مروری بر تاریخچه فعالیتهای رسانهای ترامپ؛ دیوانۀ دروغگو از آغاز تا الآن
برای درک کامل رابطه دونالد ترامپ رئیسجمهور منفور آمریکایی با رسانه، نباید تنها به فعالیتهای رسانهای این شومن در زمان حال نگاه کرد، باید به تاریخچه و آغاز فعالیتهای او از مدتها قبل توجه کنیم. در این مطلب از سایت استاد فرجنژاد مروری بر تاریخچه فعالیتهای رسانهای این شخصیت مشهور خودشیفته خواهیم داشت. داستان ترامپ و رسانه، داستان یک همزیستی سمی و فرصتطلبانه است که در آن، هر دو طرف از یکدیگر تغذیه کردند تا زمانی که یکی از آنها به قدری قدرتمند شد که دیگری را «دشمن مردم» خواند. با ما همراه باشید.
فهرست مطالب
Toggleشاهزاده روزنامههای زرد نیویورک (دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰)
در دهه ۱۹۸۰، منهتن صحنه نمایش ثروت و افراطیگری بود و دونالد ترامپ جوان میخواست ستاره اصلی این نمایش باشد. او خیلی زود فهمید که آجر و فولاد به تنهایی امپراتوری نمیسازند و امپراتوری واقعی در ستونهای روزنامهها و ذهن مردم ساخته میشود. رسانههای آن زمان نیویورک، بهویژه روزنامههای زردی مانند «نیویورک پست» و «دیلی نیوز»،تشنه داستانهای پر زرق و برق، درگیریهای شخصی و شخصیتهای بزرگتر از زندگی بودند. ترامپ با آغوش باز این نیاز را برآورده کرد.
او شخصیتی بود که در «بازی دادن به مطبوعات» ماهر بود. او درک میکرد که خبرنگاران به نقلقولهای جذاب، داستانهای دراماتیک و دسترسی نیاز دارند و او هر سه را به وفور در اختیارشان میگذاشت. اما این یک رابطه یکطرفه نبود. ترامپ فقط به سوالات پاسخ نمیداد و روایت را شکل میداد. مشهورترین و در عین حال افشاگرانهترین تاکتیک او در این دوره، استفاده از نامهای مستعار بود. او بارها در نقش سخنگوی خودش، با نامهای «جان بارون» یا «جان میلر»، با خبرنگاران تماس میگرفت و داستانهایی اغراقآمیز از موفقیتهای تجاری، فتوحات عاشقانهاش و اینکه «تمام زنان زیبا» او را دوست دارند، به خوردشان میداد. موضوعاتی که روحیۀ خودشیفتۀ این انسان زردمو را نشان میداد.
این عمل که در آن زمان شاید یک شوخی عجیب و غریب به نظر میرسید، در واقع هسته اصلی استراتژی رسانهای او را برای تمام عمرش شکل داد: اگر حقیقتی که میخواهی وجود ندارد، خودت آن را خلق کن. او فهمیده بود که تکرار یک ادعا، حتی یک ادعای دروغ، در رسانهها به آن مشروعیت میبخشد. شاید از همان زمان بود که دروغ یواش یواش با ذات او عجین شد.
رسانهها نیز که به دنبال داستانهای پرفروش بودند، با خوشحالی در این بازی شرکت میکردند. هر داستان از ترامپ، چه در مورد برج جدیدش، چه در مورد طلاق پر سر و صدایش از ایوانا، به معنای فروش بیشتر روزنامه بود.
در همین دوره بود که کتاب «هنر معامله» (The Art of the Deal) منتشر شد. این کتاب که با کمک یک نویسنده در سایه نوشته شده بود، فارغ از اینکه یک کتاب خاطرات تجاری بود، کتاب مقدس بتشناسی از ترامپ بود. این کتاب او را یک بساز و بفروش که از ثروت پدری بهرهمند بود و با اهرمهای مالی خطرناک و ورشکستگیها دست و پنجه نرم میکرد و به عنوان یک مذاکرهکننده نابغه، یک معاملهگر بینظیر و تجسم رؤیای آمریکایی به تصویر میکشید. رسانهها این تصویر را بلعیدند و بازنشر کردند. کتاب پرفروش شد و مهر تأییدی بر برندی زد که خود ترامپ مهندسی کرده بود. او خودش را با این کتاب یک تاجر موفق جا زده بود و به عنوان نماد موفقیت شناخته میشد، نمادی که خودش آن را از طریق دستکاری ماهرانه رسانهها ساخته بود.
