جستجو برای:
سبد خرید 0
  • خانه
  • سرویس‌ها
    • دشمن‌شناسی
    • رسانه و روحانیت
    • بازی‌های ویدیویی
    • رسانه‌های شرقی
    • سینما و تلویزیون غرب
    • سینما و تلویزیون ایران
    • رسانه و روانشناسی
    • فناوری‌های نوین
    • سیاست و دشمن‌شناسی
    • تحولات منطقه
    • اقتصاد و دشمن‌شناسی
    • موسیقی و دشمن‌شناسی
    • کتاب و دشمن‌شناسی
  • دسته‌بندی ساختاری
    • خبر
    • گزارش‌
    • گفتگو
    • معرفی کتاب
    • مقاله‌
    • یادداشت
  • فروشگاه
    • دوره‌ها
      • دوره‌های دشمن‌شناسی
      • دوره‌های سواد رسانه
      • دوره‌های مهارتی
      • دوره‌های شناخت سینما و تلویزیون
    • کتاب‌ها
    • نشریات
  • استاد فرج‌نژاد
    • زندگینامۀ استاد فرج‌نژاد
    • استاد فرج‌نژاد از زبان دیگران
    • نوشته‌های استاد فرج‌نژاد
    • خرید کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی در سینما
      • کتاب دین انیمیشن سبک زندگی
      • کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • معرفی کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • معرفی کتاب دست پنهان
      • معرفی کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • معرفی کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی(عرفان یهودی) در سینما
      • معرفی کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • معرفی کتاب اقتصاد صهیونیسم
      • معرفی کتاب دین، انیمیشن و سبک زندگی
      • معرفی کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • صفحه مخصوص استاد فرج‌نژاد
  • رویدادها
  • دربارۀ ما
    • معرفی مؤسسه
    • مدرسان ما
  • تماس با ما
  • ورود به سایت
موسسه فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد
  • خانه
  • سرویس‌ها
    • دشمن‌شناسی
    • رسانه و روحانیت
    • بازی‌های ویدیویی
    • رسانه‌های شرقی
    • سینما و تلویزیون غرب
    • سینما و تلویزیون ایران
    • رسانه و روانشناسی
    • فناوری‌های نوین
    • سیاست و دشمن‌شناسی
    • تحولات منطقه
    • اقتصاد و دشمن‌شناسی
    • موسیقی و دشمن‌شناسی
    • کتاب و دشمن‌شناسی
  • دسته‌بندی ساختاری
    • خبر
    • گزارش‌
    • گفتگو
    • معرفی کتاب
    • مقاله‌
    • یادداشت
  • فروشگاه
    • دوره‌ها
      • دوره‌های دشمن‌شناسی
      • دوره‌های سواد رسانه
      • دوره‌های مهارتی
      • دوره‌های شناخت سینما و تلویزیون
    • کتاب‌ها
    • نشریات
  • استاد فرج‌نژاد
    • زندگینامۀ استاد فرج‌نژاد
    • استاد فرج‌نژاد از زبان دیگران
    • نوشته‌های استاد فرج‌نژاد
    • خرید کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی در سینما
      • کتاب دین انیمیشن سبک زندگی
      • کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • معرفی کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • معرفی کتاب دست پنهان
      • معرفی کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • معرفی کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی(عرفان یهودی) در سینما
      • معرفی کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • معرفی کتاب اقتصاد صهیونیسم
      • معرفی کتاب دین، انیمیشن و سبک زندگی
      • معرفی کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • صفحه مخصوص استاد فرج‌نژاد
  • رویدادها
  • دربارۀ ما
    • معرفی مؤسسه
    • مدرسان ما
  • تماس با ما
  • ورود به سایت
0

وبلاگ

موسسه فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد > مطالب سایت > دسته‌بندی ساختاری > گزارش‌ > استاد مستغاثی: سریال «پلوریبوس» نشان می‌دهد غرب چگونه زیر نقاب دموکراسی، دیکتاتوری را اعمال می‌کند

استاد مستغاثی: سریال «پلوریبوس» نشان می‌دهد غرب چگونه زیر نقاب دموکراسی، دیکتاتوری را اعمال می‌کند

۱۴۰۴-۱۱-۲۸
دسته‌بندی ساختاری، سرویس‌های سایت، سینما و تلویزیون غرب، گزارش‌، مطالب سایت
استاد مستغاثی: سریال «پلوریبوس» نشان می‌دهد غرب چگونه زیر نقاب دموکراسی، دیکتاتوری را اعمال می‌کند

استاد مستغاثی: سریال «پلوریبوس» نشان می‌دهد غرب چگونه زیر نقاب دموکراسی، دیکتاتوری را اعمال می‌کند

دهمین نشست از سلسله جلسات «قاب معنا» با موضوع نقد و بررسی لایه‌های زیرمتن سریال «پلوریبوس» و با حضور استاد سعید مستغاثی برگزار شد. در این نشست تخصصی که به همت مؤسسه فرهنگی رسانه‌ای استاد محمدحسین فرج‌نژاد ترتیب یافته بود، مفاهیمی همچون «آرمان‌شهر تکنولوژیک»، «ذهنیت کندویی» و شباهت‌های ساختاری هوش مصنوعی با استبداد رسانه‌ای مورد بحث قرار گرفت. استاد مستغاثی در این جلسه تشریح کرد که چگونه غرب با وعده بهشتی زمینی و حذف رنج‌های بشری، در پی حذف «اختیار» و مهندسی افکار عمومی در مقیاسی جهانی است.

در ادامه متن تفصیلی این نشست خدمت شما تقدیم می‌شود.

استاد سعید مستغاثی، کارگردان و منتقد سینما در این نشست بیان کرد: تصور کنید جهانی وجود دارد که در آن همه با هم مهربان هستند و دیگر نیازی به آموختن و طی کردن مراتب سنتی آموزش ندارید؛ بلکه همه‌چیز را از پیش می‌دانید. در این دنیا، شما به‌راحتی می‌توانید پشت فرمان یک هواپیما بنشینید و خلبانی کنید، یا وارد اتاق عمل شده و جراحی نمایید و حتی بدون پیش‌زمینه قهرمان المپیک شوید.

