جهان تاریک پشت لایکها | دستکاری افکار عمومی توسط ارتشهای سایبری
پدیده دستکاری افکار عمومی در فضای وب معمولاً با نگاهی سطحی و محدود به بررسی فیلترینگ یا رفتارهای کاربران در زمان ناآرامیها تحلیل میشود؛ رویکردی محدود که قادر به دیدن تصویر بزرگتر و زنجیره رویدادها نیست. تمایز تحلیل ما در این است که با ارائه تبارشناسی بیستساله از تکامل وب، نشان میدهیم که چگونه ابزاری تعاملی ساده در طول زمان به ابزار نفوذ سرویسهای اطلاعاتی تبدیل شده است. ما با ارائه اسناد و نمونههای عینی، رابطه پنهان میان افزایش درآمد تبلیغاتی پلتفرمهای غربی از طریق ترویج تنفر، و هماهنگی آنها با مزارع ترول برای به انزوا کشاندن صدای اکثریت عاقل جامعه را تبیین کردهایم.
برخلاف نقدهای کلیشهای که فقط به نصیحت کاربران میپردازند، این مقاله با عینک روانشناسی رفتاری به بررسی این موضوع میپردازد که چگونه سیستمهای محاسباتی غربی با بهرهگیری از نیاز طبیعی انسان به تایید اجتماعی، ما را به پیادهنظام برنامههای تضعیف ثبات ملی تبدیل میکنند. در این متن، ما گامبهگام از تلههای هورمونی مغز عبور کرده، شکلگیری اتاقهای پژواک در جامعه را بررسی میکنیم و در نهایت به ارائه راهحلهای هوشمندانه حاکمیتی و مردمی میرسیم تا نشان دهیم چگونه میتوان بازی طراحیشده در تالار آینههای دیجیتال را به سود امنیت روانی جامعه تغییر داد.
فهرست مطالب
Toggleورود به تالار آینههای دیجیتال
از اسلحه باروتی تا لایکهای جهتدار
شیوه رقابت میان دولتها و قدرتهای سیاسی در طول تاریخ همواره تغییر کرده است. زمانی تصرف سرزمین، برتری نظامی و کنترل منابع مهمترین ابزار اعمال قدرت بود. امروز این رقابت همچنان ادامه دارد، اما در کنار آن، عرصه دیگری نیز اهمیت زیادی پیدا کرده است؛ تاثیرگذاری بر افکار عمومی، شکل دادن به برداشت مردم از رویدادها و اثر گذاشتن بر تصمیمهای فردی و جمعی.
در ادبیات علوم سیاسی، مطالعات امنیت و ارتباطات، این حوزه با مفاهیمی مانند جنگ شناختی، عملیات اطلاعاتی و عملیات نفوذ بررسی میشود. سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (NATO)، اندیشکده RAND Corporation و اتحادیه اروپا در سالهای اخیر گزارشهای متعددی درباره نقش فضای دیجیتال در رقابتهای سیاسی و امنیتی منتشر کردهاند. البته این مفهوم به معنای آن نیست که هر موج رسانهای یا هر اختلاف نظر در فضای مجازی نتیجه عملیات سازمانیافته باشد. بسیاری از بحثهای آنلاین کاملا طبیعی و خودجوش هستند، اما همین فضا گاهی هدف بهرهبرداری دولتها، گروههای سیاسی یا شبکههای هماهنگ نیز قرار میگیرد.
برای درک بهتر این تغییر، کافی است به نقش تلفن هوشمند در زندگی روزمره نگاه کنیم. امروز هر کاربر از طریق شبکههای اجتماعی، موتورهای جستجو و سامانههای پیشنهاد محتوا، هر روز با حجم بزرگی از اطلاعات روبهرو است. اینکه کدام خبر، ویدیو یا دیدگاه بیشتر دیده شود، تا اندازه زیادی به الگوریتمهای پیشنهاددهنده بستگی دارد. این الگوریتمها با بررسی رفتار کاربران، مانند مدت زمان تماشای ویدیو، لایک، نظر، اشتراکگذاری و جستجو، تلاش میکنند محتوایی را نمایش دهند که احتمال تعامل بیشتری با آن وجود داشته باشد.
پژوهشهای منتشرشده از سوی Meta، Google، دانشگاه استنفورد، دانشگاه نیویورک و گزارشهای افشاشده در پرونده Facebook Papers نشان دادهاند که محتوای هیجانی، جنجالی یا برانگیزاننده احساساتی مانند خشم و شگفتی، معمولا تعامل بیشتری ایجاد میکند.[1] به همین دلیل، الگوریتمها گاهی چنین محتواهایی را بیشتر در معرض دید کاربران قرار میدهند. این موضوع لزوما به معنای وجود قصد سیاسی در طراحی الگوریتم نیست، اما فضایی ایجاد میکند که بازیگران مختلف بتوانند از آن برای گسترش پیامهای خود استفاده کنند.
در چنین فضایی، حتی رفتارهای ساده روزمره مانند لایک کردن، ثبت نظر یا بازنشر محتوا، فقط واکنشهای شخصی نیستند. این رفتارها بخشی از دادههایی هستند که سامانههای پیشنهاد محتوا از آنها برای شناخت علایق کاربران استفاده میکنند.
لایک ساده یا دادهای برای شکل دادن به پیشنهادهای بعدی
بسیاری از کاربران تصور میکنند لایک کردن، نوشتن نظر یا بازنشر یک ویدیو، رفتاری شخصی است که با بستن برنامه تمام میشود؛ اما در عمل، هرکدام از این رفتارها دادهای تازه در اختیار پلتفرم قرار میدهد. این دادهها کنار میلیونها رفتار مشابه، تصویری از علایق، سلیقه و الگوی مصرف رسانهای کاربران ایجاد میکنند.
