نقدی بر فیلم غوطهور | هشدار درباره «ویروس همجنسگرایی» که با پول نظام در حال تکثیر است
نقدی بر فیلم غوطهور | هشدار درباره «ویروس همجنسگرایی» که با پول نظام در حال تکثیر است
شاید بیراه نباشد اگر بگوییم مهمترین بخش یک فیلم سینمایی، ستون فقرات آن، یعنی داستان آن است و متأسفانه امروزه گرفتاری بزرگ و عمیق ما دقیقاً همین فقدان داستان منسجم است.
با تماشای آثار ارائهشده در جشنوارۀ چهل و چهارم فجر، آنچه واضح و مشخص خود را نشان میدهد و توی ذوق میزند، داستانهای بهشدت ضعیف، الکن و شخصیتهایی است که نهتنها شخصیت نمیشوند، بلکه در حد تیپ هم ساخته و پرداخته نمیشوند؛ گویی گاهی نویسنده هیچ درکی از خلق انسان ندارد و تازه این ابتدای گرفتاری ماست.
بگذرد و بماند که سازندگان ما که از قدیم بیشتر تکنسینهای فنی بودند تا آنکه در محتوا و اندیشه داخل باغ باشند، اکنون حتی در همین مرحلۀ تکنیک هم ناتوان شدهاند و توان ساخت فیلمی معمولی و استاندارد را ندارند. باید تأکید کرد که این ضعف مفرط فقط دربارۀ فیلم «غوطهور» نیست، بلکه متأسفانه دربارۀ اکثر فیلمهای این دوره، این گرفتاری ساختاری و محتوایی به وضوح وجود دارد.
حتی زمانی که در فیلمی مثل «سرزمین فرشتهها» ما تقریبا با شخصیتپردازی نسبتاً خوبی روبرو هستیم و شخصیتهای داستان هر کدام تا حدی تشخص دارند و رنگ و بویی گرفتهاند، اما بلافاصله در پیرنگ و ماجرا دچار مشکل اساسی میشویم و عملاً ماجرایی را در داستان مشاهده نمیکنیم که پیش برود. مخاطب در وضعیتی ایستا و خستهکننده گیر میکند و تازه با این وجود، بعد از آنکه تیک شخصیتپردازی خوب در داستان میخورد، در اصلِ محتوا که باید در راستای تفکر مقاومت و ارزشهای انقلابی باشد، دچار مشکل میشویم و با کمال تعجب با تفکری ضد جنگ و تقریبا ضدمقاومت روبرو میشویم که عملاً در آن کاراکترها جای مقاومت مانند پسر سرطانی(محمد) میل به مُردن و غذا نخوردن دارند و زن فیلم میایستد در مکانی تا بمیرد. فیلمی که اگر برای کودکان اوکراینی هم ساخته میشد تفاوت چندانی نداشت چون مسألۀ کارگردان آن صرفا مطالبۀ یک زندگی معمولی برای کودکان است نه مقاومت در برابر ظلم یا افزایش نفرت مخاطبان از دشمنان یهودی که حتی یکبار هم در فیلم به تصویر کشیده نمیشوند.
فارغ از نیت سازنده و شخصیت سازندۀ فیلم «غوطهور» که میگویند طلبهای است که سراغ فیلمسازی رفته و ظاهراً دغدغهمند است، باید صریح گفت که این فیلم، فیلم خوبی در ساختار نیست و پر از حفره است. از همان ابتدای کار که جناب آقای سرهنگ از بستر خود بلند میشود و گوشی خود را پاسخ میدهد، در پیرنگ داستانی تا انتهای فیلم هرگز متوجه نمیشویم که چرا او مشکل بیخوابی دارد؟ این بیخوابی چه کارکرد دراماتیکی دارد؟
شاید هم من و امثال من خیلی خوب دقیق نگاه نکردهایم که نمیدانیم چرا بیخوابی دارد، اما سینما جای حدس و گمان نیست. حتی بعد از آنکه تلفن را پاسخ میدهد و ما میشنویم که با دخترش صحبت میکند، باز هم تا انتهای فیلم متوجه نمیشویم این دختری که هرگز او را حضورا نمیبینیم و فقط صدایی پشت تلفن است، چه ضرورتی وجود داشت که باشد یا نباشد و حذفش چه لطمهای به فیلم میزد؟
اما گیر اصلی و خطرناک در فیلم «غوطهور» داستان و ساختارش نیست، بلکه محتوای آن است که زنگ خطری جدی محسوب میشود. این فیلم باب برخی مسائل را باز میکند که اقلا تا جایی که میدانم پیش از این در سینمای رسمی جمهوری اسلامی ایران سابقه نداشته است. از مدتها پیش این هشدار را داده بودیم و فریاد زدیم که دیر یا زود باید در ایران با مسائل رسانهای در زمینۀ الجیبیتی دست و پنجه نرم کنیم.
