پاسخ به شایعات | آیا علت دشمنی آمریکا شعار مرگ بر آمریکا است؟
مقدمه
در عرصه روابط بینالملل و تحلیلهای ژئوپلیتیک در ایران، کمتر موضوعی به اندازه رابطه تنشآمیز میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا، مورد بحث و جدل بوده است. در کانون این مناقشات، همواره یک پرسش بنیادین مطرح بوده است: آیا عامل اصلی دشمنیها و سیاستهای ضد ایرانی واشنگتن، تکرار شعار مرگ بر آمریکا توسط ملت ایران است، یا اینکه این شعار بازتاب طبیعی از دشمنیهای ساختاری و تاریخی ایالات متحده علیه منافع و هویت ملت ایران میباشد؟
برخی تحلیلگران سادهاندیش معتقدند که اگر ادبیات عمومی و دیپلماتیک ایران تغییر کند و از این شعار عبور شود، گرههای روابط دو کشور گشوده خواهد شد. اما این رویکرد، با واقعیتهای تاریخی و اسناد محرمانهای که در طول دهههای گذشته منتشر شده، فاصلهای عمیق دارد. بررسی دقیق وقایع نشان میدهد که خصومت آمریکا ریشه در دورانی دارد که هنوز خبری از انقلاب اسلامی و شعارهای استکبارستیزانه نبود؛ از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا حمایت همهجانبه از رژیم سلطنتی پهلوی.
مقام معظم رهبری در تبیین عمق این اختلاف، به صراحت فرمودهاند که تضاد میان ایران و آمریکا یک اختلاف ذاتی است؛ یعنی تضادی میان ذات استقلالطلبی و عدالتخواهی انقلاب اسلامی با ذات سلطهجویی و استکبار حاکم بر کاخ سفید. در این مقاله بر آنیم تا با بررسی اسناد تاریخی، بیانات رهبر انقلاب و تحلیل سیاستهای عملی آمریکا، این فرضیه را اثبات کنیم که شعار مرگ بر آمریکا علت دشمنی آمریکا با ایران نیست این عمل حرکتی طبیعی برای مقاومت در برابر زیادهخواهیهای یک قدرت مستکبر است. دشمنی آمریکا با ارادهای پولادین برای استقلال و آزادی ملت ایران آغاز شده و تا زمانی که این اراده پابرجاست، ادامه خواهد یافت.
فهرست مطالب
Toggleبخش اول | تبیین مفهومی شعار مرگ بر آمریکا
برای درک صحیح رابطه میان شعار مرگ بر آمریکا و سیاستهای ایالات متحده، نخستین گام، شفافسازی ماهیت و لایههای معنایی این شعار است. در نگاه اول، ممکن است این عبارت به عنوان یک توهین مستقیم یا دعوت به خشونت فیزیکی تفسیر شود و همین دید سطحی است که بعضی افراد فکر میکنند با گفتن مرگ بر آمریکا دشمنی او با ما بیشتر میشود، اما در دستگاه فکری و فرهنگی انقلاب اسلامی، این شعار بار معنایی و فلسفی کاملاً متفاوتی دارد که ریشه در عمق تاریخ و ادیان آسمانی دارد.
۱-۱. تفکیک ملت از حکومت، مرگ بر سردمداران سلطهگر
یکی از مهمترین ابهاماتی که دشمنان و برخی تحلیلگران مغرضانه دنبال آن هستند، این است که شعار مرگ بر آمریکا دشمنی با مردم این کشور تلقی شود. اما مقام معظم رهبری در بیانات خود در دیدار فرماندهان نیروی هوایی ارتش، این مفهوم را به روشنی تبیین فرمودند. ایشان تأکید کردند که این شعار به معنای مخالفت با سیاستهای مداخلهجویانه و ظالمانه حاکمان این کشور است نه به معنای دشمنی با شهروندان عادی آمریکایی.
رهبر انقلاب فرمودند: مرگ بر آمریکا یعنی مرگ بر ترامپ و جان بولتون و پمپئو. یعنی مرگ بر سردمداران آمریکا که در این دوره این افراد هستند. این تبیین نشان میدهد که قلمرو این شعار، ساختار قدرت و تصمیمگیرندگان سیاسی است که منافع ملتها را پایمال میکنند، نه مردمی که خود اغلب قربانی سیاستهای حاکمانشان هستند. بنابراین، این شعار ابزاری برای محکومیت یک نظام سیاسی خاص است، نه تهدیدی علیه تمدن یا مردم یک کشور.