![]()
برای روشن شدن موضوع، فرض کنید در اینستاگرام یا یوتیوب چند ویدیو درباره مشکلات شهری یا اخبار اقتصادی را تماشا و لایک میکنید. الگوریتم این رفتار را نشانه علاقه شما به این موضوعها در نظر میگیرد و در روزهای بعد، محتوای بیشتری با همین مضمون پیشنهاد میدهد. اگر همین روند ادامه پیدا کند، ممکن است سهم اخبار منفی یا جنجالی در صفحه شما بیشتر شود؛ نه به این دلیل که همه واقعیت جامعه منفی است، چون الگوریتم بر اساس رفتار گذشته، احتمال میدهد شما با این نوع محتوا تعامل بیشتری خواهید داشت.
این روند در بسیاری از پژوهشهای حوزه سامانههای پیشنهاد محتوا بررسی شده است. البته نتیجه آن برای همه کاربران یکسان نیست. عوامل دیگری مانند صفحاتی که دنبال میکنید، جستجوهای قبلی، ارتباط با دوستان و حتی تنظیمات شخصی نیز بر پیشنهادهای الگوریتم اثر دارند.
در کنار این روند طبیعی، برخی بازیگران سیاسی، اقتصادی یا رسانهای نیز تلاش میکنند از سازوکار الگوریتمها به سود خود استفاده کنند. گزارشها نشان میدهد شبکههای هماهنگ، حسابهای جعلی و عملیات نفوذ در کشورهای مختلف، از ویژگیهای شبکههای اجتماعی برای افزایش دیده شدن پیامهای خود بهره میبرند. هدف این شبکهها میتواند تبلیغات سیاسی، عملیات نفوذ، انتشار اطلاعات نادرست یا اثرگذاری بر افکار عمومی باشد.
در نتیجه، اهمیت لایک در این است که بخشی از زنجیره دادههایی را تشکیل میدهد که الگوریتمها برای پیشنهاد محتوای بعدی از آن استفاده میکنند و همین ویژگی، فرصتی در اختیار شبکههای هماهنگ قرار میدهد تا دامنه انتشار پیامهای خود را افزایش دهند. در ادامه، این موضوع را از چند زاویه مختلف بررسی میکنیم.
پنج زاویه برای بررسی دستکاری افکار عمومی
برای بررسی نقش شبکههای اجتماعی در شکلگیری افکار عمومی، تکیه بر یک رشته علمی کافی نیست. این موضوع از روانشناسی و علوم اعصاب تا جامعهشناسی، علوم سیاسی، ارتباطات و امنیت ملی امتداد پیدا میکند. به همین دلیل، در این مقاله از پنج زاویه به موضوع نگاه میکنیم.
دیدگاه روانشناسی
در این بخش، نقش سامانه پاداش مغز، نیاز انسان به تایید اجتماعی و سوگیریهای شناختی بررسی میشود. پژوهشهای علوم اعصاب نشان دادهاند که دریافت پاداش اجتماعی، مانند لایک یا پیام مثبت، میتواند سامانه پاداش مغز را فعال کند. البته شدت این اثر در افراد مختلف متفاوت است و نباید آن را علت همه رفتارهای کاربران دانست.
دیدگاه جامعهشناسی
در این دیدگاه، تاثیر شبکههای اجتماعی بر اعتماد عمومی، سرمایه اجتماعی، گفتوگوی مدنی و شکلگیری گروههای همفکر بررسی میشود. پژوهشگران درباره میزان اثر الگوریتمها اختلاف نظر دارند، اما بسیاری از آنها معتقدند ترکیب انتخاب کاربران و سامانههای پیشنهاد محتوا میتواند اتاقهای پژواک و قطبی شدن فضای گفتوگو را تقویت کند.
دیدگاه رسانه
در این بخش، شیوه انتشار اطلاعات و نقش الگوریتمهای پیشنهاد محتوا بررسی میشود. هدف اصلی این الگوریتمها افزایش تعامل کاربران است، اما همین ویژگی گاهی باعث میشود محتوای هیجانی و جنجالی بیشتر از مطالب تحلیلی دیده شود.
دیدگاه علوم سیاسی
از نگاه علوم سیاسی، افکار عمومی میتواند بر تصمیمگیری دولتها، احزاب و سیاستگذاران اثر بگذارد. به همین دلیل، رقابت برای اثرگذاری بر فضای رسانهای در بسیاری از کشورها افزایش یافته است.
دیدگاه امنیت اطلاعات
در این بخش، نقش عملیات نفوذ، حسابهای جعلی، مزارع ترول و شبکههای هماهنگ بررسی میشود.
با کنار هم قرار دادن این پنج زاویه، میتوان تصویری دقیقتر از نقش فناوری، رفتار کاربران، الگوریتمها و بازیگران سیاسی در شکلگیری افکار عمومی به دست آورد. در بخش بعد، مسیر تاریخی تحول وب را مرور میکنیم تا ببینیم چگونه اینترنت از فضایی برای انتشار اطلاعات، به محیطی تبدیل شد که دادههای رفتاری کاربران در آن به دارایی اقتصادی و سیاسی ارزشمندی تبدیل شدند.
تبارشناسی و جریان تاریخی دستکاری افکار عمومی در وب
آغاز عصر خوشبینی به اینترنت
برای درک وضعیت امروز، باید به سالهای آغازین گسترش اینترنت عمومی بازگردیم. در اواخر دهه ۱۹۹۰ و سالهای نخست دهه ۲۰۰۰، بیشتر وبسایتها محتوایی ثابت و یکطرفه داشتند. کاربران عمدتا مطالب را میخواندند و نقش کمی در تولید محتوا داشتند. امکان نظر دادن محدود بود، شبکههای اجتماعی هنوز فراگیر نشده بودند و خبری از دکمه لایک یا سامانههای پیشنهاد محتوای امروزی نبود.
در آن دوره، نگاه غالب میان پژوهشگران، فعالان فناوری و بسیاری از سیاستگذاران، نگاهی خوشبینانه بود. اینترنت ابزاری برای گسترش دسترسی به دانش، کاهش فاصله جغرافیایی، همکاری علمی و افزایش آزادی جریان اطلاعات تلقی میشد. کتاب The Wealth of Networks نوشته یوخای بنکلر (Yochai Benkler) و آثار مانوئل کاستلز (Manuel Castells) بازتاب همین فضای فکری هستند.[2] همزمان، دولتها، دانشگاهها و نهادهای بینالمللی نیز سرمایهگذاری گستردهای روی توسعه اینترنت انجام دادند. برای نمونه، برنامه World Links با حمایت بانک جهانی، طرح One Laptop per Child به مدیریت نیکلاس نگروپونته و پروژههای فناوری آژانس توسعه بینالمللی آمریکا (USAID) با هدف گسترش دسترسی آموزشی و دیجیتال در کشورهای در حال توسعه اجرا شدند.

