جستجو برای:
سبد خرید 0
  • خانه
  • سرویس‌های سایت
    • دشمن‌شناسی
    • رسانه و روحانیت
    • بازی‌های ویدیویی
    • رسانه‌های شرقی
    • سینما و تلویزیون غرب
    • سینما و تلویزیون ایران
    • رسانه و روانشناسی
    • فناوری‌های نوین
    • سیاست و دشمن‌شناسی
    • تحولات منطقه
    • اقتصاد و دشمن‌شناسی
    • نقد موسیقی
    • نقد کتاب
  • دسته‌بندی ساختاری
    • خبر
    • گزارش‌
    • گفتگو
    • معرفی کتاب
    • مقاله‌
    • یادداشت
  • فروشگاه
    • دوره‌ها
      • دوره زن و رسانه
      • دوره جامع ژورنالیسم
      • دوره مستندسازی با موبایل
      • دوره درسگفتار غرب‌شناسی
      • دوره رسانه و جنگ شناختی
      • دوره ۰ تا ۱۰۰ پریمیر
      • دوره آموزش عکاسی و تصویربرداری
      • دوره آموزش فتوشاپ
      • دوره آموزشی سواد رسانه
    • کتاب‌ها
  • استاد محمدحسین فرج‌نژاد
    • زندگینامۀ استاد فرج‌نژاد
    • استاد فرج‌نژاد از زبان دیگران
    • نوشته‌های استاد فرج‌نژاد
    • معرفی کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • معرفی کتاب دست پنهان
      • معرفی کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • معرفی کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی(عرفان یهودی) در سینما
      • معرفی کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • معرفی کتاب اقتصاد صهیونیسم
      • معرفی کتاب دین، انیمیشن و سبک زندگی
      • معرفی کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • صفحه مخصوص استاد فرج‌نژاد
  • رویدادها
  • دربارۀ ما
    • مدرسان ما
  • تماس با ما
  • حساب کاربری 👤
ورود
[suncode_otp_login_form]

گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟

ارسال مجدد کد یکبار مصرف (00:20)

عضویت
[suncode_otp_registration_form]

ارسال مجدد کد یکبار مصرف (00:20)
سایت استاد فرج نژاد
شروع کنید
0
آخرین اطلاعیه ها
لطفا برای نمایش اطلاعیه ها وارد شوید
  • خانه
  • سرویس‌های سایت
    • دشمن‌شناسی
    • رسانه و روحانیت
    • بازی‌های ویدیویی
    • رسانه‌های شرقی
    • سینما و تلویزیون غرب
    • سینما و تلویزیون ایران
    • رسانه و روانشناسی
    • فناوری‌های نوین
    • سیاست و دشمن‌شناسی
    • تحولات منطقه
    • اقتصاد و دشمن‌شناسی
    • نقد موسیقی
    • نقد کتاب
  • دسته‌بندی ساختاری
    • خبر
    • گزارش‌
    • گفتگو
    • معرفی کتاب
    • مقاله‌
    • یادداشت
  • فروشگاه
    • دوره‌ها
      • دوره زن و رسانه
      • دوره جامع ژورنالیسم
      • دوره مستندسازی با موبایل
      • دوره درسگفتار غرب‌شناسی
      • دوره رسانه و جنگ شناختی
      • دوره ۰ تا ۱۰۰ پریمیر
      • دوره آموزش عکاسی و تصویربرداری
      • دوره آموزش فتوشاپ
      • دوره آموزشی سواد رسانه
    • کتاب‌ها
  • استاد محمدحسین فرج‌نژاد
    • زندگینامۀ استاد فرج‌نژاد
    • استاد فرج‌نژاد از زبان دیگران
    • نوشته‌های استاد فرج‌نژاد
    • معرفی کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • معرفی کتاب دست پنهان
      • معرفی کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • معرفی کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی(عرفان یهودی) در سینما
      • معرفی کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • معرفی کتاب اقتصاد صهیونیسم
      • معرفی کتاب دین، انیمیشن و سبک زندگی
      • معرفی کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • صفحه مخصوص استاد فرج‌نژاد
  • رویدادها
  • دربارۀ ما
    • مدرسان ما
  • تماس با ما
  • حساب کاربری 👤
  • خانه
  • سرویس‌های سایت
    • دشمن‌شناسی
    • رسانه و روحانیت
    • بازی‌های ویدیویی
    • رسانه‌های شرقی
    • سینما و تلویزیون غرب
    • سینما و تلویزیون ایران
    • رسانه و روانشناسی
    • فناوری‌های نوین
    • سیاست و دشمن‌شناسی
    • تحولات منطقه
    • اقتصاد و دشمن‌شناسی
    • نقد موسیقی
    • نقد کتاب
  • دسته‌بندی ساختاری
    • خبر
    • گزارش‌
    • گفتگو
    • معرفی کتاب
    • مقاله‌
    • یادداشت
  • فروشگاه
    • دوره‌ها
      • دوره زن و رسانه
      • دوره جامع ژورنالیسم
      • دوره مستندسازی با موبایل
      • دوره درسگفتار غرب‌شناسی
      • دوره رسانه و جنگ شناختی
      • دوره ۰ تا ۱۰۰ پریمیر
      • دوره آموزش عکاسی و تصویربرداری
      • دوره آموزش فتوشاپ
      • دوره آموزشی سواد رسانه
    • کتاب‌ها
  • استاد محمدحسین فرج‌نژاد
    • زندگینامۀ استاد فرج‌نژاد
    • استاد فرج‌نژاد از زبان دیگران
    • نوشته‌های استاد فرج‌نژاد
    • معرفی کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • معرفی کتاب دست پنهان
      • معرفی کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • معرفی کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی(عرفان یهودی) در سینما
      • معرفی کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • معرفی کتاب اقتصاد صهیونیسم
      • معرفی کتاب دین، انیمیشن و سبک زندگی
      • معرفی کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • صفحه مخصوص استاد فرج‌نژاد
  • رویدادها
  • دربارۀ ما
    • مدرسان ما
  • تماس با ما
  • حساب کاربری 👤
شروع کنید

وبلاگ

موسسه فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد > مطالب سایت > دسته‌بندی ساختاری > گزارش‌ > دکتر حسنی: حیرت‌انگیز است که حامیانِ کودتا، ۱۶ آذر را جشن می‌گیرند

دکتر حسنی: حیرت‌انگیز است که حامیانِ کودتا، ۱۶ آذر را جشن می‌گیرند

۱۴۰۴-۰۹-۱۶
دسته‌بندی ساختاری، گزارش‌، مطالب سایت
دکتر محمد حسنی کارشناس سینما

دکتر حسنی: حیرت‌انگیز است که حامیانِ کودتا ۱۶ آذر را جشن می‌گیرند

متن پیش رو، بر اساس سخنرانی دکتر حسنی دربارۀ روز دانشجو است که تقدیم شما می‌شود.