۱-۲. شعار به معنای استعاذه و آمادگی دائمی
در فرهنگ اسلامی، استعاذه به معنای پناه بردن به خداوند از شر شیاطین و اشرار است. مقام معظم رهبری در دیدار دانشآموزان و دانشجویان، با یک تشبیه دقیق، فلسفه وجودی این شعار را تبیین کردند. ایشان فرمودند: تکرار شعار مرگ بر آمریکا مانند استعاذه و آمادهباش دائمی در برابر شیطان است.
این بدان معناست که تکرار این شعار، واکنشی احساسی و مقطعی نیست این شعار ضرورت استراتژیک برای حفظ هوشیاری ملت است. همانطور که مسلمانان برای حفظ ایمان خود در برابر وسوسههای شیطان مدام به خدا پناه میبرند، ملت ایران نیز برای حفظ استقلال و امنیت خود در برابر وسوسهها و توطئههای شیطان بزرگ، باید با تکرار این شعار، سطح هوشیاری و آمادگی خود را حفظ کند. این شعار، مرزی است که دشمن را از عبور از حریم امنیت ملی و ارزشهای انقلاب باز میدارد.
۱-۳. ریشههای فطری و فرهنگی؛ فریاد برآمده از نهضت عاشورا
این شعار فریادی است که از دل فرهنگ عاشورا و نهضت امام حسین (ع) برخاسته است. در مکتب عاشورا، انسان موظف است در برابر ظلم و استکبار قیام کند و از ظالم برائت جوید. این شعار تجلیگر تبری از ظالمان و حمایت از مظلومان است.
همانطور که در منابع تحلیلی آمده است، این شعار نماد نفرت از هرگونه جنایت، زورگویی و خودبرتربینی است. وقتی ملت ایران فریاد مرگ بر آمریکا سر میدهد، در واقع در حال ابراز انزجار از سیاستهای این کشور و سابقه سیاهش در حمایت از دیکتاتورها، کودتاها و نقض حقوق بشر است. این واکنشی فطری است و هر ملتی که تحت ظلم و فشار قرار گیرد، به طور طبیعی علیه ظالم خود قیام میکند و این شعار، زبان گویای این قیام است.
۱-۴. کارکرد هویتبخش و وحدتآفرین
در نهایت، مرگ بر آمریکا نقش کلیدی در شکلدهی به هویت ملی و انقلابی ایفا میکند و نمادی از استقلال و عزت است. ملت ایران با سر دادن این شعار، به جهانیان اعلام میکند که حاضر نیست زیر بار ذلت و سلطه قدرتهای خارجی برود. و با گفتن آن، مرز بین ما (ملت مستقل و آزاده) و آنها (استکبار جهانی) را مشخص میکند و عاملی برای همبستگی و انسجام ملی در برابر تهدیدات خارجی محسوب میشود.
بنابراین، قبل از اینکه به سراغ تحلیل سیاستهای آمریکا برویم، باید درک کنیم که این شعار ابزار فرهنگی و دفاعی در دست ملت ایران است که ریشه در عمق باورهای دینی و تجربیات تاریخی آنان دارد نه ابزاری برای ایجاد دشمنی کورکورانه.
بخش دوم | ریشههای تاریخی دشمنی پیش از تولد شعار مرگ بر آمریکا
یکی از مهمترین شواهدی که نشان میدهد شعار مرگ بر آمریکا علت اصلی دشمنی واشنگتن نیست، بررسی سابقه تاریخی روابط دو کشور است. اگر شعار علت بود، باید دشمنی پس از انقلاب و پس از شکلگیری این ادبیات آغاز میشد، اما واقعیت این است که دشمنی ایالات متحده با استقلال و منافع ملی ایران، ریشهای عمیق در دورانی دارد که هنوز خبری از انقلاب اسلامی و شعارهای ضد استکباری نبود. تاریخ شفاف میگوید که آمریکا پیش از آنکه ملت ایران فریاد مرگ سر دهد، ضربات مهلکی به پیکر استقلال ایران زده بود.
۲-۱. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نقطه عطف خیانت
نخستین و شاید تلخترین فصل دشمنی عملی آمریکا با ایران، به کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ بازمیگردد. در این مقطع تاریخی، دولت ملی دکتر مصدق که با آرای مردم بر سر کار آمده بود، تصمیم گرفته بود منافع نفتی ایران را از چنگال انگلیس خارج کند. دولت آمریکا که خود را مدعی دموکراسی و حمایت از حقوق ملتها میدانست، به جای حمایت از اراده مردم ایران، در توطئهای آشکار با انگلیس همدست شد و طرح کودتای آژاکس را سازماندهی کرد.
