تغییر روایت از فلسطین بهوسیله صهیونیستها
یکی از تلاشهای اندیشهای صهیونیستها این بود که نه تنها کل سرزمین فلسطین را به تملک درآورند، بلکه به تمام جهانیان نشان دهند که یهودیها میتوانند در سرزمینی که برای سدهها تلاش کردند تا «فراموششده» نمایش دهند، باواریاییها (استان جنوبی آلمان در مرز اتریش و چک)، تولستویگرایان یا مارکسیستهای آسیایی باشند.
آنها با این ترفند میخواستند مردم بومی دیگری را که پیش از این در این سرزمین زندگی میکردند، نادیده بگیرند. بنابراین، نمایش دردآور شکلگیری یک دولت در پیش چشم جهانیان، مردم ساکن فلسطین را کمابیش از دیدهها محو کرد. تا سال ۱۹۴۸، کمتر از ۷ درصد خاک فلسطین به یهودیها تعلق داشت؛ به همین دلیل، در آن سال یکباره ۷۷ درصد فلسطین از آنِ صهیونیستها شد؛ یعنی تحت تسلط و حاکمیت دولتی که خود را «دولت مردم یهود» میخواند و فاقد مرزهای رسمی بود (دیوید بنگوریون، بنا به شهادت «میخائیل بار-زُهَر» که زندگینامه او را نوشت، در زمان اعلام تشکیل دولت اسرائیل در ماه مه ۱۹۴۸، عامدانه از مشخص کردن مرزهای آن خودداری کرد). مدتی طول کشید تا همۀ زمینهای داخل فلسطین از مالکیت عربها خارج شود. به این ترتیب، تمام زمینهای متعلق به اعراب فلسطینی، توسط صهیونیستها از دست آنها خارج شد.
«آموس عوز» داستاننویس اسرائیلی میگوید:
از همۀ کسانی که به سرزمین موعود آمدند تا اینجا را به بهشتی شبانی، یک کمون تساویطلبانه به سبک تولستوی، ناحیهای تحت نفوذ اروپای مرکزی یا مردمی تحصیلکرده از طبقۀ متوسط -کپی اتریش یا باواریا- تبدیل کنند، تا واپسین نفس سپاسگزار و خشنود خواهم بود.
فهرست مطالب
Toggleوضع قانون بهوسیلۀ صهیونیستها
از شگردهای صهیونیستها برای بیرون راندن فلسطینیان، «اصلاح قانون» و وضع قوانین جدید بود تا از این طریق، آنها را بهصورت «قانونی» از سرزمینشان بیرون کنند.
صهیونیستها با وضع قوانینی که تماماً به نفع یهودیان بود، تمام تلاش خود را برای اخراج فلسطینیها از سرزمین مادریشان انجام دادند. برای نمونه میتوان به قانون «مصادره اموال مالکان غایب» اشاره کرد. بیشتر زمینها از طریق قانون مصادره اموال مالکان غایب که بهدقت تدوین شده بود و در نهایت خشونت اعمال شد، بهموقع غصب شدند.
چهل درصد از زمینها بیدرنگ و با یک گردش قلم مصادره شدند. در فاصله سالهای ۱۹۴۸ تا ۱۹۵۰، قانون مصادره اموال مالکان غایب به تصویب رسید که به صهیونیستها اجازه میداد در مورد فروش زمینهای عربی که مالکانشان غایب بودند، تصمیم بگیرند. طنز داستان در این است که فلسطینیها بههیچوجه «غایب» نبودند. صهیونیستها با ترفندهای مختلف، آنها را به کشورهای همسایه رانده بودند.
اما آن تعداد از فلسطینیان که در کشور خود باقی ماندند، بهعنوان شهروند «غیریهود اسرائیل» سکنا گزیدند. عدهای پناهنده و عدهای دیگر بنا بر طبقهبندی دولت صهیونیست، «غایبانِ حاضر» یا «اشخاصِ حاضر» دستهبندی شدند. این روند همچنان ادامه داشته است. در همان سالهای ۱۹۴۸ تا ۱۹۵۰، در سرزمینهای اشغالی بیش از ۷۰ درصد زمینها غصب شدند. هرگونه توسعهای ممنوع بود. پروانه ساختمانی صادر نمیشد. دولت غاصب، کنترل آب و برق را در دست داشت. به همین دلیل، هر سال خیل کثیری از فلسطینیان سرزمین خود را ترک میکردند.
