تولد پترودلار سلطه سیاه دلار
پترودلار اصطلاح اقتصادی نیست؛ سازوکاری است که با ظرافت تمام، مسیر جریان انرژی، قدرت مالی و نفوذ سیاسی را به سود واشینگتن بازآرایی کرد. شناخت این سیستم، در واقع شناخت دشمنی است که میخواهد با ایجاد وابستگی پولی و کنترل شریانهای انرژی جهان، طرح سلطه خود را پیش برد. فهم دقیق اینکه چگونه دلار از دل بحرانهای دهههای گذشته به ارز مسلط تجارت نفت تبدیل شد، نخستین گام برای تحلیل نقشهای است که هدف آن وابسته نگه داشتن سایر کشورها به تصمیمات مالی ایالات متحده بوده است. بازخوانی تاریخ پترودلار، پنجرهای روشن به شیوه عمل قدرتی است که تلاش میکند اقتصاد جهانی را در مسیر دلخواه خود هدایت کند؛ و درست از همین زاویه است که بررسی ریشهها و تحول این سازوکار، به ابزار ضروری برای شناخت راهبردهای امروزین آمریکا تبدیل میشود.
نویسنده: مجتبی خلیلی
فهرست مطالب
Toggle۱. مقدمه | از طلا به نفت تغییر پارادایم قدرت
در جهان اقتصاد، قدرت همیشه در لولههای تفنگ یا زرادخانههای نظامی خلاصه نمیشود. گاهی اوقات، قدرت در تعیین ارزی نهفته است که چرخدندههای تجارت جهانی را به حرکت درمیآورد. برای دههها، طلا پشتوانه اصلی پول و نماد ثروت ملتها بود. با تغییر معادلات جهانی در اواسط قرن بیستم، فلز زرد جای خود را به طلای سیاه داد. در این میان، مفهوم پترودلار متولد شد؛ سیستمی که به جای تکیه بر ذخایر طلا، ارزش و تقاضای پول را به تجارت حیاتیترین منبع انرژی جهان، یعنی نفت، گره زد.
برای درک بهتر این ساختار، کشورهایی مانند ژاپن یا آلمانِ دهه هفتاد میلادی را تصور کنید. این کشورها برای توسعه صنایع خود به شدت نیازمند نفت بودند. زمانی که قرار شد نفت منحصراً با دلار معامله شود، آنها پیش از خرید انرژی، ابتدا باید کالاهای خود را به آمریکا صادر میکردند یا در بازارهای جهانی ارز، دلار میخریدند. این سازوکار ساده اما هوشمندانه، تقاضایی دائمی و جهانی برای پول ملی ایالات متحده ایجاد کرد و آن را به ستون فقرات نظام پولی بینالملل تبدیل ساخت. در این ساختار، تسلط بر بازارهای مالی با ایجاد نیازی ساختاری و همگانی شکل گرفت و جایگزین روشهای سنتیِ اعمال قدرت شد.
طرح این مسئله ضروری است که چگونه توافقی دوجانبه توانست نظم اقتصاد جهانی را بازنویسی کند. پس از پایان جنگ جهانی دوم، سیستمی به نام برتون وودز پایهگذاری شد که در آن ارزش دلار با طلا تضمین میشد. وقتی این سیستم به دلیل فشارهای سنگین اقتصادی فروپاشید، جهان با خلأ بزرگی در لنگرگاه ارزش پول مواجه شد. در این نقطه بحرانی، پیوند زدن دلار به نفت توانست این خلأ را پر کند و پایههای اقتصادی جدیدی بنا نهد. برای درک اینکه این چرخش تاریخی چگونه آغاز شد و چه الزاماتی واشینگتن را به سمت این تصمیم بیسابقه سوق داد، باید به سراغ ریشههای بحران در اواخر دهه شصت میلادی و تصمیمات سرنوشتساز آن دوران برویم.