سازمان سیا با صرف هزینههای زیاد و استفاده از عوامل داخلی، دولت قانونی و مردمی ایران را سرنگون کرد و محمدرضا شاه را که فرار کرده بود، دوباره بر تخت سلطنت نشاند. این اقدام نشان داد برای آمریکا، منافع استعماری و کنترل منابع نفتی ایران، مقدم بر دموکراسی و اراده مردمی است. در آن زمان، هیچ شعار مرگ بر آمریکا در خیابانهای تهران شنیده نمیشد، اما چکش دشمنی آمریکا با قدرت تمام بر پیشانی استقلال ایران فرود آمد.
اگر قرار بود با تغییر رفتار یا ادبیات، دشمنی آمریکا پایان یابد، باید در دورانی که ایران کاملاً مطیع آمریکا بود، روابطی دوستانه و محترمانه وجود میداشت، این اتفاق میافتاد، اما واقعیت چیز دیگری بود. آمریکا در آن دوران نیز ایران را به عنوان عروسک پلیسی در منطقه استفاده میکرد و منافع ملی آن را قربانی منافع خود میساخت.
همانطور که الان در مورد نحوه رفتار آمریکا با کشورهای عربی مشاهده میکنیم و تمام سامانههایی که در ظاهر برای حفاظت از این کشورها با پولهای بسیار زیاد مستقر کرده بود الان برای حفاظت از اسرائیل از آنها استفاده میکند، و به خاطر اسرائیل این کشورها را وارد جنگ کرد این سیاستهای ضد استقلال و ارزشمند بودن کشورها است که باعث مخالفت ایران با آمریکا شده.
۲-۲. ۲۵ سال حمایت از استبداد و سرکوب
پس از کودتای ۲۸ مرداد، تا پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، ایالات متحده به قدرتمندترین حامی رژیم شاه تبدیل شد. در این بیست و پنج سال، آمریکا علاوه بر اینکه از سرکوب آزادیخواهان توسط ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) حمایت کرد، هزاران مستشار نظامی و امنیتی خود را نیز در تمام ارکان تصمیمگیری ایران مستقر نمود تا در تمام زمینههای تصمیمگیری در کشور نقش داشته باشد و به نوعی بتواند استعمار مدرن و بیصدا را در ایران پیاده کند.
قانون ننگین کاپیتولاسیون(capitular) یا مصونیت قضایی مستشاران آمریکایی در ایران، که در دوران پهلوی به اجبار تصویب شد، نماد بارز این ذلتآوری بود. طبق این قانون، اگر یک مستشار آمریکایی در ایران جنایتی مرتکب میشد، در دادگاههای ایران قابل پیگرد نبود و باید در دادگاههای خودش محاکمه میشد. این رفتار آمریکا، حاکمیت ملی ایران را لکهدار میکرد و نشان میداد که واشنگتن ایران را به عنوان مستعمره میبیند نه شریکی که موفقیت و پیشرفت او نیز برایش مهم باشد. باز هم در این دوران، ملت ایران سکوت کرده بود، اما دشمنی آمریکا با کرامت و استقلال آنها در اوج بود.
در ادامه به صورت دقیق و مختصر به قانون کاپیتولایسون میپردازیم تا اوج دخالت و بیارزش دانستن نظر ایرانیها و دادگاههای ایران را با تمام وجود لمس کنیم.
۲-۴. نتیجهگیری بخش
بررسی این وقایع تاریخی به ما میآموزد که دشمنی آمریکا با ایران، واکنشی به شعارهای پس از انقلاب نیست، و سیاست اصولی و مبتنی بر طمع سلطهگری است. آمریکا از کشوری که بخواهد مستقل باشد و منابع خود را مدیریت کند، حتی اگر دوست و متحدش باشد، حمایت نمیکند. کودتای ۲۸ مرداد و حمایت از دیکتاتوری شاه، سندی بر این مدعاست که دشمنی آمریکا نتیجه شعار مرگ بر آمریکا نیست و زاییده دشمنیهای تاریخی و عملی است که ریشه در استعمارستیزی ایران در مقابل ایالات متحده دارد. ملت ایران پس از انقلاب، تنها زبان خود را پیدا کرد تا آنچه در دل داشتند را فریاد بزنند؛ دشمنی که سالها در سکوت تحمل کرده بودند.
بخش سوم | ماهیت دشمنی اختلافی ذاتی نه تاکتیکی
پس از بررسی ریشههای تاریخی، اکنون باید به عمق ماهیت این تقابل بپردازیم. چرا پس از گذشت بیش از چهار دهه، با وجود تغییر چندین دولت در آمریکا و ایران، این دشمنی همچنان پابرجاست؟ پاسخ به این سوال در تبیین مفهوم اختلاف ذاتی نهفته است. بر اساس تحلیلهای دستگاه فکری انقلاب اسلامی و بهویژه بیانات مقام معظم رهبری، دشمنی آمریکا با ایران در اختلافی سیاسی و موقت یا تاکتیکی خلاصه نمیشود که با مذاکره یا تغییر ادبیات حل شود این اختلاف تضادی است بنیادین میان دو ماهیت متفاوت که در یک مسیر مشترک جمع نمیشوند.
