نقد و تحلیل فیلم بازمانده ۲۰۲۱ The Survivor
نویسنده: حمیدرضا ندیری
فهرست مطالب
Toggleمعرفی اثر
فیلم تلویزیونی بازمانده 2021 فیلمی دو ساعته در ژانر درام، زندگینامه، تاریخی و جنگی اثر کارگردان آمریکایی بری لوینسون (Barry Levinson) و موسیقی متن هانس زیمر (Hans Zimmer) محصول سه کشور آمریکا، کانادا و مجارستان میباشد. داستان این فیلم درباره هری هفت (Harry Haft) یکی از بازماندگان کمپ آشویتس و ماجرای او برای پیدا کردن زنی که در آن اردوگاه عاشقش شده بود میباشد. از جمله بازیگران این فیلم میتوان به بن فاستر (Ben Foster) در نقش هری هفت، ویکی کریپس (Vicky Krieps)، بیلی مگنوسن (Billy Magnussen)، پیتر سارسگارد (Peter Sarsgaard)، جان لگوازامو (John Leguizamo)، دنی دویتو (Danny DeVito) اشاره کرد.
تاریخچۀ داستان فیلم
جاستین جول گیلمر (Justine Juel Gillmer) فیلمنامهنویس آمریکایی که بیشتر در حوزه درامهای تاریخی و زندگینامهای فعالیت دارد، فیلمنامه بازمانده 2021 را بر اساس کتاب خاطرات هری هفت نوشت.
این فیلم پروژهای اقتباسی بر اساس کتاب هری هفت (Harry Haft: Survivor of Auschwitz, Challenger of Rocky Marciano) نوشته آلن اسکات هفت (فرزند هری هفت) است که با عنوان اولیه هری هفت شروع به ساخت آن شد اما بعد از مدتی نام این پروژه به بازمانده تغییر کرد.
عناوین و جوایز کسب شده
از جمله جوایزی که این فیلم تلویزیونی برنده آنها شده میتوان به بهترین فیلم تلویزیونی و بهترین کارگردانی تلویزیونی از طرف انجمن منتقدان هالیوود اشاره کرد.
عناوینی که در آنها این فیلم نامزده شده نیز، باید به نامزد بهترین فیلم تلویزیونی در مراسم امی Primetime Emmy Awards، نامزد بهترین فیلم ساختهشده برای تلویزیون در مراسم منتخب منتقدان Critics’ Choice Awards، نامزد بهترین بازیگر مرد در مجموعه یا فیلم تلویزیونی (برای بن فاستر Ben Foster) در مراسم منتخب منتقدان Critics’ Choice Awards، نامزد بهترین فیلم سینمایی ساختهشده برای تلویزیون در مراسم ستلایت Satellite Awards، نامزد جایزه کبوتر صلح برای ارزشمندترین فیلم سال Cinema for Peace Awards و همچنین نامزد بهترین فیلم تلویزیونی سال در مراسم Gold Derby Awards اشاره کرد.
تولید و پخش اثر
شرکتهای تولیدی زیادی در ساخت این اثر مشارکت داشتهاند اما مهمترین آنها همان پخشکننده تلویزیونی فیلم یعنی شرکت پخش و شبکه تلویزیونی HBO میباشد. میزان فروش این فیلم به دلیل تلویزیونی بودن آن و در نتیجه اکران نشدن در سینماها رقم قابل توجهی نیست. در رابطه با بودجه ساخت فیلم نیز، اطلاعات دقیقی در دست نیست.
فرامتن اثر
کارگردان این اثر بری لوینسون میباشند. لوینسون متولد بالتیمور آمریکاست و در یک خانواده یهودی بزرگ شده. هویت و دغدغههای یهودی او به وضوح در آثارش نمایان است.
از نظر سیاسی در هالیوود به لیبرالیسم معروف است اما بیشتر از آن که در سیاست مطرح باشد، در سینما به عنوان یک فیلمساز اجتماعی شناخته میشود.
از مهمترین آثار او میتوان به مرد بارانی 1988 (Rain Man 1988) برنده اسکار بهترین کارگردانی و صبح بخیر ویتنام 1987 (Good Morning Vitnam 1987) اشاره کرد. ویژگی سبکی او درامهای شخصیت محور با زمینههای تاریخی و اجتماعی با پرداختی واقعگرایانه است.
زمانۀ ساخت اثر، یعنی زمانهای که ما در آن زندگی میکنیم شاهد افزایش تولید آثار مرتبط با هولوکاست است. در این زمان، سینمای مذکور بیشتر سعی بر نمایش مشکلات روانی و درونی شخصیتها و بازخوانی تاریخ از زاویه دید آنها دارد.
