آرام و مشاور، نشان از دقت نویسنده در شخصیتپردازی کلامی دارد. دیالوگها کارکردی پیشبرنده دارند و اطلاعات را بهصورت قطرهچکانی و در بستر موقعیتهای دراماتیک به مخاطب منتقل میکنند.مسئۀ حاضر باعث شده تا مکالمات، تصنعی جلوه نکنند و مخاطب احساس کند نظارهگر برشی واقعی و بدون روتوش از زندگی یک خانوادۀ بحرانزده است که سر رودروایسی دخترشان را به عمویش در شیرخوارگی بخشیدهاند.
بررسی محتوا و پیام اثر | آیا آرام اختلال شخصیت دارد؟
از آنجایی که آرام از ابتدا تا انتهای فیلم درحال فروپاشی روانی و جابهجایی میان سبکهای مقابلهایاش بوده و ژانر فیلم نیز اجتماعی روانشناختی است، لازم میدانیم در خصوص بررسی محتوا و پیام اثر با توجه به پایان باز آن به توضیح مفهوم کلی اختلال و سبکهای مقابلهای بپردازیم تا روشن شود در سینما درحال تماشای چه محتوایی هستیم؟ در آسیبشناسی روانی(Psychopathology)، تعریف دقیق اختلال(Disorder) موضوعی پیچیده و چندوجهی است که مرز میان بهنجاری و نابهنجاری را تعیین میکند. برای درک عمیق این مفهوم، باید فراتر از تعاریف عامیانه رفت و به اصول علمی و معیارهای تشخیصی تکیه کرد.
اختلال روانی به الگویی از افکار، احساسات یا رفتارها اطلاق میشود که با معیارهای علمی و بالینی تطابق ندارد و منجر به ناکارآمدی فرد در زندگی روزمره میگردد. این تعریف بر پایه رویکردهای تشخیصی مانند DSM-5 راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی و ICD-11 استوار است. اختلال روانی باید جنبههای زیانبار و پایدار داشته باشد. به عبارت دقیقتر، اختلال به عنوان یک سندرم یا الگوی نابهنجار شناخته میشود که از تعامل عوامل زیستی، روانی و اجتماعی ناشی میشود و با پریشانی یا نقص عملکرد همراه است.
از منظر آسیبشناسی روانی، برای اینکه یک الگوی رفتاری یا شناختی به عنوان اختلال طبقهبندی شود، باید چهار شرط اصلی را برآورده کند. این شروط بر اساس مدلهای تشخیصی استاندارد مانند دیدگاههای انجمن روانپزشکی آمریکا تدوین شدهاند و شامل موارد زیر هستند:
کژکاری زیانبخش(Dysfunction):
الگو باید نشاندهندۀ نقص در عملکردهای طبیعی و سازگارانه فرد باشد. این نقص میتواند در سطوح زیستی مانند اختلال در انتقالدهندههای عصبی، شناختی مانند پردازش سوگیرانه و تحریفشدۀ اطلاعات یا رفتاری مانند ناتوانی در حفظ روابط ظاهر شود. مثلاً در اختلال وسواس فکری عملی، کژکاری در کنترل افکار مزاحم و اعمال تکراری مشاهده میشود که عملکرد طبیعی را مختل میکند.
رنجوری شخصی(Distress):
الگو باید با پریشانی عاطفی یا روانی قابل توجهی همراه باشد. این رنج میتواند شامل اضطراب، افسردگی، ترس یا احساس درماندگی باشد. توجه کنید که رنجوری ذهنی است و از دیدگاه فرد ارزیابی میشود؛ برای مثال، در اختلال اضطراب فراگیر، فرد از نگرانی مداوم خود رنج میبرد، حتی اگر دیگران آن را عادی بدانند.