۳-۱. تضاد میان استقلالطلبی و سلطهگری
ماهیت انقلاب اسلامی بر محوریت استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی استوار است. ملت ایران پس از قرنها تاثیر پذیری از بیگانه در تصمیمات و تغییر حکومتها و پادشاهان با اشاره آمریکا و انگلیس، تصمیم گرفت سرنوشت خود را خودش تعیین کند و از هیچ قدرتی اطاعت نکند. در مقابل، ماهیت نظام سیاسی آمریکا بر پایه سلطهگری و هژمونی بنا شده است. ایالات متحده برای حفظ جایگاه ابرقدرتی خود، نیازمند کشورهایی است که یا متحد باشند و در مدار منافع واشنگتن حرکت کنند، یا اگر در منطقه حساسی مانند خلیج فارس باشند، کاملاً مطیع دستوراتش باشند.
مقام معظم رهبری در این باره میفرمایند: ذات استکباری آمریکا با ذات استقلالطلبی انقلاب با همدیگر سازگار نیست… اختلاف جمهوری اسلامی و آمریکا یک اختلاف ذاتی است. این بدان معناست که تا زمانی که ایران بر استقلال خود پافشاری کند و حاضر نباشد منافع ملی خود را فدای منافع آمریکا کند، این دشمنی ادامه خواهد داشت. اگر فردا هم شعار مرگ بر آمریکا حذف شود، اما ایران همچنان به دنبال پیشرفت علمی و مستقل بودن باشد، آمریکا همچنان دشمنی خود را ادامه خواهد داد.
۳-۲. از نوکری تا طرد شدن
پیش از انقلاب، ایران طعمهای شیرین برای آمریکا محسوب میشد. کشوری ثروتمند با موقعیت ژئوپلیتیک استراتژیک که منابع نفتی آن ارزان و ارتشش تحت فرماندهی مستشاران آمریکایی بود. انقلاب اسلامی این طعمه را از دهان آمریکا بیرون کشید. این اتفاق برای یک قدرت سلطهگر غیرقابل تحمل بود. آمریکا تمام تلاش خود را کرد تا این وضعیت را تغییر دهد. از تحریک صدام حسین برای حمله به ایران گرفته تا حمایت از گروههای جداییطلب و تروریست، همگی نشاندهنده تلاش برای بازگرداندن ایران به مدار سلطه یا حداقل تنبیه آن برای خروج از این مدار بود.
۳-۳. دشمنی عملی، نه زبانی فهرستی بلند از جنایتها
اگر فرض کنیم که شعار مرگ بر آمریکا عامل دشمنی است، باید انتظار داشته باشیم که واکنشهای آمریکا نیز در حد لفاظی و دیپلماتیک باشد. اما تاریخچه روابط پس از انقلاب، تصویری خونین و عملی از دشمنی را نشان میدهد. آمریکا در طول این سالها از هیچ اقدامی فروگذار نکرده است:
- حمایت همهجانبه از صدام در جنگ تحمیلی: آمریکا اطلاعات ماهوارهای در اختیار عراق قرار داد، سلاحهای شیمیایی در اختیارش گذاشت و ناوگان دریایی خود را در خلیج فارس مستقر کرد تا به صدام در بمباران شهرهای ایران کمک کند.
- شلیک موشک به هواپیمای مسافربری: در سال ۱۳۶۷، ناو جنگی وینسنس آمریکا با شلیک یک موشک، هواپیمای مسافربری ایرباس ایران را بر فراز خلیج فارس ساقط کرد و ۲۹۰ مسافر بیگناه را به شهادت رساند. فرمانده این ناو بعدها مدال افتخار دریافت کرد!
- ترور دانشمندان هستهای و حملات سایبری: آمریکا با همکاری رژیم صهیونیستی، دست به ترور نسلکشی دانشمندان هستهای ایران زد و با ویروس استاکسنت به تأسیسات هستهای نطنز حمله کرد.
این اقدامات نشان میدهد که دشمنی آمریکا، دشمنی در میدان عمل و جنگ است، نه دشمنی لفظی. چگونه میتوان ادعا کرد که یک شعار باعث چنین جنایتهایی میشود؟ آیا شعار دانشجویان باعث شد آمریکا از صدام حمایت کند یا هواپیما را بزند؟ روشن است که این اقدامات ناشی از سیاستی نظامی و امنیتی از پیش تعیین شده برای تضعیف ایران است.