فهرست مطالب

Toggle
  • ۱۶ آذر؛ پدیده‌ای که ضدِ خود شد
  • بازگشت استبداد و جرقه‌های خشم در دانشگاه
  • استحاله معنایی ۱۶ آذر؛ از تقابل با بیگانه تا چالش‌های داخلی
  • از امر ملی به ابزاری برای سیاست‌بازی
  • رقابت در رادیکالیسم؛ دانشگاه به مثابه سنگر
  • پارادوکس تاریخی؛ حامیان امروز، قاتلان دیروز
  • تداوم جریان غرب‌گرا؛ از کودتا تا امروز
  • طراحی پیچیده برای مصادره یک حماسه ملی
  • تفاوت دو مکتب؛ از انفعال علمی تا اقتدار موشکی
  • ضرورت رستاخیز علمی؛ از انفعال تا تحول شجاعانه
  • نهادهای متهم و محافظه‌کاری مدیریتی
  • ریشه مشکل: غفلت از «الهیات تاریخی» و نفوذ فکری غرب

۱۶ آذر؛ پدیده‌ای که ضدِ خود شد

این اتفاق، پدیدۀ عجیبی است؛ یعنی یک حادثه سرراست نیست. با پدیده‌ای مواجهیم که کمی حیرت‌انگیز شده است. به همین خاطر طبیعی است که به آن بپردازید، برایتان سوال باشد و اهل دقت با حیرت به آن نگاه کنند. چرا؟ چون یک پدیده‌ای دقیقاً به ضد خودش تبدیل شده است. ماجرا تقریباً همین است.

داستان از این قرار است که بعد از شهریور ۲۰ و خروج رضاخان و آمدن پسرش، فضا کمی بازتر شد. البته برخی در این مسائل اغراق می‌کنند؛ نه، شرایط این‌گونه ایجاب می‌کرد. محمدرضا هم می‌خواست بگوید من با پدرم فرق دارم؛ کمی خارج رفته بود، درس خوانده بود و هرچند همان خوی و همان شیوه حکمرانی را داشت و از همان تبار بود (که بعداً هم دیدیم بله، همان است)، اما بالاخره نسل دیگری بود. او مخصوصاً روی این قصه خیلی تأکید داشت -بروید اسناد را بخوانید- و در حدی که می‌توانست تلاش کرد در بیانش نشان دهد که با پدرش تفاوت دارد. لذا کمی فضا را باز کرد؛ چاره‌ای هم نداشت و شرایط چنین ایجاب می‌کرد.

گروه‌هایی که عرق ملی داشتند، ابتدا چپ‌ها و توده‌ای‌ها و سپس ملی‌گرایان، شروع به فعالیت کردند. مصدق آمد، ماجرای ملی شدن صنعت نفت پیش آمد و بعد رسید به کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲؛ یعنی همین سالی که داریم راجع به ۱۶ آذرش صحبت می‌کنیم. چه کسی کودتا کرد؟ آمریکایی‌ها. البته با کمک دیگران، مخصوصاً انگلیسی‌ها، ولی فرماندهی کودتا با آمریکایی‌ها بود. شاه می‌رود و برمی‌گردد، مصدق برکنار، زندانی و محاکمه می‌شود. در چنین شرایطی که در واقع آمریکا در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به ایران حمله کرده است، چهار ماه بعد اعلام می‌کنند که می‌خواهیم روابط قطع شده با انگلیس را دوباره برقرار کنیم و فردا هم معاون رئیس‌جمهور آمریکا قرار است به ایران بیاید.

دانشجوها که در این چند ماه در دانشگاه تهران ولوله‌ای داشتند، اینجا دیگر خونشان به جوش می‌آید. آن نقطه‌ای که آتش می‌گیرد و آن جرقه زده می‌شود، همین‌جا رخ می‌دهد. دانشجوها در کلاس‌ها سخنرانی می‌کنند، تجمع می‌کنند و نظامی‌ها هم به داخل دانشگاه می‌ریزند. یعنی جلوه رضاخانیِ محمدرضا برمی‌گردد. چون او خود را مدیون آمریکایی‌ها می‌داند و اصلاً مدیون آن‌ها هست. اگر قرار بود شرایط طبیعی پیش برود، هیچ‌وقت این اتفاقات نمی‌افتاد. اگر کودتای ۲۸ مرداد نبود، شاید حاکمیت، نظام و رژیم عوض شده بود. محمدرضا امتداد سلطنتش را مدیون آمریکایی‌ها بود.

بازگشت استبداد و جرقه‌های خشم در دانشگاه

حالا معاون رئیس‌جمهور آمریکا (نیکسون) که بعد‌ها هم رئیس‌جمهور می‌شود، قرار است برای بازدید بیاید. آن‌ها می‌آیند و آن اتفاقات رخ می‌دهد؛ چقدر کتک می‌زنند، زخمی می‌کنند و صدها دانشجو را زندانی می‌کنند، آن هم داخل دانشگاه تهران! یعنی وارد دانشگاه می‌شوند و یک تابو را می‌شکنند. در حوادثی مثل سال ۷۸ و ۸۸ گفتند عده‌ای لباس شخصی به خوابگاه‌ها ریختند و چنان سر و صدایی ایجاد کرد؛ در حالی که در آذر ۳۲، نظامی‌ها با اسلحه، یونیفرم و باتوم وارد صحن دانشگاه شدند -نه خوابگاه، بلکه صحن دانشگاه و کلاس‌ها- دانشکده‌ها را اشغال کردند، تیراندازی کردند و سه نفر را هم به شهادت رساندند. روز بعد نیکسون وارد می‌شود، به همین دانشگاه می‌آید و دکترای افتخاری حقوق می‌گیرد.

زمان می‌گذرد و انقلاب به پیروزی می‌رسد. جریان‌هایی در دانشگاه‌ها فعالیت می‌کنند تا می‌رسیم به دوره بعد از جنگ. جریان‌هایی مثل دفتر تحکیم وحدت در آن زمان، به خاطر اینکه بعد از یک مقطعی منتقد وضع موجود می‌شوند (چون این‌ها ریشه‌های ارتباطی با جریان چپ داشتند یا ارتباط سیاسی با دولت زمان جنگ داشتند)، بعد از اینکه آقای هاشمی سر کار می‌آید، کم‌کم روز ۱۶ آذر در این مقاطع تبدیل به اعتراض می‌شود. ببینید ۱۶ آذر «ضدِ» یک چیزی بوده است. خیلی روشن است ضد چه چیزی بوده، ولی این «ضد بودن» حفظ می‌شود، اما «علیه چه چیزی بودن» تغییر می‌کند.

ابتدا تبدیل می‌شود به ضدیت با وضع موجود. ببینید مسئله در ۱۶ آذر یک «امر ملی» بوده است؛ ما و دیگری. وگرنه اگر می‌خواستید بگویید ۱۶ آذر صرفاً علیه استبداد بوده، چرا در آن مقطع اتفاق افتاد؟ بهانه‌های دیگری هم در کشور بود. چرا وقتی مسئله ورود نیکسون و ارتباط مجدد دیپلماتیک با انگلیس مطرح می‌شود، این حادثه رخ می‌دهد؟ هر کسی شرایط آن موقع را مطالعه کند -کاری هم نداریم انقلابی باشد یا سکولار- اگر چهار مطلب دقیق بخواند، با وجود اختلافات، تقریباً روشن است که شرایط چگونه بوده. اصل مسئله در واقع امر ملی در مقابل دیگری و اجنبی بوده است. بله، استبداد داخلی هم بوده، این روشن است؛ منتها آن حادثه مشخصاً وجه اول و تمرکز اصلی‌اش بر بُعد امر ملی در مقابل اغیار است. این اغیار چه کسانی هستند؟ همان کسانی که پشتیبان اصلی استبداد داخلی‌اند.

