نقد و بررسی فیلم صدای هند رجب The Voice of Hind Rajab 2025
نقد و بررسی فیلم صدای هند رجب The Voice of Hind Rajab 2025
فهرست مطالب
Toggleپدیدآور: استاد سعید مستغاثی
این متن بر اساس سخنان استاد مستغاثی در جلسۀ یازدهم قاب معنا تنظیم شده است.
فیلم تکاندهندۀ «صدای هند رجب» (Voice of Hind Rajab) روایتی مستند و نفسگیر از آخرین ساعات زندگی یک دختربچه 6 ساله در غزه است؛ کودکی که پس از حمله تانکهای اسرائیلی به خودروی خانوادهاش و شهادت تمامی سرنشینان، تنها و وحشتزده در میان اجساد عزیزانش باقی میماند. این اثر که بر پایه 60 الی 70 دقیقه مکالمهی واقعی و ضبطشدهی این کودک با مرکز امداد پزشکی رامالله ساخته شده، مخاطب را به قلب اضطرابی فلجکننده میبرد. کوثر بن هنیه، کارگردان تونسی، با تلفیق خلاقانه اصوات مستند و بازسازی دراماتیک، اثری خلق کرده است که به سندی تاریخی از یک تراژدی مدرن تبدیل شده و تا نامزدی جایزه اسکار بهترین فیلم بینالمللی نیز پیش رفته است.
معرفی و پیشزمینه داستان
فیلم «صدای هند رجب» (Voice of Hind Rajab) اثری تکاندهنده درباره هند رجب، دختربچه ششساله اهل غزه است. او در اتومبیلی مورد هجوم تانکهای اسرائیلی قرار گرفت و در حالی که تمام اعضای خانوادهاش از جمله عمه، عمو و عموزادههایش به شهادت رسیدند، تنها بازمانده این حادثه تلخ بود.
از این کودک، حدود ۶۰ تا ۷۰ دقیقه مکالمه ضبطشده با امدادگران مستقر در مرکز امداد پزشکی رامالله(در کرانه باختری) به جا مانده است. کوثر بن هنیه، کارگردان این اثر، با استفاده از این فایلهای صوتی، فیلمی بسیار خوشساخت و تأثیرگذار خلق کرده است.
موفقیت این فیلم در فصل جوایز سینمایی، با وجود رویکرد ضداسرائیلی و همسو با منافع مردم غزه، شگفتانگیز است. این اثر امسال در جشنواره کن حضور داشته و اکنون نیز نامزد دریافت جایزه اسکار در بخش بهترین فیلم بینالمللی شده است؛ هرچند پیشبینی میشود که این جایزه در نهایت به فیلم «مأمور مخفی» از کشور برزیل تعلق گیرد.
ساختار روایی و بازسازی فضا
ساختار روایی این فیلمِ یک ساعت و ۲۵ دقیقهای، تماماً بر اساس مکالمات و اصوات باقیمانده در مرکز امداد پزشکی رامالله بازسازی شده است. فضای فیلم بهگونهای طراحی شده که مخاطب به طور کامل در مرکز امداد رامالله قرار میگیرد و هیچ تصویر بیرونی از تانکها یا محل حادثه به نمایش درنمیآید؛ رویکردی که بیشباهت به فضای بسته فیلم «خاطرات آن فرانک» نیست.
تمام اتفاقات فیلم درون یک یا دو اتاق میگذرد و مکالمه سه امدادگر با این کودک ششساله را به تصویر میکشد. در طول این ارتباط که در واقعیت حدود سه ساعت به طول میانجامد و به تاریکی شب کشیده میشود، هند از حضور تانکها در نزدیکی خود خبر میدهد و امدادگران نیز مدام با او صحبت میکنند و راهنماییهایی مانند «سرت را پایین ببر» به او میدهند. در نهایت نیز تصمیم بر این میشود که امدادگران دیگری به محل اعزام شوند.
طراحی صدا و تلفیق مستند با درام
یکی از ویژگیهای برجسته فیلم، نحوه خلاقانه استفاده از صداست. کارگردان صحنهها را بهگونهای بازسازی کرده که در بخشهایی از فیلم، ما دقیقاً صدای واقعی و مستند هند رجب را میشنویم که روی تصاویر قرار گرفته است.