۳-۴. اعتراف رؤسای جمهور آمریکا دموکرات و جمهوریخواه
یکی از مهمترین شواهد برای اثبات ذاتی بودن دشمنی، اقرارهای خود مقامات آمریکایی است. از جیمی کارتر و رونالد ریگان گرفته تا بیل کلینتون، جرج بوش، باراک اوباما و دونالد ترامپ؛ همگی در ظاهر تفاوتهایی داشتهاند، اما در عمل همگی دنبال یک هدف بودهاند: تضعیف یا براندازی جمهوری اسلامی.
دونالد ترامپ با بیپروایی بیشتری این حقیقت را لو داد و گفت: ما میخواهیم ایران گوشبهفرمان آمریکا باشد. این جمله نشان داد که مسئله آمریکا، اطاعت پذیری است نه رفتار یا ادبیات ایران. حتی اوباما که با ادبیات نرمتر و وعده تغییر سیاست آمد، در عمل همان مسیر تحریم و فشار را ادامه داد و در نامهای به رهبر انقلاب، قول عدم براندازی داد، اما در عمل دقیقاً خلاف آن را انجام داد.
بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که دشمنی آمریکا با ایران ریشه در باورها و ماهیت دو نظام دارد. آمریکا با کشوری که تسلیم خواستههای او نمیشود و زیر بار ذلت نمیرود، مشکل دارد. تا زمانی که این ذات استقلالطلب در ایران زنده است، دشمنی آمریکا نیز ادامه خواهد یافت، فارغ از اینکه ما چه شعاری سر دهیم.
بخش چهارم | تحلیل علل دشمنی بر اساس بیانات رهبری
برای درک عمیقتر اینکه چرا شعار مرگ بر آمریکا نمیتواند عامل دشمنی باشد، باید به دلایل اصلی این خصومت از منظر رهبر انقلاب بپردازیم. چرا آمریکا با این شدت و حدت با جمهوری اسلامی مخالف است؟ آیا صرفاً به خاطر مسائل منطقهای یا هستهای است؟ بیانات مقام معظم رهبری و تحلیلهای کارشناسی نشان میدهد که ریشههای این دشمنی بسیار عمیقتر است و به اصول بنیادین انقلاب اسلامی بازمیگردد.
۴-۱. اسلامناب محمدی (ص) چالش اصلی با سکولاریسم غربی
یکی از دلایل محوری دشمنی آمریکا، پایبندی جمهوری اسلامی به اسلام ناب محمدی (ص) است. آمریکا و غرب تلاش دارند تا اسلام را به دینی شخصی و محدود به مساجد تقلیل دهند که هیچ نقشی در مدیریت جامعه و سیاستگذاری نداشته باشد تا مانعی در برابر رفتارها و خواستههای این کشورها نباشد. اما انقلاب اسلامی الگویی را ارائه کرد که در آن دین و سیاست عجین شدهاند و حکومت بر اساس ارزشهای الهی اداره میشود.
مقام معظم رهبری در این خصوص میفرمایند: والله آمریکا از ملت ایران از هیچ چیزشان بهقدر مسلمان بودن و پایبند به اسلام ناب محمدی بودن، ناراحت نیست؛ او میخواهد شما از این پایبندی دست بردارید. این ناراحتی از آن روست که اسلام ناب، مانعی در برابر نفوذ فرهنگی و سیاسی غرب است.
آمریکا میخواهد الگوی زندگی غربی را در ایران و تمام کشورها حاکم کند، همانطور که در بسیار از کشورها انجام داده و فرهنگ خودش را جایگزین فرهنگ آنها کرده به عنوان نمونه دو کشور ژاپن و کره جنوبی که هرکدام فرهنگ غنی در طول تاریخ داشتهاند الان زندگیهایی با سبک غربی و تمایلات غربی دارند، اما اسلام ناب با الگوی توسعه با تکیه بر ایمان در برابر آن میایستد. بنابراین، دشمنی ریشه در تضاد بین دو جهانبینی دارد، نه در یک شعار سیاسی.
۴-۲. عدالتطلبی و پیشرفت علمی تهدیدی برای انحصارگرایی
دلیل دیگر دشمنی، تلاش جمهوری اسلامی برای دستیابی به پیشرفت علمی و فناوری به صورت مستقل است. آمریکا و قدرتهای بزرگ همواره تلاش کردهاند تا انحصار علم و فناوری را در اختیار خود نگه دارند و کشورهای دیگر را وابسته نگه دارند. اما ایران اسلامی با تکیه بر نیروی انسانی و استعدادهای جوانان خود، در حوزههای مختلف از هستهای تا نانو و هوافضا پیشرفتهای چشمگیری داشته است.
