معضل تطبیقات ظهور و شبههافکنی در ذهن مردم
از سالها پیش، متأسفانه جریانی در کشور به راه افتاده است که دنبال این است که افراد و وقایع را مدام با علامات ظهور مندرج در روایات تطبیق دهد.
پس از شهادت حضرت آیتالله سید علی خامنهای نیز همین موضوع باز شدت گرفته است. تا پیش از این، هنگامی که رهبر معظم انقلاب زنده بودند، دائماً میگفتند ایشان همان سید خراسانی است و در رسانهها و تصویرسازیها دائماً بر این تأکید میکردند که بعد از ایشان، حتماً و بلاشک حضرت حجت باید جایگزین شوند و رهبری عزیز قطعاً و حتماً و ۱۰۰ درصد پرچم انقلاب را به دست ایشان میدهند.
این موضوع و این تطبیقات غیرکارشناسی، امروزه تبدیل به معضلی شده است که خود موجب شبههافکنی و سست کردن عقاید بهحق مردم میشود. هنگامی که عمدهٔ افراد این موضوعات را ببینند، میگویند: «خب، حالا که سید علی عزیز شهید شد، پس چه شد که میگفتید ایشان سید خراسانی است و قرار است قیام کنند و حضرت حجت بعد از مدتی نیز ظهور کنند؟ پس هرچه میگفتید اشتباه بود.»
حال که آیتالله خامنهای بر اثر حملهٔ مشترک رژیم صهیونیستی و آمریکا، مظلومانه در میان آماج تهمتهای بیشرفان و دشمنان داخلی در دفتر کارشان به شهادت رسیدهاند، باز جریانی که احتمالاً تا الان ایشان را با سید خراسانی تطبیق میدادند، حال ایشان را با نفس زکیه تطبیق میدهند.
خب، فرض بفرمایید جمهوری اسلامی در سیصد سال دیگر، ۱۰ رهبر دیگر را هم به خود ببیند و دائماً فقهایی که توسط خبرگان به رهبری رسیدهاند، یکی پس از دیگری توسط دشمنان به شهادت برسند؛ آیا این جریان قرار است باز این حرفها را ادامه بدهد و بگوید: «بله، این هم نفس زکیهٔ دیگری بود که شهید شد و علامت ظهور است»؟
یا شاید رهبر دیگری نیز داشته باشیم که ایشان ریشهٔ خانوادگی یمنی داشته باشد؛ بعد این جریان بدو بدو، بدون آنکه واقعاً اسلامشناس باشد، از راه میرسد و میگوید: «بله، سید یمانی قیام کرد!» این مسائل، بازی کردن با عقاید مردم است.
از منظر اسلامشناسی و کلام شیعه، تطبیق دادن نشانهها یا علایم ظهور بر مصادیق خاص، اشخاص معاصر و رویدادهای روزمره که در اصطلاح علمی به آن «تطبیقگرایی» میگویند، خطایی روششناختی و معرفتی است.
برای فهم و درک و سپس ترویج روایات مهدویت نیازمند تسلط بر علوم حدیث، رجال، فقه الحدیث و تاریخ هستیم. البته معضلی که الآن با آن روبرو هستیم فقط مربوط به زمان حال نمیشود و حتی بزرگان و عالمانی در طول تاریخ نیز دارای این تطبیقات و تعیین وقت برای ظهور در طول تاریخ بودهاند.
دلیل بسیار مهم در رد این رویه، ارتباط مستقیم «تطبیق» با مسئلهٔ منهیعنهِ «توقیت» (تعیین زمان برای ظهور) است. در روایات متواتر شیعه، تعیین وقت برای ظهور به شدت نهی شده و با عبارت مشهور «کَذَبَ الْوَقَّاتُون» (تعیینکنندگان وقت دروغگو هستند) از آن یاد شده است.
هنگامی که شما یک شخصیت زنده را بهعنوان یکی از ارکان قطعی متصل به ظهور معرفی میکنید، در حقیقت در حال تعیین یک محدودهٔ زمانی پنهان برای ظهور هستید؛ زیرا عمر طبیعی انسان محدود است و این ادعا به مخاطب القا میکند که ظهور قطعاً در طول حیات این شخص رخ خواهد داد.
تبعات روانشناختی و ایمانی این ادعا بسیار مخرب است؛ زیرا با درگذشت یا شهادت آن فرد، تمام آن وعدهها فرو میریزد و مخاطبی که ایمانش را به این تطبیقها گره زده بود، دچار یأس، سرخوردگی و حتی شک در اصل مهدویت میشود که این دقیقاً نقض غرض و بازی با روان و عقاید مؤمنان است.
با نگاهی به تاریخ اسلام درمییابیم که سوءاستفاده از روایات آخرالزمانی و تطبیق آنها بر اشخاص، از همان قرون اولیه (مانند قیام عباسیان که با پرچمهای سیاه و ادعای منجیگری روی کار آمدند) تا فرقههای انحرافی معاصر، همواره ابزاری برای توجیهات مقطعی و هیجانسازی بوده است و تمامی آنها پس از مدتی با شکست مواجه شدهاند.
اسلامشناسان و فقهای برجسته همواره تأکید کردهاند که وظیفهٔ اصلی شیعیان در عصر غیبت، «تطبیقسازی» و فالگیری روایی نیست، بلکه «انتظار پویا و عاقلانه» است.
این انتظار به معنای خودسازی فردی، تلاش برای تحقق عدالت اجتماعی، پایبندی به تقوا و انجام تکالیف شرعی و عقلی است. گره زدن عقاید اصیل شیعه به وقایعی که برای ما پیش میآید، کمکی به تعجیل در ظهور نمیکند و بر خلاف آن با ایجاد انحراف معیار، بزرگترین ضربه را به استحکام درونی جامعهٔ منتظر وارد میسازد و مردم را دچار تزلزل در عقاید میکند.
اینگونه اقدامات، ضربهای به اساس دین و فرهنگ غنی شیعه است که هیچ نیازی به چنین برداشتهای هیجانی و فاقد اعتباری ندارد.
در مقابل این جریان آسیبزا، راه صحیح و سعادتبخش، تمسک به سیره و کلام اهلبیت(علیهمالسلام) است. ترویج تحلیلهای شخصی، نقل خواب و رؤیا و پرداختن به اموری که فاقد حجیت شرعی هستند ابدا مصداق جهاد تبیین که رهبری معظم بر آن تأکید داشتند نیستند و کاملا در تضاد با آموزههای معصومین قرار دارد.
وظیفهی حقیقی، رجوع به روایات قطعی و معتبر و انتقال صحیح آنها به دیگران است تا جامعه در زمینۀ شناخت دشمن، فتنههای زمانه، و راههای حفظ ایمان در مسیر اهلبیت، به درستی روشنگری شود و از انحرافات مصون بماند.
ممکن است مخاطبی همین الآن از راه برسد و به ما اعتراض کند و بگوید شما نمیفهمید، ما به ایشان توصیه میکنیم این کلیپ را از خود شهید سیدعلی خامنهای تماشا کند تا پاسخ را از زبان ایشان بگیرد، اینکه خود ایشان هم راضی به این مسائل نبوده و نیستند و مخالف این چنین تطبیقات عوامانهای بودهاند.
دیدگاهتان را بنویسید