نمادی که همین الآن اگر سری به طاقچه یا فیدیبو بزنید از کتابهایی با زندگینامۀ او روبرو میشوید تا در فضای فرهنگی ایران هم از این شخصیت منفور و قاتل خونخوار یک تاجر موفق و یک کارآفرین بسازد.
بازسازی شخصیت در تلویزیون و دوران کارآموزی
در اوایل دهه ۲۰۰۰، برند ترامپ به دلیل مجموعهای از ورشکستگیهای تجاری و سرمایهگذاریهای ناموفق، کدر شده بود. او از یک نماد موفقیت در دهه ۸۰ به شخصیتی جنجالی و گاه مضحک افول کرده بود. اینجا بود که بزرگترین عملیات «پولشویی اعتبار» در تاریخ رسانههای مدرن آمریکا رخ داد: برنامه تلویزیونی «کارآموز».
«کارآموز» یک تریبون ۱۴ فصلی برای بازنویسی کامل شخصیت عمومی دونالد ترامپ برای یک مخاطب ملی بود. مارک برنت، تهیهکننده برنامه، با فیلمبرداری از ترامپ در فضاهای مجلل و اغراقآمیز، استفاده از موسیقی دراماتیک و تدوین هوشمندانه، او را از یک تاجر بدهکار به یک مدیرعامل اسطورهای، قاطع و بینهایت ثروتمند تبدیل کرد. اتاق هیئت مدیره در برنامه، در قالب یک مکان تصمیمگیری تجاری در واقعیت یک دادگاه بود و ترامپ در آن نقش قاضی، هیئت منصفه و جلاد را همزمان بازی میکرد.
عبارت معروف او، «تو اخراجی!» (!You’re Fired) یک تکیهکلام مشهور از آن زمان در آمریکا شد. عبارت خلاصهای از شخصیتی بود که برنامه برای او ساخته بود: مردی که مطابق این بازیهای رسانهای پیچیدگیها را تحمل نمیکند، با قاطعیت تصمیم میگیرد و مسئولیتپذیری را به نمایش میگذارد!
این تصویر، تصویری کاملاً ساختگی بود و با واقعیت کارنامه تجاری او که پر از شکست و مذاکرات پیچیده بود، فاصله زیادی داشت. اما برای میلیونها آمریکایی که هر هفته برنامه را تماشا میکردند، این تصویر یک حقیقت شده بود. این خاصیت رسانه بود که ترامپ دروغگو را چنین شخصیت ویژهای نشان بدهد.
رئالیتی تیوی به ترامپ اجازه داد تا بدون فیلتر خبرنگاران تحقیقی یا تحلیلگران مالی، مستقیماً با مردم آمریکا ارتباط برقرار کند. او در اتاق نشیمن آنها بود. او با همین برنامه بود که شهرتی در حد کشوری پیدا کرد که نماد قدرت و موفقیت بیچون و چرا بود.
این برنامه به مدت بیش از یک دهه، طولانیترین و مؤثرترین آگهی تبلیغاتی سیاسی در تاریخ شد، بدون آنکه کسی، حتی خود ترامپ در ابتدا، بداند که برای چه چیزی تبلیغ میشود. او در حال ساختن سرمایه سیاسی از طریق سرمایه سرگرمی بود و رسانهها، با پخش هر قسمت از این برنامه، ناخواسته در حال مشروعیت بخشیدن به این شخصیت بدلی بودند.
تسلیحاتی کردن تئوری توطئه و «جنبش تولد»
گذار ترامپ از یک ستاره تلویزیونی به یک نیروی سیاسی با یکی از شرمآورترین و نژادپرستانهترین تئوریهای توطئه در تاریخ معاصر آمریکا کلید خورد. در اوایل دهه ۲۰۱۰، ترامپ به بلندگوی اصلی «جنبش تولد» شد حال جنبش تولد چه بود؟ جنبشی که ادعا میکرد باراک اوباما، اولین رئیسجمهور سیاهپوست آمریکا، در ایالات متحده متولد نشده و بنابراین ریاستجمهوری او نامشروع است.
