حکومت جهانی صهیونیسم با پرچمداری دلار برای تسلط بر منابع انرژی
شاید این پرسشها به ذهن هر انسان آزاداندیشی خطور کند که چرا در دنیای امروز تنها این سایه دلار است که بر بازار بینالمللی سنگینی میکند و چرا نفت، این باارزشترین سرمایه اقتصادی کشورها با دلار قیمتگذاری و با دلار معامله میشود؟
چرا آمریکا به بهانههای مختلف به کشورهای نفتخیز حمله نظامی میکند و یا از دیکتاتورها و یا جریانها و گروههای طرفدار غرب برای به حکومت رسیدن در کشورهای نفتی حمایت میکند؟
چرا کشورهای نفتخیز جهان، مانند ایران با وجود ذخایر عظیم نفت و گاز، عملاً نمیتوانند از این ثروت راهبردی برای مقابله با دشمنان خود استفاده کنند؟
فهرست مطالب
Toggleتاریخچه حمایت ایران از اسرائیل در زمان پهلوی
به دلیل حضور استعماری چند ده ساله انگلیس و آمریکا در ایران، بستر لازم برای روی کار آمدن رژیم پهلوی فراهم گردید. رژیم پهلوی را به دلیل سیاستهای مزدورانهاش باید به کوه یخی تشبیه کرد که نوک قله آن در میان کشورهای مسلمان منطقه قابل رؤیت بود اما در واقع و در دامنه، ایران زمین به صحنه تاخت و تاز یهودیان زرسالار و صهیونیستها تبدیل شده بود.
حضور اقتصادی صهیونیستها و به ویژه اسرائیل در ایران و سرمایهگذاری مستقیم در صنایع کشاورزی و زیربنایی کشور و همچنین صادرات گسترده نفت ایران به اسرائیل، در حالی که اعراب در نبرد با اسرائیل بودند، نشانهای از این است با وجود ملی شدن صنعت نفت، کودتای ۲۸ مرداد و قرارداد کنسرسیوم بعدی، باعث شد ایران به کنترل کاملی که مد نظر دکتر مصدق بود دست پیدا نکند و منافع شرکتهای غربی تا حد زیادی مجدداً تأمین شود.
پیوند میان ایران و اسرائیل به قدری برای آمریکا و غرب اهمیت داشت که در مقابل تحریم نفتی و اقتصادی اسرائیل از سوی تمامی کشورهای عربی، با حمایتهای مالی و نفتی رژیم پهلوی، اسرائیل توانست در برابر این تحریمها مقاومت کند و با تأمین سوخت جنگندهها و ماشین جنگیاش، ارتشهای عربی را شکست داد.
نکته جالب توجه این است که مطالعات نشان میدهند که ترس از تحریم نفتی تاکنون نیز تأثیری عمیق بر اقتصاد و سیاست آمریکا داشته است.
آمریکا میلیونها بشکه نفت خام را در ذخایر زیرزمینی خود در لوئیزیانا و تگزاس انبار کرده است. کنگره آمریکا در سال ۱۹۷۵ به دلیل ترس از عواقب تحریم نفتی اعراب که میتوانست منجر به افزایش طولانیمدت قیمت سوخت خودروها و آسیب به اقتصاد این کشور شود، تصمیم به ایجاد این ذخایر گرفت.
با وقوع انقلاب اسلامی، غرب بهشدت دچار سردرگمی شد زیرا با پیروزی این انقلاب مشخص شد که حکومت تازهتأسیس ایران دوست خوبی برای همپیمانان منطقهای آمریکا و غرب نخواهد بود و زمینه را برای به تنگنا کشیدن و حتی نابودی این رژیم جعلی فراهم خواهد آورد.
حکومت جهانی صهیونیسم و هژمونی نفتی
نظریۀ ثبات مبتنی بر سیطره، نخستین بار توسط چارلز کیندلبرگر در سال ۱۹۷۳ مطرح شد. وی تصریح میکند که برای برقراری ثبات در جهان باید فقط و فقط یک ثباتدهنده وجود داشته باشد.
او بر این باور است که اگر تنها یک دولت هژمون وجود داشته باشد نظام بینالملل از ثبات و نظم برخوردار خواهد بود؛ بر این اساس، رهبری یا هژمون باید دارای شرایط زیر باشد:
قادر و مایل به رهبری باشد.