در چنین زیست‌بومی، مفاهیم رقابتی و تنش‌زا رنگ می‌بازند؛ نه نیازی به درس خواندن است، نه دغدغه اخذ مدرک وجود دارد، و نه لزومی به آموختن تخصص. مسائلی مانند تلاش برای معاش اندک، رقابت شغلی، ترس از جایگزین شدن توسط دیگران و جدل‌های روزمره کاملاً حذف شده‌اند. اگر محدوده آرزوهای انسان صرفاً در حد خوردن، آشامیدن و لذت بردن باشد، این دنیا همان مدینه فاضله است.

فهرست مطالب

Toggle
  • حذف رنج و تحقق فانتزی‌های فردی در سایه یکسان‌سازی
  • مکانیسم بیولوژیک و ساختار «ذهن کندویی»
  • پارادوکس اختیار و جبر ژنتیکی
  • دیالکتیکِ سرکوب و رفاه: توهم دموکراسی
  • بیولوژیِ بقا و نیهیلیسمِ کارکردگرایانه
  • زوال فردیت و استعاره هوش مصنوعی
  • فقدان خلاقیت و تظاهر به دانایی در هوش مصنوعی
  • تفاوت جلوه‌های ویژه سینمایی با سرقت هنری
  • ذهن جمعی در سینما و سیاست
  • مهندسی ذهن جمعی و یکسان‌سازی سلیقه‌ها
  • استانداردهای دوگانه و وارونگی مفاهیم
  • نقد ذهن جمعی و مهندسی افکار
  • سقوط تفکر عمیق و نمادهای مقاومت
  • ظرافت‌های دراماتیک و باگ‌های داستانی
  • هویت جعلی و تضادهای فرهنگی
  • مهندسی افکار و ذهنیت ساختگی
  • ضرورت به کارگیری عقل در برابر تسخیر اذهان

حذف رنج و تحقق فانتزی‌های فردی در سایه یکسان‌سازی

در این جهان ترسیم‌شده سریال، حتی زیاده‌روی در امیال نیز ممکن است. همان‌طور که در فیلم مشاهده می‌شود، کاراکتر دیپلمات آفریقایی(یا جامائیکایی) آرزوهایی جاه‌طلبانه دارد؛ مانند سوار شدن بر هواپیمای اختصاصی رئیس‌جمهور(Air Force One)، همراهی با هر زنی که بخواهد و اقامت و شام خوردن در هتل الویس پریسلی. در این ساختار، حتی تماشای جام جهانی در ریو یا هم‌نشینی با اسطوره‌هایی مانند آیرتون سنا یا کریستیانو رونالدو، امری دست‌یافتنی و قابل‌وصول است. این جهان به نوعی «بهشت زمینی» شباهت دارد که در آن صلح مطلق برقرار است؛ دیگر نه جنگی وجود دارد، نه تحریمی، نه محاصره اقتصادی و نه خبری از سیاستمداران ناکارآمد است. حتی نگرانی‌های روزمره مانند قطع آب و برق نیز وجود ندارد (برخلاف واقعیت ما که گاهی برای اطلاع از زمان قطعی آب باید روزها با سازمان‌ها درگیر باشیم).

اما در پسِ این رفاه، حقیقتی هولناک نهفته است. این دنیای پلوریبوس بر اثر شیوع یک عامل خارجی شکل گرفته است؛ عاملی که برخی آن را نوعی چسب خاص و برخی شبه‌ویروس می‌نامند. در فیلم، این پدیده از طریق امواجی خاص آغاز می‌شود که انسان‌ها را دچار اختلالات بیولوژیک و تغییرات ژنتیکی می‌کند و سپس از طریق ترشحات بدن (مانند بزاق) گسترش می‌یابد. ناگهان مشاهده می‌کنید که میلیاردها نفر بر اساس یک الگوی واحد تغییر کرده‌اند، هرچند برخی جزئیات مانند تأثیر تلفن و امواج ممکن است به نظر باگ فیلمنامه برسند.

مکانیسم بیولوژیک و ساختار «ذهن کندویی»

در میان جمعیت حدود هشت میلیاردی زمین، تعداد اندکی با این تغییر سازگار نیستند و ایمن باقی می‌مانند. البته در فرآیند این تغییر جهانی، حدود ۸۰۰ تا ۹۰۰ میلیون نفر که بدنشان تغییر را نپذیرفته، جان خود را از دست می‌دهند. در این سیستم جدید، ما با مفهوم «ذهن جمعی» یا «ذهن کندویی» (Hive Mind) مواجه هستیم؛ وضعیتی شبیه به زندگی زنبورهای عسل که در آن غریزه نقش تعیین‌کننده دارد و هر عضو، از کارگر تا ملکه، وظیفه خود را از ابتدا می‌داند.

ظاهر ماجرا این است که به آن اقلیتِ تغییرنیافته زور گفته نمی‌شود و نوعی دموکراسی ظاهری برقرار است. اما واقعیت این است که آن ۸ یا ۹ میلیارد نفر دیگر بدون اینکه حق انتخابی داشته باشند، با زور تغییر ماهیت داده‌اند و بسیاری نیز در این راه قربانی شده‌اند. این اقلیت باقی‌مانده (مانند کارول و دیگران) تنها به عنوان مظاهر دموکراسی نگه داشته شده‌اند و همه‌چیز به‌صورت مصنوعی برایشان فراهم می‌شود. تمام افرادی که به آن‌ها خدمات می‌دهند، در واقع مأموران سیستم یا همان حل‌شدگان در ذهن جمعی هستند. برای مثال، وقتی کاراکتر اصلی به رستوران می‌رود، فضا صرفاً برای او چیده شده و پس از خروج او، همه‌چیز جمع می‌شود و افراد به زندگی رباتیک خود بازمی‌گردند. حتی اگر بخواهند شهر را چراغانی کنند یا بمب اتم در اختیار داشته باشند، سیستم برایشان فراهم می‌کند، اما همۀ این‌ها یک نمایش کنترل‌شده است.

