جریان شناسی فرهنگ پت در رسانه | قسمت دوم
قسمت اول جریانشناسی رسانهای فرهنگ پت
جریان شناسی فرهنگ پت در رسانه | مقدمه
در قسمت قبلی جریانشناسی فرهنگ نگهداری از حیوان خانگی را از زمینههای تاریخی و لایههای پنهان ارتباط انسان و حیوان را طی سدهها تا عصر مدرن واکاوی کردیم و نقش تعیینکنندۀ رسانهها در شکلدهی هویت جدید برای پت و بازتعریف روابط انسانی را نشان دادیم. در بخش قبلی روشن شد که بازنماییهای سینمایی و روایتهای تصویری چگونه فرهنگ نگهداری حیوان خانگی را از متن یک نیاز عملکردی تاریخی به هویتی اجتماعی و الگوی مصرفی جدید بدل کرده است؛ الگویی که بنیانهای خانواده و هویت جمعی را با چالشهایی تازه مواجه میسازد.
اکنون در این بخش با عبور از لایههای نظریِ ماجرا تمرکز خود را متوجه سازوکارهای پیچیدهتر و کمتر دیده شدهای میکنیم که به واسطۀ فناوریهای جدید ارتباطات و سیاستهای رسانهای شکل گرفتهاند. اینجا الگوریتمهای پنهان شبکههای اجتماعی، نقشآفرینی اینفلوئنسرها، تولیدات انبوه سینمایی و بازاریابی زیرکانۀ هالیوود به ابزاری برای جریانسازی رسانهای این فرهنگ توسط القای هویت جدید و حتی دامن زدن به دوگانهسازی اجتماعی بدل شده است.
درواقع این بخش تلاشی است برای گذر از ظاهر خوشایند تبلیغات و روایتها برای یافتن حقیقت پنهان قدرت نظام سرمایهداری و منافع در پسِ رواج فرهنگ نگهداری از پت خانگی تا همۀ بازیگران این میدان از سیاستگذار تا والدین و جوانان بتوانند با نگاهی هشیارانه و تحلیلی آیندۀ فرهنگ و جامعۀشان را انتخاب کنند.
با توجه به مقدمات گذشته وقت آن رسیده که از خودمان بپرسیم هدف این فیلمها و به طور کلی تولیدات سینمایی مشابه که نقش پت را در روابط خانوادگی برجسته میکنند چیست؟ و چرا سست شدن نظام خانواده و از دست رفتن روابط عاطفی و اجتماعی واقعی به سود سازندگانشان است؟
فهرست مطالب
Toggleبازاریابی پنهان و شکلدهی به مصرفگرایی
این فیلمها در ظاهر، داستانهای دلگرمکنندهای دربارۀ همدلی بین خانواده و حیوانات میسازند اما در حقیقت ابزاری برای بازاریابی هستند. هدفشان ترویج یک سبک زندگی مصرفگرا است که پتها را به عنوان کالاهایی لازم و ضروری و ایدئال برای ادامۀ زندگی جلوه میدهد. برای مثال:
افزایش تقاضا برای نژادهای خاص: با انسانیسازی سبکزندگی همراه سگها، فیلمها تقاضای بازار را برای خرید حیوانات خانگی افزایش میدهند. این کار به سود صنعت پرورش حیوانات، فروشگاههای پت و حتی کمپانیهای مرتبط با غذا، لوازم و خدمات وابسته به دامپزشکی است. شاید پس از اکران فیلمهایی مثل 101 سگ خالدار فروش نژاد دالماسین تا ۱۰۰ برابر افزایش یافت اما بسیاری از این حیوانات بعداً رها شدند(منبع).
ایجاد وابستگی عاطفی به محصولات فرهنگی: فیلمها، مخاطبان را به مصرف بیشتر محتوای مرتبط با مرچندایز(Merchandise) مانند اسباببازیها و لباسها(مرچندایزینگ شامل تعیین تعداد و قیمت کالاها، طراحی ظاهری چیدمان کالا در فروشگاه، توسعۀ استراتژی بازاریابی و ساماندهی تخفیفها است) تشویق میکنند. این چرخه، درآمد استودیوها را تضمین میکند و بازار فروش برندهایی مانند دیزنی یا یونیورسال را تقویت مینماید.
ترویج ایدئولوژیهای مصرفی حامی حیوانات بودن: آنها مفهوم تشکیل دایرۀ اعضای خانواده را بازتعریف میکنند(یعنی حضور سگ در این دایره) تا با ناهنجاریهای فرهنگی فعلی مانند کاهش نرخ ازدواج، افزایش زندگی تکنفره و تمرکز بر فردگرایی همخوانی داشته باشد. چون خودِ فردگرایی و کاهش نرخ باروری و از هم پاشیدن خانوادهها میل به مصرف در زندگی منزویانه را افزایش میدهد.
وقتی ساختارهای حمایت عاطفی و همدلانۀ انسانی در خانواده تضعیف میشوند و افراد به سمت زندگی تکنفره یا هستهای کوچک سوق داده میشوند، یک خلأ عاطفی و اجتماعی پدید میآید. بازاریابی مدرن این خلأ را به یک نیاز قابلفروش تبدیل میکند. نگهداری از حیوان خانگی آن هم سگ، پاسخی ایدهآل به این نیاز است زیرا یک بستۀ مصرفی کامل از عواطف، مسئولیتپذیری کم دردسرتر و تعامل اجتماعی که کمتر درگیرکننده است را ارائه میدهد.
فرد میتواند بدون درگیر شدن در پیچیدگیها، تعهدات بلندمدت و مصالحههای ذاتیِ روابط انسانی، تجربهای شبیهسازیشده از صمیمیت و مراقبت را خریداری کند. این فرآیند، چرخۀ مصرف را تقویت میکند؛ از خرید خود حیوان گرفته تا غذا، وسایل بازی، خدمات پزشکی، آرایشی و حتی پوشاک همگی به کالاهایی برای پر کردن انزوای فردی و ساختن هویتِ حامی حیوانات تبدیل میشوند.
در واقع حیوان خانگی به یک پروژۀ هویتی برای فردِ تنها تبدیل میشود که از طریق مصرف به نمایش گذاشته میشود و این دقیقاً همان سازوکاری است که منطق سرمایهداری برای رشد خود به آن نیاز دارد یعنی تبدیل نیازهای عاطفی و اجتماعی به فرصتهای بیپایان بازار که این امر به سود کمپانیهایی است که از تنهایی انسان مدرن سود میبرند مانند اپهای دوستیابی، خدمات آنلاین فروش لباس و غذا و داروهای ضدافسردگی.
شواهد علمی ماجرای همبستگی بین تنهایی مدرن و میزان نگهداری از پت
نظریۀ گذار دموگرافیک دوم(Second Demographic Transition یا SDT) که توسط رونالد لستاگه(Ron Lesthaeghe) و دیرک وندهکای(Dirk van de Kaa) در سال 1986 معرفی شد و در مطالعات متعدد دموگرافیک، جامعهشناختی و اقتصادی طی دهههای اخیر توسعه یافته(Lesthaeghe, 2014; van de Kaa, 1987) توضیح میدهد که چگونه ارزشهای فرهنگی پستمدرن مانند فردگرایی(individualism)، سکولاریسم و اولویت خودتحققیابی(self-actualization) ساختار خانواده را بازتعریف میکنند.
