جستجو برای:
سبد خرید 0
  • خانه
  • سرویس‌ها
    • دشمن‌شناسی
    • رسانه و روحانیت
    • بازی‌های ویدیویی
    • رسانه‌های شرقی
    • سینما و تلویزیون غرب
    • سینما و تلویزیون ایران
    • رسانه و روانشناسی
    • فناوری‌های نوین
    • سیاست و دشمن‌شناسی
    • تحولات منطقه
    • اقتصاد و دشمن‌شناسی
    • موسیقی و دشمن‌شناسی
    • کتاب و دشمن‌شناسی
  • دسته‌بندی ساختاری
    • خبر
    • گزارش‌
    • گفتگو
    • معرفی کتاب
    • مقاله‌
    • یادداشت
  • فروشگاه
    • دوره‌ها
      • دوره‌های دشمن‌شناسی
      • دوره‌های سواد رسانه
      • دوره‌های مهارتی
      • دوره‌های شناخت سینما و تلویزیون
    • کتاب‌ها
    • نشریات
  • استاد فرج‌نژاد
    • زندگینامۀ استاد فرج‌نژاد
    • استاد فرج‌نژاد از زبان دیگران
    • نوشته‌های استاد فرج‌نژاد
    • خرید کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی در سینما
      • کتاب دین انیمیشن سبک زندگی
      • کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • معرفی کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • معرفی کتاب دست پنهان
      • معرفی کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • معرفی کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی(عرفان یهودی) در سینما
      • معرفی کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • معرفی کتاب اقتصاد صهیونیسم
      • معرفی کتاب دین، انیمیشن و سبک زندگی
      • معرفی کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • صفحه مخصوص استاد فرج‌نژاد
  • رویدادها
  • دربارۀ ما
    • معرفی مؤسسه
    • مدرسان ما
  • تماس با ما
  • ورود به سایت
موسسه فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد
  • خانه
  • سرویس‌ها
    • دشمن‌شناسی
    • رسانه و روحانیت
    • بازی‌های ویدیویی
    • رسانه‌های شرقی
    • سینما و تلویزیون غرب
    • سینما و تلویزیون ایران
    • رسانه و روانشناسی
    • فناوری‌های نوین
    • سیاست و دشمن‌شناسی
    • تحولات منطقه
    • اقتصاد و دشمن‌شناسی
    • موسیقی و دشمن‌شناسی
    • کتاب و دشمن‌شناسی
  • دسته‌بندی ساختاری
    • خبر
    • گزارش‌
    • گفتگو
    • معرفی کتاب
    • مقاله‌
    • یادداشت
  • فروشگاه
    • دوره‌ها
      • دوره‌های دشمن‌شناسی
      • دوره‌های سواد رسانه
      • دوره‌های مهارتی
      • دوره‌های شناخت سینما و تلویزیون
    • کتاب‌ها
    • نشریات
  • استاد فرج‌نژاد
    • زندگینامۀ استاد فرج‌نژاد
    • استاد فرج‌نژاد از زبان دیگران
    • نوشته‌های استاد فرج‌نژاد
    • خرید کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی در سینما
      • کتاب دین انیمیشن سبک زندگی
      • کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • معرفی کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • معرفی کتاب دست پنهان
      • معرفی کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • معرفی کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی(عرفان یهودی) در سینما
      • معرفی کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • معرفی کتاب اقتصاد صهیونیسم
      • معرفی کتاب دین، انیمیشن و سبک زندگی
      • معرفی کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • صفحه مخصوص استاد فرج‌نژاد
  • رویدادها
  • دربارۀ ما
    • معرفی مؤسسه
    • مدرسان ما
  • تماس با ما
  • ورود به سایت
0

وبلاگ

موسسه فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد > مطالب سایت > سرویس‌های سایت > تحولات منطقه > ویژگی ها و صفات شهید سید علی خامنه ای | افول آمریکا؛ اندیشه سید علی خامنه‌ای

ویژگی ها و صفات شهید سید علی خامنه ای | افول آمریکا؛ اندیشه سید علی خامنه‌ای

۱۴۰۵-۰۴-۱۴
تحولات منطقه، دسته‌بندی ساختاری، سرویس‌های سایت، مطالب سایت، یادداشت
ویژگی ها و صفات شهید سید علی خامنه ای

پدیدآورنده: حمیدرضا شب‌بویی

تهیه و تنظیم: علی برزگر

مقدمه | ویژگی ها و صفات شهید سید علی خامنه ای

سخن گفتن از امام شهید سیدعلی خامنه‌ای در این ابتدا، قاعدتاً کاری به‌شدت پیچیده و دشوار است. یکی از دلایل عمده این دشواری شاید آن باشد که ما دقیقاً در زمانه و لحظه‌ای زیست می‌کنیم که حضور و ظهور نفسانی ایشان در فضای جامعه ما همچنان پررنگ و درهم‌تنیده با زمانه ماست. خصوصاً آنکه این جنس از شخصیت‌ها، انسان‌هایی هستند که بی‌شک تاریخ را متأثر از وجود خویش می‌سازند. همان‌گونه که آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای در یکی از پیام‌هایشان به مردم فرمودند، این آیندگان هستند که بعدها باید درباره ایشان قضاوت کنند، توضیح دهند و سخن بگویند.

این نکته گزاف نیست و از منظر علمی نیز کاملاً دقیق است؛ چرا که اساساً هم‌عصران چنین شخصیت‌هایی، تا دستشان به آینده نرسد، نمی‌توانند چهره‌هایی را که در آیندۀ خویش زیست کرده‌اند، به‌راحتی توصیف کنند. تاریخ باید به عقب برگردد، دفتر وجودی این انسان‌ها را ورق بزند و ابعادشان را روشن کند. اما در این میان نکته‌ای هم وجود دارد؛ به‌هرحال کسانی که توفیق معیت زمانه‌ای و زمینه‌ای با چنین شخصیت‌هایی را داشته‌اند، رسالتی بر دوش دارند. اگر این افراد بتوانند دریافت‌ها و مشاهدات خود را بروز دهند، بستری برای یافتن رگه‌های تاریخی شناخت ایشان فراهم می‌شود.

برای مطالعۀ بیشتر: زندگینامه آیت الله سید مجتبی خامنه ای | کاملترین بیوگرافی سومین رهبر جمهوری اسلامی ایران

فهرست مطالب

Toggle
  • بینش تمدنی خرد و کلان در شخصیت امام شهید
  • نسبت کنش فردی و افق تمدنی
  • مرحله نخست انقلاب اسلامی | ویژگی ها و صفات شهید سید علی خامنه ای
    • صورت‌بندی شالوده‌های یک نظم تمدنی بدیل
    • طراحی ساختار حاکمیت اسلامی
    • نسبت تمدن اسلامی با تحولات آینده تاریخ دنیا
  • تعارض با نظام سلطه و سید علی خامنه‌ای
    • جبۀ مقاومت و آمریکای درحال غرق شدن!
  • اهمیت دشمن‌شناسی در زمان حال
  • مقاومت یک استراتژی تمدنی است!
  • تربیت نسل جدید با تولید گفتمان
  • نسبت انتخاب امام شهید با آینده تاریخ بشریت

بینش تمدنی خرد و کلان در شخصیت امام شهید

در مباحث فلسفه تاریخ و تمدن، هنگامی که با یک شخصیت بزرگ و تاریخ‌ساز مواجه می‌شویم، معمولاً دو رویکرد شناختی را می‌توان اتخاذ کرد. رویکرد نخست، رویکردی فردمحور و خُرد است؛ عملاً وقتی می‌خواهید چنین شخصیتی را بشناسید، بر خُردترین و فردی‌ترین ویژگی‌های او تمرکز می‌کنید و شروع به بسط دادن آن توصیفات می‌نمایید. بارها شنیده‌ایم که مثلاً درباره رهبران خاص، از شجاعت، هوش، قدرت تصمیم‌گیری، یا سلوک اجتماعی و اخلاقی‌شان سخن به میان می‌آید. قطعاً پرداختن به این موارد در مرتبه خود، برای شناخت چهره انسانی رهبران ضروری است؛ اما توقف در این لایه از شناخت، ممکن است حجابی میان ما و درک حقیقی یک شخصیت تاریخ‌ساز ایجاد کند.

اما رویکرد دومی که من قصد دارم از دریچه آن وارد بحث شوم، رویکردی کلان‌تر و راهبردی است که عموماً در مطالعات استراتژیک به آن پرداخته می‌شود. بر اساس این نگاه، رهبران آینده‌ساز و تاریخ‌ساز، فارغ از ویژگی‌های خاص فردی‌شان، دارای طرح‌ها، برنامه‌های راهبردی و انتخاب‌های کلانی هستند که می‌توانید جایگاه تاریخی آن‌ها را در گرو همین انتخاب‌ها بدانید. در این‌جا، شخصیتی که تاریخ را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد، وسعت وجودی‌اش به اندازه وسعت همان افقی است که به سمت آن حرکت کرده و در مسیرش خطرپذیری می‌کند.

