تشریح روششناسی ۹ مرحلهای استاد فرجنژاد در تحلیل آثار هنری
استاد محمدحسین فرجنژاد در این متن که بر اساس یکی از صوتهای ایشان در تشریح روششناسی ۹ مرحلهای در تحلیل آثار هنری بیان شده، با نقد رویکردهای تکبعدی، ایدئولوژیک و صرفاً تکنیکال در نقد سینما، به تبیین روششناسی نوین «تحلیل فنی-حکمی» که ابداع خودشان است میپردازند.
وی با طرح این پرسش که چگونه یک اثر مانند انیمیشن از سطح «تحرکبخشی صرف» به بازوی «قدرت نرم» تبدیل میشود، یک منظومه ۹ مرحلهای را برای کاوش عمیق آثار هنری پیشنهاد میدهد، البته در متن ایشان تمرکزشان روی انیمیشن است ولی روش فنی حکمی او که در کتاب دین در سینمای شرق و غرب و کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی در سینما آمده، برای نقد و تحلیل انواع آثار رسانهای کاربرد دارد. این متن در واقع شرحی از زبان خودشان بر روشی است که در این دو کتاب مطرح کردهاند.
پدیدآور: استاد محمدحسین فرجنژاد
فهرست مطالب
Toggleزوایای فنی و تخصصی در تحلیل
گاهی بحث بر سر ویژگیهای گرافیکی یا رنگپردازی اثر است؛ یا زمانی که یک فیلمنامهنویس قصد تحلیل یک انیمیشن را دارد، برای او چگونگی شخصیتپردازی، نحوه بهرهگیری از شخصیتِ مکان و اشیاء، شیوه جانبخشی به اشیاء یا انساننمایی حیوانات در آن اثر حائز اهمیت است.
اما گاهی هدف، ارائه یک تحلیل جامع از انیمیشن است. این تحلیل ممکن است از منظر روانکاوانه و مباحث فرویدی باشد، یا با هدف استخراج مباحث فمینیستی و ایدئولوژیک از دل اثر انجام شود.
همچنین گاهی قصد بر تحلیل مسائل اجتماعی است؛ برای نمونه، بررسی جایگاه ورزش در انیمیشنهای دهه نود یوگسلاوی سابق، مکتب زاگرب، ژاپن یا کره. بنابراین، با روش تحلیلهای اجتماعی به سراغ آن آثار میروند و یا اهداف دیگری را دنبال میکنند.
به نظر میرسد ما به عنوان منتقد یا تولیدکننده، نیازمند شناخت مهمترین عواملی هستیم که یک اثر را به انیمیشنی شاخص تبدیل کرده، آن را از سطح صرفِ «انیمیت»(تحرکبخشی) بیرون آورده و به بازوی قدرت نرم تفکر سازندهاش بدل میکند.
میدانید که محال است کسی میلیاردها هزینه صرف ساخت انیمیشن کند اما قصد القای فکر خاصی را نداشته باشد. این امری واضح است که بر هر کاری که عامل انسانی انجام میدهد، عقلانیتی حاکم بوده و هدفی را دنبال میکند.
کار بیهدف وجود ندارد؛ حتی دیوانگان نیز بر اساس طبیعت اولیه خود، یا به قصد لذت بردن و هر دلیل دیگری، فعل خود را با هدفی انجام میدهند.
پرهیز از تکبعدینگری و نقدهای ایدئولوژیک افراطی
بنابراین اگر با هدف تبدیل شدن به قدرت نرم و تولید انیمیشنی که در خدمت اهداف متعالی باشد وارد این عرصه شدهایم، باید وجوه مختلفی را در روش تحلیل خود لحاظ کنیم تا آن تحلیل، بهجا و کارآمد باشد.
اینکه برخی منتقدان فمینیست صرفاً مباحث جنسیتی در سینما و انیمیشن را مدنظر قرار داده و سایر مسائل را رها میکنند، رویکردی ناقص است.
آنها با نگاههای تند فمینیستی، مثلاً از اشیاء نوکتیز برداشت آلت مردانه و از اشیاء پهن برداشت آلت زنانه دارند؛ ما هرگز چنین نگاه ایدئولوژیکِ صرفی(مانند فمینیسم افراطی) به مقولۀ تحلیل نخواهیم داشت.
