نقد سریال هزار و یک شب ۱۴۰۵-۱۴۰۴ | یک افسانه غیر ایرانی
سریال هزار و یک شب اولین سریال بین المللی ایرانی است که با همکاری ترکیه ساخته شده است. سریالی که در ابتدا و در تبلیغات اولیه اثر در شبکههای اجتماعی با عنوان گیمافترونز ایران وایرال شده بود و همه فکر میکردند قرار است با اثری فوق العاده حرفه ای طرف باشیم، حال با واکنش عجیبی از سمت منتقدین سینما مواجه شده است، و یک فضای افسانه ای غیر جذاب و غیر ایرانی ساخته است که در ادامه متن بیشتر در این مورد صحبت خواهیم کرد
فهرست مطالب
Toggleنقد سریال هزار و یک شب 1405-1404 | یک افسانه غیر ایرانی
سریال هزار و یک شب تازهترین محصول اختصاصی فیلیمو به تهیهکنندگی و کارگردانی مصطفی کیایی است، اثری که در ژانر درام، معمایی و تاریخی، اساطیری معرفی شده و با تکیه بر میراث ادبی معروف هزار و یک شب، تلاش میکند قصهای ایرانی را در قالبی پرستاره و پرهزینه به شبکه نمایش خانگی بیاورد. طبق اعلام فیلیمو، پخش این سریال از دوشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۴ بهصورت اختصاصی آغاز شد و در ادامه، تا به لحظه نگارش این متن 26 قسمت از آن منتشر شده است.[1][2]
از نظر شناسنامه تولید، هزار و یک شب به کارگردانی و تهیهکنندگی مصطفی کیایی ساخته شده و فیلمنامه آن را نغمه ثمینی و مصطفی کیایی نوشتهاند. در فهرست عوامل اصلی، نامهایی چون مرتضی متولی بهعنوان مجری طرح، حسین جلیلی بهعنوان مدیر فیلمبرداری، نیما جعفری جوزانی در تدوین، علیرضا علویان در طراحی و ترکیب صدا، سهراب پورناظری در موسیقی، مهدی موسوی در طراحی صحنه، شیما میرحمیدی در طراحی لباس و عباس عباسی در طراحی گریم دیده میشود. همچنین موسیقی پایانی سریال با صدای علیرضا قربانی ضبط شده است.[2]
ترکیب بازیگران، یکی از مهمترین وجوه تبلیغاتی سریال است. در میان بازیگران ایرانی، پرویز پرستویی در نقش سمیر، بهرام رادان در نقش زمان، محسن کیایی در نقش طاها، سحر دولتشاهی در نقش آشیان، پدرام شریفی در نقش سروش، پانتهآ پناهیها در نقش رحیمه، محمد بحرانی در نقش نبی، خسرو شهراز در نقش مسعود، مریم کاظمی در نقش سپیدار، هدیه تهرانی در نقش دکتر سارا پرنیان و مینو آزرمگین در نقش نیلوفر معرفی شدهاند، در کنار آنها سوگل خلیق، حبیب رضایی، بانیپال شومون و امیررضا دلاوری نیز حضور دارند. فیلیمو همچنین از حضور بازیگران ترک، از جمله جمال هونال، بلچیم بیلگین، گیزم کاراجا و لونت اوزدلیک خبر داده است.[1]
گزارشها از فیلمبرداری در ایران و ترکیه، تولید طولانیمدت و تلاش برای پخش همزمان یا موازی در بازارهای منطقهای حکایت دارند. محسن کیایی پیشتر گفته بود این اثر با مشارکت یک کمپانی ایرانی و ترک ساخته شده و انتخاب داستانهای هزار و یک شب به دلیل آشنایی فرهنگی گسترده مردم خاورمیانه با این میراث ادبی بوده است.[3][2]
خلاصه داستان
خلاصه رسمی منتشرشده برای سریال چنین است: (اگر یکی از این زنها شهرزاد باشد جهان من نجات پیدا میکند از این همه ظلم و خونریزی.) فیلیمو این جمله را در کنار دیالوگی از تیزر رسمی قرار داده که بر حرکت میان روشنایی و تاریکی، مرگ و زندگی و جهان امروز و جهان افسانهها تأکید دارد. بر این اساس، میتوان گفت هزار و یک شب روایتی معمایی و فراواقعی است که میان دو ساحت حرکت میکند، جهان واقعی، جایی که با ناپدید شدن زنان و پیگیری یک پرونده رازآلود روبهرو هستیم، و جهان افسانهای، جایی که منطق قصههای کهن، شهرزاد، مرگ، نجات و قربانیشدن دوباره معنا پیدا میکنند.[4]
در قسمت نخست، محور اولیه داستان با شخصیت آشیان، خبرنگاری با بازی سحر دولتشاهی، آغاز میشود؛ او در پی کشف سرنخهایی درباره ناپدید شدن دخترانی است که از زندگی ناامید شدهاند. در کنار این خط داستانی، شخصیت نیلوفر نیز بهعنوان یکی از گرههای مهم روایت معرفی میشود و دزدیده شدن کتاب هزار و یک شب نشانهای از پیوند میان جهان معاصر و جهان قصههاست.[4]
در ادامه تمام داستان محور شخصیت زمان و دخترانی که دزدیده است و به جهان افسانه ای خود برده شدهاند میچرخد، جهانی که رؤیایی است اما در بعد دیگر از گونه ای واقعیت بهرمند است، و تمام داستان را چالش های پیدا کردن این دختران گمشده و یا محبوس شده در بدنی که بعد روحانی آن ها در عالم دیگر است، تشکیل میدهد، همراه با روابط پیچیده و چند محوره عاشقانه که با عنوان روابط ترکیه ای میشناسیم.