درباره پیامدهای فرهنگی و سیاسی این برنامهها، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. برخی پژوهشگران آنها را اقدامی برای کاهش شکاف دیجیتال میدانند و گروهی دیگر معتقدند گسترش زیرساختهای ارتباطی، انتقال الگوهای فرهنگی و رسانهای کشورهای توسعهیافته را نیز آسانتر کرده است. این موضوع همچنان محل بحث در مطالعات ارتباطات و علوم سیاسی است و نمیتوان برای همه این پروژهها انگیزه واحدی در نظر گرفت.
در این دوره، ارزش اقتصادی دادههای رفتاری کاربران هنوز آشکار نشده بود. شرکتهای فناوری بیشتر بر افزایش تعداد کاربران و توسعه خدمات تمرکز داشتند. این وضعیت با گسترش شبکههای اجتماعی در دهه بعد، تغییر اساسی پیدا کرد.
گسترش وب اقتصاد توجه
با آغاز دهه ۲۰۰۰ و گسترش وب نقش کاربران در اینترنت تغییر کرد. اکنون کاربران فقط مصرفکننده محتوا نبودند؛ عکس منتشر میکردند، ویدیو میساختند، نظر مینوشتند و با دیگران تعامل داشتند. شرکتهایی مانند Facebook، YouTube، Twitter، LinkedIn و چند سال بعد Instagram و TikTok، اینترنت را وارد دوره تازهای کردند.
در همین دوره، مدل اقتصادی بسیاری از پلتفرمها نیز تغییر کرد. درآمد اصلی این شرکتها به تبلیغات دیجیتال وابسته شد و ارزش تبلیغات، ارتباط مستقیمی با مدت حضور کاربران در برنامه و میزان تعامل آنها پیدا کرد. هرچه کاربر زمان بیشتری در پلتفرم میگذراند، فرصت نمایش تبلیغات نیز بیشتر میشد.

برای رسیدن به این هدف، سامانههای پیشنهاد محتوا توسعه پیدا کردند. این سامانهها با تحلیل رفتار کاربران، مانند لایک، اشتراکگذاری، جستجو، مدت زمان مشاهده ویدیو و الگوی کلیک، تلاش میکنند محتوایی را نمایش دهند که احتمال تعامل بیشتری با آن وجود دارد.
این روش، دستاوردهای مثبتی نیز داشت. کاربران راحتتر به محتوای مورد علاقه خود دسترسی پیدا کردند، کسبوکارهای کوچک توانستند مخاطبان بیشتری پیدا کنند و تولیدکنندگان محتوا فرصت رشد پیدا کردند.
با این حال، پژوهشهای منتشرشده از سوی دانشگاه MIT، دانشگاه نیویورک، مرکز تحقیقاتی Pew Research Center و اسناد داخلی Meta که با نام Facebook Papers شناخته میشوند، نشان دادند محتوایی که احساساتی مانند خشم، ترس، شگفتی یا هیجان ایجاد میکند، در بسیاری از موارد تعامل بیشتری نسبت به محتوای تحلیلی یا آرام به دست میآورد.
این یافته به معنای آن نیست که شرکتهای فناوری با هدف افزایش تنش اجتماعی، الگوریتم طراحی کردهاند. مسئله این است که وقتی معیار اصلی موفقیت سامانهای، افزایش تعامل باشد، احتمال دیده شدن محتوای هیجانی نیز بیشتر میشود. همین ویژگی بعدها توجه بازیگران سیاسی، تبلیغاتی و امنیتی را به خود جلب کرد.
از پرونده کمبریج آنالیتیکا تا عملیات نفوذ در شبکههای اجتماعی
سال ۲۰۱۶ نقطه عطفی در نگاه جهان به شبکههای اجتماعی بود. در همین سال، انتخابات ریاستجمهوری آمریکا، همهپرسی خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا و افشای فعالیت شرکت Cambridge Analytica، توجه رسانهها و پژوهشگران را به نقش دادههای کاربران در رقابتهای سیاسی جلب کرد.
براساس گزارش دفتر کمیسر اطلاعات بریتانیا (ICO)، تحقیقات روزنامههای The Guardian و The New York Times و شهادت کریستوفر وایلی، Cambridge Analytica به دادههای میلیونها کاربر Facebook دسترسی پیدا کرد و از آنها برای تحلیل ویژگیهای رفتاری و هدفگیری تبلیغات سیاسی استفاده کرد.[3]
هرچند درباره میزان اثر این فعالیتها بر نتیجه انتخابات اختلاف نظر وجود دارد، اما این پرونده نشان داد دادههای رفتاری کاربران میتوانند در تبلیغات سیاسی هدفمند نقش مهمی داشته باشند. همین پرونده باعث شد بحث حفاظت از دادههای شخصی و شفافیت الگوریتمها در بسیاری از کشورها جدیتر دنبال شود.
در همان سالها، گزارشهای کمیته اطلاعات سنای آمریکا، شرکت Meta، Google Threat Analysis Group، Microsoft Threat Intelligence و Oxford Internet Institute نیز از فعالیت شبکههای هماهنگ در کشورهای مختلف خبر دادند. این گزارشها به عملیات نفوذ مرتبط با روسیه، چین و چند کشور دیگر اشاره میکنند که هرکدام با اهداف متفاوت در فضای مجازی فعالیت داشتهاند.
نکته مهم این است که فعالیت این شبکهها به معنای کنترل کامل فضای مجازی نیست. بسیاری از موجهای خبری، اعتراضهای اجتماعی یا هشتگهای پرمخاطب، به شکل طبیعی و در واکنش به رویدادهای واقعی شکل میگیرند. در برخی موارد نیز شبکههای هماهنگ تلاش میکنند موجهای موجود را تقویت، جهتدهی یا از آنها بهرهبرداری کنند. تشخیص تفاوت این دو وضعیت، بدون بررسی دادههای فنی و شواهد معتبر امکانپذیر نیست.
