ّهژمونی دلار | چرا آمریکا با این میزان بدهی از هم نمیپاشد؟
یکی از مهمترین مسائلی که برای شناخت دقیق دشمن در اقتصاد نیاز است فهم این مسئله است که هژمونی دلار چگونه شکل گرفت و انتقال تورم آمریکا چگونه از داخل مرزهای آمریکا آغاز میشود و از مسیرهای مالیِ جهانی به افزایش قیمتها، فشار ارزی و تضعیف قدرت خرید در کشورهای دیگر میرسد. این مقاله با تکیه بر سازوکارهای ساختاری ـ از جایگاه دلار تا ابزارهای سیاست پولی، قیمتگذاری داراییها و چرخه وام ـ نشان میدهد چرا تصمیمهای پولی و مالی در واشنگتن، اثر مستقیم و نامتقارن بر سفره مردم در سایر نقاط جهان میگذارد. هدف، فقط توضیح یک پدیده نیست؛ ایجاد نقشه راهی برای تحلیل، پیشبینی و مقابله با پیامدهای آن در اقتصادهای در حال توسعه است.
نویسنده: مجتبی خلیلی
فهرست مطالب
Toggleمقدمه | چگونگی انتقال تورم ایالات متحده به اقتصاد جهانی
تصور کنید در حال بررسی اخبار اقتصادی هستید و میشنوید بانک مرکزی آمریکا (فدرال رزرو) تصمیم گرفته است میلیاردها دلار پول جدید چاپ کند. شاید در نگاه اول به نظر برسد این موضوع فقط به شهروندان آمریکایی مربوط میشود. با این حال، چند ماه بعد متوجه میشوید قیمت کالاهای وارداتی، قطعات الکترونیکی و حتی مواد اولیه در ایران افزایش یافته است. این پیوند نامرئی میان تصمیمات مالی در واشنگتن و سبد خرید مردم در سایر نقاط جهان، پدیدهای پیچیده در اقتصاد کلان است که نیازمند بررسی دقیق علمی است. برای درک این مسیر، باید ابتدا ساختار پولی جهان را بشناسیم.
ریشه این وابستگی به دههها قبل بازمیگردد. در پایان جنگ جهانی دوم، کشورهای صنعتی برای تسهیل تجارت بینالملل به ارز واسط و باثبات نیاز داشتند. توافق شد پول ملی آمریکا با پشتوانه طلا، این نقش را بر عهده بگیرد. این سازوکار در ابتدا باعث رشد تجارت جهانی شد، زیرا کشورها میتوانستند با اطمینان کامل به مبادله بپردازند.
اما در سال ۱۹۷۱، ارتباط دلار با طلا قطع شد و پول کاغذی بدون پشتوانه فیزیکی به استاندارد جدید تبدیل گشت. از این نقطه به بعد، سیستمی شکل گرفت که در اقتصاد سیاسی با عنوان هژمونی دلار شناخته میشود. در این سیستم جدید، تقاضای جهانی برای پول آمریکا نه به دلیل پشتوانه طلا، به واسطه نیاز حیاتی کشورها برای خرید انرژی و تسویه حسابهای تجاری تضمین میشود.
اکنون که با جایگاه ساختاری این ارز آشنا شدیم، راحتتر میتوانیم مکانیسم انتقال تورم را تحلیل کنیم. وقتی دولت ایالات متحده با کسری بودجه مواجه میشود، برای تامین هزینههای خود اوراق بدهی منتشر میکند و فدرال رزرو با خلق پول جدید، این اوراق را میخرد در حالت عادی، اگر هر کشور دیگری چنین حجم عظیمی از پول بدون پشتوانه تولید کند، بلافاصله دچار تورم داخلی شدید و سقوط ارزش پول ملی میشود. اما چرا این اتفاق با همان شدت برای آمریکا رخ نمیدهد؟
دلیل اصلی در همان ساختار تجارت جهانی نهفته است. چون تمام کشورهای دیگر برای واردات نفت، دارو و تکنولوژی به دلار نیاز دارند، این دلارهای تازه چاپ شده را جذب میکنند. در واقع، تورمی که باید در داخل مرزهای آمریکا باقی میماند، بین میلیاردها انسان در کشورهای مختلف سرشکن میشود.
این سرشکن شدن هزینهها، قدرت خرید شهروندان سایر کشورها را به تدریج کاهش میدهد. به عبارت دقیقتر، ایالات متحده با چاپ پول، کالاها و خدمات واقعی را از سایر نقاط جهان وارد میکند و در ازای آن، کاغذهایی با قدرت خرید رو به کاهش تحویل میدهد. درک این پویاییها نشان میدهد که چرا اقتصادهای نوظهور در برابر نوسانات پولی آمریکا آسیبپذیر هستند. برای باز کردن گرههای این معمای اقتصادی، در فصل اول به سراغ بررسی دقیقتر معماری مالی جهان و جایگاه انحصاری پول آمریکا خواهیم رفت تا ببینیم این سیستم دقیقا روی چه پایههایی استوار شده است.
