نقد شفرونی فصل ایران ۱۴۰۵ | رقص و پایکوبی بر تن بیجان فرهنگ
در اواسط تماشای شفرونی یک لحظه شک کردیم که واقعاً این برنامه با مجوز در نمایش خانگی ایران پخش شده؟ اصلاً هدف برنامه پخش در شبکه نمایش خانگی ایران بوده یا قرار بوده از شبکههای ماهوارهای پخش شود؟ آنقدر زنان در این رئالیتیشو مانند عروسک خیمهشببازی و صرفاً برای کامل کردن قاب تصویری نشان داده شدهاند که واقعاً حتی یک فمینیست هم میتواند نسبت به این حجم از تبدیل شدن زن به یک المان و ابزار زیباییشناختی اعتراض کند. کاش فقط مشکل در همین حد باقی میماند در این برنامه همانطور که توضیح خواهیم داد تمدن ایران را هم نصفه نیمه نشان داده و خبری از اسلام به عنوان شالوده اصلی تمدن نیست.
البته این تنها بخشی از نکاتی است که در این برنامه وجود دارد. در کنار این موضوع، نمادهای سینمایی، هنری و نشانههای دیگری هم دیده میشود که در ادامه کامل بررسی خواهیم کرد.
پدیدآورنده: علیرضا مرادی
فهرست مطالب
Toggleنقد شفرونی | مقدمه
برنامه شفرونی فصل دوم که با تمرکز بر غذاهای ایرانی، فرهنگ غذایی مناطق مختلف کشور و فضای دورهمی ساخته شده است. این برنامه در قالب یک برنامه واقعنمای آشپزی(Reality Show) تولید شده و ترکیبی از آشپزی، رقابت، گفتگو و حضور چهرههای شناختهشده را ارائه میدهد. در این برنامه، آشپزی و رقابت میان مهمانان بهانهای برای شکلگیری یک دورهمی سرگرمکننده است.
فصل دوم شفرونی با عنوان شفرونی، فصل ایران مسیر متفاوتی نسبت به فصل نخست خود دارد. در فصل اول، محور اصلی برنامه غذاهای کشورهای مختلف جهان بود و شرکتکنندگان با آمادهسازی غذاهای بینالمللی در قالب چالشهای مختلف حضور پیدا میکردند. در فصل جدید، تمرکز برنامه به سمت تنوع غذایی ایران، غذاهای محلی، سنتهای بومی و فرهنگ شهرها و استانهای مختلف کشور تغییر کرده است.
شفرونی؛ فصل ایران از ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ در فیلیمو منتشر شد و تعداد قسمتهای آن مانند فصل نخست، ۱۲ قسمت اعلام شده است. این فصل تلاش دارد مخاطبان را از مسیر غذا با بخشهایی از فرهنگ مناطق مختلف ایران همراه کند و در هر قسمت به معرفی یک منطقه، غذاهای محلی و فضای فرهنگی مرتبط با آن بپردازد.
در معرفی رسمی برنامه، شفرونی یک برنامه آشپزی همراه با مسابقه معرفی شده است که در آن دو چهره شناختهشده و علاقهمند به آشپزی، غذای محبوب یک منطقه را با دستور غذایی مهمانی که هویت او تا پایان برنامه مشخص نمیشود، آماده میکنند. هدایت این روند بر عهده نیما شعباننژاد است و هر قسمت با توجه به موضوع غذا، فضای ویژه و چالشهای مخصوص خود را دارد.
عنوان شفرونی ترکیبی از واژه شف به معنای سرآشپز و واژه ایرونی است که با هدف ایجاد یک نام متفاوت برای برنامه انتخاب شده است. در فصل دوم، این عنوان با رویکرد ایرانی برنامه هماهنگ شده و محور اصلی آن به غذاها و فرهنگ غذایی ایران اختصاص پیدا کرده است.
نیما شعباننژاد، بازیگر و چهره شناختهشده سینما و تلویزیون، اجرای برنامه را بر عهده دارد. حضور او به عنوان میزبان، بخش گفتگو و ارتباط میان مهمانان را شکل میدهد و روند رقابت و آشپزی برنامه با همراهی او پیش میرود.
