نقد فیلم آقای زالو ۱۴۰۵ | از چاله ابتذال به چاه کلیشه
ممکن است فیلم را ببینید، بخندید و تا پایان حتی متوجه نشوید دقیقاً به چه چیزی خندیدهاید. یکبار خندههای خودتان را مرور کنید، نکند به آدمهای مذهبی فیلم بیشتر خندیده باشید؟ چرا مهران مدیری در قالب یک آدم بهشدت مذهبی خندهدارتر است؟ چرا به امین حیایی وقتی ریش دارد و تیپ مذهبی پیدا میکند بیشتر میخندیم؟ مگر ظاهر آدمهای مذهبی یا نوع صحبت کردن آنها ذاتاً خندهدار است؟
نکند فیلم طوری ساخته شده که این ویژگیها خندهدار به نظر برسند؟ شاید هم این کلیشه آنقدر در سینما تکرار شده که دیگر ناخودآگاه باعث خنده میشود. دلیلش هرچه باشد، مهم این است که فیلم با خندیدن به تیپ مذهبی میخواهد فایده فرهنگی هم داشته باشد، کاش برای فایده داشتن تلاش نمیکرد.
پدیدآورنده: علیرضا مرادی
فهرست مطالب
Toggleنقد فیلم آقای زالو | مقدمه
فیلم سینمایی آقای زالو سومین فیلم بلند مهران احمدی در مقام کارگردان است؛ اثری که پس از مصادره و سگبند ساخته شد. مهران احمدی در این فیلم علاوه بر کارگردانی، تهیهکنندگی و بازی نیز بر عهده دارد. نویسندگی فیلم را حمید اکبری خامنه انجام داده است که پیشتر در فیلم سگبند نیز با مهران احمدی همکاری کرده بود. تهیهکننده اجرایی فیلم حمید اسحاقی است.[۱][۲] آقای زالو اثری با ساختار کمدی ـ تراژدی معرفی شده است.
روند تولید و ساخت فیلم
پروانه ساخت آقای زالو در شهریور ۱۴۰۳ صادر شد. در گزارشهای اولیه اعلام شده بود که فیلمبرداری از میانه آذر همان سال در تهران آغاز میشود. بخشهایی از فیلم نیز در ندامتگاه قزلحصار کرج فیلمبرداری شده است.[۳][۴]
فیلم در ابتدا یکی از گزینههای حضور در جشنواره فیلم فجر بود، اما به دلیل طولانی شدن روند تولید به جشنواره نرسید. فیلمبرداری در نهایت در اردیبهشت ۱۴۰۴ به پایان رسید و فیلم وارد مراحل فنی شد. همزمان شورای پروانه نمایش نیز با اکران آن موافقت کرد.[۵]
داستان و شخصیت اصلی
شخصیت اصلی فیلم منوچهر جنتمکان با بازی امین حیایی است. روایت فیلم زندگی او را در چند مقطع زمانی و در طول چند دهه دنبال میکند. این شخصیت از حدود بیستسالگی تا سنین نزدیک به شصتسالگی در فیلم دیده میشود و برای نمایش این دورههای مختلف، امین حیایی با گریمهای متفاوت مقابل دوربین رفته است.

براساس توضیحات حمید اکبری خامنه، منوچهر خود را فردی بااستعداد و شایسته میداند، اما در واقع او از در زمان انقلاب و جنگ به زندان میرود ولی در زمان آینده از مسئولین مهم نظام اسلامی میشود، فیلم این فرایند و این داستان را در غالب طنز نمایش میدهد.
مائده با بازی مونا فرجاد نیز یکی از شخصیتهای مهم داستان است. رابطه منوچهر با او تنها یک رابطه عاطفی نیست و موقعیت اجتماعی و خانوادگی مائده، بهویژه جایگاه پدر او، در شکلگیری این رابطه اهمیت دارد.
داستان آقای زالو حدود چهار دهه از زندگی شخصیت اصلی و تحولات اجتماعی ایران را دربرمیگیرد. حمید اکبری خامنه از فیلم به عنوان مرور چهل و اندی سال از خاطرات و تجربههای جامعه ایران یاد کرده است.
