نقد انیمه جادوگری در مغولستان ۲۰۲۶ Jaadugar: A Witch in Mongolia
نقد انیمه جادوگری در مغولستان 2026 | زنی که تاریخ او را به جرم دانستن سوزاند! چه چیزی یک زن را در چشم قدرت به جادوگر بدل میکند؟ دانستن بیش از حد؟ ماندن در اتاقی که نباید در آن بماند؟ نزدیک شدن به گوش کسی که تاج بر سر دارد؟ قرن سیزدهم میلادی، دختری ایرانی با نام فاطمه از خراسان این پرسش را با تن خودش پاسخ داد؛ که آخر کار، مغولان در نمد پیچیدندش و در رودی نزدیک سمرقند رها کردند تا جان بدهد.
حالا، هشتصد سال بعد، در تابستان دیگری، در سرزمینی دیگر، همان قصه دارد از دل صفحات یک مانگای ژاپنی به قاب انیمهای با نام جادوگری در مغولستان (Jaadugar: A Witch in Mongolia) راه پیدا میکند. یک استودیوی معروف به تصویرهای شاعرانهاش، یک کارگردان زن که پیش از این با آثار عاطفی نامش را ساخته، و دختری از شهر توس که مسلح به دانش است، و قصه از نگاه او روایت میشود. سوال ما در رابطه با زیبایی این قصه نیست؛ سوال ما این است که، چرا این قصه، با همه پیچیدگیاش، از میان صدها روایت تاریخی دیگر انتخاب شده و چه چیزی از آن، هشتصد سال بعد، هنوز جگر را میسوزاند.
زندگی یک جادوگر در مغولستان، با نام ژاپنی تنماکو نو جادوگارو، اثری از تصویرگر و نویسندهای به نام ساختگی سوپ گوجه(Tomato Soup) است که از سپتامبر ۲۰۲۱ در وبگاه سوفله متعلق به آکیتا شوتن منتشر میشود و تا امروز پنج جلد از آن گرد آمده.[1] نسخه انیمه آن را استودیوی ساینس سارو ساخته و از تابستان ۲۰۲۶ روی آنتن رفته، با نام انگلیسی جادوگر: یک جادوگر در مغولستان. قصه از توس شروع میشود، شهری در خراسان، دختری به نام ستاره با صدای اذان در کوچهها میدود، تصویری از فرهنگ اسلامی و آداب و رسوم، اهمیت علم در میان مسلمانان و بردهداری به نمایش در میآید.
قبل از اینکه وارد بحث اصلی بشویم، بگذارید یک نکته را روشن کنم؛ این نوشته فقط درباره انیمه نیست. مانگا پنج سال زودتر از انیمه شروع شده و در این پنج سال دو بار نامزد جایزه مانگا تایشو شده، رتبه اول فهرست کونو مانگا گا سوگویی برای خوانندگان زن را گرفته، و در میان منتقدان ژاپنی هم طرفدارانی جدی پیدا کرده. پس هرجا لازم باشد، هم از مانگا حرف میزنیم هم از انیمه، و بینشان فرق میگذاریم. در میانه متن، جاهایی هم هست که از مسیر اصلی بحث بیرون میزنند؛ حاشیههایی کوتاه که به آنها میگویم تکمله، چون نه جزو استدلال اصلیاند و نه میتوان آنهارا نادیدهگرفت.
پدیدآورنده: محمد قاسمفام
فهرست مطالب
Toggleخلاصه داستان
روزگاری، در بازارهای بردهفروشی ایران قرن سیزدهم، دختری یتیم به نام سیتارا(ستاره) زندگی میکرد. مادرش را از دست داده و از سرزمین مادریاش جدا شده، تنها و ناامید، او را به خانوادهای اهل علم در توس میفروشند؛ خانوادهای که پدرشان، محمد نام دارد و طبیب و دانشمند است.[2] سیتارا ابتدا فقط به فکر فرار است، اما کمکم به علم علاقهمند شده و با نجوم، ریاضیات، گیاهشناسی و فلسفه آشنا میشود و به شاگردی از این خانواده تبدیل میشود که آرامآرام هم زبان باز میکند و هم اعتماد به نفس پیدا میکند.
زندگی آرام او دوام نمیآورد. زیر فرمانروایی چنگیزخان، امپراتوری مغول سرزمین به سرزمین پیش میآید و سرانجام نوبت به توس میرسد. وقتی سپاه تولوی به شهر میرسد، محمد در دفاع از خانوادهاش کشته میشود و سیتارا اسیر شده و به سرزمین مغول برده میشود؛ از همینجا نام فاطمه را بر خودش میگذارد. در دربار مغول، جایی که کسی چیزی از علم نجوم و طب نمیداند، فاطمه با همان دانشی که در توس آموخته، خودش را از یک کنیز معمولی متمایز میکند؛ او هوا را از روی ستارهها پیشبینی میکند، با گیاهان دارویی بیمارانی را درمان میکند که پزشکان مغول از درمانشان عاجزند، و کمکم توجه تورگنه خاتون، همسر اوگدی خان، را جلب میکند.