البته که سازندگان، به جای بازسازی مستقیم متن کلاسیک، از آن بهعنوان بستر نمادین استفاده کردهاند. شهرزاد در سنت ادبی هزار و یک شب، زنی است که با داستان گویی خود را از مرگ حفظ میکند. در نسخه فیلیمو نیز نشانههایی از همین ایده دیده میشود، زنانی که ناپدید میشوند، مرگی که باید از زندگی پس گرفته شود، و جهانی که نجاتش به یافتن یا جانشینی برای شهرزاد وابسته است.[1][5]
اثر ادبی هزار و یک شب از داستان های بسیاری تشکیل شده که به زبان دختری به نام شهرزاد برای پادشاهی به نام شهریار است. این داستانها هند، ایران، عراق، مصر و شبهجزیره عربستان ریشه دارند. گفته میشود که هسته اولیه داستانها پیش از دوره هخامنشی در هند نوشته شده و بعدها به زبان فارسی باستان ترجمه شده است. در دوره عباسیان، این داستانها به زبان عربی برگردانده شدهاند و با استقبال زیاد درباریان مواجه شدند.
نسخههای اصلی این مجموعه شامل نسخه هندی (سانسکریت)، نسخه ایرانی (فارسی باستان) و نسخه عربی (پهلوی به عربی) میشود. به مروز زمان، داستانهای جدیدی به این مجموعه افزوده شدهاند. همین تنوع در روایت و ساختار، باعث شده است که هزار و یک شب به یک میراث فرهنگی فرامنطقهای تبدیل شود.
این سریال را میتوان اولین سریال ایران در بازار های جهانی دانست. فیلم های بسیاری با هدف بازار های جهانی ساخته شده اند اما تا به حال سریال منتشر شده به هدف بین المللی نداشتیم و این سریال اولین سریال است که با انتخاب کردن یک اثر ادبی شرقی بازارهای برون مرزی را هم هدف دارد.
اما نکته ای که باعث شده این سریال از جهت فرهنگی با اهمیت تلقی شود، همین ساخت بین منطقه ای است که با این پرسش اصلی مواجه است که این سریال ایرانی تن به فرهنگ دیگر مناطق داده است یا خود حامل فرهنگی ایرانی به صورت مستقل است ؟ البته نشان دادن فرهنگ منطقه ای هیچ مشکلی ندارد اما به شرط اینکه فرهنگ ایرانی اسلامی هم با حفظ ارزش هایش نمایش داده شود و این فرهنگ حذف در نمایه های معروف غربی نشود.

مؤلفههای فرهنگی اثر
مقدمه
سریال هزار و یک شب از نظر تولید، اثری پرهزینه، پرستاره و جاهطلبانه است. حضور بازیگران شناختهشده، استفاده از لوکیشنهای متعدد، طراحی صحنه گسترده، تدوین پرتحرک، جلوههای ویژه و تلاش برای ساختن فضایی متفاوت نشان میدهد که سازندگان قصد داشتهاند اثری فراتر از یک درام معمولی شبکه نمایش خانگی تولید کنند. در ظاهر، سریال میخواهد از نظر فرم، تصویر و کیفیت تولید به استانداردهای جدیدتری نزدیک شود و در مقایسه با بسیاری از آثار رایج پلتفرمی، تجربهای بزرگتر و چشمگیرتر ارائه دهد.
پروژهای که توانایی رقابت در سطحی گستردهتر و حتی منطقهای یا بینالمللی را داشته باشد. همین بلندپروازی از نظر صنعتی و رسانهای قابل توجه است و میتواند نشانهای از تمایل سازندگان ایرانی برای ورود جدیتر به بازارهای فراتر از مخاطب داخلی باشد.