در این رویکرد، شخصیت رهبر دیگر در پاره‌ای از صفات و مجموعه‌ای از ویژگی‌های پراکنده که تنها تصویری ظاهری به ما می‌دهند، خلاصه نمی‌شود؛ بلکه معرفی او بیشتر به سمت آن انتخاب و طرح و برنامه‌ای سوق می‌یابد که به آن تعلق خاطر دارد و افق کنش‌های او را تعیین می‌کند. اتفاقاً زمانی که این طرح و برنامه شناخته شود، وزن فردی، ویژگی‌های شخصی و حتی ابعاد روان‌شناختی او معنای تازه‌ای می‌یابند و به شکلی جدید ترجمه می‌شوند. چه بسا این طرح و پروژه‌های کلان، همان بستر و کانتکستی باشند که شخصیت و هر نوع کنش فردی او در دل آن قابل تفسیر و ترجمه است.

این رویکردی که از آن سخن می‌گوییم، از یک پایگاه و مبنای انسان‌شناختی نیرومند نیز برخوردار است. دست‌کم در فضای انسان‌شناسی اسلامی، این مبحث بنیادین مطرح است که انسان‌ها به واسطه آنچه بدان تعلق دارند، شناخته می‌شوند و اتفاقاً بر اساس همان تعلقات است که وزن و ارزش پیدا می‌کنند. در همین راستا، بیانی از حضرت امیر(ع) وجود دارد با این مضمون که ارزش، اندازه و قدر هر انسانی، در گرو چیزی است که به آن تعلق خاطر دارد، آن را انتخاب می‌کند و به آن اهتمام می‌ورزد.

این گزاره در فضای انسان‌شناسی به‌شدت عمیق و راهگشاست؛ چرا که نحوه مواجهه ما با هر انسانی را تغییر داده و ما را از منظری کلان وارد عرصه شناخت او می‌کند. این نگاه، شناختی ژرف به دست می‌دهد و هندسه‌ای وجودی برای انسان ترسیم می‌کند که در آن، حقیقت انسان در آینه تعلقاتش معنا می‌شود. در واقع، آنچه فرد به آن دل می‌بندد، به هدف غایی او بدل گشته و او پیوسته به سمت آن حرکت کرده و در افق آن زیست می‌کند.

بنا داریم با همین رویکرد به شخصیت امام شهید ورود کنیم و قدری پیرامون ایشان به گفت‌وگو بنشینیم. هدف ما این نیست که ایشان را صرفاً از دریچه مجموعه‌ای از صفات فردی بشناسیم؛ می‌خواهیم از یک انتخاب تاریخ سخن بگوییم که ایشان به آن تعلق داشت، در مسیر آن خطر کرد و شخصیتش در دل آن ترجمه و فهمیده می‌شود. طبیعتاً با نگاهی به وسعت اثرات و بازخوردهایی که از این انتخاب دریافت می‌کنیم، درمی‌یابیم که چنین انتخابی نمی‌تواند صرفاً یک طرح و برنامه کوتاه‌مدت سیاسی یا حتی یک پروژه مقطعی مدیریتی باشد. با تأمل در سیره و کنش‌های ایشان، به‌روشنی درمی‌یابیم که این انتخاب، مقیاس و افقی کاملاً تمدنی به خود گرفته است.

وقتی از یک افق تمدنی سخن به میان می‌آوریم، قاعدتاً بدان معناست که ایشان خود را در نسبت با آینده تعریف می‌کند. او دیگر خود را از قید یک دوره سیاسی کوتاه‌مدت رها ساخته و از آن عبور کرده است؛ و برای شکل‌دهی به لبه‌های آن تمدن نوین، خود را در افقی از آینده پرتاب کرده تا بتواند حرف‌هایش را در آن‌جا بنشاند، زیست جدیدی را معرفی کند و بشریت را به سمت آن جهت دهد. به تعبیر بهتر، انتخاب او با آینده بشریت گره خورده و خود را در دل یک روند تاریخی بلندمدت می‌بیند که مقصدش دیگر صرفاً تغییر ساختار قدرت نیست.

امام شهید ما، ظاهراً به دنبال آن است که نظم تازه‌ای در تمامی ساحت‌های فرهنگ، سیاست، اقتصاد و حوزه‌های جامعه‌شناختی و معنوی بشریت رقم بزند. به همین دلیل است که میان وجود سید علی خامنه‌ای و انتخاب او، یک هم‌سنخی و پیوند عمیق شکل می‌گیرد و شخصیتش به‌تدریج در دل همان انتخابی که کرده و مقصدی که به آن تعلق دارد، دائماً ترجمه می‌شود، رشد می‌یابد و سلوک می‌کند؛ تا جایی که تنها در آن افق آینده می‌توان او را به‌درستی یافت.

از همین روست که آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای در توصیف امام شهید می‌فرمایند اتفاقاً آیندگان باید بیایند و درباره او سخن بگویند؛ چرا که اساساً این آینده است که او را معنا می‌کند. بله، زیرا او شاکله و شخصیت خویش را برای یک آینده پرورانده و بروز داده است.

بنابراین، اگر بخواهیم کنش‌ها، تصمیمات و حتی روابط این شخصیت را تحلیل کنیم، باید آن‌ها را در دل همین جان‌مایه راهبردی جست‌وجو کرده و تمام افعال او را در چنین چارچوبی معنا کنیم. باید بپذیریم که او جزئی از یک پروژه عظیم تاریخی است که با آینده تمدنی بشریت پیوند خورده است؛ دیگر نمی‌توان او را صرفاً به چشم یک رهبر سیاسی در یک مقطع زمانی خاص نگریست، بلکه او ارزش و وزن تاریخی متمایزی یافته است.

با همین زاویه دید، اگر اندکی پیش‌تر برویم و درباره مسئله شهادت ایشان سخن بگوییم، درمی‌یابیم که شهادت برای چنین شخصیتی، حتی با ادبیاتی غیردینی، دیگر به‌هیچ‌وجه به معنای پایان زندگی نیست. یعنی حتی اگر نخواهیم از منظر آیه شریفه «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله» به شهادت او بنگریم، با همین توضیحاتی که عرض شد، اساساً وسعت و ارزش این جنس از وجود، در اندازه‌ای نیست که با شهادت به پایان برسد. اتفاقاً شهادت برای او پایان راه نیست؛ چرا که چنین شخصیتی حتی شهادت خویش را نیز در دل برنامه‌هایش طراحی می‌کند و می‌داند که قرار است به کجا برسد.

فارغ از آن گزارش‌ها و خبرهایی که می‌گویند ایشان در فضایی کاملاً سلوکی و شهودی، شهادتش را پیش‌بینی کرده یا حتی زمان آن را می‌دانسته است، عرض ما در اینجا کاملاً راهبردی است. شخصیتی که وجودش با آینده بشریت و آن افق تمدنی هم‌سنخ شده است، به‌خوبی می‌فهمد که شهادتش قرار است چه امداد و اثری را رقم بزند؛ او برای آن لحظه نیز تدبیر می‌کند و این شهادت، دقیقاً در امتداد و تکمیل‌کننده همان طرح و برنامه کلان اوست.

نسبت کنش فردی و افق تمدنی

اگر بخواهیم به این انتخاب تمدنی ایشان که می‌توان برای آن مقیاسی بلندمدت در تاریخ متصور شد بپردازیم، باید بدانیم که برای تحلیل و بررسی این انتخاب، سه سطح یا سه فصل مجزا قابل تعریف است. با شناخت این سطوح است که درمی‌یابیم او به چه مقصدی تعلق خاطر داشته است. تازه پس از نزدیک شدن به این انتخاب و درک آن، می‌توانیم توضیح دهیم که وقتی می‌گوییم سید علی خامنه‌ای فردی را انتخاب کرد یا در مسیری انداخت دقیقاً به چه معناست.