با این دستفرمان، شاید برسد روزی که مثلا یک انسان با گرایش جنسی گی یا لزبین ایرانی را بزنند ناکار کنند و در رسانه مطرحش کنند، مظلومنمایی کنند و کمکم کار برسد به جایی که الآن در کشورهای غربی در ماه پراید رسیده است و بخواهند مثل همین فمینیستهایی که حرفهایی در رسانه زدهاند و قبحشکنی کردهاند، اینها هم بخواهند دائم از این تفکر انحرافی صحبت کنند و شاید اعتراضاتی هم بکنند تا به اصطلاح حق خود را بگیرند. فعلا دارند در شبکههای اجتماعی مانند ایکس زورشان را میزنند تا این موضوعات را اقلا میان قشر خاص توییتری جا بیندازند.
در تحلیل فرآیند استحاله فرهنگی شاید اگر بگوییم گام اول اگر کنار زدن حجاب بود و گام دوم ترویج برهنگی، قطعاً گام سوم یحتمل ترویج تفکر الجیبیتی و رسمیت بخشیدن به آن باشد.
شاید مخاطب به اصطلاح هوشمند یا روشنفکر برسد و بگوید: «آقا این واقعیت جامعه است، این چیزی است که در لایههای پنهان جامعه واقعیت و جریان دارد»، اما ما در پاسخ قاطعانه میگوییم: مگر هر واقعیتی (حتی اگر فرض کنیم واقعیت دارد) را باید در پردۀ سینمای ایران، آن هم در جشنوارۀ فجر انقلاب اسلامی نمایش بدهیم؟ آنقدر واقعیتهای تلخ و سیاه در این کشور رخ داده که با نمایش عریان آن در رسانه، بهجای حل مسئله، باعث میشویم واقعیتهای مزخرف را عادیسازی کنیم. سینما واقعیت نمیسازد، بلکه واقعیت را ضریب میدهد.
زمانی که شخصیت زنی لزبین یعنی با هویت جنسی (Gender) و گرایش به زنان در سینما به تصویر کشیده شود، هر چند که در فیلمنامۀ فعلی این کاراکتر دختری مریض و احتمالا سایکوپث معرفی شود و به قول روانشناسان فرویدی دارای خشم بسیار زیاد نهفته درون خودش است، اما نفسِ حضور او، قبح موضوع را میریزد. این موضوع باب نمایش شخصیتهایی با گرایشهای جنسی غیرمعمول را باز میکند و این مسائل را برای اولین بار به سطح رسانه میکشاند و چشم و گوش مخاطب را با این واژگان و مفاهیم آشنا میکند.
خب من نمیدانم از کی و با چه مجوزی لمس کردن نامحرم در سینما مانند آنچه در فیلم «کافه سلطان» دیدیم معمول شده است که مثلا شخصیت مادر صورتش را به صورت پسرش میچسباند و روی سینۀ او را میبوسد؟ این احکام شرعی کی تعطیل شد؟ شاید از همان روزی که در فیلمی مانند «زندهشور» شوخی جنسی کردن و نمایش وقیحانۀ کاراکترهای زناکار که فرزندان نامشروع دارند معمول شد که با شوخیهایشان دل مخاطب را هم به دستمیآورند.
