نقد سریال بیست و یک ۱۴۰۵ | قابی خونین یا تلاشی برای نوآر ایرانی؟
تا به حال دیدید که اول مجرم دستگیر شود سپس پلیس به دنبال حل ماجرا برود ؟ به نظرتان کار بیهوده ای نیست ؟ در این سریال با جدید ترین سبک های فیلم سازی درام، معمائی مواجه هستیم، که خود چالش های متفاوتی را بههمراه داشته است! در این نوشته در مورد همه این چالش ها صحبت کرده ایم.
فهرست مطالب
Toggleنقد سریال بیست و یک 1405 | قابی خونین یا تلاشی برای نوآر ایرانی؟
سریال بیست و یک یکی از تازهترین آثار شبکه نمایش خانگی ایران است که با کارگردانی بهنام بهزادی و پخش از پلتفرم فیلمنت در ژانر پلیسی، معمایی و جنایی عرضه شده است. این مجموعه از دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۵، بهصورت هفتگی و هر دوشنبه ساعت ۲۰ در فیلمنت منتشر میشود.[1][2] بهنام بهزادی که پیش از این با فیلمهایی همچون تنها دو بار زندگی میکنیم، قاعده تصادف، وارونگی و من میترسم شناخته میشد، با بیست و یک نخستین تجربه جدی خود را در قالب سریالسازی و شبکه نمایش خانگی رقم زده است.[3]
نویسندگی این سریال بر عهده مسعود خاکباز است و تهیهکنندگی آن را حسن علیزاده و میثم نورانی بر عهده دارند.[1][2] در ترکیب بازیگران اثر، نامهایی چون سعید آقاخانی، شادی مختاری، مهدی حسینینیا، رضا بهبودی، یکتا ناصر، بهناز جعفری، بهاره کیانافشار، ناهید مسلمی، نازنین احمدی، سوگل قلاتیان و رضا عموزاد دیده میشود.[1] خبرگزاری مهر در نخستین گزارشهای تولید، بیست و یک را سریالی ۱۲ قسمتی در ژانر پلیسی، معمایی معرفی کرده بود.[3] با این حال، با توجه به ادامه پخش و انتشار تدریجی قسمتها، بهتر است تعداد نهایی قسمتها پس از اعلام رسمی پلتفرم مبنا قرار گیرد.
از نظر جایگاه رسانهای، بیست و یک در ادامه موج سریالهای جنایی و معمایی شبکه نمایش خانگی قرار میگیرد، آثاری که در سالهای اخیر با تکیه بر قتل، تعلیق، خشونت، پروندههای پیچیده و شخصیتهای خاکستری، تلاش کردهاند مخاطب را از فضای ملودرامهای خانوادگی و کمدیهای رایج به سمت روایتهای تیرهتر و پرتنشتر بکشانند.
خلاصه داستان
خلاصه داستان بیست و یک درباره زنی با گذشتهای تلخ و زخمخورده است که با اختیار خود وارد مرکز پلیس میشود تا از پلیسی که او را بخشی از رنج گذشتهاش میداند، انتقام بگیرد. او در این مسیر، جرایم خود را به صورت تکهتکه و مرحلهبهمرحله اقرار میکند و با هر اعتراف، پلیس را وارد بازی تازهای از معما، فشار روانی و تعلیق میسازد. در ادامه، پلیسی توانمند و باهوش وارد میدان میشود تا با قدرت تحلیل و توان روانی خود، در برابر این بازی پیچیده بایستد، حقیقت را آشکار کند و زن مجرم را از موقعیت کنترل خارج سازد.
شعار تبلیغاتی سریال، (من عاشق دختراییام که ساخته شدن با زندگی بجنگن…!) نیز از همان ابتدا نشان میدهد زن مجرم چه الگوی فکری قانع کننده ای برای جرایم خود دارد و قرار ذهن مخاطب را با چرایی جنگ این کارکتر آماده کند.[4]
بیست و یک قواعد کلاسیک ژانر پلیسی و نوآر را تا حدی جابهجا میکند و به جای آنکه صرفاً بر یافتن مجرم متمرکز باشد، مخاطب را وارد بازی پیچیدهای میان جنایت، ذهن شخصیتها و روابط پنهان آنان میکند.[5]
بررسی و تحلیل مولفه های فرهنگی سریال
مقدمه
آثار پلیسی، روانشناختی و جنایی در سالهای اخیر، چه در ایران و چه در جهان، به یکی از پرمخاطبترین قالبهای نمایشی تبدیل شدهاند، زیرا هم تعلیق و هیجان دارند، هم امکان ورود به لایههای پنهان جامعه، خانواده، قانون و روان انسان را فراهم میکنند. چنین آثاری بهتدریج میتوانند نگاه مخاطب را نسبت به مفاهیمی مثل جرم، پلیس، زن، خانواده، خشونت و حتی مرگ شکل بدهند.