آیا این تنها یک نمادسازی است مانند آن رهبرانی که با نمادهایی چون سیگار برگ سعی در ساختن چهره‌ای کاریزماتیک برای ثبت در تاریخ دارند یا نه، این انتخاب واقعاً در دل یک پروژه عظیم، معنایی عمیق خلق کرده و به پیش می‌رود؟ و آیا آن مشت گره‌کرده‌ای که در زمان شهادتش به نمایش درمی‌آید و آقا مجتبی نیز به آن اشاره فرمودند، حامل پیام خاصی است؟

برای کاوش این انتخاب، سه سطح بررسی وجود دارد؛ سطح نخست، افق و مقصدی است که او در آن زمانه و زمینه خاص یعنی قرن بیستم و مقطعی که در ایران رقم خورده برای خود برگزیده و در آن خطر می‌کند. در این سطح بررسی می‌کنیم که پروژه او مستقیماً و بالمباشره چه مقطع و هدفی را نشانه رفته است. سطح دوم، بررسی لوازم و پیامدهای راهبردی همین انتخاب و هدف مستقیم اوست. و سطح سوم بحث، کاوش در این مسئله است که اساساً این انتخاب ایشان، چه نسبتی با جریاناتی پیدا می‌کند که آینده تاریخ بشریت را رقم می‌زنند.

برای روشن‌تر شدن این وسعت دید، به‌جاست خاطره‌ای را از آیت‌الله جاودان(حفظه‌الله) نقل کنیم. ایشان که از شاگردان علامه عسکری هستند، در یک برنامه تلویزیونی می‌فرمودند که ظاهراً در اواخر عمر علامه، دیداری میان ایشان و امام شهید ما صورت گرفته بود. آیت‌الله جاودان نقل می‌کردند که علامه عسکری درباره وسعت نگاه خویش چنین اظهار می‌داشتند: «من تا پنجاه سال آیندۀ خود را پیش‌بینی و طراحی می‌کنم و در افق این پنجاه سال حرکت می‌کنم.» آیت‌الله جاودان می‌فرمودند: «هنگامی که علامه عسکری از ملاقات با امام شهید بازگشت، از ایشان پرسیدم که او را چگونه دیدید؟

علامه با اشاره به همان نگاه بلندمدت خود پاسخ دادند: من خود را از کسانی می‌دانستم که برای پنجاه سال آینده طراحی و زیست می‌کنم، اما وقتی با ایشان روبه‌رو شدم، متوجه شدم که او برای صد سال آینده برنامه دارد!» این یعنی ظرفیت وجودی، گستره اندیشه و نیروی اراده او آن‌چنان وسعتی دارد که نگاهش به آینده خیره شده و به حداقل صد سال پیش رو اهتمام می‌ورزد؛ او توانایی آن را دارد که آیندگان را تا یک قرن با خود همراه سازد، آن‌ها را دستخوش تغییر کند و فعالانه بر آن زمانه سیطره و اثرگذاری داشته باشد.

مرحله نخست انقلاب اسلامی | ویژگی ها و صفات شهید سید علی خامنه ای

حال اگر بخواهیم به بخش نخست طرح و برنامه ایشان بپردازیم؛ یعنی همان سطحی که قصد دارد افق و مقصد انتخابش را تبیین کند، ابتدا باید به این حقیقت التفات داشته باشیم که هدف مباشر و انتخاب مستقیم او در طول این حیات پرثمر هشتاد و شش ساله، کاملاً در امتداد یک پروژه تاریخی به نام انقلاب اسلامی تعریف می‌شود. او به‌خوبی می‌داند که به این کلان‌پروژه تعلق دارد. انقلاب اسلامی در سال پنجاه و هفت، نخستین مرحله از شکوفایی و شکل‌گیری یک نظم جدید در عالم بود.

خود ایشان در همان اوایل پیروزی انقلاب گمان می‌کنم در سخنرانی سالگرد شهادت آقا مصطفی خمینی که حضرت امام نیز در آن حضور داشتند بحث دقیقی را مطرح می‌کنند و آغاز عصر جدید را رسماً اعلام می‌دارند. اعلام آغاز این عصر نوین بدان معناست که هر کسی در این دنیا، چه بخواهد و چه نخواهد، در نهایت از این دگرگونی و این حرف تازه متأثر خواهد شد و هیچ‌کس نمی‌تواند گوشه‌ای امن و به‌دور از شعاع اثرگذاری این تحول بیابد. بنابراین روشن است که ایشان برای رقم زدن و امتداد بخشیدن به این نظم و ایده نوین وارد میدان شده‌اند.

صورت‌بندی شالوده‌های یک نظم تمدنی بدیل

در مقطع ابتدایی، حضرت امام(ره) با آن صفات و ویژگی‌های منحصربه‌فردشان، نهایتاً فرصت یافتند که یک تثبیت سرزمین را رقم بزنند؛ یعنی با پیروزی انقلاب و سپس هشت سال دفاع مقدس، پایه‌های سرزمین نظام مستقر شد، اما هنوز نمی‌توانستیم ادعا کنیم که نظامات حقوقی و اجتماعی ما نیز دچار تغییرات بنیادین شده‌اند. البته امام ایده‌هایی را مطرح فرمودند و نهادهایی را به‌سرعت پدید آوردند، اما واضح است که خلق آن نهادها تا زمان بروز اثراتشان و رقم زدن یک تحول جدی در سطح ایران و نظام بین‌الملل، فاصله‌ای چشمگیر داشت.

در چنین نقطه‌ای، حضرت آقا سکان این پروژه تاریخی را در دست می‌گیرند که هنوز تغییرات بنیادین فراتر از آن تثبیت سرزمین، به‌طور کامل محقق نشده بود. لذا از منظر منطقی، هنگامی که ایشان می‌خواهد ادامه‌دهنده این نظم جدید باشد، خود را موظف می‌داند که اصلی‌ترین پایه‌ها و شالوده‌های این نظم تمدنی را بنا نهد. بدیهی است که نمی‌توان به سمت ساخت یک تمدن و برپایی یک سازه عظیم حرکت کرد، بی‌آنکه شالوده‌ای مستحکم برای آن متصور بود. این پایه‌ها باید هندسه‌ای دقیق داشته باشند، نسبتشان با یکدیگر به‌درستی تنظیم شود و از عمق و بُرد کافی برخوردار باشند تا وقتی این ستون‌ها به‌خوبی استوار گشتند، آنگاه تمام سازۀ تمدن بر روی آن‌ها سوار شده و امتداد یابد.

در این فضا، نظم جدید با محوریتی که شخص ایشان تبیین می‌کنند، شکل می‌گیرد؛ نظمی بر پایه آرمان‌های هشت‌گانه یا هفت‌گانه‌ای که در چشم‌اندازهای بلندمدت نظام مانند بیانیه گام دوم مطرح شده است؛ آرمان‌هایی نظیر عدالت، کرامت انسانی، معنویت، پیشرفت و سایر ارزش‌های بنیادین که ایشان برای تحقق آن‌ها گام‌های بلندی برداشته‌اند. هدف این است که وقتی این تمدن نوین استقرار یافت و آیندگان در عصر آن زیست کردند، بتوانند تمامی این آرمان‌ها را به‌تمامی دریافت و بروز دهند و هیچ‌یک از این ارزش‌ها در جامعه کمرنگ نشود.

از این رو، برخلاف انتخاب عموم سیاستمداران که غالباً محدود به چارچوب کوتاه‌مدت یک دوره قدرت است، انتخاب مباشر ایشان ماهیتی کاملاً متفاوت و چند مشخصه کلیدی دارد. نخستین مشخصه این است که این انتخاب، غایتی بلندمدت دارد و در پی آغاز شکل‌گیری تحولات است. در منظومه فکری ایشان، موضوع الگوی تحول و تحول‌خواهی یکی از محوری‌ترین مباحث به شمار می‌رود. اگر پیگیر بیانات ایشان درباره تحول باشید، درمی‌یابید که جدی‌ترین مباحث ایشان حول محور تمدن‌سازی می‌چرخد؛ چرا که در این‌جا باید الگوی تحولی مختص به خود را تبیین کند.

در غیر این صورت، به‌محض آنکه شما به دنبال تحول بروید و جریانی را با خود همراه سازید، چنانچه الگوی رشد و تحول بومی نداشته باشید، نهایتاً تمدن‌های مسلط موجود، الگوهای خود را به شما تحمیل کرده، شما را در هاضمه خویش حل نموده و به استحاله می‌کشانند. بنابراین، این غایت بلندمدت، در حقیقت تأسیس یک دکترین تحول و بیان حرفی نو و مستقل در عرصه دگرگونی‌های تمدنی است.

طراحی ساختار حاکمیت اسلامی

نکته و مشخصه دومی که ذیل این بحث می‌توان به آن اشاره کرد، این است که ایشان عمیقاً به دنبال شکل دادن به یک نظم بدیل و جدید است، نه صرفاً ایجاد تغییراتی ظاهری و اسمی. از همین منظر است که تحفظ بر آرمان‌ها در بازه‌های مختلف تاریخی، برای ایشان اهمیتی حیاتی می‌یابد. بارها شاهد بوده‌ایم که ایشان دقیقاً در مسیر همان مکتب امام(ره) پافشاری کرده‌اند.