شما به جلوتر می‌آیید، کم‌کم ۱۶ آذر تبدیل می‌شود به حوادث مربوط به نق زدن و گلایه علیه دولت وقت و جریان‌های سیاسی. من خودم یادم هست، سال ۷۵ که تازه دانشجو شده بودیم و در دانشگاه صنعتی اصفهان بودیم، برنامه‌ها خیلی قوی نبود. رفتیم دانشگاه اصفهان، در تالاری آقای معین و فکر می‌کنم آقای بی‌غم از دفتر تحکیم آن موقع بودند. بحث‌هایشان همه‌اش مسائل داخلی بود؛ ضدیت با چیزهایی که بعداً با ادبیات تندتر و تیزتر گفتند. مثلاً نقد صداوسیما یا اینکه نیروهای نظامی نباید در سیاست دخالت کنند. بخش زیادی از آن، سالِ آخر دولت آقای هاشمی بود و نقد جدی به جریان راست‌گرا داشتند، ولی همچنان نوعی از چپ‌گرایی در آن‌ها بود و راست‌ها را دولتِ بازار و لیبرال می‌دانستند. اما این دیگر آخرین نفس‌هایش بود.

استحاله معنایی ۱۶ آذر؛ از تقابل با بیگانه تا چالش‌های داخلی

چرا؟ چون سال بعد که دولت دوم خرداد سر کار آمد، ۱۶ آذر ضدیتش را حفظ کرد، منتها دیگر کاملاً به سمتی رفت که در کنار جریانی قرار گرفت که از اساس، ۱۶ آذر علیه آن به وجود آمده بود. من آن ایام را دقیق به یاد دارم. یعنی ۱۶ آذری که نماد مبارزه با آمریکا و انگلیس بود (آن‌هایی که می‌گویند فقط آمریکا، اشتباه می‌کنند و باید دوباره تاریخ را مطالعه کنند)، تغییر ماهیت داد. باز هم می‌گویم دو خبر باعث حادثه ۱۶ آذر شد: ۱- ورود نیکسون که عامل کودتای ۲۸ مرداد بود و امر ملی، هیجانات ملی و خودانگیختگی ملی را شکسته بود و دولتی را که سمبلش مصدق بود سرنگون کرده بود. ۲- ارتباط مجدد با انگلیس که قطع شده بود و حالا قرار بود برگردند. این دو خبر، هنوز نیکسون نیامده، یک روز قبل از ورود او باعث این اتفاق می‌شود.

پس دو خبر، یعنی ورود نیکسون و بازگشت رابطه با انگلیس، جرقه ۱۶ آذر را زد. اما به مرور زمان، به دلیل بی‌اطلاعی، عدم مطالعه دقیق و ضعف در اقناع جامعه، این ماجرا دچار تحریف شد. به یاد ندارم که صداوسیما یا جراید، طی سال‌های بعد از انقلاب، به صورت جدی به تحلیل چیستی این حادثه پرداخته باشند. مردم آشنایی درستی نداشتند. در آن زمان اینترنت و دسترسی به اطلاعات به شکل امروز نبود، و اگر هم ماهواره‌ای بود، محدود بود و جهتش مشخص. رسانه‌ها هم کار جدی در این زمینه نکردند. وقتی شما نپرداختید، طرف مقابل آمد و فضا را کامل تصرف کرد. نتیجه این شد که حتی دانشجویان، مثلاً ما که فنی و مهندسی می‌خواندیم و خیلی اهل مطالعه تاریخ نبودیم، ۱۶ آذر را با جنبش دانشجویی، سرود «یار دبستانی» و «مرز پرگهر» و عملاً به عنوان روز مخالفت با جمهوری اسلامی شناختیم.

۱۶ آذر، روزی است که ذاتا روز “ضد” است؛ روز ضدآمریکایی و ضدانگلیسی، روز ضد استکباری. روزی که پتانسیل این را داشت که حتی توده‌ای‌ها و چپ‌ها هم آن را مصادره کنند، چرا که قرائن زیادی وجود داشت که نشان می‌داد این روز دقیقاً علیه آمریکا و انگلیس (آنگلوساکسون‌ها) و کودتای ۲۸ مرداد است. اما به دلیل گذشت زمان و فعالیت خاص برخی احزاب سیاسی که منافعشان در ضدیت با وضع موجود بود، این معنا دگرگون شد. این احزاب می‌خواستند خودشان را به صحنه بیاورند یا تثبیت کنند، و ضعف دستگاه‌های فرهنگی ما هم راه را برای آن‌ها هموار کرد. اگر یک مستند دقیق و بی‌طرفانه (حتی توسط یک خارجی) ساخته می‌شد، وضعیت به اینجا نمی‌کشید. جامعه دانشجویی ما اطلاع دقیق و وثیقی از شرایط تاریخی ۱۶ آذر نداشت.

از امر ملی به ابزاری برای سیاست‌بازی

بدین ترتیب، ۱۶ آذر که ضدیتش ناشی از یک امر واضح ملی بود، تبدیل شد به «ضدیت محض»؛ یعنی فقط یک “بمب” که کافی بود در دانشگاه بترکانید، معلوم بود به نفع چه کسی و به ضرر چه کسی تمام می‌شود. این تغییر معنایی در دوره‌ای رخ داد که دوستان مدعی اصلاح‌طلبی، که امروز ژست‌های لطیف و دموکراتیک می‌گیرند، در دوران قدرت خود (دهه اول انقلاب و دوران آقای هاشمی) کارنامه‌ای متفاوت داشتند. شما نبینید که الان چقدر “نایس” شده‌اند؛ گروه‌های فشاری که بعدها خودشان از آن‌ها به بدی یاد می‌کردند، در مقابل اقدامات گذشته خودشان روسفید می‌شوند.

برخورد آن‌ها با سینماگران و هنرمندان و تصفیه‌هایی که انجام دادند، فراموش‌شدنی نیست. آقای خلخالی در بُعد خودش فعالیت‌هایی داشت و جزء همین دوستان بود. بعد هم آقای هاشمی با نگاهی آمد که فرهنگ را باز نکرد، بلکه فضای فرهنگی بسته بود. آقای خاتمی که وزیر ارشاد بود، در دورانی که “سواره” بود، عملکرد متفاوتی داشت با دورانی که “پیاده” شد و شعارهای زیبا داد. یکی از دوستان نویسنده‌ام می‌گفت در آن دوره، نویسنده‌ها را در برخی نهادها صف می‌کردند و پس‌گردنی می‌زدند. من نمی‌گویم آن افراد خوب بودند یا این کار در جاهای دیگر دنیا (حتی آمریکا) اتفاق نمی‌افتد، بحث من این است که کارنامه شما در زمان قدرت روشن است؛ حالا که ادعای فضای باز و آغوش باز برای همه دارید و می‌خواهید از اصول بگذرید، باید به گذشته خود هم نگاه کنید.