بازیگران
بازیگران فیلم از این قرار هستند. امین حیایی، هادی کاظمی، مهران مدیری، مونا فرجاد، ژاله صامتی، بهرنگ علوی، یوسف صیادی، محمدرضا علیمردانی، غلامرضا نیکخواه، خسرو احمدی، سامان مهکویه، امین فصیح، باران احمدی، سعید برجعلی، علیرضا آشوری، عینالله دریایی و مهران احمدی.[۱۲]
اکران عمومی
اکران عمومی آقای زالو از چهارشنبه ۷ آبان ۱۴۰۴ در سینماهای سراسر کشور آغاز شد و پخش آن را شرکت مهرگان فیلم بر عهده داشت. پیش از اکران نیز پوستر فیلم با طراحی عرفان بهکار منتشر و پیشفروش بلیتها آغاز شد.[۶][۷] در پایان پاییز ۱۴۰۴ آقای زالو با فروشی حدود ۱۰۹ میلیارد تومان به عنوان پرفروشترین فیلم فصل پاییز معرفی شد.[۱۷] اکران فیلم در زمستان ادامه یافت و در گزارشهای اوایل اسفند، فروش کلی آن در محدوده ۱۴۷ میلیارد تومان اعلام شد.[۱۸]
از چاله ابتذال به چاه کلیشه
آقای زالو از همان ابتدا بلد است چطور نگاه مخاطب را به خودش بکشد. بازگشت به دهه شصت، استفاده از لباسها و جزئیات آشنای آن دوره، گریمهای خاص و قرار دادن بعضی شخصیتها در تیپهای مذهبی همان دوره ، خیلی زود فضای کمیک فیلم را میسازند. این استفاده از نوستالژی دهه شصت یک برداشت شخصی و منفرد هم نیست و در نقدهای دیگری نیز به تکرار همین فرمول و کلیشههای آشنای آن دوره اشاره شده است.[۲۰]

از طرف دیگر، انصافاً آقای زالو تلاش کرده از بخشی از ابتذالی که در سالهای اخیر گریبان بسیاری از کمدیهای تجاری ایران را گرفته فاصله بگیرد؛ بهخصوص از شوخیهای جنسیای که در تعداد قابلتوجهی از فیلمها به یکی از سادهترین راههای خنداندن مخاطب تبدیل شدهاند. این فاصله گرفتن فینفسه اتفاق مثبتی است و بعضی نقدهای دیگر هم همین ویژگی را از امتیازهای فیلم دانستهاند.[۲۱]
اما کنار گذاشتن شوخی جنسی بهتنهایی برای ارزشمند شدن یک کمدی کافی نیست. مهمتر این است که چه نوع طنزی جای آن را میگیرد. یک اثر زمانی واقعاً جای تقدیر دارد که شوخیهای ضعیف و مبتذل را کنار بگذارد و در عوض به طنزی خلاقتر و هوشمندانهتر برسد. آقای زالو دقیقاً در همین نقطه به باگی بزرگ میخورد. دایره طنزش بهتر نشده؛ در بعضی بخشها حتی میتوان گفت انتخاب بدتری داشته است.
فیلمی با دو برداشت متفاوت
هدف کلی فیلم قابل دفاع است. آقای زالو میخواهد چهره آدمهایی را نشان دهد که با تغییر شرایط، ظاهر و موضعشان را عوض میکنند، خودشان را به مراکز قدرت نزدیک میکنند، از موقعیت دیگران بالا میروند و در نهایت به همان مدیران و مفسدان اقتصادیای تبدیل میشوند که از ساختار موجود تغذیه میکنند. فیلم این مسیر را هم در طول داستان منوچهر و هم در پایان به اندازه کافی روشن میکند. نقدهای دیگری نیز بر همین وجه شخصیت منوچهر تأکید کردهاند و او را نمونه فردی فرصتطلب دانستهاند که متناسب با هر دوره رنگ عوض میکند.[۲۲]
حتی انتخاب عنوان زالو هم با همین نگاه هماهنگ است؛ شخصیتی که خودش را به موقعیتها میچسباند و تا جایی که بتواند از آنها تغذیه میکند. فیلم از این جهت حرف مشخصی دارد و همین باعث میشود نقد آن جدیتر شود.
وقتی فیلم میخواهد ریاکاری و استفاده ابزاری از دین و ارزشها را نقد کند، طبیعی است که انتظار داشته باشیم مرز میان مذهبی بودن و مذهبینمایی را با دقت نگه دارد. اما خود فیلم بارها این مرز را مخدوش میکند.
از یک طرف، منوچهر قرار است نماینده کسی باشد که از نشانههای مذهبی و سیاسی برای رسیدن به منفعت استفاده میکند. از طرف دیگر، برای خنداندن مخاطب، خود همین نشانهها هم وارد ساختار طنز میشوند؛ از نوع پوشش گرفته تا طرز حرف زدن، حرکات، ظاهر و بعضی ریزرفتارهای مذهبی.