گذار از تحلیلهای مارکسیستی به توصیف پدیدارشناسانه
همچنین نگاه خاص برخی روانکاوان یا دیدگاه صرفاً اقتصادی و طبقاتیِ مارکسیستها به فیلم و انیمیشن، مورد پذیرش ما نیست. ما این نوع نگاههای ایدئولوژیک در تحلیل را اساساً قبول نداریم.
هدف ما دستیابی به یک توصیف پدیدارشناسانه دقیق از اثر هنری است تا دریابیم آن اثر چه تأثیری بر مخاطب گذاشته است: آیا این تأثیر ما را در مسیر حرکت دایره هستی متعالی میکند یا به عالم ادنی(پستتر) فرو میغلتاند؟ این رویکرد منحصر به دین خاصی نیست.
مبانی فلسفی تحلیل و جهانشمولی آن
روش تحلیلیِ فنی حکمی، هرچند مبتنی بر اندیشههای فلسفی کلاسیک صدرایی است (که البته مشابه تفکر توماسی و نوتوماسی در جهان مسیحیت نیز کاملاً پذیرفته شده است) و مبانی آن از ملاصدرا اخذ شده، اما قابلیت ارائه جهانی دارد.
بنده بارها این شیوه تحلیل را برای دوستان هندی (هندو یا بودایی) و مهمانان مسیحی اروپایی در دانشگاهها، محافل علمی، حوزوی و فرهنگی داخل ایران ارائه دادهام و آنها بهشدت استقبال کردهاند.
بازخورد روششناسی در محافل آکادمیک بینالمللی
جالب آنکه حتی اساتید دانشگاههای فرانسه، پرتغال و انگلستان که در جشنواره فجر حضور داشتند، پس از شنیدن توضیحات ما دربارۀ این روششناسی و تطبیق آن بر جریانشناسی دقیق انیمیشنهای عرفانی سینمای آمریکا، بسیار استقبال کردند. برای آنان بسیار جالب بود که توانستهایم با یک روششناسی ویژه، این مباحث را پیجویی و تحلیل کنیم.
روششناسی تحلیل «فنی – حکمی»
دوستان عزیز توجه داشته باشید که تحلیل ما از جنس تحلیلهای فمینیستی، روانکاوانه، مارکسیستی یا تحلیلهای ایدئولوژیک نیست. ما عنوان روششناسی تحلیل خود را در کتاب «دین در سینمای شرق و غرب» که اکنون در حال مرور مباحث آن هستم روششناسی تحلیل «فنی – حکمی» نامیدهایم.
بدین معنا که فرآیند را از «تولید» تا «حکمت تولید» و نوع تأثیر آن در نظر گرفتهایم. ما با یک روش منصفانه و توصیفی، تلاش کردیم این پدیده را به درستی بشناسیم، پایگاه فرهنگی آن را درک کنیم و المانها، نمادها، نشانهها و گفتمان حاکم بر پدیده را شناسایی نماییم. هدف نهایی این است که معانی نهفته در پدیده را به درستی تفسیر کنیم؛ تفسیری که صرفاً بر اساس اعتقاد و سلیقه شخصی نباشد. در انتها قصد داریم به یک «تحلیل حکمی» برسیم تا دریابیم که آیا این پدیده در مسیر حرکت بشریت، انسان را به تعالی میرساند یا او را به عالم ادنی ساقط میکند.
این موارد کلیاتی از روششناسی تحلیل و بررسی انیمیشن بود؛ اما اکنون به مراحل اجرایی این روش میپردازیم. روش تحلیل انیمیشن مدنظر ما، شامل نُه مرحله است که در ادامه تشریح خواهم کرد.
مرحله اول: فهم ساختار و فرم اثر هنری(سبکشناسی)
مرحله اول که نقطه آغاز تحلیل ماست، «سبکشناسی دقیق انیمیشن» نام دارد. منظور از سبکشناسی دقیق انیمیشن یا اثر سینمایی، این است که بتوانیم ساختار سینمایی، فرم زیباییشناسانه و سبک تولید اثر هنری را به درستی درک کنیم.
