نظم نوین جهانی را شما تعیین نمیکنید
پس از جنگهای جهانی اول و دوم، کشورهای غربی با برپایی سازمان ملل متحد در قلب بلوک غرب، کمکم به فکر مفهومی افتادند که در سنت سردمداری جهانی، بینظیر بود اما برای کسانی که قرآن را چراغ راه خویش قرار داده بودند، عبارت غریبی نبود و نظیر آن را در وعدههای راستین پروردگارشان دیده بودند.
«نظم نوین جهانی»؛ عبارتی که سالهاست از جانب روشنفکران و غربگراهایی که به عنوان مبلغ تفکرات غرب به شمار میروند، مطرح میگردد و در مقام تبیین آن برمیآیند. در میان عبارات ایشان، آنچه بیشتر نظر خواننده را به خود جلب میکند، استقرار حکومتی در سراسر جهان است که به وسیله آمریکا محقق میگردد؛ در بیان تشریح، آمریکا را منجی بشریت جلوه میدهند که با شجاعت و تدبیر خود، جوامع را از شر آفات و بیعدالتیها میرهاند و نظامی جدید که مبتی بر فرهنگ غرب است پایهگذاری مینماید.
با توجه به آنچه گفته شد، برای اینکه آیندۀ بشریت فقط استقرار یک حکومت نباشد بلکه فراگیری یک نظام در ساختارهای اجتماعی جوامع را به دنبال خود داشته باشد، نیازمند تبلیغ «گفتمان نظم نوین جهانی» است. گفتمان و محور صحبتهای واحد، از نوع تفکرات واحد پدید میآید؛ از همین رو، متولیان نظم نوین برای پیریزی بنیانهای این حاکمیت، به آموزش و تبلیغ تفکری متناسب با نیازهای برپایی آن رو آوردند.
از جمله ابزارهای آنان برای این مهم، میتوان به سینما و حاکمیت بر علوم انسانی برشمرد. اما این استراتژی، برای کسی که ایمان به خدا را ملکه قلب خود و آگاهی به قرآن را حاکم بر تفکرات خویش قرار داده باشد، خیالبافی بیش نیست. قرآن کریم، مسلمانان را به استقرار حکومت صالحان نوید میدهد و آینده بشریت را پیروزی حق بر باطل میداند. برای تبیین این وعده الهی و ایمان به پوچی ادعای بلوک غرب، لازم است به صورت مختصر، مباحثی از فلسفه اجتماع بیان گردد.
فهرست مطالب
Toggleانسان، اجتماعی بالفطره است
نخستین مطلب، فطری بودن بُعد اجتماعی انسان است. منظور از اجتماعی بودن انسان، این است که برخی از فعالیتهای او، ماهیت اجتماعی دارد که تصمیمگیری برای انجام آن، تنها به فاعل او بستگی ندارد؛ بلکه طرف دیگر فعل نیز حق انتخاب دارد؛ همچون اوقاتی که انسان تصمیم میگیرد در جامعه آواز بخواند ولی طرف دیگر این فعل، شنوندهای است که در صورت عدم خوشایندی، حق اظهار نظر و دخالت در انجام آن دارد.
حال، مسأله دیگر آن است که انسان چگونه برخی از کارهایش اجتماعی است؟ آیا در نهاد انسان، گرایش پیوستن به جامعه قرار گرفته است؟ و یا به صورت اضطرار و جبر، جامعه را انتخاب میکند؟ یا اینکه به مدد قدرت حسابگری خود، جامعه را انتخاب کرده است؟ آنچه از آیات کریمه قرآن استفاده میشود این است که پیوستن به جامعه، در ضمیر و متن خلقت او قرار گرفته است[1]: «یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَر وَ أُنْثى وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا»[2] اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. انتساب به اقوام، برای یک مطلوب دیگری در متن خلقت قرار گرفته است و آن بازشناسی یکدیگر میباشد که شرط لاینفک زندگی اجتماعی است؛ چرا که زندگی اجتماعی بر اساس روابط انسانها با یکدیگر امکانپذیر است. از سوی دیگر، مرد و زن آفریدن، یعنی اشتراک نیازها و پیوند خوردن آن به یکدیگر است.