برای فهم بهتر جایگاه بیست و یک، باید به جریانشناسی این نوع آثار نیز توجه کرد. ژانر جنایی و پلیسی در سینمای جهان از دل دغدغههای شهری، رشد جرم در کلانشهرها، بحرانهای اخلاقی انسان مدرن و جذابیت کشف معما شکل گرفت. در ادامه، پس از جنگ جهانی دوم، گونهای تیرهتر از روایتهای جنایی در سینمای آمریکا رواج پیدا کرد که بعدها منتقدان فرانسوی آن را فیلم نوآر نامیدند.
نوآر معمولاً با قهرمانان بدبین، نورپردازی تیره، شهرهای ناامن، روابط مبهم، گذشتههای پنهان و جهان اخلاقی خاکستری شناخته میشود. طبق توضیح بریتانیکا، این جریان بیشتر در درامهای جنایی آمریکایی پس از جنگ جهانی دوم رواج داشت و نمونههایی مانند شاهین مالت (The Maltese Falcon)، غرامت مضاعف (Double Indemnity) و سانست بلوار (Sunset Boulevard) از آثار شاخص آن محسوب میشوند.[6]
محبوبیت این گونه آثار به دلیل وجود قتل و معما نیست. مخاطب در روایت جنایی با دو لذت همزمان روبهرو میشود، از یک طرف، درگیر کشف حقیقت و دنبال کردن سرنخها میشود، از طرف دیگر، از طریق جرم و بحران، با لایههایی از جامعه مواجه میشود که در زندگی عادی کمتر دیده میشوند. نوآر و روایتهای جنایی تیره، به مخاطب اجازه میدهند وارد جهان ترس، خیانت، وسوسه، انتقام، فروپاشی روانی و بیاعتمادی اجتماعی شود. به همین دلیل، این ژانر در دورههای مختلف توانسته خود را با شرایط تازه تطبیق دهد، از فیلمهای سیاهوسفید کلاسیک تا سریالهای مدرن شبکههای جهانی و پلتفرمهای اینترنتی.

تجربه جهانی نیز نشان میدهد که سریالهای تیره، خشن و معمایی ظرفیت جذب مخاطبان بسیار گسترده دارند. برای نمونه، فصل اول (اسکوئید گیم) در فهرست رسمی نتفلیکس با ۲۶۵.۲ میلیون بازدید در ۹۱ روز نخست، در صدر پربینندهترین سریالهای غیرانگلیسی این پلتفرم قرار دارد و آثاری مانند (مانیهیست) و (لوپین) نیز در همین فهرست جزو نمونههای بسیار پرمخاطباند.[7] این آمار نشان میدهد روایتهای معمایی، تیره، جنایی و روانشناختی یک سلیقه محدود نیستند و به یکی از جریانهای اصلی مصرف فرهنگی در جهان امروز تبدیل شدهاند.
در ایران نیز ژانر پلیسی و جنایی مسیر خاص خود را طی کرده است. مخاطب ایرانی از سالها قبل با سریالهای خارجی کارآگاهی و پلیسی مانند (شرلوک هولمز)، (پوآرو) و (خانم مارپل) آشنا شد و همین تجربه، ذائقهای اولیه برای دنبال کردن معما، کشف جرم و شخصیت کارآگاه ایجاد کرد. پس از انقلاب، تلویزیون ایران نیز بهتدریج سراغ ساخت نمونههای داخلی رفت. مجموعههایی مانند (مزد ترس)، (کارآگاه علوی)، (سرنخ) و بعدتر (خواب و بیدار) تلاش کردند پلیس، مجرم و پرونده جنایی را در بستری ایرانی بازسازی کنند.
گزارش آیفیلم از تاریخچه ژانر پلیسی در تلویزیون ایران، (خواب و بیدار) را یکی از نقاط مهم این جریان میداند و آن را مجموعهای حرفهای و اثرگذار در شکلگیری سریال پلیسی ایرانی معرفی میکند.[8]
البته ورود این ژانر به ایران یک تقلید ساده از نمونههای خارجی نبود. سینما و تلویزیون ایران ناچار بودند جنایت، پلیس، قانون، خانواده، اخلاق و مجازات را با حساسیتهای فرهنگی جامعه ایرانی هماهنگ کنند. به همین دلیل، آثار پلیسی ایرانی معمولاً در کنار معما و تعلیق، به مسئله خانواده، آبرو، عدالت اجتماعی، اعتیاد، فقر، روابط ناسالم و آسیبهای تربیتی نیز گره خوردهاند. در سالهای اخیر، با گسترش شبکه نمایش خانگی و رقابت جدی پلتفرمها، این ژانر شکل تازهتری پیدا کرده است. آثار جنایی و تیره در نمایش خانگی، آزادی نمایشی بیشتری دارند، خشونت را آشکارتر نشان میدهند، شخصیتهای خاکستریتری میسازند و به الگوهای جهانی نوآر و سایکودرام نزدیکتر میشوند.