رقابت در رادیکالیسم؛ دانشگاه به مثابه سنگر

همه این تناقضات و خبرها جمع شد و در فضای دانشجویی منفجر شد. شعارها علیه نهادهای نظام و گاهی علیه کلیت نظام شکل گرفت. دانشگاه‌های کوچک‌تر هم از دانشگاه‌های بزرگ و پرسر و صدا الگو می‌گرفتند. این وضعیت بعد از دوم خرداد تشدید شد؛ گویی رقابتی در جریان بود که کدام دانشگاه بیشتر شبیه دانشگاه تهران یا امیرکبیر می‌شود. دانشگاه امیرکبیر همیشه پرچمدار این ضدیت بود و با افتخار آن را در دست می‌گرفت. اگر در ۱۶ آذر یک اتفاق “ضد” با دوز بالا، مثل بیانیه تند یا تجمع اعتراضی، در امیرکبیر رخ نمی‌داد، جنبش دانشجویی احساس افسردگی و انفعال می‌کرد و فکر می‌کرد رسالتش را انجام نداده است. هر سال باید یک تابوی جدید می‌شکستند.

این فرایندی بود که ما را از سال ۳۲ به دهه ۷۰ و ۷۶ و سال‌های بعد رساند. کم‌کم آن التهاب و تابوشکنی هم عادی شد، توزیع شد و آن تازگی و هیجان اولیه را از دست داد. ارضای حس اعتراض اتفاق افتاده بود و این ضدیت در بخش‌های دیگر جامعه پخش شد. اگر حوادث دیگری رخ نمی‌داد، ۱۶ آذر همچنان می‌توانست ملتهب‌ترین روز “ضد” باشد.

پارادوکس تاریخی؛ حامیان امروز، قاتلان دیروز

اما نکته خنده‌دار و تأسف‌بار ماجرا اینجاست: مبدأ این روز، ضدیت با چیزی است که پرچمداران امروزیِ این “ضدیت”، دقیقاً در کنار همان عامل اصلی قرار گرفته‌اند. اجازه دهید یک قدم به عقب برگردم. ضدیت ۱۶ آذر با چه بود؟ با آمریکا و انگلیس. الان مهم‌ترین حامی و تبلیغ‌کننده ۱۶ آذر (با قرائت جدید) کیست؟ بی‌بی‌سی. همان رسانه‌ای که فرمان کودتای ۲۸ مرداد را صادر کرد و ۱۶ آذر علیه دخالت‌های اربابان او شکل گرفت، حالا حامی سینه چاک ۱۶ آذر شده است!

پس معنای ۱۶ آذر کاملاً وارونه شده است. آن‌ها با تبلیغات پرحجم و ظریف خود در طول سال‌ها جا انداخته‌اند که ۱۶ آذر روز مقابله با استبداد بوده است. بسیار خب، استبدادِ چه کسی؟ استبداد پهلوی. اما تناقض اینجاست که همین جریان “ضد” که امروز ۱۶ آذر را جشن می‌گیرد، دقیقاً در کنار خانواده پهلوی و بازماندگان همان استبداد قرار می‌گیرد و سعی در تطهیر آن‌ها دارد. اینجاست که پدیده ضد خودش می‌شود و حیرت‌انگیز جلوه می‌کند.

بسیار جالب و تأمل‌برانگیز است! ۱۶ آذر پدیده‌ای است که ذاتاً هم ضد استعماری است و هم ضد استبدادی؛ اما جریانی که امروز مدعی و سینه‌چاک ۱۶ آذر شده، هم طرفدار استعمار است و هم حامی استبداد! عمق فاجعه اینجاست که از آن حقیقت تاریخی، جز یک پوسته، یک اسم و یک تاریخ تقویمی چیزی باقی نمانده است. محتوا کاملاً وارونه و تهی شده و این دقیقاً نشان‌دهنده قدرت رسانه، جنگ شناختی و عملیات روانی است که می‌تواند یک پدیده را علیه ذات خودش بشوراند. مثل اینکه روز عاشورا را یزیدیان برگزار کنند و برای مظلومیت حسین(ع) گریه کنند؛ دقیقاً چنین اتفاقی رخ داده است.

مگر می‌شود ۱۶ آذر که به دلیل سفر نیکسون و کودتای ۲۸ مرداد شکل گرفت، امروز توسط کسانی مصادره شود که هم طرفدار نیکسون و کودتاچی‌ها هستند و هم هوادار شاهی که با کودتا برگشت؟ یعنی همزمان حامی استعمار و استبدادند، اما روزی را جشن می‌گیرند که فلسفه‌اش نفی این دو است. آیا در تاریخ طنزی تلخ‌تر و سوگناک‌تر از این وجود دارد؟ این وضعیت نشان می‌دهد که ما چقدر در این عرصه‌ها ضعیف و منفعل عمل کرده‌ایم. وقتی از «حافظه تاریخی» حرف می‌زنم، دقیقاً منظورم همین است. دانشجو باید تاریخ ۵۰ تا ۱۰۰ سال اخیر را بداند؛ دانستن تاریخ هخامنشیان خوب است، اما مسئله حیاتی ما تاریخ معاصر است.

ضرورت امروز ما، انتقال این حافظه تاریخی به جوان و نوجوان امروزی با ادبیاتی فاخر و دقیق است. اگرچه من بر اساس ذهنیات خود سخن می‌گویم، اما حتماً اساتید تاریخ معاصر می‌توانند با ظرافت و دقت بیشتری و بدون اشتباهات احتمالی، این حقایق را تبیین و به مخاطب منتقل کنند. مسئله حیاتی این است که حافظه تاریخی را از ملت ما گرفته‌اند. اگر این حافظه بازیابی شود و جوان امروزی حقیقت ماجرا را بداند، از دیدن نحوه برگزاری مراسم شانزدهم آذر در برخی سال‌های اخیر خنده‌اش می‌گیرد که چگونه جای شهید و جلاد عوض شده است.

البته در بسیاری از دانشگاه‌ها و مراکز، این روز در مسیر درست خود گرامی داشته می‌شود، اما سخن من معطوف به مراکزی است که بیشتر سروصدا می‌کنند و در این قضایا مطرح هستند. به‌ویژه در سال‌هایی که خود من دانشجو بودم، شاهد بودم که در دانشگاه‌هایی نظیر تهران، امیرکبیر و گاهی شریف، این تحریف‌ها و اتفاقات ناگوار رخ می‌داد و جایگاه استکبارستیزی این روز خدشه‌دار می‌شد.

تداوم جریان غرب‌گرا؛ از کودتا تا امروز

باید پذیرفت که ساختار فرهنگی ما در حوزه تصمیم‌گیری بیمار است. تحولات ساختاری در حوزه فرهنگ، آن‌چنان که رهبری خواستند و فرمودند، محقق نشده است. در این نقیصه، متهم اصلی شورای عالی انقلاب فرهنگی است و پس از آن دستگاه‌های دولتی اعم از دولت و مجلس قرار دارند. ما نیازمند یک تحول جدی هستیم. زمانی که مشاهده می‌کنید جامعه دچار یک بیماری جدی شده و در حال لغزش به سمت سراشیبی است، باید تصمیمات قاطع و جدی اتخاذ شود.

راه برون‌رفت از این وضعیت، میدان دادن به انسان‌های اهل بصیرت است. باید افرادی که عمق ماجرا را می‌فهمند وارد صحنه تصمیم‌گیری شوند و به حرف آن‌ها گوش داده شود تا بتوان جلوی این انحراف تاریخی و فرهنگی را گرفت. بازخوانی درست تاریخ و اصلاح ساختارهای معیوب فرهنگی، دو بالِ ضروری برای احیای هویت واقعی روزهایی مانند شانزدهم آذر و جلوگیری از تکرار تجربه‌های تلخ گذشته است.