یعنی گفتگو را از روییترین لایهای که اثر هنری، انیمیشن یا فیلم با ما ارتباط برقرار میکند، آغاز نماییم؛ جایی که همه مخاطبان بتوانند درباره آن قضاوت کنند. بنابراین، مرحله اول عبارت است از: «فهم ساختار و فرم اثر هنری».
در این مرحله، تمام المانها و عناصر فنی مورد بررسی قرار میگیرند. علاوه بر فن، به مباحث سینمایی نیز توجه میشود. میدانید که سینما با فیلم تفاوت دارد؛ سینما اعم از فیلم، صنعت پیرامونی آن، تأثیرات اجتماعی، مباحث حکومتی و سایر موارد است.
همچنین زیباییشناسی اثر هنری، المانهای زیباییشناسانه، سبک ساخت و تولید و مراحلی که کارگردان و مؤلف برای خلق اثر طی کردهاند، در این مرحله مدنظر هستند. متأسفانه برخی تحلیلگران همین مرحله اول را تکمیل نمیکنند و نمیتوانند از فضای فنی و فیلمیک خارج شده و به فهم دقیق سینما برسند.
مراحل دوم تا چهارم
اگر از فیلم (لایه فنی) عبور کنید، در مرحله دوم به «تحلیل فیلمنامه» میرسید. توجه داشته باشید که ما در این مرحله هنوز به تحلیل داستان نرسیدهایم؛ زیرا همانطور که میدانید، داستان اولیه یک فیلم هنگام شکلگیری ممکن است بیش از دو صفحه نباشد و حتی برخی فیلمها و انیمیشنهای ضعیفتر، داستانی کمتر از نیمصفحه داشته یا بعضاً فاقد داستان باشند.
لذا ما مرحله سوم را «شناخت فرهنگِ زمینهای فیلم» نامگذاری کردهایم و مرحله چهارم تحلیل را به «فهم داستان اثر» اختصاص میدهیم. اما چرا تحلیل فیلمنامه را مقدم بر شناخت فرهنگ زمینه و فهم داستان قرار دادیم؟
زیرا زمانی که آن نیمصفحه داستان به یک فیلمنامه صد صفحهای تبدیل میشود، المانهای متنوع تاریخی، فرهنگی، فکری، حکمی، فلسفی، سیاسی، ایدئولوژیک و غیره بر آن بار میشوند تا یک داستان ساده به فیلمنامه مبدل گردد.
برای مثال، داستان «تارزان» را در نظر بگیرید که همان داستان «حی بن یقظان» ابنسینا است؛ روایت کودک خردسالی که وارد جنگل میشود و توسط حیوانات وحشی پرورش مییابد.
مشاهده میکنید که هندوها با قرائت خاص خود، آن را به فیلمنامه تبدیل میکنند (مانند فیلمی که پسر هندی توسط ببر و خرس بزرگ میشود). یا ایرانیها به نوع دیگری فیلمنامه را پرورش میدهند و آمریکاییها نیز مثلاً «تارزان» را میسازند و به نحو متفاوتی داستان را بسط میدهند.
بنابراین، میان داستان تا فیلمنامه فاصله بسیار جدی وجود دارد. بسیار مهم است که شما بتوانید با «شناخت فرهنگ زمینهای فیلم» یا انیمیشن، این افزودنیها را شناسایی کرده و از فیلمنامه کسر کنید تا به داستان لخت و عریان اثر هنری برسید.
آنگاه میتوانید از حیث داستانی قضاوت کنید که آیا این اثر دارای داستان قوی است یا ضعف دارد. این مراحل کاملاً بر یکدیگر مترتب هستند و برای فهم عمیق معنای اثر هنری، باید از این چهار مرحله عبور کنیم تا به مرحله پنجم برسیم.
مرحله پنجم: بررسی منحنی احساس و تعقل (رویکرد شناختی)
در پنجمین مرحله از تحلیل انیمیشن و اثر هنری، به بررسی «منحنی احساس و تعقل» میپردازیم. دوستانی که در حوزه رسانهشناسی شناختی فعالیت کردهاند، میدانند که بازی با احساسات مخاطب و نوع اثرگذاری فیلمها بر قوای شناختی انسان، در پارادایم علوم شناختی جایگاه ویژهای دارد؛ چراکه شناخت انسان اساساً بیش از آنکه مبتنی بر عقلانیت باشد، بر احساسات و مباحث عصبشناختی و روانشناختی استوار است.