در قسمتهایی دیگر، هنرپیشهها به جای امدادگران حرف میزنند و گاهی نیز صدای اصلی خود امدادگران پخش میشود. برای تفکیک این فضاها، هرگاه که فیلم از صدای واقعی استفاده میکند، عبارت «Recording Voice» روی تصویر نقش میبندد تا مخاطب بداند در حال شنیدن اصوات حقیقی آن فاجعه است. بقیه اجزای فیلم، از جمله حضور آدمها و موقعیت مکانی آنها، توسط هنرپیشگان بازسازی و اجرا شده است.
تعلیق، اضطراب و چالش «مجوز سبز»
فیلم با رعایت دقیق تمام اصول دراماتیک، تماشاگر را بهشدت دچار تنش، اضطراب و هیجان میکند. استفاده از دوربین روی دست در لحظات بحرانی، به این التهاب و استرس میافزاید. چالش اصلی داستان زمانی آغاز میشود که صدای هند رجب به مرکز میرسد و امدادگران از طریق تلفن با او ارتباط برقرار میکنند.
اولین امدادگری که با او صحبت میکند «عمر» نام دارد و فرمانده آنها شخصی به نام «مهدی» است. با وجود اینکه فاصله آمبولانس تا محل حضور هند تنها هشت دقیقه است و آنها میتوانند خیلی سریع به او برسند، اما برای اعزام آمبولانس نیاز به دریافت «مجوز سبز» دارند.
روند دریافت این مجوز بسیار پیچیده، زمانبر و سلسلهمراتبی است؛ درخواست امدادگران باید ابتدا به مرکز کرانه باختری منتقل شود، سپس از آنجا به بخشی در ارتش اسرائیل ارجاع داده شود تا مسیر امن (راه سبز) مشخص گردد. پس از آن، این تأییدیه باید دوباره به مرکز کرانه باختری و سپس به مرکز امداد رامالله برگردد تا آمبولانس بتواند دقیقاً از همان مسیرِ دارای مجوز حرکت کند.
در این میان، هند ششساله بهشدت ترسیده است. او در ابتدا گمان میکند که اطرافیانش خوابیدهاند، اما وقتی امدادگران درباره وضعیت خونآلود بودن آنها میپرسند، او کمکم متوجه فاجعه میشود، ابراز ترس میکند و با التماس از آنها میخواهد که برای نجاتش بروند.
از سوی دیگر، چالشی بزرگ میان امدادگران و مهدی(فرمانده مرکز) شکل میگیرد. مهدی تأکید میکند که اعزام آمبولانس بدون دریافت هماهنگی، به معنای هدف قرار گرفتن و نابودی آن توسط نیروهای اسرائیلی است. او با نشان دادن عکس شهدای امدادگر یادآوری میکند که نمیخواهد خانوادههای بیشتری بیسرپرست شوند. همین بروکراسی نظامی و ترس از هدف قرار گرفتن امدادگران باعث میشود که بر اساس روایت فیلم، صدور این مجوز ساعتهای متمادی به طول بینجامد.
تکنیکهای بصری و کاربرد صداهای مستند
در ادامه، بخشهایی از این فیلم را خدمتتان نمایش میدهم. در این صحنه مشاهده کنید که فیلمساز به جای استفاده از تدوین، جداسازی و قطع نماها، تنها با استفاده از تکنیک «تغییر کانون وضوح» (فلو فوکوس) و بهرهگیری از دوربین روی دست، میان دو کاراکتر ارتباط برقرار میکند. در اینجا روی تصویر عبارت «فایل ضبطشده» (Recording File) درج شده است؛ بنابراین، صدای تماسهایی که میشنوید کاملاً واقعی و مستند است. صدای اول متعلق به خود «هند رجب» نیست، بلکه صدای دخترعموی ۱۵ سالهی اوست. مکث دوربین روی صورت شخصیت و تار کردن تصویر (فلو کردن)، برای انتقال دقیقتر احساسات انجام شده و کارکرد بسیار دقیقی دارد.