۲. پیشزمینه تاریخی | شوک نیکسون و سقوط استاندارد طلا (۱۹۷۱)
همانطور که در بخش پیشین اشاره شد، برای درک تولد ساختار جدید پولی، باید به سالهای پایانی دهه شصت میلادی بازگردیم؛ دورانی که توافقات اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم در آستانه فروپاشی قرار داشت. طبق توافقنامه برتون وودز، ارزش هر اونس طلا معادل ۳۵ دلار تعیین شده بود و کشورهای دیگر با اطمینان به این پشتوانه فیزیکی، پول ملی آمریکا را در خزانههای خود ذخیره میکردند. روند امور در ابتدا بسیار کارآمد به نظر میرسید و ثبات بینظیری به تجارت جهانی بخشید. در واقع، دولت ایالات متحده متعهد بود در ازای دریافت اسکناسهای دلار از بانکهای مرکزی سایر کشورها، به آنها طلا تحویل دهد.
با گذشت زمان، هزینههای سنگین نظامی در ویتنام و اجرای برنامههای گسترده رفاهی در داخل، واشینگتن را به سمت چاپ فزاینده پول سوق داد. نتیجه این سیاست، افزایش شدید حجم دلارهای در گردش نسبت به ذخایر طلای خزانهداری آمریکا بود. کشورهای اروپایی، بهویژه فرانسه با درک این عدم تعادل اقتصادی، به سرعت روند تبدیل دلارهای خود به طلا را آغاز کردند. تداوم این مسیر میتوانست تمام ذخایر طلای ایالات متحده را به طور کامل تخلیه کند و اقتصاد این کشور را با بحرانی فلجکننده روبرو سازد. در پاسخ به این فشار سهمگین، در اوت ۱۹۷۱، ریچارد نیکسون رئیسجمهور وقت، تصمیم گرفت ارتباط دلار با طلا را به صورت یکجانبه قطع کند؛ رویدادی که در تاریخ اقتصاد به شوک نیکسون معروف شد.
اقدام نیکسون، گرچه در کوتاهمدت مانع از خروج داراییهای استراتژیک شد، اما اعتبار دلار را در بازارهای جهانی به شدت متزلزل کرد. پول ملی آمریکا اکنون هیچ پشتوانه فیزیکی و ملموسی نداشت و ارزش آن تنها به اعتبار دولت صادرکننده وابسته بود. برای جلوگیری از سقوط ارزش این ارز و حفظ جایگاه محوری آن در مبادلات بینالمللی، طراحان اقتصادی باید لنگرگاهی جدید برای تضمین تقاضای جهانی پیدا میکردند. دقیقاً در همین نقطه تاریخی است که نیاز به ایجاد ساختار پترودلار به عنوان راهکاری جایگزین، برای گره زدن ارزش پول به حیاتیترین منبع انرژی جهان مطرح شد.
اکنون که دلار از قید طلا رها شده و به دنبال پشتوانهای تازه برای حفظ هژمونی خود میگشت، جهان آبستن حوادثی بود که بستر این جایگزینی را به سرعت فراهم کرد. برای فهم چگونگی تسریع این روند، باید نگاه خود را به سمت خاورمیانه بچرخانیم؛ جایی که شعلهور شدن آتش جنگ و استفاده از نفت به عنوان سلاح، کاتالیزور اصلی این تغییر بزرگ و تاریخی شد.
۳. جنگ یوم کیپور و تحریم نفتی (۱۹۷۳)
همانطور که در پایان بخش پیشین دیدیم، قطع ارتباط دلار و طلا، اقتصاد آمریکا را در وضعیت شکنندهای قرار داد و نیاز به یافتن لنگرگاهی تازه برای حفظ ارزش پول ملی این کشور به شدت احساس میشد. درست در همین زمان، تحولات نظامی و سیاسی در خاورمیانه، مسیری کاملاً جدید پیش روی سیاستمداران آمریکایی باز کرد؛ مسیری که از دل بحرانی بزرگ میگذشت.
در اکتبر سال ۱۹۷۳، ائتلافی از کشورهای عربی به رهبری مصر و سوریه، حملهای غافلگیرانه علیه مواضع اسرائیل آغاز کردند که به جنگ یوم کیپور معروف شد. با طولانی شدن درگیریها، واشینگتن تصمیم گرفت کمکهای گسترده نظامی و مالی برای حمایت از تلاویو ارسال کند. این اقدام مداخلهجویانه، خشم کشورهای عربی صادرکننده نفت را برانگیخت و آنها را وادار کرد تا برای اولین بار در تاریخ مدرن، از منابع طبیعی خود به عنوان ابزاری برای اعمال فشار سیاسی استفاده کنند.