با این حال، این اثر با یک پرسش مهم مواجه است و آن مسئله مهمتر، جایگاه فرهنگی اثر است. هزار و یک شب از یک ادبیات کهن بینفرهنگی استفاده میکند، ادبیاتی که در طول تاریخ میان فرهنگهای مختلف حرکت کرده و در حافظه ادبی ملتهای گوناگون جای گرفته است. همین ویژگی، کار را برای یک اقتباس ایرانی سختتر میکند. چون وقتی یک متن بینفرهنگی وارد یک سریال ایرانی میشود، اثر باید مشخص کند از چه پایگاه فرهنگی به این جهان مشترک نگاه میکند.
اصلیترین مسئله در ساخت چنین سریال بینفرهنگیای، حفظ فرهنگ ایرانی، اسلامی به عنوان اصلیترین فرهنگ اصیل ایرانی است. درست است که ماده اولیه داستان، یک میراث مشترک و چندفرهنگی است، اما وقتی این اثر در بستر یک تولید ایرانی ساخته میشود، نمیتواند نسبت خود را با فرهنگ ایرانی، اسلامی مبهم رها کند. سریال باید بتواند در کنار استفاده از ظرفیت جهانی و مشترک هزار و یک شب، فرهنگ ایرانی را هم در جای خود به طور مستقل حفظ کند. این فرهنگ نباید در تماس با عناصر دیگر فرهنگهای غربی دستخوش تغییر، حذف یا بیهویتی شود، همانطور که در این سریال به طور کامل این اتفاق افتاده است.
این اثر قصد دارد چه فرهنگی را بازنمایی کند؟ آیا میخواهد از دل این ادبیات بینفرهنگی، تصویری روشن از فرهنگ ایرانی، اسلامی ارائه دهد؟ آیا میتواند جایگاه زن، خانواده، اخلاق و دین را با نگاه ایرانی و اسلامی بازسازی کند؟ یا فقط از هزار و یک شب به عنوان بستری نمایشی برای ساخت یک اثر جهانیپسند استفاده میکند؟ این تفاوت بسیار مهم است. گاهی یک اثر از یک متن مشترک جهانی استفاده میکند، اما هویت بومی خود را حفظ میکند. گاهی هم برای جهانی شدن، آنقدر نشانههای فرهنگی خود را کمرنگ میکند که در نهایت نه به فرهنگ خود وفادار میماند و نه به عمق متن اصلی نزدیک میشود.
از این منظر، نقد فرهنگی سریال باید فراتر از تحسین جلوههای ویژه، بازیگران مشهور یا لوکیشنهای چشمگیر برود. باید بررسی کرد که آیا سریال توانسته میان فرم مدرن و هویت فرهنگی خود تعادل برقرار کند یا نه. استفاده از یک متن کهن بینفرهنگی، مسئولیت اثر را بیشتر میکند. چون چنین متنی امکان ورود به جهانهای مختلف را دارد، اما هر اقتباس باید بداند از کدام زاویه فرهنگی به آن نزدیک میشود. در نسخه ایرانی، طبیعی است که انتظار داشته باشیم فرهنگ ایرانی، اسلامی در متن اثر حضور جدی داشته باشد، نه در حد شعار، نام، لباس یا فضای تزئینی. ( که حتی همین مسئله هم در این سریال جای نقد دارد)
از همین جا میتوان نقد فرهنگی سریال را آغاز کرد، هزار و یک شب اثری است که از نظر تولید، جاهطلب و قابل توجه به نظر میرسد، اما ارزش نهایی آن وابسته به این است که آیا توانسته از یک ادبیات کهن بینفرهنگی، خوانشی ایرانی، اسلامی و هویتمند ارائه دهد یا آن را به ابزاری برای جذابیت بصری، بازار جهانی و نمایش پرزرقوبرق تبدیل کرده است.
مؤلفههای فرهنگی مثبت اثر
میتوان برای این اثر مولفه های مثبتی بسیاری نامبرد که هر کدام جای تقدیر دارد اما ما به یکی از مهم ترین های آن میپردازیم.
نمایش توانایی علمی ایرانیان
نکته مثبت دیگر سریال، توجه آن به توانایی علمی و تخصصی برخی شخصیتهای ایرانی است. در بخشی از روایت، سریال تصویری از دانشمندان، استادان و متخصصان ایرانی ارائه میدهد که باهوش، توانمند و اثرگذارند. این مسئله از نظر فرهنگی اهمیت دارد، زیرا در بسیاری از آثار نمایشی، جامعه ایرانی بیشتر از زاویه بحران، ضعف، ناکارآمدی یا مشکلات اجتماعی نشان داده میشود. هزار و یک شب در این بخش تلاش میکند تصویر کاملتری ارائه دهد و نشان دهد که در کنار مسائل و آسیبها، ظرفیت علمی، نخبگانی و تخصصی نیز در جامعه ایران وجود دارد.