تصویر معکوس از تاریخ
تاریخنگاران صهیونیست نوین به بازگویی و بازنویسی تاریخ مشغول شدند؛ بهطوریکه یک صهیونیست آمریکایی به نام «جون پیترز» این نظریه را مطرح میکند که فلسطینیان اصلاً وجود نداشتند. او مینویسد: «بهاصطلاح فلسطینیها، مهاجران غیرقانونی از کشورهای مجاور عربی هستند که در سالهای ۱۹۴۶ تا ۱۹۴۸ به دلیل رونق جمعیتهای یهودی مقیم فلسطین، به آنجا رفتند.»
علاقه صهیونیستها به جزئیات و نمایش دراماتیک، همراه با ضعف رسانهای فلسطینیها و تنها ماندنشان از سوی جهان عرب، چشم جهانیان را از این مردم دور کرد.
در سالهای اولیه اشغال فلسطین، صهیونیستها با به شهادت رساندن افراد، نابودی اکثر روستاها و راندن اعراب از خانههای خود، روند استعماری خود را بهراحتی پیش میبردند. اما از سال ۱۹۶۷، با تشکیل سازمان آزادیبخش فلسطین و پررنگ شدن مقاومت، لحن صهیونیستها خشنتر و وحشیانهتر شد؛ بهگونهای که «موشه دایان» در سال ۱۹۸۱ گفت:
«اگر فلسطینیهای درون اسرائیل از «سازمان آزادیبخش فلسطین» حمایت کنند، ما همچون سال ۱۹۴۸، آنها را اخراج میکنیم.»
«ژنرال ایتان»، که در آن زمان «رئیس قوای نظامی اسرائیل» بود، در ژانویه ۱۹۷۹ در مصاحبهای با یک روزنامه عبری درباره اسرائیلیها گفت:
«ما پیش از تشکیل دولت اسرائیل، برای فتح این کشور به اینجا آمدیم؛ دولت اسرائیل نیز به همین منظور به وجود آمد.»
وقتی از «ژنرال ایتان» درباره فلسطینیهای «جلیله» پرسیدند، اینگونه پاسخ داد: «به نظر من، عربهای آنجا امروزه سرگرم تلاش برای فتح زمین، کار، مهاجرت غیرقانونی و ترور هستند.»
در یک روزنامه اسرائیلی، کاریکاتوری صحنه زیر را نشان میدهد:
«جن تنومند سیاهی با چهرهای وحشتناک که همۀ کلیشههای مربوط به عربها، مسلمانان و شرقیها را در چهره بدخیم خود دارد، از یک بشکه نفت سر برمیآورد. این موجود یهودستیز با زیرنویس «اسلام: ارتجاع» معرفی میشود. در گوشهای از عکس، غیریهودیانِ نگران -نماد غرب- ایستادهاند. پسر کوچکی که کلاه بلند خاخامهای یهودی را بر سر دارد، از همراه مسنتر خود میپرسد: «ما را به کجا میفرستند؟»»
شعار همیشگی مظلومنمایی یهود و نمایش مخوف و ترسناک مسلمانان در این کاریکاتور، همان روند هالیوود است.
وارونگی روایات بهوسیلۀ صهیونیستها
در برابر نمادهای حضور آشکار فلسطینیان، صهیونیستها مفهوم «تروریست» خیالی را عَلَم کردند؛ موجودی با هویتی پلشت که برای شرارت تربیت شده است. به همین دلیل، سازمانهایی واقعی را به ثبت رساندند که با کمک نهادهای مطالعاتی «تروریسم» در شهرهایی مانند «تلآویو» و «واشنگتن»، با متخصصانِ تربیتشده و با هماهنگی کامل، سمینارها، همایشها، سازمانهای تبلیغاتی و… تشکیل دادند و در عمل، علمی را نیز شکل دادند که «ضدتروریسم» نام گرفت.
این، فرآورده مخوف تقلیل ایدئولوژیک است که بر سیاست شرمآور انسانیتزدایی از فلسطینیان پیریزی شده است تا به این وسیله، ترور گستردهای را که صهیونیستها علیه فلسطینیان انجام میدادند، توجیه کنند؛ تروری که با همکاری نیروی هوایی، دریایی و ارتش صهیونیستی در ابعاد بزرگ علیه اعراب فلسطینی صورت میگرفت. به همین دلیل، عملاً با ورود یهود به سرزمین فلسطین، درهای نکبت به روی اعراب فلسطینی گشوده شد. (ر.ک: فراتر از واپسین آسمان، ادوارد سعید)
صهیونیستها در مسیر جعل و تغییر روایات تاریخی تنها نیستند. آنها پشتوانههای مالی و مبلغان تبشیری فراوانی برای ترویج خواستههای خود در اروپا و بهویژه آمریکا دارند. مبشران انجیلی (بنیادگرایان انجیلی) یکی از این حامیان قدرتمند آنان هستند. این حامیان، شامل فرقههای متعددی هستند که هرکدام در مسیر پیشبرد و هموارسازی مهاجرت صهیونیستها به فلسطین اشغالی و جمعآوری کمکهای مالی برای سازمانهایشان فعالیت میکنند.
