سخنان رامبد جوان در مورد صدا و سیما
در روزهای اخیر، ویدئویی از سخنان رامبد جوان در مورد صدا و سیما در شبکههای اجتماعی منتشر شد که در آن، او از برخی تصمیمهای ممیزی در بخش بازرگانی تلویزیون انتقاد کرد. جوان به نمونههایی مانند حساسیت نسبت به وجود سبیل زنانه در چهره یک بازیگر مرد یا حذف جمله سادهای مانند بیا بشین اینجا اشاره کرد و این نوع برخورد را ناشی از ذهنیتی بیمار و افراطی دانست. او همچنین با استفاده از تعابیری تند، کارکنان این بخش را تمسخر کرد و آنجا را به دیوانهخانه تشبیه کرد.[۱]
در نگاه نخست، ممکن است مسئله منحصرا اختلاف یک هنرمند با چند ممیز به نظر برسد؛ اما ماجرا در واقع پیچیدهتر از این است. باید میان سه موضوع تفاوت گذاشت. نخست، ضوابط و دستورهایی که از سوی سازمان ابلاغ میشود؛ دوم، نحوه فهم و اجرای این ضوابط توسط کارکنان؛ و سوم، تصویری که جامعه از کل سازمان و فرهنگ حاکم بر آن پیدا میکند.
نکته اصلی این است که در این ماجرا، الزاماً با افرادی روبهرو نیستیم که شخصاً و بدون هیچ مبنایی چنین ایرادهایی را مطرح کرده باشند. فرض بر این است که آنها بر اساس چارچوبها، سیاستها یا دستورهای سازمانی عمل میکنند. بنابراین، اصل وجود ضابطه بهتنهایی موضوع انتقاد نیست. مشکل از جایی آغاز میشود که ضابطه در مرحله تشخیص مصداق، آنقدر گسترده و افراطی تفسیر میشود که از یک جمله عادی یا یک تصویر معمولی، معنایی نامتعارف ساخته میشود.
پدیدآورنده: علیرضا مرادی
فهرست مطالب
Toggleتفاوت میان ضابطه و اجرای افراطی آن
میتواند نسخه کامل سخنان رامبد جوان در مورد صدا و سیما را در ویدیو زیر مشاهده کنید.
ممکن است سازمان درباره محتوای تبلیغات، نوع پوشش، روابط میان شخصیتها یا نحوه استفاده از کلمات، دستورالعملهایی داشته باشد. وجود چنین چارچوبهایی در هر رسانهای قابل تصور است. مسئله زمانی ایجاد میشود که مجری ضابطه نتواند میان مصداق واقعی یک تخلف و یک موقعیت عادی تفاوت بگذارد.
جمله بیا بشین اینجا بهخودیخود نه معنای جنسی دارد و نه الزاماً نشانه رفتاری نامناسب است. معنای هر جمله به تصویر، موقعیت، لحن، رابطه شخصیتها و فضای کلی اثر وابسته است. همینطور وجود موی صورت در چهره یک بازیگر مرد، بدون آنکه در بافت تبلیغ یا داستان معنای خاصی پیدا کند، نمیتواند بهتنهایی نشانه مسئله اخلاقی یا فرهنگی تلقی شود.
پس مشکل الزاماً از اصل دستورالعمل اصلی سازمان های رسمی نیست؛ مشکل از جایی شکل میگیرد که مجری دستورالعمل، در تشخیص مصداق دچار افراط میشود. او بهجای آنکه کل موقعیت را ببیند، یک نشانه کوچک را از زمینه جدا میکند و بر اساس برداشت شخصی یا حساسیتی بیش از حد، درباره کل اثر تصمیم میگیرد.
این همان نقطهای است که اگر منصف باشیم حتما در نظر میگیریم که، نمیتوان گفت هر تصمیمی که به نام سازمان گرفته شده، حتماً تصمیم درست سازمان است. میان سیاست رسمی و اجرای نادرست آن فاصله وجود دارد. ممکن است یک سازمان برای حفظ ارزشهای فرهنگی چارچوبی تعیین کرده باشد، اما برخی کارکنان در اجرای آن چارچوب چنان افراط کنند که نتیجه کار، برخلاف هدف سازمان باشد.