رضا مهرانفر کارگردانی برنامه را بر عهده دارد و حسین ربانیغریبی نیز به عنوان تهیهکننده، تولید هر دو فصل شفرونی را مدیریت کرده است.[۱]
برنامههای آشپزی مشابه شفرونی در ایران و جهان
برنامههای آشپزی در سالهای اخیر به یکی از قالبهای پرمخاطب در حوزه سرگرمی تبدیل شدهاند. این برنامهها معمولاً ترکیبی از آموزش آشپزی، رقابت، حضور چهرههای شناختهشده، معرفی فرهنگ غذایی و نمایش سبک زندگی هستند. در کشورهای مختلف، برنامههای آشپزی در قالبهای متفاوتی ساخته شدهاند؛ برخی بر آموزش دستورهای غذایی تمرکز دارند، برخی رقابت میان آشپزها را محور قرار دادهاند و برخی دیگر غذا را بهانهای برای گفتگو و سرگرمی قرار دادهاند.[۳]
در ایران نیز برنامههای مرتبط با آشپزی در قالبهای مختلف تولید شدهاند. بخشی از این برنامهها ساختار آموزشی داشتهاند و هدف اصلی آنها آموزش روش تهیه غذاها و معرفی دستورهای آشپزی بوده است. در مقابل، برخی برنامهها تلاش کردهاند آشپزی را با عناصر سرگرمی، رقابت و حضور مهمانان ترکیب کنند.
یکی از نمونههای شناختهشده برنامههای آشپزی در تلویزیون ایران، سرآشپز است. این برنامه در قالب مسابقه آشپزی تولید شد و شرکتکنندگان در آن با آمادهسازی غذاهای مختلف، مهارتهای آشپزی خود را به نمایش میگذاشتند. ساختار برنامه بر رقابت میان شرکتکنندگان، ارزیابی غذاها و معرفی استعدادهای جدید در حوزه آشپزی استوار بود.[۴]
در فصل اول شفرونی، تمرکز برنامه بیشتر بر غذاهای کشورهای مختلف جهان بود. در فصل جدید با عنوان شفرونی؛ فصل ایران، موضوع برنامه به سمت غذاهای ایرانی، غذاهای محلی شهرهای مختلف و معرفی فرهنگ غذایی مناطق کشور تغییر کرده است.
در سطح جهانی، برنامههای آشپزی در قالبهای متنوعی تولید شدهاند. یکی از شناختهشدهترین نمونهها، استاد آشپز (MasterChef) است که یک مسابقه آشپزی بینالمللی محسوب میشود. در این برنامه، شرکتکنندگان در مراحل مختلف با چالشهای آشپزی روبهرو میشوند و غذاهای آنها توسط داوران حرفهای ارزیابی میشود. این قالب در کشورهای مختلف از جمله آمریکا، استرالیا، هند و ترکیه تولید شده است.[۵]
در مجموع، برنامههای آشپزی در جهان معمولاً در چند دسته اصلی قرار میگیرند؛ برنامههای آموزشی، مسابقات حرفهای آشپزی، برنامههای واقعنما با حضور افراد مشهور و برنامههایی که غذا را به عنوان بخشی از فرهنگ و سبک زندگی معرفی میکنند. شفرونی؛ فصل ایران در گروه برنامههایی قرار میگیرد که آشپزی را با سرگرمی، حضور چهرهها و معرفی فرهنگ غذایی ترکیب میکنند.
تحلیل نمادهای هنری | دکوری خلاقانه
یکی از مهارتهای سازندگان شفرونی، استفاده از عناصر هنری و ترکیب آنها در یک فضای نمایشی پرجزئیات است؛ امتیازی که باید آن را از نقاط قوت بصری برنامه دانست. ممکن است طراح از بخشی از پیشینه این عناصر آگاه بوده و بخش دیگری را به دلیل جذابیت ظاهری انتخاب کرده باشد، بااینحال، معنای تصویر همیشه در محدوده قصد سازنده باقی نمیماند. برخی تداعیهای هنری حتی بدون آگاهی او وارد قاب میشوند، هرچند هر شباهتی را هم نمیتوان مدرک یک پیام پنهان دانست. فعلاً این نقاط قوت و لایههای معنایی را مرور میکنیم تا بعد سراغ نقد خودمان در مورد برنامه برنامه که با شفرونی خیلی کار داریم.


