چریک بیقرار عرصه رسانه | خط مقدم جدید جبهه مقاومت کار رسانهایست.
یاد آن مردی که خستگی را خسته میکرد؛ بوی چریک بیقرار عرصه رسانه ما هنوز در پسکوچههای پردیسان و راهروهای حجرههای حوزه جاری است. او نه در بند عنوان دکتر بود و نه در پی کرسیهای رسمی؛ تمام داراییاش را در خدمت اخلاصش گذاشته بود تا جایی که حتی پول خرید ماشینش را صرف چاپ کتابهایش کرد و خود با همان موتور قدیمی، جادههای تبیین نقشۀ راه دشمن در عرصۀ رسانه را درمینوردید. به این معتقد بود که خط مقدم جدید جبهه مقاومت کار رسانهای است.
خیلیها خیال میکردند دنیای او لابهلای اصطلاحات ثقیل فلسفی و نشانهشناسیهای پیچیدهی سینمایی خلاصه شده است، اما برای فهمیدن حسین، باید او را در دل تاریکی شبهای مدرسه و حجرههای خودمانی میدیدی.
سبک زندگیاش گواهی بود بر این که برای او، دنیا کوچکتر از آن بود که بخواهد وقتش را صرف آسایش تن کند؛ مردی که حتی روز عید و عاشورا هم برایش معنای تعطیلی نداشت و تمام ۳۶۵ روز سال را در حال دویدن برای سواد رسانهای نسل آینده بود.
بدون اغراق حسین برای شاگردانش مربی مردساز بود که به معنای واقعی کلمه، نان اخلاصش را به آنها میخوراند. سیره عملی او با تشنگان علم چنان بود که هیچ مرزی میان استاد و شاگرد باقی نمیگذاشت؛ بارها پیش میآمد که ساعتها از وقت استراحت و خانوادهاش میزد تا شده گره ذهنیای را در وجود جوان و نوجوانی را که با او قرار ملاقات در حلقات صالحین مساجد میگذاشت باز کند یا برای تقویت روحیه و رزومه علمی شاگردانش، حاصل پژوهشهای خود را به نام آنها منتشر میکرد.
او عاشق بذل علمی بود و به جای آنکه علم را ارث پدری بداند، هارد و منابع گرانبهایش را بیدریغ در اختیار هر کسی میگذاشت که سودای مبارزه در جبهه فرهنگی را در سر داشت . عجیبترین خصلتش این بود که اصلاً نمیخواست دیده شود، و شاید همین فرار مدام از نام و نشان بود که او را در قلبهای ما جاودانه کرد. وقتی نصفهشب زنگ میزد و با ذوق، مقالهی تازهنوشته و چاپنشدهاش را دودستی در اختیارت میگذاشت تا در همایشی ارائه دهی تا انگار خودش تکثیر شده باشد، تازه میفهمیدی که او چقدر از بازی حقیرانه شهرت عبور کرده است.
حسین منتظر بخشنامه و بودجه نمیماند؛ اگر احساس میکرد حرفی باید به گوش مردم برسد، با همان ته جیبش که گاهی فقط سیهزار تومان در آن پیدا میشد، هزینه چاپ بنرهای روشنگرانه را میداد و کار را جلو میبرد. وقتی از خط مقدم رسانه حرف میزد، منظورش نقد سادهلوحانه صرفا فنی چند دیالوگ یا بررسی فرم اثر نبود؛ در چشم او، رسانه میدان مینگذاریشده جنگ تمامعیار شناختی و آوردگاه اصلی یک تقابل تمدنی بود. حسین با ذهنی که همزمان به فلسفه غرب، اقتصاد و تاریخ مسلط بود، پرده از روی این حقیقت برداشت که استکبار، فتح مرزهای جغرافیایی را کنار گذاشته و برای تسخیر خاکریزهای ذهن ما خیز برداشته است.
در نقشۀ فکری او، یک انیمیشن یا فیلم هالیوودی صرفا سرگرمی خنثی محسوب نمیشد و امتداد استراتژیک همان نگاه نژادپرستانه آنگلوساکسونها و اسطورهسازیهای کابالیستی یهود بود که حالا در بستهبندیهای جذاب، به ناخودآگاه جامعه ما تزریق میشد. میگفت اگر در این نبرد نامرئی آرایش جنگی نگیریم، هویت فرهنگی و دینیمان بیآنکه حتی یک گلوله شلیک شود، در گرداب پروژههای رسانهای غربی و صهیونیستی ذبح خواهد شد.
مردی که خستگی را خسته میکرد! | چریک بیقرار عرصه رسانه
همین خوانش عمیق از ماهیت این جبهه باعث شد که او به یک چریک بیقرار در عرصۀ دشمنشناسی و صهیونیستشناسی تبدیل شود. یک از چشماندازهایش این بود که در برابر سایۀ امپریالیسم بر روی رسانه باید با رویکرد تهاجمی و مجهز به عقل تألیفی، نقشه و سلاح دشمن را اول خوب شناخت و سپس آنرا مهندسی معکوس کرد.
وقتی از جبهه مقاومت در رسانه میگفت، هدفش بیدار کردن اندیشههایی بود که بتوانند پیوند شوم اقتصاد سرمایهداری و هنر سکولار را متلاشی کنند. تمام آن دوندگیها و شبکهسازیهای نفسگیرش برای این بود که خط مقدم این جنگ پیچیده را از انحصار آکادمیهای ایزوله دانشگاهی و غیردانشگاهی خارج کند و به دغدغه اصلی جوانان انقلابی تبدیل نماید؛ چرا که او با تمام وجود لمس کرده بود برای بنای تمدن نوین اسلامی، چارهای جز بازپسگرفتن سنگرهای فتحشده ذهن در این میدان نبرد نداریم.
حسین رفت، اما خون آن بیقراریهای مدام، امروز در شریان مدرسه رسانهای استاد فرجنژاد به جریان افتاده است. این مدرسه آموزشگاهی است که نگاه تمدنی او را در ذهن نسلی تازهنفس به واقعیت گره زده است. آن شاگردانی که او روزگاری در حلقههای خودمانی و با چاشنی مهربانیهای بیدریغش پروراند، حالا قد کشیده و به صفی مستحکم از اندیشمندان کنشگر تبدیل شدهاند. بچههایی که در این مدرسه تحصیل میکنند درست روی همان نقطه کانونی نبرد شناختی ایستادهاند که او روزی با انگشت اشارهاش نشان داده بود. مسیر صعبالعبوری که حسین یکتنه میشکافت، حالا به شاهراهی برای گسترش نگاه نقطهزن و عمیق ایشان تبدیل شده است؛ گویی رفتن او بهانهای شد تا اندیشهاش به وسعت یک جبهه بیانتها تکثیر شود.
از مهمترین آثار ایشان میتوان به کتابهای اسطورههای صهیونیستی در سینما، دین در سینمای شرق و غرب، تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی در سینما و دین انیمیشن سبک زندگی اشاره کرد. علاقهمندان میتوانند برای تهیه این آثار ارزشمند، مستقیماً به صفحه فروشگاه سایت مراجعه کنند.
دیدگاهتان را بنویسید