فصل اول | معماری مالی جهان و جایگاه انحصاری پول آمریکا
برای درک اینکه چگونه تلاطمهای اقتصادی از واشنگتن به سفره مردم در سایر نقاط جهان میرسد، ابتدا باید شبکه لولهکشی اقتصاد جهانی را بشناسیم. در مقدمه دیدیم که چاپ پول در ایالات متحده، هزینههای خود را بین کشورهای دیگر سرشکن میکند. اکنون در این فصل، ساختاری را بررسی میکنیم که چنین انتقالی را ممکن میسازد. این ساختار بر سه پایه اساسی استوار است: نقش دلار به عنوان ارز ذخیره جهانی، قیمتگذاری کالاهای اساسی به این ارز و اثر شبکهای در سیستم مالی.
ارز ذخیره جهانی | لنگرگاه بانکهای مرکزی
دلیل اصلی نفوذ سیاستهای پولی آمریکا در اقتصاد سایر کشورها، مفهومی به نام ارز ذخیره جهانی است. در تجارت بینالملل، کشورها برای تضمین ثبات اقتصادی خود و انجام واردات، مقادیر عظیمی از ارزهای خارجی را در بانکهای مرکزی خود نگهداری میکنند. پس از پایان جنگ جهانی دوم و توافق برتون وودز، دلار آمریکا این جایگاه را به دست آورد. تصور کنید ژاپن قصد دارد از برزیل مواد معدنی بخرد. مبادله مستقیم ین ژاپن با رئال برزیل پیچیده و پرنوسان است؛ در نتیجه، هر دو کشور ترجیح میدهند معامله خود را با ارزی باثباتتر و جهانروا انجام دهند.
این رویکرد در ابتدا برای تسهیل تجارت جهانی بسیار کارآمد بود و به رشد اقتصاد بینالملل کمک شایانی کرد. داشتن پول واحد به عنوان واسطه، هزینههای تبدیل ارز را کاهش میدهد و سرعت مبادلات را بالا میبرد. با این حال، مشکل زمانی آغاز میشود که کشور صاحب این ارز، با کسری بودجههای سنگین مواجه شده و شروع به افزایش شدید پایه پولی میکند.
از آنجا که بانکهای مرکزی در سراسر جهان حدود تا از ذخایر ارزی خود را به شکل دلار یا اوراق قرضه خزانهداری آمریکا نگهداری میکنند، هرگونه کاهش ارزش این پول در اثر چاپ بدون پشتوانه، مستقیما ارزش پساندازهای ملی سایر کشورها را کاهش میدهد. این مسیر، نقطه آغازین درک آسیبپذیری اقتصادهای وابسته به سیستم پولی فعلی است.
قیمتگذاری کامودیتیها | پیوند ناگسستنی انرژی و پول
با وجود اهمیت ذخایر ارزی، آنچه این وابستگی را به زندگی روزمره مردم گره میزند، نحوه قیمتگذاری کالاهای اساسی در بازارهای جهانی است. پس از لغو پشتوانه طلای دلار در اوایل دهه ۱۹۷۰ میلادی، توافقاتی با کشورهای صادرکننده نفت صورت گرفت تا فروش انرژی فقط با پول آمریکا انجام شود. این رویداد که پایه و اساس هژمونی دلار را در دهههای اخیر شکل داد، تقاضایی دائمی و اجباری برای این ارز ایجاد کرد.
برای درک بهتر، جوان کارآفرینی را در کشوری در حال توسعه تصور کنید که قصد دارد مواد اولیه پتروشیمی برای کارگاه خود وارد کند. حتی اگر کشور مبدا و مقصد هیچ ارتباط مستقیمی با ایالات متحده نداشته باشند، این تاجر برای خرید مواد اولیه نیازمند تهیه دلار است. همین نیاز مستمر باعث میشود کشورهای واردکننده، همواره به دنبال صادرات کالا به آمریکا یا سایر کشورها باشند تا بتوانند ارز لازم برای خرید انرژی و غذای خود را تامین کنند.
این سیستم به صورت سازمانیافته به نفع کشور چاپکننده پول عمل میکند؛ زیرا آنها میتوانند با چاپ کاغذ، کالاهای واقعی و فیزیکی سایر ملل را خریداری کنند، در حالی که بقیه جهان باید برای به دست آوردن همان کاغذها، کالا تولید کرده و انرژی مصرف کنند.
اثر شبکهای | تله زیرساختهای مالی
اکنون این سوال مهم مطرح میشود که اگر این سیستم دارای چنین نقصهای آشکاری است و به ضرر بسیاری از اقتصادها تمام میشود، چرا کشورها به سادگی آن را کنار نمیگذارند؟ پاسخ این پرسش در پدیدهای اقتصادی به نام اثر شبکهای نهفته است. سیستم مالی جهانی همانند شبکههای اجتماعی عمل میکند. اگر تمام دوستان و همکاران شما از نرمافزار پیامرسان خاصی استفاده کنند، شما نیز ناچارید برای ارتباط با آنها عضو همان شبکه شوید، حتی اگر نرمافزار بهتری در دسترس باشد.