پارادوکس اختیار و جبر ژنتیکی

نکته کلیدی و تکان‌دهنده در بخش‌های پایانی داستان (که به قسمت‌های هشتم یا نهم ارجاع دارد) نهفته است. سیستم مهاجم ادعا می‌کند که تغییر ماهیت افراد باقی‌مانده نیازمند رضایت آن‌هاست و فرآیند تبدیل باید از طریق استخراج DNA از استخوان و بافت‌های فرد با رضایت او آغاز شود. با این حال، یک شکاف امنیتی یا «گاف» بزرگ وجود دارد. کاراکتر اصلی (که ظاهراً همجنس‌گراست و پارتنری به نام هلن دارد) پیش‌تر برای اجتناب از بارداری یا به دلایل پزشکی، تخمک خود را در جایی ذخیره کرده است. این تخمک اکنون به دست سیستم افتاده است و آن‌ها توانسته‌اند از این طریق به DNA او دسترسی پیدا کنند. این مسئله نشان می‌دهد که ادعای نیاز به رضایت، در نهایت مغلوب دسترسی بیولوژیک سیستم می‌شود و آن‌ها هر لحظه که بخواهند می‌توانند او را نیز تبدیل کنند.

دیالکتیکِ سرکوب و رفاه: توهم دموکراسی

در تحلیل لایه‌های زیرین این اثر، با مفهوم «ابزار فشار» مواجه می‌شویم که در پوششی از ادعای دموکراسی پنهان شده است. سیستم حاکم در این روایت مدام شعار احترام به آزادی فردی را تکرار می‌کند و مدعی است که هیچ اجباری وجود ندارد مگر به خواستِ خود فرد، اما این تنها یک ویترین فریبنده است. حتی زمانی که قصد تحریم فردی را دارند، با ادبیاتی ریاکارانه اعلام می‌کنند که «ما مدتی خودمان را از تو دور نگه می‌داریم تا متوجه رفتارت شوی». در واقعیت، زمانی که فرد قصد فریب سیستم را دارد یا می‌خواهد با ترفندی رمز و راز شکستِ آن‌ها را برای دیگران فاش کند (مثلاً با بی‌حس کردن همراهش)، سیستم متوجه اختلال شده و او را بایکوت می‌کند.

نکته ظریف و وحشتناک ماجرا اینجاست که در دوران بایکوت، سیستم همچنان تمام نیازهای مادی فرد را تأمین می‌کند. فرد تماس می‌گیرد و پیامی مبنی بر دوری سیستم دریافت می‌کند، اما هر چه بخواهد، از آب و غذا تا اقلام دیگر، با هلیکوپتر برایش پرتاب می‌شود. این روند تا زمانی که فرد از بایکوت خارج شود ادامه دارد. در اینجا مسئله روانی مطرح است؛ هیچ‌کس با زور اسلحه نمی‌گوید «تسلیم شو»، بلکه فشار ناشی از تنهایی و انزوای روانی در عین رفاه مادی، فرد را خرد می‌کند تا در نهایت خودِ او تسلیم خواست جمع شود.

بیولوژیِ بقا و نیهیلیسمِ کارکردگرایانه

سریال نکات قابل تأملی دارد، اما عامدانه به پرسش «حالا که چی؟» پاسخ نمی‌دهد. زندگی در این پادمان‌شهر یا دیستوپیا(Dystopia) به چرخه‌ای تکراری تقلیل یافته است: کار کردن برای تولید ماده‌ای حیاتی، مصرف آن برای زنده ماندن و خوابیدن در سوله‌هایی خاص. صرفه‌جویی در انرژی به شکلی افراطی اعمال می‌شود؛ برق‌ها، آب و گرمایش قطع می‌شوند و انرژی ذخیره می‌گردد. نوعی صلح‌طلبی رادیکال نیز حکم‌فرماست که در آن هیچ موجود زنده‌ای، حتی حشرات موذی نباید کشته شوند و میوه‌ای از درخت چیده نمی‌شود مگر آنکه خود بر زمین افتاده باشد. این مفهوم یادآور فیلم ایرانی «سیب و سلما» است که در آن استفاده از سیب مشروط به افتادن آن از درخت بود.

تغذیه این جامعه نیز بر پایه بازیافت اجساد است. تا زمانی که گروه خاصی از پیله‌ها خارج نشده‌اند، از باقی‌مانده‌ها تغذیه می‌کنند، اما در نهایت از مایعی استفاده می‌کنند که از پروتئینِ اجساد مردگان استخراج و بازیابی شده است. این چرخه، پرسش بنیادینِ معنا را پیش می‌کشد: خوردن برای خوابیدن و خوابیدن برای کار کردن، بدون هیچ هدف غایی. در دنیای ما سرگرمی، سفر، مطالعه، فیلم دیدن و یادگیری متقابل وجود دارد که به زندگی معنا یا حداقل تنوع می‌بخشد، اما در آنجا همه این‌ها حذف شده و جای خود را به یک خلأ مطلق داده است.

زوال فردیت و استعاره هوش مصنوعی

در این جامعه، حتی مفاهیمی مانند تشکیل خانواده و تربیت فرزند نیز رنگ باخته و شاید نسل بشر در حال انقراض باشد. با این حال، در بخش‌های پایانی سریال شاهد نوعی سرسپردگی و مریدی نسبت به سیاره‌ای هستیم که این ویروس را فرستاده است. ساکنان، این وضعیت را «بهشت برین» می‌پندارند و با استفاده از گیرنده‌های ماهواره‌ای تلاش می‌کنند این سبک زندگی (یا همان ویروس) را به کرات دیگر صادر کنند تا موجودات دیگر نیز تحت این «ذهن جمعی» قرار گیرند.