انحراف از معیارهای اجتماعی(Deviation from Social Norms):
الگو باید با هنجارهای فرهنگی، اجتماعی یا آماری جامعه مغایرت داشته باشد. این انحراف میتواند آماری مانند قرارگیری در ۵-۱۰ درصد انتهایی توزیع نرمال یا فرهنگی نقض ارزشهای پذیرفتهشده در عرف جامعه باشد. مثلاً در فوبیای اجتماعی، اجتناب شدید از تعاملات اجتماعی با هنجارهای ارتباطی جامعه ناسازگار است. با این حال، این شرط به تنهایی کافی نیست، زیرا بسیاری از رفتارهای نوآورانه نیز انحرافی هستند اما اختلال محسوب نمیشوند.
نقص عملکردی(Dysfunction in Functioning):
الگو باید منجر به اختلال جدی در عملکردهای اصلی زندگی شود، مانند کار، تحصیل، روابط بینفردی یا خودمراقبتی. این شرط بر جنبههای عملی تأکید دارد؛ برای نمونه، در اختلال اسکیزوفرنی، توهمات و هذیانها علاوه بر ایجاد رنج، فرد را از انجام وظایف روزانه ناتوان میسازند. این شرط، چهارمین رکن کلیدی است.
این چهار شرط باید همزمان برقرار باشند؛ مثلاً یک ویژگی شخصیتی عجیب انحراف اجتماعی بدون رنجوری شخصی یا نقص عملکردی اختلال نیست. رفتارهایی که در فرهنگ خاصی هنجار هستند مانند برخی آیینهای مذهبی اختلال تلقی نمیشوند، حتی اگر از دیدگاه خارجی انحرافی به نظر برسند.
در نقطۀ حاضر بحث ما مرز میان اختلال و واکنش بحرانی حائز اهمیت است. اختلال شخصیت به الگویی فراگیر، انعطافناپذیر و پایدار گفته میشود که از نوجوانی آغاز شده و در تمام موقعیتها ثابت است. در مورد آرام، اگرچه مؤلفههای کژکاری(خودکشی) و رنجوری پررنگ هستند، اما مؤلفۀ نقص عملکردی و انحراف از هنجارهای اجتماعی او نیاز به بازبینی دقیق دارد. تلاش او برای استقلال در ۴۰ سالگی و پذیرش فرزندخواندگی، انحراف از هنجار نبوده و تلاشی برای بروز خودمختاریش است که با ساختار معیوب خانواده در تضاد قرار گرفته است.
انزوا و فروپاشی او ممکن است پاسخ طبیعی یک روان تحتفشار به موقعیتی غیر قابل تحمل باشد. در روانشناسی به این حالت واکنش دفاعی میگویند. بنابراین، شاید آرام بیمار نباشد اما قربانی چرخهای معیوب است که ابزارهای لازم(سبکهای مقابلهای سالم) برای خروج از آن را نیاموخته است. خیلی خیلی برای جامعه ضرر دارد که این سبکهای مقابلهای و دفاعی سالم را در سینما نمایش نمیدهند و بلکه معکوسش را در ذهن مردم بدون آموزش فرو میکنند.
پیش از ورود به بحث سبکهای مقابلهای، باید درک کنیم که واکنشهای آرام چگونه در لحظه شکل میگیرند. در رویکرد درمانی شناختی رفتاری(CBT)، اصلی وجود دارد که میگوید موقعیتها به خودی خود باعث آشفتگی ما نمیشوند، بلکه تعبیر ما از موقعیتهاست که واکنش ما را میسازد. این فرآیند در قالب یک مثلث عمل میکند:
افکار(Cognitions): تفسیر فرد از رویداد. مثلاً وقتی خانواده مخالفت میکند، آرام فکر نمیکند آنها اشتباه میکنند، بلکه ممکن است فکر کند من بیدفاعم یا هیچ راهی جز فرار نیست.
هیجانات(Emotions): افکار فوق بلافاصله هیجاناتی نظیر غم عمیق، خشم سرکوبشده یا اضطراب را تولید میکنند و این باعث بروز رفتار یا افکار دیگری در آرام میشود.
رفتار(Behaviors): هیجان شدید نیازمند تخلیه یا تسکین است. رفتار، خروجی این چرخه است(انزوا، پرخاشگری یا خودکشی) و خودش نیز عامل به وجود آمدن دو ضلع قبلی مثلث میشود.