موزهایی که با چسب خاکستری روی دیوار تکرار شدهاند، آشکارا یادآور کمدین(Comedian)، اثر مائوریتسیو کاتلان هستند، اثری که در سال ۲۰۱۹ با یک موز و چسب نواری ساخته شد.[۱۵] خود کاتلان این اثر را چالشی درباره ارزشگذاری هنر معرفی کرده است، چه اتفاقی میافتد که یک خوراکی معمولی، با ورود به فضای نمایش و بازار هنر، جایگاه یک اثر گرانقیمت را پیدا میکند؟[۱۶]
در دکور شفرونی، همان تصویر به نقشی تکرارشونده تبدیل شده؛ انتخابی هوشمندانه برای پیوند غذا، شوخی و هنر معاصر، اما همراه با یک تناقض جالب، تصویری که ارزشگذاری و نمایش هنر را به پرسش میکشد، اینجا خودش به تزئین خوشرنگ دیوار تبدیل شده است. حجم نامنظم کنار مهمان هم از پارچههای براق، بافتهای نرم، تور صورتی، اجزای کشیده و یک بخش نورانی ساخته شده و از نظر فرم به همگذاری یا اسمبلاژ(Assemblage) نزدیک است، شیوهای که با کنار هم نشاندن عناصر متفاوت، حجمی تازه میسازد.[۱۷] این توده را میتوان چیزی میان یک موجود خیالی، خوراکی اغراقشده و مجسمه پارچهای دید. دلالت آن در همین ناپایداری شکل است، شیء آشنایی را میبینیم که دیگر نمیتوانیم بهسادگی نامش را بگوییم.

در تصویر دوم، بدن انسانی با لباس معمولی و پیشبند آشپزی، زیر یک سر اسب قرار گرفته است. تضاد میان رفتار روزمره و چهره ناممکن، شوخی اصلی تصویر را میسازد، موجودی که انتظار داریم در اصطبل یا میدان اسبسواری ببینیم، حالا در آشپزخانه ایستاده و وسیلهای در دست دارد. در نماد پردازی نمایشی، ماسک چهره فرد را حذف میکند و او را به شخصیتی بینام و عجیب تبدیل میکند، توجه مخاطب از هویت فرد به شکل و حرکت بدنش منتقل میشود. درباره ارتباط با اصفهان هم میتوان تداعی اسب های میدان امام خمینی (ره) اصفهان دانست..

در نمای عمومی، کف آشپزخانه با خانههای سفید و سبز و سفید و هلویی تقسیم شده و پلههای کنار پرده قرمز نیز ترکیب سیاهوسفید دارند. این الگو پیش از هر تعبیر نمادین، یک کارکرد روشن بصری دارد، عمق صحنه را نشان میدهد، مسیر حرکت را خواناتر میکند و دو بخش مسابقه را از هم جدا نگه میدارد.
در تحلیل نمادین، میتوان آن را تداعیکننده زمین بازی، تقابل دو طرف و حرکت در محدوده قواعد دانست؛ آدمها در فضایی حضور دارند که مثل صفحه بازی از پیش طراحی شده است. پیوند ادبی مشخصی هم برای این خوانش وجود دارد، در آنسوی آینه(Through the Looking-Glass) لوئیس کارول، جهان داستان بر ساختار شطرنج بنا شده و حرکت آلیس با پیشروی در این بازی ارتباط دارد.[۱۹]
حضور ماسکهای حیوانی و اندازههای اغراقشده در دیگر تصاویر، این تداعی فانتزی را تقویت میکند. همچنین دو رنگ بودن کف بهخودیخود معنای خیر و شر نمیدهد، در این قاب، تقابل دو تیم و نظم بازی خوانش نزدیکتری است. پرده قرمز، ردیف لامپها، جایگاه گروه موسیقی و قاشقوچنگالهای غولآسا نیز آشپزخانه را به صحنه نمایش تبدیل کردهاند. حاصل، جهانی است که در آن حتی آشپزی هم بخشی از اجراست و ظاهر صحنه مدام این نمایشیبودن را یادآوری میکند.

چهار فرد با لباس صورتی، سبیل و کلاهگیسهای رنگی، حرکت مشابهی را پشت میز انجام میدهند و در مرکز آنها نیما با ظاهر متفاوت نشسته است. این نظم، گروه اطراف را به یک دسته نمایشی هماهنگ تبدیل میکند، رنگ موها متفاوت است، اما لباس و حرکت، آنها را شبیه نسخههای یک الگو نشان میدهد.
در تابلوی پشت سر نیز پنج پیکره با پوشش تاریخینما، چهرههای اغراقشده و وسایل مرتبط با غذا دیده میشوند. میان تصویر روی دیوار و اجرای جلوی آن، یک همقافیه بصری شکل گرفته است، هر دو، جمعی از آدمها را در حالتهایی نمایشی و کمیک نشان میدهند. میتوان این چیدمان را نوعی نقیضه یا پارودی(Parody) از تصویر تاریخی و کار جمعی خواند، گذشته به قاب آویخته شده و نسخه امروزی و رنگی آن جلوی دوربین اجرا میشود. نقطه قوت، همین ارتباط میان پسزمینه و بازیگران است. یعنی آشپزی ایرانی تمدن تاریخی دارد، البته امیدواریم سازنده اینقدر هوشمندانه عمل کرده باشد.