ما اگرچه مبانی پوزیتیویستی علوم شناختی را بهطور کامل نمیپذیریم، اما با رجوع به قرآن کریم نیز درمییابیم که تأثیرات احساسی حائز اهمیت فراوانی هستند.
بنابراین، بررسی منحنی احساس و تعقل در فیلم و تشخیص نقاطی که فیلمساز از «تعقل» یا «احساس» برای اثرگذاری استفاده کرده است، برای ما بسیار موضوعیت پیدا میکند. برای فهم صحیح چرایی و چگونگی تأثیرگذاری انیمیشن بر مخاطب، این مرحله در روش تحلیل ما جایگاهی حیاتی دارد.
بهعنوان مثال، برخی انیمیشنسازهای ژاپنی ابایی از نمایش صحنههای عریان کاراکترها ندارند و مدعیاند که هدفشان انتقال پیامهای مثبت است.
اما از آنجا که نگاه شناختی ما بسیار جدی است، معتقدیم که این روش تحلیل بسیار مهم است؛ زیرا مشخص میکند انیمیشن از طریق تحریک کدام احساسات، عواطف و قوای ذهنی قصد نفوذ بر مخاطب را دارد. حتی از منظر دینی و فقهی نیز، مرحله پنجم نقشی محوری در تحلیل ما ایفا میکند.
مرحله ششم: معناشناسی اثر هنری (معانی مُصَرّح)
مرحله ششم، مرحله «معناشناسی اثر هنری» است. در این گام تلاش میکنیم به معانی تقریباً مستقیم و لوازمِ نشانهها، نمادها و همان مباحث شناختی و احساسی که انیمیشن از طریق آنها پیام خود را منتقل کرده و داستان را پیش برده است، دست یابیم. در واقع، در این مرحله به «معانی مُصرح» و آشکار فیلم پی میبریم.
برای مثال در انیمیشن «شجاع» (Brave) معناشناسی مستقیم اثر نشان میدهد که فیلم قصد دارد رشد قدرت جسارت و شجاعت را در دختری به تصویر بکشد که در میان قبیلهای با تفکرات سطح پایین نسبت به زنان، گرفتار شده است.
این دختر با تکیه بر شجاعت خود بر مشکلات مسیر غلبه میکند و به نتیجه میرسد. استخراج این لایه از مفاهیم، همان معناشناسی مستقیم اثر هنری است.
مرحله هفتم: مبناشناسی اثر هنری(لایههای زیرین)
پس از معناشناسی، وارد مرحله بعدی فهم اثر، یعنی «مبناشناسی اثر هنری» میشویم. در مثال انیمیشن «شجاع» در مرحله قبل دیدیم که یک شخصیت زنِ شجاع محوریت دارد و بر مشکلات فائق میآید، درحالیکه مردان فیلم اکثراً ظالم هستند و هیچ مرد شجاعی بهعنوان شخصیت مکمل یا حتی رقیب همتراز وجود ندارد.
در مبناشناسی اثر هنری با کنار هم قرار دادن این گزارهها نتیجه میگیریم که این، یک اثر «فمینیستی» است؛ قضاوتی که در مراحل ابتدایی نمیتوانستیم با این قطعیت بیان کنیم. ما در مرحله هفتم از معانی مصرح و لوازم اولیه (مرحله ششم)، به مبانی انسانشناختی، هستیشناختی، فلسفی و فلسفه سیاستِ نهفته در اثر پی میبریم.
نکتۀ بسیار مهم این است که ما در این مرحله با دیدگاه ایدئولوژیک و تحمیلی به اثر نگاه نمیکنیم؛ بلکه با تکیه بر توصیف دقیق، فهم درست نشانهها و گفتمان خودِ اثر هنری، تلاش میکنیم دقیقاً از دلِ همان معانی مصرح، به «مبانی اثر» برسیم.
مرحله هشتم: شناخت عمیق سازندگان و راهبردهای تولید
مرحله هشتم در فهم اثر هنری، آشنایی عمیقتر با سازندگان و درک تأثیرات متقابل اثر و خالق آن بر مخاطب است. در اینجا، مرور سایر آثار و شناخت عوامل ساخت انیمیشن برای ما موضوعیت پیدا کرده و در تحلیل بسیار کمککننده خواهد بود.