با توجه به این نکته، و با در نظر گرفتن اینکه فضای غالب بیست و یک به الگوی نوآر نزدیک است، تحلیل فرهنگی اثر ضرورت ویژهای پیدا میکند. الگوی نوآر در سینما به نوعی روایت جنایی و تیره گفته میشود که معمولاً در آن با جهانی پر از بیاعتمادی، راز، خیانت، خشونت، فساد، اضطراب و شخصیتهای خاکستری روبهرو هستیم. در این مدل آثار، مرز میان قهرمان و ضدقهرمان همیشه روشن نیست. پلیس، مجرم، قربانی و شاهد، همگی ممکن است گذشتهای پنهان، ضعف اخلاقی یا زخمی روانی داشته باشند.
در نوآر، شهر معمولاً فضایی ناامن، تاریک و پر از تهدید تصویر میشود. خیابانها، خانهها، اداره پلیس، اتاق بازجویی و حتی روابط خانوادگی، همگی میتوانند به بخشی از فضای اضطراب تبدیل شوند. در مورد بیست و یک، وقتی از الگوی نوآر حرف میزنیم، منظور این است که سریال فضای تیره، شخصیتهای آسیبدیده را به حالوهوای نوآر نزدیک میکنند. البته باید دید سریال در ادامه تا چه اندازه میتواند این الگو را با فرهنگ ایرانی و مسئلههای اجتماعی خودمان پیوند بزند.
وقتی اثری در شبکه نمایش خانگی منتشر میشود و با پخش هفتگی، بازیگران شناختهشده، فضای جنایی و تبلیغات گسترده در معرض دید مخاطبان قرار میگیرد، باید بررسی کرد این سریال چه تصویری از جامعه ایرانی میسازد؟ خشونت را نقد میکند یا جذاب جلوه میدهد؟ زن را به عنوان شخصیت مقاوم نشان میدهد یا او را در قالب موجودی مرموز و بحرانزا بازتولید میکند؟ پلیس و قانون در جهان سریال جایگاه قابل اعتماد دارند یا خود بخشی از آشفتگیاند؟ خانواده در این روایت حاضر است یا مثل بسیاری از آثار جدید، به نهادی غایب و ناکارآمد تبدیل شده است؟
بنابراین، هدف از نقد فرهنگی بیست و یک نفی کلی اثر یا نادیده گرفتن جذابیتهای ژانری آن نیست. هدف، دیدن لایههایی است که ممکن است زیر هیجان پرونده، تعقیب، قتل و معما پنهان بماند. مخاطب امروز، مخصوصاً مخاطب جوان، تنها داستان را دنبال نمیکند، او از دل تصویرها، دیالوگها، شخصیتها و موقعیتها، الگو و برداشت فرهنگی میگیرد. از این رو، لازم است در کنار بررسی ارزشهای فنی و روایی سریال، چند نکته فرهنگی درباره بازنمایی خشونت، زن، پلیس، خانواده، قانون و جامعه ایرانی در این اثر گوشزد شود.
البته گفتن یک نکته ضرورت دارد، این سریال در اولین قسمت های خود با قالب نوآر شروع کرد حتی گاهی تمام سکانس به صورت نوآر ضبط شده است، اما در ادامه کمترین سراغ این سبک نمایشی رفت.
مولفه های فرهنگی مثبت اثر
یک معمای پلیسی جذاب
یکی از مهمترین نقاط قوت بیست و یک این است که توانسته در قالب یک روایت پلیسی و معمایی، تعلیقی قابلقبول و پرکشش ایجاد کند. مخاطب در چنین آثاری معمولاً به دنبال کشف حقیقت، دنبال کردن نشانهها، پیشبینی مسیر روایت و غافلگیر شدن با اتفاقات غیرمنتظره است. این سریال تا حدی توانسته همین نیاز را پاسخ بدهد و تماشاگر را درگیر کند. یعنی مخاطب فقط نظارهگر یک پرونده آماده نیست، آرامآرام با معمای سریال همراه میشود، درباره شخصیتها حدس میزند، و منتظر میماند ببیند هر اطلاعات تازه چه بخشی از پازل اصلی را کامل میکند.
نکته قابل توجه در بیست و یک این است که روایت از یک مسیر نسبتاً متفاوت آغاز میشود. در بسیاری از آثار پلیسی، داستان با وقوع جرم، ورود پلیس و تلاش برای کشف مجرم پیش میرود. اما در این سریال، با زنی مواجه هستیم که ظاهراً بخشی از جرایم خود را انجام داده و حالا از اطلاعاتی که در اختیار دارد، به عنوان ابزار فشار، باجگیری یا کنترل موقعیت استفاده میکند. این انتخاب، مسیر سریال را از الگوی ساده و تکراری فاصله میدهد. در نتیجه، بخش مهمی از هیجان سریال از رابطه روانی میان مجرم، پلیس و اطلاعات پنهان ساخته میشود.