رهبر انقلاب این پیشرفت را عامل دشمنی میدانند و میفرمایند: «دشمنی نظام مستکبر آمریکایی… بهخاطر پرچم برافراشته عدالت است… چون میبینند، با نام اسلام و با تعالیم والای اسلام، کشوری دارد به سمت رشد و توسعه و پیشرفت علمی و عملی حرکت میکند.» وقتی کشوری که تحت تحریمهای شدید است، موفق میشود رشد کند، این الگو برای سایر کشورهای جهان مسلح شدن به دست آمریکا را بیمعنا میکند و این برای واشنگتن غیرقابل قبول است.
به عنوان مثال آمریکا خود را در جنبه هوایی و دریایی سالهای سال است به عنوان برترین نیروی هوایی و دریایی دنیا معرفی میکرد که از بروزترین تکنولوژیهای ممکن استفاده میکنند و هیچکس توان مقابله با آنها را ندارد ولی تمام دنیا دید که ناوهای آمریکایی آبراهام لینکلن و جرالد فورد بدون هیچ دستاوردی به راحتی با چند موشک و پهپاد از امکان فعالیت خارج شدند و راهی تعمیرگاه ناوی که آمریکا با آن لرزه به اندام کشورهای دیگر میانداخت با لطف خدا و تلاش شبانه روزی نیروهای سپاه و ارتش با یک سیلی ساده و سطحی از مدار خارج شد، این بود قدرت آمریکا؟!
یا هواپیمای افسانهای F35 که از چندین سال پیش در گوش ما میخواندند معجزه تکنولوژی است و هیچ چیز به گرد پایش هم نمیرسد و … به لطف خدا با استفاده از پدافند یکپارچه کشور مورد هدف قرار گرفت. این بود تکنولوژی برتر جهان؟
برای همین است که آمریکا نمیخواهد کشورهای دیگر به صورت مستقل به قدرت علمی و تکنولوژی برسد چون در آن صورت در چارچوبهای محدود کننده این کشورها قرار نمیگیرند و با اطلاعاتی که از دانشمندان و متخصصان آن کشورها به دست میآورند هیچ وقت نمیگذارند این کشورها به لبه تکنولوژی و علم برسند تا بتوانند با آمریکا مقابله بکنند و قدرت آمریکا را تضغیف بکنند.
به همین دلیل است که با پیشرفت علمی ایران به صورت مستقل مشکل دارند و البته اگر دقیقتر نگاه کنیم با پیشرفت علمی به صورت کلی مشکل دارند چون وقتی پیشرفت بکنی قدرت پیدا میکنی چون علم قدرت آفرین است، به خاطر همین همیشه سعی میکند که کشورهای همکار خود مثل کشورهای خلیج فارس را با مستشارهای خود اداره کند ولی علم آموزی را در آنجا گسترش ندهد که یک وقت برعلیه او نشوند.
۴-۳. بیداری اسلامی و حمایت از مقاومت
جمهوری اسلامی تنها به فکر امنیت خود نبوده و مروج بیداری اسلامی در منطقه و حامی مظلومان جهان نیز بوده است. حمایت قاطع از حزبالله لبنان، مقاومت فلسطین و مردم یمن، خط قرمز آمریکا و رژیم صهیونیستی است. آمریکا میخواهد رژیم اسرائیل به عنوان پایگاهی مطمئن در منطقه باقی بماند، اما ایران با حمایت از محور مقاومت، این امنیت را به چالش کشیده است.
مقام معظم رهبری فرمودند: امروز عمده دردسرهایی که اردوگاه استکبار… دچارش هستند… بهخاطر این است که مسلمانها به یک خودآگاهی رسیدهاند. این خودآگاهی که ایران به آن روح بخشیده، باعث شده است که ملتهای منطقه دیگر حاضر نباشند زیر بار سلطه آمریکا بروند.
این نقش آفرینی منطقهای ایران، یکی از مهمترین علل دشمنی واشنگتن با تهران است، و مشکلش این است که نمیخواهد قدرت خود را در خاورمیانه که منبع اصلی انرژی در دنیا است و شاهراه حیات برای اقتصاد جهان است از دست بدهد چون در آن صورت نفت و گاز و محصولات پتروشیمی که در تمام کالاها و ابزارهای تولیدی و مصرفی غرب و آمریکا حیاتی است از دسترس او خارج میشود و همین باعث ترس و نگرانی او از قدرت گرفتن ایران و همپیمانان ما شده و هرکاری میکند تا این کشورها نتوانند قدرت بگیرند و روی پای خودشان بایستند.
۴-۴. عدم اعتماد به اروپا و آمریکا درسهایی از برجام
در بخشی از بیانات رهبر انقلاب، بر ضرورت بدبینی مطلق به وعدههای غرب تأکید شده است. ایشان به مسئولان توصیه کردهاند که به اروپاییها نیز اعتماد نکنند، زیرا تجربه نشان داده آنها نیز در مواقع حساس، منافع خود را بر تعهدات بینالمللی ترجیح میدهند.