این نوع بازنمایی بهویژه در حوزه پزشکی اهمیت بیشتری پیدا میکند. پزشکی در ایران یکی از حوزههایی است که در واقعیت نیز دارای جایگاه علمی و اجتماعی مهمی است. حضور پزشکان متخصص، استادان دانشگاه، پژوهشگران و نیروهای درمانی توانمند، بخشی از واقعیت جامعه ایران است. وقتی سریال به این جنبه توجه میکند، از نمایش صرف ضعفها فاصله میگیرد و جامعه ایرانی را پیچیدهتر و واقعیتر نشان میدهد. چنین رویکردی میتواند به تقویت اعتماد فرهنگی مخاطب نسبت به توان داخلی کمک کند.
نکته قابل توجه این است که نشان دادن توان علمی ایرانیان نباید به شکل شعاری یا اغراقآمیز انجام شود، اگر یک پزشک، استاد یا دانشمند در روند روایت نقشی واقعی داشته باشد و تخصص او بر پیشبرد داستان اثر بگذارد، مخاطب باور میکند که با شخصیتی علمی و کارآمد روبهروست. در این صورت، سریال به جای شعار دادن درباره توان ایرانی، آن را در عمل نشان میدهد.
یکی از نمادهای مهم سریال، دکتر پرنیان است، زنی که در ظاهر قرار است الگویی از زن ایرانی دانشمند باشد. هرچند اگر بخواهیم درباره همه ابعاد این بازنمایی، از نوع پوشش تا سبک ارتباط او با دانشجویان و اطرافیان صحبت کنیم، اشکالات زیادی قابل طرح است، اما نفس نمایش یک زن دانشمند ایرانی، در فضایی که هجمههای زیادی علیه جایگاه زنان در جمهوری اسلامی وجود دارد، نکتهای ارزشمند و قابل توجه است.
مؤلفههای منفی فرهنگی اثر
فضای افسانهای غیرایرانی
یکی از اولین اشکالات فرهنگی سریال، انتخاب فضای افسانهای غیرایرانی است. وقتی ما در ادبیات خود از منابع بسیار غنی و پرمحتوایی مانند شاهنامه، گلستان سعدی، بوستان، مثنوی و دیگر آثار بزرگ فارسی برخوردار هستیم، این پرسش جدی پیش میآید که چرا باید این همه هزینه، تبلیغ، بازیگر و جلوه بصری صرف داستانی شود که ریشه و فضای آن کاملاً ایرانی نیست یا دستکم هویت ایرانی آن در متن سریال برجسته نشده است.
این پرسش وقتی جدیتر میشود که رهبر معظم انقلاب بارها بر ظرفیت عظیم ادبیات فارسی و متون کهن ایرانی تأکید کردهاند. برای نمونه، ایشان درباره فردوسی و شاهنامه تصریح میکنند که فردوسی یک حکیم الهی است و شاهنامه با مفاهیم اسلامی منافاتی ندارد، حتی تأکید میکنند که باید در برنامهسازی و گزینش متنها، جنبههای ارزشی و اسلامی رعایت شود.[6] همچنین در بیانات مربوط به سینما و فیلمنامه، بهرهگیری از قصه، داستان و فیلمنامه قوی از ضروریات فیلمسازی دانسته شده است.[7] پس وقتی چنین منابعی در اختیار سینمای ایران است، طبیعی است که این سؤال مطرح شود، چرا سریال به جای تکیه جدی بر ادبیات اصیل ایرانی، به سمت یک فضای افسانهای غیرایرانی رفته است؟
البته مشکل فقط این نیست که سریال از هزار و یک شب استفاده کرده است. اگر همین منبع افسانهای را درست و عمیق به کار میگرفت، باز میشد از آن دفاع کرد. مشکل اصلی این است که هزار و یک شب در سریال بیشتر به عنوان یک نماد اولیه، یک عنوان معروف و یک ابزار جلب توجه عمل میکند. در ادامه سریال، ارتباط واقعی و عمیقی میان داستان و منبع ادبی دیده نمیشود. انگار نام هزار و یک شب انتخاب شده تا به اثر اعتبار، رازآلودگی و جذابیت تبلیغاتی بدهد، اما خود سریال در ساختار روایی، شخصیتپردازی و مضمون، چندان وفادار به جهان ادبی این عنوان نیست.