زیرساختهای مالی بینالمللی مانند سیستم پیامرسان بانکیSWIFT شبکههای تسویه بانکی، دهههاست که بر پایه دلار بهینهسازی شدهاند. خروج از این شبکه، به معنای قطع ارتباط با بخش بزرگی از اقتصاد جهانی، از دست دادن مشتریان بینالمللی و افزایش شدید هزینههای تراکنش است. بنابراین، کشورها با وجود آگاهی از انتقال تورم و کاهش ارزش ذخایر خود، به دلیل هزینههای سنگینِ تغییر سیستم، ترجیح میدهند در همین شبکه باقی بمانند.
درک این اثر شبکهای و پیوندهای عمیق ساختاری نشان میدهد که سلطه پولی ایالات متحده اتفاقی نیست، نتیجه دههها وابستگی زیرساختی است. حال که متوجه شدیم چگونه لولهکشی اقتصاد جهانی تمام کشورها را به استخر پولی واشنگتن متصل کرده است، در فصل دوم به سراغ شیرهای فلکهای میرویم که فدرال رزرو از طریق آنها، تورم تولید شده در داخل آمریکا را به درون این شبکهی جهانی پمپاژ میکند.
فصل دوم | مکانیسمهای دقیق انتقال تورم آمریکا به اقتصاد جهانی
در پایان فصل پیشین دیدیم که چگونه شبکهای پیچیده از وابستگیهای مالی، تمام کشورهای جهان را به استخر پولی ایالات متحده متصل کرده است. اکنون زمان آن رسیده است که شیرهای فلکه این سیستم را بررسی کنیم و ببینیم فدرال رزرو (بانک مرکزی آمریکا) از چه مسیرهایی، تلاطمهای اقتصادی داخل مرزهای خود را به درون این شبکه جهانی پمپاژ میکند. برای درک این موضوع، سازوکارهای اصلی سیاستهای پولی آمریکا را به صورت مرحله به مرحله بررسی میکنیم تا متوجه شویم این انتقال چگونه در زندگی روزمره مردم سایر نقاط جهان نمود پیدا میکند.
سیاست تسهیل کمی | پمپاژ نقدینگی و رقیقسازی ارزش پول
اولین و مهمترین مسیری که باید بررسی کنیم، ابزاری شناختهشده به نام سیاست تسهیل کمی یا همانQEاست. زمانی که اقتصاد آمریکا با بحرانهایی مانند رکود سال۲۰۰۸ یا تعطیلیهای دوران همهگیری در سال ۲۰۲۰مواجه میشود، دولت برای جلوگیری از فروپاشی کسبوکارها و کمک به مردم، نیاز به پول دارد. در این شرایط، فدرال رزرو وارد عمل شده و با خرید اوراق مالی از بانکها، حجم عظیمی از پول جدید را خلق کرده و به بازار تزریق میکند. این کار در نگاه اول اقدامی حمایتی برای نجات اقتصاد داخلی به شمار میرود و باعث میشود چرخ کارخانهها از حرکت نایستد و مردم بتوانند نیازهای روزمره خود را تامین کنند.
اما مشکل از جایی آغاز میشود که این پولهای چاپ شده، هیچ پشتوانه تولیدی جدیدی ندارند. برای مثال، فرض کنید در اقتصادی فرضی فقط ۱۰۰واحد کالا و ۱۰۰ دلار پول وجود دارد؛ در این حالت قیمت هر کالا معادل ۱دلار است. حال اگر بانک مرکزی دلار جدید چاپ کند بدون اینکه کالایی اضافه شود، قیمت کالاها به مرور افزایش مییابد. از آنجا که دلار همان ارز ذخیره جهانی است که در فصل قبل شناختیم، این پولهای جدید به سرعت از مرزهای آمریکا خارج شده و برای خرید کالا از سایر کشورها استفاده میشوند.
نتیجه این روند برای مخاطب جوانی که در کشوری در حال توسعه زندگی میکند، بسیار ملموس است. وقتی آمریکا با دلارهای جدید و بدون پشتوانه، کالاهای واقعی سایر کشورها را خریداری میکند، در عمل ارزش دلارهایی که بانکهای مرکزی جهان در خزانههای خود پسانداز کرده بودند، کاهش مییابد.
به بیان ساده، آمریکا با خلق پول، قدرت خرید را به نفع خود مصادره کرده و تورم ناشی از چاپ پول را بین تمام کسانی که از این ارز استفاده میکنند، سرشکن میکند. این روند نشان میدهد چاپ پول چطور ارزش پساندازهای جهانی را میبلعد. با این حال، تزریق نقدینگی تنها ابزار موجود نیست؛ زمانی که فدرال رزرو تصمیم میگیرد این پولهای چاپ شده را جمعآوری کند، مکانیزم دوم فعال میشود.