در تصویر آخر، دو پیکره با لباسهای بلند راهراه و سرهای خرگوش و پرنده، پشت میز اتو قرار گرفتهاند و در مرکز، لباس فرد دیگری مرتب میشود. کنار هم نشاندن بدن انسانی، سر حیوان و کار عادی خانه، فضایی خوابگونه و نامعقول میسازد؛ همه چیز ظاهراً مرتب است، اما منطق طبیعی تصویر به هم خورده است. خرگوش سفید، بهویژه در چنین محیط فانتزیای، میتواند آلیس در سرزمین عجایب(Alice’s Adventures in Wonderland) را به یاد بیاورد، داستانی که خرگوش سفید در ورود آلیس به جهان شگفتانگیزش نقش دارد.[۲۰]
البته خرگوش این تصویر ساعت در دست ندارد و در حال اتوکشی است؛ بنابراین با یک تداعی روبهرو هستیم، نه بازسازی دقیق شخصیت. از نظر فکری، تحلیل مهمتر به تقسیم نقشهای داخل قاب برمیگردد، فرد مرکزی چهره و هویت دارد و توجه دیگران متوجه آمادهکردن اوست، اما پیکرههای حاشیه با ماسک شناخته میشوند و کار خدماتی انجام میدهند. خیالپردازی بصری جذاب است، اما چرا بعضی بدنها باید بیچهره بمانند تا ظاهر شخصیت مرکزی تکمیل شود؟ شاید نیما تا به حال در برنامه ای تنوانسته شخصیت اصلی باشد و ناخودآگاه او دوست دارد در محوریت قرار بگیرد.
ایران ویترینی در دنیای موازی شفرونی
فصل دوم شفرونی با عنوان فصل ایران ساخته شده و قرار است از مسیر غذا، پوشش و سنتهای محلی، تصویری از ایران ارائه دهد. معرفی رسمی برنامه هم روی همین تنوع فرهنگی و ساختن فضایی شاد و سرگرمکننده تأکید دارد. انتخاب چنین عنوانی، مسئولیت برنامه را بیشتر میکند. وقتی اثری نام ایران را روی خودش میگذارد، دیگر نمیتواند ایران را به یک موسیقی محلی خلاصه کند. ایران یک ویترین گردشگری نیست که بخشهای خاصی از آن را خاموش کنیم و قسمتهای خوشرنگش را جلوی دوربین بچینیم.
برنامهای که انگار در دنیای موازی ساخته شده است
شفرونی، فصل ایران تا اینجای کار طوری پیش میرود که انگار در دنیایی موازی ساخته شده است، دنیایی که در آن هیچ حمله ای جنایتکاران به ایران در آن وجود انجام نشده است. برنامه چنان در فضای شاد و مصنوعی خودش غرق شده که گویی سازندگان تصمیم گرفتهاند مخاطب ایرانی را برای مدتی از هرچه در ایران واقعی جریان دارد جدا کنند.
حتماً یک برنامه آشپزی قرار نیست به بخش خبری تبدیل شود. کسی هم از نیما شعباننژاد انتظار ندارد وسط پختن خورش خلال، تحلیل سیاسی ارائه دهد. بااینحال، فاصله زیادی میان سیاسیکردن برنامه و نادیدهگرفتن کامل رنج مردم وجود دارد. اشارهای کوتاه، انسانی و محترمانه به یک فاجعه ملی، ماهیت سرگرمکننده برنامه را از بین نمیبرد. چنین اشارهای میتواند حس همدلی را زنده کند، غیرت ملی را بالا ببرد و یادآوری کند مردمی که برنامه به نام آنها ساخته شده، در ماههای گذشته چه روزهایی را پشت سر گذاشتهاند.
فاجعه مدرسه میناب یک خبر کوچک و گذرا نبود. حمله به مدرسه ابتدایی شجره طیبه و کشته و زخمیشدن شمار زیادی از کودکان، معلمان و والدین، زخمی عمیق در حافظه جمعی مردم ایران ایجاد کرد. [۷] بااینحال، در قسمتهای منتشرشده شفرونی حتی یک جمله درباره میناب یا جنایتهای دیگری که علیه مردم کشور رخ داده، شنیده نمیشود. نه یادی از قربانیان وجود دارد، نه قدردانی از امدادگران و افرادی که در روزهای جنگ برای مردم تلاش کردند و نه حتی نشانهای کوتاه از همدردی با خانوادههایی که هنوز با پیامدهای آن حوادث زندگی میکنند.