اعضای عرب سازمان اوپک در واکنشی هماهنگ، صادرات نفت به ایالات متحده و حامیان غربی آن را متوقف کردند. این تحریم بیسابقه، شوک عظیمی به بازارهای جهانی وارد ساخت. برای درک بهتر عمق این بحران اقتصادی، کافی است بدانیم بهای هر بشکه نفت در مدت کوتاهی حدود چهار برابر افزایش یافت و از مرز سه دلار به حدود دوازده دلار رسید. در کشورهای غربی، کمبود سوخت باعث ایجاد صفهای طولانی در پمپبنزینها، سهمیهبندی انرژی و رکود شدید شد. این شرایط به روشنی نشان داد شریان حیاتی اقتصاد صنعتی غرب تا چه حد به طلای سیاه خاورمیانه وابسته است.
افزایش چشمگیر بهای انرژی، دو پیامد مهم داشت؛ از سویی اقتصاد کشورهای مصرفکننده را تحت فشار خردکننده قرار داد و از سوی دیگر، ثروتی بیسابقه روانه خزانه کشورهای تولیدکننده نفت در حاشیه خلیج فارس کرد. در این مقطع حساس، استراتژیستهای آمریکایی به جای تقابل مستقیم، راهکاری تحلیلی برای تبدیل این وضعیت به فرصتی تاریخی پیدا کردند. آنها متوجه شدند اگر کشورهای عربی متقاعد شوند درآمدهای کلان نفتی خود را منحصراً با دلار آمریکا معامله کنند، تقاضای جهانی برای پول ملی ایالات متحده به شکلی پایدار تضمین خواهد شد. این تلاقی منافع، یعنی نیاز آمریکا به حفظ هژمونی ارزی خود و نیاز کشورهای نفتخیز به بستری امن برای حفظ ثروتهای جدید، زمینهساز شکلگیری سیستم پترودلار شد.
به این ترتیب، بحران نفتی سال ۱۹۷۳ به جای نابودی قدرت اقتصادی واشینگتن، بستر تولد ساختاری جدید را فراهم آورد. اما عملی کردن این ایده در سطح بینالمللی، نیازمند توافقی تضمینشده با بزرگترین تولیدکننده نفت جهان بود؛ موضوعی که مقامات ارشد آمریکایی را برای انجام مذاکراتی سرنوشتساز به ریاض کشاند و ما در بخش بعدی به بررسی دقیق جزئیات این توافق تاریخی خواهیم پرداخت.
۴. توافق سرنوشتساز ۱۹۷۴ | دیپلماسی کیسینجر در ریاض
همانگونه که در پایان بخش پیشین اشاره شد، اجرایی شدن ایده پیوند زدن ارزش پول ملی آمریکا به طلای سیاه، نیازمند همراهی بزرگترین تولیدکننده نفت جهان بود. در ماه ژوئیه سال ۱۹۷۴، ویلیام سایمون، وزیر خزانهداری وقت ایالات متحده، به همراه هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه، راهی ریاض شدند تا ماموریتی تاریخی را به انجام برسانند. هدف آنها تقابل یا اعمال فشار نظامی نبود؛ آنها قصد داشتند توافقی دوجانبه را به طرف سعودی پیشنهاد دهند که آینده اقتصاد جهانی را تغییر میداد.
در این مذاکرات، مقامات آمریکایی پیشنهادی بسیار روشن مطرح کردند: ایالات متحده متعهد میشد امنیت نظامی و ثبات سیاسی پادشاهی سعودی را به طور کامل تضمین کند و پیشرفتهترین تجهیزات دفاعی را در اختیار آنها قرار دهد. در مقابل، از عربستان خواسته شد تا تمامی معاملات نفتی خود را تنها با ارز آمریکا انجام دهد و مازاد درآمدهای کلان خود را نیز در اوراق قرضه خزانهداری ایالات متحده سرمایهگذاری کند. برای درک بهتر این چرخه، فرض کنید شخصی کالای ارزشمندی را به شما میفروشد، اما تمام پول حاصل از آن فروش را دوباره در بانک متعلق به شما سپردهگذاری میکند تا شما بتوانید با همان پول، اقتصاد خود را تقویت کنید.