از طرف دیگر، یکی از جنبههای مثبت اثر، نمایش پلیسی باهوش، دقیق و توانمند است که میتواند بدون تکیه کامل بر اطلاعات زن، خودش به نشانهها، مکانهای مخفی و سرنخهای مهم برسد. این موضوع برای یک اثر ایرانی اهمیت دارد، چون تصویر پلیس در آثار نمایشی گاهی یا بیش از اندازه شعاری و غیرواقعی میشود، یا آنقدر ضعیف و بیاثر تصویر میشود که جایگاه قانون و امنیت در ذهن مخاطب آسیب میبیند. بیست و یک در این بخش تلاش میکند پلیس را شخصیتی فعال، تحلیلگر و دارای توان ذهنی نشان دهد، شخصیتی خود نیز قدرت پیشبردن روایت را دارد.
این فرایند، برای مخاطب جذابیت ویژهای ایجاد میکند. از یک سو، زن مجرم با اطلاعات، رازها و بازیهای روانی خود روایت را به جلو میبرد. از سوی دیگر، پلیس با هوش و قدرت تحلیل خود تلاش میکند از دام اطلاعاتی او عبور کند و حقیقت را از مسیر دیگری به دست آورد. همین تقابل، فضایی شبیه بازی ذهنی ایجاد میکند، بازیای که در آن هر دو طرف میخواهند کنترل موقعیت را در دست بگیرند. برای یک سریال ایرانی در شبکه نمایش خانگی، طراحی چنین موقعیتی ارزشمند است و نشان میدهد سازندگان اثر تلاش کردهاند روایت پلیسی را از حالت پروندهمحور ساده خارج کنند و به سمت یک تعلیق روانشناختی و پرتنش ببرند.
از نظر فرهنگی نیز این ویژگی میتواند مثبت ارزیابی شود. وقتی مخاطب ایرانی با اثری مواجه میشود که در ژانر پلیسی، ساختار جدیتری دارد و به جای تکیه کامل بر هیجانهای سطحی، از ذهن، تحلیل، نشانهگذاری و تقابل روانی استفاده میکند، ذائقه نمایشی او نیز ارتقا پیدا میکند. چنین آثاری میتوانند نشان دهند که سریال ایرانی ظرفیت ورود به ژانرهای پیچیدهتر را دارد و لازم نیست همیشه به الگوهای تکراری خانوادگی، عاشقانه یا کمدی محدود بماند. از این جهت، بیست و یک در بخش تعلیق و طراحی معما، برای یک اثر ایرانی قابل تقدیر است.
تلاش برای ایجاد تعادل در بازنمایی زن ایرانی
دومین مؤلفه مثبت سریال، تلاش آن برای ایجاد تعادل در تصویر زن ایرانی است. در بسیاری از آثار جنایی و روانشناختی، زمانی که یک زن در جایگاه مجرم، بیمار روانی، قربانی خشونت یا شخصیت آسیبدیده قرار میگیرد، این خطر وجود دارد که کل تصویر زن در اثر به سمت تیرگی و بحران برود. در بیست و یک نیز شخصیت زن اصلی و بخشی از خانواده مرتبط با جرم، از میان زنانی انتخاب شدهاند که دچار آسیب، فشار روانی، خشونت، ستمدیدگی یا رفتارهای غیرعادی هستند. چنین تصویری اگر تنها تصویر زن در سریال باشد، میتواند ذهن مخاطب را به سمت برداشتهای غلط ببرد و زن ایرانی را در قاب بحران، بیثباتی و آسیبزایی محدود کند.
با این حال، سریال تا حدی تلاش کرده این مشکل را کنترل کند. در کنار زنان آسیبدیده یا درگیر بحران، نمونههایی از زنان تحصیلکرده، منطقی، خانوادهمدار و برخوردار از روحیات سالمتر نیز در اثر دیده میشوند. این انتخاب کمک میکند که بازنمایی زن در سریال کاملاً یکدست و منفی نشود. مخاطب فقط با زنانی مواجه نیست که قربانی، مجرم، روانپریش یا عامل بحراناند، او زنانی را هم میبیند که توانایی عقلانی، ثبات شخصیتی، مسئولیتپذیری خانوادگی و حضور اجتماعی قابلقبول دارند.
این مسئله از نظر فرهنگی اهمیت زیادی دارد. زن ایرانی در واقعیت اجتماعی، چهرهای چندلایه و متنوع دارد. او میتواند مادر، همسر، دختر، نیروی متخصص، فرد تحصیلکرده، عنصر عاطفی خانواده، کنشگر اجتماعی و شخصیت مستقل باشد. اگر یک سریال فقط بخش تاریک، آسیبدیده یا بیمار این تصویر را برجسته کند، ناخواسته به یک بازنمایی ناقص و مخدوش میرسد. اما وقتی اثر در کنار شخصیتهای بحرانی، زنان متعادلتر و سالمتر را نیز وارد جهان داستان میکند، امکان برداشت منصفانهتری برای مخاطب فراهم میشود.