از آن به بعد، داستان، مسیر یک زن را دنبال میکند که از پایینترین نقطه ممکن، پلهپله به یکی از نزدیکترین مشاوران دربار مغول تبدیل میشود؛ مسیری که با مرگ چنگیزخان و التهاب و تنش مساله جانشینی پیچیدهتر هم میشود، زمانی که فاطمه را برای ماموریتهای جاسوسی به حرمسراهای دیگر میفرستند[3] و او خودش را در دل بازیهای سیاسی بزرگتر از آنچه تصور میکرد پیدا میکند. مانگا هنوز در حال انتشار است و پایان قطعی داستان روشن نیست، اما هم مانگا و هم انیمه، از همین ابتدا، تکلیفشان را روشن کردهاند که این قصه درباره تبدیلشدن یک قربانی به شخصی است که میان دوگانه همزیستی و انتقام از مغولان برای رسیدن به اهدافش نقش بازی میکند.[4]
پنج جلد کاغذی و پخش زنده
خانوم سوپ گوجه(Tomato Soup)(نویسنده مانگا از لقب استفاده کرده که ریا نشه) در مصاحبهای که به مناسبت اعلام انیمه منتشر شد گفته بود که بیش از ده سال پیش، خیلی زودتر از شروع کشیدن این مانگا، شیفته تاریخ امپراتوری مغول شده بود و همیشه با خودش فکر میکرد کاش انیمهای در همین باره وجود داشت؛ همان رویا حالا شکل گرفته است.[5] این جمله برای من جالبتر از خیلی از تحلیلهای فنی است، چون نشان میدهد این پروژه از دل یک اشتیاق شخصی و درازمدت بیرون آمده است، و این انتخاب موضوع یک تصمیم بازاری برای پرکردن خلا ژانری نیست.
یوکا فوروکاوا، منتقد مجله داوینچی، از فضاسازی و شخصیتپردازی مانگا تعریف کرده، مخصوصا از شخصیتهای منفی که به گفته او واقعی از آب درآمدهاند؛ شرور هایی که با منطق خودشان و دیدگاه هایی واقعی مسیر خود را در قصه انتخاب میکنند. کازوشی شیمادا(Kazuki Shimada) هم در ریل ساوند این اثر را ستوده است و آن را به طرفداران هیستوریه(Historié) اثر هیتوشی ایواآکی(Iwaaki Hitoshi) و اورب: حرکات زمین(Orb: On the Movements of the Earth) اثر اوئوتو(Uoto) پیشنهاد کرده است، دو مانگای تاریخی دیگر که به دقتشان در بازسازی دورههای گذشته معروف هستند.
تکمله: هیستوریه، درباره کاتب اسکندر مقدونی است، و اورب درباره کسانی که در قرون وسطای اروپا به خاطر باور به مرکزی بودن خورشید(در برابر مرکزی بودن زمین که باور اهل کلیسا بود) جانشان را به خطر انداختند. اگر این دو را دوست دارید و هنوز جادوگری در مغولستان را نخواندهاید، احتمالا همان حسی که با آنها گرفتهاید را اینجا هم پیدا میکنید؛ حس آدم کوچک و غریبی که در دل یک واقعه بزرگ گیر افتاده است.
مانگا در ۲۰۲۵ برای مدتی به دلیل مرخصی زایمان نویسندهاش متوقف شد و در مارس ۲۰۲۶ دوباره شروع به انتشار کرد؛[6] جزئیاتی که شاید در نگاه اول کماهمیت به نظر برسند اما یادآور این نکتهاند که پشت این اثر، چه کسی نشسته و میتواند الهامبخش باشد.
جوایز و نامزدیهای این اثر هم کم نیستند. کنار دو نامزدی مانگا تایشو، این اثر در ۲۰۲۵ برای بهترین مانگای تازه در دومین دوره جوایز آمریکایی مانگا، که زیر نظر جامعه ژاپن و انیمه نیویورک برگزار میشود، هم نامزد شده. در ۲۰۲۶ هم جایزه پنجاه و پنجمین دوره انجمن کارتونیستهای ژاپن را از آن خودش کرد. برای اثری که در بازار پرازدحام مانگای شوجو(ژانری که مخاطب آن دختران جوان هستند) و تاریخی رقابت میکند، این تراکم جوایز معمولی نیست.
آدمهای غریبه در امپراتوریهای بزرگ
خانوم سوپ گوجه پیش از این اثر، دو کار دیگر هم دارد که وقتی کنار هم بگذاریمشان، یک الگو خودش را نشان میدهد. اثر اولش، سفر خوشمزه دمپیر، از ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۳ در وبگاه ماتوگروسو منتشر شد؛ روایتی خیالپردازانه از زندگی ویلیام دمپیر، دزد دریایی انگلیسی قرن هفدهم، و سفرهایش در میان فرهنگها، طبیعت و غذاهایی که برایش ناآشنا بودند.[7] بعد از آن، از اوت ۲۰۲۳، خدمتکار بیوفا اسمبات را در مجله وینگز شروع کرد؛ داستانی درباره اسمبات دوم، شاهزادهای از خاندان اربلیان در گرجستان قرن سیزدهم، که زیر یوغ مغول زندگی میکند و باید بین درظاهر وفادار بودن و دسیسههای سیاسی تعادل پیدا کند.[8]
اگر این سه اثر را کنار هم بگذاریم، یک خط مشترک پیدا میشود، و سوژه آن همیشه شخصی است که وارد امپراطوری بزرگی میشود، و در آن جهان غریب، تنها و ضعیف است و به کمک چیزی غیر از قدرت و زور مسیر خودش را پیدا میکند. شخصیت های آن مانند دمپیر به کمک کنجکاوی و مشاهده، اسمبات با سیاست و بازی دوگانه، فاطمه با دانش مسیر خود را پیدا میکنند. خانوم سوپ گوجه به جای قهرمانهای قدرتمند از ابتدای داستان، همیشه سراغ آدمهایی میرود که باید از صفر شروع کنند؛ و همین انتخاب مداوم است که از او نویسندهای با یک نگاه ثابت و قابل تشخیص ساخته است.