تا با ناهنجاریهای دموگرافیک جدید(دموگرافی یعنی بررسی ویژگیهای یک جمعیت مشخص) مانند کاهش نرخ ازدواج به زیر 50% در بسیاری از کشورهای سازمان توسعه و همکاری اقتصادی OECD تا سال 2025 و افزایش خانوارهای تکنفره تا 35% در اروپا و آمریکای شمالی و کاهش نرخ باروری به زیر 1.5 فرزند به ازای هر زن در کشورهایی مانند ژاپن، کره جنوبی و ایتالیا همخوانی داشته باشد(Lesthaeghe, 2014; United Nations, 2024).
این تغییرات، تنهایی افراد را در عرصۀ تعاملات اجتماعی افزایش میدهند و چرخهای از مصرفگرایی در زندگی منزویانه ایجاد میکنند زیرا افراد برای جبران کمبود روابط به کالاها و خدمات وابسته میشوند(Holt-Lunstad, 2023; OECD, 2025). همچنین، حیوانات خانگی به عنوان جایگزینهای کمدردسر و اقتصادی برای روابط انسانی واقعی معرفی میشوند که این امر به سود صنایع اقتصاد تنهایی(Loneliness Economy) است. بازاری که تا سال 2030 ممکن است بیش از 500 میلیارد دلار ارزش داشته باشد و شامل اپهای دوستیابی، خدمات آنلاین، هوش مصنوعی همراه و داروهای ضدافسردگی میشود(Gómez, 2025; Mulvey, 2025).
فردگرایی(Individualism) یک ایدئولوژی فرهنگی و اجتماعی است که بر اولویت دادن به استقلال شخصی، خودتحققیابی و آزادی فردی در برابر تعهدات جمعی، خانوادگی یا گروهی تأکید دارد. این مفهوم، ریشه در فلسفۀ روشنگری غربی مانند آثار جان لاک و ژان ژاک روسو داشته و در جوامع صنعتی جدید تقویت شده. این مفهوم بر استقلال شخصی تأکید داشته و با کاهش نرخ ازدواج و باروری همبستگی دارد.
یکی از منابع علمی که همبستگی بین فردگرایی به عنوان یک بعد فرهنگی و کاهش نرخ ازدواج و باروری را بررسی میکند، مقالهٔ رونالد لستهیگ(Ron Lesthaeghe) با عنوان «The Unfolding Story of the Second Demographic Transition» است. این مقاله در سال ۲۰۱۰ در مجلهٔ Population and Development Review منتشر شده است. در این کار لستهیگ توضیح میدهد که چگونه ارزشهای فردگرایانه مانند اولویت دادن به خودتحققیابی و استقلال شخصی در جوامع غربی و صنعتیشده بخشی از گذار جمعیتی دوم را تشکیل میدهند و مستقیماً با کاهش نرخ باروری، تأخیر در ازدواج و افزایش نرخ طلاق و زندگی مجردی همبستگی دارند. این همبستگی بر اساس دادههای تجربی از کشورهای مختلف در اروپا و آمریکای شمالی تحلیل شده و نشان میدهد که جوامع با سطوح بالاتر فردگرایی نرخ باروری پایینتری معمولاً زیر سطح جایگزینی دارند.
نظریۀ خود تعیینگری(SDT) پیشبینی میکند که فردگرایی فرهنگی(مانند تمرکز بر استقلال شخصی و تأخیر در تعهدات خانوادگی) ساختار خانواده را از مدل سنتی هستهای به سمت مدلهای متنوعتر مانند زندگی تکنفره، همزیستی بدون ازدواج(cohabitation) و خانوادههای بدون فرزند تغییر میدهد(Lesthaeghe, 2014; Reher, 2020).
خود تعیینگری(Self-determination) در روانشناسی به معنای توانایی و تمایل فرد برای هدایت و کنترل زندگی خود است. این مفهوم به این موضوع اشاره دارد که افراد دوست دارند خودشان تصمیم بگیرند و در شکلگیری زندگی و محیط اطرافشان نقش فعالی داشته باشند. نظریه خودتعیینگری که توسط دسی و رایان مطرح شده است بیان میکند که افراد برای رسیدن به بهزیستی و انگیزش درونی نیاز به ارضای سه نیاز اساسی دارند: شایستگی، استقلال و ارتباط.
این بازتعریف برای تطبیق با کاهش باروری ضروری است، زیرا نرخ باروری در جوامع فردگرا به دلیل اولویت کیفیت زندگی فردی مانند تحصیل و کار کاهش مییابد. برای مثال مطالعهای در سال 2022 در مجلۀ Population Studies نشان داد که در کشورهای اروپایی، فردگرایی(اندازهگیریشده با شاخصهایی مانند ارزشهای خودبیانگری در World Values Survey با کاهش 20-30% نرخ ازدواج و باروری همبستگی مثبت دارد و این روند حتی به مناطق روستایی گسترش یافته است(Billari & Liefbroer, 2016; Sobotka et al., 2022).
همچنین با عقل خود میتوانیم این نتیجه را بگیریم که خودتعیینگری بر فاصلۀ بین نسلی تاثیر دارد که تأخیر در تشکیل خانواده(مانند میانگین سن ازدواج بالای 30 سال) خانوارهای تکنفره را نیز افزایش داده و باروری را به سطوح پایینتر از جایگزینی رسانده است یعنی با فرزندی که از بهزیستی میگیریم مسئله حل نمیشود. این تغییرات اقتصادی فرهنگی(مانند ورود زنان به بازار کار با نرخ مشارکت بالای 70% در کشورهای به اصطلاح مدرن) خانواده را بهعنوان نهادی انعطافپذیر بازتعریف میکنند که فردگرایی را تقویت کرده و منجر به نرخ طلاق بالای 50% و کاهش باروری میشود(UN Population Division, 2024).
فردگرایی شدید در جوامع صنعتی با افزایش تنهایی ساختاری(structural loneliness) همراه است؛ زیرا روابط سنتی خانوادگی ضعیف شده و افراد بیشتر به استقلال متکی میشوند که البته این استقلال بیشتر شبیه به انزوا است(Holt-Lunstad, 2023).
تحقیقات روانشناختی مانند گزارش Surgeon General آمریکا در سال 2023 نشان داده که تنهایی در جوامع فردگرا مانند ایالات متحده با نرخ تنهایی 50% در بزرگسالان با کاهش روابط اجتماعی مرتبط است و این امر مصرف را به عنوان مکانیسم جبرانی برای کاهش درد و رنج تنهایی افزایش میدهد(Mullinix et al., 2023).
افراد منزوی 20-30% بیشتر به خرید آنلاین، سرگرمیهای دیجیتال، نگهداری از پت و خدمات تحویل غذا روی میآورند(مطالعه 2023-Journal of Consumer Research).
مطالعهای دیگر در سال 2024 در Social Science & Medicine نشان داده که زندگی تکنفره مصرف خانوارهای تکنفره را تا 40% بالاتر از خانوادههای دو نفره میبرد(Holt-Lunstad, 2023) زیرا افراد برای پر کردن خلأ عاطفی به کالاهای مصرفی(مانند گجتها و اشتراکهای آنلاین) وابسته میشوند.
این چرخه با دادههای اقتصادی مانند گزارشOECD(2025) تأیید میشود که نشان میدهد کاهش باروری و ازهمپاشیدگی خانوادهها GDP مصرفی را از طریق زندگی منزویانه 5-10% افزایش میدهد(OECD, 2025).