اگر قرار بود ریاکاری منوچهر سوژه خنده باشد، طنز باید بیشتر روی تضاد میان ظاهر و رفتار واقعی او متمرکز میماند. مخاطب باید به این میخندید که شخصی برای رسیدن به منفعت ناگهان ظاهری مذهبی پیدا کرده، در حالی که رفتار واقعیاش هیچ نسبتی با آن ظاهر ندارد. اما وقتی خود لباس، نوع بیان، حرکات و سبک رفتاری هم تبدیل به کد خنده میشوند، دیگر نمیتوان تمام ماجرا را با این توضیح جمع کرد که فیلم دارد ریاکاری را نقد میکند.
ممکن است گفته شود این پوشش و این سبک رفتاری در گذشته واقعی بوده است! با این حال واقعی بودن یک پوشش یا رفتار، یک بحث است و نوع استفاده از آن در یک فیلم کمدی بحث دیگری. ممکن است یک نوع پوشش واقعاً در دهه شصت رایج بوده باشد، اما وقتی همان پوشش با گریم، بازی، دیالوگ، تدوین و موقعیت کمیک همراه میشود، طبیعی است که معنای دیگری هم پیدا کند.
از شوخی با ریاکاری تا خندیدن به تیپ مذهبی
در بخشی از فیلم، تیپ و استایل مذهبی دهه شصت همراه با رفتارهای اغراقشده کنار هم قرار میگیرند؛ نوع لباس، نحوه حرف زدن، مدل واکنش شخصیتها و بعضی ریزرفتارها طوری چیده شدهاند که مخاطب خیلی سریع متوجه شود قرار است به این وضعیت بخندد.
ویدیو زیر را ببینید ناخودآگاه به تیپ این خانوم ها و سبک سخن گفتن آنها میخندید.
این طنز آنقدر روشن است که حتی لازم نیست مخاطب نگاه منفی به مذهب داشته باشد. ممکن است یک فرد کاملاً مذهبی هم در سالن سینما به همان سکانسها بخندد. اما خندیدن مخاطب بهخودیخود نشان نمیدهد که چنین بازنماییای هیچ اثر دیگری ندارد.
طنز میتواند آرامآرام یک ظاهر یا رفتار مشخص را به چیزی خندهدار تبدیل کند. لازم نیست فیلم مستقیماً بگوید این گروه مضحک است. کافی است یک نشانه بارها کنار رفتارهای سادهلوحانه، اغراقشده یا خندهآور قرار بگیرد تا آن نشانه کمکم خودش هم بخشی از شوخی شود.
سکانس زیر واقعا تیپ هارا به قدری اغراق شده ساخته که هر کنش طنز گونه است، اما در تیپ یک آدم مذهبی.
پژوهشهای رسانهای هم نشان دادهاند که نمایشهای تکرارشونده و کلیشهای گروههای اجتماعی در جهان داستان متوقف نمیمانند. یک فراتحلیل درباره بازنمایی گروههای قومی، نژادی و مذهبی در رسانه نشان داده است که نمایش منفی این گروهها میتواند با ارزیابی منفیتر مخاطبان نسبت به آنها همراه باشد و بازنمایی مثبت نیز میتواند اثر معکوس ایجاد کند.[۲۴]
فراتحلیل دیگری درباره تهدید کلیشهای ناشی از رسانه نیز نشان داده است که نمایش کلیشههای منفی درباره یک گروه میتواند روی اعضای همان گروه هم اثر منفی بگذارد.[۲۵]
به همین دلیل نمیشود همهچیز را خیلی ساده با جمله این یک شوخی است تمام کرد.
یعنی سینما حق ندارد شوخی کند؟
ممکن است کسی بپرسد مگر سینما و طنز حق ندارند با تیپ اجتماعی یا حتی باورهای آدمها شوخی کنند؟
چرا، دارند. قرار نیست هر شوخی با یک تیپ اجتماعی فوراً توهین تلقی شود. اما آقای زالو در خلأ ساخته نشده است. مخاطب ایرانی پیش از این فیلم هم بارها تصویر فرد مذهبیِ خشک، متظاهر، سادهلوح یا مضحک را در آثار مختلف دیده است. وقتی یک تصویر بارها و بارها با یک معنای مشابه تکرار میشود، دیگر نمیتوان هر نمونه را کاملاً مستقل از آن سابقه دید.
مطالعات حوزه کلیشههای رسانهای نیز نشان دادهاند که رسانهها میتوانند در شکلگیری، فعال شدن و تداوم کلیشههای اجتماعی نقش داشته باشند.[۲۶]

برای فهم ملموستر این موضوع کافی است آن را از پرده سینما به خود سالن بیاوریم.