شاید باید خیلی عقبتر برویم و این سؤال ریشهای را بپرسیم که از کی بیحجابی در سینمای ایران معمول شد و چرا از همان ابتدا ما با استانداردی دوگانه و نفاقآلود روبرو بودیم که بازیگر ایرانی نمیتواند بیحجاب باشد اما مثلا بازیگر عرب یا ترک یا تاجیک میتواند در همان فیلم بیحجاب باشد و اشکالی ندارد؟ مگر حکم خدا بر اساس ملیت تغییر میکند؟
چطور خانمی در وضعیت بیحجابی صرفاً با یک کلاه یا یک لچک نازک نمادین، مطابق قانون بیحجاب شناخته نمیشود و نمایشش در فیلم اشکالی ندارد و فقط اگر کاملا آن تکه پارچه را کنار بگذارد با فرایند رسانهای که «فلانی کشف حجاب کرد» شناخته میشود؟ این بازی با الفاظ و قوانین تا کی ادامه دارد؟
نمیدانم مثلا مسؤولان فرهنگی ما که بودجههای کلان را بیحساب و کتاب پخش میکنند، برای ساخت فیلمی مانند «سرزمین فرشتهها» با خودشان فکر نکردهاند اینکه زن عرب سلبریتی را میآورند، مخاطب فیلم بعد از تماشای فیلم با یک سرچ سادۀ اسمش در گوگل گیرپاچ میکند و مات و مبهوت میپرسد که این مدل خانم که نقش زنی تنها، مقدس و گریان در فیلم را داشت و در زمان بدبختیها و مکافات قرآن میخواند، همان شخصی است که در تصاویر واقعی با آن وضع زننده و نیمهعریان میبیند؟ این تناقض، باور مخاطب را منهدم نمیکند؟
من همین الآن در ذهنم تصور میکنم که وقتی جریان رسانهای دشمن به این فیلم برسد با قرار دادن تصویر کاراکتر محجبۀ فیلم که بیخود و بیجهت خیلی اوقات حجابش را در میآورد در کنار تصویر بازیگر خانم عرب و زدن یک توییت ساده، چطور به ریش همهمان خواهد خندید. مثل همان بازیگری که در سریال کلید اسرار از جریان اسلام رحمانی فتح الله گولن ترکیه در تلویزیون از خدا و عاقبت اعمال میگفت و بعدا مشخص شد همان بازیگر، بازیگر آثاری اروتیک بوده است.
البته قرآن خواندنش هم در فیلم جای شکر دارد و البته اینکه اقلا بعد از دو سال یک فیلم دربارۀ فلسطینیهای بیچاره داشتیم هم جای شکر دارد، اما یکنفر نمیخواهد بلند شود و در این کشور بگوید این جمهوری اسلامی که فرمودید به آن «آری» گفتید و هر روز هم اسلام بیچاره بهخاطر آن مورد هجمۀ دشمنان قرار میگیرد و تمام نواقص این دولت و تصمیمات اشتباه دولتمردان میلیاردر شکمسیر پای اسلام مظلوم و طلاب نوشته میشود، این اسلام پس کجاست و چرا در خود سینمای ایران هم مظلوم و غریب است؟
چرا باید در فیلم «زندهشور» که البته اذعان دارم در ساختار بهتر از دیگر فیلمها است و داستان و بازیگری بهتری دارد، زنانی که در آن چادر به سر دارند یا باید بدبخت و بیچاره و توسریخور و همسر یک قاتل باشند که باید با بافتن لیف به سختی زندگی بگذرانند، یا اگر قدرت دارند، باید یک زن بسیار منفی، خشن و حال به هم زن در مقام معاون دادستانی باشد؟ شخصیتی که به راحتی میتوان در شأنش گفت «اسکایلر اسلامی»! (اسکایلر نام زن شخصیت والتر وایت در سریال بریکینگ بد است که بهشدت شخصیت منفوری است و نماد ممانعت و اعصابخردکنی است).