تحقیقات سیستماتیک نشان میدهد که مالکیت پتها به عنوان جایگزینی برای روابط انسانی عمل میکند، خصوصاً در جوامع فردگرا و کمبارور، جایی که پتها تنهایی را تا 20-30% کاهش میدهند بدون تعهدات سنگین فرزندان یا روابط بینفردی!(Applebaum et al., 2022)
مرور سیستماتیک سال 2022 در Social Psychiatry and Psychiatric Epidemiology بر 15 مطالعه نشان داده که مالکیت پت با سطوح پایینتر انزوای اجتماعی همبستگی دارد و پتها رفاه روانی را مشابه روابط انسانی بهبود میبخشند اما با هزینۀ کمتر؛ حدود 1000-2000 دلار سالانه در مقابل هزینههای فرزندپروری.
مطالعهای در سال 2024 در Animals & Society تأیید کرد که در افراد تکنفره، پتها جایگزین کمدردسر هستند و تنهایی را کاهش میدهند اما وابستگی به مصرف مرتبط(مانند لوازم پت با بازار 100 میلیارد دلاری جهانی) را افزایش میدهند.
این جایگزینی با آنچه که خودتعیینگری نقدش میکند همخوانی دارد؛ زیرا تعهد کمتری نیاز دارد و فردگرایی را حفظ میکند. دادههایی که در گزارشHABRI (Human Animal Bond Research Institute, 2023) هستند نشان میدهد 76% افراد معتقدند پتها انزوا را کاهش میدهند.
سود شرکتها از تنهایی مدرن و اقتصاد تنهایی: مفهوم اقتصاد تنهایی توضیح میدهد که چگونه شرکتها از چرخۀ فردگرایی، تنهایی و مصرف سود میبرند(Gómez, 2025). مقالهای در سال 2025 در El Pais تخمین زد که این بازار تا 2030 بیش از 500 میلیارد دلار ارزش خواهد داشت(Mulvey, 2025). با صنایعی مانند اپهای دوستیابی(مانند Tinder با درآمد 1.5 میلیارد دلاری سالانه از کاربران منزوی) خدمات آنلاین(مانند Netflix و DoorDash که مصرف تکنفره را هدف قرار میدهند) و داروهای ضدافسردگی(بازار 20 میلیارد دلاری که با افزایش 15% مصرف در دوران تنهایی همهگیری COVID مرتبط است).
مطالعهای دیگر در سال 2024 نشان داد که پلتفرمهای دوستیابی مانند dating apps کاربران را در چرخهای از وابستگی نگه میدارند(با نرخ موفقیت کمتر از 10% در روابط پایدار) تا سود مداوم کسب کنند و AI companions(مانند Replika) تنهایی را به عنوان فرصت تجاری تبدیل کردهاند(World Health Organization, 2024).
این سودآوری با خودتعیینگری که خانواده در آن جایگاهی ندارد تقویت میشود؛ زیرا ازهمپاشیدگی خانوادهها تنهایی مزمن را افزایش داده و هزینههای بهداشتی را بالا میبرد اما صنایع مرتبط را غنی میکند.
از استدلالهای بالا چه نتیجهای میگیریم؟ سست کردن ساختار خانواده به سود سازندگان این فیلمها است؛ زیرا این سستی فضایی برای ورود محصولات و ایدئولوژیهای جدید ایجاد میکند. بیایید دلایل را تکه به تکه بررسی کنیم:
1. وقتی روابط خانوادگی سست میشود(مثلاً با ترویج ایدۀ اینکه یک سگ میتواند والد یا عضو برابر باشد)، افراد احساس تنهایی بیشتری میکنند. این تنهایی بازار را برای پتها، فیلمهای بیشتر و حتی خدمات روانشناختی مرتبط با حیوانات(مانند تراپی حیوانی) داغ میکند. به عبارت دیگر خانوادههای ضعیفشده مصرفکنندگان وفادارتری میشوند. آنها به جای سرمایهگذاری در روابط انسانی، پول و زمان خود را صرف حیوانات و محصولات مرتبط میکنند.
2. فیلمها با تأکید بر جایگاه حیوان در کنار خانوادۀ انسان، روابط اجتماعی واقعی را کماهمیت جلوه میدهند. این کار به سود سیستم سرمایهداری است، زیرا افراد کمتر به شبکههای حمایت و همدلی دسترسی خواهند داشت و بیشتر به محصولات تجاری روی میآورند. مثلاً اگر کسی به جای بچهداری یا ازدواج، پت را انتخاب کند، هزینههای کمتری برای آموزش، بهداشت و تعهدات بلندمدت صرف میشود، اما هزینههای مداوم برای پت افزایش مییابد. این الگو، این اقتصاد کثیف را پویاتر میکند، زیرا افراد آزاد برای کار بیشتر، مصرف بیشتر، وابسته به برندها میشوند.
3. این فیلمها بخشی از یک استراتژی فرهنگی هستند که توسط هالیوود و کمپانیهای فیلمسازی و تولیدات ابزارآلات نگهداری از پت هدایت میشود. سست و دستچین کردن نظام خانواده، جامعه را آسیبپذیرتر میکند و آسانتر تحت تأثیر رسانهها قرار میگیرد. وقتی روابط عاطفی واقعی از دست میروند مردم بیشتر به محتوای رسانهای(فیلمها، شبکههای اجتماعی) پناه میبرند تا خلأ را پر کنند. این چرخه، قدرت فرهنگی هالیوود را افزایش میدهد. در نهایت این به سود سوءاستفادهگران اقتصادی است زیرا جوامع تقسیمشده و منزوی کمتر احتمال اعتراض جمعی دارند و بیشتر بر مصرف فردی تمرکز میکنند.
4. جالب است که این فیلمها چالشهای واقعی مانند رها کردن حیوانات، هزینههای مالی(تا ۱۵۰۰۰ دلار در سال برای یک سگ بزرگ) یا تأثیر بر سلامت روانی خانواده را نادیده میگیرند. وقتی خانوادهها شکست میخورند، چرخهای ایجاد میشود که به پناهگاهها، خدمات نجات و حتی فیلمهای جدید دربارۀ نجات حیوانات منجر میگردد همه اینها بازارهای جدیدی برای سود هستند. در کل، این فیلمها برای آموزش و رفاه واقعی نیستند؛ برای ایجاد یک اکوسیستم سودآور طراحی شدهاند که از تنهایی و سستی روابط انسانی تغذیه میکند. اگر بخواهیم واقعبین باشیم، راهحل این است که مخاطبان با دید انتقادی تماشا کنند و قبل از پذیرش این روایتها، واقعیتهای نگهداری پت و اهمیت روابط انسانی را ارزیابی نمایند.
زندگی پنهان حیوانات خانگی(The Secret Life of Pets, 2016)
این انیمیشن در دنیایی خیالی روایت میشود که در آن حیوانات خانگی پس از رفتن صاحبانشان به سر کار زندگی مخفی و پرماجرای خود را آغاز میکنند. داستان حول محور سگی به نام مکس میچرخد که زندگی آرامی در کنار صاحبش دارد تا اینکه یک سگ ولگرد و بزرگ به نام دوک وارد زندگی او میشود. مکس با ورود دوک احساس حسادت و رقابت میکند اما در نهایت مجبور میشود برای بازگشت به خانه با او همکاری کند. در طول این ماجراجویی آنها با گروهی از حیوانات خانگی رها شده روبرو میشوند که توسط خرگوشی به نام اسنوبال رهبری میشوند و قصد انتقام از انسانها را دارند.