مسیر تحول ساینس سارو | ماساکی یواسا و نائوکو یامادا
ساینس سارو را در چهارم فوریه ۲۰۱۳ ماسااکی یواسا، کارگردان، و اونیانگ چویی، تهیهکننده، تاسیس کردند.[9] خود این دو در توضیح نام استودیو گفتهاند که ساینس نماد منطق، فناوری و نگاه بینالمللی است، و سارو به معنای میمون در ژاپنی، نماد خلاقیت، شهود و بازیگوشی است؛ ترکیبی که میخواستند تعادلی میان این دو ویژگی بسازند.[9]
برای هفت سال اول، هویت استودیو تقریبا یکسره با یواسا گره خورده بود؛ او کارگردان شب کوتاه ، دختر جان راه برو(The Night Is Short, Walk On Girl)، روی دیوار را رد کن(Lu Over the Wall)، پینگ پونگ انیمیشن(Ping Pong the Animation)، دویلمن کرایبیبی(Devilman Crybaby) و بعدتر اینو-اوه(Inu-Oh) بوده است.[10] یواسا در ۲۰۲۰ از ریاست استودیو کنار کشید و گفت به استراحت نیاز دارد، و چویی مدیرعامل شد [11]
از همینجا، استودیو وارد جریانی شد که ناچار بود هویتش را بدون تکیه بر یک نفر دوباره بسازد.[12] نائوکو یامادا، کسی که پیش از این با کیان، صدای سکوت(A Silent Voice) و لیز و پرنده آبی(Liz and the Blue Bird) در استودیو کیوتو انیمیشن شناخته میشده، درست همان زمان به ساینس سارو پیوست و کارگردانی داستان هیکه(The Heike Story) را در ۲۰۲۱ برعهده گرفت.[13]
در مصاحبهای با انیمه یوکی نیوز(anime UK news)، یامادا گفته بود چیزی که او را به این پروژه کشاند، حس آزادی اطراف این استودیو بود؛ که در آن تخیل آدمها اجازه پرواز دارد.[14] این جابهجایی برای کسی که سبکش تا آن زمان بیشتر با فضای آرام و روزمره کیوتو انیمیشن شناخته میشد، تغییر مسیر قابل توجهی بود، هرچند خودش آن را انتخابی با میل خود، توصیف کرده است [14].
جادوگری در مغولستان سومین همکاری یامادا با ساینس سارو است و کارگردانی مشترکش را با آبل گونگورا، از چهرههای سابق آنکاما ژاپن که در اسکات پیلگریم(Scott Pilgrim Takes Off) و فصل دوم دندادان(DAN DA DAN) هم کار کرده، انجام میدهد.[15]
طراحی شخصیت و مدیریت انیمیشن هم بر عهده کنیچی یوشیدا، شناختهشده از یوریکا هفت(Eureka Seven) و کودکان مداری(The Orbital Children)، است، و نویسندگی فصلها را کانیچی کاتو، کسی که پیشتر روی برتری در سایه و استادسربهسرگذاشتن(Teasing Master Takagi-san) کار کرده، انجام میدهد؛[13][16] ترکیبی از نویسندگانی که پیش از این بیشتر با ژانرهای سبک و کمدی شناخته میشدند و حالا سراغ سنگینترین موضوع کارنامهشان رفتهاند. ساینس سارو در ۲۰۲۴ به عنوان یک زیرمجموعه به شرکت بزرگ توهو پیوست، بیآنکه هویت خلاقش را کنار بگذارد؛ کافی است به آثار همزمانش مثل دندادان و سندا(Sanda) نگاه کنیم تا ببینیم این استودیو، حتی زیر یک شرکت بزرگتر، همچنان چند مسیر متفاوت را همزمان دنبال میکند.[17]
دوربین یامادا و زبان تصویر
یامادا در نمایش لایههای درونی آدمها و ساختن فضایی که بیشتر از این که روایتی مستقیم باشد شبیه شعر است، مهارت شناختهشدهای دارد و همین ویژگی در این انیمه هم دیده میشود؛ انیمه ای که با اینکه در ژانر درام تاریخی جا میگیرد، لایههایی از روانشناسی فردی و بازی سیاسی را هم در خودش جا داده است.[18] اما کسی که دنبال یک تجربه آرام و سنگین است، همانجا گیر میافتد. رنگهای خاکآلود صحرا و بازار برده در قسمتهای توس، در مقابل رنگهای سرد و فلزی خیمهگاه مغول، خودشان یک لایه روایت اضافه میکنند که هیچ دیالوگی نمیتواند جایگزینش شود؛ تفاوت دو دنیا، پیش از آنکه یک کلمه گفته شود، از دل تصویر بیرون میزند.

