ردپای خاندان روچیلد در اقتصاد ایران از قاجار تا قراردادهای نفتی
خاندانهای قدرتمند صهیونیستی و در رأس آنها خاندان روچیلد، طی دو قرن گذشته با ایجاد یک امپراتوری مالی و شبکهای گسترده، همواره به دنبال نفوذ در اقتصاد و منابع استراتژیک ایران بودهاند. این گزارش، به بررسی ردپای این نفوذ از دوران ناصرالدینشاه قاجار و سلطنت پهلوی تا تلاش برای تحمیل قراردادهای جدید نفتی (IPC) به عنوان قطعهای از پازل سلطه جهانی آنان میپردازد.
خاندانهای یهودی برای تسلط بر حوزه اقتصاد و مالی جهان، ارتباطات فامیلی گستردهای برقرار کردهاند. پایگاه «تلگراف» از این دو خاندان با عنوان یک امپراتوری یاد میکند.(Also, the Rockefeller and Rothschild families were consciously dynastic from the moment their businesses began. The founder of the Rothschild empire. www.telegraph.co.uk/finance/9300205/Rothschild-and-Rockefeller-their-family-fortunes.html)
فهرست مطالب
Toggleطمع روچیلدها به نفوذ در ایران از زمان ناصرالدینشاه قاجار
ناصرالدینشاه قاجار در نخستین سفر خود به اروپا، در فرانسه با یکی از برادران روچیلد که از بزرگترین بانکداران و زمینداران جهان بودند ملاقات کرد و مهمان ویژه او شد.
در آن جلسات به برخی خواستههای یهودیان ایران از جمله «حمایت و آسایش آنان»، اشاره شد. بنا به نقل خاطرات او، ناصرالدینشاه تحت تأثیر جبروت روچیلدها قرار گرفته بود.
ناصرالدینشاه در سومین سفر خود به اروپا با پسر دوم و سوم بارون جیمز روچیلد ملاقات کرد و از آنان با قلمی گزنده یاد کرده است.
بر اساس شواهد، او اعضای این خاندان را جدا از یکدیگر نمیدید و تلاشهای صهیونیستی ادموند جیمز روچیلد از نگاه وی دور نمانده بود. یکی از انتظارات آنان از ناصرالدینشاه، موضوع حمایت از یهودیان جهان بوده است.
روچیلدها و سلطنت پهلوی
روچیلدها در راستای تشکیل امپراتوری جهانی یهود، در دوران حکومت پهلوی نیز به دنبال نفوذ بودند. شبکه صهیونیستی در عرصه نفت و انرژی گستردهای داشت.
پرداختن تفصیلی به این موضوع نیازمند فرصتی مبسوط است و در این مجال تنها به این نکته اشاره میشود که واسطه رابطه دوستانه روچیلدها و محمدرضا پهلوی، و حافظ منافع آنان در ایران، شاپورجی مشهور به شاپور ریپورتر بوده است.
قراردادهای اقتصادی و نفتی و نفوذ خاندانهای صهیونیستی
خاندانهای صهیونیستی، بهویژه روچیلدها، طی دو قرن اخیر نفوذ خود را در اقتصاد جهانی و صنعت نفت نه تنها حفظ کردهاند، بلکه با زدوبندهای پشتپرده، انواع شیوههای پرداخت رشوه، و امتیازدهی به سیاستمداران و صاحبان قدرت در آمریکا، اروپا و دیگر کشورها، توانستهاند حضور خود را در این صنعت مهم و استراتژیک بینالمللی گسترش دهند و به نوعی امپراتوری نامرئی تبدیل شوند.
بر اساس قاعده پیوند «پول و قدرت»، آنان از ثروتهای حاصل از نفت برای اثرگذاری بر عرصه سیاست نیز استفاده کردهاند و بسیاری از سیاستمداران غربی و شرقی و حتی سیاستهای کلان اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشورها را تحت تأثیر قرار دادهاند.
برای نمونه، گفته میشود آمریکا که خود را قدرت برتر جهان میداند، تحت تأثیر دو خاندان ثروتمند نفتی و بانکی، یعنی روچیلدها و راکفلرها، قرار دارد.