این برداشت فقط نگاه ما نیست. برخی منتقدان نیز به همین مسئله اشاره کردهاند. در نقد منتشرشده در فرارو آمده است که ارتباط محتوایی سریال با جهان داستانی هزار و یک شب بسیار کمرنگ است و بیشتر در حد وام گرفتن اسمی باقی مانده است.[8] همان نقد تأکید میکند که سریال نسبت خود را با عنوان هزار و یک شب مشخص نمیکند و این نام بیشتر شبیه یک برند تبلیغاتی استفاده شده تا یک کارکرد روایی.[8] در نقد دیگری نیز گفته شده سریال بیش از آنکه روایت منسجم داشته باشد، درگیر فرم، فضاسازی و جلوههای بصری شده و از محتوا غافل مانده است.[9]
از طرف دیگر، سریال در فضای تصویری و ماورایی خود غرق در نمادهای شرقی و مبهم است، نمادهایی که نه کاملاً ایرانیاند، نه دقیقاً اسلامی، نه حتی به شکل روشن به یک سنت فرهنگی مشخص متصل میشوند. مانند بعد دیگر برای یک بدن دیگر از انسان، در کنار این فضای افسانهای و ماورایی، در روابط زن و مرد نیز الگوهایی دیده میشود که بیشتر به الگوهای مخرب و رایج در برخی تولیدات غربی نزدیک است، یعنی رابطههایی آمیخته با دلباختگی افراطی، محوریت مرد مرموز و کمرنگ شدن عقل، خانواده، حیا و مرزبندی اخلاقی.
در نتیجه، اشکال اصلی این است که سریال از یک طرف به جای بهره گرفتن جدی از منابع ادبی ایرانی، سراغ یک فضای افسانهای غیرایرانی یا بینفرهنگی رفته، و از طرف دیگر همان منبع را هم درست وارد ساختار اثر نکرده است. حاصل کار، اثری است که از نام بزرگ هزار و یک شب استفاده میکند، اما نه به ادبیات ایرانی تکیه جدی دارد، نه به فرهنگ ایرانی، اسلامی وفادار میماند، نه حتی جهان افسانهای انتخابشده را به صورت عمیق و منسجم به داستان خود پیوند میزند.

زن متحیر در عشق
فیلم تلاش کرده است نمادی از زن مبارز ایرانی و زن کنشگر را نمایش بدهد، مخصوصاً در الگوی آشیان که پیگیر حقیقت است و در الگوی دکتر پرنیان که قرار است نماد دانش، تخصص و مداخله در سرنوشت زنان آسیبدیده باشد. این ایده در نگاه اول، ایده بسیار مهم و ارزشمندی است. آشیان در ابتدای سریال به عنوان خبرنگاری معرفی میشود که دنبال علت ناپدید شدن دختران ناامید از زندگی است و همین نقطه شروع میتوانست او را به یک زن فعال، جستوجوگر و حقیقتطلب تبدیل کند.[10] از طرف دیگر، دکتر پرنیان نیز در ظاهر قرار است زنی علمی، مستقل و اثرگذار باشد که در مسیر کشف حقیقت و نجات زنان آسیبدیده نقش دارد.[11]
خود این تلاش، تلاش و هدف والایی است، مخصوصاً در جامعه ایرانی که زن در نگاه رهبر معظم انقلاب فقط یک شخصیت حاشیهای در خانه و جامعه نیست. ایشان در بیانات خود به صراحت از جایگاه مدیریتی زن در خانه سخن گفتهاند و تعبیر رئیس خانه، مدیر خانه، زنان و بانوان خانهاند را به کار بردهاند.[12] همچنین در جای دیگری تأکید شده است که مسئله زن از مسئله خانواده قابل تفکیک نیست و اگر مسئله زن جدا از خانواده فهمیده شود، فهم مسئله دچار اختلال میشود.[13] از این نگاه، زن در جامعه ایرانی، اسلامی فقط سوژه احساس، عشق یا رنج نیست، زن ستون هویت خانواده، مدیر اصلی فضای عاطفی و تربیتی خانه و یکی از پایههای اصلی جامعه است.
با چنین پشتوانهای، اگر سریال واقعاً قصد داشت زن ایرانی را در نسبت با ادبیات ایرانی و فرهنگ ایرانی، اسلامی بازنمایی کند، باید زن را در جایگاه تربیت، مقاومت و اثرگذاری اجتماعی نشان میداد.
اما به نظر میرسد فیلم در تحقق این هدف موفق نبوده است. این مسئله فقط برداشت شخصی نیست و در بسیاری از نقدهای منتشرشده نیز دیده میشود. برخی نقدها اشاره کردهاند که با وجود ادعای اولیه، شخصیتها یا کلیشهایاند یا عمق روانی کافی ندارند و همین باعث میشود مخاطب با آنها پیوند عاطفی جدی برقرار نکند.[11] حتی درباره دکتر سارا پرنیان نیز گفته شده که شخصیت او بیشتر شبیه تیپ آشنای زن سرد، خاموش و رازدار است، شخصیتی که باید عمق عاطفی و پیچیدگی روانی داشته باشد، اما در واکنشهای حداقلی متوقف میشود.[11] این یعنی سریال شخصیتی را که میتوانست یک الگوی زن علمی و کنشگر باشد، کامل نمیسازد و او را در حد یک شمایل نگه میدارد.