یکی از پیامدهای فعالیت این شبکهها، ایجاد تصور نادرست از افکار عمومی است. اگر گروهی بتواند با استفاده از حسابهای هماهنگ، حجم زیادی از لایک، نظر یا بازنشر ایجاد کند، ممکن است برخی کاربران تصور کنند دیدگاهی خاص از حمایت گسترده برخوردار است. این وضعیت باعث میشود افرادی که احساس میکنند نظرشان در اقلیت است، کمتر تمایل دارند دیدگاه خود را بیان کنند.
هوش مصنوعی و آینده دستکاری افکار عمومی
امروز اینترنت وارد دورهای شده که هوش مصنوعی نقش پررنگی در آن دارد. مدلهای زبانی بزرگ، سامانههای تولید تصویر، تولید ویدیو و صدا، کیفیت و سرعت تولید محتوا را به شکل چشمگیری افزایش دادهاند.
این فناوریها کاربردهای فراوانی در آموزش، پزشکی، پژوهش و صنعت دارند، اما همزمان ابزارهای تازهای نیز برای تولید اطلاعات نادرست در اختیار بازیگران مختلف قرار دادهاند.
نمونه شناختهشده این روند، ویدیوهای جعل عمیق یا دیپفیک هستند. در این ویدیوها، چهره یا صدای افراد با کمک هوش مصنوعی بازسازی میشود و ممکن است فرد سخنانی را بیان کند که هرگز نگفته است.

همزمان، سامانههای پیشنهاد محتوا نیز دقیقتر از گذشته رفتار کاربران را تحلیل میکنند. مدت زمان توقف روی یک تصویر، سرعت عبور از ویدیو، موضوع جستجوها و الگوی تعامل با محتوا، همگی در شخصیسازی پیشنهادها نقش دارند و هرچه شخصیسازی محتوا دقیقتر شود، امکان سوءاستفاده از این فناوری برای تبلیغات هدفمند، عملیات نفوذ یا انتشار اطلاعات نادرست نیز افزایش پیدا میکند؛ به همین دلیل، در سالهای اخیر موضوعهایی مانند سواد رسانه، شفافیت الگوریتمها، حفاظت از دادههای شخصی و مقررات هوش مصنوعی، به بخشی از سیاستگذاری عمومی تبدیل شدهاند.
در بخش بعد، از تاریخ اینترنت فاصله میگیریم و به رفتار انسان میپردازیم. اگر بدانیم مغز چگونه به پاداش اجتماعی، تایید دیگران و محتوای هیجانی واکنش نشان میدهد، بهتر میتوانیم درک کنیم که چرا برخی ویژگیهای شبکههای اجتماعی تا این اندازه بر رفتار کاربران اثر میگذارند.
تلههای شناختی و رفتار کاربران در فضای دیجیتال
دوپامین و نیاز به تایید اجتماعی
پس از مرور تاریخ تحول اینترنت، اکنون نوبت به بررسی رفتار انسان میرسد. حتی پیشرفتهترین الگوریتمها نیز بدون شناخت ویژگیهای روانشناختی کاربران نمیتوانند تعامل بالایی ایجاد کنند. به همین دلیل، درک سازوکار مغز و تصمیمگیری انسان، بخش مهمی از پژوهشهای علوم اعصاب، روانشناسی و طراحی محصول در شرکتهای فناوری است.
در مرکز بسیاری از این پژوهشها، سامانه پاداش مغز قرار دارد. دوپامین از مهمترین پیامرسانهای عصبی این سامانه است و در انگیزه، یادگیری، انتظار دریافت پاداش و شکلگیری عادتها نقش دارد. برخلاف تصور رایج، دوپامین را نمیتوان هورمون لذت نامید و پژوهشگران علوم اعصاب مانند کنت بریج (Kent Berridge) و ولفرام شولتس (Wolfram Schultz) سالهاست این برداشت سادهسازیشده را نقد کردهاند.
پژوهشهای انجامشده در دانشگاه UCLA و دیگر مراکز پژوهشی نشان میدهد دریافت پاداش اجتماعی، مانند پیام تشویقآمیز، لایک یا تایید دیگران، میتواند سامانه پاداش مغز را فعال کند. البته شدت این واکنش در همه افراد یکسان نیست و به عوامل گوناگونی مانند سن، ویژگیهای شخصیتی و شرایط روانی بستگی دارد.
شرکتهایی مانند Meta، TikTok، YouTube و X تلاش میکنند کاربران زمان بیشتری در پلتفرم بمانند. برای رسیدن به این هدف، از الگوهایی در طراحی رابط کاربری استفاده میشود که در علوم رفتاری با نام پاداش متغیر شناخته میشوند. در این الگو، کاربر هر بار نتیجه متفاوتی دریافت میکند و همین پیشبینیناپذیر بودن، احتمال ادامه استفاده از برنامه را افزایش میدهد. این الگو سالها پیش در روانشناسی رفتاری و آثار بی. اف. اسکینر نیز بررسی شده بود.
برای نمونه، کاربری را تصور کنید که پس از انتشار عکس یا نوشته، هر چند دقیقه تلفن همراه خود را بررسی میکند تا ببیند چند نفر آن را دیده یا لایک کردهاند. اگر واکنشها زیاد باشد، انگیزه بیشتری برای ادامه فعالیت پیدا میکند و اگر بازخورد کمتر از انتظار باشد، ممکن است احساس ناامیدی یا کاهش انگیزه داشته باشد. این تجربه برای بسیاری از کاربران آشنا است، اما شدت آن در افراد مختلف تفاوت دارد.
در چنین شرایطی، برخی کاربران به مرور یاد میگیرند محتوایی منتشر کنند که احتمال دیده شدن بیشتری داشته باشد. گاهی این موضوع به تولید مطالب دقیقتر و جذابتر منجر میشود و گاهی نیز باعث انتشار محتوای احساسی، جنجالی یا اغراقآمیز میشود. اینکه کدام مسیر انتخاب شود، به عوامل مختلفی بستگی دارد و نمیتوان آن را پیامد قطعی طراحی شبکههای اجتماعی دانست.