از اینرو عجیب نیست که این خاندانها در عزل و نصب سیاستمداران آمریکا و اتخاذ تصمیمهای مهم در حوزههای بینالمللی نقش داشته باشند. برجستهترین نمود چنین تصمیمهایی، محوریت منافع اقتصادی خود و نیز اسرائیل در تعاملات، معاملات و قراردادها است؛ قراردادهای نفتی نیز در رأس این تعاملات قرار دارند.
همانگونه که در قراردادهای نفتی پیش از انقلاب اسلامی مانند کنسرسیوم نفتی سال 1333، حتی با وجود ضربهزدن به نهضت ملی شدن صنعت نفت، نتیجه در نهایت به سود آنان رقم خورد، روند کنونی نیز به همین روال ارزیابی میشود.
از طرفی، سیاست اصولی صهیونیسمِ بینالملل و کارگزاران آن، یعنی آمریکا و …، مبارزه برای نابودی انقلاب اسلامی ایران و شکست محور مقاومت است؛ البته نه بدان معنا که آنان حاضر نیستند با ایران قرارداد ببندند.
اتفاقاً برعکس، آنان به ظاهر خود را شرکتهای بینالمللی معرفی میکنند تا از طریق سیاست سرمایهگذاری خارجی بتوانند منافع آمریکا، اسرائیل و شبکه زرسالار صهیونیستی را تأمین کنند.
از طرفی غربیها ایران را تهدید و تحریم میکنند و از طرف دیگر، این شرکتها با شروط بسیار و نیز با نقشآفرینی در موجهسازی و با آغوش بازِ جریان غربگرای داخلی، قراردادهای نفتی را به کشور تحمیل میکنند.
استاد عبدالله شهبازی، صهیونیسمشناس برجسته ایرانی، درباره شرایط فعلی کشور و نفوذ این شبکه خطرناک صهیونیستی در ایران اینگونه مینویسد: در شرایط کنونی کشور، کمپانیهای پژو و سیتروئن که از زمان دولت سازندگی در ایران نفوذشان آغاز شد و هم اکنون بخش عمده بازار انحصاری اتومبیل ایران را به دست خود گرفتهاند) و کمپانیهای شل و توتال و بانک HSBC و کمپانی ریوتینتو که اخیراً قراردادهای مهم معدنی را در ایران منعقد کرده و بهرغم اعتراض دلسوزان، فعالیت خود را آغاز نمودهاند به کانونی تعلق دارد که خاندان روچیلد در رأس آن است؛ کانونی زرسالار و جهانوطن که مؤسس رژیم اشغالگر صهیونیستی هستند.
قراردادهای نفتی (IPC) قطعهای از پازل جهانی صهیونیسم
همانطور که میدانیم سیطره شرکتهای بزرگ نفتی مانند توتال و رویال داچ شل بر بسیاری از کشورهای جهان و در حقیقت بخش اعظم نفت و گاز جهانی، حقیقتی روشن است.
برای نمونه شرکت توتال در ۳۰ کشور جهان نمایندگی و تأسیسات فعال دارد. این شرکتها که حاکمیت مطلق خود را بر نفت ایران پس از به شکست کشاندن «نهضت ملی شدن صنعت نفت» و به راه انداختن کودتای ۲۸ مرداد با «قرارداد کنسرسیوم ۱۳۳۳» به دست آورده بودند با انقلاب اسلامی بساط خود را جمع نموده و از ایران اخراج شدند.
اما در دوران سازندگی، با پرداخت رشوه، تمنای غربگرایان و… به ایران بازگشتند و در دوران تحریمها دوباره از ایران رفتند. به نظر میرسد میتوان قراردادهای نفتی (IPC) را قطعهای از پازل «تسلط صهیونیسم و سرمایهداری بر نفت جهان» دانست.
این تسلط جهانی که در هر کشوری از راهی خاص مانند حمله نظامی، ایجاد گروهکهای تروریستی، کودتا، حاکمان دست نشانده و… دنبال شده است، در ایران از طریق مدل جدید قراردادهای نفتی در حال پیگیری است، این قراردادها درصدد است، اولین کشور جهان به لحاظ ذخایر نفت و گاز را دست کم به مدت ۳۰ سال، تحت سیطره اختاپوسهای پیر بینالمللی درآورد.
دیدگاهتان را بنویسید