اگر ایشان در بزنگاهی قاطعانه ورود می‌کنند تا از مرزهای نظام اسلامی دفاع کنند، مقصود صرفاً مرزهای جغرافیایی نیست؛ مرز نظام اسلامی، دقیقاً همان خطوط عقیدتی و تمدنی حکومت است که می‌خواهد با ایجاد تحول به پیش برود و ولایت خود را در این گستره بسط دهد. از این زاویه، او به‌هیچ‌وجه قصد ندارد تنها یک ناکارآمدی کوتاه‌مدت را اصلاح کند. برای مثال، هدف او این نیست که قانون ناکارآمدی را که یک دهه در مجلس اجرا شده، تنها با افزودن چند ماده و تبصره ترمیم کند تا به یک کارآمدی نسبی برسد؛ خیر، او به دنبال ایجاد یک الگوی بدیل است و می‌خواهد مزیت نسبی خویش را در دل این نظم نوین نهادینه سازد.

نسبت تمدن اسلامی با تحولات آینده تاریخ دنیا

و اما شاخصه سومی که باید در این‌جا برشمرد، رویکرد فراگیری حوزه‌های تمدنی در انتخاب ایشان است. نگاه ایشان در این‌جا تنها ناظر به ساحت قدرت سیاسی نیست، به ساحت فرهنگ، معنویت، سازوکارهای اجتماعی، اقتصاد، سلامت، امنیت و تمام شئون جامعه می‌پردازد. همان‌گونه که گفتیم، چون بناست پایه‌های این نظم جدید پی‌ریزی شود، ایشان برای تک‌تک این حوزه‌ها یک الگوی بدیل ارائه می‌دهند. با نگاهی به اسناد بالادستی و سیاست‌گذاری‌های کلان ایشان، می‌توان این فراگیری را به‌وضوح دید؛ از سند سلامت و بهداشت گرفته تا سند خانواده، شهرنشینی، اقتصاد مقاومتی و فرهنگ.

به‌عنوان نمونه، در همین اواخر و در بحث شورای عالی انقلاب فرهنگی پیرامون بازسازی انقلابی زیرساخت‌های فرهنگی، زمانی که ایده‌هایی برای تغییرات شکلی در نهادهای موجود مطرح شد مثلاً ادغام یا کوچک‌ کردن ساختارها، ایشان صراحتاً فرمودند منظور ما از این تحول، صرفاً دست‌کاری در این ساختارهای موجود نیست، مراد، تحول در بنیان‌های فرهنگ ایران است. ملاحظه می‌کنید که وقتی ایشان با این عمق ورود می‌کنند، کاملاً روشن است که قصد دارند الگوی بدیل آن نظم نوین را در عرصه فرهنگ، خلق و دنبال نمایند.

ایشان همین الگو را در حوزه اقتصاد نیز با عنوان اقتصاد مقاومتی دنبال می‌کنند. ما امروز با جهانی روبه‌رو هستیم که اقتصاد مسلط بر آن، اقتصاد سرمایه‌داری است؛ اقتصادی که خود را به یک نقطه بلوغ تمدنی رسانده، فراگیری جهانی پیدا کرده و تز محوری خود را بر پایه لیبرالیسم بنا نهاده است. در چنین اقتصادی، مفهوم عدالت در نهایت خود به رویکردهای چپ سوسیالیستی تقلیل می‌یابد و معنای عمیق‌تری از آن مستفاد نمی‌شود. اما در دل همین فضای سیطره‌یافته، ایشان یک تز کلان اقتصادی به نام اقتصاد مقاومتی را مطرح می‌نمایند که دقیقاً پایه‌ای برای شکل‌گیری یک نظم جدید در حوزه اقتصاد است.

https://farajnejad.ir/wp-content/uploads/2026/07/14010101_60664_l.mp4

این الگو به‌هیچ‌وجه یک حرف تکراری یا بدیل دست‌چندم الگوهای غربی نیست؛ طرح و برنامه‌ای است که در انتخاب مباشر ایشان تبلور یافته و نمی‌توان مشابه آن را در نسخه‌ها و شب‌نامه‌های مدیریتی رایج امروز پیدا کرد.

هنگامی که به ساحت حکمرانی نیز ورود می‌کنیم، درمی‌یابیم که الگوی مدیریتی و حکمرانی ایشان کاملاً قابل‌اعتنا و جدی است. در مباحث نوین حکمرانی، آخرین حرف‌هایی که امروزه مطرح می‌شود این است که برای عبور از مدل‌های سنتی و بالادستی که ساختارهای هرمی و متمرکز را شکل می‌دادند، باید به سمت الگوی مدیریت شبکه‌ای حرکت کرد. اندیشمندان مشهوری در این حوزه تألیفات جدی دارند و کارآمدی این سیستم‌ها را در این می‌دانند که اگر گره‌ای از شبکه دچار اختلال شد، کل سیستم متوقف نگردد و گره‌های دیگر بتوانند آن خلأ را ترمیم کنند.

جالب اینجاست که یکی از فیلسوفان برجسته غربی که در حوزه مدیریت شبکه‌ای کار کرده بود، در سفری به قم در پی یافتن پاسخ این پرسش بود که: «اساساً این حکمرانی پس از انقلاب اسلامی در ایران، چه جنس و ماهیتی دارد که تا این حد غیرمتمرکز به نظر می‌رسد؟» با این حال، وقتی عمیق‌تر نگاه می‌کنیم، نوعی از تمرکز مقتدرانه را نیز در دل این سیستم مشاهده می‌کنیم؛ به‌گونه‌ای که حتی پیشرفته‌ترین الگوهای مدیریت شبکه‌ای هم نمی‌توانند به‌طور کامل بر مختصات این نظام حکمرانی تطبیق پیدا کنند و آن را توضیح دهند.

برای تبیین این الگوی بدیل، ذکر خاطره‌ای که خود حضرت آقا نقل کرده‌اند، بسیار راهگشاست. ایشان در دوران پیش از انقلاب، مدتی را در زندان‌های ساواک و در یک سلول با تعدادی از نیروهای نیروی هوایی سپری کردند. خود ایشان معتقدند که در همان بازه زمانی، مباحث و دانش‌های پایه نظامی را به‌خوبی از این عزیزان فراگرفتند. همین پیش‌زمینه باعث شد که در اوایل جنگ، زمانی که بخش عمده بار دفاع بر دوش نیروی هوایی بود، از ایشان به‌عنوان شخصیتی که فنون نظامی را درک می‌کند و ارتباط دانشی با آن دارد، دعوت به عمل آید.

اما نکته اینجاست که حضور ایشان صرفاً بر مبنای دانش نظامی نبود؛ او در افقی خطر می‌کرد که می‌خواست پیمان و حرف جدیدی را در ساحت نظامی رقم بزند و می‌دانست انقلاب اسلامی برای همین آمده است. در یکی از جلسات، فرماندهان نظامی به ایشان گزارش می‌دهند که تا سه روز آینده، اصلی‌ترین هواپیماهای سوخت‌رسان و جنگنده‌های ما از مدار خارج شده و نیروی هوایی عملاً زمین‌گیر و ناکارآمد می‌شود. حضرت آقا می‌فرمایند: «با شنیدن این گزارش تلخ و سنگین، دلم خالی شد.» ایشان خدمت امام(ره) می‌رسند تا این گزارش را ارائه دهند و می‌گویند که ما دیگر توان دفاع یا هجوم هوایی را نخواهیم داشت.

حضرت آقا نقل می‌کنند: «امام لبخندی زدند و فرمودند: آقا، چه حرفی می‌زنی؟ مگر ما برای این چیزها انقلاب کردیم؟ بروید به خدا توکل کنید و بگویید هر کاری از دستشان برمی‌آید با ایمان انجام دهند.» آقا می‌فرمایند من به این شخصیت الهی ایمان داشتم؛ نه به این معنای سطحی که او فقط به غیب وصل است، از این جهت که یقین داشتم مزیت نسبی ما نسبت به سایر تمدن‌ها، گره زدن معنویت با معادلات دنیوی است و می‌دانستم این نگاه، دقیقاً پاسخگوی امروز بشریت است.

حضرت آقا با خنده‌ای شیرین می‌فرمودند: «اکنون سی سال از آن قضیه می‌گذرد و آن هواپیماها هنوز دارند برای ما کار می‌کنند!» این دقیقاً همان وزن تمدنی انتخاب است. شما شیوه‌ای از مدیریت را به صحنه می‌آورید که با الگوهای رایج قابل قیاس نیست؛ مدلی که از یک‌سو تمرکز قدرت دارد و از سوی دیگر، امام(ره) در فروردین پنجاه و هشت، رسماً الگوی امامت امت را اعلام می‌کند.