چگونه خطای چند مجری به پای کل سازمان نوشته میشود؟
مشکل از اینجا جدیتر میشود که مخاطب معمولاً به دستورالعمل داخلی سازمان دسترسی ندارد. او نمیداند چه کسی این ضابطه را نوشته، چه کسی آن را تفسیر کرده و چه کسی در تشخیص مصداق اشتباه کرده است. مخاطب فقط نتیجه نهایی را میبیند. یک جمله عادی حذف شده، یک تصویر معمولی کنار گذاشته شده یا یک اثر هنری با ایرادی عجیب مواجه شده است.
به همین دلیل، خطای چند کارمند یا چند ممیز، بهسرعت به حساب کل سازمان نوشته میشود. مردم نمیگویند فلان کارشناس در فهم مصداق اشتباه کرده است؛ بلکه میگویند تلویزیون چنین نگاهی دارد یا مدیران فرهنگی کشور اینگونه فکر میکنند. در نتیجه، افراط فردی در مرحله اجرا، به بدنامی ساختاری تبدیل میشود.
البته این به معنای بیمسئولیتی سازمان نیست. سازمان مسئول انتخاب نیرو، آموزش، نظارت و اصلاح رویههای خود است. اگر یک خطا یکبار رخ دهد، میتوان آن را اشتباه فردی دانست؛ اما اگر چنین خطاهایی تکرار شود، سازمان باید درباره روش آموزش، سازوکار نظارت و نحوه تفسیر دستورالعملهای خود پاسخگو باشد.
با این حال، این مسئولیت سازمانی نباید باعث شود هر رفتار افراطی یک کارمند، مستقیماً به اصل ساختار یا تمام مدیران فرهنگی نسبت داده شود. اگر واقعا فکر و دیدگاه ما منصفانه و بدور از تلاش برای تخریب است میتوان هم افراط مجری را نقد کرد و هم ضعف سازمان در کنترل و اصلاح این افراط را، اما از ادبیات هایی استفاده نکنیم که به تخریب تمامی سازمان های فرهنگی بینجامد.
دفاعی که به ارزش مورد دفاع آسیب میزند
اینجا مسئله فقط یک خطای اداری نیست؛ به نحوه دفاع از ارزشهای فرهنگی و دینی مربوط میشود. اگر هدف از این ضوابط، حفظ اخلاق و فرهنگ اسلامی است، باید پرسید اجرای افراطی آنها در ذهن مردم چه تصویری از همین فرهنگ ایجاد میکند.
کسی که یک جمله عادی را بهدلیل احتمال برداشت نامتعارف حذف میکند، شاید تصور کند در حال دفاع از اخلاق است؛ اما مخاطب ممکن است نتیجه دیگری بگیرد. او ممکن است احساس کند مدیران فرهنگی حتی توان تشخیص یک گفتوگوی معمولی را ندارند و در سادهترین امور زندگی اجتماعی، با سوءظن و برداشتهای غیرعادی برخورد میکنند.
در اینجا نیت فرد و پیامد عمل او از هم جدا میشوند. ممکن است نیت، دفاع از ارزشها باشد، اما پیامد، بدنامشدن همان ارزشها باشد. این نوع دفاع، به جای آنکه دین و فرهنگ را عقلانی، قابل فهم و اخلاقی نشان دهد، تصویری بسته، مضطرب و فاقد قدرت تشخیص از آن ارائه میکند.
هر ارزش بزرگی ممکن است از سوی دشمنانش مورد حمله قرار گیرد، اما گاهی بیشترین آسیب را کسانی وارد میکنند که با روش نادرست از آن دفاع میکنند. زیرا مخاطب معمولاً خود ارزش را مستقیماً نمیبیند؛ آن را از رفتار کسانی میشناسد که ادعا میکنند نماینده آن هستند.