تکمله: عنوان انگلیسی قسمت اول به شکل عمدی طوری ساخته شده که بیشتر شبیه یک پرولوگ(پیشدرآمد) مستقل باشد؛الگویی که این روزها در انیمه زیاد دیده میشود، مانند وینلند ساگا(Vinland Saga) و اوشی نو کو(Oshi no Ko) که از همین ساختار استفاده میکنند. تفاوت اینجا این است که در جادوگری در مغولستان، این پیشدرآمد به جای آرامش، حس تعلیق و بیقراری ایجاد میکند که تا قسمت دوم ادامه پیدا میکند.
تغییر عنوان در انیمه
یکی از نکتههایی که در نقدهای انگلیسیزبان زیاد به آن اشاره شده، تفاوت میان دو عنوان مانگا و انیمه است. عنوان انگلیسی مانگا زندگی یک جادوگر(A Witch) در مغولستان است، اما عنوان انیمه از کلمه فارسی جادوگر استفاده کرده است، جادوگر(Jaadugar): یک جادوگر(A Witch) در مغولستان، که اشاره ای است به محل آغاز داستان و در عین حال به ماهیت بردگی آن در ایران اشاره نمیکند.[4] دلیل این جابهجایی کلمه، به گفته منتقد سایت گمشده در انیمه(lost in anime)، این است که داستان میخواهد از روز اول تکلیفش را روشن کند که کاراکتر در این قصه یک قربانی نیست، و قرار است شاهد تبدیل آن به چیز دیگری باشیم.[4]
همین منتقد یک نقد جدی هم مطرح کرده؛ اینکه قسمتهای اول، بردگی در خانه خانواده دانشمندان توس را طوری نشان میدهند که انگار میشود شکل خوبی از بردگی هم وجود داشته باشد، و همین حس بدی باقی میگذارد.[4] این نقد را نباید نادیده گرفت. وقتی اثری میخواهد از دل تاریخ یک زن را قهرمان کند، همزمان باید مراقب باشد که رنج اولیه او را رمانتیک نکند؛ اما این تعادل را انیمه جادوگری در مغولستان هنوز کامل پیدایش نکرده است، هرچند به گفته او خود اثر جدی و قابل بحث است و از موضوعاتی حرف میزند که انیمه معمولا کمتر سراغشان میرود.[4]
جادوگر اسمی است برای هوش زنانه
کلمه جادوگر در عنوان این اثر مفهوم خاصی دارد. در تاریخ واقعی، و در خود این داستان، جادوگری(با واژه ویچ) اتهامی است که وقتی زنی بیش از حد باهوش یا عالم، بیش از حد نزدیک به قدرت، یا بیش از حد مستقل به نظر میرسد، به او میچسبانند. این الگو فقط مال قرن سیزدهم مغولستان نیست؛ در اروپای قرون وسطا، در دادگاهها، همین اتهام بارها علیه زنانی که از چهارچوب اجتماعی معمول زنان در آن زمان بیرون رفته بودند به کار رفته است.
قهرمان این انیمه با زبان و علم و محاسبه پیش میرود. سلاح او دانستن است؛ همان چیزی که در خانه خانواده دانشمند توس یاد گرفته است. و همین دانستن، بعدتر، همان چیزی میشود که علیهاش استفاده میشود. این تناقض، قلب داستان است؛ چیزی که در یک خانه به تو قدرت میدهد، در خانهای دیگر میتواند حکم مرگت را صادر کند.
تلفیق دو نگارگری در طراحی مانگا
یکی از نکتههایی که در نقدهای بینالمللی بارها به آن اشاره شده است، سبک بصری ساده و بدون سایهپردازی شخصیتها است که در مقابل پسزمینههای پرجزئیات و بافتدار قرار میگیرد؛ این تلفیق به گفته یک وبلاگنویس هنری، شخصیتهای ساده و پسزمینههای بافتدار را کنار هم گذاشته بدون آنکه هیچکدام روی دیگری سایه بیندازد.[19] برخی تماشاگران این سادگی را به سبکهای غربی مثل نیمونا تشبیه کردهاند،[20] اما نگاه دقیقتر نشان میدهد ریشه این انتخاب در انیمیشنهای غربی نیست و بیشتر در خود مانگای خانوم سوپ گوجه است و آن این است که این ترکیب تصویر، خودش بازتاب یک واقعیت تاریخی است.

برای توضیح این که مانگاکا طراحی خود را از کجا وام گرفته باید به پل میان نگارگری در ایران و نگارگری مغول بپردازیم.نگارگری ایرانی، به عنوان یک ژانر مستقل هنری، دقیقا در همین قرن سیزدهم بود که شکل جدی به خود گرفت و اوج آن هم در قرنهای پانزدهم و شانزدهم رقم خورد؛ و بخش مهمی از این تحول، از رهگذر همان حملهای اتفاق افتاد که این داستان درباره آن است.[21]
نگارگری ایرانی بعد از فتوحات مغول بود که تاثیر نقاشی چینی را در خودش جذب کرد و بعدتر بر نگارگری عثمانی و مغولی هند هم اثر گذاشت.[22] یعنی همان برخوردی که در داستان فاطمه به ویرانی و رنج ختم میشود، در تاریخ هنر به یک آمیزش بصری تازه هم انجامید؛ و انیمه، آگاهانه یا نه، همین آمیزش را در طراحی تصویراش پیاده کرده است.