بنیادگرایان انجیلی چه کسانی هستند؟
بهترین و آشکارترین گرایشهای اصولگرایی در فرقههای انجیلی «متجدد» یا «دوباره متولدشدگان» نمود یافته است. آنها آمیزهای عجیب و غریب از فرقههای مختلف هستند و دهها هزار کشیش و مبلغ دارند. آیین و ایدئولوژیشان بر بالا بردن قدرت ازخودگذشتگی و فداکاری استوار است. یکی از مهمترین اصول اعتقادی آنان، که شعارشان نیز هست، این است:
«هرکس دوباره و از نو (در زمان بازگشت مسیح) زاده نشود، دینی نخواهد داشت که او را به بهشت برساند.»
«اصولگرایان انجیلی» از قدرتمندترین نیروها و جریانهای اجتماعی و فرهنگی اروپا و آمریکا به شمار میآیند و جدا از مسائل سیاسی و روشهای سیاستمدارانه، تأثیرات آشکار و مهمی بر بافت جوامع مسیحی بهجا گذاشتهاند. به همین دلیل، تأسیس دولت اسرائیل در فلسطین از دیدگاه آنان، حقی مذهبی و تاریخی تلقی میشود. اصولگرایان انجیلی شامل فرقههای متعددی هستند که هرکدام از این فرقهها، کشیشها و مبلغان زیادی برای تبلیغاتِ دینی خود دارند. (ر.ک: میراث اسطورهها، جورجی کنعان)
اعتقادات خاص انجیلیها با آمیخته شدن در جان و روح و نفوذ در اذهان آمریکاییان، خمیرمایه فرهنگ ملی مردم آمریکا را تشکیل داد.
سؤالات متعددی پیرامون این بحث مطرح میشود: روش بنیادگرایان انجیلی برای دفاع از اسرائیل چیست؟ چرا آمریکا نیروی نیابتی در غرب آسیا دارد؟ دلیل دفاع آمریکا از نیروی نیابتی خود در منطقه غرب آسیا چیست؟
از نظر بنیادگرایان انجیلی، اشغال فلسطین و قتل و کشتار کودکان، زنان و پیران عرب، «عملی مقدس» است. باید «مسجدالاقصی» را تخریب کرد و بهجای آن «هیکل سلیمان» را ساخت؛ چون این، خواست الهی است و هرکه اسرائیل را حمایت کند، خداوند زندگی او را مبارک میگرداند. همچنین باید اسرائیل را تشویق کرد که سرزمینهای بیشتری را به خود ملحق کند و دعوتهای صلح را نپذیرد یا مانع تحقق آن شود؛ زیرا سهلانگاری و تأخیر در الحاق و انضمام زمینها، بازگشت دوباره مسیح را به تعویق میاندازد. (آرماگدون: نبرد آخرالزمان به روایت مسیحیان صهیونیست، ص ۴۰)
بنیادگرایان انجیلی مسیحی تمام دستگاههای مدرن و پیشرفته را به خدمت اعتقادات و اهداف خود گرفتهاند؛ ازجمله ماهواره «چلنجر» که در سال ۱۹۸۴ میلادی، عکسهایی از شهری توراتی و اسطورهای در جنوب «شبهجزیره عربستان» و مشخصاً در منطقه «ربعالخالی» گرفته است که «عبر» نامیده میشود. روزنامه «نیویورکتایمز» اشاره کرد که بر حسب روایات تورات، کشتیهای «حضرت سلیمان» از فلسطین راهی این شهر میشدند و در آنجا لنگر میانداختند. این اولین بار نیست که تلاش شده تاریخ «جزیرهالعرب» با حوادث توراتی ارتباط داده شود، بلکه این قبیل کوششها سابقه دارد. علاوه بر این، تلاش میشود تاریخ تمام جهان نیز بر پایه تورات بنا شود.