شانزدهم آذر، روزی است که آمریکا و انگلیس اکنون به آن امید بسته‌اند، در حالی که ماهیت این روز باید به‌گونه‌ای باشد که لرزه بر اندام استکبار بیندازد. این روز باید در تراز سیزدهم آبان و حتی عمیق‌تر از آن، مایه هراس دشمنان باشد، اما متأسفانه اکنون به نقطه امید آنان بدل شده است. این امیدواری ریشه در سالیان گذشته دارد؛ به یاد دارم در دوران دانشجویی ما، هم‌زمان با تحولات دوم خرداد و رخدادهای پس از آن، انرژی‌های نهفته‌ای در فضای دانشگاه آزاد شد. نقطه عطف شانزدهم آذر در آن سال‌ها، تبدیلِ آن انرژی پنهان و آن فنر فشرده‌شده‌ای که مترصد اعتراض بود، به یک ضدیت کور بود؛ ضدیتی که در نهایت به نفع جریان سیاسی خاصی تمام شد که خودشان عامل اصلی ایجاد آن فشردگی و نارضایتی بودند.

این تغییر جهت و مصادره‌به‌مطلوب، فرآیندی طبیعی، ناخودآگاه یا برخاسته از صرافت طبع نبود. به اعتقاد من، طراحی‌های عمیقی خارج از مرزهای ما صورت گرفته بود و جریان سیاسی داخلی نیز از آن بهره‌برداری کرد. تبدیل یک شکست به حماسه پیروزی به نفع خود، روشی کاملاً آمریکایی است و اعتبار (کردیت) این سبک متعلق به آن‌هاست. حتی سایر کشورهای غربی نیز تا این اندازه در چنین قصه‌ای صاحب‌سبک نیستند. این شیوه نیازمند زمان، حوصله، قلم‌فرسایی، ظرافت هنری و طبقه‌بندی‌های مختلف اطلاعاتی است و این نوع طراحی‌های درازمدت، مشخصاً تخصص آنگلوساکسون‌هاست.

البته هیچ عاملی به اندازه قدرت‌طلبی برخی از جریان‌های سیاسی داخلی به تحقق این طراحی کمک نکرد. حتی اگر تمام آن طراحی‌های خارجی وجود داشت، بدون این عطش قدرت و کینه‌ورزی داخلی، به نتیجه نمی‌رسید. این جریان پس از آغاز رهبری مقام معظم رهبری، احساس کردند که به حاشیه رانده شده‌اند؛ در حالی که این انزوا خودخواسته بود و خودشان راه قهر را در پیش گرفتند. رهبری بارها آن‌ها را دعوت به حضور کردند و حتی طبق گفته خودِ دوستانِ آن حزب و جریان سیاسی، ایشان فرموده بودند که «بیایید، و اگر نیایید من خودم ساختار جدیدی ایجاد خواهم کرد.» اما این مسئله در رده‌های پایین‌تر آن جریان تبدیل به یک عقده فروخورده شد و زمانی که شرایط را مهیا دیدند، به‌شدت از آن فضا سوءاستفاده کردند.

اکنون هفتاد و دو سال از آن واقعه تاریخی می‌گذرد. در این مدت برخی مؤلفه‌ها تغییر کرده و برخی دیگر ثابت مانده است. امروز آمریکا دیگر نمی‌تواند مانند گذشته وارد ایران شود و ما را تحقیر کند؛ اکنون اگر سیلی بزند، سیلی خواهد خورد و می‌داند که آن روزگار سپری شده است. با این حال، انگار برخی ذهنیت‌ها دست‌نخورده باقی مانده‌اند. آن زمان، تنها چهار ماه پس از آنچه من آن را «حمله آمریکا به ایران» یا همان کودتا می‌نامم، جریانی سیاسی که حاکمیت وقت را در دست داشت، ندای برقراری رابطه سر داد و ادعا کرد که بدون آمریکا زندگی ناممکن است.

طراحی پیچیده برای مصادره یک حماسه ملی

چهار ماه پس از حمله آمریکا به ایران در سال ۱۳۳۲، جریان غرب‌گرا دقیقاً همان رفتاری را بروز داد که امروز نیز شاهد رگه‌هایی از آن هستیم. این جریان که وابستگی و بردگی خاصی نسبت به غرب دارد، عطش عجیبی برای کرنش در برابر بیگانگان از خود نشان می‌دهد. این‌ها میراث‌دار جریان غرب‌زده‌ای هستند که طی چند سده تلاش شده تا به وجود آید؛ میراث‌دار مزدورانی که طی چند دوره و چند دهه، به‌ویژه از کمی قبل از مشروطه به بعد، در ایران پرورش یافته‌اند. این جریان اقلیت، همواره در برابر مردم می‌ایستند و با هیاهو خود را اکثریت نشان می‌دهند. اگر روزنامه‌های آن دوران را مطالعه کنید، می‌بینید که فضا را به‌گونه‌ای ترسیم کرده‌اند که گویی کل کشور تفکر آن‌ها را دارد و دانشجویان معترض، تنها تعدادی شورشی هستند.

جریان آمریکا‌دوست همچنان در کشور ما امتداد دارد و اتفاقاً پیوند عمیقی میان نسل جدید و قدیم آن‌ها برقرار است. بسیاری از این افراد، از اعقاب همان جریان‌های تاریخی هستند؛ همان افراد، همان تفکر و همان میراث را دنبال می‌کنند. الگوی رفتاری آن‌ها ثابت است: آمریکا به ایران حمله می‌کند، اما این عده بلافاصله به جای تقبیح دشمن، بر سر نیروهای خودی می‌کوبند. آن‌ها همواره به دنبال عرض ارادت و تسلیم کامل نسبت به غرب هستند. بنابراین، با وجود تغییرات ظاهری، ما هنوز با کارهای انجام‌نشده یا کم‌کاری‌های فراوانی مواجهیم. دستگاه‌های تبلیغاتی که در آن زمان فعال بودند، اکنون بسط و تفصیل بیشتری یافته‌اند، جزئیات دقیق‌تری پیدا کرده‌اند و تنها ابزارشان توسعه یافته است، اما ماهیتشان همان است.

مسئله حیاتی ما بازگرداندن حافظه تاریخی است. امروز شاهدیم که کل جریان پهلوی اول و دوم، شخصیت مصدق، ماجرای ملی شدن صنعت نفت، واقعه ۱۶ آذر و حوادث ابتدای انقلاب تا امروز، همگی در معرض تحریف قرار دارند. چون جهان از حافظه تاریخی تهی شده و جامعه ما نیز با شدت بیشتری هدف این پروژه قرار گرفته است، تحریف‌ها به راحتی به خورد مخاطب داده می‌شود. اکنون بخش قابل‌توجهی از جامعه تلقی کاملاً متفاوتی نسبت به دوران پهلوی پیدا کرده است؛ تا جایی که این تحریف به یک باور عمومی (ارتکاز) تبدیل شده و سریال‌هایی مانند «تاسیان» ساخته و پخش می‌شود که متأسفانه مورد حمایت برخی دستگاه‌های خاص داخلی نیز قرار می‌گیرند؛ دستگاه‌هایی که وظیفه‌شان مراقبت است، اما به دلیل فقدان بصیرت و مطالعه مدیرانشان، خود به مروج این انحرافات بدل شده‌اند.