توجه داشته باشید که اضلاع این مثلث دائما درحال برهمکنش با یکدیگر هستند اما بیشتر افکار هستند که در این متد درمانی این چرخۀ معیوب را شروع میکنند. بنابراین، خودکشی آرام واکنشی مستقیم به رفتار خانواده نبوده و پاسخ نهایی به فکر بنبست و هیجان درماندگی است.
حال که مکانیسم لحظهای را شناختیم، باید به الگوی کلانتری بپردازیم که در طول زندگی آرام تکرار شده است. در نظریۀ طرحوارهدرمانی(Schema Therapy)، افراد وقتی با درد هیجانی یا فعال شدن زخمهای کهنه(طرحوارهها) مواجه میشوند، از سه سبک مقابلهای اصلی استفاده میکنند. این سبکها در کودکی برای حفظ بقا شکل گرفتهاند اما در بزرگسالی به کژکاری بدل میشوند زیرا مغز ما فرق میان تهدید بیرونی و درونی را متوجه نمیشود.
- تسلیم(Surrender): فرد حقیقت افکار منفی خود را میپذیرد و تسلیم شرایط میشود(تکرار نقش قربانی).
- اجتناب(Avoidance): فرد از هر موقعیتی که باعث فعال شدن درد شود فرار میکند(انزوا، خواب زیاد، مصرف مواد).
- جبران افراطی(Overcompensation): فرد برعکس احساس درونیاش رفتار میکند. مثلاً اگر احساس حقارت دارد، رفتاری متکبرانه یا پرخاشگرانه نشان میدهد.
این سبکهای مقابلهای معمولاً باعث میشوند که همان چیزی که فرد از آن میترسد، دوباره رخ دهد. به این پدیده چرخۀ تکرارشونده میگویند. فرد در تلاش برای فرار از درد، رفتاری میکند که درد را پایدار میسازد.
توضیح تخصصیتر این مباحث خارج از حوصلۀ بحث حاضر است ولذا برای مطالعۀ بیشتر به ان صفحه مراجعه کنید: طرحواره چیست؟
با توجه به توضیحات بالا، رفتار آرام در فیلم را میتوان نوسان میان این سبکهای مقابلهای ناکارآمد دانست، نه لزوماً یک اختلال شخصیت. آرام برای دوری از رنج تحقیر شدن توسط خانواده و احساس بیکفایتی، سالهاست که راهکار اجتناب را برگزیده است. او با انزوا سعی میکند از فعال شدن طرحوارههای دردناکش جلوگیری کند. این رفتار اگرچه موقتاً اضطراب را کم میکند، اما در درازمدت باعث تشدید افسردگی و ناتوانی در مهارتهای اجتماعی شده است.
تلاش برای فرزندخواندگی تلاش برای استقلال شخصیت او است یا جبران؟ این رفتار میتواند بارقهای از سلامت روان یعنی تلاش برای شکستن چرخه باشد، اما همزمان میتواند نوعی جبران برای احساس تنهایی عمیق یا اثبات توانمندی به خانوادهای باشد که او را ناتوان میپندارند.
زمانی که فشارهای محیطی یعنی مخالفت خانواده بر توان مالی و روانی آرام غلبه میکند و راهکارهای اجتنابی انزوا دیگر جواب نمیدهند، او وارد فاز تسلیم در برابر طرحوارههایش میشود. اقدام به خودکشی با قرص یا سابقۀ رگ زدن، فریاد نهایی روان فرسودهای است که به باور من بیارزشم یا من نمیتوانم زندگیام را کنترل کنم ایمان آورده است. در اینجا، کژکاری زیانبخش که اولین شرط اختلال بود به عنوان راهحل نهایی ذهن آرام برای پایان دادن به رنجوریاش ظاهر میشود.