این چرخه مالی دقیق، همان ساختار پترودلار بود که به سرعت جای خالی استاندارد طلا را پر کرد. با پذیرش این توافق از سوی ریاض، تقاضای جهانی برای پول آمریکا تضمین شد، زیرا هر کشوری برای تامین انرژی مورد نیاز خود، ناچار بود ابتدا ارز آمریکایی تهیه کند. در نگاه اول، این توافق توانست ثبات را به بازارهای آشفته انرژی بازگرداند و منافع هر دو کشور را تامین کند.
با این حال، با گذشت زمان، اجرای این سیستم چالشهای ساختاری عمیقی برای اقتصاد جهانی به همراه آورد. این مکانیزم به ایالات متحده اجازه داد تا بدون نگرانی از تورم و کاهش شدید ارزش پول خود، به چاپ اسکناس ادامه دهد، زیرا جهان همیشه برای خرید نفت به این ارز نیاز قطعی داشت. در نتیجه، اقتصاد سایر کشورها به شکل اجتنابناپذیری به سیاستهای پولی واشینگتن گره خورد و نوعی عدم تقارن قدرت در بازارهای بینالمللی شکل گرفت.
تثبیت این توافق در عربستان پایان راه نبود، این مدل موفقیتآمیز از دیدگاه واشینگتن، باید به سرعت در سراسر سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) گسترش مییافت تا پایههای تسلط پولی جدید کاملا مستحکم شود؛ روندی که در بخش بعدی به بررسی دقیق نحوه تسری آن به سایر کشورهای تولیدکننده خواهیم پرداخت.
۵. مکانیسم بازیافت پترودلار | چرخه ثروت و بدهی در اقتصاد جهانی
همانطور که در بخش قبل بررسی کردیم، توافق با ریاض نقطه شروع برای تسری این مدل به تمام اعضای اوپک بود؛ اما حجم عظیم ارزهای وارد شده به کشورهای تولیدکننده، نیازمند سازوکار دقیق برای بازگشت به چرخه اقتصاد جهانی بود.
این سازوکار که به بازیافت پترودلار معروف شد، بر پایهای منطقی بنا شده بود. کشورهای نفتخیز، پس از فروش منابع خود، با کوهی از اسکناسهای آمریکایی مواجه میشدند که اقتصاد داخلی آنها ظرفیت جذب آن را نداشت. راهکار پیشنهادی واشینگتن این بود که این درآمدهای مازاد، در بانکهای غربی سپردهگذاری شده یا برای خرید اوراق قرضه خزانهداری آمریکا هزینه شوند.
برای درک ملموس این روند، تصور کنید فروشگاه پررونقی دارید و درآمد حاصل از فروش اجناس خود را مستقیما در بانک متعلق به بزرگترین مشتری خود سرمایهگذاری میکنید. این مشتری با استفاده از پول خودتان، مجددا از شما خرید میکند و همزمان با اعطای وام به دیگران، سود به دست میآورد.
در نگاه نخست، این چرخه باعث شد تا نقدینگی مورد نیاز بانکهای غربی تامین شود و ثبات به بازارهای مالی غرب بازگردد. با این وجود، تمرکز این حجم از ثروت در سیستم بانکی غرب، پیامدهای چالشبرانگیزی نیز به همراه داشت. بانکها برای سودآوری بیشتر، شروع به پرداخت وامهای کلان به کشورهای در حال توسعه کردند. زمانی که نرخ بهره افزایش یافت، بسیاری از این کشورهای وامگیرنده توان بازپرداخت بدهیهای خود را از دست دادند و بحرانهای مالی بزرگی شکل گرفت.
بنابراین، این چرخه مالی که در ابتدا به عنوان راهکاری برای مدیریت ثروتهای نفتی توسط آمریکا معرفی شد در نهایت وابستگی اقتصاد جهانی را به سیستم مالی آمریکا تشدید کرد؛ موضوعی که پایهگذار پیامدهای عمیقتری شد و ما در بخش بعدی، ابعاد دقیقتر این پیامدها و ساختار جدید سلطه اقتصادی را بررسی خواهیم کرد.
۶. پیامدهای استراتژیک | تقاضای جهانی برای پول ملی آمریکا
با درک چگونگی بازگشت درآمدهای نفتی به سیستم بانکی غرب در بخش قبل، اکنون باید بررسی کنیم که این چرخه چگونه به نیازی همیشگی و جهانی برای ارز ایالات متحده تبدیل شد.
