مایکل مور نقاب از چهره آمریکا برداشت | از کودتای ۲۸ مرداد تا به چالش کشیدن ترامپ
مایکل مور، مستندساز و وجدان ناآرام آمریکایی که دهههاست با دوربین خود به جنگ قدرتهای شرکتی و سیاسی رفته، بار دیگر با اظهاراتی ترامپ را به چالش کشید. این کارگردان که پیش از این در «فارنهایت ۹/۱۱» دولت بوش را به چالش کشیده بود، اکنون در تحلیلی جامع، دونالد ترامپ را تجسم تروریسم داخلی آمریکا و رهبران حزب دموکرات را حامیان بزدل ماشین جنگی این کشور میخواند. مور با ریشهیابی خصومت با ایران در تاریخ مداخلهجویانه آمریکا و نه بالعکس، معتقد است ترامپ تنها «نقاب را از چهره واقعی آمریکا برداشته» و پایان دادن به این جنون، نیازمند اقدامی فوری از سوی مردم و نهادهای داخلی است.
مایکل مور، فیلمساز جنجالی و برنده اسکار آمریکایی، در تحلیلی دونالد ترامپ را «فرمانده کل تروریستهای آمریکایی» نامید و همزمان حزب دموکرات را به دلیل «بزدلی» و «حمایت واقعی از جنگ» به شدت مورد انتقاد قرار داد.
این مستندساز سرشناس در واکنش به تهدید ترامپ مبنی بر «محو کامل یک تمدن» که اشاره به ایران داشته است، سیاستهای جنگطلبانه کاخ سفید را محکوم کرد. به باور مور، انفعال دموکراتها در برابر این تهدیدها ناشی از حمایت پنهان رهبری این حزب از درگیریهای نظامی است. او به نقش دموکراتها در «نسلکشی غزه» و تشویقهای پیشین چهرههایی مانند چاک شومر برای اتخاذ رویکردی تهاجمیتر علیه ایران اشاره کرد.
انتخاب عبارت «فرمانده کل تروریستهای آمریکایی» توسط مور، یک انتخاب حسابشده است. در گفتمان سیاسی آمریکا پس از حملات ۱۱ سپتامبر، کلمه «تروریست» تقریباً به طور انحصاری برای دشمنان خارجی، به ویژه مسلمانان و خاورمیانهایها به کار رفته و دستاویزی برای توجیه جنگها و محدود کردن آزادیهای مدنی شده است.
مور با برگرداندن این برچسب به سمت بالاترین مقام اجرایی کشور، در واقع کل روایت «جنگ با ترور» را وارونه میکند. او به مخاطب خود میگوید که بزرگترین تهدید برای صلح و امنیت سیاستهای رهبران خود آمریکاست که به باور او، با ایجاد بیثباتی در جهان و نادیده گرفتن قوانین بینالمللی، رفتاری مشابه تروریستها از خود نشان میدهند.
این اظهارات در پسزمینه جنگ نظامی ظالمانۀ آمریکا و اسرائیل علیه ایران مطرح شد. این اظهارات در حالی رخ داد که پاسخ تلافیجویانه تهران و اعمال محدودیت در تنگه هرمز، بحران جهانی انرژی ایجاد کرده و شکستهای میدانی، دولت ترامپ را به مذاکرهای ناموفق در اسلامآباد واداشته است.
مور برای ریشهیابی این خصومت، به تاریخ رجوع میکند و ایران را «مهد یکی از بزرگترین تمدنهای بشری» میخواند که «نخستین منشور حقوق بشر» را تدوین کرد و دستاوردهایی چون جبر و پزشکی را به جهان هدیه داد. او در مقابل، به سابقه دخالتهای آمریکا اشاره میکند؛ از کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت منتخب مصدق تا حمایت تسلیحاتی و شیمیایی از صدام حسین در جنگ هشت ساله علیه ایران.
این کارگردان در پاسخ به پرسش کلیشهای رسانههای آمریکایی که «چرا آنها از ما متنفرند؟»، میگوید: «آنها از ما متنفر نیستند! این ما هستیم که از آنها متنفریم! ما طرف بد ماجرا هستیم!» به عقیده مور، ترامپ تنها «نقاب را از چهره واقعی آمریکا برداشته است».
مور که شاید از معدود مستندسازانی باشد که با شجاعت حرفش را هم در تریبون و هم در آثارش زده، پیشتر نیز از دولت بایدن به دلیل حمایت نظامی از اسرائیل در جنگ غزه انتقاد کرده بود، در پایان خواستار دو اقدام عملی شد: سرپیچی فرماندهان نظامی از دستورات غیراخلاقی ترامپ و فعالسازی متمم ۲۵ قانون اساسی توسط کنگره برای برکناری او. او با این جمله به سخنان خود پایان داد: «هیچکس برای نجات ما نخواهد آمد. باید خودمان دست به کار شویم و به این جنون پایان دهیم.»
متمم بیست و پنجم قانون اساسی ایالات متحده که پس از ترور جان اف کندی تصویب شد، به رویههای جانشینی ریاستجمهوری میپردازد. بخش چهارم این متمم که مورد استناد مور قرار گرفته، سازوکاری بیسابقه را فراهم میکند که به موجب آن، اگر معاون رئیسجمهور و اکثریت اعضای کابینه تشخیص دهند که رئیسجمهور «قادر به انجام اختیارات و وظایف خود نیست»، میتوانند او را موقتاً از قدرت برکنار کرده و اختیارات را به معاون او واگذار کنند. این اقدام در تاریخ آمریکا هرگز به اجرا در نیامده و فعالسازی آن به منزله یک بحران قانون اساسی تمامعیار تلقی میشود، امری که نشاندهنده عمق نگرانی مور از اقدامات و سلامت روانی دونالد ترامپ است.