از این جهت، میتوان گفت سریال در بازنمایی زن ایرانی به شکل نسبی مراقبتهایی داشته است. اگرچه شخصیتهای زنِ مرتبط با جرم و بحران، بخش پررنگی از روایت را تشکیل میدهند، اثر میکوشد در کنار آنها زنانی را نشان دهد که از نظر فکری، عاطفی و خانوادگی سالمترند. این مسئله باعث میشود تصویر زن در سریال کمی متعادلتر شود و مخاطب همه زنان جهان داستان را با یک برچسب واحد نبیند.همین تفاوتگذاری، هرچند نیازمند دقت و عمق بیشتری است، میتواند مانع از تبدیل شدن روایت به تصویری کاملاً منفی از زن ایرانی شود.
صورتی متفاوت از جایگاه نیروی انتظامی
سومین مؤلفه مثبت بیست و یک، تصویری است که از پلیس و نهاد انتظامی ارائه میدهد. در بسیاری از آثار جنایی، پلیس یا در حاشیه قرار میگیرد، یا به صورت نهادی سرد، ناکارآمد، خسته و بیاثر نمایش داده میشود. اما در این سریال، پلیس جایگاه پررنگتری دارد و به عنوان نهادی پیگیر، دقیق، مسئولیتپذیر و درگیر با امنیت جامعه معرفی میشود. این مسئله از نظر فرهنگی اهمیت زیادی دارد، چون تصویر رسانهای پلیس میتواند روی نگاه عمومی مردم به قانون، امنیت و اعتماد اجتماعی اثر بگذارد.
بیست و یک نشان میدهد که در دل نهاد نیروی انتظامی، انسانهایی زحمتکش، دقیق و متعهد حضور دارند که با وجود مشکلات شخصی و خانوادگی، وظیفه خود را رها نمیکنند. پلیس در این سریال صرفاً یک مأمور اداری نیست که پروندهای را از روی وظیفه دنبال کند. او شخصیتی است که برای کشف حقیقت وقت میگذارد، ذهن خود را درگیر پرونده میکند، به جزئیات توجه دارد و برای نجات انسانها یا روشن شدن سرنوشت قربانیان تلاش میکند. همین تصویر، نوعی قدردانی غیرمستقیم از نیروهایی است که در واقعیت اجتماعی نیز بخش بزرگی از امنیت روزمره مردم را بر عهده دارند.
نکته مثبت دیگر این است که سریال، پلیس را شخصیتی بیاحساس و جدا از زندگی واقعی نشان نمیدهد. او درگیر خانواده، فشارهای روانی، مشکلات شخصی و محدودیتهای انسانی است. همین ویژگی باعث میشود تصویر پلیس، انسانیتر و باورپذیرتر شود. مخاطب میبیند کسی که در حال پیگیری یک پرونده سنگین جنایی است، خود نیز زندگی، دغدغه، خستگی و فشار دارد. با این حال، مسئولیت اجتماعیاش را کنار نمیگذارد و تلاش میکند در خدمت مردم باقی بماند. این نوع بازنمایی میتواند احترام مخاطب نسبت به سختی کار نیروهای انتظامی را بیشتر کند.
از نظر فرهنگی، این مسئله ارزشمند است. جامعه برای حفظ امنیت، نیازمند اعتماد میان مردم و نهادهای حافظ قانون است. وقتی یک اثر نمایشی، پلیس را دقیق، هوشمند، پیگیر و دغدغهمند نشان میدهد، میتواند به تقویت این اعتماد کمک کند. البته این تصویر زمانی اثرگذارتر میشود که شعاری و اغراقآمیز نباشد.
این بازنمایی از نیروی انتظامی، در فضای امروز آثار نمایشی ایران قابل توجه است. گاهی در سریالها و فیلمها، نهادهای رسمی چنان خشک و دور از مردم تصویر میشوند که مخاطب ارتباط عاطفی با آنها برقرار نمیکند. گاهی هم پلیس فقط برای حل نهایی بحران وارد داستان میشود و شخصیت مستقلی ندارد. اما در بیست و یک، پلیس بخشی از مرکز روایت است و توانایی فکری، پیگیری عملی و مسئولیت اجتماعی او در پیشبرد داستان نقش دارد. این مسئله باعث میشود مخاطب با وجه انسانی و حرفهای نیروی انتظامی بیشتر مواجه شود.
مؤلفههای فرهنگی منفی اثر
نمایش خشونت نمایشی کمسابقه
اولین و شاید مهمترین مؤلفه منفی بیست و یک، حجم و نوع نمایش خشونت در اثر است. سریال در برخی موقعیتها، خشونت را در سطحی نشان میدهد که برای مخاطب ایرانی کمسابقه و حتی تکاندهنده به نظر میرسد. مسئله فقط این نیست که در یک سریال جنایی، قتل، تهدید، تعقیب یا رفتارهای خشن وجود دارد. ذات ژانر پلیسی و معمایی معمولاً با جرم و خشونت گره خورده است. مسئله اصلی، کیفیت نمایش این خشونت و میزان تأکید تصویری بر آن است. زمانی که خشونت با جزئیات زیاد، مکث تصویری، فضاسازی هیجانانگیز و تعلیق سرگرمکننده نمایش داده میشود، خطر آن وجود دارد که مخاطب به جای انزجار اخلاقی، درگیر جذابیت نمایشی آن شود.