فرض کنید زنی با همان نوع چادری که چند دقیقه قبل بخشی از شوخی فیلم بوده، در همان سالن نشسته باشد. یا مردی با ظاهر و سبک رفتاری شبیه شخصیتی که فیلم از او برای ساختن طنز استفاده کرده، کنار بقیه تماشاگران باشد. وقتی همه سالن به آن ظاهر و رفتار میخندند، آیا واقعاً میتوان گفت این خنده هیچ نسبتی با آدم واقعیای که همان ظاهر را دارد پیدا نمیکند؟
حتی ممکن است خود آن فرد هم در لحظه بخندد. اما دفعه بعد که همان لباس را میپوشد یا همان سبک رفتاری را دارد، آیا هیچ نگرانی از قضاوت یا تمسخر دیگران در ذهنش شکل نمیگیرد؟
بحث اینجا دیگر به یک سکانس طنز محدود نمیماند. بحث درباره فضایی است که در آن بعضی نشانههای مذهبی کمکم قابلیت تبدیل شدن به سوژه خنده پیدا میکنند. نتیجهاش میتواند این باشد که بعضی افراد نسبت به پوشش خودشان احساس معذب بودن کنند یا از قرار گرفتن در موقعیتی که احتمال تمسخر وجود دارد فاصله بگیرند.
تناقض آقای زالو دقیقاً همینجاست. فیلم میخواهد آدمهایی را نقد کند که دین و ظاهر مذهبی را وسیلهای برای منفعت شخصی کردهاند، اما خودش برای حفظ جذابیت طنزش بخشی از همان ظاهر مذهبی را به ابزار خنداندن مخاطب تبدیل میکند.
سکانس زیر واقعا دو لبه است هم میتوان تک تک این شعار هارا یک نقد زیرکانه همراه با طنز دانست هم میتوان در نظر گرفت که صرفا قرار است یک مسئول کامل را نشان بدهد، اما وقتی فضای فیلم طنز است کدام طرف رجحان پیدا میکند؟
در نتیجه، تیغ نقد همیشه به سمت مذهبینمایی و ریاکاری نمیرود؛ گاهی خود مذهبی بودن هم ناخواسته وارد محدوده شوخی میشود.
فاصله گرفتن از طنز جنسی اتفاق مثبتی است، اما اگر جای آن را کلیشهسازی درباره گروه دیگری بگیرد، نمیشود اسمش را پیشرفت گذاشت. آقای زالو از یک چاله بیرون آمده، اما در بخشهایی از مسیر به چاهی افتاده که اثرش میتواند ماندگارتر باشد؛ چون این بار سوژه خنده یک موقعیت گذرا نیست، مجموعهای از نشانههای هویتی و اجتماعی است که آدمهای واقعی با آن زندگی میکنند.
زالوها را نقد کنیم، نه تمام ساختار را
یکی از بخشهای قابل دفاع آقای زالو این است که دستکم در مورد شخصیت اصلی، میان ظاهر مذهبی و انقلابی و باطن و سبک زندگی واقعی فرد فاصله میگذارد. منوچهر از ابتدا شخصیتی نیست که دغدغه انقلاب، جبهه یا ارزشهای مذهبی داشته باشد و بعد به مرور فاسد شود. آنچه فیلم نشان میدهد تقریباً برعکس است.
او در ابتدای داستان در فضایی قرار دارد که حتی در تهیه و رساندن مشروبات نقش دارد، در حالی که برادر کوچکترش واقعاً سودای رفتن به جبهه دارد و برای رسیدن به آنجا شناسنامهاش را دستکاری میکند. بعدتر همین جابهجایی هویتی و سابقهای که متعلق به منوچهر نیست، در مسیر زندگی او اهمیت پیدا میکند.[۲۷]
این بخش از فیلم به نظر حرف مهمی دارد. مفسد اقتصادی یا مدیر فاسد را نباید بهسادگی معادل یک فرد مذهبی، انقلابی یا ارزشی دانست. اتفاقاً آنچه در شخصیت منوچهر میبینیم، آدمی است که نشانههای ارزشی را بلد است، موقع استفاده از آنها را هم خوب تشخیص میدهد، اما این نشانهها الزاماً از درون او نیامدهاند. او هر بار چیزی را برمیدارد که در آن مقطع به کارش میآید؛ یک روز سابقه جبهه، روز دیگر نسبت خانوادگی، جای دیگر ظاهر مناسب و در مرحلهای دیگر زبان و ادبیاتی که برای پیشرفت لازم دارد.
این تصویر به مراتب دقیقتر از آن نگاه سادهای است که فساد را به مذهبی بودن یا انقلابی بودن پیوند میزند. زالو دقیقاً کسی است که از ارزشها تغذیه میکند، نه کسی که به آنها باور دارد. ممکن است از سابقه جبهه حرف بزند، ممکن است ظاهر مذهبی داشته باشد و ممکن است خود را نزدیک به هر جریان مورد نیاز نشان دهد، اما هیچکدام از اینها به این معنا نیست که منش و زندگی او بر همان ارزشها بنا شده است.