این نگاه واقعبینانه، باعث شده است که ایران همواره در حالت آمادهباش دفاعی باشد. آمریکا از ایران میخواهد که مثل برخی کشورهای عربی منطقه، امنیت خود را به آمریکا بسپارد. اما بر مبنای دلایلی که در توضیح دادیم قبول این مسئله یعنی تسلیم و خلع سلاح شدن دربرابر کسی که همراه و همکار تو نیست بلکه دشمنی است که از ریشه و ماهیت با تو مشکل دارد و این اختلاف و دشمنی جز با نابودی یکی از دوطرف برطرف نمیشود به همین دلیل ایران با تکیه بر توان داخلی و بیاعتمادی به وعدههای پوچ غرب، مسیر استقلال را ادامه داده است. این استقلال در سیاست خارجی، یعنی نپذیرفتن سلطه، که خود عامل اصلی دشمنی است.
در نهایت، این بخش نشان میدهد که دشمنی آمریکا با ایران بر سر هویت است. آمریکا با کشوری که اسلامی است، مستقل است، عدالتخواه است و از مظلومان دفاع میکند، مشکل دارد. تغییر شعارها یا دیپلماسیهای زبانی، این واقعیتهای ساختاری را تغییر نمیدهد. تا زمانی که ایران بر این اصول پافشاری کند، دشمنی آمریکا نیز ادامه خواهد داشت.
بخش پنجم | پاسخ به شبهات و جمعبندی؛ قویترین راهکار در برابر زیادهخواهی
در بخشهای پیشین، با استناد به اسناد تاریخی و بیانات رهبر انقلاب، اثبات کردیم که دشمنی آمریکا با ایران ریشه در ماهیت استکباری واشنگتن و اراده استقلالطلبانه ملت ایران دارد. اما همچنان در فضای سیاسی و رسانهای کشور، شبهاتی مطرح میشود که معتقدند تداوم شعار مرگ بر آمریکا هزینههایی برای کشور داشته و مانع بهبود روابط شده است. در این بخش، به نقد این دیدگاهها و ارائه جمعبندی نهایی میپردازیم.
۵-۱. نقد دیدگاه هزینهبر بودن شعار
برخی از منتقدان داخلی، با نگاهی سطحی، معتقدند که اگر شعار مرگ بر آمریکا حذف شود، فشارهای بینالمللی و تحریمها کاهش مییابد. این استدلال از چند جهت قابل نقد است. اولاً، تجربه برجام و توافقهای هستهای نشان داد که حتی در اوج تعامل و دیپلماسی، و زمانی که ادبیات ایران نرمترین حالت ممکن بود، آمریکا نه تنها تحریمها را لغو نکرد، بلکه با خروج یکجانبه از برجام، بدعهدی خود را به جهانیان ثابت کرد.
علاوه بر آن الان دیگر پاسخ این حرف خیلی راحت است چون در یک سال گذشته ما دوبار با آمریکا مذاکره را شروع کردیم و خیلی هم پیش رفته بودیم و از طرف ما مخالفتی وجود نداشت ولی در هر دو دفعه هم آمریکا دقیقا در میان مذاکرات به کشور ما حمله کرد و بعدها خودشان هم به این مسئله اقرار کردند که مذاکره حربهای بوده که بتوانند خودشان را برای حمله نظامی آماده کنند و در زمان مناسب به ما حمله کنند.
حالا شما بگویید با این افراد و سبک تفکر که اصلا به مذاکره و قوانین بینالملل اهمیتی نمیدهند و سازمان ملل و شورای امنیت ملی را فقط وقتی خودشان تحت فشار قرار میگیرند قبول دارند [که البته تمام این سازمانها فقط پوششی برای رفتارهای این کشورها است نه حقیقت و انسانیت] اهمیتی به تغییر نحوه صحبت و شعار ما نمیدهند کسانی که احترام و صحبت و مذاکره
ثانیاً، اگر شعار عامل تحریم بود، باید کشورهایی که با آمریکا روابط بسیار نزدیک دارند و هیچ شعار ضد آمریکایی نمیدهند، از هرگونه فشار و تحریم مصون باشند، در حالی که تاریخ نشان میدهد آمریکا حتی با متحدان نزدیک خود نیز بر اساس منافع لحظهای رفتار میکند. بنابراین، حذف شعار نه تنها تضمینی برای کاهش دشمنی نیست، بلکه میتواند به عنوان نشانهای از عقبنشینی و ضعف، جسارت دشمن را برای مطالبات بیشتر افزایش دهد.