اگر جامعه حافظه تاریخی داشت، حتی اگر دستگاهی معتمد دچار خطا می‌شد، مردم دهان تحریف‌گران را می‌بستند و اجازه نمی‌دادند حقیقت وارونه جلوه داده شود. جامعه‌ای که هوشیار است و دانش تاریخی دارد، اگرچه در «امروز» زندگی می‌کند، اما چنان بر تاریخ مسلط است که گویی در گذشته نیز زیسته است. در چنین جامعه‌ای، هیچ‌کس نمی‌تواند به سادگی جای دوست و دشمن را عوض کند و روایت‌های جعلی را به جای حقیقت بنشاند.

تفاوت دو مکتب؛ از انفعال علمی تا اقتدار موشکی

بنابراین اگر قرار است چیزی به جامعه بازگردد و روی آن سرمایه‌گذاری شود، آن چیز «حافظه تاریخی» است. باید پرسید این حجم عظیم از علوم انسانی که در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود و هزاران میلیارد تومان بودجه پژوهشگاه‌ها و مراکز عالی را می‌بلعد، چه خروجی ملموسی داشته است؟ اگر همین امروز تمام این دپارتمان‌ها تعطیل شوند، چه اتفاقی رخ می‌دهد؟ واقعاً کجا احساس نقص خواهیم کرد؟ زمانی که رهبری بحث تحول را مطرح کردند، عده‌ای در حوزه و دانشگاه و وزارت علوم و شورای عالی انقلاب فرهنگی مدعی شدند که «ما انجام می‌دهیم». بودجه‌ها گرفتند، تشکیلات ساختند، دانشگاه‌های ترکیبی ایجاد کردند، اما امروز باید پاسخ دهند: آن تحولاتی که وعده دادید کجاست؟ آیا توانستید حتی فضای علمی را اندکی تغییر دهید؟ خیر، انجام ندادند.

رهبری با نگاهی نافذ امروز را می‌دیدند؛ درست همان‌طور که در زمان فروپاشی شوروی، آینده نظامی منطقه را پیش‌بینی کردند. آن زمان که بازار تسلیحات ارزان‌قیمتِ بلوک شرق باز شده بود، فرماندهان سپاه و نیروهای مسلح نزد ایشان رفتند تا اجازه خرید بگیرند، اما ایشان مخالفت کردند و دستور به «ساختن» دادند. ایشان جنگ‌های آینده و نیاز به استقلال دفاعی را می‌دیدند. آیا ایشان که چنین بینش نظامی دقیقی داشتند، تحولات فرهنگی و علمی دانشگاه‌ها را نمی‌دیدند؟ قطعاً می‌دیدند. اما تفاوت در «مجریان» بود.

در حوزه نظامی، دستور ایشان مبنی بر ساخت تسلیحات (در شرایطی که حتی سیم‌خاردار نداشتیم) توسط کسانی اجرا شد که اهل عمل بودند؛ امثال شهید تهرانی‌مقدم‌ها، حاجی‌زاده‌ها و موسوی‌ها در آنجا حضور داشتند. آن‌ها رفتند و ساختند و نتیجه‌اش اقتدار امروز شد. اما در حوزه علوم انسانی دانشگاهی، چنین فرماندهانی نداشتیم. دوستان آمدند و با هیجان ساختارهایی راه انداختند، اما در نهایت خودشان گرفتار القاب، سفرهای خارجی، فرصت‌های مطالعاتی و روزمرگی‌های دانشگاهی شدند و هیچ محصولی از کارشان بیرون نیامد.

دردناک‌تر اینکه در حوزه علوم انسانی، فرهنگ «پذیرش مسئولیت» (گردن‌گیری) تقریباً صفر است. همه مدعی هستند، رزومه ارائه می‌دهند، یا اگر شکست را بپذیرند، شروع به غر زدن می‌کنند که «نگذاشتند». اما در مقابل، همان بچه‌های موشکی حتی در فاجعه‌ای مانند سقوط هواپیمای اوکراینی، مسئولیت را تمام و کمال پذیرفتند. در حالی که بسیاری از نظام‌های دنیا حوادث مشابه را در ابهام نگه می‌دارند، این‌ها آمدند و گردن گرفتند. همین روحیه مسئولیت‌پذیری است که باعث موفقیت و دفاع از کشور می‌شود، اما در حوزه علوم انسانی و فرهنگی، فقدان این روحیه و فقدان حافظه تاریخی، ما را در وضعیت آسیب‌پذیر کنونی قرار داده است.

سال‌هاست که این نقیصه در محافل فکری و فرهنگی بازگو می‌شود که حافظه تاریخی جامعه ما دچار آسیب‌های جدی است. این ضعف بنیادین، ریشه در نظام آموزشی ما دارد؛ جایی که درس‌های عمومی در مقاطع مختلف تحصیلی و دروس اصلی در پایه‌های پایین‌تر، نیازمند تحولات عمیق و ساختاری بوده‌اند. پیشنهاد راهبردی من این است که ما باید بخش قابل‌توجهی از دروس دینی، معارفی و تاریخی را ادغام کرده و یک دپارتمان جدی و تخصصی در تمامی مقاطع تحصیلی تحت عنوان «حافظه تاریخی» ایجاد می‌کردیم. حافظه تاریخی صرفاً دانستن وقایع نیست، بلکه بستر آن «الهیات تاریخ» است؛ یعنی ترکیبی از مبانی الهیاتی، مستندات تاریخی و تحلیل‌های عقلانی که بر مصادیق مشخص تاریخی متمرکز می‌شود.

فقدان این حافظه تاریخی، مهم‌ترین سرمایه‌ای است که از ما سلب شده است. زمانی که یک ملت حافظه تاریخی نداشته باشد، دستاوردهای دیگرش نیز در معرض زوال قرار می‌گیرد. به عنوان نمونه، نگاه کنید که نخبگان دانشگاهی ما، مثلاً فارغ‌التحصیلان دانشگاه شریف، به کجا می‌روند؟ مگر این جوانان در علومی مانند برق، مخابرات و الکترونیک سرآمد و بهترین نیستند؟ پس چرا با این سهولت مسیر مهاجرت را در پیش می‌گیرند و ما با پدیده فرار مغزها مواجه می‌شویم؟ پاسخ در فقدان ریشه و حافظه تاریخی نهفته است.

سیستم تحصیلی ما چنان بیمار است که دانش‌آموز از همان ابتدا ناچار است تمام افق دید خود را به «کنکور» محدود کند. در این ساختار معیوب، قبولی در دانشگاه‌هایی نظیر شریف، تهران، علوم پزشکی تهران و امیرکبیر، نه به عنوان محلی برای خدمت به میهن، بلکه به عنوان «سکوی پرواز» به خارج از کشور تلقی می‌شود. البته بسیاری از نخبگان نیز می‌مانند و بسیاری دیگر می‌روند و بازمی‌گردند و قصد سیاه‌نمایی ندارم، اما باید واقعیت تلخ موجود را دید؛ دلیل اصلی این گسست، نبود حافظه تاریخی است که هویت و تعلق خاطر ایجاد می‌کند.