خود نویسنده فیلم هم منوچهر را شخصیتی معرفی کرده که تا پایان تحول بنیادی نمیکند و بیشتر نقاب عوض میکند.[۲۸]
از این جهت حتی میشود از فیلم دفاع کرد. وقتی با یک مفسد اقتصادی روبهرو میشویم که سابقهای انقلابی را به رخ میکشد، نباید فوراً نتیجه بگیریم فساد محصول همان ارزشهاست. ممکن است ما با آدمی طرف باشیم که دقیقاً از همین ارزشها برای پوشاندن شخصیت واقعی خودش استفاده کرده است. آقای زالو در بهترین لحظاتش چنین آدمی را نشان میدهد: فردی که به جای زندگی کردن با ارزشها، یاد گرفته چگونه از اعتبار آنها برای خودش سرمایه بسازد.
اما فیلم در کنار این نکته درست، یک اشتباه کوچک هم دارد؛ لغزشی که اگر مخاطب آن را جدی بگیرد، میتواند نتیجهای بسیار گستردهتر از داستان منوچهر ایجاد کند.

وقتی یک زالو، تبدیل به نماد همه مدیران میشود
مسیر پیشرفت منوچهر تقریباً از دو راه میگذرد. سابقهای که واقعاً متعلق به خودش نیست و رابطه خانوادگی.
در مورد اول، سابقه جبهه برادر کوچکتر به شکلی وارد زندگی منوچهر میشود. در مورد دوم هم ازدواج او با دختر یک مدیر صاحبنفوذ، راه ورودش به موقعیت اداری را باز میکند. یکی از نقدهای فیلم نیز دقیقاً به همین سکانس اشاره کرده است: پدر همسر منوچهر از او میخواهد برای مصاحبه شغلی برود و تأکید میکند که نگوید او معرفش بوده؛ در سکانس بعد منوچهر را در یک موقعیت شغلی مهم میبینیم و حتی دوستش نیز همراه او وارد همان مجموعه شده است.[۲۹]
این قسمت بهخودیخود نقد نادرستی نیست. رانت، رابطه خانوادگی، سوءاستفاده از سابقه و استفاده از اعتبار دیگران دقیقاً همان درزهایی هستند که یک فرد فرصتطلب میتواند از آنها وارد ساختار شود. اتفاقاً نشان دادن همین راهها میتواند یکی از نقاط مثبت فیلم باشد؛ چون فساد همیشه با یک کیف پر از پول و رشوه آشکار شروع نمیشود. گاهی با یک معرفی، یک تلفن، یک نسبت خانوادگی یا اعتباری که شخص واقعاً صاحبش نیست آغاز میشود.
مشکل از نحوه گسترش همین الگو در فیلم میآید. ما منوچهر را در چند دهه دنبال میکنیم و هرچه بالاتر میرود، همین دو عامل نیز همراهش هستند. فیلم در مقابل او تقریباً نمونه قابل توجهی از مدیری که از مسیری سالمتر بالا آمده باشد قرار نمیدهد. مدیری نمیبینیم که واقعاً با تخصص و سابقه کاری رشد کرده باشد؛ مسئولی که از مسیر انتخاب مردم آمده باشد سهم چندانی در این تصویر ندارد؛ مدیری که سالها در ساختار اداری کار کرده و با تجربه و شایستگی ارتقا پیدا کرده نیز در برابر این زنجیره چندان دیده نمیشود.
در نتیجه، چیزی که ابتدا داستان یک مفسد بود، آرامآرام استعداد تبدیل شدن به داستان رسیدن به قدرت در ایران را پیدا میکند. این دو با هم فرق دارند.
اینکه بگوییم افرادی مثل منوچهر از سابقهسازی و رابطه برای رسیدن به قدرت استفاده کردهاند یک نقد اجتماعی روشن است. اما اگر شکل روایت طوری باشد که مخاطب دائماً مدیران را محصول همین فرمول ببیند، برداشت دیگری هم به وجود میآید. گویی اساساً مسیر رسیدن به مسئولیت در ایران همین است، یا سهمیهای از سالهای اول انقلاب داشتهای، یا سابقهای برای خودت ساختهای، یا داماد و آشنای یک فرد بانفوذ بودهای و از همین راه بالا آمدهای.
این تقریبا نقد یک مفسد نیست؛ تصویری کلی از ساختار مدیریتی کشور است.