در این لحظه که کاراکتر هنوز پشت خط است، شخصیتی به نام «مهدی» صحبت میکند و صدایی که میشنویم، صدای واقعی و اصلی همان فرد است. در واقع، در این فیلم هر زمان که چهرهی اشخاص را در تصویر نمیبینیم، صدای پخششده، صدای اصلی خود آن افراد است. این تکنیک مشابه رویکردی است که محمدحسین مهدویان در سینمای ایران استفاده کرده بود؛ او نیز هم در فیلم سینمایی «ایستاده در غبار» و هم در سریال «آخرین روزهای زمستان» از صداهای مستند و اصلی بهره برد. در این نما، امدادگر اصلی به نام «رعنا» حضور دارد. لازم به ذکر است که کارگردان این اثر، فیلمساز تونسی به نام «کوثر بن هنیه» است. همچنین شخصیت دیگری به نام «نسرین» که روانکاو مجموعه است نیز در این صحنه دیده میشود.
آغاز ارتباط با هند رجب و چالشهای هماهنگی با ارتش
در ادامهی فیلم، مجدداً با آن محل تماس گرفته میشود و این بار خود هند رجب تلفن را پاسخ میدهد. صدایی که اکنون همراه با گریه و ترس شنیده میشود، صدای واقعی خود هند رجب است. در این بخش، روند برقراری تماس توضیح داده میشود و نوشتههای روی تصویر، زمان سپریشده را نشان میدهند.
برای مثال اشاره میشود که از آن هشت دقیقهی اولیه، اکنون ۶۰ دقیقه گذشته است. فیلم به وضوح مراحلی را که باید برای دریافت مجوز عبور طی شود شرح میدهد و با لحنی ملتهب و عصبی، ماهیت بحرانی ماجرا را برای مخاطب روشن میکند. به هر روی، پس از گذشت چند ساعت دلهرهآور، این مسئله به مرحلهی نتیجهگیری میرسد.
فضاسازی ملتهب در مسیر امدادرسانی
در سکانس حرکت آمبولانس به سمت موقعیت، ما هیچ نمای خارجی و بیرونی از محیط نداریم و تصویر تنها به نماهای داخل آمبولانس و یک نقشه محدود شده است؛ با این حال، فضا به گونهای پرداخته شده که گویی در حال تماشای یک فیلم اکشن تمامعیار هستید. انتقال حس اضطراب و هیجان، کاملاً از طریق حرکتهای پرتنشِ دوربین، قطعهای مداوم میان چهرهی مضطرب کاراکترها، نقشهی مسیر و حرکت خود آمبولانس شکل میگیرد.
در نقطهای از مسیر، آمبولانس متوقف میشود و تیم امداد قصد تغییر مسیر دارد. این مسیر جدید باید مجدداً توسط ارتش تأیید شود و در اختیار آنها قرار بگیرد؛ به این معنا که تمام مراحل طاقتفرسای دریافت مجوز باید از ابتدا طی شود، آن هم در شرایطی که امدادگران موظفاند به طور مستمر ارتباط تلفنی خود را با هند رجب حفظ کنند. در طول این صحنهها، کلوزآپهایی از امدادگر اصلی(رعنا) میبینیم که در حال صحبت کردن است.
نقطۀ شروع این بحران زمانی بود که عموی هند رجب از آلمان تماس گرفت و اطلاع داد که ماشین خانوادهاش در آن منطقه گیر افتاده است و از نیروهای امدادی درخواست کمک کرد. امدادگران از طریق شماره تلفنی که از او دریافت میکنند، ارتباط را برقرار میسازند.
دریافت مجوز سبز و نقدی بر انفعال سینمای ایران
در نهایت، نیروهای امدادی موفق به دریافت چراغ سبز میشوند و واکنش خوشحالی و رهایی از تنش در چهرهی آنها مشهود است. پس از آن میبینیم که آمبولانس شروع به حرکت میکند و نیروها با بیسیم در حال هماهنگی هستند…
بررسی این مستند نشانهای از یک خلأ بزرگ است؛ متأسفانه ما در سینمای ایران تا پیش از امسال، هیچ فیلمی با موضوع غزه تولید نکرده بودیم، در حالی که به واسطهی مواضعمان، میبایست تا کنون دهها فیلم در این باره میساختیم.
در مقابل، در سینمای غرب طی این سالها چندین فیلم با این مضمون تهیه شده، در جشنوارههای معتبر بینالمللی به نمایش درآمده و جوایز متعددی نیز کسب کردهاند. در واقع، آن دغدغه و حرکت سینمایی که در غرب شکل گرفت، تا کنون حتی به اندازهی یک اپسیلون هم در سینمای ما وجود نداشته است.
دیدگاهتان را بنویسید