مشکل اصلی در همین فاصله میان ادعا و اجراست. فیلم در ادعای اولیه میخواهد زن مبارز، زن حقیقتجو و زن نجاتبخش بسازد، اما در ادامه، معمولاً زنان و دختران فیلم درگیر حیرت، عشق، وابستگی و بازی قدرت مردانه میشوند. انگار شخصیت زمان به محور عاطفی و روانی بسیاری از زنان تبدیل میشود و زنان، به جای آنکه خودشان مرکز تصمیم و حرکت باشند، در مدار این شخصیت معنا پیدا میکنند. این مسئله فقط به دختران ایرانی محدود نمیماند، حتی در بخشهایی که شخصیتهای زن ترک وارد میشوند، باز هم وابستگی عاطفی و شیفتگی نسبت به کاراکتر زمان چنان پررنگ میشود که گویی نفس کشیدن آنها نیز به این شخصیت گره خورده است.
اگر زن فقط عاشق، سرگردان، فریبخورده، گرفتار یا وابسته به مردی مرموز باشد، دیگر با الگوی زن کنشگر روبهرو نیستیم. با چرخهای تکراری روبهرو میشویم که زن را در ظاهر مهم میکند، اما در عمل او را به سوژه عشق، رنج و بازی قدرت مردان تبدیل میسازد.
این ضعف در خط نیلوفر هم دیده میشود. در برخی گزارشها و نقدها آمده است که نیلوفر در موقعیتی قرار میگیرد که انتخاب از او سلب شده و برای نجات خواهرش و جلوگیری از فروپاشی خانواده، به نوعی وارد معامله میشود.[14] این خط داستانی میتوانست نقدی جدی بر خشونت پنهان علیه زنان باشد، اما خطرش این است که زن دوباره نه به عنوان کنشگر، بلکه به عنوان قربانی معامله، تهدید و عشق بیمارگونه نمایش داده شود. اگر سریال نتواند از این وضعیت عبور کند، در واقع همان چیزی را بازتولید میکند که ظاهراً میخواهد نقد کند.
به همین دلیل، فیلم به جای اینکه الگوی زن ایرانی فعال، عاقل، مقاوم و اثرگذار را درست دربیاورد، در بخشهایی وارد یک چرخه منفی میشود. چرخهای که در آن زن مهم است، مهم است چون مردان درباره او تصمیم میگیرند، او را میخواهند، از او محافظت میکنند، او را تهدید میکنند یا به او دل میبندند. این تصویر با جایگاه زن در فرهنگ ایرانی، اسلامی فاصله دارد. در این فرهنگ، زن فقط موضوع عشق و عاطفه نیست، زن مرکز تربیت، عقلانیت خانواده، حفظ هویت و گاهی نقطه اصلی مقاومت اجتماعی است.
یکی از نمونههای عجیب و ضدزن در سریال، خط داستانی مربوط به شهرزاد است. در این روایت، شاه اصلی داستان برای پیدا کردن شهرزاد خود، وارد رابطه با تعداد زیادی زن میشود. این ایده از نظر فرهنگی مسئلهدار است؛ چون زن را از جایگاه انسانی و مستقل خارج میکند و او را به ابزاری برای جستوجوی مردانه و تحقق خواست شخصیت اصلی تبدیل میکند.

آسیب فرهنگی و اجتماعی الگوهای عاطفی افراطی در سریال
یکی از اشکالات جدی فرهنگی و اجتماعی سریال، نوع بازنمایی روابط عاطفی است. در این سریال، رابطه عاطفی بیشتر در فضای التهاب، وابستگی، فریب، چندگانگی و بحران شکل میگیرد. عشق در بسیاری از موقعیتها به جای آنکه با آرامش، تعهد، خانواده، مسئولیت و انتخاب عقلانی همراه باشد، به شکل یک درگیری روانی شدید نمایش داده میشود.
نمونه روشن این مسئله شخصیت زمان است. زمان به گونهای تصویر میشود که چندین زن با شدت عاطفی بسیار بالا نسبت به او وابسته یا شیفتهاند. این وابستگی در حد یک علاقه معمولی باقی نمیماند. گاهی چنان عمیق نمایش داده میشود که انگار هویت، تصمیم، آرامش و مسیر زندگی این زنان به حضور این شخصیت گره خورده است. چنین تصویری از نظر فرهنگی آسیبزاست، چون زن را از جایگاه انسانی مستقل، عاقل و صاحب انتخاب دور میکند و او را در مدار یک مرد مرموز و اثرگذار قرار میدهد.