این بازخوانی با هدف مظلومنمایی صرف و بدون هرگونه دید منطقی و نقادانه نسبت به تاریخ انجام میشود. پروپاگاندایی که سالهاست در تلاش برای نوشتن تاریخ به نفع خود و رسیدن به اهداف سیاسی و اجتماعی دستاندرکاران آن است.
یکی از بسترهای تاریخی داستان در دهه 1940 میلادی و جنگ جهانی دوم با محوریت اردوگاههای کار اجباری آلمان نازی در جریان است. در این بستر ما شاهد فضای هولوکاستی و مهاجرت بازماندگان به آمریکا پس از جنگ را شاهد هستیم.
بنابراین فیلم اشارۀ ضمنی به رؤیای آمریکایی نیز دارد. پس از آن جامعه پس از جنگ دهه 1950 را مشاهده میکنیم که با آسیب روانی بازماندگان و سکوت و سرکوب آنها در رابطه با گذشتهشان مواجه است. در این مقطع است که این اثر نماینده هویت یهودی در بستر تاریخی میشود.
خلاصه داستان
داستان بر محوریت شخصیت هری هفت میچرخد. هری هفت که از اسیران اردوگاه آشویتس بود طی اتفاقاتی تبدیل به بوکسور شخصی یکی از افسران آلمان نازی شده و مجبور میشود برای بقاء خود با دیگر مبارزان که غالباً یهودی بودند مبارزه کند. مبارزهای که یک سر آن پیروزی و ادامه زندگی و سر دیگر آن شکست و مرگ حتمی به دست نازیها بود. بنابراین او مجبور بود برای بقاء خود همکیشان خود را بکشد.
هری از آشویتس جان سالم به در برده و بعد از جنگ به دنبال زنی میگردد که طی اتفاقاتی در اردوگاه عاشق او شده بود. او پس از مبارزههای فراوانی که در آشویتس انجام داده بود تصمیم میگیرد بعد از جنگ نیز به حرفه بوکسوری و مبارزه در رینگ بوکس ادامه بدهد. هری تصمیم میگیرد برای این که ارتباطی با معشوقه دوران اسارت خود برقرار کند، با معروفترین مبارز بوکس آن زمان یعنی راکی مارسیانو مبارزه کند تا بتواند از طریق روزنامهها و رسانههای آن دوران، این ارتباط را مقدور سازد. اما موفق نمیشود.
او بعد از شکست در مبارزه تصمیم به ادامه زندگی و فراموش کردن معشوقهش میگیرد.
اما پس از سالها زندگی با خانواده جدید خود، خبری از معشوقه قدیمیاش به او میرسد. در آخر داستان نیز ما شاهد ملاقات این دو بازمانده از زمان آشویتس هستیم.
فیلمنامه و پیرنگ داستانی
پیرنگ این داستان با توجه به نوع تدوین خاص و فلاشبکهای مکرری که میبینیم غیر خطی بوده. داستان این فیلم در سه زمان مختلف در رفت و آمد است.
دوران گذشته، یعنی اردوگاه آشویتس، دوران میانه یعنی زندگی بعد از جنگ و مبارزه بوکس در آمریکا و سپس دوران پایانی که ما از ابتدای فیلم شاهد آن بودیم یعنی سکانسهای قدمزدن در ساحل هم در ابتدا و هم در پایان فیلم.
شروع و پایان فیلم با سکانس ساحل نمایش داده میشود. بین این سکانس واحد ما شاهد دو خط زمانی متفاوت از گذشته هستیم که یکی در آشویتس و دیگری در آمریکا در جریان است اما به علت اینکه بیشتر فیلم حول زندگی هری هفت در آمریکا و جریان مسابقات بوکس او میگذرد ما زمان حال فیلم را بیشتر در این خط زمانی درک میکنیم.
فیلم از روی یک داستان واقعی ساخته شده بنابراین سخت بتوان آن را با الگوهای داستانی مقایسه کرد. اما شباهتی بین این داستان و الگوهای سفر قهرمان و قهرمان زخمی است. هری از آشویتس جان سالم به در برده اما زخمهایش را همچنان با خود به همراه دارد.
ما با نمایشی سهپردهای با محوریت شخصیت رو به رو هستیم. پرده اول شامل معرفی هری هفت، پرده دوم رو به رو شدن با گذشته او و مبارزه بوکس و پرده سوم شامل پذیرش گذشته و تلاش برای ادامه زندگی. بیشتر تمرکز فیلم بر روی روان شخصیت اصلی فیلم است. اما همه فیلم بر تعارضات درونی شخص بنا نشده که همین را میتوان یکی از جذابیتهای داستان دانست.