چطور ممکن است برنامهای با افتخار نام فصل ایران را انتخاب کند، برای لباس و غذای ایرانی جشن بگیرد و شعر ایران بخواند، اما هنگام رسیدن به درد مردم ایران ناگهان سکوت کند؟ اگر ایران برای برنامه اهمیت دارد، رنج ایرانی هم باید اهمیت داشته باشد. نمیشود از ایران یک تصویر گزینشی ساخت، تصویری که در آن خورش خلال، میرزاقاسمی، لباس محلی و موسیقی حضور دارند، اما کودک کشتهشده ایرانی جایی ندارد.
شادکردن مردم با پاککردن حافظه آنها تفاوت دارد. شادی واقعی میتواند در کنار آگاهی، همدلی و احترام به زخمهای جمعی شکل بگیرد. برنامهای که شادی را معادل بیخبری میگیرد، در پایان نهتنها حال مردم را بهتر نمیکند، حتی ممکن است احساس بیگانگی بیشتری به وجود بیاورد؛ چون مخاطب میبیند تصویری که از کشورش روی صفحه نمایش داده میشود، هیچ شباهتی به تجربهای ندارد که خودش از سر گذرانده است.
راهحل، اجبار و بخشنامه نیست
این سکوت به شفرونی محدود نمیشود. در بسیاری از برنامههای شبکه نمایش خانگی که طی این مدت منتشر شدهاند، نوعی جداشدگی از واقعیت اجتماعی دیده میشود. سازندگان وارد فضایی بسته میشوند، چند چهره مشهور را کنار هم قرار میدهند، موسیقی پخش میکنند و شوخی میسازند؛ انگار بیرون از استودیو هیچ اتفاقی نیفتاده است. مانند برنامه بفرمایید جام امیرحسین قیاسی!
راه اصلاح چنین وضعی، اجبار و صدور دستورالعملهای سختگیرانه نیست. اجبار معمولاً به چند جمله سفارشی، بیروح و نمایشی منتهی میشود که نه سازنده به آن اعتقاد دارد و نه مخاطب آن را جدی میگیرد. راه بهتر، برگزاری جلسات روشن و جدی میان برنامهسازان، منتقدان فرهنگی، جامعهشناسان، متخصصان رسانه و نمایندگان مخاطبان است، جلساتی که در آن هر دو طرف حرفشان را بزنند و درباره مسئولیت اجتماعی یک برنامه پرمخاطب به فهم مشترک برسند.
سازندگان باید بدانند اشاره به یک رنج ملی به معنای تبدیل اثر سرگرمکننده به تریبون سیاسی نیست. منتقدان و نهادهای فرهنگی هم باید زبان گفتوگو با هنرمند را یاد بگیرند و از موضع فرمانده و مأمور ممیزی وارد نشوند. نتیجه این گفتوگو میتواند رسیدن به یک حساسیت فرهنگی حداقلی باشد: اینکه برنامهساز بداند چه زمانی سکوت او خودش حامل یک پیام است و چگونه میتواند بدون شعارزدگی، ارتباط اثرش را با جامعه حفظ کند.
این موضوع درباره نوجوانان اهمیت بیشتری دارد. نوجوان از رسانه تنها غذا و لباس و شوخی یاد نمیگیرد، از همان رسانه میآموزد چه اتفاقی مهم است، درباره چه رنجی باید حرف زد و کدام حادثه را میتوان بهراحتی فراموش کرد. سکوت رسانه هم نوعی آموزش است؛ آموزش بیتفاوتی.
ایران دوستی دروغین
نقد مهمتر شفرونی به تصویری برمیگردد که از فرهنگ ایرانی میسازد. در این مجموعه به لباسهای محلی، سنتهای شهرها، معماری، گویش، ادبیات، غذا و موسیقی توجه شده و بخشی از این توجه واقعاً زیباست. دیدن تنوع پوششها و آداب مناطق مختلف میتواند برای مخاطب جذاب و آموزنده باشد. ایراد از جایی میآید که تمام این عناصر جدا از فرهنگ و تمدن اسلامی نمایش داده میشوند؛ انگار ایرانیت و اسلامیت دو جهان بیارتباطاند و برای ساختن یک برنامه ایرانی باید یکی را انتخاب کرد و دیگری را کنار گذاشت.