پس از وقوع این چالش‌ها، ما اغلب می‌نشینیم و با حیرت به وضعیت نگاه می‌کنیم، حرف‌های کلی و انتزاعی می‌زنیم و برنامه‌ریزی‌هایی می‌کنیم که هیچ نسبتی با واقعیت ندارد. مصیبت مضاعف اینجاست که خودِ برنامه‌ریزان ما نیز گرفتار و مرعوب علوم انسانی غربی هستند. یعنی ما دقیقاً از همان نقطه‌ای ضربه می‌خوریم که قرار است اصلاح شود. اگر امروز کار را به دست همین ساختار فعلی بسپاریم، چه بسا خروجی آن بدتر از گذشته شود؛ زیرا حتی حوزه‌های علمیه ما نیز تا حدی مبتلا به این فضا شده‌اند و اکنون با پدیده کثرت «حجت‌الاسلام دکتر»ها مواجهیم که نشان از نفوذ استانداردهای غربی در نهادهای سنتی ما دارد.

ضرورت رستاخیز علمی؛ از انفعال تا تحول شجاعانه

اگرچه معتقدم فرصت‌های بسیاری از دست رفته و زمان دیر شده است، اما چاره‌ای جز تغییر در همین مقطع کنونی نداریم. این تغییر نیازمند شجاعت و درایت توأمان است. رهبر معظم انقلاب بیش از بیست و پنج سال پیش، در همان سال‌های ابتدایی دوران دانشجویی ما، موضوع «اسلامی شدن دانشگاه‌ها» را مطرح کردند و توضیحاتی دادند که دقیقاً ناظر به همین آسیب‌شناسی علوم انسانی بود. اکنون سه دهه از آن هشدارها گذشته است و نتیجه چه شد؟ متأسفانه به جای اینکه علوم انسانی ما اسلامی شود، «علوم اسلامی ما علوم انسانی (به معنای غربی آن) شده است». یعنی حتی خوانش ما از علوم اسلامی نیز در چارچوب‌های فکری و نظری وارداتی استحاله شده است.

به عقیده من، باید گروهی از میان همین خاکستر و آتش سر برآورند؛ گروهی متشکل از هر دو طیف (دانشگاهی و حوزوی) که نسبت به فضای گذشته «توبه‌کننده» اما «باسواد» باشند. این افراد باید دست در دست هم دهند و یک حرکت جدی، شجاعانه، زمان‌آگاهانه و جذاب را با محتوای غنی آغاز کنند. اطمینان دارم که بخش‌های قابل‌توجهی از جامعه نخبگانی دنیا، اعم از روشنفکران و دانشجویان، تشنه چنین جریانی هستند و با آن همراهی خواهند کرد. ما باید این پوسته شکننده و در عین حال مرعوب‌کننده «شبکه دانش غربی» را به‌ویژه در حوزه‌های علوم انسانی و مطالعات فرهنگی بشکنیم؛ تا این بت شکسته نشود، اصلاحات جزئی فایده‌ای نخواهد داشت.

اکنون برای مصاحبه پیرامون واقعه ۱۶ آذر آمده‌اید، اما باید دانست که هر روز آبستن حوادث مختلفی است. مسئله اصلی این است که ما حافظه تاریخی‌مان را از دست داده‌ایم. کسانی که هنوز پای کار مانده‌اند، تعداد اندکی هستند؛ عده قلیلی که روی حافظه تاریخی کار کرده‌اند و برخلاف جهت مشهورات و جریان‌های غالب، به این موضوع توجه دارند. البته عده‌ی بیشتری هم هستند که تعبداً و قلباً پای کار مانده‌اند، اما فقدان حافظه تاریخی بخش‌های زیادی از جامعه ما را با خود برده یا در حال بردن است.

نهادهای متهم و محافظه‌کاری مدیریتی

در این زمینه دانشگاه‌ها، رسانه‌ها و حوزه متهم هستند. شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز در این حوزه‌ها شکست‌خورده است؛ شورایی که گرفتار ظاهرسازی، تظاهر به فرهیختگی، دیوان‌سالاری و بازی‌های رسانه‌ای شده است. از درون این شورا کارآمدی و تصمیمات جدی بیرون نیامده است. کشور پر از تعارف شده است؛ هیچ‌کس نمی‌خواهد هزینه بدهد یا به اصطلاح «آدم بده» ماجرا شود. همه می‌خواهند وجهه خوبی داشته باشند و به گونه‌ای رفتار می‌کنند که گویی همه نامزد ریاست‌جمهوری هستند.

به عنوان نمونه، یکی از اقدامات مثبت شورای عالی انقلاب فرهنگی، افزایش سهمیه پذیرش دانشجویان پزشکی بود؛ هرچند معتقدم تصمیم‌گیری در این مورد (به دلیل مشکلات جدی کشور در این حوزه) باید در وزارت علوم، وزارت بهداشت یا توسط شخص رئیس‌جمهور انجام می‌شد و شاید ربط مستقیمی به حوزه فرهنگ و وظایف شورا نداشت. اما با وجود اینکه این اقدام مثبت بود، شاهد بودید چه مقاومتی در برابر آن صورت گرفت.

این مقاومت از سوی قشری باکلاس، مرفه و پزشکان طبقه متوسط به بالا بود که با سندیکاها و تشکل‌هایشان فشار می‌آوردند. شما در هر کجا که بخواهید تحول فرهنگی ایجاد کنید یا فعالیتی را رقم بزنید، با چنین فریادها و مقاومت‌هایی مواجه خواهید شد. عبور از این موانع نیازمند انسان‌های شجاع و جریان‌هایی با فهم عمیق است.

ریشه مشکل: غفلت از «الهیات تاریخی» و نفوذ فکری غرب

متأسفانه بسیاری از مقامات و مسئولین فعلی، فاقد حافظه تاریخی هستند و به همین دلیل، درک دقیقی از دوست و دشمن ندارند. آن‌ها نمی‌توانند جایگاه و مأموریت تاریخی خود را در بستری وسیع‌تر ببینند و هیچ تصویری از گذشته و آینده ندارند.

ما «آینده‌پردازی» نداریم، زیرا حافظه تاریخی نداریم. علت بنیادین این است که ما «الهیات تاریخی» متناسب با زیست‌بوم خود را به‌عنوان پایه و اساسِ همه‌ی علوم فکری، اندیشه‌ورزی، علوم انسانی و اجتماعی از دست داده‌ایم؛ در حالی که غرب اساساً کار خود را با پایه‌گذاری همین موضوع آغاز کرد. ما بدون بازگشت به خویشتن و بدون پایه‌گذاری این مبانی، صرفاً محصولات فکری و نظری غرب را به‌صورت مفردات وارد کردیم و این اجزا را چنان به هم آمیختیم که معجونی التقاطی پدید آمد؛ معجونی که بیش از آنکه به نفع ما باشد، به سود آن‌هاست.

این‌ها جادوگران جهان مدرن برای تصرف اذهان ما هستند. باید هوشیار بود که مهم‌ترین ابزار موفقیت دشمن در جنگ شناختی علیه ما، همین «فقدان حافظه تاریخی» است.