تیم سازنده برای رسیدن به این سطح از صحت، از مشاوران تاریخ برای بازسازی جامعه ایرانی و مغولی کمک گرفته و حتی بخشهایی از دیالوگها را به زبان مغولی واقعی درآورده، این مساله کار را برای صداپیشگان ژاپنی سخت کرده است.[23] در کنار این دقت، سازندهها جاهایی هم از واقعیت تاریخی فاصله گرفتهاند تا داستان برای مخاطب امروزی قابل دنبالکردن باشد.[23]
تکمله: کلمه جادوگر، همانطور که در عنوان انگلیسی انیمه هم آمده، در زبان فارسی دقیقا به معنای شخصی است که جادو میکند؛[24] نکتهای که چند منتقد انگلیسیزبان هم آن را نشانه دیگری از عمق پژوهش خانوم سوپ گوجه روی جزئیات زبانی و فرهنگی داستان دانستهاند.
پاپ ژاپنی یا موسیقی سنتی
آهنگساز موسیقی متن این انیمه کوشیرو هینو است؛ این پروژه اولین تجربهاش در آهنگسازی برای انیمه محسوب میشود، اما پیش از این به خاطر حس موسیقایی خاص و آشناییاش با سازهای سنتی شناخته شده است.[13] این انتخاب برای اثری که باید همزمان فضای دو فرهنگ متفاوت، ایرانی و مغولی، را در خودش حمل کند، انتخاب بیدلیلی نیست؛ موسیقی متن باید بتواند هم رنگ صحرای خراسان را داشته باشد و هم سرمای مغولستان را، بدون آنکه هیچ کدام رنگ باخته به نظر برسد.
در کنار موسیقی متن، تم آغازین انیمه آهنگ استلا از گروه سکای نو اوواری است و تم پایانی آهنگ هوشی از کویین بی؛ هر دو گروههای شناختهشده پاپ ژاپنی هستند.[13] این ترکیب، یک استراتژی آشنا در انیمه است؛ استفاده از یک تم آغازین و پایانی پاپپسند برای جذب مخاطب عام، در حالی که بدنه اصلی قسمتها میتواند با موسیقی سنگینتر و ریشهدارتری همراه باشد. نتیجه این میشود که تماشاگری که فقط برای شنیدن یک آهنگ پاپ آشنا سراغ این انیمه رفته، در دل قسمتها با فضایی کاملا متفاوت روبهرو میشود که ریشه در موسیقی ایران و مغولستان دارد.
قصه تشت
یکی از به یادماندنیترین صحنههای قسمت اول، لحظهای است که محمد، سرپرست خانواده دانشمند توس، یک تشت را از پشتبام خانه پرت میکند تا به سیتارا نشان بدهد ترس از سقوط اشیا میتواند با دانستن قانونی که پشت آن است، از بین برود.[20] این صحنه، به گفته چند منتقد انگلیسیزبان، یکی از نقاط اوج قسمت اول بوده؛ در این صحنه سیتارا برای اولین بار میفهمد یادگرفتن راهی برای کنار آمدن با جهانی است که تا پیش از آن فقط ترسناک به نظر میرسید.[20]
این صحنه ساده، در واقع چکیده کل فلسفه داستان است. علم در این انیمه به عنوان راهی برای رام کردن ترس معرفی میشود؛ دقیقا همان چیزی که بعدتر، وقتی فاطمه در دربار مغول با پیشبینی هوا یا درمان بیماری، مغولانی را که به گفته منابع آن دوره مردمی بیابانگرد بودند و به ارواح و خرافات عقیده داشتند شگفتزده میکند، دوباره تکرار میشود. مغولها آنچه را نمیفهمند جادو مینامند؛ درست همانطور که خود سیتارا در ابتدا، افتادن تشت را یک خطر ناشناخته میدید. تفاوت میان جادو و علم، در این داستان، فقط یک چیز است؛ اینکه آیا قانون پشت پدیده را میدانی یا نه.
ایران و اسلام در آستانه حمله مغول
برای فهمیدن دنیایی که سیتارا از آن میآید، باید کمی درباره ساختار اجتماعی و فکری خراسان قرن سیزدهم حرف بزنیم. خراسان آن دوره، و بهطور خاص شهر توس، یکی از مراکز علمی جهان اسلام بود؛ این سنت ریشهاش به دوره طلایی تمدن اسلامی برمیگشت، در این دوره دانشمندانی از ریاضیات و نجوم تا طب و فلسفه، آثاری تولید کردند که قرنها بعد هم مرجع دانشگاههای اروپا بودند. علاقه مسلمانان به علم، ریشهای دینی هم داشت؛ در سنت فقهی و روایی اسلام، طلب دانش وظیفهای بر عهده هر مسلمان دانسته شده است،[25] و همین نگاه بود که خانوادههایی مثل خانواده محمد در داستان را به الگویی از این فرهنگ علم دوست تبدیل میکند.