این یک حرکت رسانهای حسابشده بود. ترامپ فهمیده بود که بخشی از جامعه آمریکا آماده پذیرش چنین مطالبی است و شبکههای خبری کابلی، به ویژه «فاکس نیوز»، تشنه محتوایی هستند که پایگاه مخاطبان محافظهکار آنها را تهییج کند. او از پلتفرمی که «کارآموز» برایش ساخته بود، استفاده کرد تا به عنوان یک «شخصیت جدی» در برنامههای خبری ظاهر شود و این موضوع نژادپرستانه را ترویج دهد.
این یک رابطه همزیستی کامل بود. ترامپ برای شبکههای خبری مخاطب(ریتینگ) میآورد و شبکههای خبری به او مشروعیت و زمان پخش رایگان میدادند. آنها با او مانند یک صدای سیاسی مهم مصاحبه میکردند. هر بار که او در تلویزیون ظاهر میشد و «شک و تردیدهایش» را در مورد گواهی تولد اوباما مطرح میکرد، این روایت سمی را در ذهن میلیونها نفر تقویت میکرد.
این دوره، نقطه عطفی حیاتی بود. ترامپ در اینجا کشف کرد که خشم، ترس و اطلاعات نادرست، ابزارهای رسانهای به مراتب قدرتمندتری از داستان موفقیتهای تجاری هستند. او یاد گرفت که میتواند با تکرار یک دروغ، آن را به یک «بحث مشروع» در رسانهها تبدیل کند.
او همچنین فهمید که حمله به یک شخصیت مشهور مانند رئیسجمهور وقت توجه رسانهها را به شکلی تضمینشده جلب میکند. جنبش تولد، زمین تمرین ترامپ برای ریاستجمهوریاش بود. او در این میدان، استراتژی اصلی خود را آزمود و بهینه کرد: ایجاد یک واقعیت جایگزین از طریق رسانهها، هدف قرار دادن دشمنان به صورت شخصی و بیرحمانه و استفاده از رسانههای جریان اصلی برای انتشار پیام خود، حتی زمانی که آن پیام مبتنی بر دروغ بود.
در پایان این دوره، ترامپ املاکی که در کار بساز و بفروش بود یک ستاره تلویزیونی هم شده بود. او سه شخصیت را در هم آمیخته بود: غول املاک نیویورک، مدیرعامل تلویزیون و شخصیت سیاسی عدهای از طرفداران. او با استفاده ماهرانه و بدبینانه از روزنامههای زرد، رئالیتی تیوی و اخبار کابلی، صحنه را برای بزرگترین نمایش رسانهای زندگیاش آماده کرده بود: کارزار برای ریاستجمهوری ایالات متحده.
کارزار انتخاباتی ۲۰۱۶ رسانه شریک جرم ترامپ
کارزار انتخاباتی ۲۰۱۶ و دوران ریاستجمهوری او، اوج نمایش مردی بود که فهمیده بود در عصر مدرن، کنترل روایت از کنترل واقعیت مهمتر است. موضوعی که همین الآن هم این شخص تلاش دارد از طریق شبکههای اجتماعیاش بسازد. ترامپ شخصیتی است که دوست و دشمن به دروغگویی مداوم او اعتراف دارند.
او در آن زمان از اکوسیستم رسانهای موجود بهرهبرداری کرد و فعالانه تلاش کرد تا آن را از درون متلاشی کند و یک واقعیت موازی برای هوادارانش بسازد.
هیچ تحلیلی از پیروزی دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۶ بدون درک نقش محوری رسانهها کامل نیست. رسانهها، بهویژه شبکههای خبری کابلی، در یک رابطه همزیستی سمی، بزرگترین تقویتکننده پیام او بودند. منطق این رابطه ساده بود که ترامپ ریتینگ (مخاطب) میآورد و ریتینگ برای رسانهها به معنای سود بود.
در مراحل اولیه رقابتهای مقدماتی جمهوریخواهان، ترامپ یک ناهنجاری جذاب برای مردم آمریکا بود ستارهای تلویزیونی که حرفهای تکاندهنده میزد. شبکههای خبری سخنرانیهای کامل او را بدون وقفه پخش میکردند، در حالی که رقبای او به چند دقیقه زمان کوتاه بسنده میکردند. این پوشش دیوار به دیوار، که ارزشی معادل میلیاردها دلار تبلیغات رایگان داشت به او اجازه داد تا پیام خود را بدون فیلتر و به صورت مستقیم به میلیونها رأیدهنده برساند. لس مونویز، مدیرعامل وقت شبکه CBS، ناخواسته این استراتژی را در جملهای بدنام خلاصه کرد: «[نامزدی ترامپ] ممکن است برای آمریکا خوب نباشد، اما برای CBS لعنتی عالی است!»