بله، غرضم این بود که توضیح دهم حتی در ساحت حکمرانی نیز حرف جدیدی در حال مطرح شدن است. وقتی قرار است نظم جدیدی شکل بگیرد، ما باید بپذیریم که سازندگان آینده هستیم و این دقیقاً انتخاب ایشان است. تمام تلاش عمر شریف ایشان بر این استوار بوده که ستون‌های این نظم نوین، با هندسه‌ای دقیق، در جای درست خود و در عمقی کافی نصب شوند تا تمدن آینده بر روی آن بنا گردد.

در ادامه بحث، هرچند می‌توانیم به تفصیل درباره فراگیری این الگو در حوزه‌های مختلف سخن بگوییم، اما برای آنکه بتوانیم تحلیلی جامع از این پروژه تاریخی ارائه دهیم، از این بخش سریع‌تر عبور کرده و وارد سطح دوم می‌شویم؛ یعنی بررسی لوازم و پیامدهای راهبردی انتخاب ایشان. روشن است شخصیتی که پروژه‌ای در مقیاس تمدنی را برمی‌گزیند، انتخابش ناگزیر پیامدها و لوازمی به دنبال خواهد داشت؛ لوازمی که ماهیتی عمیقاً اجتماعی و تاریخی دارند.

نکته کلیدی اینجاست که به هر اندازه‌ای که ایشان بتواند انتخاب خویش را در بطن جامعه نهادینه کرده و به یک هویت تبدیل کند، آینده نیز می‌تواند با او استمرار یابد و از بین نرود. به‌بیان‌دیگر، تحفظ بر این انتخاب و رمز ماندگاری آن، در این است که به مرحله بروزات اجتماعی برسد؛ تا بدان‌جا که وقتی بخواهید ماهیت این جامعه را روشن کنید و شخصیت اجتماعی آن را توضیح دهید، ناچار باشید آن را دقیقاً با همان انتخاب‌های رهبرش معنا و تفسیر کنید.

تعارض با نظام سلطه و سید علی خامنه‌ای

نخستین و مهم‌ترین نکته‌ای که به نظرم می‌توان درباره لوازم این انتخاب بیان کرد، این است که حرکت و پروژه سید علی خامنه‌ای، یک تعارض بنیادین با نظم موجود دارد. اگر تنها همین یک ویژگی را به‌خوبی درک کنیم، بسیاری از مسائل روشن می‌شود. کسانی که اهل فهم بودند، چه دوستان و چه اتفاقاً دشمنان عمیق تمدنی ما، این مسئله را به‌خوبی متوجه می‌شدند. آن‌ها می‌دانستند که این انتخاب، آمریکا را به سمت یک اضمحلال و افول تمدنی سوق می‌دهد و آن‌ها را در برابر یک دوگانه تاریخی قرار می‌دهد؛ یا باید به این افول تن دهند و پایان خود را بپذیرند، یا آنکه وارد یک جنگ وجودی شوند که در نهایت تنها یک طرف آن باقی خواهد ماند.

جبۀ مقاومت و آمریکای درحال غرق شدن!

حضرت آقا ما را در دل طرح و برنامه‌ای قرار داده‌اند که می‌تواند ما را تا آن قامت تمدنی بالا بکشد و اصلی‌ترین و پیشرفته‌ترین نماد تمدن غرب، یعنی آمریکا، را به هماوردی بطلبد. ایده مقاومت ایشان، دقیقاً دست بر نقطه حیاتی تمدن غرب گذاشته است؛ تمدنی که زنده ماندن و امتدادش در گرو یک استعمار نوین است؛ استعماری که دیگر از جنس استعمار معمولی نیست؛ پس اولین ویژگی و لازمه این طرح آن است که تعارض بنیادین با نظم موجودی که نظام ظالمنانۀ سلطه رقم زده دارد. دقت کنید، منظور از نظم موجود، همین نظم تثبیت‌شده تمدن غربی است که اکنون در آن زیست می‌کنیم.

نظمی که دایره اقتصاد، قدرت سیاسی، ادبیات و الگوهای پیشرفت ما را تعیین می‌کند و از طرفی تلاش می‌کند آمریکا را به‌عنوان مدینه فاضله و نقطه غایی معرفی نماید تا همه برای رسیدن به آن، آب در آسیابش بریزند. انتخاب ایشان با این نظم، در تعارضی ریشه‌ای است. پژوهشگران مطالعات تمدنی به‌خوبی می‌فهمند که هر تصمیمی که سید علی خامنه‌ای می‌گیرد و هر مهره‌ای که در این صفحه شطرنج جابه‌جا می‌کند، قطعاً ضربه و ریزشی برای جبهه مقابل رقم می‌زند.

خود امام شهید ما انگار در دهه نود با صراحت فرمودند که: «من دیگر دارم افول آمریکا را می‌بینم» و برای این افول، مثال کشتی تایتانیک را زدند. فرمودند کسانی که روی این کشتیِ عظیم سوارند، متوجه غرق شدن آن نمی‌شوند. این کشتی پُرمؤلفه که سال‌ها برای ساختنش زمان برده و اکنون به اقیانوس زده است، وقتی آسیب می‌بیند، شاید هر چند ساعت تنها یک میلی‌متر در آب فرو برود. کسی که روی عرشه در حال خوش‌گذرانی است و نگاه کلانی ندارد، این غرق شدن و افول را نمی‌بیند و سرخوش است اما آن کسی که از افقی کلان و راهبردی به صحنه می‌نگرد، به‌وضوح متوجه زیر آب رفتن آن می‌شود.

او دست‌کم به این یقین رسیده است که پایه‌ها و ستون‌های این نظم جدیدی که ما در حال طراحی آن هستیم، اساساً امکان سرپا ماندن را از نظم فرسوده موجود سلب خواهد کرد. ایشان به زیبایی مثال می‌زنند که اگر غرب در دایره نبردها به تز جنگ ترکیبی رسیده و آن را به عنوان آخرین مدل از رویارویی خود عرضه کرده است، باید بدانید که این دقیقاً نشانه‌ای از افول اوست. چرا؟ زیرا هیچ قدرتی که همچنان در اوج توانمندی و هماوردی است، نیازی ندارد که تمام ابزارها و مؤلفه‌های خود را به صورت هم‌زمان و در ترکیبی پیچیده به میدان بیاورد.

قدرت تراز اول، نیاز به این دست‌وپازدن‌ها ندارد. اما مهاجم در این‌جا، چنان در برابر جبۀ مقاومت احساس ناتوانی می‌کند که ناچار است از همه ابزارهای خود با یک ترکیب پیچیده و آشفته استفاده کند تا شاید بتواند موازنه قدرت را به نفع خود حفظ کند. لذا، خود ایدۀ جنگ ترکیبی مُهر تأییدی بر فرسودگی و نزول جایگاه آمریکاست. این نکته را باید عمیقاً درک کرد؛ در گذشته، آمریکا برای سیطره بر یک منطقه، نیاز به این پیچیدگی‌ها نداشت؛ با یک درگیری نظامی محدود، رژیم‌ها فرو می‌پاشیدند یا با رونمایی از یک جنگنده جدید، هیمنه‌اش در منطقه مستقر می‌شد.

در حوزه اقتصاد نیز همین‌گونه بود؛ با یک تهدید مالی یا تحریم ساده، کشورها را از پای درمی‌آورد. در ساحت فرهنگ نیز با یک فیلم سینمایی، فرهنگ یک جامعه را متحول می‌کرد. برای تقابل با ایران نیز هزینه‌های چندین‌صد میلیاردی برای ساخت فیلم‌ها و بازی‌های رسانه‌ای صرف کردند تا قدرت نرم ما را در هم بشکنند، اما می‌بینیم که در مقابل ایران، تمامی ساحت‌های قدرت غرب به بن‌بست رسیده و مجبور به ساختن ترکیب‌های پرهزینه شده است.

اهمیت دشمن‌شناسی در زمان حال

در همین راستا، حضرت آقا پس از شهادت حاج قاسم سلیمانی، اصرار عجیبی بر گسترش دشمن‌شناسی در میان ملت ایران داشتند. چرا؟ چون ایشان می‌دانستند که ما در حال خلق یک نظم جدید هستیم و دشمن، به‌ناچار پیچیدگی‌های خطرناک‌تری را به میدان خواهد آورد. اگر عمق این دشمن‌شناسی حاصل نشود و تمرکز جامعه بر آن نباشد، ممکن است از جایی ضربه بخوریم. اینکه رئیس‌جمهور آمریکا مستقیماً مسئولیت شهادت حاج قاسم را می‌پذیرد، یک اتفاق عادی نیست؛ قاسم سلیمانی تنها یک فرمانده نیروی قدس سپاه بود، نه کل سپاه پاسداران.