در همین بستر، شریعت اسلامی چند نهاد اجتماعی مشخص هم برای زنان تعریف کرده بود. یکی از آنها حجاب بود؛ پوشش اجتماعی زنان که در آن دوره بخشی از هنجارهای رایج شهرهای اسلامی به شمار میرفت. دیگری عده بود؛ دورهای زمانی که زن پس از طلاق یا مرگ همسرش، پیش از امکان ازدواج دوباره، باید سپری میکرد؛ نهادی که جنبه حقوقی و هم اجتماعی داشت.[26] این دو نهاد، بخشی از چهارچوبی بودند که زندگی روزمره زنان در جامعهای مثل توس را شکل میدادند، هرچند خود داستان بیشتر روی زندگی علمی خانواده تمرکز میکند اما به این حال به این موارد اشاره میکند.
بردهداری هم بخش واقعی و انکارناپذیر همان جامعه بود؛ نهادی که فقه اسلامی آن را اختراع نکرده و نه به کلی برانداخته است و با مجموعهای از مقررات کوشید محدودش کند. [27] بر اساس منابع فقهی، تنها دو منبع مورد اجماع برای برده شدن پذیرفته میشد؛ اسیرشدن در جنگ، یا تولد از مادری برده.[26] برده در این نظام، وضعیت حقوقی دوگانهای داشت؛ هم مال محسوب میشد و هم انسانی صاحب برخی حقوق، او از شهادتدادن، قضاوت و برخی اشکال ولایت محروم بود، اما در عوض، آزادکردن برده یکی از بزرگترین کارهای نیک دانسته میشد و در بسیاری موارد، مثل کفاره سوگند شکسته یا قتل غیرعمد، حتی واجب هم بود.[25]
مسئولیت اصلی برده در جامعه، اطاعت و کار برای اربابش بود، اما همین نظام، مسیرهایی برای آزادی هم باز گذاشته بود؛ از طریق وصیت، قرارداد مکاتبه، یا حتی یک اعلام ساده از سوی صاحبش میتوانست آزاد شود.[25] زندگی سیتارا در خانه محمد، دقیقا در همین چارچوب دوگانه اتفاق میافتد؛ او هم برده است و هم کسی که به او علم آموخته میشود، تناقضی که خود داستان هم آگاهانه رویش دست میگذارد.
برخورد دو باور؛ عبور از میان دو آتش
وقتی سیتارا از توس به قلب امپراتوری مغول برده میشود، در واقع از یک جهانبینی دینی وارد جهانبینی دیگری میشود که تقریبا هیچ اشتراکی با اولی ندارد. مغولهای آن دوره عمدتا پیرو تنگریسم بودند؛ نظامی شمنی که آسمان و زمین را در مرکز باورهایش دارد و ارواح نیاکان و طبیعت را واسطه میان انسان و قدرتهای برتر میداند.[28] یکی از آیینهای مشخص این نظام، پاکسازی افراد و اشیا با عبور دادنشان از میان دو آتش بود؛ آیینی که مورخانی مثل جیووانی دا پیان دل کارپینه، نماینده پاپ که در ۱۲۴۶ به دربار باتوخان رسید، از نزدیک شاهدش بودند.[29]
کارپینه در گزارشش نوشته که او و همراهانش پیش از رسیدن به حضور شاهزاده مغول، باید از میان دو آتش عبور میکردند تا هر نیت بد یا زهر احتمالی از آنها و هدایایشان زدوده شود؛[30] آیینی که بعدها ویلیام روبروک، مسافر دیگر اروپایی، هم آن را در سفرنامهاش تایید کرده است.[31]
این آیین، از نگاه خود مغولها، شکلی از پالایش روحی بود، شبیه تصفیهکردن طلا و نقره با آتش؛[28] اما از نگاه یک عالم مسلمان که از کودکی با مفهوم توحید و شریعت بزرگ شده، این عمل میتوانست چیزی جز یک آیین کفرآمیز و شرکآلود به نظر نرسد.
این همان لحظه است که داستان فاطمه واقعا جالب میشود؛ او باید در جهانی زندگی کند که ارزشهای بنیادین آن، از نگاه فرهنگی که او از آن میآید، نادرست و حتی گناهآلود شمرده میشوند، در حالی که خود همان جهان، برخلاف انتظار، هم جایی برای دانش او باز میکند. این تنش، فراتر از یک تضاد ساده خیر و شر است؛ و برخورد دو نظام کامل از معنا، هرکدام با منطق داخلی خودشان است.
جریانشناسی؛ سقوط خوارزمشاهیان و اعدام کنار سمرقند
اگر بخواهیم زنجیره علّی این رویدادها را روشن کنیم، باید از یک تصمیم اشتباه شروع کنیم. علاءالدین محمد خوارزمشاه، وقتی کاروان بازرگانی چنگیزخان را در اترار به بهانه جاسوسی از بین برد، عملا بهانهای در همان شکلی که چنگیزخان به آن نیاز داشت را در اختیارش گذاشت. آنچه بعد از آن اتفاق افتاد، یک کارزار سیستماتیک ویرانی شهرهای بزرگ خراسان بود؛ بخارا، سمرقند، مرو، نیشابور و توس، یکی پس از دیگری نابود شدند. تاریخنویسان آن دوره، از جمله جوینی، این کارزار را نقطه پایان یک دوره طلایی علمی در شرق ایران دانستهاند.