فرهنگ امروز ایران حاصل یک مسیر تاریخی طولانی است. ایران با ادبیات اسلامی و تجربه تاریخی مردم در طول قرنها روی یکدیگر اثر گذاشتهاند. این اجزا را نمیتوان مانند قطعات دکور از هم باز کرد. دانشنامه ایرانیکا نیز در بررسی تحولات هویت ایرانی توضیح میدهد که احیای هویت فرهنگی ایران در بستر تمدن اسلامی شکل گرفت و در دورههای بعد، هویت ترکیبی ایرانی ـ شیعی به وجود آمد. [۸]
حتی فردوسی که نماد بزرگ پاسداری از زبان فارسی و هویت ایرانی است، در خلأ دینی زندگی و کار نکرد. فردوسی تاریخ و اسطورههای ایران پیش از اسلام را در دوره اسلامی بازآفرینی کرد و در شخصیت و اندیشه او، ایراندوستی و باور دینی کنار یکدیگر قرار گرفتند. پژوهشگران ادبی نیز بارها بر همین پیوند در شاهنامه و شخصیت فردوسی تأکید کردهاند. [۹]
پس وقتی یک برنامه، غذا و لباس و موسیقی ایرانی را برمیدارد و ریشه اسلامی این فرهنگ را کاملاً حذف میکند، دیگر با تصویری کامل از ایران روبهرو نیستیم. این نوعی ایراندوستی گزینشی و سطحی است، چیزی شبیه ایرانپرستی کاذب که از فرهنگ ایرانی رنگ و نقش آن را میخواهد، اما حاضر نیست تاریخ، دین و جهانبینی مردم این سرزمین را به رسمیت بشناسد. چنین تصویری شاید برای ساختن یک قاب رنگارنگ مناسب باشد، ولی نمیتواند نماینده تمدن ایران باشد.
رقص اسلامی، همان فرمول قدیمی با یک لباس محلی
این جداسازی در آیتمهای آغازین برنامه کاملاً دیده میشود. هنگام ورود به هر شهر، نیما شعباننژاد شعری شناختهشده میخواند، موسیقی محلی پخش میشود و زنانی با آرایش صحنه و لباسهای محلی در اطراف او حرکات نمایشی انجام میدهند. انتشار بخشهایی مانند رقص و آواز گیلکی نیز نشان میدهد که همین ترکیب موسیقی، پوشش محلی و حرکات موزون، به یکی از ابزارهای تبلیغاتی فصل جدید تبدیل شده است. [۱۰]
در شب اصفهان نیز شعر و موسیقی در کنار حضور زنانی قرار میگیرد که وظیفهشان تکمیل جذابیت بصری قاب است. آیا این تصویر واقعاً نمایش فرهنگ اصفهان است یا همان فرمول همیشگی برنامههای سرگرمی است که این بار لباس محلی به تن کرده؟ پوشاندن دامن بلند و روسری به یک زن و قراردادن او در پسزمینه یک اجرای موزون، آن حرکت را ایرانی یا اسلامی نمیکند. اگر قرار باشد با چنین منطقی هر رفتار نمایشی را با کمی تغییر ظاهری اسلامی معرفی کنیم، چیزی شبیه ساختن اصطلاح مضحک شراب اسلامی به وجود میآید. در ویدیو زیر ببنید!
نقد این صحنهها به مقدار پوشش محدود نیست. حتی اگر لباسها کاملاً پوشیده باشند، نوع استفاده از زن همچنان قابل اعتراض است. وقتی زن هیچ هویت و نقش مستقلی ندارد و حضورش برای زیباترکردن قاب طراحی شده، مقدار پارچهای که پوشیده تغییری در اصل ماجرا ایجاد نمیکند. لباس محلی نمیتواند بهتنهایی یک استفاده تزئینی را به کنش فرهنگی تبدیل کند.
اگر قرار بود این زنان نماینده فرهنگ یک منطقه باشند، چرا درباره لباسشان توضیح نمیدهند؟ چرا از پیشینه موسیقی، آیینها، هنرها یا تجربه زنان همان شهر حرف نمیزنند؟ چرا نام، شخصیت و تخصصی ندارند؟ چرا نقش آنها با پایان موسیقی تمام میشود؟ اینها نشان میدهد زن در این بخشها بهعنوان حامل فرهنگ وارد صحنه نشده، بهعنوان بخشی از دکور آمده است.
زن یا عروسک خیمهشببازی؟
فعلاً حتی لازم نیست وارد بحث میزان پوشش زنان در شفرونی شویم، هرچند همان موضوع نیز جای نقد فراوان دارد. آنچه شدیدتر به چشم میآید، تبدیل زن به یک عروسک خیمهشببازی است، عروسکی که لباس محلی میپوشد، لبخند میزند، چند حرکت هماهنگ انجام میدهد و بعد از قاب بیرون میرود. انگار میان او و نقشونگار پشت صحنه تفاوتی وجود ندارد. همه آمدهاند تا تصویر زیباتر شود.