تراژدی اصلی در حذف کامل «اختیار» و «فردیت» نهفته است. حتی سکولارترین افراد در دنیای ما برای خود اهداف شخصی دارند؛ یکی به دنبال قهرمانی است، دیگری به دنبال مدارج علمی یا مهاجرت. اما در دنیای این سریال، ضمیر «من» مرده است و همه چیز در «ما» خلاصه می‌شود؛ یک ذهن کندویی (Hive Mind) که در تلویزیون و رسانه‌هایشان تجلی می‌یابد.

وینس گیلیگان (Vince Gilligan)، سازنده مشهور آثاری چون بریکینگ بد (Breaking Bad) و بهتره با ساول تماس بگیری (Better Call Saul)، که در این پروژه نیز نقش کلیدی داشته، اگرچه از هوش مصنوعی بیزار است و اعلام کرده این اثر مستقیماً درباره هوش مصنوعی نیست، اما ساختار روایت دقیقاً عملکرد AI را تداعی می‌کند. همان‌طور که هوش مصنوعی بدون درک عمیق، صرفاً با دریافت کلیدواژه‌ها (مثلاً سینمای اسپیلبرگ) اطلاعات را جمع‌آوری و ارائه می‌دهد، اعضای این جامعه نیز بدون هیچ فرآیندِ انسانی یا خلاقیت، صرفاً مجریِ داده‌های آن ذهنِ واحد هستند.

فقدان خلاقیت و تظاهر به دانایی در هوش مصنوعی

بدون اینکه شما تلاشی کنید، هوش مصنوعی مطالب را از جای دیگر جمع‌آوری می‌کند. مثلاً اگر بخواهید فیلمی درباره اوباما یا بن‌لادن بسازید، صرفاً تصاویر و داده‌های مختلف را می‌دهید و او برای شما جمع‌آوری می‌کند. در این فرایند شما هیچ خلاقیتی به خرج نمی‌دهید؛ نه فکر، نه ابداع، نه اندیشه و نه یادگیری، آموزش و تحقیقی وجود دارد. در اینجا می‌توانید به اسم خودتان شعر بگویید، تصویر بسازید، عکاسی‌های خوب بکنید، مقاله، کتاب یا داستان بنویسید و فیلم بسازید، اما در واقع هیچ‌چیز اصیلی وجود ندارد. کانال‌های هوش مصنوعی بسیار مهربان و مؤدب هستند؛ مثلاً وقتی انتقاد می‌کنید که پاسخش اشتباه بود، می‌گویند: «حق با شماست، اطلاعات بیشتری به من بدهید.»

یک بار شخصی اصرار داشت که از هوش مصنوعی استفاده کنم، اما من گفتم ثابت می‌کنم که این ابزار بسیار پسمانده است. درباره فیلم «آناتومی یک سقوط» از او پرسیدم که این فیلم چه می‌خواست بگوید؟ ابتدا شروع کرد به سوال پرسیدن که در چه موردی و چگونه؟ وقتی گفتم نقدی می‌خواهم که حرف‌های پنهان فیلم را بگوید، یک سری جواب‌های کلی داد. گفتم: «نه، این مقصود و نظر من نیست، چیزهای دیگری دارد.» پاسخ داد: «البته شما درست می‌گویید، بله ما اطلاعاتمان کم است، باز معرفی کنید و به این سوالات جواب دهید.» در آخر نتوانست آن موضوع اصلی را بگوید و مدام با ادب و متانت تایید می‌کرد که حق با من است و آن‌ها اطلاعات بیشتری لازم دارند. آن‌قدر سوال کرد که من جواب دهم تا یاد بگیرد که گفتم: «خب من به جای این سوال‌ها می‌روم خودم نقد را می‌نویسم؛ چرا بیایم اطلاعاتم را به تو بدهم؟»

تفاوت جلوه‌های ویژه سینمایی با سرقت هنری

این ماجرا متأسفانه در کشور ما بسیار رایج شده و خیلی زود هم لو می‌رود. باید بدانید که در سینمای غرب، استفاده نادرست از هوش مصنوعی به هیچ وجه قابل بخشش نیست. مثلاً اگر سریال «استودیو» را دیده باشید، جایی که می‌خواهند رنگ چشم بازیگر را با هوش مصنوعی عوض کنند تا با شخص دیگری اشتباه نشود، مورد حمله شدید قرار می‌گیرند. ما قبلاً هم هوش مصنوعی (AI) داشتیم اما همراه با خلاقیت؛ مانند فیلم «جنگ ستارگان» که پرنسس لیا یا بازیگرانی مثل هیث لجر را پس از مرگ دوباره زنده کردند، یا ساخت خیلی از جلوه‌های ویژه. در آن‌ها خلاقیت وجود دارد، اما این هوش مصنوعی که اکنون در دسترس شما و ماست، به‌نوعی در حال دزدی است؛ یعنی خلاقیت دیگران را جمع می‌کند و به اسم ما ارائه می‌دهد و خودش خلق نمی‌کند.

شما وقتی می‌گویید «اسپیلبرگ»، هوش مصنوعی تمام اطلاعات موجود در اینترنت و گوگل را جمع‌بندی کرده، سروسامان می‌دهد و به شما تحویل می‌دهد. به همین دلیل است که در کلیپ‌های ساخته شده با این ابزار، مثلاً درباره سردار سلیمانی، حتی یک چهره خوب و شبیه ارائه نشده است. با ابزارهای سه‌بعدی (3D) خیلی راحت می‌توان کلیپ‌های بهتری ساخت که حداقل شبیه عکس باشد، اما متأسفانه در صداوسیما و جاهای مختلف دچار راحت‌طلبی شده‌اند و هر طور که باشد برمی‌دارند و استفاده می‌کنند که نتیجه‌ای بسیار سخیف و ارزان دارد. پارسال یا پیرارسال در اختتامیه جشنواره فجر، با استفاده از هوش مصنوعی چهره‌هایی مثل خسرو شکیبایی یا مرحوم انتظامی را با کیفیتی ناجور بازسازی کردند تا صحبت کنند. خب این خیلی بد است؛ اگر در خارج از کشور چنین کاری کنند، می‌گویند نگاه کنید این‌ها از جاهای دیگر برمی‌دارند. با چنین کارهایی هیچ‌وقت جشنواره فجر را در سطح یک جشنواره استاندارد و گروه A قرار نمی‌دهند.