و فاجعه آنجاست که وقتی این فیلم تمام تلاشش را بر این میگذارد تا با همدردی و همدلی با قاتلان، علیه حکم الهی قصاص احساسات مخاطب را به کار بیندازد، درست در نقطۀ اوج، وقتی این زن چادری منفور از راه میرسد، به آن شکل مضحک و سخیف و شعاری آیۀ قرآن «فی القصاص حیاه» را میگوید تا حال مخاطب از هر چی چادری و قرآن و اسلام و حکم قصاص است به هم بخورد. این مهندسی نفرت نیست؟ این توهین به قرآن در سینمای جمهوری اسلامی نیست؟
من نمیدانم باز ته بودجۀ این فیلم را که بگیریم به کدام نهاد و سازمان ارزشی میرسیم که پول میدهد از بیتالمال مسلمین تا علیه اسلام و قرآن و مظاهر حجاب مانند چادر فیلم بسازد! شاید همان جایی که همیشه وقتی زن متهم قاتل یا دزد یا خلافکاری را بخواهند در تلویزیون نشان بدهند با چادر میآوردندش تا ناخودآگاهِ جمعی را نسبت به چادر شرطی کنند.
شاید یکنفر از راه برسد و بگوید: «آقا، چقدر حجاب حجاب کردی در این یادداشتت، ول کن این حرفها را، مسأله اصلی این نیست، مسأله اصلی اقتصاد و معیشت مردم است.» در پاسخ قاطعانه میگویم: بله، آفرین، مسأله اصلی اقتصاد است، اما ریشۀ خرابی اقتصاد کجاست؟ سر همین اقتصاد و عملکرد ضعیف دولتیهای شکمسیر میلیاردر است که این ضعف پای اسلام و روحانیت نوشته میشود و نفرتی مضاعف در مردم ایجاد میکند، و در نهایت هم اقتصاد زرتش قمصور است و هم فرهنگ بر باد رفته.
باید بفهمیم که این فرهنگ و ایدئولوژی سالم است که میتواند اقتصاد سالم بسازد. مگر نه اینکه اگر دولتمرد مرتبط با موضوعات اقتصادی مینشست و اصلا نه با ایدئولوژی اسلامی، بلکه حتی با وجدان سکولار لائیک اما «انسانی» خود، مینشست و عمیق فکر میکرد که الآن که من ارز ترجیحی را حذف کنم، چطور باعث موج گرانی وحشتناک در این کشور میشوم و بعد در اندیشۀ علیل خود به این نقطه میرسید که شاید کمر یک انسان فقیر بیشتر خم شود، قطعا این کار را نمیکرد. فساد اقتصادی ریشه در فساد فرهنگی و اعتقادی دارد.
این آدم اگر فرهنگ و ایدئولوژی سالمی داشت و دارای جهانبینی منسجم اسلامی و توحیدی بود، مینشست با خودش فکر میکرد که الآن وسط این اعتراضات، با تحمیل این گرانی جدید آن را تبدیل به اغتشاشات قطعی و خونبار میکنم، اقلا شاید یک بسیجی یا پاسدار خداپرست در وسط خیابان چاقویی وسط کبدش فرو کنند و بچرخانند، پس این کار را نمیکرد. شاید خرابی فرهنگ ما دقیقاً از همان جایی شروع شد که یک سانت روسری روی پردۀ نقرهای سینما عقب رفت، یک بازیگر به بهانۀ فیلم و واقعنمایی آن، قبحشکنی کرد و یک سیلی توی صورت نامحرم زد و خب آموزش عملی لیبرالیسم و اباحهگری از اینجا آغاز شد.
وقتی مسئول آموخت که میشود حکم خدا را در سینما زیر پا گذاشت، بعد کمکم یاد گرفت که میشود دروغ گفت، بعد کمکم زیرمیزی گرفت، آرامآرام رانتی برای پسرخاله جور کرد، دخترش را یواشکی با پول مردم فرستاد کانادا و استحاله اینطور کمکم و نرم رقم خورد. در نهایت از او یک پوستۀ اسلامی ظاهری برای کار چاقکنی باقی ماند و ولایت فقیه برایش موضوعی شد که صرفاً با تظاهر به عشق و علاقه و چاپلوسی نسبت به آن در سازمانها اوج گرفت تا پست بگیرد، نه آنکه حقیقتا با سخنان و منویات ولایت فقیه نسبتی بیابد.