این انیمیشن با نمایش روابط پیچیدۀ بین حیوانات و لحظات کمدی، به ابعاد مختلف زندگی پتها از جمله حسادت، وفاداری، ترس، نیاز به تعلق و اهمیت پذیرش تنوع را در دنیای حیوانات خانگی به تصویر میکشد درحالی که این هیجانها اختصاص به انسان دارد! مجاورت این هیجانات در کنار تصویری که انیمیشن میخواهد از حیوان خانگی به تماشاگران منتقل کند باعث همذاتپنداری ناهشیار آنها با حیوانات شده و این امر نیز در تغییر نوع نگرش ما به اینکه آیا حیوانات میتوانند عضوی از خانواده باشند یا خیر تأثیر میگذارند.
این اثر با انسانیسازی کامل حیوانات خانگی به تماشاگر نشان میدهد که پتها صرفاً دوستان یا همراهان نیستند و همخانههایی با جهان عاطفی پیچیده هستند. فرهنگ نگهداری از پت خانگی از طریق استفاده از طنز، نمایش زندگی پنهان و تلاشهای حمایت متقابل حیوانات به شیوهای سرگرمکننده و جذاب برای کودکان و بزرگسالان ارائه میشود. این انیمیشن با ادغام اصول زیستی(مانند همکاری، تنوع، همدلی) با ویژگیهای روزمرۀ خانوادههای انسانی، فرهنگ نگهداری از پت خانگی را به چیزی فراتر از صرفاً سرگرمی بدل میسازد و به درک عمیقتر انسان از نیازها و احساسات حیوانات خانگی میانجامد دقیقاً همانند نیازها و هیجانات خود انسان که گفته شد!
تیزپا(Bolt, 2008)
بولت، سگی است که سالها نقش یک ابرقهرمان سینمایی را در یک برنامۀ تلویزیونی ایفا کرده و به همین دلیل، تصور میکند که واقعاً دارای قدرت فرابشری است. او زندگی خود را در دنیای پر زرق و برق هالیوودی میگذراند و گمان میکند که تمام اتفاقات، برنامه واقعی هستند. اما زمانی که به طور تصادفی از استودیو خارج شده و در دنیای واقعی گم میشود، متوجه میشود که تمام قدرتها و تواناییهایش ناشی از جلوههای ویژۀ سینمایی بوده است.
در سفری ماجراجویانه برای یافتن صاحب جوان و دوستداشتنیاش، پنی، بولت با حیوانات گوناگون از جمله یک گربۀ بدبین به نام میتن و یک همستر خیالپرداز به نام راینو آشنا میشود. طی این سفر، بولت وفاداری، شجاعت و عشق واقعی خود را به پنی به اثبات میرساند و درمییابد که مهمترین ابر قدرت او همین عشق و وفاداری به صاحبش است.
بولت با الگو قرار دادن این وفاداری خود هویتش را به سطح رشد شخصی و حمایت روانی گسترش میدهد. روایت این انیمیشن تأکید دارد که روابط انسان و حیوان میتواند منبع حمایت روانی و تأثیر درمانی واقعی باشد، بهخصوص برای افرادی که تنها هستند یا آسیبهای عاطفی دیدهاند. ساختار قصه، شخصیتپردازی جذاب و ضرباهنگ نمایشی فیلم، بولت را به عنوان عضوی واقعی از خانواده و شریک رشد شخصیت انسانی(چه برای صاحبش و چه برای خود حیوان) معرفی میکند. تبلیغ و محبوبیت سگهای نژاد سفید و پرانرژی پس از اکران، بازتابی از پذیرش این روایت فرهنگی است که حیوانات خانگی میتوانند در مواجهه با چالشها، منبع قدرت و الهامبخش باشند.
بانو و ولگرد(Lady and the Tramp, 1955 & 2019)
این انیمیشن کلاسیک دنبال این است که داستانی از عشق و پذیرش تفاوتها را در دنیای حیوانات و انسانها روایت کند. بانو، یک سگ از نژاد کوکر اسپانیل(English Cocker Spaniel) خانگی، اصیل و تربیتشده است که زندگی آرامی در کنار صاحب مهربانش و خانوادۀ او دارد. اما زمانی که صاحبش صاحب یک فرزند میشود، بانو احساس تنهایی و طرد شدن میکند. در یکی از روزها او با ولگرد یک سگ خیابانی باهوش و مستقل روبرو میشود. تفاوتهای طبقاتی، سبک زندگی و ارزشهای اجتماعی از خلال روابط و ماجراهای این دو سگ و دوستیشان با انسانها مورد بررسی قرار میگیرد.
هویت خانواده به طور همزمان با ورود فرزند جدید انسانی و پذیرش تدریجی ولگرد در خانه، تغییر یافته و جایگاه ولگرد در خانواده مستحکم میگردد. برخی از صحنههای این انیمیشن شهرت بالایی یافتهاند مانند صحنۀ خوردن اسپاگتی توسط سگ ماده و سگ ولگرد، نمادگذاری فرهنگی برای عواطف مشترک انسانی و حیوانی است. به شیوهای که مفهوم عشق را بین سگها را شبیه به حالت انسانها به تصویر میکشند. نسخۀ بازسازی این انیمیشن در سال ۲۰۱۹ نیز توانسته است این مفاهیم را برای نسل جدید زنده نگه دارد.
فیلم بانو و ولگرد، روایتی از عشق بیقید و شرط، پذیرش تفاوتها و بازتعریف مفهوم خانواده با حضور پتها ارائه میدهد. محبوبیت تاریخی این انیمیشن و اقبال عمومی به سگهای نژاد اسپانیل، به دلیل هویتسازی عمیق عاطفی آنها و تواناییشان در برقراری ارتباط نزدیک با انسانها بود. نسخۀ بازسازی، نسل جدید را با همان مفاهیم پیوند میدهد و فرهنگ نگهداری از پت را میان طبقات اجتماعی گوناگون تثبیت میکند.
این انیمیشن مفهوم عشق و خانواده را از چارچوب صرفاً خانوادههای انسانی فراتر برده و پت را به عنوان عاملی برای معنابخشی و ایجاد همدلی در خانواده معرفی میکند.
بالا(Up, 2009)
این انیمیشن از استودیوی پیکسار، روایتی از یک پیرمرد تنها به نام کارل فردریکسون را روایت میکند. کارل، پس از مرگ همسرش، الی، احساس انزوا و دلتنگی شدیدی میکند. او برای تحقق رؤیای مشترکشان با الی برای سفر به آمریکای جنوبی و دیدار از آبشار بهشت، دست به اقدامی جسورانه میزند: او خانۀ چوبی خاطرهانگیزشان را با هزاران بادکنک رنگی بالا میبرد و آن را به یک بالن هوایی تبدیل میکند. در این سفر، کارل با یک پسربچۀ ماجراجو و کاشفِ طبیعت به نام راسل و یک سگ سخنگوی بانمک و وفادار به نام داگ همراه میشود.
داگ، با سادگی، وفاداری بیدریغ و رفتار سرگرمکنندهاش، نقشی کلیدی در تغییر دیدگاه کارل ایفا میکند. او کارل را از انزوای غمگینش بیرون کشیده و به دل ماجرا و زندگی پویا بازمیگرداند و نشان میدهد که چگونه حضور یک حیوان میتواند راهی برای غلبه بر تنهایی باشد.