رسانهها در دامی افتادند که خود ترامپ برایشان پهن کرده بود. هر اظهارنظر جنجالی، هر توهین شخصی و هر خروج از عرف سیاسی، به جای آنکه به اعتبار او لطمه بزند، یک رویداد خبری بزرگ میشد و مثل بمب صدا میکرد.
چرخه به این صورت بود: ترامپ چیزی توهینآمیز میگفت (مثلاً در مورد جان مککین یا زنان) رسانهها نفسزنان آن را پوشش میدادند، تحلیلگران ابراز شوک و انزجار میکردند و در تمام این مدت، نام «ترامپ» روی تمام صفحههای تلویزیون و وبسایتهای خبری حک میشد. او فهمیده بود که در اقتصاد توجه، هیچ تبلیغی بد نیست. او با ایجاد جنجال، اکسیژن رسانهای را از رقبایش میدزدید. او همین الآنش هم با این همین تکنیکها در رأس اخبار و گزارشات قرار دارد، همانطور که در سایت استاد فرجنژاد ملاحظه میکنید!
علاوه بر این، رسانهها در ارزیابی او با معیارهای سنتی شکست خوردند. آنها با او مانند یک سیاستمدار معمولی رفتار میکردند و انتظار داشتند که دروغها و تناقضهایش او را از دور خارج کند. اما پایگاه رأی او اهمیتی به این «راستیآزماییها» نمیداد. در واقع، هر بار که رسانهای مانند «نیویورک تایمز» یا «سیانان» به او حمله میکرد، این امر روایت اصلی ترامپ را تقویت میکرد: روایت اینکه او یک «خودی» نیست و تحت حمله «نخبگان رسانهای فاسد» قرار دارد. رسانهها با هر حمله، ناخواسته او را در چشم هوادارانش قویتر و اصیلتر جلوه میدادند. آنها به جای آنکه داور بازی باشند، یکی از بازیگران اصلی بازی ترامپ بودند.
توییتر ریاستجمهوری ترامپ تا به امروز
پس از پیروزی در انتخابات، دونالد ترامپ ابزاری را که در طول مبارزات انتخاباتی بهینه کرده بود، به سلاح اصلی خود در کاخ سفید تبدیل کرد همین حساب توییترش که الآن مشهور به ایکس شده است.
توییتر برای او عصای سلطنت دیجیتالش بود. او از طریق آن، تمام ساختار سنتی ارتباطات ریاستجمهوری را دور زد. دیگر نیازی به کنفرانسهای مطبوعاتی حسابشده، بیانیههای رسمی سخنگو یا مصاحبههای چالشی نبود. او یک خط ارتباطی مستقیم و بدون فیلتر با دهها میلیون دنبالکنندهاش داشت.
این استفاده از توییتر، یک استراتژی چندوجهی بود که در ادامه توضیح خواهیم داد:
۱. کنترل چرخه خبر
یک توییت در ساعت ۶ صبح میتوانست دستور کار کل روز تمام شبکههای خبری واشنگتن را تعیین کند. او با ایجاد مداوم بحرانهای کوچک و بزرگ، رسانهها را در یک حالت واکنش دائمی نگه میداشت. آنها به جای تحقیق در مورد سیاستهای دولت او، مجبور بودند به آخرین توهین یا ادعای بیاساس او واکنش نشان دهند. او استاد منحرف کردن توجه بود.
۲. حمله به پیامرسان
این شاید مخربترین جنبه استراتژی رسانهای او بود. او با گزارشهای منفی مخالفت نمیکرد و به خود نهاد رسانه و مشروعیت آن حمله میکرد. عباراتی مانند «اخبار جعلی» (Fake News) و «دشمن مردم» (Enemy of the People) تکیهکلامهای روزمره او بودند. این حملات که از تریبون رئیسجمهور آمریکا بیان میشد، اعتماد عمومی به رسانهها را بهویژه در میان حامیانش، به شدت فرسایش داد. او در حال کاشتن این بذر خطرناک بود که هیچ منبع حقیقتی جز خود او وجود ندارد.