اگر این مرحله حذف شود، قطعاً راهبردها و سیاستهای حاکم بر شرکتهای بزرگ انیمیشنسازی و نوع استراتژی حرکتشان قابل فهم نخواهد بود و لذا عرصه رقابت برای ما تنگ میشود.
اگر کسی بخواهد وارد این رقابت شود، حتی از حیث اقتصادی (البته ما فراتر از اقتصاد میرویم و «مدیریت راهبردی فرهنگی» و «مدیریت راهبردی شناختی» اثر هنری را مدنظر قرار میدهیم) باید به این نکات توجه کند.
همانطور که اشاره شد، هدف ما از فهم و ساخت انیمیشن، تأثیرگذاری محکم و صحیح بر مخاطب است؛ هر کس ادعا کند که انیمیشن میسازد اما نمیخواهد بر مخاطب تأثیر بگذارد، به نظر من ادعای پوچی کرده است.
مرحله نهایی: بررسی حِکمی و غایتشناسی اثر
پس از مرحله هشتم، به خط پایان نزدیک میشویم و در آخرین مرحله به «بررسی حِکمی» اثر هنری میپردازیم. در این بخش نهایتاً بررسی میکنیم که این انیمیشن با توجه به تمام مراحل پیشگفته، انسان را در چه مسیری به حرکت میاندازد و چه تأثیرات نهایی بر مخاطب میگذارد.
نمونه موردی: تحلیل انیمیشن «پرنس مصر»
به عنوان مثال عرض میکنم که اخیراً یکی از مقالات بنده در فصلنامه «کودک، نوجوان و تلویزیون» (مرکز پژوهشهای اسلامی صداوسیما) منتشر شده است. در آنجا با تحلیل کیفی دقیق یک اثر هنری از سینمای آمریکا، یعنی انیمیشن «پرنس مصر» که درباره زندگی حضرت موسی (علیهالسلام) و محصول هالیوود است، توانستیم با همین روش جدی و عالمانه، فرهنگ یهودی انیمیشنسازی در آمریکا و نحله یهودیان لیبرال را به دقت بررسی کنیم و به نتایج فنی-حکمی برسیم.
جایگاه روششناسی در میان مکاتب نقد
ممکن است سؤال شود که آیا تنها همین روششناسی مورد پسند است؟ خیر؛ واقعیت این است که «نئوفرمالیستهای آمریکایی» نیز بسیار به روش ما نزدیک هستند. برخلاف زبانشناسان روسی و فرمالیستها (که در ایران اکثر اساتید تحلیل و نقد فیلم، روش آنها را تدریس میکنند)، نئوفرمالیستهای آمریکایی، بهویژه آنها که عملگراتر (پراگماتیستتر) هستند، تلاش میکنند با فهم دقیق فرهنگ، زمانه و ایدئولوژی حاکم بر فیلم، شیوه انتقال پیام و رسانه بودن انیمیشن را به حد اعلا برسانند.
بنده دقت کردهام که در انیمیشنهای چینی، پاکستانی، اروپایی و هندی نیز توجه ویژهای به این امر وجود دارد؛ لذا ما در این روششناسیِ خاص تنها نیستیم.
تکامل روش و چشمانداز آینده
در واقع، ما توانستهایم نوعِ متکامل روششناسیِ افرادی همچون «گرِگ ام. اسمیت» (Greg M. Smith)، «دیوید بوردول» (David Bordwell)، «کریستین تامپسون» (Kristin Thompson) و آقای «غلامرضا یوسفزاده» را در این کتاب ارائه دهیم. به نظر میرسد با فهم عمیق از این جنسِ تحلیل انیمیشن، هم تولیدات انیمیشن ما و هم سطح تحلیل و نقد ما حتماً رشد خواهد کرد.