نقد امام خمینی به کسانی که با ظاهر دین به دین آسیب میزنند
در این چارچوب، میتوانیم به هشدار امام خمینی درباره مقدسنماها اشاره ای بکنیم. مسئلهای که ایشان مطرح میکرد، این بود که ممکن است فردی با ظاهر دینی و با ادعای دفاع از اسلام، بهدلیل جمود، سطحینگری یا رفتار نادرست، تصویری آسیبزا از اسلام ارائه کند.[۲]
این سخن به معنای آن نیست که هر ممیزی یا هر کارمند فرهنگی را مصداق مستقیم همان هشدار بدانیم. بحث بر سر یک سازوکار است. وقتی کسی به نام ارزشهای دینی، از یک امر عادی معنایی افراطی استخراج میکند و سپس بر اساس همان برداشت تصمیم میگیرد، رفتار او بهجای تقویت دین، فاصله میان مردم و دین را بیشتر میکند.
بنابراین، عنوان دینی یا سازمانی، رفتار را از نقد معاف نمیکند. اگر کسی در تشخیص مصداق افراط میکند، باید همان افراط نقد شود؛ زیرا دفاع از دین زمانی معتبر است که با فهم، تناسب و عقلانیت همراه باشد.
اسلام متحجر، نماینده همه اسلام نیست
در همین مسیر، رهبر شهید انقلاب نیز میان اسلام ناب و قرائتهای متحجرانه و آمیخته با خرافه تفاوت گذاشتهاند. بر اساس این نگاه، هر رفتار خشک و سختگیرانهای را نمیتوان بهعنوان چهره کامل اسلام معرفی کرد. اسلام را نمیتوان با ترس، بیاعتمادی به مردم و ناتوانی در تشخیص موقعیتهای عادی تعریف کرد.[۳]
این تمایز برای موضوع حاضر اهمیت عملی دارد. اگر چند ممیز در اجرای ضوابط فرهنگی افراط میکنند، نباید این افراط را به تمام ساختار فرهنگی و تمام باورهای اسلامی تعمیم داد. اما همزمان، نباید خود این افراد را نیز صرفاً با این استدلال که دستور سازمان را اجرا کردهاند، از مسئولیت رفتارشان معاف کرد. اجرای دستور، مسئولیت فهم و تشخیص را از بین نمیبرد.
ممکن است دستورالعمل کلی سازمان قابل دفاع باشد، اما اجرای آن در یک مورد خاص نادرست باشد. ممکن است هدف سازمان حفظ اخلاق باشد، اما روش اجرای آن به تحقیر مخاطب و بدنامشدن سازمان منجر شود. دفاع از ساختار زمانی واقعی است که بتواند هم اصل هدف را حفظ کند و هم اجرای افراطی آن را اصلاح کند.
دفاع فرهنگی باید با فهم و تناسب همراه باشد
علامه مصباح یزدی در بحث دفاع از دین بر این تأکید داشت که دفاع فرهنگی باید با فکر، استدلال و ابزار متناسب انجام شود. نمیتوان با هر تهدیدی به یک شکل برخورد کرد و نمیتوان هر امر مشکوکی را بهعنوان تهدید قطعی در نظر گرفت.[۴]
این نگاه دقیقاً با مسئله مصداقسنجی ارتباط دارد. اگر یک جمله معمولی با همان شدتی بررسی شود که یک محتوای واقعاً نامناسب بررسی میشود، مرز میان تخلف واقعی و برداشت افراطی از بین میرود. در این حالت، ضابطه دیگر ابزار تشخیص نیست؛ به ابزاری برای سوءظن دائمی تبدیل میشود.
دفاع فرهنگی زمانی موفق است که مخاطب بتواند منطق آن را بفهمد. اگر سازمانی بهجای توضیح روشن، صرفاً به حذف و جلوگیری متوسل شود، مردم نهتنها قانع نمیشوند، بلکه ممکن است نتیجه بگیرند که تصمیمگیرندگان از توضیح منطقی برای رفتار خود ناتواناند.