ذهن جمعی در سینما و سیاست

عملکرد این هوش مصنوعی دقیقاً مانند همان فیلم مورد بحث است. یعنی آن «ذهن جمعی» چیزهایی را ارائه می‌دهد که خودِ آدم‌ها خلق کرده‌اند. در صحنه‌ای از فیلم، کاراکتر «کارول» که نویسنده داستان‌های ملودرام است، با آن موجود مواجه می‌شود. آن موجود می‌گوید تمام کتاب‌هایش را خوانده است. کارول می‌پرسد: «چطور ممکن است؟» و وقتی درباره جزئیات صحبت می‌کنند، کارول می‌بیند که آن موجود خیلی بیشتر از خود او می‌داند؛ حتی چیزهایی که در آنجا نبوده را می‌داند، با اینکه ممکن است اصلاً نخوانده باشد. از بچه هم که می‌پرسد همین جواب را می‌دهد. این دقیقاً شبیه قضیه هوش مصنوعی است و سریال ریزه‌کاری‌های خیلی خوبی دارد که شاید نقدی بر هوش مصنوعی باشد.

این ذهن جمعی سابقه‌ای طولانی دارد که ما تجربه کرده‌ایم. مثلاً در دوران کمونیسم قرار بود ذهن جمعی حاکم باشد؛ حزب کمونیست یک بیانیه‌ای می‌داد و تمام احزابِ برادر! همان بیانیه و موضع‌گیری را تکرار می‌کردند. اکنون در غرب هم همین وضعیت را داریم؛ یعنی وقتی آمریکا یا اسرائیل تصمیمی می‌گیرند، همه مثل گوسفند بله‌گو هستند و تأیید می‌کنند. این همان ذهن جمعی است که امروزه توسط رسانه‌ها اعمال می‌شود.

مهندسی ذهن جمعی و یکسان‌سازی سلیقه‌ها

رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی در واقع معماران اصلی ذهن جمعی ما هستند؛ ذهنی که به گونه‌ای شکل داده می‌شود تا پرسشگری نکند و سکوت پیشه سازد. آن‌ها نمی‌خواهند کسی بپرسد چرا وقایع بدین‌گونه رقم خورد. برای نمونه، اکنون که فصل اعطای جوایز سینمایی است، با بررسی دقیق متوجه می‌شویم که در عرصه‌ای مانند سینما که ماهیتی سلیقه‌ای دارد، چگونه ممکن است تمام سازمان‌ها، موسسات، مراسم اهدای جوایز و انجمن‌های نقد فیلم، همگی به صورت یکپارچه به یک یا چند فیلم خاص رأی دهند؟

چنین اجماعی منطقاً امکان‌پذیر نیست و ما حتی در کشور خودمان نیز شاهد چنین پدیده‌ای نیستیم؛ چنانکه در جشنواره فجر، جشن خانه سینما، انجمن منتقدان و جشن دنیای تصویر، هر کدام به فیلم‌های متفاوتی جایزه می‌دهند. اما در آنجا این ذهن جمعی چگونه ایجاد شده است که همه یک‌صدا سخن می‌گویند؟

مرحوم دکتر شریعتی در یکی از آثارش به نقل از نویسنده‌ای فرانسوی به نام «ژان کلود میشل» در زمانی که هنوز این ابزارهای مدرن وجود نداشت به نکته‌ای اشاره می‌کند: آن‌ها تبلیغات را در رسانه‌هایشان به گونه‌ای هدایت می‌کنند که همه یکسان فکر کنند، یکسان بخورند، یکسان بیاشامند، یکسان لباس بپوشند و سبک زندگی واحدی داشته باشند. این همان تعریف ذهن جمعی است که امروزه غلیظ‌تر شده است.

مصداق بارز آن جام جهانی فوتبال است؛ ناگهان پنج میلیارد نفر چشم به تلویزیون می‌دوزند تا ببینند رونالدو یا مسی چه می‌کنند و نتیجه بازی چه می‌شود. مادرم همیشه وقتی ما را پای فوتبال می‌دید، می‌پرسید: «این‌ها چه کسانی هستند؟ به تو چه مربوط است و چه چیزی به تو می‌رسد؟ تو نود دقیقه تماشا می‌کنی اما نود ساعت درباره‌اش حرف می‌زنی.» این درگیری ذهنی دقیقاً همان چیزی است که رسانه می‌خواهد.

استانداردهای دوگانه و وارونگی مفاهیم

این ذهن جمعی در ابعاد سیاسی بسیار خطرناک‌تر عمل می‌کند و ناگهان علیه یک انقلاب یا نظام ساماندهی می‌شود. آمارهایی از کشته‌شدگان ارائه می‌دهند تا بدون تحقیق و پرسشگری پذیرفته شود؛ اعداد از پنجاه هزار به سی، سپس به هزار و دویست نفر تغییر می‌کند، اما ذهن جمعی اجازه نمی‌دهد کسی بپرسد واقعیت چیست. همان‌طور که کسی نمی‌پرسد چرا فلان فیلم باکیفیت در فصل جوایز نادیده گرفته شد یا چرا فلان بازیگر حذف شد. در عرصه سیاست نیز کسی از نتانیاهو نمی‌پرسد که با وجود حکم دادگاه بین‌المللی و جنایات جنگی، چه حقی برای سخنرانی دارد؟ ۷۵ هزار تن بمب چه شد؟ ۲۵ هزار شهید چه شدند؟ گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. در حالی که هنوز بر سر ارقام هولوکاست بحث وجود دارد و اسناد آن مورد مناقشه است، اما درباره جنایات روزمره اسرائیل که اجساد تکه‌تکه شده را جابجا می‌کنند، سکوت می‌شود و افکار عمومی را به سمتی سوق می‌دهند که گویی هیچ بی‌احترامی‌ای رخ نداده است.