بر مواد خام کنترل داشته باشد.
بر منابع سرمایه کنترل داشته باشد.
بر بازار سهام و نرخ ارز کنترل داشته باشد.
بر تسلیحات نظامی هستهای کنترل داشته باشد.
بر بازار، بهویژه از نظر واردات، کنترل داشته باشد.
بر کالاهایی که ارزش افزوده زیادی دارند کنترل داشته باشد.
جهانبینی مردمپسندی مانند حقوق بشر و دموکراسی داشته باشد.
اقتصاد لیبرال را ترویج کند و از سیاستهای اقتصادی حمایتی و تعرفهها پیشگیری کند.
از نظر کوهن، هژمونی هم متکی بر قابلیتها و تواناییهاست و هم مبتنی بر تصمیمهای دولت برای هژمون شدن؛ اراده و تصمیم برای اعمال رهبری و نیز فعال شدن رابطه میان قدرت بالقوه و نتایج آن ضروری است (Keohane, 2005, p. 35).
کیندلبرگر استدلال میکند که بریتانیا قبل از سال 1913 و ایالات متحده در دوره پس از جنگ جهانی دوم این نقش را ایفا کردهاند. رابرت گیلپین معتقد است دورههای صلح و ثبات نسبی نظام بینالملل در قرنهای نوزدهم و بیستم نتیجه هژمونی بریتانیا و پس از آن ایالات متحده بوده است (Gilpin, 1981)
همچنین نگاه کنید به تخشید، محمدرضا، «تسلط بر منابع نفتی استراتژیک خلیج فارس و تهاجم نظامی ایالات متحده به عراق»، فصلنامه مطالعات جهان، دوره اول، شماره 1، پاییز 1390، ص 208).
استراتژی پول واحد و کنترل اقتصادهای نفتی
در حالی که بسیاری از کشورهای غربی مصرفکننده بزرگ انرژی هستند، برخی از آنها مانند ایالات متحده، کانادا و نروژ خود از تولیدکنندگان عمده نفت و گاز به شمار میروند و برای تأمین کامل نیاز خود به واردات نیز وابستهاند.
خطر این وضعیت زمانی بیشتر میشود که بدانیم بخش بزرگی از ذخایر نفت خام متعارف و ارزانقیمت جهان در اختیار کشورهای مسلمان غرب آسیا قرار دارد؛ کشورهایی که به طور طبیعی از منظر معرفتی و اعتقادی، غرب را دشمن خود تلقی میکنند. در عین حال همین نفت میتواند به سلاحی قدرتمند در برابر غرب و اهداف سلطهجویانه آن تبدیل شود.
در نظم جدید جهانی، غرب برای کنترل نفت و در نتیجه کنترل کشورهای نفتخیز، به اهرم دلار متوسل شد. در گذشته، غرب با کنار گذاشتن طلا توانست قدرت رقابتی خود را در برابر کشورهای دارای ذخایر طلا افزایش دهد؛ اما در مورد نفت، وضعیت متفاوت بود.
نفت کالایی راهبردی است که علاوه بر ارزش ذاتی خود، با تبدیل شدن به طیف گستردهای از محصولات، ارزشی حتی فراتر از طلا پیدا میکند.
از این رو، با معیار قرار دادن دلار آمریکا و قیمتگذاری نفت بر پایه آن، نبض بازار جهانی نفت در اختیار این کشور قرار گرفت.
به این ترتیب، این ابزار قدرتمند عملاً از دست کشورهای اسلامی خارج شد. از دید بسیاری از اقتصاددانان، قویترین توضیح برای رابطه میان دلار و نفت از مسیر قیمتگذاری نفت به دلار ـ و نه برعکس ـ قابل فهم است.
ایالات متحده قبلا بزرگترین واردکننده نفت خام در جهان بود و در سالهای اوج مصرف، میزان واردات نفت خام و فرآوردههای نفتی این کشور به حدود ۱۲ میلیون بشکه در روز میرسید. اما در حال حاضر نکته بسیار مهم این است که آمریکا واردات خود را کاهش داده و به یک صادرکننده بزرگ نفت خام و فرآوردههای نفتی(مانند بنزین و دیزل) نیز تبدیل شده است. در واقع، در چند سال گذشته، مجموع صادرات نفت و فرآوردههای نفتی آمریکا از مجموع واردات آن بیشتر بوده و این کشور به یک صادرکننده خالص محصولات نفتی تبدیل شده است.