از نگاه علامه مصباح، صرف وجود نهادها و شخصیتهای دینی نیز کافی نیست. معارف دینی باید با زبان درست، روش مناسب و ابزارهای علمی و هنری برای مردم توضیح داده شوند.[۵] بنابراین، هنگامی که یک رفتار افراطی در نهاد فرهنگی رخ میدهد، مسئله فقط یک خطای اجرایی نیست؛ مسئله شکست در انتقال درست ارزشها نیز هست.
این رفتارها چگونه به سود کلیشههای ضدساختار تمام میشود؟
وقتی چنین نمونههایی تکرار میشود، افکار عمومی بهتدریج یک کلیشه میسازد. مدیران فرهنگی ایران اسلامی، واقعیت جامعه را نمیفهمند؛ میان امور عادی و امور نامناسب تفاوت نمیگذارند؛ و در سادهترین مسائل، گرفتار برداشتهای عجیب و افراطی هستند.
این کلیشه ممکن است از دل تجربههای واقعی شکل گرفته باشد، اما اگر هر نمونه بدون تفکیک و تحلیل به کل ساختار تعمیم داده شود، نتیجه آن دیگر نقد یک رویه نیست؛ تخریب تصویر عمومی یک نظام فرهنگی است.
رسانههای معاند مانند ایران اینترنشنال نیز معمولاً از همین نقطه استفاده میکنند. آنها یک تصمیم افراطی را از زمینه اداری خود جدا میکنند و آن را بهعنوان تصویری از کل فرهنگ اسلامی و مدیران ایران بازنمایی میکنند. این به آن معنا نیست که هر نقدی چون از سوی رسانه مخالف بازنشر شد، نادرست است. معنایش این است که رفتار افراطی در داخل، مواد خام لازم برای ساختن روایتهای کلی و منفی را فراهم میکند.
پس کسانی که در مرحله اجرای ضوابط افراط میکنند، حتی اگر نیتشان دفاع از سازمان و ارزشها باشد، در عمل ممکن است به بدنامی همان سازمان و ارزشها کمک کنند.
اما مسئله رامبد جوان
در این نقطه، مسئولیت رامبد جوان نیز باید دقیق فهمیده شود. مسئله اصلی این نیست که او چون فحش داده، استدلالش ضعیف شده است. ممکن است او از نظر تجربه شخصی، واقعاً با برخوردهای نادرست و آزاردهنده مواجه شده باشد و خشم او نیز قابل فهم باشد.
مسئله اصلی این است که او با نحوه گویش خود، تفاوت میان چند ممیز افراطی، سازمانی که ضابطه تعیین کرده، مدیرانی که باید نظارت کنند و اصل فرهنگ اسلامی را از بین میبرد. وقتی او این افراد را با تعابیری مانند بیمار جنسی یا دیوانهخانه توصیف میکند، مخاطب فقط یک کارمند یا چند ممیز را نمیبیند؛ بلکه ممکن است تمام ساختار فرهنگی و مدیران ایران اسلامی را در قالب همان تصویر تحقیرآمیز قرار دهد.
این همان کلیشهای است که واقعا برای مخاطب این کلیپ ساده پیش میآید، کلیشه مدیر فرهنگی ایرانی و اسلامی بهعنوان فردی بیفهم، بیمار، ناتوان از تشخیص امور عادی و بیگانه با جامعه. رامبد جوان، با سابقه رسانهای خود، بهتر از بسیاری میداند که چنین عباراتی چگونه از یک تجربه محدود جدا میشوند و به داوری درباره یک ساختار تبدیل میشوند.
او خودش باید بداند که میان این افراد و اصل ساختار تفاوت وجود دارد. اگر این تفاوت را میداند، پس نمیتواند رفتار خود را صرفاً با خستگی یا رنج شخصی توضیح دهد. رنج او واقعی است و تجربهاش قابل بررسی؛ اما رنج، مسئولیت رسانهای را از بین نمیبرد.