هراس از جا ماندن و فشار اجتماعی در فضای مجازی
انسان موجودی اجتماعی است و پذیرش در جمع، در طول تاریخ نقش مهمی در بقا و زندگی او داشته است. بسیاری از رفتارهای امروز نیز همچنان تحت تاثیر همین ویژگی قرار دارند. شبکههای اجتماعی این نیاز طبیعی را از بین نبردهاند؛ آنها فقط شکل تازهای به آن دادهاند.
در سال ۲۰۱۳، اندرو پرزیبیلسکی (Andrew Przybylski) و همکارانش مفهوم ترس از جا ماندن یا FOMO را به شکل گسترده وارد ادبیات علمی کردند. این مفهوم به نگرانی فرد از این موضوع اشاره دارد که دیگران تجربهای ارزشمند داشته باشند و او از آن محروم بماند.

در فضای شبکههای اجتماعی، این احساس میتواند به شکلهای مختلف ظاهر شود. کاربر تصور میکند اگر در بحثی شرکت نکند، هشتگی را دنبال نکند یا درباره موضوعی واکنش نشان ندهد، از جمع دوستان یا فضای عمومی عقب میماند.
برای نمونه، فرض کنید درباره موضوعی اجتماعی یا سیاسی، در مدت کوتاهی هزاران یا میلیونها واکنش ثبت شده است. بسیاری از کاربران بدون آنکه همه اطلاعات موجود را بررسی کنند، احساس میکنند باید موضعی مشابه دیگران داشته باشند. این رفتار همیشه ناشی از فشار الگوریتم نیست؛ گاهی نتیجه نیاز طبیعی انسان به همراهی با گروه است.
در کنار این رفتار طبیعی، شبکههای هماهنگ نیز گاهی تلاش میکنند تصویری اغراقآمیز از میزان حمایت یا مخالفت با موضوعی خاص ایجاد کنند.
اگر کاربر با حجم زیادی از لایک، نظر یا بازنشر هماهنگ روبهرو شود، ممکن است تصور کند آن دیدگاه از حمایت گسترده برخوردار است. این برداشت میتواند بر تصمیم او برای بیان یا پنهان کردن نظر شخصی اثر بگذارد. البته این روند همیشه رخ نمیدهد و به عوامل مختلفی مانند میزان آگاهی، اعتماد به نفس، سواد رسانه و فضای اجتماعی نیز وابسته است.
سوگیری تایید و چرخه شخصیسازی محتوا
ذهن انسان برای پردازش حجم زیاد اطلاعات، از میانبرهای ذهنی استفاده میکند. این میانبرها تصمیمگیری را آسانتر میکنند، اما گاهی نیز باعث خطا میشوند. یکی از شناختهشدهترین این خطاها، سوگیری تایید است؛ به این معنا که انسانها معمولا اطلاعاتی را راحتتر میپذیرند که با باورهای قبلی آنها سازگار باشد. در مقابل، اطلاعات ناسازگار با دیدگاههای قبلی بیشتر با تردید یا مقاومت روبهرو میشود.
الگوریتمهای پیشنهاد محتوا نیز بر اساس رفتار گذشته کاربران عمل میکنند. اگر کاربری بارها موضوعی مشخص را جستجو کند یا محتوایی خاص را لایک کند، سامانه احتمال میدهد علاقه او به همان موضوع بیشتر است و محتوای مشابه بیشتری پیشنهاد میدهد. این وضعیت با عنوان حباب فیلتر توصیف میشود. هرچند درباره میزان اثر این پدیده میان پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد، بیشتر مطالعات نشان میدهد شخصیسازی محتوا میتواند تنوع اطلاعاتی که کاربر میبیند را کاهش دهد؛ بهویژه زمانی که خود کاربر نیز بیشتر منابع همسو با دیدگاهش را دنبال کند.
برای نمونه، فرض کنید فردی چند گزارش انتقادی درباره موضوعی اقتصادی را مشاهده و لایک میکند. سامانه پیشنهاد دهنده محتوا ممکن است گزارشهای مشابه بیشتری به او نمایش دهد. اگر کاربر فقط همین منابع را دنبال کند، به مرور سهم دیدگاههای متفاوت در صفحه او کمتر میشود. در مقابل، اگر آگاهانه رسانهها و تحلیلگران گوناگون را دنبال کند، احتمال گرفتار شدن در این چرخه کاهش پیدا میکند.
این روند به معنای آن نیست که کاربر توانایی تصمیمگیری مستقل را از دست میدهد یا همیشه در اتاقی بسته از اطلاعات قرار میگیرد. کاربران همچنان میتوانند با جستجوی فعال، دنبال کردن منابع متنوع و بررسی دیدگاههای مختلف، دامنه اطلاعات خود را گسترش دهند.
با این حال، اگر شخصی فقط به محتوای همسو با باورهای خود توجه کند و الگوریتم نیز همان الگو را تقویت کند، احتمال شکلگیری برداشتهای یکطرفه از مسائل اجتماعی افزایش پیدا میکند. در بخش بعد خواهیم دید که وقتی این روند در مقیاس میلیونها کاربر رخ دهد، چه پیامدهایی برای گفتوگوی عمومی، اعتماد اجتماعی و شکلگیری قطبهای فکری در جامعه خواهد داشت.
جامعهشناسی دیجیتال و تغییر الگوهای گفتوگو
اتاقهای پژواک و محدود شدن تنوع دیدگاهها
وقتی الگوهای روانشناختی که در بخش قبل بررسی شد در مقیاس میلیونها کاربر تکرار میشوند، پیامدهای آنها از سطح فردی فراتر میرود و بر فضای عمومی جامعه نیز اثر میگذارد. یکی از شناختهشدهترین این پیامدها، شکلگیری اتاقهای پژواک است.
اتاق پژواک فضایی است که در آن افراد بیشتر با دیدگاههایی روبهرو میشوند که با باورهای خودشان هماهنگ است. در نتیجه، احتمال برخورد با نظرهای متفاوت کاهش پیدا میکند و هر گروه بیش از پیش از درستی برداشت خود مطمئن میشود.