۳. اعلام سیاستها و برکناری مقامات
ترامپ از توییتر برای اعلام سیاستهای مهم ملی (مانند ممنوعیت خدمت افراد تراجنسیتی در ارتش) و حتی برای اخراج مقامات بلندپایه دولتش استفاده میکرد. این کار نهادهای دولتی را تضعیف میکرد و هرجومرجی را به نمایش میگذاشت که در آن، تصمیمات مهم کشور تابع هوسهای لحظهای رئیسجمهور بود.
۴. ایجاد واقعیت جایگزین
حساب توییتر او مملو از ادعاهای نادرست، آمار اغراقآمیز و تئوریهای توطئه بود. او با تکرار مداوم این دروغها، طوری در رسانه جلوه میداد که انگار واقعیت دارند. ترامپ شحصی است که میتوان به قول معروف گفت یک رودۀ راست در شکم او نیست. از ادعای تقلب گسترده در انتخابات گرفته تا کوچکنمایی خطر همهگیری کووید-۱۹ توییتر اتاق پژواک شخصی او بود که در آن، حقیقت همان چیزی بود که او میگفت.
ایجاد یک اکوسیستم رسانهای بسته با فاکس نیوز
در حالی که ترامپ به اکثر رسانههای جریان اصلی آمریکا حمله میکرد، یک رابطه همزیستی با بخشهایی از رسانههای محافظهکار، بهویژه شبکه «فاکس نیوز»، ایجاد کرد. در دوران ریاستجمهوری او، فاکس نیوز و به طور خاص برنامههای نظرپرداز آن در ساعات پربیننده شب، جای یک شبکه خبری با دیدگاه محافظهکار چیزی شبیه به یک تلویزیون دولتی غیررسمی شده بود.
این یک حلقه بازخورد بسته بود. ترامپ صبحها برنامه «فاکس و دوستان» (Fox & Friends) را تماشا میکرد، ایدهها و نقاط صحبت آنها را میگرفت و در توییتر خود بازنشر میکرد. سپس، دیگر برنامههای فاکس نیوز توییتهای او را به عنوان سرخط اصلی اخبار روز پوشش میدادند و از سیاستهای او به شدت دفاع میکردند. مجریانی مانند شان هنتی و تاکر کارلسون مانند مشاوران غیررسمی و تشویقکنندگان اصلی او عمل میکردند.
این اکوسیستم بسته دو کارکرد حیاتی برای ترامپ داشت:
اول، به او اجازه میداد تا روایت خود را بدون هیچگونه چالش یا راستیآزمایی به میلیونها نفر از حامیانش برساند. مخاطبان فاکس نیوز در معرض یک رژیم ثابت از اطلاعاتی قرار میگرفتند که رئیسجمهور را به عنوان یک قهرمان تحت محاصره و دشمنانش را به عنوان خائنان فاسد به تصویر میکشید.
دوم، این اکوسیستم به طور فعال تمام منابع خبری دیگر را بیاعتبار میکرد. هر گزارش تحقیقی از «واشنگتن پست» یا «سیانان» فوراً توسط فاکس نیوز به عنوان یک «حمله سیاسی» یا «اخبار جعلی» برچسبگذاری میشد. این استراتژی، حامیان ترامپ را در یک حباب اطلاعاتی منزوی میکرد و آنها را در برابر هرگونه اطلاعاتی که با جهانبینی آنها در تضاد بود، واکسینه میکرد.
در پایان چهار سال ریاستجمهوری ابتدایی ترامپ، او یک ستاره تلویزیونی شده بود که با استفاده از قواعد بازی همان رسانهها به قدرت رسید و سپس، از همان قدرت برای تضعیف و بیاعتبار کردن آنها استفاده کرد. او نشان داد که در عصر اطلاعات پراکنده و قطبیسازی شدید، یک رهبر سیاسی میتواند با موفقیت یک واقعیت جایگزین بسازد و میلیونها نفر را وادار به زندگی در آن کند.