علاوه بر آن با استفاده از تکنیک افشای تدریجی اطلاعات نیز مخاطب پای فیلم مینشیند. با این که اتفاق خاص و جالب توجهی در جهان بیرونی داستان رخ نمیدهد (حتی با وجود صحنههای اکشن و شکست هری) اما به علت درگیر شدن شخصیت با عناصر بیرونی و ترکیب آنها با تعارضات درونیاش، فیلم دارای کشش داستانی یا همان تعلیق میشود. مخاطب از تماشای این فیلم زندگینامهای خسته نمیشود و پای آن مینشیند.
فرم اثر
بازمانده میزانسنهای متفاوتی بسته به فضا و مکانی که داستان در آن جریان داشت دارد. به عنوان مثال در فضاهای اردوگاه قابها همه بسته و خفه و به صورت خاکستری نشان داده میشود که هم نمادی از گذشته و هم نمادی از فضای بیرنگ و روح اردوگاه آشویتس میباشد که به خوبی با میزانسن، این حس و حال را انتقال داده است. در آمریکا و بعد از جنگ، قابها بازتر میشود اما عمق میدان تصویر کم است.
از قابهای بسته همچنین برای تأکید بر فشار روانی حاصل از شرایط اردوگاه نیز استفاده شده است. دوربین در نماهای مربوط به اردوگاه یا در رینگ بوکس معمولا روی دست و غیرثابت بوده و با لرزشهای کنترل شدهای که دارد، نمایانگر بیثبات بودن موقعیت و ریتم تند آن، نماد حساسیت لحظات است.
در شرایط آرامتر، دوربین ثابت و کنترل شده است. حرکتهای تند ندارد و به فیلم ریتم آرامی میدهد. در مجموع دوربین فاقد حرکات نمایشی اغراق آمیز است و به فیلم فرم تصویری واقعگرا و غیرتزئینی میدهد که برای انتقال محتوای بیوگرافیک فیلم نیز مناسب میباشد.
تدوین نیز در انتقال حس موفق بوده و نقش مهمی در پیوند روانی بین دو زمان ایفا میکند. در نماهای مربوط به اردوگاه ما کاتهای سریع و تند و دوربین لرزان و روی دست را میبینیم که به انتقال احساس از شخصیت به مخاطب بسیار کارآمد واقع شده.
در نماهای مربوط به آمریکا، کاتها آرامتر و حرکات دوربین نرم و روان است که نمایانگر آرامش نسبی بعد از جنگ در کشور رویاها یعنی آمریکاست. از تدوین در این فیلم به عنوان پل و پیوندی بین حال و گذشته استفاده شده است. کاتهای ناگهانی که از زمان حال به گذشته زده میشود تداعی ذهنی گذشته است که به نحوی خلاقانه به جای انتقال کلاسیک زمانی به کار گرفته شده است.
از نکات جالب توجه این فیلم، که فیلمی تلویزیونی بوده، آهنگساز آن یعنی هانس زیمر است. او برای این فیلم از موسیقی کمحجم و درونگرا و استفاده محدود آن برای جلوگیری از ملودرام شدن فضا استفاده کرده است.
همچنین است که سکوتهای طولانی، بار روانی فیلم را تقویت میکنند. فیلم ریتم کلی آرام برای انتقال کنشهای درونی شخصیت اصلی فیلم و اوجهای احساسی کنترل شده دارد. ضمن آن که از حماسیسازیهای اغراقآمیز نیز پرهیز شده که این نیز فیلم را به رئالیته بودن بیوگرافی آن نزدیک میکند.
محتوای اثر
داستان فیلم درباره هرتزکو هفت یکی از اسرای اردوگاه آشویتس است. هرتزکو خود یهودی و لهستانی میباشد. کشوری که جمعیت قابل توجهی از یهودیان در آن زندگی میکردند و بعدها به سرزمینهای اشغالی مهاجرت کرده و بدنه صهیونیستها را تشکیل دادند.
در همان اوایل فیلم و از اولین نماهای مربوط به آشویتس ما شاهد سوزاندن اجساد هستیم. در نماهای مبارزه نیز میبینیم که هرتزکو در صورت مبارزه نکردن تهدید به اتاقهای گاز و… میشود.
در دیالوگی که بین دو برادر تبادل میشود ما شاهد این هستیم که برادر هری به او میگوید که علت زنده ماندن تو، ادامه زندگی و بچهدار شدن است. نکتهای که میتوان آن را دعوتی برای زاد و ولد و تشویق به ادامه زندگی در یهودیان دانست.
ادامه زندگی به هر قیمتی. در یکی از نماهای آخر فیلم علت سختگیری هرتزکو به پسرش را از دهان خودش میشنویم که او در صورت تمرین نکردن بوکس و ضعیف ماندن، قادر به زنده ماندن در آشویتس نبود.