کانال نرخ ارز | موجهای ویرانگر تغییر نرخ بهره
پس از اینکه چاپ بیرویه پول باعث ایجاد تورم شدید در داخل آمریکا شد، سیاستگذاران این کشور برای مهار گرانیها به سراغ ابزار دوم میروند: افزایش نرخ بهره بانکی. وقتی فدرال رزرو نرخ بهره را از مثلا ٪۲۵/۰به ٪۵ درصد افزایش میدهد، هدفش تشویق مردم به پسانداز و کاهش خرج کردن است تا تب تورم در داخل فروکش کند. این اقدام در تئوری اقتصادی، روشی استاندارد و معقول برای کنترل تورم داخلی محسوب میشود.
با وجود این، تاثیر چنین تصمیمی بر اقتصادهای نوظهور بسیار متفاوت و آسیبزا است. سرمایهگذاران بینالمللی همیشه به دنبال سود بیشتر با کمترین ریسک هستند. وقتی اوراق قرضه دولت آمریکا سود ٪۵ دلاری و تضمینشده پرداخت میکند، سرمایهگذاران پولهای خود را از کشورهای در حال توسعه خارج کرده و به سمت بازارهای مالی آمریکا سرازیر میکنند.
برای درک بهتر، جوانی را تصور کنید که در کشور خود کسبوکاری راهاندازی کرده و به سرمایهگذاری خارجی نیاز دارد و سرمایه گذار خارجی با هدف اینکه این شخص با این شرکت رشد میکند و درآمد خوبی هم به این سرمایه گذار میرسد به سراغ این جوان میرود ولی با افزایش نرخ بهره در آمریکا، سرمایهگذاران ترجیح میدهند به جای پذیرش ریسک تولید در کشوری دیگر، پول خود را در بانکهای آمریکایی با سود قطعی قرار دهند.
خروج این سرمایهها باعث میشود ارزش پول ملی کشورهای دیگر در برابر دلار به شدت سقوط کند. از آنجایی که به دلیل هژمونی دلار، قیمت تمام کالاهای اساسی مانند انرژی، گندم و مواد اولیه در بازارهای جهانی با پول آمریکا سنجیده میشود، کاهش ارزش پول ملی به معنای گرانتر شدن واردات است. در نتیجه، حتی اگر کشوری سیاستهای اقتصادی سالمی داشته باشد، به صورت خودکار با پدیدهای به نام تورم وارداتی مواجه میشود.
اینگونه است که تلاش فدرال رزرو برای مهار گرانی در داخل مرزهایش، به موجی از گرانی و کاهش قدرت خرید برای مردم سایر نقاط جهان تبدیل میشود. در کنار این نوسانات نرخ بهره، روش تامین کسری بودجه واشنگتن نیز نقش مهمی در این چرخه ایفا میکند.
صدور اوراق قرضه خزانهداری | تامین مالی بدهیها توسط سایر ملتها
سومین مکانیزم انتقال تورم، به نحوه تامین مالی دولت آمریکا مربوط میشود. ایالات متحده سالهاست که بسیار بیشتر از درآمدهای مالیاتی خود خرج میکند و کسری بودجههای تریلیون دلاری دارد. در شرایط عادی، دولتی با این حجم از بدهی دچار بحرانهای شدید اقتصادی میشود. دولت آمریکا برای جبران این کسری، اوراق بدهی (اوراق قرضه خزانهداری) منتشر میکند و از آنجا که سیستم مالی جهانی بر پایه این اوراق به عنوان دارایی امن بنا شده است، کشورهای دیگر، بانکهای خارجی و صندوقهای بازنشستگی در سراسر جهان این اوراق را میخرند.
روند کار به این شکل است که دولت آمریکا کاغذهایی را به عنوان سند بدهی میفروشد و در ازای آن، پول نقد دریافت کرده تا هزینههای خود را پوشش دهد. در نگاه اولیه، این معاملهای دوطرفه است که خریدار سود دریافت میکند و فروشنده تامین مالی میشود. اما اشکال کار زمانی نمایان میشود که تورم پنهان وارد معادله گردد. وقتی آمریکا تورم تولید میکند، ارزش واقعی پول و در نتیجه ارزش واقعی بدهیهایش کاهش مییابد.
مثالی ساده این موضوع را روشن میکند. فرض کنید کشوری معادل 10میلیارد دلار اوراق قرضه آمریکا را خریده تا داراییهای خود را حفظ کند. اگر تورم جهانی ناشی از چاپ پول فدرال رزرو سالانه 5% باشد، قدرت خرید این 10میلیارد دلار هر سال در حال آب رفتن است. در واقع، کشورهای دیگر با تولید کالا و صادرات آن، منابع واقعی خود را به آمریکا میفرستند و در عوض کاغذهایی دریافت میکنند که ارزش واقعی آنها به دلیل تورمهای ساخته شده در واشنگتن، روز به روز کمتر میشود. این روند به دولت آمریکا اجازه میدهد رفاه شهروندان خود را با استفاده از پسانداز و منابع تولیدی جوانان و کارگران سایر ملل حفظ کند.