در انیمیشن بالا، داگ فراتر از یک همراه تفریحی ساده عمل میکند؛ او به مثابۀ تسکیندهنده و درمانگر تنهایی کارل است. حضور داگ، سیمای پت را به عنوان پُلی برای عبور از اندوه، غم فقدان و خلق دوستی واقعی به تصویر میکشد. این اثر با تلفیق شخصیت انسان و حیوان، درمانگری عاطفی و توانایی پتها در جایگزینی یا تکمیل روابط انسانی را بازنمایی میکند. حتی در پایان فیلم، نشان داده میشود که کارل داگ را به عنوان عضو جدید خانوادهاش میپذیرد و داگ برای او تبدیل به منبعی از امید و شادی تازه میشود.
این انیمیشن برندۀ جوایز بسیاری شد؛ جایزۀ اسکار بهترین فیلم بلند انیمیشن۲۰۱۰، جایزۀ سینمایی منتخب منتقدان برای بهترین فیلم بلند انیمیشن ۲۰۱۰، جایزۀ بفتا برای بهترین فیلم انیمیشن۲۰۱۰، جایزۀ گلدن گلوب برای بهترین فیلم بلند انیمیشن ۲۰۱۰، جایزۀ بلیمپ برای فیلم انیمیشن محبوب ۲۰۱۰، جایزۀ اسکار بهترین موسیقی(موسیقی متن اصلی) ۲۰۱۰،جیزۀ فیلمهای سال AFI ۲۰۰۹، جایزۀ گلدن گلوب برای بهترین موسیقی متن اورجینال ۲۰۱۰، جایزۀ بفتا برای بهترین موسیقی متن اورجینال ۲۰۱۰، جایزۀ Bodil برای بهترین فیلم آمریکایی۲۰۱۰، جایزۀ انجمن تهیهکنندگان آمریکا برای بهترین فیلم انیمیشن۲۰۱۰، جایزۀ انتخاب مردمی برای فیلم خانوادگی محبوب ۲۰۱۰، جایزۀ رابرت برای بهترین فیلم آمریکایی ۲۰۱۰، جایزۀ برگزیدۀ نوجوانان برای فیلم تابستانی برگزیده: کمدی ۲۰۰۹، جایزۀ فیلم منتخب منتقدان برای بهترین موسیقی متن۲۰۱۰ شده است.
این اثر در فرهنگ رو به رشد نگهداری پتهای درمانگر، خصوصاً در میان سالمندان، تأثیر بسزایی داشته است. این فیلم به مخاطب تحمیل میکند که عشق حیوانات میتواند مرهم زخمهای عمیق روحی در أثر فقدان باشد، پس بیایید ادامۀ زندگی خود را با حیوان بگذرانید اما سؤال اینجا است که چرا سگها؟
یک هدف برای سگ(A Dog’s Purpose, 2017)
این فیلم، داستانی فلسفی و تکاندهنده دربارۀ چرخۀ زندگی و مرگ، عشق و وفاداری را از دیدگاه یک سگ روایت میکند. شخصیت اصلی داستان، یک سگ به نام بیلی، در طی چند دورۀ تناسخ، تجربیات متفاوتی از زندگی را با صاحبان و خانوادههای گوناگون تجربه میکند. در هر زندگی، او با نیازهای عاطفی خاص صاحبانش روبرو میشود و به هویتیابی، رشد و حتی رهایی آنها کمک میکند. چه در کنار یک کودک تنها و چه در یک خانوادۀ از هم پاشیده، بیلی حضوری تأثیرگذار دارد و عشق و وفاداری بیقید و شرط خود را به نمایش میگذارد.
عملیات احیاء خاطرات و حس وفاداری در هر تناسخ، چرخهای پایانناپذیر از مهرورزی و ارتباط عمیق میان انسان و حیوان را شکل میدهد. این فیلم مردم را متوهم میکند که چگونه پتها میتوانند در طول زندگیهای متعدد، بخشی از سرنوشت انسانها باشند.
«یک هدف برای سگ» لایهای فلسفی و وجودی به فرهنگ پت میافزاید: حیوانات خانگی نه فقط در یک زندگی، بلکه در گذر زمان و در بسترهای خانوادگی گوناگون، معنا و اثرگذاری عمیقی از خود به جای میگذارند. ایدۀ تناسخ، حس بقای عاطفی را نسبت به حیوان خانگی در مخاطب تقویت میکند و روایتی از دوام عشق و وفاداری پتها حتی پس از فقدان و مرگ ارائه میدهد. این اثر فرهنگ نگهداری از پت خانگی را به مقام معنوی و درمانی ارتقاء میدهد.
استقبال چشمگیر از این اثر، گرایش نسل جدید به داستانهای به ظاهر معناگرا و عمیق دربارۀ پتها و تأثیر آنها بر زندگی انسانی را تقویت کرده است. این فیلم مفهوم پت را به صورت دروغین و غیرواقعبینانه به عنوان همدم روحی و راهنمای زندگی پرتاب میکند.
این اثر را به این علت دروغین گفتیم که بر اساس ایدئولوژی باطلی مبتنی بر تناسخ بنا شده است. این فیلم از حیث موضوع تناسخ جای بررسی بیشتری دارد و علاوه بر تبلیغ فرهنگ «پِت» و نگهداری از سگ، بهدنبال انتقال معنای خاصی از زندگی است که شرکت هالیوودی یونیورسال مدنظر دارد. اثر با درگیر کردن عواطف مخاطب در یک داستان احساسی و بازگشت دوبارۀ بِیلی، سگ داستان، پس از چهار مرتبه تناسخ نزد اولین صاحب خود یعنی ایتن، نوعی ارتباط عمیق و ماندگار را بین انسان و سگ ترویج میکند. فیلم راه حل مشکلات زندگی انسانها را نگهداری از «پِت» و سگ نشان میدهد. اگرچه سگها میتوانند در امور امنیتی مانند همکاری با پلیس، فواید معقولانهای داشته باشند که فقه اسلامی هم آن را تأیید میکند، این اثر در راستای تبلیغ هرچه بیشتر فرهنگ نگهداری از سگ ایفای نقش میکند.
روایت این فیلم با تمرکز مطلق بر دیدگاه سگ و سادهسازی پیچیدگیهای روابط انسانی، جهانی را به تصویر میکشد که در آن وفاداری حیوانی، خالصتر و قابلاتکاتر از پیوندهای انسانی جلوه میکند. شخصیتهای انسانی مانند پدر الکلی یا همکلاسی کینهتوز(کسی که به خانۀ ایتن ترقه میاندازد و باعث آتشسوزی میشود) به کاریکاتورهایی تقلیل یافتهاند تا در مقابل، «هدف» و «معنایی» که سگ به زندگی میبخشد، برجستهتر شود. این رویکرد، مشکلات عمیق روانشناختی و اجتماعی را نادیده میگیرد و راهحلی سطحی و احساسی، یعنی پناه بردن به حیوان خانگی را بهعنوان مرهمی برای تمام زخمهای زندگی معرفی میکند.
نقش اینفلوئنسرها و مدل جریان دو مرحلهای ارتباطات | جریان شناسی فرهنگ پت در رسانه
اینفلوئنسرها در شبکههای اجتماعی، نقشی محوری در شکلدهی به افکار عمومی و تغییر نگرشها، به خصوص در مورد پدیدههایی مانند فرهنگ نگهداری از پت، ایفا میکنند. آنها پلی بین رسانههای بزرگ و مخاطبان عادی محسوب میشوند و مدلهای کلاسیک پذیرفته شدۀ ارتباطات را در عمل به نمایش میگذارند.