به نوعی میتوان گفت قوی بودن را لازمه ادامه زندگی خود میدانند. و از قِبَل این قدرت اگر دیگران نیز آسیبی دیدند و کشته شدند، شامل حملههای پیشدستانه یا قتل و کشتار به اسم ایجاد امنیت برای یهودیان و صهیونیستها ایرادی در آن دیده نمیشود.
میتوان بوی مانیفست صهیونیستها را از دیالوگهای کوچکی که در لابهلای فیلم جریان دارد احساس کرد. به خاطر یک تجربه تلخ به خود مجوز جنایات از سمت خود را صادر میکنند که نکند دچار آن تجربه تلخ افسانهای خود شوند.
هرتزکو در آخر فیلم خطاب به فرزند خود میگوید که دوست ندارد فرزندش به خاطر «دین»ش مورد آزار و اذیت قرار بگیرد! مضحک و مسخره است که نوع برخورد هیتلر و نازیان با یهودیان را صرفا معلول دین و مذهب آنها بدانیم.
اول از همه حتی در سخنرانیهای خود هیتلر میبینیم که صرف یهودی بودن را بد نمیداند. ضمنا اشاره واضحی به این موضوع میکند که یهودیان در حال فساد و خرابکاری در جای جای مختلف دنیا هستند و در همه جا حضور دارند. موضوع دیگر آن که آیا نازیها واقعا با همه یهودیان رفتار غیر انسانی داشتند!؟
اول از همه که در جنگ شربت و شیرینی پخش نمیشود. در همه جنگها آسیب به هر دو طرف و اسارت وجود دارد و کشوری از این جریان مصون نیست. اگر بنا به انجام رفتاری مشابه رفتار یهودیان بعد از جنگ جهانی دوم شود، پس هر کشوری که زمانی به آن تعرض شده باید در حال قتل و کشتار باشد که نکند زمانی دوباره جنگی تکرار شود.
پس ما طرف مقابلمان را بد جلوه بدهیم و نابود کنیم و تهدیدهای بالقوه را نیز مورد حمله نظامی پیشدستانه قرار دهیم. در حالی که یهودیان حتی یک کشور نبودند. آیا یهودیان تنها قوم و قبیله مورد تعرض قرار گرفته در دنیا هستند؟ بر فرض کشور بودن، آیا تنها کشوری بودند که مورد تعرض قرار گرفته!؟ پس این همه سیاهنمایی بیهوده مینماید.
مطلب دیگر آن که اگر بنا به رفتار یکسانی با یهودیان بود، پس دانشمندان آلمانی یهودی که به خواست خود هیتلر از آلمان خارج شده، اصولا نباید زنده خارج میشدند. اما هیتلر خود به آنها گفته بود که از کشورش خارج شوند چون آنها را آلمانی نمیدانست.
این موضوع حتی در فیلم اوپنهایمر که یک فیلم آمریکایی هست نیز قابل مشاهده است. پس این جنایاتی که در پروپاگاندای غربی تبلیغ میشود، در صورت وجود هم به این میزان نبوده. چرا که هیتلر خود به برخی از افسران رده بالایش در رابطه با نوع برخورد با اسیران تذکر داده بود و درگیریهایی با هم داشتند. از جمله علل سقوط هیتلر را میتوان به همین خیانت افسران او به او دانست.
از موارد جالب دیگر که در این فیلم به وضوح شاهد آن هستیم و به آن اشاره مستقیم نیز میشود، معرفی شدن سرزمین آمریکا به عنوان یک کشور امن و رویایی برای همگان است. سرزمینی که بر روی گوشت و استخوان سرخپوستان اصیل آمریکا و سیاهپوستان آفریقا بنا شده است.
سرزمینی که همچنان مردمش مشکل غذا دارند و در خیابانهایش کارتنخوابها دراز به دراز افتادهاند. کشوری که عامل اصلی ناامنی کره زمین و فساد در آن است. فایلهای منتشر شده از اپستین تنها مشتی نمونه خروار از کثافتکاریهای این سرزمین رویایی است.
جمعبندی
فیلم بازمانده از لحاظ فرمی و بصری، مخصوصا فیلمبرداری و نور و رنگپردازی آن به عنوان یک فیلم بیوگرافیک، فیلم قابل دفاعی میباشد. اما از نظر محتوا و بازنمایی تاریخ به صورت حقیقی، منصفانه عمل نکرده و بیشتر در پی مظلوم نمایی تاریخی یهودیت و سیاهنمایی آلمان نازی عمل کرده است. این فیلم ارزش یک بار تماشا را دارد اما آوردهای برای مخاطبانش ندارد جز یک سرگرمی محدود و موقت ساختهای نه چندان تاریخی.
دیدگاهتان را بنویسید