مایکل مور، مستندساز، نویسنده و فعال اجتماعی چپگرای آمریکایی، بهخاطر سبک مستندسازی جسورانه، جنجالی و کاملاً شخصیاش شهرت جهانی دارد. او در آثارش اغلب خود را در مرکز داستان قرار میدهد و با طنز و رویکردی تقابلی، به سراغ مدیران شرکتهای بزرگ، سیاستمداران و نهادهای قدرتمند میرود تا آنها را در برابر دوربین به چالش بکشد.
کلاه بیسبال نمادین، ظاهر ساده و تعلق او به طبقه کارگر شهر فلینت در ایالت میشیگان، به بخشی جداییناپذیر از هویت رسانهای اوست و به او کمک کرده است تا خود را به عنوان صدای مردم عادی در برابر نخبگان حاکم معرفی کند.
برای درک عمیق تجربه زیسته مایکل مور به ساختارهای قدرت، باید به زادگاه او، شهر فلینت در ایالت میشیگان، بازگشت. فلینت که زمانی جایگاه صنعت خودروسازی آمریکا و نماد رؤیای آمریکایی بود، با سیاستهای شرکت جنرال موتورز و تعطیلی کارخانهها که موضوع اولین فیلم موفق او، «راجر و من» بود به تابلوی فروپاشی صنعتی و بیعدالتی اقتصادی مبدل گشته است.
فاجعه بعدی، یعنی بحران آلودگی آب آشامیدنی شهر در دهه ۲۰۱۰ که ناشی از قصور و پنهانکاری مقامات دولتی بود، این باور را در مور و بسیاری دیگر تثبیت کرد که سیستم حاکم، چه شرکتی و چه دولتی، برای حفظ سود و قدرت خود حاضر است جان شهروندان عادی را قربانی کند. این تجربه زیسته، سوخت اصلی موتور انتقادی و کنشگری اوست.
شهرت مور با فیلم «راجر و من» (۱۹۸۹) آغاز شد که در آن تلاشهای خود برای ملاقات با مدیرعامل وقت جنرال موتورز را برای اعتراض به تعطیلی کارخانهها در شهر زادگاهش به تصویر میکشد. با این حال، این دو اثر «بولینگ برای کلمباین» (۲۰۰۲) و «فارنهایت ۹/۱۱» (۲۰۰۴) بودند که او را به یک چهره بینالمللی تبدیل کردند. اولی، که برای او جایزه اسکار بهترین فیلم مستند را به ارمغان آورد، به نقد فرهنگ مالکیت اسلحه در آمریکا میپردازد و دومی، که برنده نخل طلای جشنواره کن شد و پرفروشترین مستند تاریخ سینماست، دولت جرج دبلیو بوش و انگیزههای پشت پرده «جنگ با تروریسم» را به شدت زیر سؤال میبرد.
مضامین اصلی آثار مور حول نقد کاپیتالیسم، جهانیسازی، سیاست خارجی مداخلهگرایانه آمریکا و بیعدالتیهای اجتماعی میچرخد. او همواره خود را صدای طبقه کارگر و قشر آسیبدیده جامعه آمریکا معرفی کرده و در فیلمهایی مانند «سیکو»(۲۰۰۷) به سیستم ناکارآمد بهداشت و درمان و در «کاپیتالیسم: یک داستان عاشقانه»(۲۰۰۹) به بحران مالی و طمع وال استریت تاخته است. انتقادات او تنها به حزب جمهوریخواه محدود نمیشود و او بارها رهبران حزب دموکرات را نیز به دلیل سازش با قدرتهای شرکتی و فاصله گرفتن از ارزشهای ترقیخواهانه مورد حمله قرار داده است.
انتقاد شدید مور از رهبران حزب دموکرات، ریشهای عمیقتر از دولت بایدن دارد. او در دوران ریاستجمهوری باراک اوباما نیز از سیاستهایی مانند استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین و عدم پیگرد قانونی بانکداران مسئول بحران مالی ۲۰۰۸ به شدت انتقاد میکرد.
همچنین، او یکی از حامیان سرسخت برنی سندرز در رقابتهای درونحزبی بود و هیلاری کلینتون را به دلیل ارتباطاتش با وال استریت و سابقه حمایت از جنگ عراق، نماینده راستین ارزشهای ترقیخواهانه نمیدانست. این سابقه نشان میدهد که مخالفت مور نه صرفاً با یک حزب، بلکه با کل ساختار قدرت در واشنگتن است که به باور او، منافع شرکتهای بزرگ و مجتمعهای نظامی-صنعتی را بر منافع مردم عادی ترجیح میدهد.
طرفدارانش او را یک افشاگر شجاع و یک وجدان بیدار میدانند که با زبانی قابل فهم برای توده مردم، حقایق تلخی را که رسانههای جریان اصلی نادیده میگیرند، آشکار میسازد. همین ماهیت جدلبرانگیز اوست که باعث میشود هر اظهارنظر سیاسی او، مانند تحلیل اخیرش درباره ترامپ و ایران، بازتاب گستردهای پیدا کند.
دیدگاهتان را بنویسید