پژوهشگران درباره علت شکلگیری این پدیده اتفاق نظر کامل ندارند. برخی مانند کاس سانستین (Cass Sunstein) بر نقش انتخاب آگاهانه کاربران تاکید میکنند. گروهی دیگر نقش الگوریتمهای پیشنهاد محتوا را پررنگتر میدانند. بررسیهای انجامشده در Meta، Google و چند دانشگاه نیز نشان میدهد این پدیده معمولا حاصل ترکیب هر دو عامل است. کاربران بیشتر صفحاتی را دنبال میکنند که با دیدگاهشان همسو است و الگوریتم نیز همین الگوی رفتاری را تقویت میکند.
برای نمونه، تصور کنید درباره موضوعی مانند سیاستهای زیستمحیطی، قیمت سوخت یا محدودیت ترافیک شهری بحث گستردهای در شبکههای اجتماعی شکل گرفته است. در فضای عادی، موافقان و مخالفان میتوانند استدلالهای خود را مطرح کنند و گفتوگو ادامه پیدا کند. اما در فضای دیجیتال، اگر کاربران فقط مطالب همسو با دیدگاه خود را ببینند، فاصله میان دو گروه بیشتر میشود.
در چنین شرایطی، محتوای احساسی و تند نیز معمولا تعامل بیشتری دریافت میکند. اسناد Facebook Papers و چند پژوهش دانشگاهی نشان دادهاند مطالبی که احساساتی مانند خشم یا شگفتی ایجاد میکنند، در بسیاری از موارد بیشتر دیده و بازنشر میشوند.
در کنار این عوامل، برخی شبکههای هماهنگ نیز وارد بحثهای عمومی میشوند و با انتشار پیامهای مشابه یا ثبت حجم زیادی از نظرها، تلاش میکنند فضای گفتوگو را به سمت خاصی هدایت کنند؛ نتیجه این روند، کاهش فرصت گفتوگوی میان گروههای مختلف و افزایش سوءبرداشت از دیدگاه طرف مقابل است. هرچه این وضعیت طولانیتر شود، رسیدن به گفتوگوی منطقی دشوارتر خواهد شد.
تغییر مرجعیت در عصر شبکههای اجتماعی
تا پیش از گسترش شبکههای اجتماعی، بسیاری از مردم خبرها و تحلیلها را از رسانههای رسمی، روزنامهها، دانشگاهها یا کارشناسان شناختهشده دریافت میکردند. البته این الگو نیز همیشه بدون خطا نبود، اما مسیر انتشار اطلاعات تا حد زیادی قابل شناسایی بود.
امروز این وضعیت تغییر کرده است. هر فرد میتواند با تلفن همراه خود مخاطبان گستردهای پیدا کند و بدون وابستگی به رسانههای سنتی، محتوای خود را منتشر کند. این تغییر، فرصتهای مهمی برای گسترش آزادی بیان، آموزش و فعالیت اقتصادی ایجاد کرده است، اما همزمان معیارهای دیده شدن محتوا نیز تغییر کردهاند.
در بسیاری از پلتفرمها، تعداد بازدید، سرعت انتشار، میزان تعامل و جذابیت بصری، نقش مهمی در دیده شدن محتوا دارند. این موضوع همیشه به معنای بیاعتبار شدن نظر کارشناسان نیست، اما گاهی باعث میشود مطالب کوتاه، احساسی یا سرگرمکننده بیشتر از تحلیلهای تخصصی دیده شوند.
برای نمونه، ممکن است استاد دانشگاهی تحلیل مفصلی درباره تورم یا سیاست انرژی منتشر کند که مخاطبان محدودی داشته باشد. در همان زمان، ویدیویی کوتاه با توضیحی بسیار ساده یا حتی نادرست، میلیونها بار دیده شود. دلیل این تفاوت، لزوما کیفیت علمی محتوا نیست؛ شکل ارائه، سرعت انتشار و سازگاری آن با الگوی مصرف کاربران نیز نقش مهمی دارد.
شرکتهای Meta، TikTok، YouTube و X بارها اعلام کردهاند الگوریتمهای آنها بر پایه تعامل کاربران کار میکنند. همین موضوع باعث شده تولیدکنندگان محتوا برای جلب توجه بیشتر، گاهی به سمت تیترهای اغراقآمیز، روایتهای احساسی یا انتشار مطالب تاییدنشده حرکت کنند.
البته این وضعیت به معنای از بین رفتن نقش متخصصان نیست. بسیاری از پژوهشگران، پزشکان، روزنامهنگاران و استادان دانشگاه نیز توانستهاند با استفاده از همین شبکهها مخاطبان گستردهای پیدا کنند. مسئله اصلی این است که در فضای رقابتی امروز، تخصص به تنهایی تضمینکننده دیده شدن محتوا نیست.
مارپیچ سکوت و تصور نادرست از نظر اکثریت
وقتی اتاقهای پژواک، شخصیسازی محتوا و فعالیت شبکههای هماهنگ در کنار هم قرار میگیرند، زمینه برای شکلگیری پدیدهای فراهم میشود که الیزابت نوئل نویمان آن را مارپیچ سکوت نامید.[4]
براساس این نظریه، اگر افراد احساس کنند دیدگاهشان در اقلیت قرار دارد یا بیان آن با واکنش شدید دیگران روبهرو خواهد شد، احتمال دارد سکوت را ترجیح دهند؛ حتی اگر در واقع تعداد زیادی از مردم همان نظر را داشته باشند.
در شبکههای اجتماعی، این احساس میتواند به دلایل مختلف ایجاد شود. حجم زیاد نظرهای مشابه، تعداد بالای لایک، انتشار گسترده هشتگها یا حمله هماهنگ گروهی از حسابهای کاربری، ممکن است این تصور را ایجاد کند که فقط یک دیدگاه در جامعه وجود دارد.
برای نمونه، فرض کنید کارشناس یا روزنامهنگاری درباره موضوعی حساس، تحلیلی آرام و مبتنی بر داده منتشر کند. اگر گروهی از حسابهای هماهنگ با انتشار حجم زیادی از نظرهای توهینآمیز یا تمسخرآمیز به آن مطلب واکنش نشان دهند، برخی کاربران دیگر ممکن است از ترس مواجه شدن با همین رفتار، نظر خود را بیان نکنند.