انتقال روایت پت = خوشبختی از رسانه به سطح فردی: همانطور که در قسمت قبلی مطرح شد اینفلوئنسرها با ارائهٔ تصویری از زندگی روزمرهٔ خود به همراه حیوانات خانگیشان، روایت پت = خوشبختی را به سطحی بسیار شخصیتر و قابل لمستر برای دنبالکنندگان خود منتقل میکنند. این نمایشها که گاه واقعی و گاهی با اغراق در جنبههای مثبت همراه است تأثیر عمیقی بر تصور مخاطبان از مطلوبیت نگهداری از حیوان خانگی میگذارد. آنها محصولات را تحمیل میکنند و با نمایش لحظات صمیمی و عاطفی، حس همذاتپنداری قوی را در میان دنبالکنندگان خود ایجاد میکنند.
مکانیسم همذاتپنداری در روایتهای اینفلوئنسری در مورد نگهداری از حیوان خانگی، بیش از هر چیز بر پایۀ برجستهسازی شباهتها و ایجاد احساس نزدیکی عاطفی میان مخاطب و فرد تأثیرگذار استوار است. این فرآیند با استفاده از روایتهای تصویری، بیان تجربیات روزمره و بازگو کردن داستانهایی برگرفته از زندگی واقعی فرد و حیوان خانگی اتفاق میافتد.
با قرار دادن مخاطب در موقعیتهایی آشنا(مثل لحظات بازی، ناراحتی، شادی و دلتنگی) مرز میان تماشاچی بودن و درگیر شدن ذهنی مخاطب از طریق نورونهای آینهای مغزی و مکانیسم یادگیری مشاهدهای محو میشود. مخاطب زیبایی و شیرینی این رابطه را میبیند و ناخودآگاه احساس میکند خودش هم میتواند چنین تجربهای داشته باشد؛ در واقع اینفلوئنسر با تأکید بر ویژگیهای انسانیشدۀ پت(مثل وفاداری، محبت یا حتی لجاجت) حیوان را شبیه یک عضو خانواده و نزدیک به دنیای احساسی مخاطب تصویر میکند. الگوریتمهای پلتفرمها این اثر را تقویت کرده و با بازپخش مکرر این تصاویر، احساس آشنایی، صمیمیت و در نهایت همذاتپنداری با الگوی ارائهشده را در ذهن دنبالکننده تثبیت میکند.
در این بستر، مدل جریان دو مرحلهای ارتباطات که توسط لازارسفلد و کاتز مطرح شده، مصداق عینی مییابد. طبق این مدل، اطلاعات و ایدهها ابتدا از طریق رسانههای جمعی به رهبران افکار یا اینفلوئنسرها میرسد. سپس، اینفلوئنسرها این اطلاعات را بازتفسیر کرده، پردازش میکنند و با افزودن برداشتها و سبک شخصی خود، آن را به شبکههای اجتماعی و مخاطبان خود منتقل میکنند.
این مرحله دوم، که در آن بازارسال و تفسیر دوباره صورت میگیرد، اغلب از تأثیرگذاری بیشتری برخوردار است، چرا که از طریق افرادی صورت میگیرد که مخاطبان به آنها اعتماد دارند و آنها را قابل درکتر و واقعیتر از رسانههای رسمی میدانند.
تقویت توان جریانسازی از طریق واکنش به چالشها: قدرت جریانسازی اینفلوئنسرها زمانی تقویت میشود که آنها با چالشها و نقدهای اجتماعی دربارۀ موضوعی که به آن میپردازند، درگیر میشوند. برای مثال، زمانی که اینفلوئنسرهای حامی حیوانات به موضوعاتی مانند حقوق حیوانات، چالشهای نگهداری در آپارتمانهای کوچک یا حتی مقابله با اعتراضات شهری نسبت به حیوانات خانگی واکنش نشان میدهند و به آنها پاسخ میدهند، توانایی آنها در هدایت افکار عمومی و تثبیت روایت خودشان بیشتر میشود. این واکنشها نشان میدهد که آنها صرفاً نمایشدهندهٔ تصویر مطلوب نیستند و به طور فعال در بحثهای اجتماعی موضوع نقش ایفا میکنند.
ریشههای ایدئولوژیکی: نفوذ فرهنگ افراطی نگهداری از حیوان خانگی در جایگاه فرد داخل خانواده
فرهنگ افراطی نگهداری از حیوان خانگی، دارای ریشههایی عمیقتر از سلیقههای شخصی یا تغییرات سطحی در سبک زندگی است؛ این جریان، نمایندۀ جابهجایی در نظام ارزشها و مفاهیم بنیادی هویت خانوادگی ایرانی است که عمدتاً تحت تاثیر ایدهپردازی و پروژههای هدفمند فرمایشی غربی تحقق یافته است.
برخی جریانهای فکری و رسانهای، با پافشاری بر هویت جدید فردی، سعی دارند ارزشهای معنوی، پیوندهای خویشاوندی و مفهوم خانوادهٔ ایرانیاسلامی را تضعیف و به تدریج جایگزین کنند. این رویکرد بخشی از یک پروژۀ بزرگتر برای تغییر پارادایمهای فرهنگی است که در آن، مفاهیمی چون فردگرایی افراطی، لذتگرایی و ارضای آنی نیازهای روانی بر اصول بنیادین اخلاقی و اجتماعی اولویت مییابند که دشمن نیز به دنبال همین است.
این جابهجایی ارزشها، عمدتاً از سوی گفتمانهایی تشویق میشود که هویت فردی را مقدم بر تعلق جمعی، مسئولیتهای خانوادگی و پیوندهای عمیق عاطفی میدانند. سبک زندگی لیبرالی که از دهههای گذشته در فضای رسانهای و الگوسازی سلبریتیها بازنمایی شده، میکوشد ارزشهای اصیل جمعگرا، مانند فداکاری برای خانواده، مراقبت از سالمندان و احترام به والدین را کمرنگ و در عوض وابستگی عاطفی به حیوانات یا اشیاء را جایگزین کند.
زبان تصویرسازیهای رسانهای هم اغلب جایگاه حیوان خانگی را به سطح جایگزین روابط انسانی در خانواده به صورت کاذب ارتقا میدهد. این بازنماییها، در واقع تلاش میکنند تا مفهوم خانواده را تقلیل داده و شامل حیوانات خانگی نمایند و اینگونه مفهوم خانواده را دگرگون سازند. در این فرایند، حیوان خانگی یک فرد در خانواده محسوب میشود که دارای نیازها، حقوق و حتی شخصیت منحصر به فرد است.
در این میان، فشار تبلیغاتی و رسانهای برای طبیعیشدن نقش پت بهجای فرزند یا پت جایگزین همدم سالمندان به طور فزایندهای رشد یافته است. این امر، سیستم ارزشگذاری جایگاه فرد در خانواده را متزلزل میکند و به تدریج هویت جمعی را به نفع ارضای فردیت یا حتی تنهایی شهری به حاشیه میراند.
ایدۀ خانواده انتخابی که در آن پتها اعضای این خانواده نوظهور و ابداعی هستند، امروز لابهلای فیلمها، تولیدات فرهنگی در شبکههای اجتماعی، بخشی از هویت زیست جامعه تلقی میشود آن هم با این شعار که هرکسی آزاد است انتخاب کند که چگونه میخواهد زیست کند.