اما این پایان، نقطهای مطلق نبود؛ چند دهه بعد، همان توس یک نمونه واقعی و شناختهشده دیگر هم به تاریخ داد که مسیرش عجیب شبیه مسیر فاطمه است. خواجه نصیرالدین طوسی، ریاضیدان و منجم بزرگ ایرانی، متولد توس، وقتی هلاکوخان، نوه چنگیز، قلعههای اسماعیلیان را فتح کرد، به دربار هلاکو راه یافت.
طوسی با تدبیر خودش توانست بسیاری از دانشمندان را از کشتار دستهجمعی نجات دهد و آنها را به رصدخانه مراغه ببرد؛ و کتابخانهای عظیم هم ساخت و کتابهایی را که از بغداد، دمشق، موصل و خراسان به یغما رفته بودند، در آنجا گرد آورد و به فارسی ترجمه کرد. طوسی، مثل فاطمه، دانشش را در خدمت فاتحان مغول گذاشت، اما برخلاف او، تا پایان عمر در جایگاهش ماند و مرگ طبیعی داشت؛ تفاوتی که نشان میدهد سرنوشت یک ایرانی دانشمند در دربار مغول، به عوامل بسیار بیشتری از خود دانستن بستگی داشت.
نقطه عطف بعدی، مرگ اوگدی خان در ۱۲۴۱ و رسیدن تورگنه خاتون به نیابت سلطنت است؛[32] همانجا که فاطمه از یک کنیز به یکی از نزدیکترین مشاوران امپراتوری تبدیل میشود. نقطه عطف آخر هم مرگ گویوک خان و اتهام جادوگری است که به اعدام فاطمه ختم میشود.[33] اگر این مسیر را از اترار تا کنار سمرقند دنبال کنیم، یک الگو آشکار میشود؛ هر بار که قدرت مرکزی متزلزل میشود، یک زن یا یک عالم غیرمغول، فرصتی برای بالا رفتن پیدا میکند، و هر بار که قدرت دوباره تثبیت میشود، همان فرصت میتواند به یک تهدید و بهانهای برای حذف تبدیل شود.
تطبیق واقعیتهای تاریخی با ادعای انیمه
جادوگری در مغولستان، برخلاف بسیاری از آثار فانتزی تاریخی، از همان ابتدا ادعا میکند در یک بازه زمانی و مکانی مشخص روایت میشود؛ اوایل قرن سیزدهم، از توس شروع شده و بعدتر به قلمرو ییکه مغول اولوس(Yeke Mongɣol Ulus) ادامه پیدا میکند.[34]
این ادعا، وقتی با اسناد موجود مقایسه شود، تا حد زیادی درست از آب درمیآید. فاطمه شخصیتی ساختگی نیست؛ جوینی، مورخ و ماموری دیوانی(درباری) که خودش همعصر این رویدادها بوده است، از او نام برده و مسیرش از اسارت در خراسان تا نزدیکی به تورگنه خاتون را ثبت کرده است.[33] تورگنه خاتون هم شخصیتی مستند است؛ نایبالسلطنهای که حتی فرمانی برای چاپ متون تائوئیستی زیر مهر همسرش صادر کرده بود، نشانهای از فضای چند دینی دربار مغول در آن سالها است. [32]
با این حال، تیم سازنده انیمه خودشان هم اعتراف کردهاند که در برخی جاها، برای قابل دنبالکردنتر شدن داستان برای مخاطب امروزی، از دقت تاریخی خالص فاصله گرفتهاند؛ تصمیمی که در هر اقتباس داستانی از منابع تاریخی دیده میشود و تا زمانی که اسکلت اصلی رویدادها دستنخورده بماند، ایرادی ذاتی به شمار نمیرود.[23] نکتهای که در این میان بیشتر جلب توجه میکند، انتخاب زاویه روایت است؛ داستان از چشم برده و کنیزی روایت میشود که در منابع تاریخی رسمی، مثل جوینی، بیشتر از زاویه دید فاتحان یا دیوانسالاران مرد دیده شده است. همین چرخش زاویه دید است که به این اثر ارزشی جدا از صرف دقت تاریخیاش میدهد.
رابطه فاطمه و تورگنه خاتون
یک نکته که هم در مانگا و هم در پژوهشهای تاریخی جدیتر گرفته میشود، ماهیت پیوند میان فاطمه و تورگنه خاتون است. این پیوند را نمیشود صرفا رابطه ارباب و کنیز نامید؛ کسانی که بر تاریخ این دوره کار کردهاند، از این پیوند به عنوان یکی از نمونههای برجسته دوستی و اعتماد سیاسی میان دو زن در دربار مغول یاد کردهاند، دوستیای که مرزهای طبقاتی و قومیتی را کنار زده است.[35] فاطمه، زنی فارسیزبان و شیعه از یک شهر ویرانشده، به مشاور نزدیک زنی مغول از قبیله نایمان تبدیل شد،[36] که خودش هم در نظام مردسالار و نظامیمحور مغول، برای رسیدن به قدرت باید موانع زیادی را پشت سر میگذاشت.