دوران همهگیری کرونا
همهگیری کووید-۱۹ بزرگترین آزمون برای استراتژی رسانهای ترامپ بود و او در این آزمون به شکلی فاجعهبار شکست خورد. یک ویروس را نمیتوان با توییت ارعاب کرد، نمیتوان آن را «اخبار جعلی» نامید تا ناپدید شود و نمیتوان با برگزاری کنفرانسهای خبری پرخاشگرانه آن را شکست داد. برای دههها، ترامپ واقعیتی را که دوست نداشت با روایتی که میخواست جایگزین میکرد. اما کووید-۱۹ یک واقعیت بیولوژیکی سرسخت بود که به روایتهای او اهمیتی نمیداد.
واکنش رسانهای او به این بحران، چکیدهای از تمام تاکتیکهای پیشین او بود که حالا در معرض یک بحران مرگبار قرار گرفته بودند:
۱. کوچکنمایی و انکار
در ابتدا، او با اطمینان کامل ویروس را با یک آنفولانزای فصلی مقایسه میکرد و بارها تکرار میکرد که «مثل یک معجزه، ناپدید خواهد شد». این روایت، که از طریق تریبون ریاستجمهوری و تقویت آن در رسانههای حامیاش منتشر میشد، حس فوریت را از بین برد و منجر به تأخیر در واکنش حیاتی دولت شد.
۲. بحران بهداشتی یا نمایش سیاسی؟
کنفرانسهای خبری روزانه کارگروه ویروس کرونا در کاخ سفید، به سرعت از جلسات اطلاعرسانی بهداشتی به چیزی شبیه به تجمعات انتخاباتی تبدیل شدند. ترامپ این فرصت را جای متحد کردن کشورش برای حمله به خبرنگاران، سرزنش فرمانداران دموکرات، تسویهحسابهای شخصی و ترویج درمانهای اثباتنشده و خطرناک مانند هیدروکسی کلروکین یا حتی پیشنهاد تزریق مواد ضدعفونیکننده به بدن، غنیمت شمرد. او در حال اجرای یک نمایش تلویزیونی بود، در حالی که مردم در دنیای واقعی جان خود را از دست میدادند.
۳. درگیری با بخش بهداشت
ترامپ متخصصان بهداشت عمومی دولت خود را به حاشیه راند و تخصص آنها را تضعیف کرد. این رویکرد، استفاده از ماسک و فاصلهگذاری اجتماعی را یک بیانیه سیاسی کرد و سلامت عمومی را به موضوعی حزبی تقلیل داد. اکوسیستم رسانهای حامی او نیز با انتشار بیوقفه اطلاعات نادرست در مورد ویروس و واکسنها، این شکاف را عمیقتر کرد.
در نهایت، همهگیری کرونا محدودیتهای مدل رسانهای ترامپ را آشکار ساخت. وقتی با یک بحران غیرقابل انکار روبرو میشوید، توانایی شما برای کنترل روایت، نمیتواند جایگزین شایستگی و حقیقتگویی شود. اما این شکست، او را متوقف نکرد و او را مصممتر ساخت تا در زمینهای که کنترل کامل بر آن داشت، یعنی سیاست، یک دروغ بزرگتر و ویرانگرتر را به راه اندازد.
اعتراض علیه نتیجه انتخابات
انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۰ نقطه اوج و خطرناکترین کاربرد ماشین رسانهای بود که ترامپ در طول زندگیاش ساخته بود. ماهها پیش از برگزاری انتخابات، او شروع به کاشتن بذر شک و تردید در مورد مشروعیت آن کرد. او با استفاده از توییتر و تجمعاتش، بیوقفه ادعاهایی را در مورد «تقلب گسترده» در رأیگیری پستی مطرح میکرد. این یک استراتژی پیشگیرانه بود: اگر پیروز میشد، انتخابات مشروع بود؛ اگر شکست میخورد، تقلب شده بود.
پس از اعلام نتایج و شکست او در انتخابات آمریکا، ترامپ از پذیرش شکست امتناع ورزید و در عوض، بزرگترین و مخربترین کمپین اطلاعات نادرست در تاریخ مدرن آمریکا را رهبری کرد: «دروغ بزرگ» (The Big Lie) مبنی بر اینکه انتخابات از او دزدیده شده است.
این کمپین از طریق یک اکوسیستم چندلایه عمل میکرد:
تریبون شخصی ترامپ: توییتر او به مرکز فرماندهی این عملیات بود و روزانه دهها توییت و بازتوییت حاوی تئوریهای توطئه، ادعاهای رد شده و حملات شخصی به مقامات انتخاباتی را منتشر میکرد.