افزایش برونزای قیمت نفت خام میتواند کسری تراز تجاری آمریکا را تشدید کند. در چنین شرایطی، کاهش ارزش دلار سریعترین سازوکاری است که میتواند بخشی از این کسری را جبران کرده و تعادل نسبی را حفظ کند. این سازوکار تا حدی همبستگی منفی میان قیمت نفت و ارزش دلار را توضیح میدهد.
رابطهٔ پول و قدرت
در حال حاضر، «پول» حرف اول را در دنیای اقتصاد و تجارت و حتی در حوزههای دیگر بشری همچون سیاست و فرهنگ میزند. امروزه پول نشانهٔ قدرت است؛ پول از طرق فراوان قابل تبدیل شدن به قدرت است.(راتکاف، دیوید، ابرطبقه، انتشارات کویر، چاپ دوم، ۱۳۹۲، ص۱۳۸)
نمود بارز کارکرد سیاسی و قدرتآفرین پول را میتوان در نظام سیاسی آمریکا مشاهده کرد که در آن، پول شاهکلید ورود به دنیای سیاست و قدرت است و لذا زرسالاران یهودی و صهیونیست در هرم قدرت آمریکا جایگاه اول را دارند.
برای نمونه، حییم سابان، میلیاردر آمریکایی ـ اسرائیلی و غول رسانهای تنها ظرف پنج سال ۱۳ میلیون دلار به برنامههای حزبی و مبارزات انتخاباتی آمریکا کمک کرده است.
صحنهٔ سیاسی آمریکا مملو از کسانی است که ثروت شخصی خود را صرف کسب مقام سیاسی کردهاند؛ از جمله میلیاردرهایی چون مایکل بلومبرگ، کندی کوارزاین، کری کوهل، شوارتزینگر و بسیاری دیگر که هنوز نیز در صحنهٔ سیاسی آمریکا حضور دارند(منبع پیشین، ص ۱۳۹)
هژمونی حکومت جهانی صهیونیسم با پرچمداری دلار آمریکا
یکی از ارکان اساسی نظم نوین جهانی به رهبری کانونهای صهیونیستی زرسالار، ایجاد سیستم واحد اقتصادی بر محور پول واحد، تحت رهبری صهیونیسم بینالملل است.
اصولاً وجود قدرتهای متعدد، همتراز و مستقل، مانع مهمی در برابر هژمونی غربی-صهیونیستی است. دو جنگ جهانی گذشته نشان داد غلبه بر قدرتهای بزرگ اقتصادی و سیاسی، آن هم با حربهٔ نظامی، هزینههای گزافی بر قدرتهای غربی تحمیل میکند.
لذا پس از جنگ جهانی دوم، دولتهای غربی به این نتیجه رسیدند که با ایجاد سیستم اقتصادی واحد تحت رهبری آمریکا، زمینهٔ تولد قدرتهای بزرگ مستقل در سطح بینالمللی را یا نابود کنند یا در حد ممکن کنترل نمایند؛ پس از جنگ جهانی، سازمانهای بینالمللی پولی شکل گرفتند.
بر اساس مطالبی که بیان شد، سلطه دلار بر اقتصاد جهانی و بهویژه بر بازار نفت، تنها پدیدهای اقتصادی نبوده و یک استراتژی حسابشده برای حفظ و تداوم «هژمونی» جهانی غرب به رهبری آمریکا و تحت نفوذ کانونهای صهیونیستی است. این سیستم با قیمتگذاری نفت، به عنوان راهبردیترین کالای جهان به دلار عمل میکند و بدین ترتیب، عملاً مهمترین ابزار قدرت و سلاح اقتصادی را از دست کشورهای نفتخیز، بهویژه کشورهای مسلمان، خارج میسازد. هدف نهایی این نظم، ایجاد یک سیستم واحد اقتصادی جهانی است که از شکلگیری قدرتهای مستقل و رقیب جلوگیری کرده و کنترل آنها را برای تداوم این سیطره جهانی تضمین میکند.
دیدگاهتان را بنویسید