تا اینجا متوجه شدیم که ترکیب چاپ پول، بازی با نرخ بهره و صدور اوراق بدهی، چگونه هزینههای اقتصاد آمریکا را به دوش سایر کشورها میاندازد. حال که این مکانیزمهای دقیق و انتقال فشارهای اقتصادی را شناختیم، در فصل سوم به سراغ پیامدهای نامتقارن این سیستم میرویم تا ببینیم این مکانیزمها چگونه باعث انتقال ثروت در سطح کلان شده و اقتصادهای در حال توسعه را در تلههای عمیق گرفتار میکنند.
فصل سوم | پیامدهای نامتقارن انتقال تورم بر اقتصادهای جهانی
در پایان فصل گذشته، متوجه شدیم که ابزارهای پولی فدرال رزرو مانند تغییر نرخ بهره و چاپ پول، چگونه نوسانات اقتصاد داخلی آمریکا را به بازارهای جهانی پمپاژ میکنند. اکنون زمان آن است که بررسی کنیم وقتی این امواج تورمی به سواحل اقتصادهای دیگر میرسند، چه تغییراتی در ساختار ثروت و توزیع منابع ایجاد میکنند.
این مکانیسمها نتایجی کاملا نامتقارن دارند؛ به این معنا که بار مشکلات اقتصادی به صورت مساوی تقسیم نمیشود، در عوض کشورهای در حال توسعه فشار بسیار سنگینتری را نسبت به کشورهای توسعهیافته تحمل میکنند. برای درک بهتر این تفاوتها و اثرات واقعی آنها بر زندگی مردم، دو پیامد اصلی این سیستم را به دقت بررسی خواهیم کرد.
انتقال ثروت | جریان خاموش منابع از کشورهای در حال توسعه به سمت مرکز
نخستین پیامد مهمی که از سیاستهای پولی واشنگتن ناشی میشود، جابهجایی خاموش و مداوم قدرت خرید میان ملتها است. در حالت عادی، تجارت جهانی بر اساس تبادل کالا با کالا یا کالا با پولی باثبات شکل میگیرد. کشوری نفت میفروشد و در مقابل، تکنولوژی وارد میکند یا نفت میفروشد و در عوض ارز معتبری را برای روز مبادا ذخیره میسازد. نگهداری دلار به عنوان دارایی امن، روشی منطقی برای محافظت از پساندازهای ملی به نظر میرسد و به دولتها کمک میکند در مواقع بحرانی، توانایی واردات غذا و دارو را داشته باشند.
مشکل از زمانی خود را نشان میدهد که حجم پول چاپ شده در ایالات متحده، بدون تناسب با رشد تولید جهانی افزایش مییابد. تورم در واقع نوعی مالیات پنهان است که روی تمام دارندگان آن ارز اعمال میشود. جوانی را در کشوری نوظهور در نظر بگیرید که پس از ماهها کار فریلنسری، درآمد خود را به دلار پسانداز کرده تا تجهیزات کامپیوتری جدیدی بخرد. وقتی تورم دلاری به دلیل سیاستهای تسهیل کمی در آمریکا رخ میدهد، قیمت جهانی آن تجهیزات کامپیوتری بر حسب دلار افزایش مییابد. در این حالت، بدون اینکه کسی پولی از حساب این فرد کسر کند، قدرت خرید پسانداز او کاهش یافته است.
در سطح کلان دولتی نیز دقیقا همین اتفاق رخ میدهد. کشورهای صادرکننده با فروش منابع طبیعی و استفاده از نیروی کار خود، کالاهای واقعی تولید کرده و به بازارهای جهانی میفرستند. آنها در ازای این ثروت واقعی، دلارهایی دریافت میکنند که هر سال قدرت خرید کمتری دارند. این فرایند باعث میشود ثروت تولید شده در کشورهای ضعیفتر، به صورت نامحسوس برای پوشش کسری بودجه و حفظ سطح رفاه در اقتصاد آمریکا مصرف شود.
این نوع انتقال ثروت، ارتباط مستقیمی با هژمونی دلار دارد؛ زیرا هیچ ارز دیگری در جهان از چنین جایگاهی برای تحمیل هزینههای چاپ پول خود بر سایر ملتها برخوردار نیست. با این حال، کاهش ارزش پساندازها تنها بخش ابتدایی ماجرا است؛ آسیب اصلی و ماندگار زمانی رخ میدهد که کشورها برای توسعه زیرساختهای خود مجبور به دریافت وامهای خارجی میشوند.
تله بدهی دلاری | چرخه بیپایان بازپرداخت وامهای خارجی
دومین پیامد مخرب و پیچیده سیستم پولی فعلی، گرفتاری اقتصادهای نوظهور در چرخهای به نام تله بدهی است. مسیر رشد اقتصادی نیازمند سرمایهگذاریهای کلان است. ساخت جاده، نیروگاه، بیمارستان و کارخانه به منابع مالی عظیمی نیاز دارد که معمولا به اندازه کافی در داخل کشورهای در حال توسعه یافت نمیشود. بنابراین، دولتها و شرکتهای خصوصی برای تامین مالی پروژههای عمرانی خود، اقدام به دریافت وام از نهادهای بینالمللی میکنند و این وامها معمولا به دلار پرداخت میشوند. این رویکرد در مراحل ابتدایی راهگشا است و با تامین سرمایه لازم، به سرعت بخشیدن به روند توسعه و ایجاد شغل کمک فراوانی میکند.