اما وقتی دشمن، یک فرمانده این بخش را به شهادت می‌رساند و رئیس‌جمهورش رسماً مسئولیت آن را بر عهده می‌گیرد، یعنی هیمنه و اعتبار آن قدرت ظاهری، چنان ضربه‌ای خورده است که برای حذف یک سردار، تن به این مسئولیت پرهزینه می‌دهد. این دقیقاً نشان‌دهنده مسیری است که آن قدرت بزرگ را به سمت افول کشانده است. پس، تعارض بنیادین با نظم موجود را باید با همین ایده مقاومت معنا کرد که برخلاف تصورات، یک ایده ریاضتی صرف برای تحمل سختی‌ها نیست.

اگر از مردم ایران در این چهل روز پس از جنگ اخیر رمضان بپرسید، احتمالاً متعجب می‌شوند که چگونه در دورانی که اطراف ما را پایگاه‌های نظامی آمریکا فرا گرفته بود، در امنیت و رفاه زیستیم. درگیر شدن با نه کشور حاشیه خلیج فارس به صورت هم‌زمان و شلیک چند هزار موشک به مواضع دشمن، وضعیتی است که در هر جای دیگری می‌توانست جامعه را به فروپاشی بکشاند، اما ما در کمال آرامش زندگی کردیم. زمانی که در ماجرای تروریستی رژه اهواز، آن اتفاق تلخ رخ داد، یکی از فرماندهان حزب‌الله متن عمیقی نوشت که نگاهی دیگر به این موضوع داشت.

مقاومت یک استراتژی تمدنی است!

او می‌گفت: «من وقتی این صحنه را در ایران دیدم، فهمیدم مردم ایران در چنان رفاه و امنیتی زیسته‌اند که دیگر بلد نیستند چگونه پناه بگیرند یا واکنش نشان دهند!» این به معنای رفاه‌زدگی نیست، نشان‌دهنده استقرار یک امنیت عظیم است که مردم حتی متوجه خطرات پیرامون‌شان نبودند. این امنیت پایدار، ثمره همان انتخابی است که مقاومت را به عنوان یک استراتژی تمدنی نهادینه کرد، نه صرفاً یک تحمل بی‌پایان سختی‌ها.

البته این حرف فرمانده حزب‌الله به هیچ‌وجه به معنای نفی این امنیت نیست، بلکه نشان می‌دهد این امنیت و رفاه چنان در بطن جامعه ما مستقر شده بود که ما متوجه نبودیم در خاورمیانه‌ای پر از التهاب و با وجود ده‌ها پایگاه نظامی آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس از امارات و کویت گرفته تا بحرین و عربستان چگونه در کمال آرامش زیسته‌ایم و خطر کرده‌ایم. اینجاست که درمی‌یابیم وقتی شما با ایده مقاومت به تقابل بنیادین با نظم موجود می‌روید، همین مقاومت است که امنیت و رفاه را برای شما به ارمغان آورده و نهادینه ساخته است.

برای تبیین نظری این مفهوم به مقال روبرو دقت کنید؛ فرض کنید در محله شما نانوایی وجود دارد که نان را گران‌تر از حد معمول می‌فروشد. در مواجهه با او دو الگو وجود دارد؛ الگوی اول این است که تصمیم بگیرید از او نان نخرید و سختی بی‌نانی را تحمل کنید یا با جایگزین‌های دیگر سر کنید. اما این تحمل سختی تا جایی دوام می‌آورد و اگر آن گران‌فروشی جبران نشود، ممکن است شما را به وضعیتی بکشاند که مجبور شوید همان نان را با قیمتی چند برابر و با دادن قدرتی عجیب به آن نانوا تهیه کنید.

این نوع از مقاومت منفعلانه، هرگز ملاک انتخاب ما نبوده است. اما الگوی دوم این است که برای پایان دادن به این انحصار و گران‌فروشی، بروید و چندین نانوایی دیگر تأسیس کنید تا یک رقابت واقعی بر سر کیفیت شکل بگیرد. در اینجاست که پیشرفت متولد می‌شود. تز اصلی مقاومت برای عبور از موانع این است که برو و خودت را بازتولید و خلق کن تا در مسیر پیشرفت قدم برداری. اما مقدمه این خلق جدید این است که ببینی آیا هویت، شخصیت، استعداد و اعتمادبه‌نفس تو در این قواره هست یا خیر.

بر همین اساس، ایده مقاومت پیش از آنکه بخواهد در ساختارهای بیرونی معنا پیدا کند، باید در درون خود انسان شکل بگیرد؛ چرا که تنها یک انسان مقاوم است که می‌تواند مقاومت کند. پس، سید علی خامنه‌ای در مسیر این تعارض بنیادین با نظم موجود، در وهله نخست به سراغ تغییر صرف ساختارها نرفت، اولویت را بر خلق انسان جدید گذاشت و سپس آن انسان‌های تراز نوین را در دل ساختارها جای داد. شما تا زمانی که انسان‌هایی با چنان ظرفیت‌های عظیمی نداشته باشید، سپاه قدس شما توانایی پیکار و رویارویی با آمریکا را پیدا نخواهد کرد.

پس ابتدا باید شخصیتی چون حاج قاسم خلق می‌شد. خود حاج قاسم وقتی در یکی از یادواره‌های شهدا می‌خواهد خویشتن را معرفی کند، بی‌لُکنت و صریح می‌گوید: «امام ما را آدم کرد.» خیلی از این بزرگان همین‌گونه‌اند. اخیراً صحبت‌های سرلشکر شهید سید رضی موسوی را شنیده‌اید که می‌گفت: «من یک مستضعف پابرهنه از کوچه‌های دروازه قلعه قم بودم و به این‌جا رسیدم.» چه کسی این تحول را رقم می‌زند؟ این همان هنر خلق انسان جدید است.

https://farajnejad.ir/wp-content/uploads/2026/07/14031114_66428_l.mp4

همان پابرهنه‌ای که در روستای قنات‌ملک کرمان زندگی می‌کرد و به گفته خودش در نُه‌سالگی حتی نمی‌دانست ماشین و تاکسی چیست و چگونه باید با آن روبه‌رو شد به نقطه‌ای از رشد می‌رسد که ایده بازدارندگی ایران را در وسط چنین صحنه پر از توحشی خلق می‌کند و دشمنان را انگشت‌به‌دهان می‌گذارد. کار به جایی می‌رسد که دشمن برای یافتن و ترور این فرماندهان، جایزه‌های نجومی تعیین می‌کند. باید از آن‌ها پرسید مگر شما اَبَرقدرت نبودید؟

برای شما زشت نیست که به چنین روش‌هایی متوسل می‌شوید؟ این حقیقت، گواه بر آن است که ایده مقاومت و آن تعارض بنیادین با نظم مستقر، به‌خوبی توانسته است کارآمدی خود را به اثبات برساند. لازمۀ پیگیری چنین طرح و برنامه‌ای از آنجا که ماهیتی تحولی دارد و با اصلاحات سطحی یا رفرم جلو نمی‌رود، بلکه به دنبال یک انقلاب واقعی است این است که هزینه‌دادن‌های تاریخ را در دل خود بپذیرد. هنر بزرگ ایشان این است که این هزینه‌دادن را بر اساسِ مبانی ایمانش و معنویتش به‌خوبی تئوریزه کرده است.

ما این منطق را دقیقاً بر اساس مکتب سیدالشهدا(ع) می‌فهمیم و معنا می‌کنیم؛ آن‌جا که در برابر زیاده‌خواهی‌ها می‌فرماید: «ألا وإنَّ الدَّعِیَّ ابنَ الدَّعِیِّ قَدْ رَکَزَ بَینَ اثْنَتَینِ…» ما را میان دوگانه شمشیر و ذلت قرار داده‌اند. اگر قرار باشد ما را در چنین دوگانه‌هایی بگذارید، ما قاطعانه هزینه می‌دهیم، اما هرگز زیر بار این ذلت نمی‌رویم. ایشان این هزینه‌دادن تاریخ را با مکتب عاشورایی خویش گره زده و معتقد است که اتفاقاً این جنس از فداکاری، افق آینده را به روی ما می‌گشاید.

اگر به واقعه عاشورا با نگاهی مادی بنگریم، ظاهر امر این است که آن‌جا همه را سلاخی کردند و شکستی تمام‌عیار رقم خورد؛ فرمانده میدان، یعنی حسین بن علی(ع)، را به فجیع‌ترین شکل سر بریدند، دیگر فرماندهان را قطعه‌قطعه کردند و زنان و کودکان را به اسارت و تحقیر کشاندند. اما وقتی ما شیعیان به آن نقطه تاریخی نگاه می‌کنیم، اتفاقاً سرمان را بالا می‌گیریم و احساس غرور می‌کنیم. معجزه تشیع همین‌جاست که از دل یک شکست ظاهری، اوج عزت‌آفرینی برای آینده بشریت استخراج می‌شود.