زمانی که انرژی به عنوان موتور محرک اقتصاد صنعتی، منحصراً با پول آمریکا معامله شود، هر کشور واردکننده نفت ناچار است همواره مقادیر عظیمی از این ارز را در ذخایر بانک مرکزی خود نگهداری کند. برای نمونه، اگر قدرت صنعتی بزرگی مانند ژاپن بخواهد برای تامین سوخت کارخانههای خود از خاورمیانه نفت وارد کند، نمیتواند هزینه آن را با ین ژاپن بپردازد. این کشور باید ابتدا کالاهای تولیدی خود را صادر کند تا ارز آمریکایی به دست آورد و سپس با استفاده از آن، انرژی مورد نیاز خود را خریداری کند. این روند، تقاضایی مداوم و اجتنابناپذیر برای پول ملی آمریکا در سطح بینالمللی ایجاد میکند.
در این ساختار اقتصادی، سیستم پترودلار امتیازی بیسابقه به واشینگتن اعطا کرد. ایالات متحده توانست برای واردات کالاها و خدمات واقعی از سایر کشورها، اسکناس چاپ کند، با این اطمینان کامل که بازار جهانی برای خرید نفت، همیشه تشنه جذب این اسکناسها خواهد بود. این ویژگی در ابتدا باعث تسهیل تجارت جهانی با ارزی واحد و باثبات شد و سرعت مبادلات بینالمللی را افزایش داد.
با وجود این مزایای اولیه، گذشت زمان نشان داد که چنین ساختاری، تعادل اقتصاد جهانی را با چالش روبهرو میکند. سایر کشورها برای به دست آوردن ارز مورد نیاز خود باید کالا و خدمات واقعی تولید کنند، در حالی که کشور صادرکننده این ارز با محدودیتهای مشابهی مواجه نیست. این عدم تقارن باعث شده است تا اقتصاد سایر کشورها به شدت در برابر سیاستهای پولی داخلی آمریکا آسیبپذیر شود؛ به طوری که هرگونه تغییر در نرخ بهره بانکی در این کشور، موجی از نوسانات تورمی یا رکودی را به بازارهای مالی جهان تحمیل میکند.
این وابستگی عمیق و حساسیت بالا، باعث شد تا در دهههای اخیر، قدرتهای نوظهور اقتصادی به فکر یافتن راههای جایگزین برای تامین نیازهای خود بیفتند؛ تلاشی که مسیر اقتصاد بینالملل را به سمت تغییراتی بنیادین و تلاش برای ایجاد ساختاری نوین سوق داده است و ما در بخش بعدی، به تحلیل دقیق این چرخش تاریخی و ورود به عصر جدید خواهیم پرداخت.
۷. ژئوپلیتیک انرژی | پیوند امنیت نظامی با شریانهای اقتصاد جهانی
همانطور که در پایان بخش پیشین اشاره شد، وابستگی شدید اقتصاد جهانی به سیاستهای پولی آمریکا، قدرتهای نوظهور را به فکر تغییر انداخت؛ اما درک این تلاشها مستلزم شناخت پیوند عمیق میان پول و تسلط بر جغرافیای منابع است.
وقتی تجارت انرژی به پول ملی ایالات متحده گره خورد، حفظ جریان مداوم نفت به مسئله کلیدی در امنیت ملی این کشور تبدیل شد. این ساختار نیازمند تامین امنیت خطوط کشتیرانی و حفاظت از میدانهای نفتی خاورمیانه بود. برای درک ملموس این موضوع، شاهراههای آبی مانند تنگه هرمز را در نظر بگیرید که روزانه میلیونها بشکه نفت از آن عبور میکند. حضور ناوگان دریایی غربی در این مناطق، در ابتدا با هدف تضمین امنیت صادرات و جلوگیری از توقف جریان انرژی توجیه میشد.
در این معادلات پیچیده، سیستم پترودلار نقشی اساسی ایفا کرد. کشورهای تولیدکننده در ازای دریافت چتر حمایتی نظامی و تسلیحات پیشرفته، متعهد ماندند که شریانهای انرژی را باز نگه دارند و درآمدهای حاصل را به شبکه بانکی مشخصی بازگردانند. این تبادل دوجانبه باعث شد تا ثبات نسبی در مسیرهای تجاری برقرار شود و کشورهای مصرفکننده بتوانند برای توسعه اقتصادی خود برنامهریزی دقیقی داشته باشند.