خطر این وامهای خارجی زمانی نمایان میشود که فدرال رزرو تصمیم میگیرد برای مهار تورم داخلی خود، نرخ بهره را بالا ببرد. همانطور که پیشتر اشاره کردیم، افزایش نرخ بهره باعث سرازیر شدن سرمایهها به سمت آمریکا و در نتیجه تقویت ارزش پول این کشور در برابر ارزهای محلی میشود. فرض کنید شرکتی در برزیل یا ترکیه، وامی دلاری دریافت کرده تا خط تولید خود را بهروزرسانی کند. درآمد روزمره این شرکت از فروش محصولاتش به واحد پول محلی است، اما اقساط وام باید به دلار پرداخت شود.
وقتی ارزش پول آمریکا در بازارهای جهانی افزایش مییابد، پول محلی افت میکند. در نتیجه، این شرکت مجبور است برای تهیه همان مقدار دلار جهت پرداخت قسط ماهانه، پول محلی بسیار بیشتری بپردازد. در این شرایط، حتی اگر شرکت فروش خوبی داشته باشد و اقتصاد داخلی به درستی کار کند، فقط به دلیل نوسانات ارزی تحمیل شده از خارج، ممکن است به مرز ورشکستگی برسد. دولتها نیز با همین بحران مواجه میشوند؛ آنها ناچارند برای بازپرداخت بدهیهای دلاری خود، بودجههای عمرانی و آموزش را کاهش دهند یا مالیاتها را به شدت بالا ببرند تا بتوانند دلار کافی از بازار جمعآوری کنند.
این چرخه نشان میدهد چگونه نیاز منطقی به سرمایه برای پیشرفت، کشورها را در تلهای گرفتار میسازد که خروج از آن هزینههای اجتماعی بسیار سنگینی به همراه دارد؛ کشوری که میخواست با وام گرفتن پیشرفت کند، حالا تمام درآمدهای خود را باید صرف بازپرداخت بدهیهایی کند که روز به روز سنگینتر میشوند. درک این فشارهای نامتقارن و انتقال ثروت، واقعیتی مهم را روشن میسازد و ما را به صورت مستقیم به سمت فصل چهارم هدایت میکند تا بپرسیم چرا با وجود تمام این آسیبهای ساختاری، کشورهای جهان همچنان این سیستم نابرابر را میپذیرند و به آن تن میدهند.
فصل چهارم | معمای پذیرش جهانی و موانع گذار از سیستم فعلی
در پایان فصل سوم با پرسشی کلیدی مواجه شدیم؛ اگر سیستم پولی حاضر باعث انتقال ثروت به نفع مرکز و ایجاد تلههای بدهی برای اقتصادهای در حال توسعه میشود، چرا کشورهای جهان همچنان به آن پایبند ماندهاند؟ پاسخ به این پرسش نیازمند بررسی دقیق ساختار تجارت بینالملل و شناخت محدودیتهای موجود در بازارهای مالی است. برای درک اینکه چرا اقتصادهای جهانی این شرایط نابرابر را تحمل میکنند، باید دو عامل اصلی را که مانند زنجیرهایی نامرئی این سیستم را کنار هم نگه داشتهاند، به دقت بررسی کنیم.
اثر شبکهای و یکپارچگی تجارت | قدرت عادت در بازارهای مالی
نخستین دلیلی که باعث میشود کشورها استفاده از پول آمریکا را ادامه دهند، پدیدهای به نام «اثر شبکهای» است. این مفهوم در دنیای فناوری بسیار شناخته شده است؛ پیامرسانی را در تلفن همراه خود تصور کنید که تمام دوستان، خانواده و همکاران شما در آن عضو هستند. حتی اگر توسعهدهندگان آن برنامه تغییرات نامطلوبی در حفظ حریم خصوصی اعمال کنند، شما به راحتی نمیتوانید آن را ترک کنید، زیرا برای ارتباط با دیگران به آن نیاز دارید. پول نیز دقیقاً کارکردی مشابه دارد.
در تجارت جهانی، استفاده از ارزی مشترک، معاملهها را بسیار سادهتر میکند. برای مثال، زمانی که شرکتی در کره جنوبی قصد دارد قطعات الکترونیکی به شرکتی در برزیل بفروشد، استفاده از پول ملی دو کشور معامله را بسیار پیچیده میکند. آنها باید نرخ تبدیل وون کره به رئال برزیل را محاسبه کنند که نوسانات بالایی دارد. در عوض، هر دو طرف معامله را بر اساس دلار قیمتگذاری میکنند. این روش باعث کاهش هزینههای تبدیل ارز و افزایش سرعت تجارت میشود.