شخصیت نیلوفر نیز نمونه مهم دیگری است. او در موقعیتی قرار گرفته که از یک سو شوهر پیر دارد، از سوی دیگر یک معشوق گذشته جوان در زندگی او وجود دارد، و در ادامه با مرد دیگری روبهرو میشود که او را فریب داده است. با این حال، نیلوفر همچنان به شکلی عمیق درگیر رابطه گذشته است. این حجم از آشفتگی عاطفی برای یک شخصیت، اگر درست نقد و تحلیل نشود، میتواند به عادیسازی روابط ناسالم منجر شود. مخاطب ممکن است به جای دیدن بحران اخلاقی این وضعیت، آن را به عنوان جذابیت عاشقانه یا هیجان داستانی دنبال کند.
مشکل این نوع روایت آن است که عشق را از مسیر سالم خود خارج میکند. در فرهنگ ایرانی، اسلامی، رابطه عاطفی زمانی ارزشمند است که با مسئولیت، حرمت، وفاداری، خانواده و عقلانیت همراه باشد. در این سریال، عشق در بسیاری از موارد به کشش شدید، وابستگی روانی، فریب، خیانت عاطفی و درگیریهای پیاپی نزدیک میشود. در نتیجه، رابطه انسانی از یک پیوند اخلاقی و آرامشبخش به بحرانی دائمی تبدیل میشود.
از نظر اجتماعی، تکرار چنین رابطههایی میتواند حساسیت مخاطب را نسبت به مرزهای اخلاقی و خانوادگی کاهش دهد. وقتی یک شخصیت زن هم درگیر ازدواجی ناسالم است، هم گذشته عاطفی حلنشده دارد، هم در رابطهای تازه فریب میخورد و باز هم با شدت عاطفی در همان رابطه باقی میماند، سریال باید این وضعیت را به روشنی به عنوان یک آسیب نشان دهد. اگر اثر از این وضعیت برای تعلیق و جذابیت استفاده کند، آشفتگی عاطفی را به ابزار سرگرمی تبدیل کرده است.
این مسئله درباره زمان هم وجود دارد. مردی که چند زن با شدت زیاد به او وابستهاند، اگر به عنوان نمونهای از سلطه عاطفی، فریب، قدرتطلبی یا آسیب روانی تحلیل نشود، ناخواسته به چهرهای جذاب تبدیل میشود. در این حالت، مرد مرموز، کنترلگر یا فریبدهنده ممکن است برای بخشی از مخاطب کاریزماتیک به نظر برسد. چنین الگویی برای رابطه زن و مرد، از نظر فرهنگی مخرب است.
در نهایت، ایراد اصلی این است که سریال حجم زیادی از روابط عاطفی پرتنش، چندلایه و ناسالم را کنار هم قرار میدهد. این شیوه شاید برای ایجاد تعلیق و جذب مخاطب مفید باشد، اما از نظر فرهنگی مسئلهدار است. خانواده، تعهد، حیا، وفاداری و انتخاب عقلانی در حاشیه قرار میگیرند و جای خود را به شیفتگی، فریب، وابستگی و التهاب میدهند.