در گذشته گروه‌هایی مانند سازمان مجاهدین خلق یا حزب توده سعی در پنهان کردن وابستگی‌های خود داشتند، اما امروز شمشیر را از رو بسته‌اند و آشکارا بازی می‌کنند. ترامپ، هریس و بایدن صراحتاً موضع‌گیری می‌کنند و با پروپاگاندای قوی و تکنیک «دروغ بزرگ» مفاهیم را در ذهن مخاطب وارونه می‌سازند. در این ذهنیت القا شده، ایران تروریست معرفی می‌شود و آمریکا حامی دموکراسی؛ در حالی که واقعیت این است که تروریست واقعی امثال نتانیاهو هستند. اما ذهن تحت تأثیر رسانه، تروریسم را معادل حزب‌الله، حماس، یمن و ایران می‌داند.

مفاهیم کاملاً قلب شده‌اند: آزادی به معنای بی‌بندوباری تعبیر می‌شود و استقلال به معنای تحت قیمومیت آمریکا بودن و اجازه دادن به استثمار منابع توسط آن‌ها. جالب اینجاست که در این سیستم تبلیغاتی، به شما می‌گویند شما خوشبختید و این طرف مقابل (مانند ایران) است که حکومتی توتالیتر دارد و می‌خواهد به زور عقایدش را صادر کند، در حالی که خودشان با تمام قوا در حال تحمیل الگوی خود به جهان هستند.

نقد ذهن جمعی و مهندسی افکار

در بخش‌های پایانی سریال می‌بینیم که این‌ها نگاهشان به فضاست و می‌خواهند همه کرات و همه‌جا را به همین شکل و به این خوشبختی ظاهری درآورند. شبیه به ایده‌هایی که می‌خواستند مثلاً انقلاب یا ایدئولوژی خاصی را به همه‌جا صادر کنند. در اینجا در واقع با یک شابلون دارند ذهن‌ها را شکل می‌دهند. این اثر نقدی به «ذهن جمعی» است، اما ذهن جمعیِ آن‌ها لزوماً مساوی با آمریکا، اسرائیل یا شبکه‌های اجتماعی نیست؛ بلکه می‌تواند مساوی با ایران، روسیه یا چین باشد.

بحث بر سر «مهندسی ذهن» است. فردی می‌آید و می‌گوید ببینید وضعیت این‌گونه است؛ این آدم‌ها مسخ شده‌اند و همه را تحت اختیار خود درآورده‌اند، به طوری که اراده‌ای از خود ندارند. حال چه کسی علیه این جریان شورش می‌کند؟ یک نویسندۀ غربیِ آمریکایی که سبک زندگی متفاوتی هم دارد. بقیه افراد، از جامائیکایی گرفته تا آفریقایی، همه تسلیم شده‌اند و تنها یک پاراگوئه‌ای در این میان باقی مانده است.

فیلم‌ساز نقدی را مطرح می‌کند و شاید در بطن اثر خواسته است آن ذهن جمعیِ ناشی از شبکه‌های اجتماعی را به تصویر بکشد. البته مثل فیلمی که در مورد نورنبرگ ساخته شد و به دلیل طعنه زدن به احیای فاشیست در غرب بایکوت شد، اینجا هم فیلم‌ساز قضاوت را به عهدۀ بیننده گذاشته است؛ اینکه چقدر ذهن بازی دارید، چقدر دنبال حقیقت هستید و تا چه حد به شما اجازه تفکر می‌دهند.

واضح است کسی که مدام با این شبکه‌ها در تماس است، دیگر نه علاقه‌ای به مطالعه دارد و نه تحقیق و پژوهش. همه‌چیز را سریع «گوگل» می‌کنند. متأسفانه این رویه در صداوسیما هم رواج یافته و حتی در مسابقات تلویزیونی گزینه‌ای دارند که تماس بگیرند و طرف مقابل سریع جستجو کند. این چالش اصلی امروز در خانه‌هاست؛ کسی دیگر حوصله مطالعه و تفکر عمیق را ندارد.

سقوط تفکر عمیق و نمادهای مقاومت

بهانه گرانی کتاب هم مزید بر علت شده است. مردم حاضرند برای گوشت مبالغ بالایی بپردازند، اما به کتاب که می‌رسند می‌گویند گران است و ترجیح می‌دهند مطالب را جسته و گریخته در فضای مجازی بخوانند، با این توجیه که دوره کتاب گذشته است.

در این سریال، شخصیت «کارول» را می‌توان نماینده و نماد «کتاب» دانست؛ او نویسنده است و کتاب‌هایش را امضا می‌کند. در مقابل، شخصیت پاراگوئه‌ای بیشتر شبیه یک تکنیسین یا نماد «کار» است؛ ترکیبی مثل «کار و اندیشه». در بخش‌های آخر، کارول از توهم اینکه می‌تواند با این سیستم کنار بیاید خارج می‌شود، چون می‌فهمد که آن‌ها از او سوءاستفاده بیولوژیک کرده‌اند.

یکی از نقاط قوت این سریال، توجه به جزئیات و احترام به شعور مخاطب است، هرچند گاف‌هایی هم دارد. مثلاً اینکه چگونه این حجم از آدم‌ها در مدت کوتاهی مبتلا شدند، یک باگ داستانی به نظر می‌رسد. در ابتدا نشان می‌دهند که سرایت از طریق گاز گرفتن موش و سپس بزاق و شیرینی است، اما ناگهان بین همه فراگیر می‌شود. بحث امواج مطرح می‌شود اما در سریال به درستی باز نمی‌شود و انگار سازنده حوصله نداشته فرآیند ابتلای همه را با جزئیات نشان دهد. با این حال، جزئیات دیگر، مثل شخصیت‌پردازی کارول و «مانوسوس» (پاراگوئه‌ای) بسیار خوب از کار درآمده است.