 

قبلی نقد برنامۀ پامپ امیرحسین قیاسی
بعدی حجت‌الاسلام مشکی‌باف: ایران مدلی از قدرت مبتنی بر «نفوذ شبکه‌ای» را توسعه داد، نه بر پایه تعداد تانک و هواپیما

مطالب مرتبط

نقدی بر فیلم غوطه‌ور | هشدار درباره «ویروس همجنس‌گرایی» که با پول نظام در حال تکثیر است

۱۴۰۴-۱۱-۱۹

نقدی بر فیلم غوطه‌ور | هشدار درباره «ویروس همجنس‌گرایی» که با پول نظام در حال تکثیر است

ادامه مطلب
نقدی بر فیلم خواب | جشنوارۀ فجر 1404

۱۴۰۴-۱۱-۱۸

نقدی بر فیلم خواب | جشنوارۀ فجر ۱۴۰۴

ادامه مطلب
نقد و تحلیل فیلم سرزمین فرشته‌ها

۱۴۰۴-۱۱-۱۸

نقد و تحلیل فیلم سرزمین فرشته‌ها | جشنوارۀ فجر ۱۴۰۴

ادامه مطلب

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو در مطالب سایت
جستجو برای:
آرشیو مطالب
  • بهمن ۱۴۰۴ (۵۱)
  • دی ۱۴۰۴ (۴۶)
  • آذر ۱۴۰۴ (۲۸)
  • آبان ۱۴۰۴ (۲۵)
  • مهر ۱۴۰۴ (۲۴)
  • شهریور ۱۴۰۴ (۵۰)
  • مرداد ۱۴۰۴ (۳۳)
  • تیر ۱۴۰۴ (۲۶)
  • خرداد ۱۴۰۴ (۱۹)
  • اردیبهشت ۱۴۰۴ (۱۱)
  • فروردین ۱۴۰۴ (۱۵)
  • اسفند ۱۴۰۳ (۲۱)
  • بهمن ۱۴۰۳ (۲۳)
  • دی ۱۴۰۳ (۱۹)
  • آذر ۱۴۰۳ (۲۹)
  • آبان ۱۴۰۳ (۲۰)
  • مهر ۱۴۰۳ (۳۱)
  • شهریور ۱۴۰۳ (۱۵)
  • مرداد ۱۴۰۳ (۱۱)
  • تیر ۱۴۰۳ (۱۱)
  • خرداد ۱۴۰۳ (۱۴)
  • اردیبهشت ۱۴۰۳ (۱۳)
  • فروردین ۱۴۰۳ (۱۶)
  • اسفند ۱۴۰۲ (۱۷)
  • بهمن ۱۴۰۲ (۱۸)
  • دی ۱۴۰۲ (۹)
  • آذر ۱۴۰۲ (۵)
  • آبان ۱۴۰۲ (۱۴)
  • مهر ۱۴۰۲ (۳۴)
  • شهریور ۱۴۰۲ (۳)
  • مرداد ۱۴۰۲ (۱۵)
  • تیر ۱۴۰۲ (۱۰)
  • خرداد ۱۴۰۲ (۳۴)
  • اردیبهشت ۱۴۰۲ (۳۵)
  • فروردین ۱۴۰۲ (۱۳)
  • اسفند ۱۴۰۱ (۵۳)
  • بهمن ۱۴۰۱ (۷)
  • دی ۱۴۰۱ (۱)
  • تیر ۱۴۰۱ (۷)
نوشته‌های تازه
  • نقدی بر فیلم غوطه‌ور | هشدار درباره «ویروس همجنس‌گرایی» که با پول نظام در حال تکثیر است
  • نقدی بر فیلم خواب | جشنوارۀ فجر ۱۴۰۴
  • نقد و تحلیل فیلم سرزمین فرشته‌ها | جشنوارۀ فجر ۱۴۰۴
  • نقد انیمه گاچیاکوتا | Gachiakuta 2025
  • نقد فیلم پروانه | جشنوارۀ فیلم فجر ۱۴۰۴
آخرین دیدگاه‌ها
  • شاگرد در نقدی بر فیلم کوچ | جشنواره فجر ۱۴۰۴
  • فیلیوس فلیت ویک در نقد و تحلیل کامل فیلم هری پاتر
  • Hossein Arabnejad در نقدی بر فیلم کوچ | جشنواره فجر ۱۴۰۴
  • ناشناسم در هجو هویت قاجار در انیمیشن «ژولیت و شاه» | نقد انیمیشن ژولیت و شاه
  • نیکولا در نقد فیلم تلماسه Dune قسمت اول ۲۰۲۱ | امام زمان بر پردۀ سینمای هالیوود
محصولات
  • کتاب چهههل و یک سیمرررغ کتاب چهههل و یک سیمرررغ
    تومان 270.000
  • دوره آموزشی سواد رسانه دوره آموزشی سواد رسانه
    نمره 5.00 از 5

    تومان 515.000
  • دوره جامع تربیت مربی هویت‌ساز دوره جامع تربیت مربی هویت‌ساز
    تومان 3.000.000 قیمت اصلی: تومان 3.000.000 بود.تومان 1.000.000قیمت فعلی: تومان 1.000.000.
  • دوره رسانه و جنگ شناختی دوره رسانه و جنگ شناختی
    تومان 515.000
  • کتاب برگ های گمشده کتاب برگ های گمشده
    تومان 380.000
  • دوره آموزش فتوشاپ دوره آموزش فتوشاپ
    تومان 800.000
  • دیده بان اندیشه محمدحسین فرج نژاد مجله دیده بان اندیشه محمدحسین فرج نژاد طلبه طراز
    تومان 110.000
  • معرفی کتاب اقتصاد صهیونیسم کتاب اقتصاد صهیونیسم
    تومان 260.000
  • کتاب دین انیمیشن سبک زندگی کتاب دین انیمیشن سبک زندگی
    تومان 600.000 قیمت اصلی: تومان 600.000 بود.تومان 530.000قیمت فعلی: تومان 530.000.
  • کتاب حکایت سینماتوگراف کتاب حکایت سینماتوگراف
    تومان 270.000
سایت استاد فرج نژاد

مؤسسۀ فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد در سال ۱۴۰۱ فعالیت خود را در زمینۀ تربیت نیروهای رسانه‌ای دشمن‌شناس انقلابی آغاز کرد. این مؤسسه به یاد مرحوم استاد دکتر محمدحسین فرج‌نژاد، نامگذاری شده است. استاد فرج‌نژاد طلبۀ جهادی دشمن‌شناس و استاد مبرز سواد رسانه‌ای بود که به چندین زبان تسلط داشت و صدها شاگرد در حیات کوتاه اما پربرکت خود تربیت کرد.

دسترسی سریع
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • رهگیری خرید
  • ایران پدیا
نماد اعتماد الکترونیک
شبکه های اجتماعی
icon--white Telegram-plane Instagram ویراستی سایت استاد فرج نژاد حساب توییتر استاد فرج نژاد حساب ایتا سایت استاد فرج نژاد Youtube

قم، خیابان بسیج (هنرستان)، جنب خیابان شهید تراب نجف‌زاده، مؤسسۀ فرهنگی رسانه‌ای استاد محمدحسین فرج‌نژاد

ورود
استفاده از شماره تلفن
آیا هنوز عضو نشده اید؟ ثبت نام کنید
ثبت نام
قبلا عضو شده اید؟ ورود به سیستم