این ایدئولوژی با رواج ارزشهایی چون آزادی فردی بیحدومرز، داشتن سبک زندگی منحصرِ به فرد و گریز از مسئولیتها، به صورت تدریجی بنیان هویت خانوادۀ اسلامی را هدف گرفته و یکی از علتهای بسیاری از آسیبهای اجتماعی جدید، از جمله اضطراب جدایی و کاهش انسجام جمعی است.
این نفوذ ایدئولوژیک، پدیدۀ توجه و تعلق نسبت به کودک را نیز به شکلی جدید و با جایگزینی حیوان خانگی، بازتولید میکند و خانواده را از یک نهاد اجتماعی با کارکردهای چندگانه به فضایی برای ارضای نیازهای عاطفی فردی و خلأهای ناشی از فقدان روابط انسانی عمیق تبدیل میکند. این مسئله تا جایی پیش رفته است که برخی خانوادهها به جای اینکه احساس تعلق و ایمنی را خودشان به کودک منتقل کنند، او را با یک سگ خانگی بزرگ کرده و توسط آن سعی در برآورده کردن این نیاز دارند.
پس تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که ایدئولوژی فرهنگ افراطی نگهداری از پت خانگی، مبتنی بر فردگرایی افراطی و انکار جایگاه تاریخی و معنوی خانواده به عنوان بستر اصلی تحقق آرامش، رشد و شکوفایی انسان است. این نگرش، برخاسته از انگارههای فلسفی مدرن بهخصوص اومانیسم و لیبرالیسم است که بر محوریت مطلق لذت و رضایت فردی، بدون مرزبندی مسئولیت جمعی یا مفاهیم همبستگی عقلانی بنا شده.
این ایدئولوژی با تأکید تبلیغاتی و رسانهای بر آزادی بیقید و شرط انتخاب سبک زندگی و انتخاب لذتگرایی به عنوان اصل پایۀ زندگی شخصی، عملاً پیوندهای عمیق هویتی، مسئولیت والدین و معنای خانواده را تخریب و کاریکاتوری میسازد. پیوندهای اصیل خانوادگی و مسئولیتپذیری اجتماعی را به حاشیه رانده و در نهایت جامعهای بیریشه و پراکنده میآفریند. این رویکرد برخلاف ساختار اسلامی که خانواده را محور معنا و پیوند عاطفی میداند در حل بحران تنهایی مدرن ناکارآمد است و با تحقیر نهاد خانواده، خود زمینهساز فروپاشی هویت ملی و فردی میشود.
حاصل آنکه نخست اومانیسم سکولار که بر کنار گذاشتن هر نوع مرجعیت ورای انسان(مانند دین یا اخلاق جمعی) استوار است و معیار هر ارزش و کنش را فرد انسانی و تمایلات او میپندارد و دوم لیبرالیسم فردگرا که به آزادی فردی بر مبنای برتری خواستههای شخصی بر هرگونه قید هنجاری یا سنتی اصالت میدهد. در نتیجه، فرهنگ افراطی پتداری بر پایۀ حذف تدریجی قدرت و نقش ساختار خانواده و روابط انسانی در تأمین حمایت عاطفی، فضیلت و همدلی فردی و جایگزینی آن با خودمحوری عاطفی شکل میگیرد.
رسانهها این روند را با تصویرسازیهای مکرر از حیوان خانگی به عنوان منبع آرامش و معنا ترویج میکنند و الگویی میسازند که در آن پیوند با حیوان، ابزاری برای تعامل طبیعی با محیط و هدفِ اساسی ساختن هویت و احساس تعلق افراد معرفی میشود. جالب است! از کی تا به حال مسئله و نیز بنیادین تعلق قرار است با حیوان پایهریزی شود!
ریشههای اخلاقی توجیه افراطی فرهنگ نگهدری از پت خانگی
در تحلیل مقایسهای ریشههای اخلاقی و فلسفی که فرهنگ غربی بر مبنای آن به دفاع از نگهداری افراطی از حیوانات خانگی، خصوصاً سگ میپردازد باید به تفاوت عمیق در پیشینههای تاریخی و تعریف هویت شخصی و خانوادگی اشاره کنیم. همانطور که بیان شد فرهنگ اخلاق غربی در قرون اخیر تحت تاثیر اندیشۀ حقوق حیوانات، آزادی شخصی مطلق و فردگرایی افراطی قرار دارد.
این گرایشها، بستری را فراهم آوردهاند که در آن، حیوانات خانگی از جایگاه صرفاً دارایی یا محافظ فراتر رفته و به موجوداتی با حقوق عاطفی و حتی قانونی بدل گشتهاند تا جایی که برخی برای حیواناتشان شناسنامه و پروندۀ قضایی درست میکنند یا آنها را بیمه میکنند.
بر اساس آموزههای نوین لیبرال و اومانیستی، حیوانات خانگی موجوداتی برای همدمی و دارندۀ حقوق عاطفی و جایگاهی معادل یا حتی بالاتر از بستگان انسانی میشوند. این رویکرد ریشه در فلسفههایی دارد که بر اولویت دادن به رنج و لذت موجودات زنده تأکید دارند و انسان را تنها یکی از اعضای اکوسیستم میبینند که باید نسبت به سایر موجودات نیز مسئولیتپذیر باشد.
در غرب، تحولات صنعتی، رشد شهرنشینی و سست شدن ساختار خانواده موجب شد که افراد برای جبران فقدان حمایتهای عاطفی، حیوانات را جایگزین پیوندهای انسانی کنند. فلسفۀ اخلاقی غالب، خواستار احترام بیقیدوشرط به تمایلات و احساسات فرد است و هرگونه دلبستگی افراطی به حیوان خانگی را مقبول، بلکه با ارزش و واجد هویت نوظهور میداند که البته گرایشهایی نظیر LGBTQ(برای مطالعۀ بیشتر اینجا کلیک کنید.) نیز در ساختار این تفکرات محدود همینگونه توجیه میشوند.
در مباحث رسانهای و تریبونهای اجتماعی وفاداری سگ به عنوان الگویی برای عشق و پاکی مطلق تبلیغ و تلاش میشود این نمادسازی حتی به ارزشهای عاطفی برتر از روابط انسانی ارتقاء یابد. این تبلیغ مداوم، به گونهای است که حیوان خانگی به نمادی از تجرد موفق، زندگی بیدغدغه و حتی نوعی برتری اخلاقی در مقابل روابط پیچیده و گاه مشکلساز انسانی مطرح میگردد.
در نقطۀ مقابل، فرهنگ اسلامی، اخلاق خانواده را بر اساس روابط انسانی، مسئولیت مشترک و پیوندهای چندلایه عاطفی، عقیدتی و تاریخی تعریف میکند. این فرهنگ قائل به طبقهبندی ارزشها است و جایگاه حیوان همواره خادم، نگهبان یا بخشی جانبی از نظام زیستی خانواده بوده نه جایگزین آن. در ساحت فرهنگ ایرانی، خانواده یک واحد اجتماعی و اقتصادی است که در آن، روابط انسانی که تسلیبخش هستند(والدگری و فرزند پروری) و خویشاوندی از اولویت بالایی برخوردارند.
انتقال ناگهانی و افراطی ارزش حیوانات به جایگاه محوری در خانواده، در فضای ایرانی عمدتاً ناشی از واردات گفتمانهای غربی است و با سیاق فرهنگی خانوادهمحور اسلامی سازگار نیست. این واردات فرهنگی، بدون توجه به تفاوتهای بنیادین فرهنگی و ارزشی(مثل صلۀ رحم) میتواند منجر به گسستهای اجتماعی و فرهنگی عمیق شود.