و چنین تصویری با واقعیت پیچیدهتر نظام اداری و سیاسی ایران هم سازگار نیست. مسیر رسیدن به همه مسئولیتها یکسان نیست. رئیسجمهور طبق اصل ۱۱۴ قانون اساسی با رأی مستقیم مردم انتخاب میشود؛ نمایندگان مجلس نیز طبق اصل ۶۲ با رأی مستقیم و مخفی مردم وارد مجلس میشوند. وزرا را رئیسجمهور معرفی میکند و برای آغاز مسئولیت به رأی اعتماد مجلس نیاز دارند.[۳۰]
در ساختار اداری هم دستکم در سطح قانون، مدل دیگری تعریف شده است. مواد ۵۳ و ۵۴ قانون مدیریت خدمات کشوری تصریح میکنند که انتصاب و ارتقای شغلی کارکنان باید با توجه به شرایط تحصیلی، تجربه، شایستگی و عملکرد آنان انجام شود و برای مدیریتهای حرفهای نیز بر شرایط تخصصی و مسیر ارتقای شغلی تأکید شده است.[۳۱]
طبعاً وجود این قوانین به این معنا نیست که رانت، رابطه یا تخلف در عالم واقع وجود ندارد. خود نقد فیلم هم دقیقاً درباره همین فاصله میان سازوکار رسمی و سوءاستفاده افراد از آن معنا پیدا میکند. حرف بر سر چیز دیگری است، نمیتوان همه کسانی را که امروز در یک مسئولیت دولتی، اداری یا سیاسی قرار دارند، محصول یک مسیر واحد دانست. بعضی با رأی مردم وارد شدهاند، بعضی در سازوکارهای انتصابی قرار گرفتهاند، بعضی از مسیر حرفهای و تخصصی رشد کردهاند و در کنار همه اینها، قطعاً افرادی هم توانستهاند از رانت، رابطه و منافذ ساختار استفاده کنند.
اتفاقاً اگر قرار است زالو را دقیق بشناسیم باید همین تفاوت حفظ شود. زالو وقتی معنا دارد که میان او و انسانی که واقعاً کار کرده، تخصص پیدا کرده یا از یک مسیر مشروع مسئولیت گرفته تفاوتی وجود داشته باشد. اگر همه را زالو ببینیم، دیگر خود استعاره زالو هم ارزشش را از دست میدهد.
این تعمیم چگونه در ذهن مخاطب شکل میگیرد؟
فیلم لازم نیست مستقیم رو به دوربین بگوید همه مسئولان با رانت آمدهاند تا چنین برداشتی ایجاد شود. سینما معمولاً به این صراحت کار نمیکند. بخش بزرگی از برداشت مخاطب از الگوی تکرارشوندهای میآید که در طول داستان میبیند.
مخاطب چند دهه از زندگی منوچهر را تماشا میکند. هر بار که موقعیت او بهتر میشود، یک سازگاری با صاحبان قدرت در کنار آن قرار دارد. بعد همین شخصیت پلهپله وارد جایگاههای بالاتر میشود. اگر فیلم در سوی دیگر ماجرا نمونه معناداری از مسیر متفاوت نشان ندهد، ذهن مخاطب مواد زیادی برای ساختن تصویر دیگری ندارد.
در روانشناسی رسانه و ارتباطات، برای بخشی از این اتفاق از مفهوم اثر نمونهها استفاده میشود. پژوهشهای مربوط به نظریه نمونهسازی نشان دادهاند که انسانها ممکن است از نمونههای برجسته و قابلتصویری که در رسانه میبینند برای قضاوت درباره یک واقعیت گستردهتر استفاده کنند. یک فراتحلیل در این حوزه نشان داده پیامهایی که نمونههای انسانی و عینی ارائه میکنند، در مقایسه با اطلاعات آماری یا پیامهای بدون نمونه، میتوانند اثر اقناعی بیشتری داشته باشند.[۳۲]
دلیلش چندان پیچیده نیست. عدد و ساختار اداری در ذهن ما چهره ندارند، اما منوچهر دارد. مخاطب هزاران مدیر با مسیرهای متفاوت را در فیلم نمیبیند؛ یک منوچهر را میبیند که تقریباً دو ساعت همراهش بوده، او را از جوانی شناخته، روابط خانوادگیاش را دیده و قدمبهقدم بالا رفتنش را تماشا کرده است. همین نمونه زنده و داستانی بسیار راحتتر در حافظه باقی میماند.