آیا جایگاه واقعی زن همین است؟ زنی که میتواند راوی فرهنگ، پژوهشگر، هنرمند، آشپز، شاعر، موسیقیدان یا صاحب یک تجربه اجتماعی باشد، چرا باید به یک عنصر تزئینی بیصدا تقلیل پیدا کند؟ اگر به چنین تصویری اعتراض کنیم، احتمالاً عدهای منتقد را به زنستیزی متهم میکنند؛ درحالیکه زنستیزی واقعی را باید در همان نگاهی جستوجو کرد که زن را از شخصیت، اندیشه و هویتش خالی میکند و بدن و ظاهر او را برای جذابترشدن قاب به کار میگیرد.
یونسکو تأکید میکند رسانهها در شکلدادن برداشت عمومی از نقشها، هنجارها و کلیشههای جنسیتی قدرت زیادی دارند.[۱۱] پس این تصویر را نمیتوان یک انتخاب بیاهمیت زیباشناختی دانست. وقتی زن بارها بهعنوان موجودی زیبا، خاموش و حاشیهای نشان داده شود، همین تصویر بهتدریج به یک تعریف عمومی از جایگاه زن تبدیل میشود. گزارشهای یونسکو درباره اثر رسانههای دیجیتال بر دختران نیز هشدار میدهد که بازتولید کلیشههای جنسیتی میتواند بر سلامت روانی، آموزش و انتخابهای آینده آنها اثر بگذارد.[۱۲]
بنابراین، دفاع از این صحنهها با جملههایی مانند لباسشان محلی است یا پوشششان کامل است اصل انتقاد را دور میزند. حرف بر سر روسری و دامن نیست؛ حرف بر سر انسانی است که به وسیله تزئین صحنه تبدیل شده است. چنین استفادهای نه خدمتی به زن ایرانی است، نه نمایش درستی از فرهنگ بومی و نه نشانه احترام به هویت اسلامی.
شوخیهای جنسی و خز، دیگر بس است
نقطه آزاردهنده بعدی شفرونی، شوخیهایی است که یا رنگوبوی جنسی دارند یا آنقدر خز، تکراری و بیمایهاند که بیشتر از خنداندن، مخاطب را خسته میکنند. اشارههای دوپهلو، شوخی با روابط زن و مرد، تکیه بر ظاهر افراد و حرفهایی که قرار است با شکستن مرزها خنده تولید کنند، مدتهاست در برنامههای شبکه نمایش خانگی تکرار میشوند. این دیگر جسارت در طنز نیست؛ تنبلی در نویسندگی است.
وقتی یک برنامه نمیتواند از موقعیت آشپزی، تفاوت شخصیت مهمانان، فرهنگ غذایی و اتفاقات پیشبینینشده طنز بسازد، به سادهترین راه پناه میبرد، کنایه جنسی و شوخی سطح پایین. این روش شاید چند کلیپ کوتاه برای فضای مجازی تولید کند، اما نمیتواند یک برنامه ماندگار بسازد. مخاطب بعد از چند بار شنیدن همین فرمول، دیگر غافلگیر نمیشود و احساس میکند سازندگان به شعور او احترام نگذاشتهاند.
این انتقاد تازه هم نیست. در نقدهای منتشرشده درباره فصل نخست شفرونی، از شوخیهای جنسی، حرکات موزون، خندههای تکراری و فرمولهای فرسوده بهعنوان ابزارهای ارزان برنامه برای سرگرمکردن مخاطب یاد شده بود.[۱۳] نقد دیگری نیز برنامه را متکی بر شوخیهای تکراری و الگوهای مصرفشده سایر رئالیتیشوها دانسته بود.[۱۴] با وجود این نقدها، همان مسیر دوباره ادامه پیدا کرده است.
مخاطب از شنیدن این شوخیها خسته شده است. واقعاً بس کنید. طنز لزوماً به معنای اشاره جنسی و شکستن مرزهای اخلاقی نیست. برنامهای که ادعای معرفی فرهنگ ایران را دارد، باید بتواند از دل همین فرهنگ طنز بسازد. اگر تمام سهم خلاقیت برنامه از طنز، چند کنایه جنسی و شوخی خز باشد، عنوان پرطمطراق فصل ایران هم چیزی را نجات نمیدهد.