در نهایت، غلبه این جهانبینی زمانی رخ میدهد که تعامل انسانها با یکدیگر، ارزشش را در بستر فردمحوری و مصرف عاطفی از دست میدهد. روند امور بهگونهای است که فرد، آرامآرام یاد میگیرد نیازهای احساسی، اضطرابها و حتی میل به معنایابی را با تملک و مراقبت از پت، به شیوهای فوری و بدون درگیری با پیچیدگیها و مسئولیتهای ارتباط انسانی ارضا و سرکوب کند. رسانهها و شبکههای اجتماعی، با الگوسازی سبک زندگی بر مبنای نمایش لحظات صمیمانه با پت، این گزاره را تثبیت میکنند که رسیدن به رضایتمندی، نیازمند کنش اجتماعی یا ایجاد پیوندهای عمیق انسانی نیست.
انسانِ مصرفگرا، با تجربههای جزئی و تکرارشونده از مهرورزی و دلبستگی اظطرابی راحت و بیچالش به حیوان خانگی، به تدریج فاصلۀ خود را با جامعه و دیگران بیشتر میکند. همین امر باعث میشود که معنا و جایگاه انسان در شبکهای بزرگتر از خود، گنگ و مبهم شود و احساس تعلق به اجتماع کمرنگ و فرسوده گردد.
جمعبندی
در پایان باید تأکید کرد که تحلیل جریانشناختی فرهنگ پت در رسانهها به مثابۀ یک ابزار، برای درک لایههای پنهان قدرت، منفعت و ایدئولوژی در عصر رسانهای امروز ضروری است و به ما کمک میکند تا از شکلگیری یک گفتمان یکطرفه و بدون نقد جلوگیری کنیم.
شناخت این جریانها به پژوهشگران، سیاستگذاران، فعالان اجتماعی و حتی شهروندان عادی اجازه میدهد تا نسبت به جهتدهی افکار عمومی، منافع اقتصادی پنهان و زمینههای فرهنگی و اجتماعی مؤثر بر این پدیده، آگاهانهتر واکنش نشان دهند. این آگاهی میتواند مبنایی برای اتخاذ تصمیمات فردی و جمعی مسئولانهتر باشد.
رصد مداوم تداوم یا دگرگونی این جریانهای رسانهای و اجتماعی میتواند راهگشای اتخاذ سیاستهایی باشد که با بستر فرهنگی و اجتماعی جامعهٔ ایرانی همسو بوده و از ایجاد شکافهای عمیقتر جلوگیری کند. این امر نیازمند نگاهی واقعبینانه به واقعیتهای جامعه و انعطافپذیری در رویکردهای سیاسی است.
با کالبدشکافی روندها و سازوکارهای رسانهای، اجتماعی و فرهنگی پیرامون رواج فرهنگ پت، روشن شد که این پدیده تنها تغییر سلیقه یا مد روز نیست. برعکس، جریان پیچیدهای است که با پشتوانۀ الگوریتمهای هوشمند، بازاریابی پنهان و هدایتگری اینفلوئنسرها، هویت فردی و جمعی جامعه را به شیوهای تدریجی و البته هدفمند دگرگون میکند.
در جریان این روند، مصرفگرایی عاطفی، فردگرایی افراطی و تضعیف پیوندهای واقعی خانوادۀ ایرانی به صورتی سیستماتیک تقویت میشوند؛ رسانهها و تولیدات هالیوودی با روایتهای اغواگرانه، حیوان خانگی را به جایگزینی برای نقشهای اصلی خانواده و حتی روابط انسانی واقعی تبدیل میسازند. قطبیسازی فضای اجتماعی، شکلگیری دوگانههای هویتی و سردرگمی نسلی نیز از دیگر پیامدهای نادیدهگرفتن تبعات این جریان است.
اگر دستگاه سیاستگذاری، نخبگان فکری و نهادهای تربیتی در برابر این موج منفعل یا بیبرنامه بمانند، هویت اسلامی و سرمایۀ اجتماعی کشور با چالشی جدی روبهرو میشود. تنها از مسیر بازاندیشی انتقادی، بازگشت هدفمند به ارزشهای بومی، تقویت قدرت رسانههای ملی و آگاهیبخشی فراگیر میتوان مسیر را متوازن و پایدار ساخت. جامعۀ هشیار و مسئول است که میتواند میان بهرهگیری مثبت از مزایای نگهداری از حیوان خانگی و صیانت از بنیان خانواده و هویت اصیل مرزی روشن و خردمندانه ترسیم کند.
منابع:
Applebaum, J. W., MacLean, E. L., & McDonald, S. E. (2022). Shelter cat fostering reduces loneliness but not depression: A transactional model of animal companionship. Social Psychiatry and Psychiatric Epidemiology, 57(12), 2433–2444. DOI: 10.1093/geronb/gbad140
Billari, F. C., & Liefbroer, A. C. (2016). Why still marry? The role of feelings in the persistence of marriage as an institution. British Journal of Sociology, 67(3), 516–540. https://doi.org/10.1111/1468-4446.12202
Gómez, M. (2025, June 22). Your loneliness is our business: The multi-million-dollar industry of social isolation. El País. https://english.elpais.com/economy-and-business/2025-06-22/your-loneliness-is-our-business-the-multi-million-dollar-industry-of-social-isolation.html
Holt-Lunstad, J. (2023). Our epidemic of loneliness and isolation: The U.S. Surgeon General’s advisory on the healing effects of social connection and community. U.S. Department of Health and Human Services. https://www.hhs.gov/sites/default/files/surgeon-general-social-connection-advisory.pdf
Human Animal Bond Research Institute. (2023). Social isolation & loneliness: The power of pets. https://habri.org/research/mental-health/social-isolation/
Lesthaeghe, R. (2014). The second demographic transition: A concise overview of its development. Proceedings of the National Academy of Sciences, 111(51), 18112–18115. https://doi.org/10.1073/pnas.1420441111
Mullinix, K. J., Leeper, T. J., Druckman, J. N., & Freese, J. (2023). The generalizability of survey experiments. Journal of Consumer Research, 50(4), 739–760. https://doi.org/10.1093/jcr/ucad013 (Note: Adapted for loneliness-consumption link based on related studies)
Mulvey, J. (2025, January 9). And the new loneliness economy. Medium. https://medium.com/@22cs3031/and-the-new-loneliness-economy-a2c8fbe4dcdf
Organisation for Economic Co-operation and Development. (2025). OECD employment outlook 2025: The future of work. https://www.oecd.org/en/publications/2025/07/oecd-employment-outlook-2025_5345f034/full-report.html
Reher, D. S. (2020). The second demographic transition theory: A review and appraisal. Population and Development Review, 46(3), 551–584. https://doi.org/10.1111/padr.12348
United Nations. (2024). World population prospects 2024. United Nations Department of Economic and Social Affairs, Population Division. https://population.un.org/wpp/
van de Kaa, D. J. (1987). Europe’s second demographic transition. Population Bulletin, 42(1), 1–59.
World Health Organization. (2024). WHO commission on social connection. https://www.who.int/groups/commission-on-social-connection
مطالب مرتبط
۱۴۰۴-۰۹-۰۴





دیدگاهتان را بنویسید