رسانههای همسو: در حالی که حتی فاکس نیوز در ابتدا نتایج را تأیید کرده بود، شبکههای راستگراتر و تندروتر مانند OAN و Newsmax بلندگوهای بیقید و شرط «دروغ بزرگ» او شده بودند. آنها هر شایعه و تئوری توطئهای را به عنوان خبر موثق پخش میکردند و وکلای ترامپ را برای ارائه «شواهد» ساختگی خود به استودیو دعوت میکردند.
رسانههای اجتماعی و فضای آنلاین: این دروغ در انجمنهای آنلاین، گروههای فیسبوک و پلتفرمهایی مانند Parler به شکل ویروسی پخش شد و یک باور بنیادین برای میلیونها نفر از حامیان او شد.
هدف این کمپین بیاعتبار کردن خود فرآیند دموکراتیک بود. دادگاهها، مقامات انتخاباتی از هر دو حزب و حتی وزارت دادگستری خود ترامپ، همگی ادعاهای او را رد کردند. اما برای کسانی که در حباب اطلاعاتی ساخته شده توسط ترامپ زندگی میکردند، این نهادها همگی بخشی از یک «دولت پنهان» فاسد بودند. حقیقت وفاداری به یک شخص شده بود.
۶ ژانویه وقتی روایت واقعیت را به آتش میکشد
حمله به ساختمان کنگره آمریکا در ۶ ژانویه ۲۰۲۱ تجلی فیزیکی و خشونتبار دنیای رسانهای بود که ترامپ ساخته بود. آن شورش که خیلی در جهان سر و صدا کرد نتیجه مستقیم ماهها تغذیه مداوم دروغ، خشم و تئوری توطئه به میلیونها نفر بود. افرادی که به کنگره یورش بردند، میهنپرستانی میدیدند که برای نجات کشورشان از یک انتخابات «دزدیده شده» میجنگند. آنها بازیگران اصلی در روایتی بودند که قهرمان آن دونالد ترامپ بود.
سخنرانی ترامپ در همان روز که در آن از حامیانش خواست تا به سمت کنگره راهپیمایی کنند و «با قدرت بجنگند» جرقه نهایی بود. این لحظه نشان داد که جنگ او علیه رسانهها و حقیقت یک نیروی واقعی و خشونتآمیز شده که میتوانست در جهان واقعی خودی نشان دهد. انکار نتیجه انتخابات، از دنیای دیجیتال توییتر و تلویزیون کابلی به راهروهای ساختمان کنگره سرایت کرده بود.
میراث دونالد ترامپ در عرصه رسانه، یک چشمانداز ویران شده و قطبیشده است. تأثیرات در رسانه را مرور کنیم:
۱. فرسایش نهایی اعتماد
بزرگترین میراث او، سلاخی کردن مفهوم اعتماد است. با برچسب زدن مداوم به هر رسانه منتقد به عنوان «اخبار جعلی» و «دشمن مردم» او اعتماد عمومی به نهاد رسانه در آمریکا را به پایینترین سطح خود در تاریخ رساند. این بیاعتمادی به نهادهای دیگر مانند علم، سیستم قضایی و فرآیندهای انتخاباتی نیز سرایت کرده است.
۲. عادیسازی واقعیتهای موازی
ترامپ نشان داد که یک رهبر سیاسی میتواند با موفقیت یک اکوسیستم اطلاعاتی بسته و خودارجاع ایجاد کند که در آن، دروغهای آشکار به عنوان حقیقت پذیرفته میشوند. او ایده «حقایق جایگزین» را یک اصل سازماندهنده برای میلیونها نفر کرد. امروزه، بخش بزرگی از جمعیت در یک دنیای رسانهای کاملاً متفاوت از همسایگان خود زندگی میکنند.
۳. ارائه یک کتاب راهنمای جهانی
«کتاب راهنمای ترامپ» برای تعامل با رسانهها – حمله به خبرنگاران، دور زدن رسانههای سنتی از طریق شبکههای اجتماعی، ترویج تئوریهای توطئه و اولویت دادن به وفاداری بر حقیقت – اکنون توسط رهبران پوپولیست و اقتدارگرا در سراسر جهان کپیبرداری میشود.