نتیجه چیست؟
حاصل آنکه آرام درگیر یک چرخۀ فهم و رفتار معیوب است. برخورد طردکنندۀ خانواده باعث فعال شدن افکار منفی مثلث شناختی وی میشود؛ او برای فرار از این افکار به انزوا(اجتناب) پناه میبرد؛ انزوا باعث میشود مهارتهای حل مسئله در او رشد نکند و خانواده بیشتر بر او مسلط شود و زمانی که فشار زیاد میشود، او به سمت حذف خود با خودکشی میرود. این الگو نشاندهندۀ فقدان مهارتهای مقابلهای بالغانه است.
خیلی از واکنشهای نابهنجار کودک درواقع واکنشهای بهنجار او نسبت به محیط نابهنجار است یعنی اینکه یک اتفاقاتی در زندگیهای گذشتۀ ما افتاده است که ما حالا چنین دچار فروپاشی روانی میشویم و مریض شدهایم؛ چنین نگاهی به این اتفاقات خیال خیلی از ما را راحت میکند که پس ما مقصر نیستیم و حالا هم فیلمش را در سینما میبینیم. احساسی که بعد از درک این قضیه به انسان دست میدهد احساس راحتی است اما اگر منجر به این شود که شما مسئولیت خودت را در بروز مشکلات نپذیرید چطور؟ درمان با احساس مسئولیتپذیری آغاز میشود.
اگر شما بخواهید سراسر مسائل درمان را به این سمت ببرید که خب تو در خانوادۀ بدرفتار و پرخاشگر زندگی کردهای و آنها در حقت ظلم کردهاند و هزاران مسئله باعث شده که حالا چنین باشی، پس شما در واقع انگار تقصیری ندارید. خب در آن زمان بیمار از پدر و مادرش نفرت پیدا میکند از گذشتگانش نفرت پیدا میکند و احساس مسئولیت در او به علت وجود چنین تنشی بیدار نمیشود. از طرفی یکی از مولفههای اساسی رواندرمانی این است که هر کسی مسئول رفتار خودش است.
اما در فیلم این رواندرمانی آن هم با نقش کسی مانند انوشه چگونه نمایش داده میشود؟ مخاطب و تماشاگر فیلم در صدد فهم کدام یک از این مسائل قرار میگیرد؟ ناگزیر هیچکدام! او تنها به وضعیت اقتصادی این مملکت بدبین میشود. بله پدر مادر ما مسئول بخشی از زندگی ما هستند اما چه کسی هست که دارد چنین وضعیتی را تداوم میبخشد در سن 40 سالگی؟
خود شمایید آنها این میخ را زدند اما شما این میخ را نگهداشتید؛ پدر مادر نمیتوانند این میخ را در بیاورند، این شما هستید که باید آن را در بیاورید. این مسئله حتی با عذرخواهی پدر و مادر آرام و کاری به کار آرام نداشتن نیز حل نمیشود و آرام هنوز تمام اضطرابهای قبلی خودش را با خودش حمل خواهد کرد. شما این چرخه را ادامه خواهید داد متاسفانه در همینجا فیلم با پایان باز تمام میشود و آرام نیز به فرزندخواندۀ خودش میرسد.
هدف غایی درام و تراژدی پالایش روانی و بازشناخت است. قهرمان داستان باید در مسیر رنجهایش، به درکی نوین از خویشتن برسد و سهم خود را در سرنوشتش بپذیرد نه اینکه فقط بخواهد از عزیزانش دور شود در این باب ما شاهد هیچ سیر تحولی در شخصیت آرام نیستیم چرا که او انگارههای ذهنی ایستایی دارد که تا پایان فیلم نیز بر آنها پافشاری میکند. آیا میشود اسم یک فیلم را صرفاً با رعایت تکنیکهای فرمی هنر گذاشت؟ هنر متعهد، هنری است که مخاطب را از انفعال به سمت عاملیت و مسئولیتپذیری سوق دهد، نه آنکه بر زخمهای او نمک بپاشد و او را در تاریکی رها کند.