رادارهای دقیق، دستگاههای لیزری، فراتکنولوژی و دستگاههای انتقال سریع دادهها در خدمت اسطورههای استخراجشده از متون قدیمی و تحریفشده قرار میگیرند. بدین ترتیب، روشهای اسطورهای بر روشهای علمی ترجیح داده میشود و بنیادگرایان آمریکایی به دنبال اوهام و خیالات خویش میروند تا مباحث مذهبی و تاریخی را از موضوعیت و عقلانیت خویش خارج سازند. (آرماگدون: نبرد آخرالزمان به روایت مسیحیان صهیونیست، ص ۴۴)
آنها با تأسیس دانشگاهها و مراکز آموزشی خاص و با استفاده از غارت جامعه مدنی و نفوذ فرهنگی، با سهولت بیشتری برای شکلدهی به اذهان و تفکرات بهره میبرند.
«جری فالول» در کتابش با نام «بشنو آمریکا!»، در فصلی با نام «معجزهای به نام اسرائیل» آورده است:
«از جمله موضوعات دلگرمکننده در جهان امروز، ادامه برکت خداوند بر ملت اسرائیل است. با وجود اینکه شاهد مشکلاتی چون تورم، اختلافات شدید در کنست و اصرار همسایگان بر نابودی این کشور هستیم، با این حال، اسرائیل به دلیل ایمان به خدا، سربلند به حیات خویش ادامه میدهد. اسرائیل دژ دموکراتیک در منطقهای است که جهالت بر آن حاکم است و بحرانها و آشفتگیهای سیاسی آن را متلاطم کرده است. هرکس کتاب مقدس را بخواند، آن را مملو از پیشگوییهایی میبیند که از جایگاه ملت یهود سخن میگوید. تورات یادآوری میکند که ملت یهود، به سرزمین اسرائیل باز خواهد گشت و دولت خویش را دوباره بنا خواهند نهاد. اگر این ملت (آمریکا) میخواهد، دشتهایش همیشه سرسبز، موفقیتهای علمیاش همواره در سطوح بالا و آزادیاش سرآمد و نمونه در جهان باشد، باید به حمایت خویش از اسرائیل ادامه دهد.»
«گریس هالسل» در سال ۱۹۸۰ میلادی، در برابر گروهی از رهبران و سران یهود گفته بود:
«اسرائیل تنها دموکراسی پایداری است که میتوان بهعنوان مکان وقوع آرماگدون به آن تکیه کرد.»
یهود و صهیونیستها به انتظار «روز واپسین» نشستهاند؛ روزی که مسیحای یهود ظهور کند و آنها حاکم و سرور جهان شوند. آنها خود را به سلاحهای پیشرفته و بمبهای هستهای و نیتروژنی مجهز کرده و انبارهای خود را از تسلیحات انباشتهاند که مسیحای آنان برای نابودی و تخریب جهان و مطیع کردن جهانیان از آن استفاده خواهد کرد. آنها با افکار تحریفشده خود تلاش میکنند افکار جهانیان را تغییر دهند تا از این طریق بتوانند به خواستههای «آخرالزمانی» خود جامه عمل بپوشانند.
با این حال، مردم تبعیدشده فلسطین کدام بخشهای تاریخی و هویتی خود را باید به خاطر بسپارند؟ روز نکبتی را که با ورود صهیونیستها به سرزمینشان و آوارگیشان همراه بود؟ ویرانی خانه و کاشانهشان؟ یا مرگ عزیزانشان؟ طنز دموکراسی در اسرائیل این است که این دموکراسی تنها برای خوی وحشیگری صهیونیستها و برای رفیق و دوست دیرینه و به وجود آورندهاش، یعنی آمریکا، معنا دارد. دموکراسی آنها یعنی بر اساس اسطوره، خرافه و تفاسیر نژادپرستانه آمیخته با مذهب، ملتی را قتلعام کنند، هویت ملی و مذهبیشان را نادیده بگیرند و خود را برترین ملت و حاکم بر جهان بدانند. آنها بهجای اینکه بیندیشند چگونه به راه راست هدایت شوند، در تلاشاند که چگونه رهبر و حاکم جهان شوند. آنان با مکر، حیله و نیرنگ، با به راه انداختن حمام خون و شعلهور کردن آتش به روی مردم فلسطین، با اشغالگری و تجاوز میخواهند به اهداف خود برسند.
خواری و خفت حاصل از شکستهای پیدرپی نظامی آنان در طول تاریخ، تحت تأثیر عقاید بتپرستانهای که از آن الهام گرفتند، آنان را از شریعت و آیین موسوی دور ساخته و با تحریف در کُتُب خود، مسیر دیگری برای اهداف خودخواهانه خود در نظر گرفتند. به این دلیل است که برای رسیدن به مقاصد شوم خود، از هیچ عمل و کنشی دست برنمیدارند.
دیدگاهتان را بنویسید