پژوهشهایی درباره قضاوت ما از واقعیت اجتماعی نیز نشان دادهاند که تکرار و برجستگی تصاویر رسانهای میتواند بر برآورد مخاطب از میزان شیوع یک پدیده در دنیای واقعی اثر بگذارد. در یک مطالعه آزمایشی، وقتی نمایشهای تلویزیونی هم تکرارشوندهتر و هم برجستهتر بودند، برآورد شرکتکنندگان از میزان وقوع همان پدیدهها در جامعه نیز تغییر میکرد.[۳۳]
حالا این سازوکار را روی آقای زالو بگذاریم. اگر تصویری که فیلم بارها به مخاطب میدهد این باشد که قدرت مساوی است با رابطه به علاوه سابقه انقلابی و به علاوه نسبت خانوادگی و در نهایت فرصتطلبی، بهمرور همین فرمول میتواند به یکی از چارچوبهای آماده ذهن مخاطب برای فهم مدیران واقعی تبدیل شود. دفعه بعد که یک مدیر یا مسئول را میبیند، پیش از آنکه چیزی از مسیر زندگی او بداند، همان روایت آماده در ذهنش فعال میشود: این هم لابد با یک رابطهای آمده، حتماً یک سهمیهای داشته، حتماً پشتش به کسی گرم بوده است.
سینما این جملهها را نگفته، اما میتواند مصالح ذهنی ساختنشان را فراهم کند.
همینجا باید میان نقد فساد و تولید بدبینی عمومی مرز گذاشت. اولی لازم و حتی ضروری است. جامعهای که درباره رانت، فساد و سوءاستفاده از قدرت حرف نزند، راه اصلاح آنها را هم دشوارتر میکند. دومی اما نتیجه دیگری دارد، وقتی مخاطب به این جمعبندی برسد که اساساً هرکس به موقعیتی رسیده حتماً از رانتی استفاده کرده، دیگر حتی نمونه سالم را هم باور نمیکند.
آن وقت مدیری که واقعاً تحصیل کرده، سالها تجربه کسب کرده و از مسیر حرفهای بالا آمده، پیشاپیش متهم است. نمایندهای که با رأی مردم انتخاب شده، پیش از ارزیابی عملکردش جزئی از همان شبکه فرض میشود. حتی کسی که واقعاً سابقه جبهه یا فعالیت انقلابی داشته نیز ممکن است با همان پیشفرض دیده شود که این سابقه احتمالاً نردبان قدرت بوده است.
این نوع بدبینی اتفاقاً به مبارزه با فساد هم کمک چندانی نمیکند. برای مبارزه با فساد باید بتوانیم مفسد را از غیرمفسد تشخیص دهیم. وقتی همه به یک اندازه متهم باشند، مفهوم فساد هم مبهم میشود. اگر هر مدیری از پیش رانتی فرض شود، دیگر چه تفاوتی میان کسی که واقعاً از رابطه سوءاستفاده کرده و کسی که نکرده باقی میماند؟
آقای زالو وقتی خود منوچهر را هدف میگیرد، نقد تیزی دارد. او آدمی است که ارزشها را زندگی نمیکند؛ از آنها استفاده میکند. سابقهای را که متعلق به خودش نیست به سرمایه تبدیل میکند، از نسبت خانوادگی بالا میرود و هرجا لازم باشد نقاب تازهای میزند. چنین آدمهایی را باید نشان داد و اتفاقاً باید بیرحمانه هم نقدشان کرد.
اما اگر زالوصفتی منوچهر به توضیح غالب فیلم برای اصلِ رسیدن به مسئولیت تبدیل شود، نقد از هدف خودش فاصله میگیرد. مفسدان را باید زالو نامید؛ اما منصفانه نیست که چون تعدادی زالو از شکافهای یک ساختار بالا رفتهاند، تمام کسانی را که در آن ساختار مسئولیت گرفتهاند با همان تصویر بشناسیم.
جمعبندی نهایی
آقای زالو در ظاهر میخواهد آدمهایی را نقد کند که با تغییر شرایط، ظاهر و حرفهایشان را عوض میکنند و برای رسیدن به قدرت از دین، سابقه جبهه و رابطه خانوادگی استفاده میکنند. منوچهر دقیقاً چنین شخصیتی است؛ کسی که ارزشی را زندگی نمیکند، اما خوب بلد است چه زمانی کدام نقاب را به صورت بزند. بااینحال فیلم هنگام ساختن طنز، مرز میان مذهبی بودن و مذهبینمایی را درست نگه نمیدارد.
قرار بود مخاطب به ریاکاری منوچهر بخندد، اما در بعضی سکانسها خود پوشش، طرز حرف زدن و رفتار مذهبی هم به بخشی از شوخی تبدیل میشود. کنار گذاشتن طنز جنسی اتفاق مثبتی است، ولی اگر قرار باشد جای آن را کلیشهسازی و خندیدن به یک گروه دیگر بگیرد، نمیتوان این تغییر را پیشرفت دانست.