ما نیز بر همان مکتب استواریم. بنابراین، ضرورت پرداخت هزینه‌های تاریخی، با تکیه بر مکتب عاشورایی حل شده و پذیرفته شده است. این رویکرد نه‌تنها از هزینه‌دادن نمی‌هراسد، بلکه به آن افتخار کرده و آن را مصداق عینی شعار هیهات منا الذله و سرچشمه عزت می‌داند. از همین روست که شهادت، در مکتب سید علی خامنه‌ای، کاملاً معنادار است و در راستای همان ساختن آینده تفسیر می‌شود.

https://farajnejad.ir/wp-content/uploads/2026/07/14030804_65672_l.mp4

تربیت نسل جدید با تولید گفتمان

انتخاب سید علی خامنه‌ای و پروژه کلان او نباید صرفاً در رفتارهای سیاسی و اجتماعی تجسم یابد، باید به یک گفتمان تبدیل شود که نسل‌های آینده بتوانند بر اساس آن هویت خویش را شکل داده و این پروژه را به پیش ببرند. دقت کنید، وقتی ایشان در آخرین سخنرانی‌هایشان می‌فرمایند که مردم در این سختی‌ها مبعوث می‌شوند، دقیقاً بر همین نکته تکیه دارند که اگر من راهبر و ساربان، این انتخاب و پروژه را در عمیق‌ترین لایه‌های این جامعه کاشته و نهادینه کرده‌ام، پس ثمره آن در بزنگاه‌ها خود را نشان خواهد داد.

به همین خاطر بود که بارها وقتی پیمایش‌های علمی رایج را نزد ایشان می‌آوردند، ایشان به دلیل همان تعارض بنیادین با نظم موجود و مشکل مبنایی با لایه‌های آن دانش غربی، نتایج آن پیمایش‌ها را نمی‌پذیرفتند. در یکی دو سخنرانی، ایشان صراحتاً مبنای علمی این دست آمارها را رد کردند و با خاطری آسوده و با ذکر مثال‌های متعدد و شاخصه‌های عینی، نشان دادند که اتفاقاً دین‌داری در بطن جامعه افزایش پیدا کرده است.

در همین بازه حوادث موسوم به زن، زندگی، آزادی، بسیاری از جریان‌های مذهبی و انقلابی ابراز نگرانی می‌کردند و طرح‌ها و ایده‌های بسیار تند و تیزی برای مقابله می‌فرستادند؛ که شاید معقول‌ترین آن‌ها، همان بحث قانون حجاب و عفاف در مجلس بود. اما ما حتی یک کُد یا نشانه در سخنرانی‌های عمومی ایشان ندیدیم که تصریح کنند باید در حوزه حجاب، برخوردها و بگیر و ببندها تشدید شود. ایشان بسیار معقول و آرام با مسئله برخورد کردند و اتفاقاً در همان مقطع، کارهایی کردند که همه انگشت‌به‌دهان ماندند.

مثلاً در آن اردیبهشت‌ماه و در جریان نمایشگاه کتاب، دیدار صمیمانه‌ای با دختری داشتند که به‌اصطلاح ضعیف‌الحجاب بود؛ دیداری که آن دختر بعدها در مصاحبه‌ای گفت: «حس پدرانه‌ای که آن‌جا دریافت کردم را در تمام عمرم تجربه نکرده بودم.» یا آن سخنرانی معروف که درباره این طیف از جامعه فرمودند: «این‌ها دل‌هایشان با خداست و اگر بدانید در دهان دشمن چه می‌کوبند…» که نگاهی بسیار عجیب و راهگشا بود. ایشان در جای دیگری فرمودند: «دشمن طراحی کرده بود که کشف حجاب را رقم بزند؛ اما اگر همین افراد بدانند که دشمن پشت این ماجراست و این مسئله نه‌تنها یک واجب شرعی، بلکه یک واجب سیاسی است، از این کار دست برمی‌دارند.»

ما در این شب‌ها به‌وضوح می‌بینیم چه اتفاقی افتاده است؛ کسانی که شاید ظاهرشان با آن تشرّعی که ما مدنظر داریم خیلی همخوان نباشد، اما آمدند و زیر پرچم لا اله الا الله ایستادند. سید علی خامنه‌ای ایمان دارد که این طرح در عمیق‌ترین لایه‌های هویتی نفوذ کرده و در بزنگاه‌های تاریخی و حساس‌ترین نقاط نظام، این هویت بُروز پیدا کرده و بازدارندگی عجیبی خلق می‌کند.

ایشان با این نوع ساختن گفتمان توانستند الگویی از مبارزه را به ساحت اجتماعی بکشانند که تا پیش از این در دنیا سابقه نداشته است. در هیچ‌یک از تزهای نظامی دنیا نمی‌بینیم که مردم خارج از میدان نبرد، نقشی فراتر از پشتیبان جنگ داشته باشند. حتی در دوران دفاع مقدس نیز، کسانی که در خط مقدم نبودند، نقشی بیشتر از پشتیبانی ایفا نمی‌کردند. وقتی خاطرات مربوط به آن دوران را می‌خوانید، نقش زنانی که پشت جبهه مربا و ترشی درست می‌کردند و غذا می‌فرستادند، یا کارخانه‌های کوچکی که به تولید ادوات کمک می‌کردند، همگی در لایه پشتیبانی جنگ معنا می‌شد.

اما در نبردهای امروز، خود مردم سهمی کامل و بی‌بدیل در خط مقدم مبارزه به خود اختصاص داده‌اند. آن جمله معروف که خیابان با شما، میدان با ما، دقیقاً یک تقسیم وظایف جنگی است. او در ستاد فرماندهی نشسته و وظایف جنگ را پنجاه پنجاه و چه بسا بیشتر میان مردم و نظامیان تقسیم می‌کند. کار به جایی می‌رسد که به تعبیر آقا مجتبی خامنه‌ای، اگر یک نیروی نظامی در وضعیت سکوت اجباری آتش قرار بگیرد، این لایه اجتماعی متوقف نمی‌شود. این یک جنگ کاملاً جدید است که غرب از درک آن عاجز است؛ جنگی که با پیشرفته‌ترین جنگنده‌ها نیز نمی‌توان با آن مقابله کرد.

زمانی که ترامپ اعلام کرد می‌خواهد زیرساخت‌های ما را بزند، ناگهان دید حرکت جدیدی در مردم ایران شکل گرفته است؛ مردم رفتند و روی پل‌های اصلی و جلوی نیروگاه‌ها جزیره انسانی درست کردند! ترامپ که از درک این لایه جدید از مبارزه عاجز بود، با عصبانیت شروع به توهین کرد؛ زیرا در کجای دنیا چنین جرئتی یافت می‌شود؟ در خارج از ایران، نهایت تلاش برای دفاع از مظلوم، حرکاتی شبیه کاروان‌های امدادی است؛ عده‌ای جمع می‌شوند و با اینکه می‌دانند به مقصد نمی‌رسد، بطری‌های برنج و حبوبات را به دریا می‌اندازند تا شاید به ساحل غزه برسد.

آن‌ها اصلاً نمی‌توانند تصور کنند که یک حرکت ملی این‌گونه وارد صحنه نبرد شود و سهمی چنین بزرگ از خط مقدم جنگ را بر دوش بکشد؛ تا جایی که حتی اگر موشک‌های ما خاموش شوند، ما در صحنه حضور داریم. این هنر عجیب سید علی خامنه‌ای است که طرح و برنامه خود را با عمیق‌ترین لایه‌های هویتی جامعه گره زد. امروز حتی کسانی که با او به‌سختی مشکل دارند نیز، تربیت‌ شدۀ ولایت او و طراحی‌های او هستند؛ او برای همه برنامه‌ریزی کرده است.

نسبت انتخاب امام شهید با آینده تاریخ بشریت

و اما سطح سوم تحلیل، بررسی نسبت انتخاب امام شهید با آینده تاریخ بشریت است. همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، ایشان از همان ابتدا انتخاب کرده بود که در آینده‌ای دوردست، اتفاقی عظیم را رقم بزند. به همین دلیل است که تمام طرح و برنامه او برای افق‌های بسیار بلندمدت طراحی شده است؛ تا آن‌جا که بی‌شک قرن‌ها بعد، آیندگان درباره سید علی خامنه‌ای سخن خواهند گفت و اعتراف خواهند کرد که تمام دگرگونی‌های دوران شاهنشاهی پیشین ایران، در برابر تحولاتی که او رقم زد، بسیار ناچیز می‌نماید. تاریخ‌دانان اذعان دارند که تا پیش از او، هیچ‌کس در عصر خویش جرئت رویارویی مستقیم با نفر اول هیمنه ظلم در جهان را نداشته است.