رنج کشیدهای، اما باید دقیق و مسئولانه نقد کنی
رامبد جوان حق دارد از ممیزیهای افراطی انتقاد کند. حق دارد بگوید برخی کارکنان در تشخیص مصداق دچار اشتباه و افراط شدهاند. حق دارد از مدیران بخواهد معیارهای تصمیمگیری خود را توضیح دهند. اما باید این نقد را در همان سطحی نگه دارد که واقعاً درباره آن اطلاعات دارد.
او نمیتواند از رفتار چند مجری نتیجه بگیرد که تمام مدیران فرهنگی کشور فاقد فهماند. نمیتواند یک اجرای افراطی را به کل فرهنگ اسلامی نسبت دهد. نمیتواند با حذف تفاوت میان فرد، اداره، سازمان و ساختار، ناخواسته به همان تصویری کمک کند که مخالفان ایران اسلامی سالها تلاش کردهاند تثبیت کنند.
او خود باید بداند با این همه سابقهی رسانه ای که داشته، وقتی یک تعبیر مانند همان تعبیری که خودش به کاربرده منتقل شود و مخاطب آن را دریافت کند واقعا دیدگاه کلی ای نسبت به تمام ساختار و باورهای این چنینی پیدا میکند پس همچنان که آن مسئول افراطی مقصر است رامبد جوان هم مقصر است و تقصیر دارد.
او میتوانست دقیق و منطقی نقد کند. مثلا میگفت:
مسئله من با اصل ضوابط فرهنگی نیست؛ مشکل این است که برخی مجریان در تشخیص مصداق چنان افراط میکنند که یک جمله عادی یا یک تصویر معمولی را مسئلهدار میبینند. این رفتار هم به هنرمند آسیب میزند و هم تصویر سازمان و فرهنگ اسلامی را مخدوش میکند.
این نوع بیان، هم تجربه شخصی او را منتقل میکند، هم مسئولیت سازمان را یادآور میشود و هم میان مجری افراطی و اصل ساختار تفاوت میگذارد.
جمعبندی نهایی
در این ماجرا دو خطا همزمان رخ داده است. خطای نخست، خطای ممیزانی است که در اجرای ضوابط سازمانی و تشخیص مصداق افراط میکنند. آنها ممکن است بر اساس سیاستهای رسمی عمل کنند، اما برداشت افراطی و اجرای نادرست آنها باعث میشود سازمان در چشم جامعه بیمنطق و ناتوان از فهم واقعیت دیده شود.
خطای دوم، خطای رامبد جوان در نحوه توصیف این افراد است. او بهجای آنکه افراط در مصداقسنجی را نقد کند و مسئولیت سازمان را در آموزش و نظارت یادآور شود، با تعابیر تحقیرآمیز میان چند مجری افراطی و کل ساختار فرهنگی و اسلامی فاصلهای باقی نمیگذارد.
مسئله فحشدادن بهتنهایی نیست. مسئله این است که این زبان، کلیشهای گستردهتر را تقویت میکند؛ کلیشهای که بر اساس آن، مدیران فرهنگی ایران اسلامی اصولاً فاقد فهم، تشخیص و درک اجتماعیاند. رامبد جوان، با وجود همه رنجهایی که از این ساختار کشیده، نباید به بازتولید چنین تصویری کمک کند.
نقد درست باید دو کار را همزمان انجام دهد. هم افراط مجریان را آشکار کند و هم از نابودکردن تصویر کل ساختار بهخاطر رفتار آنها پرهیز کند. سازمان باید اجرای نادرست ضوابط را اصلاح کند و رامبد جوان نیز باید بداند که رنج شخصی، مجوز بیدقتی در قضاوت عمومی نیست.
منابع
[۱] گزارش اظهارات رامبد جوان درباره ممیزی تلویزیون
[۲] امام خمینی؛ هشدار درباره مقدسنماها
[۳] آیتالله خامنهای؛ تفاوت اسلام ناب و اسلام متحجر
دیدگاهتان را بنویسید