شفرونی میتوانست فضایی برای دیدن تنوع واقعی ایران باشد؛ ایرانی که شادی دارد، زخم دارد، دین دارد، تاریخ دارد و زنانش صاحب شخصیت هستند. چیزی که فعلاً میبینیم، ایرانی ویترینی و گزینششده است، رنگ و غذا و موسیقیاش حفظ شده، رنجش حذف شده، اسلامش کنار گذاشته شده و زن در آن به بخشی از دکور تبدیل شده است. این تصویر شاید برای ساختن چند قاب خوشرنگ و کلیپ پربازدید مناسب باشد، اما ایران واقعی نیست.
جمعبندی نهایی | تصویری رنگارنگ، اما ناقص از ایران
شفرونی، فصل ایران ایدهای دارد که میتوانست به یکی از جذابترین برنامههای فرهنگی شبکه نمایش خانگی تبدیل شود، سفری میان غذاها، پوششها، موسیقیها و سنتهای شهرهای مختلف ایران. بااینحال، برنامه فعلاً بیشتر به نمایش ظواهر فرهنگ ایرانی بسنده کرده است. ایرانی که در شفرونی میبینیم، زیبا، رنگارنگ و شاد است، اما از واقعیتهای امروز جامعه فاصله دارد. در این تصویر، از دردهای مردم، قربانیان جنگ، جنایت مدرسه میناب و کسانی که در روزهای سخت برای کشور تلاش کردهاند، خبری نیست. شادی زمانی ارزشمند است که از دل زندگی واقعی مردم بیرون بیاید، نه اینکه با حذف کامل رنجهای آنان ساخته شود.
از طرف دیگر، برنامه فرهنگ ایرانی را به غذا، لباس، شعر و موسیقی محلی تقلیل میدهد و پیوند تاریخی آن با فرهنگ و تمدن اسلامی را نادیده میگیرد. نتیجه، تصویری ویترینی از ایران است که رنگ و نقش دارد، اما ریشههایش دیده نمیشود. حضور زنان در قالب عناصر تزئینی و اجرای حرکات نمایشی با لباس محلی نیز این ضعف را جدیتر میکند. پوشاندن لباس ایرانی به زنانی که نه شخصیت دارند و نه نقش فرهنگی مشخص، احترام به زن یا فرهنگ بومی نیست. وقتی زن در حد وسیلهای برای زیباترکردن قاب پایین آورده میشود، تفاوت چندانی میان او و دکور پشت صحنه باقی نمیماند.
شوخیهای جنسی، کنایههای دوپهلو و طنزهای خز و تکراری هم اجازه نمیدهند برنامه از سطح یک سرگرمی مصرفی بالاتر برود. شفرونی برای تبدیلشدن به یک برنامه واقعاً ایرانی، به شعار و اجبار نیاز ندارد؛ به شناخت عمیقتر ایران، احترام بیشتر به مخاطب و خلاقیت جدیتری در طنز نیاز دارد. ایران واقعی مجموعهای از غذاهای خوشرنگ و لباسهای محلی نیست؛ سرزمینی با تاریخ و انسانهایی صاحب هویت است. تا زمانی که برنامه این اجزا را کنار هم نبیند، عنوان فصل ایران بیشتر یک نام تبلیغاتی باقی میماند تا تصویری صادقانه از فرهنگ ایران.
پیوست ها
۱. معرفی رسمی برنامه شفرونی، سایت فیلیمو
۲. معرفی فصل دوم شفرونی و تمرکز بر فرهنگ غذایی ایران
۳. معرفی قالب برنامههای آشپزی در جهان
۴. معرفی برنامه مسابقه آشپزی سرآشپز
۵. معرفی برنامه استاد آشپز (MasterChef)
۶. خبرگزاری برنا، معرفی فصل دوم شفرونی
۷. ایرنا، گزارش مربوط به حمله به مدرسه شجره طیبه میناب
۸. دانشنامه ایرانیکا، هویت ایرانی در دوره اسلامی
۹. روزنامه ایران، نسبت شاهنامه فردوسی و عناصر هویت ملی
۱۰. برترینها، گزارش رقص و آواز گیلکی در فصل دوم شفرونی
۱۱. یونسکو، نقش رسانه در شکلدادن به هنجارها و کلیشههای جنسیتی
۱۲. یونسکو، اثر کلیشههای جنسیتی رسانهای بر دختران
۱۳. مشرقنیوز، نقد شوخیهای جنسی و فرمولهای فرسوده شفرونی
۱۴. فرارو، نقد شفرونی و تکرار شوخیها و الگوهای مصرفشده
دیدگاهتان را بنویسید