شخصیت آرام در سراسر فیلم، تجسم مطلق انفعال و فرافکنی است. او در چهلسالگی، همچنان والدین و جامعه را مقصر انحصاری ناکامیهایش میداند و فیلمساز نیز با دوربین همذاتپندارنۀ خود، بر این باور غلط در ذهن بیننده مهر تأیید میزند. آرام بدون آنکه تغییری در جهانبینی یا منش خود ایجاد کند صرفاً با تغییر دکور زندگیاش یعنی آوردن بچه و اساسکشی پاداش میگیرد. هیچ لحظهای از بازشناخت یا پذیرش مسئولیت شخصی در او دیده نمیشود.
بنابراین، آرامبخش فاقد جوهرۀ اصلی درام سازنده است. اثر بهجای آنکه داروی تلخ اما شفابخش مسئولیتپذیری را به کام مخاطب بریزد، مخدر شیرین مظلومنمایی را نسخه میپیچد. فیلم به مخاطب القا میکند که میتوان بدون درمان ریشههای درونی و بدون بلوغ عاطفی، صرفاً با لجبازی و تغییر شرایط بیرونی، به رستگاری رسید؛ و این دروغی بزرگ و خطرناک است.
آقایانِ سازنده! این چه معجونی است که به خورد جامعۀ خسته میدهید؟ نمایش چرک و درد بدون ارائۀ روزنهای از نور و عقلانیت، هنر نیست؛ کاسبی راه انداختید یا هنرمند هستید؟ مردم ما همین الآن هم مطابق مقتضیات روز جامعه در جنگ فرهنگی قرار دارند شما لطفاً بدترش نکنید این یکی از معضلات سینمای ایران است!
سینما قرار بود آینهای باشد برای دیدن کژیها و اصلاح آنها، نه چاهی برای سقوط در ورطۀ پوچگرایی. وقتی شما چرخۀ معیوب رفتار آرام را بدون هیچ نقد درونمتنی نشان میدهید و او را در پایان، پیروز میدان با گرفتن بچه جلوه میدهید، در حال آموزش غلطترین سبکهای مقابلهای به نسل جوان هستید. شما به آنها میآموزید که بهجای حل مسئله، صورتمسئله را پاک کنند؛ بهجای تعامل، قهر کنند و بهجای ساختن خویشتن، دیگران را ویران سازند.
در نهایت نظر بنده این است که آرامبخش آرامشی نمیبخشد و اضطرابی پنهان را به جان جامعه میاندازد. اثری که قهرمانش در چهلسالگی هنوز درگیر عقدههای کودکی و خشمهای فروخورده است و فیلمساز نیز این نارسایی را بهعنوان استقلال زنان جا میزند، شایستۀ نقد جدی و بلکه سرزنش است، نه تحسین و سیمرغ.
در ادامه و به عنوان مؤخرهای بر این نقد، باید به لایۀ پنهان و خطرناکتری در جهانبینی اثر اشاره کرد که فیلمساز تنها مأمن و تکیهگاه همدل آرام را در وجود کاراکتری تعریف میکند که آشکارا از هنجارهای مرسوم فاصله دارد و با کدگذاریهای خاص، تداعیگر زیست اقلیتهای جنسی(LGBTQ) است.
پرسش این است که چرا در جهانی که کارگردان ترسیم کرده، تمام مردان و زنان دارای هویت جنسی و خانوادگی نماد خشونت، تحجر و سرکوب معرفی میشوند، اما تنها فردی که توانایی همدلی و درک وضعیت آرام را دارد، کسی است که هویت جنسی و رفتاریاش در تقابل با عرف جامعه قرار میگیرد؟ این چه منطق دراماتیک معیوبی است که پدر را به عنوان ریشۀ امنیت، تبر به دست و ویرانگر نشان میدهد، اما شخصیت الجیبیتیکیو شریک جرم قهرمان در مسیر قانونگریزیاش معرفی میکند؟
پانویسها:
[1] https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86_(%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86)
[2] https://salamcinama.ir/d/zly8an
[3] https://pcoiran.ir/black_list/
[4] https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-497259
دیدگاهتان را بنویسید