همین پیوند است که وقتی گویوک خان فاطمه را میخواهد، تورگنه را وادار میکند تا حد تهدید به خودکشی مقاومت کند.[37][38] مانگا این لایه از رابطه را با ظرافت به تصویر میکشد؛ به طوری که این اتفاق یک زیرلایه داستانی عاشقانه ساده نیست و این تنها پیوند انسانی واقعی برای فاطمه در دنیایی غریبه است. وقتی این پیوند هم در نهایت جلوی اعدام او را نمیگیرد، تلخی داستان دوچندان میشود.
فرجام سخن | نقد انیمه جادوگری در مغولستان 2026
شاید بزرگترین جادوی جادوگری در مغولستان قدرت دانشی است که میتواند نظمهای تثبیتشده را به چالش بکشد. این اثر نشان میدهد که در بسیاری از مقاطع تاریخ، آنچه «جادو» نامیده میشد، اغلب نام دیگری برای دانشی بود که قدرت سیاسی توان تحمل آن را نداشته است. از این منظر، جادوگر داستان بیش از آنکه ساحر باشد، حامل اندیشهای است که مرزهای زمان، جنسیت و اقتدار را به پرسش میکشد.
این انیمه تلاشی برای بازخوانی یکی از کمتر روایتشدهترین فصلهای تاریخ است؛ روایتی که در آن، امپراتوری مغول با شبکهای از دانش، سیاست، فرهنگ و انسانهایی که در دل آشوب برای بقا و اثرگذاری میکوشند معنا پیدا میکند. هرچند این انیمه در برخی بخشها برای تقویت درام از تخیل بهره میگیرد، اما همین تلفیق تاریخ و داستان فرصتی فراهم میکند تا مخاطب به سراغ منابع تاریخی برود و فاصله میان واقعیت و روایت را خود کشف کند.
شاید ارزش ماندگار جادوگری در مغولستان نیز در همین باشد؛ اینکه بهجای ارائه پاسخهای قطعی، پرسشهایی را پیش روی مخاطب میگذارد که محدود به قرن سیزدهم نیستند. آیا دانش بدون قدرت میتواند جهان را تغییر دهد؟ آیا تاریخ را فاتحان مینویسند یا کسانی که نامشان در حاشیه مانده است؟ و مهمتر از همه، چند بار در طول تاریخ، اندیشهای نو تنها به این دلیل جادو خوانده شده که زمانه هنوز آماده پذیرش آن نبوده است؟
منابع:
- ویکیپدیای انگلیسی، مدخل A Witch’s Life in Mongol
- مجیک پلنت انیمه، برداشت نخست از انیمه
- باتوایذو، نقد قسمت پنجم
- لاست این انیمه، نقد قسمتهای اول و دوم انیمه
- انیمه نیوز نتورک، گزارش اعلام رسمی انیمه
- نامیکومی، گزارش درباره وضعیت انتشار مانگا
- ویکیپدیای انگلیسی، مدخل Dampier no Oishii Bōken
- انیمه نیوز نتورک، گزارش توقف انتشار مانگای اسمبات
- ویکیپدیای انگلیسی، مدخل Science Saru
- ویکیپدیای انگلیسی، مدخل Masaaki Yuasa
- ویکیپدیای انگلیسی، مدخل Eunyoung Choi
- ساکوگا بلاگ، درباره جابهجایی یامادا و بازسازی هویت ساینس سارو
- انیمه کورنر، معرفی خدمه سازنده و موسیقی
- انیمه یوکی نیوز، مصاحبه با ناوکو یامادا
- باتوایذو، نقد قسمتهای اول و دوم
- دابینگ ویکیا، مشخصات فنی انیمه
- انیمیشن ورلد نتورک، مقاله درباره ساینس سارو و دندادان
- انیمه فمینیست، نقد قسمتهای اول و دوم
- وبلاگ Where Creativity Works، بررسی آرتاستایل
- آنیمه اوشی، نقد قسمت اول و صحنه تشت
- ویکیپدیای انگلیسی، مدخل Persian miniature
- یونسکو، معرفی نگارگری ایرانی
- فیدزاپ، گزارش درباره دقت تاریخی و فرهنگی تولید
- آرم جورنال، نقد قسمت اول
- انسایکلوپدیا ایرانیکا، مقاله بردهداری در فقه اسلامی
- آکسفورد ایسلامیک استادیز آنلاین، مدخل بردهداری
- پروژه اخلاق جنسی فمینیستی دانشگاه براندایس، مقاله اسلام و بردهداری
- ورلد هیستوری انسایکلوپدیا، مقاله دین در امپراتوری مغول
- انسایکلوپدیا دات کام، گزارش سفر جیووانی دا پیان دل کارپینه به مغولستان
- هیومن سیرکس پادکست، گزارش سفر کارپینه به شرق
- ویکیپدیای انگلیسی، مدخل Giovanni da Pian del Carpine
- ویکیپدیای انگلیسی، مدخل Töregene Khatun
- ویکیپدیای انگلیسی، مدخل Fatima (d. 1246)
- انیمه نیوز نتورک، راهنمای پیشنمایش تابستان ۲۰۲۶
- د گلوبالیست، مقاله درباره زنان حاکم بر امپراتوری مغول
- ویکیپدیای انگلیسی، مدخل Möge Khatun
- اسلامیک پستس اند فیوچرز، فصل درباره فاطمه خاتون
- دبلیو ان سی آر آی، مقاله درباره فاطمه خاتون
دیدگاهتان را بنویسید