این موضوع از نظر فرهنگی بسیار حساس است. خشونت در جامعه واقعی، امری تلخ، ویرانگر و ضدانسانی است. اما وقتی همین خشونت در قالب تصویرهای پرکشش، موسیقی پرتنش، بازیهای روانی و سکانسهای شوکآور وارد سریال میشود، ممکن است بخشی از قبح واقعی خود را از دست بدهد. مخاطب بهتدریج با دیدن مکرر خشونت، نسبت به آن بیحس میشود. چیزی که در ابتدا او را آزار میداد، بعد از چند قسمت به بخشی از فضای عادی سریال تبدیل میشود. این بیحسی، یکی از مهمترین آسیبهای فرهنگی نمایش افراطی خشونت است.
آسیب مهم دیگر، تبدیل خشونت به ابزار سرگرمی است. وقتی مخاطب هر هفته منتظر قسمت جدید میماند تا ببیند این بار چه اتفاق تلختر، شوکآورتر یا خشنتری رخ میدهد، رابطه او با خشونت تغییر میکند. خشونت دیگر یک رفتار محکوم و غیرانسانی نیست، به عامل تعلیق، هیجان و لذت نمایشی تبدیل میشود. این نقطه برای فرهنگ عمومی خطرناک است، چون مرز میان هشدار دادن نسبت به خشونت و مصرف سرگرمکننده خشونت را کمرنگ میکند. اثر ممکن است در ظاهر جنایت را محکوم کند، اما در سطح تصویر، مخاطب را با همان جنایت سرگرم کند.
حتی اگر برای سریال ردهبندی سنی مشخص شده باشد، این آسیب کاملاً از بین نمیرود. ردهبندی سنی لازم است، اما کافی نیست. اول اینکه در فضای نمایش خانگی، کنترل دقیق سن مخاطب همیشه ممکن نیست. بسیاری از نوجوانان ممکن است از طریق خانواده، دوستان، شبکههای اجتماعی یا بازنشر بخشهایی از سریال با صحنههای خشن مواجه شوند. دوم اینکه آسیب نمایش خشونت فقط مخصوص کودک و نوجوان نیست. بزرگسالان هم با تماشای مکرر تصاویر خشن، ممکن است نسبت به درد، مرگ، قربانی و جنایت دچار نوعی عادت روانی شوند. رده سنی میتواند هشدار بدهد، اما نمیتواند اثر فرهنگی تصویر را کاملاً خنثی کند.
از طرف دیگر، در جامعهای که خانواده هنوز یکی از مهمترین محیطهای تماشای آثار نمایشی است، محتوای خشن میتواند آرامش روانی فضای خانه را هم تحت تأثیر قرار دهد. بسیاری از خانوادهها ممکن است بدون آمادگی ذهنی، با صحنههایی روبهرو شوند که اضطراب، ترس یا احساس ناامنی ایجاد میکند. وقتی یک سریال داخلی، با بازیگران شناختهشده و در پلتفرمی عمومی منتشر میشود، بخشی از مخاطبان آن را مانند یک اثر معمولی خانوادگی مصرف میکنند. در چنین وضعیتی، شدت خشونت میتواند برای برخی مخاطبان غافلگیرکننده و آزاردهنده باشد.
نکته مهمتر این است که نمایش خشونت فقط بر احساسات لحظهای مخاطب اثر نمیگذارد، میتواند تصویر او از جامعه ایرانی را نیز تغییر دهد. اگر جهان سریال پر از قتل، تهدید، آدمربایی، بازی روانی و رفتارهای بیمارگونه باشد، مخاطب ممکن است بهتدریج جامعه اطراف خود را نیز از همین دریچه ببیند. در نتیجه، احساس ناامنی، بدبینی، بیاعتمادی و ترس اجتماعی تقویت میشود. چنین تصویری اگر با تعادل، زمینهسازی اخلاقی و نشان دادن نیروهای ترمیمگر همراه نباشد، جامعه را تیرهتر، خشنتر و بیپناهتر از آنچه هست نمایش میدهد.
البته هیچکس نمیتواند از یک سریال جنایی انتظار داشته باشد که خشونت را حذف کند. حذف کامل خشونت در چنین ژانری، روایت را غیرواقعی و بیاثر میکند. اما میان نمایش ضروری خشونت و افراط در خشونت نمایشی تفاوت جدی وجود دارد. خشونت زمانی قابل دفاع است که در خدمت نقد جنایت، هشدار اخلاقی، شناخت روان مجرم یا دفاع از قربانی باشد. اما وقتی تصویر خشن از خودِ مضمون جلو میزند و به نقطه جذابیت اثر تبدیل میشود، باید درباره پیامدهای فرهنگی آن هشدار داد.