چند نکته پیرنگی و ساختاری
قاببندی باکیفیت و موسیقی متن قابل توجه
یکی از نقاط قوت سریال، کیفیت بالای قاببندی، طراحی صحنه و تلاش برای رسیدن به یک تصویر جهانیتر است. بعضی از پلانها بهتنهایی چشمگیرند و نشان میدهند که تیم سازنده برای ساختن یک فضای تصویری متفاوت وقت و هزینه گذاشته است. در نقد فرارو نیز به این نکته اشاره شده که پلانها به صورت جداگانه دیدنی و جذاباند و صحنهها درست طراحی شدهاند.[15]
موسیقی سریال هم یکی از بخشهای قابل توجه اثر است، بهویژه با حضور سهراب پورناظری در آهنگسازی و اجرای قطعه هزار و یک شب با صدای علیرضا قربانی البته حضور سحر محمدی به هم عنوان خواننده دوم جای نقد دارد مخصوصا وقتی از عنوان همخوانی زن و مرد سوء استفاده شده باشد، که مجال بررسی آن نیست.[16][17]
روند کند، کمعمق و خستهکننده داستان
در مقابل این کیفیت تصویری، روند داستان بسیار کند پیش میرود و عمق دراماتیک کافی ندارد. مشکل اینجاست که سریال تصویرهای زیبا میسازد، اما پیرنگ به اندازه تصویرها قدرت ندارد. این باور تنها منحصر به ما نیست و بسیاری از مخاطبین بر این باور هستند و همچنین بسیاری از مقالات انتقادی به این نکته اشاره کرده اند. فرارو در نقد خود نوشته که نتیجه کنار هم قرار گرفتن این پلانها اثری کند و کسلکننده شده و سریال آنقدر درگیر فرم و فضاسازی است که از محتوا فاصله گرفته.[15]
عصر ایران نیز سریال را گرفتار سکونی فرساینده دانسته و نوشته که اثر در غیاب منطق روایی محکم و شخصیتپردازی عمیق، به مجموعهای از ایدههای پراکنده و نیمهتمام نزدیک شده است.[17] در نقد دیگری نیز تأکید شده که یکنواختی بصری، ریتم کند سریال را تشدید کرده و ضرباهنگ روایت را از نفس انداخته است.[19]
جمعبندی نهایی
در مجموع، سریال هزار و یک شب اثری پرهزینه، پرستاره و از نظر بصری قابل توجه است که تلاش دارد با تکیه بر میراث ادبی مشهور هزار و یک شب، به تجربهای فراتر از تولیدات معمول شبکه نمایش خانگی نزدیک شود. با این حال، مهمترین مسئله اثر، ضعف در بازنمایی هویت فرهنگی ایرانی ـ اسلامی است. سریال با وجود ظرفیت بالای منبع ادبی و امکانات تولیدی، نتوانسته پیوندی عمیق و منسجم میان جهان افسانهای، روایت معاصر و ارزشهای فرهنگی برقرار کند. در نتیجه، هرچند در بخشهایی مانند نمایش توان علمی ایرانیان و کیفیت تصویر موفق عمل میکند، اما در شخصیتپردازی، روابط عاطفی، جایگاه زن، ریتم داستان و نسبت خود با فرهنگ ایرانی دچار ضعفهای جدی است.
پیوست ها
[1]
https://www.filimo.com/shot/190394/
[2]
https://www.tabnak.ir/fa/news/1343169
[3]
https://www.filmnews.ir/اخبار-مهم/معرفی-رسمی-بازیگران-سریال-جدید-و-پرستا
[4]
https://mag.cafebazaar.ir/hezaro-yek-shab-episode-1-review/
[5]
https://www.digikala.com/mag/filimo-1001-shab-tv-series-introduction/
[6]
https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2597
[7]
https://farsi.khamenei.ir/newspart-index?tid=6581
[8]
https://fararu.com/fa/news/944411
[9]
https://fararu.com/fa/news/939304
[10]
https://mag.cafebazaar.ir/hezaro-yek-shab-episode-1-review/
[10]
https://fararu.com/fa/news/927773
[11]
https://www.asriran.com/fa/news/1135052
[12]
https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=62004
[13]
https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=26155
[14]
https://www.tabnak.ir/fa/news/1347801
[15]
https://fararu.com/fa/news/939304
[16]
https://www.bartarinha.ir/بخش-اخبار-روز-20/1570524
[17]
https://www.bartarinha.ir/بخش-اخبار-روز-20/1572187
پست های مرتبط
1 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
درود و خسته نباشید به برادران کیایی قصد جسارت ندارم اما اولین و بهترین کار برادران کیایی بود و دیگر بازیگران هم عالی ، درسته کم و کاستی های زیادی داشت اما عالی بود چونکه آفرین به شجاعت شما که تابو شکنی کردید و چندین پله و رتبه سریال سازی ایرانی را بردید بالا ، افرادی مثل من که سریال نگاه کن باشند در حد حرفهای و نقد و بررسی های جهانی اطلاعات داشته باشند ، متوجه منظور من هستند همینطور تمامی افراد این سریال از کارگران و تهیه کننده تا تدارکات، آفرین به شما جرأت کردید سبکی جدید آوردید و این جسارت با داستان سرایی ایرانی بود ، نه خارجی .
چرا اینقدر نقد و تخریب میکنیم؟!؟ همینکه کسی پیدا شده جرأت تابو شکنی داشته و برای اولین سبکی را اجرا کردند که تا الان افراد در ادعا تر و …..از این گروه جرأت نکردن!! اولین سریال ( نوبت لیلی ) متاسفانه فصل دوم اجرا نشد چونکه شوربختانه بینندگان هنوز دنبال فیلمنامه های تکراری و پایان خوش و خندان هستند و حالا این سریال برای فصل دوم هنوز مشخص نیست!!!
لطفاً وقت برای نقد هستش اما این سبک و نوع فعلا نیاز به تشویق داره و نقد و تخریب باید برای سریال های تکراری و یا کاملآ تقلید از آمریکا خرج کرد