از طرف دیگر، فیلم مسیر منوچهر را طوری روایت میکند که انگار راه رسیدن به مدیریت در ایران چیزی جز رانت، سابقهسازی و رابطه خانوادگی نیست. نقد چنین آدمهایی لازم است و اتفاقاً باید بیرحمانه هم انجام شود، اما وقتی در برابر منوچهر نمونهای از یک مدیر سالم، متخصص یا شایسته نمیبینیم، داستان یک مفسد آرامآرام به تصویری کلی از تمام ساختار مدیریتی کشور تبدیل میشود. اینجاست که فیلم از نقد یک زالو عبور میکند و سایه اتهام را روی همه میاندازد. زالوها را باید نشان داد و نقد کرد، اما نمیتوان بهخاطر وجود چند زالو، تمام کسانی را که در این ساختار مسئولیت گرفتهاند با همان تصویر شناخت.
پیوست ها
[۱] مجموعه رسانهای صبا، معرفی بازیگران و عوامل آقای زالو، ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۴.
[۲] همشهری آنلاین / خبرگزاری مهر، معرفی عوامل فیلم آقای زالو.
[۳] سلام سینما، خبر آغاز تولید و برنامه فیلمبرداری آقای زالو.
[۴] گزارش روند تولید سومین فیلم مهران احمدی.
[۵] خبر صدور پروانه نمایش آقای زالو.
[۶] صبا، خبر اکران آقای زالو.
[۷] صبا، گزارش آغاز اکران فیلم.
[۸] صبا، گفتوگو با حمید اکبری خامنه درباره فیلمنامه و شخصیتهای فیلم.
[۹] بانی فیلم، معرفی فیلم و گزارش گیشه.
[۱۰] گزارش اطلاعات داستانی شخصیت منوچهر جنتمکان.
[۱۱] صبا، گفتوگو با حمید اکبری خامنه درباره شکلگیری ایده فیلم.
[۱۲] فهرست بازیگران آقای زالو.
[۱۳] ایرنا، گفتوگو با مهران احمدی و معرفی عوامل فیلم.
[۱۴] گزارش صدور پروانه ساخت فیلم.
[۱۵] بانی فیلم، آمار نخستین هفته اکران.
[۱۶] صبا، آمار فروش و مخاطبان تا آذر ۱۴۰۴.
[۱۷] بانی فیلم، گزارش فروش پاییز ۱۴۰۴.
[۱۸] گزارش آمار فروش فیلم در اسفند ۱۴۰۴.
[۱۹] ویجیاتو، خبر آغاز اکران آنلاین فیلم.
[۲۰] فیلمنت، معرفی آقای زالو در سینما آنلاین.
[۲۰] فرارو، نقد فیلم آقای زالو؛ تکرار کلیشههای دهه شصتی.
[۲۱] گیمفا، نقد و بررسی فیلم آقای زالو؛ رویش جوانههای امید از دل ابتذال.
[۲۲] دیجیکالا مگ، نقد فیلم آقای زالو؛ آینهای شکسته از تاریخ معاصر
[۲۳] مجموعه رسانهای صبا، گفتوگو با حمید اکبری خامنه درباره آقای زالو
[۲۵] Appel & Weber، فراتحلیل تهدید کلیشهای ناشی از رسانه، Communication Research
[۲۶] Mastro & Tukachinsky، بررسی نقش رسانه در شکلگیری و فعالشدن کلیشهها
[۲۷] فارسیلند و اطلاعات داستانی درباره منوچهر.
[۲۸] گفتوگو با حمید اکبری خامنه.
[۲۹] نقد فیلم ازموبو گیم.
[۳۰] قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران؛ اصول ۶۲، ۱۱۴ و ۱۳۳.
[۳۱] قانون مدیریت خدمات کشوری؛ مواد ۵۳ و ۵۴ .
[۳۲] فراتحلیل پژوهشهای نظریه نمونهسازی درباره اثر نمونههای رسانهای بر قضاوت و اقناع مخاطب
[۳۳] پژوهش درباره نقش تکرار و برجستگی بازنماییهای تلویزیونی در قضاوت مخاطب درباره واقعیت اجتماعی
پست های مرتبط
2 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
نقد بسیار عالی و منصفانه و موشکافانه بود.
متاسفانه از دهه ۸۰ با فیلم ها و سی دی های خانگی شوخی با مذهب یک کلیشه شد و همه هم خوششون اومد. حالا افتادیم تو چاه و نمیدونیم چطور جلوشو بگیریم. البته حاکمیت و نهادهای نظارتی و فرهنگی هم از جهت سلبی و هم ایجابی میتونن راهکار بدن، اگر بخواهند!
بله حرفتان متین است تشکر از لطف شما