ظرافت‌های دراماتیک و باگ‌های داستانی

ارتباط بین شخصیت‌ها، با وجود تفاوت زبانی، جالب طراحی شده است. هیچ‌کدام زبان هم را نمی‌دانند و کارول شاید فقط چند کلمه محدود بلد باشد. آن‌ها از یک مترجم صوتی استفاده می‌کنند که هم‌زمان اسپانیایی و انگلیسی را به هم تبدیل می‌کند. در سکانسی که حرف‌هایشان قاطی می‌شود و کاراکتر از کوره در می‌رود و گوشی را در چاله‌ای می‌اندازد، دستگاه همچنان حتی فحش‌های او و ابراز خستگی‌اش را ترجمه می‌کند. این ریزه‌کاری‌ها و حفظ منطق روایی در طول فیلم (جز همان باگ سرعت انتقال بیماری) از نقاط قوت اثر است که تا آخر ادامه دارد.

هویت جعلی و تضادهای فرهنگی

مسئله دیگر، نقد رفتارهای سطحی و تقلیدی در جامعه است. مثلاً استفاده از واژه «دمنوش» به جای جوشانده‌های سنتی مثل گل‌گاوزبان و آویشن، یا تصور غلط درباره قهوه و چای. خیلی‌ها نمی‌دانند که قهوه نوشیدنی قدیمی ایرانی‌ها در عصر صفوی بوده و با نان خشک می‌خوردند، و چای در زمان ناصرالدین‌شاه به عنوان یک کالای وارداتی و لاکچری وارد ایران شد. اما چون مطالعه ندارند، الان برعکس فکر می‌کنند و قهوه را نشانه تجدد می‌دانند.

این بی‌سوادی و سطحی‌نگری در همه ابعاد دیده می‌شود؛ از طرفداری کورکورانه تیم‌های فوتبال بدون شناخت ورزش، تا پز دادن با کتاب‌هایی مثل «مرشد و مارگاریتا» یا «دولت عشق» بدون اینکه آن‌ها را خوانده باشند. مثل ماجرای آن بازیگر در برنامه تلویزیونی که ادعای مطالعه داشت. یا کسانی که اصلاً فیلم‌بین نیستند اما ناگهان همه درباره «اوپنهایمر» نظر می‌دهند. خانه‌هایی که در آن فقط دمنوش هست، فوتبال می‌بینند و کتاب‌های مد روز را برای دکور گذاشته‌اند، دقیقاً نمونه بارز همان «ذهن جمعی» و مسخ‌شدگی هستند که فیلم نقد می‌کند.

مهندسی افکار و ذهنیت ساختگی

دلایل بسیاری پشت این جریان‌های مدگرایی و جوگیر شدن وجود دارد و برخی از آن‌ها صرفاً آزمایش است. در فروردین سال ۵۷، رضا میرلوحی نمایشی شب عید داشت که اگرچه همراه با رقص و آواز بود، اما بخشی با عنوان «میراث استعمار» یا چیزی شبیه به آن داشت.

در آن صحنه نشان می‌داد که ناگهان همۀ مردم مشغول بازی با یویو می‌شوند؛ دقیقاً مشابه وضعیت امروز که همه سر در گوشی‌های موبایل دارند. این ماجرا نشان می‌دهد که چگونه یک موج ایجاد می‌شود. امروز می‌بینید یک مدل ریش خاص مد می‌شود، زمانی مدل موی قیصری یا آلمانی می‌آمد و اگر کسی مثلاً فلان کت‌وشلوار تنگ را نپوشد، برچسب عقب‌ماندگی می‌خورد.

این فشار حتی به نحوه حرف زدن و نوشتن کلمات (مثلاً نوشتن «یِ» به جای «یه») هم رسیده است. این همان فرآیند «ذهن جمعی ساختن» است و ما بدون اینکه متوجه باشیم، در دام آن گرفتار می‌شویم. به عنوان مثال، در مراسم بله‌برون، عقد و عروسی، فرد مجبور است برای هر کدام لباسی جداگانه بپوشد، وگرنه مورد قضاوت قرار می‌گیرد. این‌ها بر ذهن ما حکومت می‌کنند تا جایی که گاهی می‌بینیم یک نفر پس از مدتی کاملاً تغییر هویت داده است.

ضرورت به کارگیری عقل در برابر تسخیر اذهان

راه مقابله این است که بدانیم که نمی‌دانیم؛ همان‌طور که شاعر می‌گوید: «آن‌کس که نداند و بداند که نداند، لنگان خرک خویش به مقصد برساند». باید آگاه باشیم که جریانی دارد برای ما ذهن جمعی می‌سازد و این اعتبارات پوچ است. ما نیازمند تحقیق، مطالعه و به کار انداختن عقل هستیم. زمانی که مسئله غزه مطرح بود، یکی از آشنایان که عازم سربازی بود، می‌ترسید او را به غزه بفرستند! به او گفتم آیا هرگز به نقشه نگاه کرده‌ای؟ غزه محاصره شده توسط اسرائیل و مصر است؛ چطور می‌خواهند تو را آنجا ببرند؟ با راپل یا چتر نجات؟! مشابه این موضوع در فیلم «خاک‌آشنا» اثر بهمن فرمان‌آرا دیده می‌شد که شخصیتی می‌خواست به «خارج» برود و منظورش دبی بود؛ برادرش به او نهیب زد که آیا روی نقشه دیده‌ای دبی کجاست که به آن می‌گویی خارج؟

بسیاری از این مسائل حتی نیاز به تحقیق پیچیده ندارد و فقط کمی عقل می‌خواهد. مثلاً وقتی می‌شنویم ۵۰ هزار نفر کشته شده‌اند، باید با خود بیندیشیم آیا این آدم‌ها خانواده و کس‌ و کاری ندارند؟ نمی‌شود هر عددی را بدون تفکر پذیرفت. گاهی در رسانه‌ها و فیلم‌ها فقط با گذاشتن یک صفر جلوی اعداد، واقعیت را تحریف می‌کنند. این همان چیزی است که به آن «مایند» (Mind) یا ذهنیت‌سازی می‌گویند که هدفش تسخیر اذهان و زائل کردن عقل است. همان‌طور که در بحث‌های پیشین درباره سینما و انیمیشن اشاره شد، باید هوشیار بود که چگونه این جریان‌ها سعی در کنترل افکار عمومی دارند.