دلیل این آینده‌محوری عمیق در چند نکته نهفته است؛ نخست آنکه پروژه تمدنی ایشان یک پروژه بسته نیست که با رفتن خودش پایان یابد؛ مقصدی دارد که در امتداد یک کلان‌پروژه دیگر، یعنی مسأله ظهور، تعریف شده است. این اتصال به مهدویت، به او امکانی می‌بخشد که دالان‌های تاریخ را به‌گونه‌ای معماری کند که مسیر، هرگز به بن‌بست نرسد و با پایان حیات ظاهری او، ناتمام نماند. دلیل دوم، شکل‌گیری یک وحدت از سنخ وجودی میان این رهبر و انتخاب آینده‌ساز اوست.

او صرفاً رهبر سیاسی زمان حال خویش نیست که بخواهد روزمرگی‌ها را مدیریت کند؛ او آینده‌ای را برگزیده و هرچه بیشتر وجود خویش را با آن آینده هم‌سنخ می‌سازد، بهتر می‌تواند آن را معماری کند. گویی او از قید زمان خارج شده، در آینده ایستاده و در حال ساخت‌وساز است، و ما بعدها به آن ساخته‌ها خواهیم رسید. برای مثال، در دهه هفتاد، جریان‌های ملی‌گرا و مدعی روشنفکری که شعار ایران‌شهری سر می‌دادند، متوجه نبودند که سید علی خامنه‌ای از شعار صرف عبور کرده و در حال ساختن ایرانی برای آینده است؛ ایرانی چنان قدرتمند که در برابر پروژه حتمی دشمن برای تجزیه این سرزمین در دهه‌های بعد، برای همیشه مصون بماند.

وقتی جنگ اخیر رمضان 1404 شکل گرفت، دوست و دشمن اعتراف کردند که رؤیای تجزیه ایرانی که سید علی خامنه‌ای ساخته، توهمی بیش نیست و آنان در نهایت استیصال، تنها بر سر باز یا بسته ماندن یک تنگه به چانه‌زنی افتاده‌اند. او به‌تمامی در آینده زیست می‌کند. همان‌گونه که در آن شب شعر، خطاب به برادر شاعر عربمان و با استناد به آن بیت شعر عربی فرمودند: هرچند وارد نودسالگی می‌شوم، اما در درون هنوز بسان یک جوان هجده‌ساله هستم. یک جوان هجده‌ساله پیوسته در رؤیای آینده زیست می‌کند و سید علی خامنه‌ای نیز این‌گونه است.

هر میزان از اقتدار، استقلال و وطن‌دوستی که در شخصیت این مرد می‌بینید، دقیقاً شمایل آینده ایران است. بسط وجودی او، آینده این سرزمین را رقم زده است. و نکته آخر اینکه، این انتخاب تمدنی، امکان تفسیر و بازخوانی مداوم را فراهم می‌آورد. شما هر گامی که به سمت آینده برمی‌دارید، احساس می‌کنید باید دوباره به عقب برگردید و او را بازخوانی کنید تا عمق اقداماتش را دریابید. کسی که امروز به سراغ مباحث اقتصاد مقاومتی، ایده بازدارندگی یا ضرورت حضور در سوریه می‌رود، تازه می‌فهمد که او در آن سال‌ها چه می‌دیده و چه می‌گفته است.

به همین خاطر است که وقتی دفتر آقا مجتبی خامنه‌ای پیام حلالیت‌طلبی ایشان را منتشر می‌کند، حجم کسانی که درمی‌یابند درباره او اشتباه می‌کرده‌اند و حلالیت می‌طلبند، چنان عظیم است که ناگزیر به پیام دادن به کل جهان اسلام می‌شوند. این ویژگی ممتاز، به ما نشان می‌دهد که اصول فکری او در آینده در حال زیستن است.

قبلی دشمن شناسی در اندیشه آیت الله مصباح
بعدی نقد سریال مادران 1405 | هشت مادر در یک روح مادرانه | یک گلایه از سازندگان

پست های مرتبط

جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران

۱۴۰۵-۰۵-۰۶

جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران | بایسته‌های محتوایی در مدیریت اجتماعات

احمدرضا
ادامه مطلب
موفقیت های جمهوری اسلامی

۱۴۰۵-۰۵-۰۵

موفقیت های جمهوری اسلامی | دست‌آوردهای رهبری

احمدرضا
ادامه مطلب
حمله زمینی به ایران

۱۴۰۵-۰۵-۰۴

حمله زمینی به ایران | چرا پیروزی ما ۱۰۰% است؟

احمدرضا
ادامه مطلب
نبرد مقدس

۱۴۰۵-۰۵-۰۴

نبرد مقدس | دوره جامع تربیت مدرس نبرد مقدس

احمدرضا
ادامه مطلب
تهدید پل در مقابل کشتی ترامپ

۱۴۰۵-۰۴-۳۱

تهدید پل در مقابل کشتی ترامپ | اعتراف به شکست از نیروی دریایی ایران

alireza.mor110
ادامه مطلب

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو در مطالب سایت
جستجو برای:
نوشته‌های تازه
  • جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران | بایسته‌های محتوایی در مدیریت اجتماعات
  • موفقیت های جمهوری اسلامی | دست‌آوردهای رهبری
  • حمله زمینی به ایران | چرا پیروزی ما ۱۰۰% است؟
  • نبرد مقدس | دوره جامع تربیت مدرس نبرد مقدس
  • تهدید پل در مقابل کشتی ترامپ | اعتراف به شکست از نیروی دریایی ایران
آخرین دیدگاه‌ها
  • حاتمی در کاملترین زندگینامه محمدمهدی طهرانچی | دانشمند هسته‌ای و رئیس دانشگاه آزاد
  • S در نقد سریال Unorthodox-2020 | دین بستری برای عقده‌گشایی فراهم می‌کند
  • .... در کاملترین زندگینامه محمدمهدی طهرانچی | دانشمند هسته‌ای و رئیس دانشگاه آزاد
  • بنده مظلوم خدا در کاملترین زندگینامه محمدمهدی طهرانچی | دانشمند هسته‌ای و رئیس دانشگاه آزاد
  • رسول در تاویستاک نام دیگر شیطان
محصولات
  • کتاب جریان‌شناسی سینمای ایران کتاب جریان‌شناسی سینمای ایران
    تومان 540.000
  • دوره مستندسازی با موبایل دوره مستندسازی با موبایل
    تومان 600.000
  • سلسله نشست‌های تخصصی صهیونیسم‌شناسی سلسله نشست‌های تخصصی صهیونیسم‌شناسی
    تومان 200.000
  • دوره زن و رسانه دوره زن و رسانه
    نمره 5.00 از 5

    تومان 1.000.000
  • دوره جامع تربیت مربی هویت‌ساز دوره جامع تربیت مربی هویت‌ساز
    تومان 1.000.000
  • دوره به روایت سینما دوره به روایت سینما | نگرشی راهبردی و جریان‌شناسانه به سینمای غرب
    تومان 1.500.000
  • کتاب دین در سینمای شرق و غرب کتاب دین در سینمای شرق و غرب
    تومان 550.000
  • کتاب بازنمایی الگوی شخصیت مرد و زن کتاب بازنمایی الگوی شخصیت مرد و زن در سینمای ایران
    تومان 260.000
  • کتاب سیمرغ در آشیان چهلم کتاب سیمرغ در آشیان چهلم
    تومان 130.000
  • دوره اسطوره‌های صهیونیستی در سینما دوره اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
    نمره 5.00 از 5

    تومان 700.000
سایت استاد فرج نژاد

مؤسسۀ فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد در سال ۱۴۰۱ فعالیت خود را در زمینۀ تربیت نیروهای رسانه‌ای دشمن‌شناس انقلابی آغاز کرد. این مؤسسه به یاد مرحوم استاد دکتر محمدحسین فرج‌نژاد، نامگذاری شده است. استاد فرج‌نژاد طلبۀ جهادی دشمن‌شناس و استاد مبرز سواد رسانه‌ای بود که به چندین زبان تسلط داشت و صدها شاگرد در حیات کوتاه اما پربرکت خود تربیت کرد.

دسترسی سریع
  • درباره ما
  • ایران پدیا
  • محصولات غرفه باسلام موسسه
  • مجموع دوره‎‌های رایگان استاد فرج‌نژاد
شبکه های اجتماعی
icon--white Telegram-plane Instagram ویراستی سایت استاد فرج نژاد حساب توییتر استاد فرج نژاد حساب ایتا سایت استاد فرج نژاد Youtube

قم، خیابان بسیج (هنرستان)، جنب خیابان شهید تراب نجف‌زاده، مؤسسۀ فرهنگی رسانه‌ای استاد محمدحسین فرج‌نژاد