جامعه، هویتی اصیل
جامعه داری اصالتی مستقل از انسانها است. جامعه، در عین استقلال از افراد خود، بر خلاف نظر کسانی که قائلاند جامعه یک مسأله اعتباری است، دارای اصالت و نظم و قانون است. جامعه ترکیبی از هویت و روح و اندیشه انسانها است؛ در این ترکیب، از آن جهت که حقیقتاً اندیشهها در یکدیگر فعل و انفعال انجام میدهند و کثرت هویتها به وحدت آن تبدیل میشود، یک ترکیب حقیقی است و از این رو جامعه دارای اصالت است. اما از آن رو که «کل» به عنوان یک «واحد واقعی» وجود ندارد، این واحدیت اعتباری است. یعنی وحدت در «مورد قبول» و کثرت در «قابلها». بر اساس آیات قرآن نیز، چنین مسألهای قابل تبیین است: «وَ لِکُلِّ أُمَّهٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لایَسْتَأْخِرُونَ ساعَهً وَ لایَسْتَقْدِمُونَ»[3] هر امتی (هر جامعهای) مدت و پایانی دارد، مرگی دارد، پس آنگاه که پایان کارشان فرا رسد، ساعتی عقبتر یا جلوتر نمیافتد. در این آیه، امت را دارای حیات تلقی کرده است و برای آن، مدت و زمانی را معین داشته؛ بدیهی است که اگر چیزی به صورت اعتباری موجود بود و حقیقتاً معدوم، حیات و مرگ و زمان برای آن، یک تلقی بیهوده به شمار میرفت.
آینده جوامع؛ نظم نوین جهانی
از آنچه گفته شد، روشن گردید که جوامع، از ماهیت یکسانی برخوردار هستند؛ زیرا همه آنها اصالت دارند و بر اساس یک نیاز فطری تشکیل شدهاند و بنابر فرمایش قرآن کریم، فطرت انسانها واحد و یکسان است: «فطْرَتَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لاتَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّهِ»[4] این فطرتى است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده، دگرگونى در آفرینش الهى نیست.
اختلاف در جوامع، اختلاف در ماهیت نیست؛ بلکه در کیفیت و شکل است؛ اختلافات فکری، روحی و… اختلافات بالعرض است نه بالذات. هنگامی که دین اسلام، همه جوامع را دعوت به یک سنت و تفکر میکند، بدان معناست که جوامع از لحاظ ماهوی یکساناند؛ چرا که اگر بالذات با یکدیگر اختلاف داشتند، دعوت آنها به یک سنت، غیر معقول بود. فلذا مقصد حرکت جوامع، واحد است؛ زیرا که همه آنها معلول یک نیاز فطری هستند و طبیعت انسانی، با تشکیل جامعه در صدد یافتن مطلوب فطری خویش است و تا نیابد، آرام نمیگیرد. پس آینده بشریت، آینده متحدالشکل شدن است و از آن جهت که کمال فطری انسان، به فعلیت رساندن کمالات بالقوه میباشد، آینده جوامع، جامعه جهانی تکامل یافته است. اینکه زرسالاران جهان، در صدد تشکیل نظم نوین جهانی هستند، از آن جهت یک تلاش بیهوده است که نظامی که آنها برای بشریت ترسیم کردند، یک نظام صد در صد مخالف فطرت انسانی است و از آن رو که قرآن قائل به این است که تغییر در متن خلقت ناممکن است، هیچ گاه نخواهند توانست آینده بشریت را آنچنان که خودشان طراحی کردند بسازند.
دولت مهدوی، نظام نوین جهانی برای بشریت خواهد بود و این مهم، چون در متن خلقت قرار گرفته است، مقابله با آن، همچون آب در هاون کوبیدن است که هیچ نتیجهای را برای متولیان آن حاصل نخواهد کرد.
بشارت قرآن به حکومت صالحان در زمین
قرآن کریم با صراحت تمام، آینده بشریت را استقرار حکومت مطابق با فطرت انسانی که همان حکومت صالحان است را بشارت میدهد و با اقتدار کامل، تمام آرزوهای قدرتمندان را به خاک میمالد: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»[5] خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام دادهاند، وعده مىدهد که قطعاً آنان را حکمران روى زمین خواهد کرد، همانگونه که به پیشینیان آنها خلافت روى زمین را بخشید؛ و دین و آیینى را که براى آنان پسندیده، پابرجا و ریشهدار خواهد ساخت؛ و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدل مىکند؛ آنچنان که تنها مرا مىپرستند و چیزى را شریک من نخواهند ساخت. و کسانى که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقاناند. قرآن کریم در این آیه به صراحت بیان میکند که چناچه طرح جهانی، مطابق با فطرت نباشد، نابود خواهد شد و هیچ گاه تحقق نخواهد یافت؛ تنها آینده بشریت و نظم نوین جهانی، به دست کسانی خواهد بود که پرچم فطرت پاک انسانی را در دست گرفته با دغدغه تکامل حقیقی بشریت، به تکاپو افتادند و خونها و هزینهها در این مسیر پرداختند؛ آری! نظم نوین جهانی را زرسالاران ترسیم نخواهند کرد…
[1] مطهری، مرتضی، جامعه و تاریخ، قم:انتشارات صدرا، صفحه 20.
[2] آیه 13 سوره حجرات
[3] آیه 34 سوره اعراف
[4] آیه 30 سوره روم
[5] آیه 55 سوره نور
/205
دیدگاهتان را بنویسید