با وجود تمام این مزایا و سهولتی که این سیستم برای تجارت جهانی فراهم میکند، ایراد بزرگ آن در زمان بروز بحرانهای اقتصادی نمایان میشود. این وابستگی عمیق شبکهای، دقیقاً همان بستری است که هژمونی دلار را تثبیت میکند. زمانی که همه کشورها برای انجام کارهای روزمره اقتصادی خود به این ارز وابسته باشند، فدرال رزرو میتواند بدون نگرانی از کاهش تقاضا، پول چاپ کند.
در واقع، کشورها برای حفظ راحتی در تجارت روزانه خود، هزینههای بلندمدت و تورمهای وارداتی را به عنوان مالیاتی پنهان میپذیرند تا از شبکه تجارت جهانی خارج نشوند. این وابستگی شبکهای، ما را به سمت عامل دوم هدایت میکند؛ چالشی که نشان میدهد حتی اگر کشوری بخواهد از این شبکه خارج شود، مقصد مشخصی برای رفتن ندارد.
فقدان جایگزین جامع | چالشهای ایجاد ساختار پولی جدید
دومین دلیلی که اقتصادهای جهانی را در سیستم فعلی نگه میدارد، نبود ارزی دیگر با ظرفیتهای مشابه است. برای اینکه پولی بتواند نقش ذخیره جهانی را ایفا کند، باید ویژگیهای بسیار خاصی داشته باشد. کشور صادرکننده آن ارز باید بازارهای مالی بسیار عمیق، شفاف و باثباتی داشته باشد تا سرمایهگذاران بتوانند هر زمان که اراده کردند، دهها میلیارد دلار از دارایی خود را بدون ایجاد تلاطم در بازار بخرند یا بفروشند.
برای درک بهتر، مدیر صندوق بازنشستگی بزرگی را تصور کنید که باید از پسانداز 100میلیارد دلاری کارگران محافظت کند. او نمیتواند این حجم عظیم از سرمایه را در بازارهای کوچک یا پرنوسان قرار دهد. ارزهایی مانند یورو با مشکل چندپارگی بازارهای مالی در اروپا مواجه هستند و ارزهای کشورهای نوظهور نیز محدودیتهای قانونی شدیدی برای خروج سرمایه دارند. بنابراین، مدیر این صندوق برای حفظ امنیت سرمایه در کوتاهمدت، چارهای جز خرید اوراق خزانهداری آمریکا ندارد، زیرا تنها این بازار است که میتواند چنین حجم عظیمی از پول را به سرعت جذب کرده یا پس بدهد.
این رویکرد محتاطانه در نگاه اول کاملاً منطقی و برای حفظ امنیت سرمایهها ضروری به نظر میرسد. سرمایهگذاران و دولتها ترجیح میدهند منابع خود را در جایی قرار دهند که نقدشوندگی بالایی دارد. اما مشکل زمانی بروز میکند که این نبود جایگزین، به واشنگتن قدرتی بیرقیب میدهد. از آنجا که سرمایهگذاران انتخاب دیگری ندارند، اقتصاد آمریکا میتواند کسری بودجههای تریلیون دلاری خود را با خیالی آسوده تامین کند. این چرخه باعث میشود کشورها برای حفظ ارزش داراییهای خود در کوتاهمدت، به سیستمی متکی شوند که در بلندمدت ارزش واقعی همان داراییها را از طریق تورم میبلعد.
در نهایت، با کنار هم قرار دادن اثر شبکهای و نبود جایگزینهای امن، درمییابیم که پذیرش این سیستم نابرابر از سوی کشورهای جهان، نتیجه انتخابی آزادانه نیست، و پیامد اجبارهای ساختاری اقتصاد بینالملل است. تا زمانی که ساختار مالی جدیدی با ظرفیت جذب سرمایههای عظیم جهانی شکل نگیرد، مکانیزمهای انتقال تورم و توزیع نامتقارن هزینهها، همچنان به عنوان بخشی جداییناپذیر از واقعیتهای اقتصادی جهان باقی خواهند ماند.
فصل پنجم | تلاشهای جهانی برای استقلال پولی و چالشهای مسیر گذار
در فصل چهارم دیدیم که چرا با وجود تمام آسیبها، اقتصاد جهانی درون شبکه پیچیده و بدون جایگزین پول آمریکا گرفتار شده است. اکنون این پرسش مطرح میشود که آیا کشورها دست روی دست گذاشته و تسلیم این شرایط شدهاند؟ پاسخ منفی است؛ فشارهای فزاینده اقتصادی باعث شده تا تلاشهایی جدی برای یافتن مسیرهای خروج از این ساختار آغاز شود. برای درک بهتر آینده اقتصاد جهانی، باید راهکارهای در حال ظهور و موانع پیش روی آنها را بررسی کنیم تا ببینیم گذار از این سیستم چگونه در حال شکلگیری است.