بنابراین، گرفتاری ما در سینما یکی و دوتا نیست؛ سینمای ما از ابتدا بیمار زاده شد و بیمار ادامه پیدا کرد، دقیقاً مانند اقتصاد که بیمار بود و بیمار ادامه پیدا کرد. سینما ویترین مدیریتی و فرهنگی کشور است. وقتی در این ویترین، شاهد آشفتگی در روایت، بیقانونی در نظارت و نفوذ خزنده در لایههای محتوایی هستیم، این نشانهای هشداردهنده از همان تفکری است که سکان اقتصاد را نیز در دست دارد. نمیتوان انتظار داشت سیستمی که در ساماندهی تصاویر و مفاهیم فرهنگی تا این حد دچار تشتت و وادادگی است، در ساماندهی ارقام و معیشت مردم منظم و انقلابی عمل کند. هر دو بحران، چه آن ولنگاری فرهنگی و چه این آشفتگی اقتصادی، از یک چشمه آب میخورند: فقدان یک جهانبینی منسجم و شاید هم نفوذ جدی و برنامهریزیشده.
بازگردیم به فیلم؛ فیلم «غوطهور» فیلمی است که ظاهراً تلاش دارد شخصی خدوم و فداکار از نیروی انتظامی را به تصویر بکشد که تمام تلاشش را برای نجات دختری ربوده شده میکند و حتی در این میان نشان میدهد که قانون دستوپاکیر است و چطور مانع عملیات نجات او میشود و باید عملکردی فراقانونی را در پیش بگیرد (توجیه قانونگریزی) اما در همان حین پای شخصیتی همجنسگرا را به عرصۀ رسانه باز میکند و همزمان شخصیتی احمق و کاریکاتوری به نام سرهنگ اسحاقی را نشان میدهد که با قهرمان مخالفت میکند؛ شخصیتی که ته حماقت و بلاهت است و انتخاب بازیگری مثل مهران غفوریان با آن پسزمینۀ فکری مخاطب در به یاد آوردن شخصیتهای داستانی احمقی و طنزی که او بازی کرده، بر لودگی و بیهودگی این مقام مسئول میافزاید.
ما در این فیلم شخصیتی شبهشخصیت آلپاچینو در فیلم «بیخوابی» کریستوفر نولان را داریم که سعی میکند مقداری شبیه هیو جکمن در فیلم «پریسونرز» (Prisoners) ادای خشن بودن در بیاورد و از ماهک اعتراف بگیرد، اما مشکل داستان و نبودن ماجرای کافی و منطق روایی برای پیشبرد داستان همچنان باقی است. تقلید کورکورانه نجاتبخش نیست. به قول یکی از دوستان، در این فیلم بیخوابی سرهنگ را میبینیم اما از فرط کسالت خودمان خوابمان میگیرد.
در پایان، حقیقت تلخی که جشنوارۀ فجر امسال تا اینجای کار نشان میدهد این است که همچنان اکثرا آثار حاضر در جشنوارۀ فجر ابدا ارتباطی با موضوع «فجر» و «انقلاب» ندارند و ساز خودشان را میزنند. بهنظر میرسد این ۴۴ سال فرصتسوزی برای جشنوارۀ فجر و تلاش نافرجام برای ارتباط آثار با موضوع اصلی و محتوای انقلابی آن کافی بوده باشد تا بفهمیم مسیر غلط است و تصور نمیکنم گفتن و تکرار این موضوع که جشنوارۀ فجر هنوز غالب آثارش پرت است و هیچ ارتباطی با فجر انقلاب اسلامی ایران ندارد دردی را دوا کند و تغییری بتواند ایجاد نماید، اما گفتنش بهتر از سکوت در برابر این انحراف فرهنگی است. باز هم میگوییم به مسؤولان جشنوارۀ فجر که شاید مسیرشان را گم کرده باشند و اینجا آمده باشند، جای اینکه 33 تا فیلم بهزور در جشنواره جای بدهید، 10 تا فیلم جا بدهید ولی اقلا مرتبط با موضوع انقلاب اسلامی و دغدغههای جمهوری اسلامی باشند، نمیخواهد جذب حداکثری کنید یکی باید اول خودتان را به اسلام جذب کند، وظیفهتان را درست انجام بدهید.
دیدگاهتان را بنویسید