اگر این چرخه برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، کیفیت گفتوگوی عمومی کاهش مییابد و فضای اجتماعی به سمت قطبی شدن حرکت میکند. در چنین شرایطی، افراد کمتر به شنیدن استدلال طرف مقابل تمایل دارند و بیشتر در پی تایید دیدگاه خود هستند.

راهکارها برای افزایش تابآوری در فضای دیجیتال
تفکر انتقادی و مدیریت مصرف رسانه
پس از بررسی روند تاریخی اینترنت، نقش الگوریتمها و ویژگیهای روانشناختی کاربران، اکنون به مهمترین پرسش میرسیم؛ چگونه میتوان در فضای رسانهای امروز تصمیمهای آگاهانهتری گرفت و احتمال اثرپذیری از اطلاعات نادرست را کاهش داد؟
نخستین گام، تقویت تفکر انتقادی است. تفکر انتقادی به معنای رد کردن همه خبرها یا بیاعتماد بودن به همه رسانهها نیست. هدف آن، بررسی شواهد، توجه به منبع خبر، مقایسه روایتهای مختلف و پرهیز از تصمیمگیری شتابزده است.
برای نمونه، فرض کنید ویدیویی از حادثهای در شبکههای اجتماعی منتشر شده و در مدت کوتاهی هزاران بار بازنشر شده است. پیش از لایک یا بازنشر، میتوان چند پرسش ساده مطرح کرد.
- منبع اصلی این ویدیو چیست؟
- آیا رسانههای معتبر دیگر نیز آن را منتشر کردهاند؟
- زمان و مکان ویدیو مشخص است؟
- آیا نشانهای از ویرایش یا جعل در آن دیده میشود؟
- این محتوا بیشتر بر احساسات تکیه دارد یا بر اطلاعات قابل بررسی؟
در بسیاری از موارد، بررسی چند دقیقهای نشان میدهد ویدیو مربوط به سالهای گذشته است یا در کشور دیگری ضبط شده است. سازمانهای راستیآزمایی مانند AFP Fact Check، Reuters Fact Check، Full Fact و Snopes هر روز نمونههای فراوانی از این موارد را منتشر میکنند.
برای استفاده آگاهانهتر از رسانه، رعایت چند عادت ساده نیز مفید است.
- هنگام مواجهه با خبرهای بسیار هیجانی، چند دقیقه برای بررسی منبع و مقایسه اطلاعات زمان بگذارید.
- اخبار را فقط از یک رسانه یا یک کانال دنبال نکنید و از منابع معتبر با دیدگاههای متفاوت استفاده کنید.
- میان خبر، تحلیل و نظر شخصی تفاوت قائل شوید.
- اگر درباره درستی مطلبی مطمئن نیستید، از بازنشر آن خودداری کنید.
این اقدامات، احتمال خطا را به صفر نمیرساند، اما میتواند اثر تصمیمهای هیجانی را کاهش دهد و کیفیت قضاوت را افزایش دهد.
نقش شرکتهای فناوری و سیاستگذاری عمومی
مسئولیت مدیریت فضای دیجیتال فقط بر عهده کاربران نیست. شرکتهای فناوری، قانونگذاران، نهادهای آموزشی و رسانهها نیز در این زمینه نقش مهمی دارند.
در سالهای اخیر، بسیاری از کشورها تلاش کردهاند شرکتهای بزرگ فناوری را نسبت به شیوه مدیریت محتوا، حفاظت از دادههای شخصی و شفافیت الگوریتمها پاسخگو کنند.
برای نمونه، اتحادیه اروپا قانون خدمات دیجیتال را تصویب کرده است. این قانون شرکتهایی مانند Meta، Google، TikTok، X و Amazon را موظف میکند درباره مدیریت خطرهای اجتماعی، تبلیغات، حسابهای جعلی و عملکرد سامانههای پیشنهاد محتوا شفافیت بیشتری داشته باشند.[5]
اتحادیه اروپا همچنین با قانون بازارهای دیجیتال یا Digital Markets Act، تلاش کرده رقابت میان شرکتهای بزرگ فناوری را افزایش دهد.
بریتانیا نیز Online Safety Act را تصویب کرده است و استرالیا با Online Safety Act مسئولیت بیشتری برای پلتفرمها در نظر گرفته است. در آمریکا نیز هرچند رویکرد قانونگذاری متفاوت است، بحث درباره مسئولیت شرکتهای فناوری و اصلاح قوانین مرتبط با شبکههای اجتماعی همچنان ادامه دارد.
این نمونهها نشان میدهد بیشتر کشورها، با وجود تفاوت در شیوه اجرا، به دنبال ایجاد تعادل میان آزادی بیان، امنیت کاربران، رقابت اقتصادی و کاهش انتشار اطلاعات نادرست هستند.
در ایران نیز بحث حکمرانی فضای مجازی سالهاست مطرح است. صرف افزایش محدودیت یا کاهش دسترسی، به تنهایی بسیاری از چالشهای موجود را حل نمیکند. در کنار سیاستگذاری، موضوعهایی مانند ارتقای سواد رسانه، حمایت از تولید محتوای باکیفیت، حفاظت از دادههای شخصی، شفافیت در تصمیمهای اجرایی و توسعه خدمات رقابتی نیز اهمیت دارند.[6]
همچنین اگر قرار است خدمات بومی گسترش پیدا کنند، موفقیت آنها به کیفیت فنی، امنیت، حفظ حریم خصوصی، اعتماد کاربران و توان رقابت با خدمات بینالمللی وابسته است. تجربه کشورهایی مانند کره جنوبی، ژاپن و چین نشان میدهد توسعه خدمات داخلی زمانی موفقتر است که کاربران آنها را به دلیل کیفیت و کارایی انتخاب کنند.