قبلی نقد فیلم یک درد واقعی A Real Pain 2024
بعدی از فرانکفورت تا لندن چگونه خاندان روچیلدها امپراتوری مالی ساختند؟

پست های مرتبط

صفات و ویژگی های مجتبی خامنه ای

۱۴۰۵-۰۵-۰۷

صفات و ویژگی های مجتبی خامنه ای سومین رهبر فرزانۀ شیعیان

احمدرضا
ادامه مطلب
Profile – Seyyed Mojtaba Khamenei

۱۴۰۵-۰۵-۰۷

Profile – Seyyed Mojtaba Khamenei: The Complete Story of Iran’s new supreme leader

احمدرضا
ادامه مطلب
تحلیل جنگ شناختی و عملیات روانی دشمن

۱۴۰۵-۰۵-۰۶

جنگ شناختی و عملیات روانی دشمن | جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران

احمدرضا
ادامه مطلب
موفقیت های جمهوری اسلامی

۱۴۰۵-۰۵-۰۵

موفقیت های جمهوری اسلامی | دست‌آوردهای رهبری

احمدرضا
ادامه مطلب
حمله زمینی به ایران

۱۴۰۵-۰۵-۰۴

حمله زمینی به ایران | چرا پیروزی ما ۱۰۰% است؟

احمدرضا
ادامه مطلب

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو در مطالب سایت
جستجو برای:
نوشته‌های تازه
  • صفات و ویژگی های مجتبی خامنه ای سومین رهبر فرزانۀ شیعیان
  • Profile – Seyyed Mojtaba Khamenei: The Complete Story of Iran’s new supreme leader
  • جنگ شناختی و عملیات روانی دشمن | جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران
  • موفقیت های جمهوری اسلامی | دست‌آوردهای رهبری
  • حمله زمینی به ایران | چرا پیروزی ما ۱۰۰% است؟
آخرین دیدگاه‌ها
  • S در نقد و تحلیل کامل فیلم هری پاتر
  • حاتمی در کاملترین زندگینامه محمدمهدی طهرانچی | دانشمند هسته‌ای و رئیس دانشگاه آزاد
  • S در نقد سریال Unorthodox-2020 | دین بستری برای عقده‌گشایی فراهم می‌کند
  • .... در کاملترین زندگینامه محمدمهدی طهرانچی | دانشمند هسته‌ای و رئیس دانشگاه آزاد
  • بنده مظلوم خدا در کاملترین زندگینامه محمدمهدی طهرانچی | دانشمند هسته‌ای و رئیس دانشگاه آزاد
محصولات
  • دوره آموزشی سواد رسانه دوره آموزشی سواد رسانه
    نمره 5.00 از 5

    تومان 800.000
  • دوره جامع مستندسازی دوره جامع مستندسازی
    تومان 1.400.000
  • کتاب جریان‌شناسی سینمای ایران کتاب جریان‌شناسی سینمای ایران
    تومان 540.000
  • سلسله نشست‌های تخصصی صهیونیسم‌شناسی سلسله نشست‌های تخصصی صهیونیسم‌شناسی
    تومان 200.000
  • درباره استاد فرج نژاد مجله خردورزی | درباره استاد فرج نژاد
    تومان 145.000
  • دوره جامع طراحی گرافیک دوره جامع طراحی گرافیک | گرافیست‌شو
    تومان 2.000.000
  • کتاب یهودستیزی واقعیت یا دستاویز سیاسی کتاب یهودستیزی واقعیت یا دستاویز سیاسی
    تومان 300.000 قیمت اصلی: تومان 300.000 بود.تومان 260.000قیمت فعلی: تومان 260.000.
  • کتاب دین در سینمای شرق و غرب کتاب دین در سینمای شرق و غرب
    تومان 550.000
  • معرفی کتاب اقتصاد صهیونیسم کتاب اقتصاد صهیونیسم
    تومان 350.000
  • مجله خردورزی مجله خردورزی | سیره استاد فرج نژاد
    تومان 145.000
سایت استاد فرج نژاد

مؤسسۀ فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد در سال ۱۴۰۱ فعالیت خود را در زمینۀ تربیت نیروهای رسانه‌ای دشمن‌شناس انقلابی آغاز کرد. این مؤسسه به یاد مرحوم استاد دکتر محمدحسین فرج‌نژاد، نامگذاری شده است. استاد فرج‌نژاد طلبۀ جهادی دشمن‌شناس و استاد مبرز سواد رسانه‌ای بود که به چندین زبان تسلط داشت و صدها شاگرد در حیات کوتاه اما پربرکت خود تربیت کرد.

دسترسی سریع
  • درباره ما
  • ایران پدیا
  • محصولات غرفه باسلام موسسه
  • مجموع دوره‎‌های رایگان استاد فرج‌نژاد
شبکه های اجتماعی
icon--white Telegram-plane Instagram ویراستی سایت استاد فرج نژاد حساب توییتر استاد فرج نژاد حساب ایتا سایت استاد فرج نژاد Youtube

قم، خیابان بسیج (هنرستان)، جنب خیابان شهید تراب نجف‌زاده، مؤسسۀ فرهنگی رسانه‌ای استاد محمدحسین فرج‌نژاد