از این جهت، بیست و یک در کنار همه جذابیتهای پلیسی و تعلیق روایی خود، نیازمند نقد جدی در زمینه نمایش خشونت است. سریال باید مراقب باشد که برای ایجاد هیجان، قبح جنایت را کاهش ندهد. مخاطب باید پس از دیدن خشونت، به عمق زشتی و ویرانگری آن فکر کند، نه اینکه صرفاً برای تماشای موقعیت خشن بعدی کنجکاوتر شود. اگر این مرز رعایت نشود، اثر به جای نقد خشونت، ناخواسته به عادیسازی آن کمک میکند، عادیسازیای که در بلندمدت میتواند حساسیت اخلاقی مخاطب نسبت به رنج انسان، حرمت جان و امنیت اجتماعی را کاهش دهد.
هشدار نسبت به گذشته آسیبزا یا همدردی با مجرم؟
دومین نکته منفی یا دستکم نگرانکننده در بیست و یک به مسیری برمیگردد که سریال برای شخصیت مجرم اصلی خود انتخاب کرده است. باید دید اثر در ادامه میخواهد مخاطب را به کدام نقطه برساند. آیا قرار است سریال مانند برخی الگوهای خارجی، در کنار نمایش جنایتهای شخصیت اصلی، گذشته تلخ، آسیبهای کودکی، زخمهای خانوادگی و رنجهای روانی او را برجسته کند و آرامآرام نوعی همدردی غیراخلاقی با مجرم بسازد؟ یا هدف سریال این است که با نمایش گذشته او، مخاطب را نسبت به خطر الگوهای تربیتی غلط، خانواده بیمار، خشونت پنهان و آسیبهای روانی درماننشده آگاه کند؟
این پرسش بسیار مهم است. در بسیاری از آثار جنایی جهان، فیلمساز تلاش میکند ریشههای روانی و خانوادگی یک قاتل یا مجرم را توضیح دهد. اصل این کار ایرادی ندارد، زیرا هیچ انسانی در خلأ به نقطه جنایت نمیرسد. معمولاً پشت رفتارهای خشن، سابقهای از تحقیر، طردشدگی، خشونت، سوءاستفاده، تنهایی یا فروپاشی شخصیت وجود دارد. اما خطر از جایی آغاز میشود که توضیح گذشته مجرم، به توجیه جنایت او نزدیک شود. آیا مخاطب قرار است بفهمد چرا یک انسان به این سطح از خشونت رسیده است، یا قرار است بهتدریج برای او دل بسوزاند و جنایتهایش را در سایه رنجهای گذشتهاش کمرنگتر ببیند؟
در اینجا باید از خود پرسید: آیا نمایش کودکی تلخ، خانواده آسیبزا یا تجربههای دردناک، مجوزی برای جنایت در بزرگسالی میشود؟ آیا اگر شخصیت اصلی در گذشته قربانی بوده، امروز میتواند دیگران را قربانی کند؟ آیا رنج شخصی یک انسان، حق آسیب زدن به جامعه، خانوادهها و انسانهای بیگناه را برای او ایجاد میکند؟ اینها پرسشهایی هستند که سریال باید با دقت به آنها پاسخ دهد. اگر اثر نتواند مرز میان شناخت ریشههای جرم و همدردی با مجرم را حفظ کند، از نظر فرهنگی وارد منطقه خطرناکی میشود.
نکته حساس این است که مخاطب، مخصوصاً مخاطب جوان، همیشه با تحلیل اخلاقی دقیق سریال را دنبال نمیکند. گاهی یک شخصیت مجرم اگر با گذشته غمانگیز، دیالوگهای تأثیرگذار، بازی خوب، قاببندی جذاب و نوعی مظلومیت روانی نمایش داده شود، در ذهن مخاطب از جایگاه مجرم فاصله میگیرد و به شخصیتی قابل ترحم یا حتی قابل علاقه تبدیل میشود. در این حالت، قربانیان واقعی کمرنگ میشوند و مرکز احساسات مخاطب به سمت کسی میرود که خود عامل خشونت است. آیا بیست و یک در ادامه مراقب این جابهجایی عاطفی خواهد بود؟
از طرف دیگر، اگر سریال بتواند گذشته شخصیت اصلی را به عنوان زنگ خطر نشان دهد، این بخش میتواند حتی کارکردی مثبت پیدا کند. یعنی مخاطب بفهمد که خانواده ناسالم، خشونت تربیتی، بیتوجهی به درمان روانی، تحقیر کودک، فقدان محبت و محیط پر از ترس، چگونه میتواند شخصیت انسان را تخریب کند. در چنین حالتی، گذشته مجرم برای تبرئه او استفاده نمیشود، به هشداری جدی برای خانوادهها، جامعه و نهادهای تربیتی تبدیل میشود. در این مسیر، سریال به مخاطب میگوید باید ریشههای آسیب را جدی گرفت، پیش از آنکه این آسیبها در آینده به شکل خشونت، انتقام و جنایت بازگردند.