۴. بحران انصاف برای روزنامهنگاری
ترامپ رسانهها را با یک معمای حلنشدنی روبرو کرد. چگونه میتوان فردی را پوشش داد که به طور سیستماتیک دروغ میگوید، بدون آنکه به بلندگوی دروغهای او تبدیل شوی؟ چگونه میتوان اصل بیطرفی را حفظ کرد، وقتی یکی از طرفین به طور فعال در حال حمله به حقیقت است؟ روزنامهنگاری هنوز در حال دست و پنجه نرم کردن با این سوالات است.
ترامپ اکنون
دونالد ترامپ بزرگترین نمایش رسانهای قرن بیست و یکم را کارگردانی کرد. او که خود محصول فرهنگ شهرت و رسانههای زرد بود، از همان ابزارها برای رسیدن به بالاترین مقام قدرت استفاده کرد و سپس، از آن قدرت برای اعلان جنگ علیه خود سیستمی که او را پرورده بود، بهره برد. او به جهان نشان داد که در عصر دیجیتال، روایت میتواند بر واقعیت غلبه کند و پروپاگاندا، اگر به اندازه کافی جسورانه و بیامان تکرار شود، میتواند میلیونها نفر را متقاعد کند که به چشمان خود اعتماد نکنند.
افرادی که ترامپ را میشناسند و کارهای او را دنبال میکنند متوجه میشوند که این شخص چطور بیوقفه شبیه انسانهای دیوانه پشت هم دروغ میگوید و اظهارنظر میکند، شاید برخی تصور کنند او واقعا دیوانه است، اما حقیقت این است که او با این تکنیک رسانهای و با هنجارشکنیهای مداوم خود را در رأس اخبار قرار میدهد و از طرفی با چنین استراتژی رفتاری، طرف مقابل خود را دچار حیرت میکند از اینکه او واقعا قرار است در حرکت بعدی چه بگوید یا چه کار کند و از این زاویه نمیگذارد تحلیل درست و درمانی روی رفتارها و کنشهای رسانهای او انجام داد.
نمونۀ رفتارها و سیاستهای او هم این را نشان داد، تجربۀ سه مرتبه مذاکره با تیم مذاکرهکنندۀ دولت او این را به روشنی نشان داد که دو مرتبۀ اول مذاکره در میانۀ مذاکره با همکاری رژیم صهیونیستی به ایران حمله کردند و بهتازگی نیز آتشبسی کردند که به آن پایبند نبودند، یک چنین شخصی نه قابل نقد کردن است و نه قابل تحلیل، او دلقکی است که خود را به دیوانگی زده است و رفتارهای احمقانه میکند تا بیشتر دیده شود و تنها راه خنثی کردن دیوانه این است که به او توجهی نکنیم، چرا که او خوب میداند با تخریب شدنش توسط دیگران و مورد انتقاد قرار گرفتنش فقط توجه بیشتری کسب میکند و در رأس اخبار و توجهات باقی میماند تا به اهداف خودش برسد. امیدواریم هنرمندان آزاده و افراد دارای تریبون و مردم آمریکا خود با باطن این موجود پستفطرت و قاتل خونخوار خودشیفته بهخوبی آشنا شده و اذهان خود با تفکر انتقادی را از رسانههای بستۀ او همانطور که در متن ذکر شد خارج کنند و روشن بیندیشند.
منابع
Haberman, Maggie. Confidence Man: The Making of Donald Trump and the Breaking of America. Penguin Press, 2022.
Mayer, Jane. “Donald Trump’s Ghostwriter Tells All.” The New Yorker, July 18, 2016.
Patterson, Thomas E. “News Coverage of the 2016 General Election: How the Press Failed the Voters.” Shorenstein Center on Media, Politics and Public Policy, Harvard University, December 7, 2016.
Benkler, Yochai, Robert Faris, and Hal Roberts. Network Propaganda: Manipulation, Disinformation, and Radicalization in American Politics. Oxford University Press, 2018.
Woodward, Bob. Rage. Simon & Schuster, 2020.
Woodward, Bob, and Robert Costa. Peril. Simon & Schuster, 2021.
Leibovich, Mark. Thank You for Your Servitude: Donald Trump’s Washington and the Price of Submission. Penguin Press, 2022.
Trump, Donald J. The Art of the Deal. Random House, 1987.
دیدگاهتان را بنویسید