۵-۲. استدلال نهایی: تغییر ادبیات، تغییر ماهیت نمیدهد
مقام معظم رهبری در پاسخ به این شبهه که شعار باعث دشمنی میشود، منطقی قاطع ارائه میدهند. ایشان میفرمایند: «مستکبران جهان با برافراشته شدن پرچم عدالت و پیشرفت علمی و عملی ملتها که خارج از قلمرو قدرت ایشان صورت میگیرد، دشمنی دارند و شعار بهانه است.
این جمله کلیدی نشان میدهد که برای آمریکا، «رفتار» و «ماهیت» ایران مهم است، نه «الفاظ». اگر ایران فردا شعار مرگ بر آمریکا را حذف کند اما همچنان به دنبال پیشرفت موشکی و نفوذ منطقهای باشد، آمریکا همچنان آن را تهدیدی برای خود میبیند. دشمنی آمریکا با ایران، دشمنی با «مدل ایرانی» پیشرفت و استقلال است. مدل ایرانی نشان میدهد که یک کشور میتواند بدون وابستگی به شرق و غرب، پیشرفت کند و این الگو برای آمریکا که میخواهد جهان را تحت سلطه نگه دارد، خطرناکتر از هر شعاری است.
۵-۳. راهبرد پیشنهادی: قوی شدن به جای تغییر شعار
اگر شعار عامل دشمنی نیست و دشمنی ذاتی است، راهکار چیست؟ پاسخ رهبر انقلاب در یک کلمه خلاصه میشود: «قوی شدن». ایشان تأکید میکنند که علاج خیلی از مشکلات، تقویت درونی کشور است. آمریکا فقط زبان قدرت را میفهمد و وقتی ببیند هزینه رویارویی با ایران بسیار بالاست، مجبور به عقبنشینی میشود.
قبلا اثبات این سخن برای خیلیها مشکل بود ولی الان در این زمانه و با این جنگ رمضان به راحتی میشود این را متوجه شد که آمریکا و غرب فقط و فقط زبان زور متوجه میشوند ظرف ۲۰ روز جنگ تحریمهایی از فروش نفت ایران برداشته شد که در ۲۰ سال مذاکره برداشته نشده بود، این اتفاق نشانه این است که راهکار برطرف شدن مشکلات ما مذاکره و پایین آوردن مشتهای گره کردمان نیست، راهکار مقابله با آمریکا قوی شدن است.
برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.
حال به برخی ابعاد قوی شدن به صورت اجمالی میپردازیم.
این قوی شدن شامل ابعاد مختلفی است:
- قوت علمی و فناوری: پیشرفت در حوزههای نوین و کاهش وابستگی علمی.
- قوت اقتصادی: مقاومت در برابر تحریمها و رونق تولید داخلی و اقتصاد مقاومتی.
- قوت نظامی و دفاعی: افزایش توان بازدارندگی به گونهای که دشمن حتی جرأت فکر کردن به حمله را نداشته باشد.
- قوت فرهنگی و سیاسی: حفظ هویت انقلابی و بصیرت عمومی و قدرت مقاومت در برابر فرهنگ غرب که از طریق رسانههای غربی به درون ذهن مردم ما پمپاژ میشود.
۵-۴. جمعبندی نهایی
در پایان این مقاله، میتوان با قاطعیت پاسخ سوال اصلی را داد: آیا شعار مرگ بر آمریکا باعث دشمنی آمریکا با ایران شده است؟ پاسخ قاطعاً منفی است. شواهد تاریخی از کودتای ۲۸ مرداد تا حمایت از صدام، و تحلیلهای سیاسی مبنی بر اختلاف ذاتی میان استقلالطلبی و سلطهگری، همگی نشان میدهند که دشمنی آمریکا ناشی از طمع سلطهگری این کشور است. شعار «مرگ بر آمریکا» بازتابی طبیعی، عقلانی و مبتنی بر عدالتخواهی در برابر این دشمنی است و نتیجه رفتارهای آمریکاییها با مردم ایران است که به صورت شعار خود را نشان داده در واقع این رفتار آمریکاییها بوده که باعث این شعار شده نه اینکه شعار ما باعث دشمنی آمریکا شده باشد.
این شعار، نماد هویت ملی و استقلال ایرانی است که مرز بلامنازع ملت ایران را با استکبار جهانی مشخص میکند. تا زمانی که آمریکا سیاستهای سلطهجویانه خود را تغییر ندهد و به استقلال ملتها احترام نگذارد، فریاد «مرگ بر آمریکا» در گلوگاه تاریخ طنینانداز خواهد شد. راه نجات ایران در تسلیم یا تغییر ادبیات نیست در تداوم مقاومت، هوشیاری و تقویت بنیه داخلی برای عبور از این پیچ تاریخی است.
منابع:
دیدگاهتان را بنویسید