مسئولیت رسانهها و نقش کاربران در انتشار اطلاعات
آخرین بخش این مسیر، به نقش رسانهها و خود کاربران مربوط میشود. امروزه هر کاربر شبکه اجتماعی میتواند در مدت کوتاهی محتوایی را در اختیار هزاران یا حتی میلیونها نفر قرار دهد. به همین دلیل، مرز میان تولیدکننده و مصرفکننده محتوا تا حد زیادی از بین رفته است.
رسانههای حرفهای در چنین شرایطی مسئولیت مهمی بر عهده دارند. انتشار سریع اطلاعات نباید جای دقت، راستیآزمایی و شفافیت را بگیرد. تجربه رویدادهای مختلف در کشورهای گوناگون نشان داده است هرچه اطلاعرسانی دقیق و مستند سریعتر انجام شود، فضای کمتری برای شایعه و اطلاعات نادرست باقی میماند.
کاربران نیز میتوانند نقش مهمی در سالمتر شدن فضای گفتوگو و کمک به گردش اطلاعات دقیقتر و کاهش انتشار مطالب تاییدنشده داشته باشند.
برای نمونه، پیش از بازنشر خبری مهم میتوان بررسی کرد که آیا رسانههای معتبر نیز آن را تایید کردهاند یا خیر. هنگام انتشار نقلقول، بهتر است متن کامل سخنان فرد نیز دیده شود تا جملهی خارج از زمینه اصلی منتشر نشود. همچنین اگر پس از انتشار مطلبی مشخص شد اطلاعات نادرست بوده است، اصلاح یا حذف آن نشانه مسئولیتپذیری است، نه ضعف.
فضای دیجیتال امروز، محیطی پیچیده و چندلایه است. الگوریتمها، مدلهای اقتصادی، ویژگیهای روانشناختی انسان، رقابت سیاسی، فناوری هوش مصنوعی و رفتار کاربران، همگی بر آن اثر میگذارند. برای درک این فضا، نمیتوان فقط به یکی از این عوامل توجه کرد.
لایک، نظر، بازنشر یا حتی مدت زمانی که برای مشاهده محتوا صرف میکنیم، بخشی از دادههایی هستند که بر تجربه رسانهای ما اثر میگذارند. در مقابل، آگاهی، سواد رسانه، بررسی منابع، گفتوگوی محترمانه و استفاده از اطلاعات مستند، میتوانند کیفیت این تجربه را بهبود دهند.
هدف این مقاله اثبات این گزاره بود که فناوریهای دیجیتال فرصتهای بزرگی برای آموزش، ارتباط، کسبوکار و دسترسی به اطلاعات فراهم کردهاند؛ اما در کنار این فرصتها، خطرهایی مانند انتشار اطلاعات نادرست، عملیات نفوذ، سوءاستفاده از دادههای شخصی و قطبی شدن فضای عمومی نیز وجود دارد. شناخت همزمان این فرصتها و چالشها، مهمترین ابزار برای تصمیمگیری آگاهانه در فضای دیجیتال است؛ فضایی که هر روز بیش از گذشته بر زندگی فردی، اجتماعی و سیاسی ما اثر میگذارد.[7]
منابع برای مطالعه بیشتر
[1] مرکز سیاستگذاری تحقیقاتی CIGI (مرکز تحقیقات حکمرانی نوآوری بینالمللی)، «Facebook’s Algorithm Comes Under Scrutiny»، گزارش درباره افشاگری فرانسیس هوگن، اسناد داخلی فیسبوک (Facebook Papers) و نقش الگوریتم «Meaningful Social Interactions» در تقویت محتوای خشمانگیز:
https://www.cigionline.org/articles/facebooks-algorithm-comes-under-scrutiny/
[2] انتشارات دانشگاه ییل (Yale University Press)، «The Wealth of Networks: How Social Production Transforms Markets and Freedom» نوشته یوخای بنکلر، کتاب بنیادین درباره اقتصاد شبکهای، تولید همگروهی و فرصتهای اینترنت در دهه خوشبینی:
https://yalebooks.yale.edu/book/9780300127232/the-wealth-of-networks/
[3] بیبیسی نیوز (BBC News)، «Facebook fined £500,000 for Cambridge Analytica scandal» (۲۵ اکتبر ۲۰۱۸)، گزارش رسمی درباره جریمه فیسبوک توسط دفتر کمیسر اطلاعات بریتانیا (ICO) و افشای دسترسی شرکت Cambridge Analytica به دادههای میلیونها کاربر:
https://www.bbc.com/news/technology-45976300
[4] دایرهالمعارف بریتانیکا (Britannica)، «Spiral of silence»، توضیح رسمی نظریه مارپیچ سکوت الیزابت نوئلنویمان درباره ترس از انزوا، شکلگیری افکار عمومی و تأثیر درک از نظر اکثریت بر بیان یا سکوت افراد:
https://www.britannica.com/topic/spiral-of-silence
[5] پورتال رسمی قانون خدمات دیجیتال اتحادیه اروپا (EU Digital Services Act)، توضیح الزامات قانون DSA درباره شفافیت الگوریتمها، پاسخگویی پلتفرمهای بزرگ (VLOP) و موظفیتهای Meta، Google و TikTok:
https://www.eu-digital-services-act.com/
[6] خبرگزاری اعتماد آنلاین، «چهار مرکز در دنیا به جنگ سایبری شناختی علیه ما مشغولند»، گزارش درباره فعالیت چهار مرکز جنگ سایبری شناختی علیه ایران، نقش شبکههای اجتماعی خارجپایه در هدایت افکار عمومی و لزوم ارتقای سواد رسانهای:
https://www.etemadonline.com/بخش-سیاسی-9/553264-چهار-مرکز-در-دنیا-به-جنگ-سایبری-شناختی-علیه-ما-مشغولند
[7] ایران وایر (IranWire)، «ترولها، بوقچیها و زامبیها؛ یک راهنمای ساده درباره سربازان سایبری»، گزارش درباره فعالیت ارتشهای سایبری، مزارع ترول و نقش موسسات داخلی و خارجی در انتشار اخبار جعلی و جنگ روانی:
https://iranwire.com/fa/features/118895-ترولهها-بوقچیها-و-زامبیها-یک-راهنمای-ساده-درباره-سربازان-سایبری/
دیدگاهتان را بنویسید