اولویتِ فرم بر مؤلف؛ چرا شناخت سازنده در ابتدا نمیآید؟
در پاسخ به این سؤال که «آیا بهتر نبود مرحله هشتم (شناخت سازندگان) را زودتر انجام میدادیم تا به شناخت معنا و مبنای اثر کمک کند؟» باید عرض کنم دلیل اصلی ما پایبندی به فرم اثر هنری بود. همانطور که مشاهده کردید، مرحله اول ما فهم ساختار و فرم اثر است؛ بلافاصله پس از آن به تحلیل دقیق فیلمنامه پرداختیم. از آنجا که فیلمنامه کاملاً بار فرهنگی دارد، ناچار بودیم «فرهنگ زمینه» را در همان مرحله بررسی کنیم. اما اگر عوامل ساخت انیمیشن را در آن مقطع دخالت میدادیم، ممکن بود فهم داستانِ اثر، دیگر مستند به خودِ فرم نباشد و دچار پیشداوری شویم.
ماهیت آثار سفارشی و اقتصاد هنر
یک مشکل جدی در تحلیلهای ما وجود دارد و آن نگاه به آثار سفارشی است. میدانید که اکثر آثار شاخص هالیوود اتفاقاً آثار سفارشی هستند. بسیاری از منتقدان ما به آثار سفارشی ناسزا میگویند، اما به نظر بنده اصلاً مفهوم «سفارش» را درست متوجه نشدهاند. طبیعی است که صنعت پرخرج انیمیشن و سینما حتماً طبق سفارش پیش میرود.
من کسی را نمیشناسم که محض رضای خدا پول کلانی به یک هنرمند بدهد. مثلاً در سینمای آمریکا یک یهودیِ درجهیک، یا در سینمای تبت یک بودایی و یا یک هندو در سینمای هند بیاید پولی را نذرِ خدایانش کند و به هنرمند بگوید: «فرزندم! این پولها را بردار و برو هر فیلمی خواستی بساز!» خیر عزیز من؛ هر کسی که میخواهد تأثیری بگذارد یا مواجههای با یک مسئله داشته باشد، هنرمندان را حمایت یا استخدام میکند. حتی شرکتهای بزرگ گاهی هنرمند را به استخدام کامل خود درمیآورند تا پیامی خاص را به مخاطبی با سن و ویژگیهای مشخص منتقل کنند.
نوسان فکری هنرمندان و خطر انحراف در تحلیل
نکته دیگر مربوط به شخصیت خود هنرمندان است. ممکن است با هنرمندی مواجه باشیم که خاستگاه فکری ضعیفی دارد و بیشتر طبق سفارش عمل میکند تا اینکه شخصیتی عمیق و مستحکم داشته باشد. اینگونه افراد در یک فیلم مکتب اگزیستانسیالیسم را ترویج میکنند، در فیلمی دیگر فمینیسم، در جایی دیگر لیبرالیسم و در اثر بعدی ناگهان نقدهای جدی به مدرنیسم وارد کرده و چپگرا میشوند.
حال اگر ما بیاییم و بررسی کلِ آثار چنین هنرمندی را در مرحله سوم(کنار فرهنگ زمینهای) قرار دهیم، تحلیلمان جهتدار میشود و نمیتوانیم «همین اثر خاص» را درست واکاوی کنیم. البته بنده حرف شما را کاملاً رد نمیکنم؛ انسان میتواند در همان مرحله سوم نیمنگاهی به سازندگان داشته باشد، اما جایگاه اصلیِ بررسی دقیق آنها، همان مرحله هشتم است.
جایگاه صحیح مرحله هشتم و غایتشناسی اثر
در مراحل معناشناسی و مبناشناسی، تمام تلاش ما تحلیلِ خودِ اثر هنری است، نه تحلیل تمام کارنامه یک هنرمند؛ بنابراین جایگاه این مراحل نیز قبل از مرور سایر آثار است. دقت کنید که هر کدام از این مراحل به تدریج ریزتر و دقیقتر میشوند.
لذا مرحله هشتم دقیقاً جایگاهش همینجاست؛ جایی که ما میخواهیم در نهایت بررسی کنیم که آیا این اثر هنری بشریت را به سعادتمندی و تعالی روحی و جسمی نزدیک میکند، یا او را به قول شهید آوینی در یک «خلسه نارسیستی» و توهم جادوگرانه فرو میبرد. بحث جامعهشناسی هنر نیز هم در مرحله سوم، هم در مرحله هشتم و هم در شناخت عمیقترِ مبناشناسی (مرحله هفتم) قطعاً به ما کمک خواهد کرد.
دیدگاهتان را بنویسید