با وجود این دستاوردها در ایجاد ثبات تجاری، گره خوردن اقتصاد بینالملل به امنیت مناطق نفتخیز، چالشهای ساختاری جدی به همراه داشت. هرگونه تنش منطقهای در خاورمیانه به سرعت ابعاد جهانی پیدا میکرد، زیرا هر اختلالی در تولید انرژی، مستقیماً ارزش پول و ثبات بازارهای مالی غربی را تهدید میکرد. به این ترتیب، پای قدرتهای خارجی برای دههها به رقابتهای منطقهای باز شد و هزینههای نظامی سرسامآوری برای حفظ این نظم پرداخت گردید. چیزی که الان با جنگ رمضان و از بین رفتن قدرت پوشالی آمریکا و توانایی حفاظت در خلیج فارس با چالشهای جدی رو به رو شده.
افزایش مداوم این هزینههای استراتژیک در کنار رشد چشمگیر اقتصادهای رقیب، باعث شده تا پایههای این ساختار تاریخی به لرزه درآید؛ روندی که ما را به بخش بعدی و بررسی تلاشهای سازمانیافته قدرتهای جدید برای ایجاد مسیرهای مالی جایگزین هدایت میکند.
۸. چالشهای معاصر و افق پیش رو | چشمانداز نظام پترودلار
همانگونه که در بخش پیشین دیدیم، هزینههای سنگین حفظ امنیت مسیرهای انرژی و رشد اقتصادهای رقیب، انگیزهای نیرومند برای یافتن مسیرهای مالی جدید ایجاد کرد؛ روندی که ما را به دوران معاصر و بررسی دقیقتر چالشهای پیش روی ساختار پترودلار هدایت میکند.
از مهمترین تحولاتی که نظم پیشین را با چالش مواجه ساخته، استفاده از ارزهای جایگزین در تجارت انرژی است. برای نمونه، وقتی قدرت اقتصادی بزرگی مانند چین برای تامین سوخت کارخانههای خود به واردات عظیم گاز طبیعی روی میآورد، تلاش میکند قراردادهای خود را به گونهای تنظیم کند که کمترین آسیبپذیری را داشته باشد. توافقهای تجاری سالهای اخیر میان پکن و مسکو یا برخی کشورهای خاورمیانه نشان میدهد معاملات انرژی که پیشتر همواره با پول آمریکا انجام میشد، اکنون در مواردی با پول ملی طرفین صورت میگیرد. این رویکرد، تلاشی حسابشده برای مصون ماندن اقتصادهای نوظهور در برابر نوسانات و سیاستهای پولی غربی محسوب میشود.
و کاری که ایران در این جنگ انجام داد که وجوب خرید و فروش نفت با استفاده از یوان چین دقیقا در راستای تخریب این سلطه دلار و آمریکا به این منطقه و معاملات جهانی برای تمام کشورهای دنیا بود، و مسئله مهم این است همیشه اولین بار سختترین بار است یعنی اگر یک بار با پولی غیر از دلار معامله انجام شود سختی انجامش خیلی کمتر میشود و ترس سختی استفاده کم میشود و این یک قدم بزرگ برای تمام دنیا بود برای اینکه وابستگی خود به دلار را کاهش دهند.
این تحولات، پرسشهای مهمی را درباره ساختار اقتصاد جهانی در دهههای آینده مطرح میسازد. آیا ارزهای دیجیتال ملی یا سیستمهای پرداخت غیرمتمرکز، توانایی ارائه ساختاری جایگزین و باثبات را خواهند داشت؟ درک این تغییرات تدریجی اما بنیادین، نشان میدهد موازنه قدرت اقتصادی و مالی در جهان در حال ورود به فصل تازهای است؛ فصلی که شناخت دقیق روند آن، برای پیشبینی جایگاه آینده کشورها در قرن بیست و یکم کاملا ضروری خواهد بود.
منابع بیشتر برای مطالعه
۱.دلار نفتی یا پترودلار
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1_%D9%86%D9%81%D8%AA%DB%8C
دیدگاهتان را بنویسید