پیمانهای پولی دوجانبه | دور زدن تدریجی مسیرهای سنتی
نخستین گامی که بسیاری از کشورهای در حال توسعه برای کاهش آسیبهای ناشی از انتقال تورم برداشتهاند، استفاده از ارزهای ملی در معاملات فیمابین است. در حالت استاندارد، وقتی کشوری مانند هند میخواهد از روسیه نفت بخرد، ابتدا باید روپیه را به دلار تبدیل کند و سپس دلار را به روسیه بپردازد. این کار باعث ایجاد تقاضای مداوم برای پول آمریکا میشود. برای رهایی از این مسیر، دو کشور توافق میکنند که واسطه را حذف کرده و معاملات را مستقیما با روپیه یا روبل انجام دهند. این روش در تئوری بسیار کارآمد به نظر میرسد و باعث میشود هزینه تبدیل ارز کاهش یافته و اثرات تورمی سیستم بانکی آمریکا به داخل این کشورها منتقل نشود.
اما با اجرای این طرح، اشکالات عملیاتی خود را نشان میدهند. تجارت میان کشورها معمولا متوازن نیست. فرض کنید کشوری معادل 100میلیون دلار کالا صادر میکند و فقط 50میلیون دلار کالا وارد میکند. در این صورت، کشور صادرکننده با انبوهی از پول ملی کشور خریدار مواجه میشود که کاربرد چندانی برایش ندارد.
از آنجا که ارزهای محلی به اندازه پول آمریکا در سطح جهانی پذیرفته شده نیستند، کشوری که مازاد تجاری دارد نمیتواند با آن پولها از کشورهای دیگر خرید کند. اینجاست که میبینیم هژمونی دلار همچنان سایه سنگین خود را حفظ کرده است، زیرا ساختار تجارت بینالملل به گونهای در هم تنیده شده که حذف کامل ارز واسط، نیازمند توازن دقیق در واردات و صادرات میان تکتک کشورهاست که در عمل بسیار دشوار است. این چالشهای ساختاری موجب شده تا اقتصادها به دنبال لنگرهای ارزش دیگری نیز باشند.
داراییهای جایگزین و طلا | جستجو برای پناهگاههای امن
با نمایان شدن محدودیتهای پیمانهای دوجانبه، دومین مسیری که بانکهای مرکزی و سرمایهگذاران انتخاب کردهاند، تنوعبخشی به سبد داراییها از طریق خرید طلا و توجه به فناوریهای جدید مالی است. طلا از دیرباز به عنوان پناهگاهی امن در برابر تورم شناخته میشود. وقتی بانک مرکزی کشوری متوجه میشود که قدرت خرید پساندازهای دلاریاش در حال کاهش است، شروع به خرید و ذخیرهسازی شمشهای طلا میکند.
طلا قابلیت چاپ شدن ندارد و ارزش آن با تصمیمات فدرال رزرو کم نمیشود. همزمان، در سطح جوامع نیز میبینیم جوانی که نگران کاهش ارزش پساندازهای خود است، به سمت خرید داراییهای دیجیتال روی میآورد تا کنترل سرمایهاش را از سیستم بانکی سنتی خارج کند. این تنوعبخشی گامی مهم برای کاهش آسیبپذیری در برابر شوکهای خارجی محسوب میشود.
با این وجود، اتکای کامل به این داراییها نیز چالشهای بنیادین خود را دارد. طلا دارایی سنگین و فیزیکی است که انتقال آن برای تسویه حسابهای میلیارد دلاری تجارت روزمره جهانی، بسیار کند و هزینهبر است. داراییهای دیجیتال نیز با وجود نوآوریهای فراوان، نوسانات قیمتی بسیار شدیدی را تجربه میکنند؛ به طوری که ممکن است ارزش آنها در چند روز 20%یا حتی 30%کاهش یابد.
هیچ تاجر یا دولتی نمیتواند بودجههای حیاتی خود را بر پایه داراییهایی با این سطح از نوسان برنامهریزی کند. بنابراین، در حالی که طلا و فناوریهای نوین میتوانند نقش محافظتی ایفا کنند، هنوز نتوانستهاند جایگزین کاملی برای راحتی و ثبات نسبی در تسویههای روزانه تجاری باشند.
با بررسی این دو مسیر، متوجه میشویم که خروج از سیستم پولی فعلی، فرایندی سریع و دستیافتنی در کوتاهمدت نیست. تلاش برای استقلال اقتصادی، نیازمند تقویت تولیدات داخلی، ایجاد تنوع در شرکای تجاری و طراحی زیرساختهای مالی مستقل است. اقتصاد جهانی در حال حاضر در دوران گذار به سر میبرد؛ دورانی که در آن کشورها آرامآرام در حال آزمایش مسیرهای جدید هستند تا در دهههای آینده، بتوانند تعادل عادلانهتری در توزیع ثروت و مدیریت فشارهای تورمی ایجاد کنند.
منابع
۱. هژمونی پولی / ویکی پدیا
۲.جنگ مالی آمریکا و حفظ هژمونی دلار : شیوه ها ، آثار ، راهکار ها
https://www.nationalstrategy.ir
دیدگاهتان را بنویسید