تا اینجای کار، بهتر است در داوری نهایی احتیاط کرد. شاید قسمتهای آینده نشان دهند که سریال قصد دارد با یک موضع اخلاقی روشن، گذشته شخصیت را نقد کند و ریشههای انحراف او را به مخاطب هشدار دهد. شاید هم روایت به سمتی برود که مخاطب بیش از اندازه با مجرم همراه شود و تلخی جنایتهای او را فراموش کند. به همین دلیل، این محور یکی از مهمترین نقاط قابل تأمل در ادامه سریال است، نقطهای که میتواند اثر را به یک هشدار فرهنگی جدی تبدیل کند یا آن را به بازتولید یکی از خطرناکترین الگوهای آثار جنایی جهان برساند، یعنی جذابسازی مجرم از مسیر رنجهای گذشته.
چند نکته پیرنگی و ساختاری اثر
روایت معکوس در الگوی پلیسی و نوآر
یکی از نکات مهم پیرنگی در بیست و یک این است که سریال ظاهراً از الگوی رایج آثار پلیسی فاصله میگیرد. در شکل کلاسیک این ژانر، ابتدا جرم رخ میدهد، سپس کارآگاه یا پلیس با جمعآوری سرنخها به سمت کشف قاتل حرکت میکند، در این سریال قواعد کلاسیک ژانر پلیسی و نوآر تا حدی معکوس شده و مسیر کشف جرم، شکل معمول خود را ندارد.
این ویژگی از نظر ساختاری نقطه قابل توجهی است، چون باعث میشود تعلیق سریال فقط بر پایه قاتل کیست؟ شکل نگیرد. مخاطب از ابتدا با بخشی از حقیقت، مجرم یا نشانههای جرم روبهرو میشود، اما همچنان باید بفهمد پشت این جنایتها چه رابطهای میان شخصیتها، گذشته آنها و بازی روانی میان پلیس و مجرم وجود دارد. این نوع روایت، اثر را از یک پروندهمحور ساده به سمت یک معمای روانشناختی میبرد.
تکیه بر دوئل روانی میان پلیس و زن مجرم
نکته دوم، ساختار تقابلی سریال است. میتوان بیست و یک را نوعی سایکودرام جنایی دانست که بر بازی موش و گربه میان یک پلیس زخمی و زنی درگیر با بازی مرگ تکیه دارد، یعنی مرکز روایت فقط حادثه و کشف جسد نیست، کشمکش ذهنی و روانی میان دو شخصیت اصلی نیز نقش مهمی در پیشبرد داستان دارد.
از این جهت، ساختار سریال بیشتر بر دوئل شخصیتها بنا شده است. پلیس میخواهد حقیقت را از دل نشانهها، رفتارها و اطلاعات پنهان بیرون بکشد، با بازی فوق العاده سعید آقاخانی و زن مجرم نیز با دانستههای خود، موقعیت را کنترل میکند. این تقابل باعث میشود سریال در کنار وجه جنایی، حالوهوای روانشناختی پیدا کند. نقطه قوت این مدل روایت آن است که تعلیق فقط از بیرون شخصیتها ساخته نمیشود، بخشی از هیجان از ذهن، اضطراب، دروغ، اعتراف، سکوت و بازی قدرت میان آنها بیرون میآید.
جمعبندی نهایی
بیست و یک از نظر ژانر، تعلیق و طراحی معمای پلیسی، اثری قابل توجه در شبکه نمایش خانگی ایران است. سریال تلاش میکند با فاصله گرفتن از روایتهای ساده جنایی، مخاطب را وارد یک بازی روانی میان اعتراف، انتقام، کشف حقیقت و گذشتههای پنهان کند. بازنمایی پلیس به عنوان نیرویی دقیق، پیگیر و مسئولیتپذیر نیز از نقاط مثبت فرهنگی اثر است و میتواند نوعی قدردانی از زحمات نیروهای حافظ امنیت اجتماعی تلقی شود.
با این حال، سریال در برخی حوزهها نیازمند تأمل جدی است. سطح بالای خشونت تصویری، خطر عادیسازی جنایت و تبدیل رنج انسان به سرگرمی را به همراه دارد. از سوی دیگر، باید منتظر ماند و دید اثر در پایان با گذشته تلخ شخصیت مجرم چه میکند، آیا آن را به هشداری درباره تربیت غلط و آسیبهای روانی تبدیل میکند، یا ناخواسته زمینه همدردی با مجرم را فراهم میسازد. بنابراین بیست و یک اثری است که هم ظرفیت تقدیر دارد، هم نیازمند نقد فرهنگی دقیق؛ زیرا جذابیت روایی آن نباید باعث شود از پیامدهای فرهنگی تصویر خشونت، زن، قانون، خانواده و جامعه ایرانی غافل بمانیم.
پیوستها
[1]
https://t.me/filmnetofficial
[2]
https://rahapress.net/پخش-بیست-و-یک-از-31-فروردین-آغاز-میشود/
[3]
https://www.mehrnews.com/news/6399831
[4]
https://setare.com/fa/news/796502
[5]
https://vista.ir/t/19/سریال+بیست+و+یک
[6]
https://www.netflix.com/tudum/top10/most-popular/tv-non-english
[7]
https://www.netflix.com/tudum/top10/most-popular/tv-non-english
[8]
https://www.ifilmtv.ir/Iran/Content/81147-popular/tv


دیدگاهتان را بنویسید