آیا ترامپ در جنگ ایران پیروز شد؟ | رد تمامی استدلال های مقاله پیروزی ترامپ
دونالد ترامپ چند روز پیش مقالهای با عنوان دونالد ترامپ جنگ ایران را برد(Donald Trump Won the Iran War) نوشته جیمز جی. کارافانو را در شبکه اجتماعی تروث سوشال(Truth Social) بازنشر کرد. ترامپ این مقاله را مطلبی که باید خوانده شود توصیف کرد و از نویسنده آن تشکر کرد.[۱] مقاله در وبسایت نظامی و تحلیلی نوزده(FortyFive) منتشر شده و تلاش میکند تصویری کاملاً متفاوت از نتیجه جنگ ارائه دهد، تصویری که در آن آمریکا پیروز یک نبرد راهبردی معرفی میشود.

کارافانو برای رسیدن به این نتیجه از جملهای کلیدی استفاده میکند. پیروز، پیروزی را تعریف میکند. از نظر او نباید پیروزی آمریکا را صرفاً با سرنگونی حکومت ایران، تسلیم تهران یا نابودی کامل توان نظامی این کشور سنجید. او معیارهای دیگری مطرح میکند. کاهش نفوذ منطقهای ایران، افزایش امنیت کشورهای عربی، کاهش قدرت ایران در تنگه هرمز، شکلگیری همکاریهای جدید منطقهای و حرکت خاورمیانه به سوی نظم اقتصادی و امنیتی مطلوب واشنگتن.[۲]
خیلی جالب است که بدانید دقیقا مشکل اصلی همینجاست. اگر دولتی بتواند پس از چند ماه جنگ، اهدافی را که در روز اول اعلام کرده کنار بگذارد و مجموعهای از نتایج مبهمتر را معیار پیروزی معرفی کند، تقریباً هر جنگی را میتوان پیروزی نامید.
اگر تغییر حکومت رخ نداد، بگوییم هدف تغییر حکومت نبود، اگر صنعت موشکی نابود نشد، بگوییم هدف نابودی کامل موشکها نبود، اگر ایران تسلیم نشد، بگوییم تسلیم هدف اصلی نبود، و اگر تنگه هرمز همچنان اهرم فشار تهران باقی ماند، بگوییم کشورهای منطقه در آینده مسیرهای جایگزین خواهند ساخت. این بازتعریف نتیجه پس از مشخصشدن واقعیت میدان است. اهدافی که امروز برای اثبات پیروزی آمریکا مطرح میشوند، الزاماً همان اهدافی نیستند که ترامپ هنگام آغاز جنگ درباره آنها صحبت میکرد.
پدیدآورنده: علیرضا مرادی
فهرست مطالب
Toggleآیا ترامپ در جنگ ایران پیروز شد؟ اول مشخص کنیم ترامپ قرار بود در چه چیزی پیروز شود
پیش از آنکه بتوان درباره پیروزی یا شکست صحبت کرد، باید هدف جنگ را مشخص کرد. ترامپ در آغاز جنگ از نابودی صنعت موشکی ایران، از میان بردن تهدید هستهای، تضعیف شدید ساختار نظامی ایران و ایجاد شرایطی سخن میگفت که حتی میتوانست به تغییر حکومت منجر شود. در ادامه نیز ادبیات او به تسلیم بدون قید و شرط ایران رسید.[۴]
این اهداف خیلی بزرگتر از فکر نداشته او بود. ترامپ نگفت آمریکا وارد جنگ میشود تا چند رادار و پایگاه را منهدم کند، نگفت هدف اصلی افزایش سرمایهگذاری اقتصادی کشورهای عربی است، و نگفت اگر پنج ماه بعد ایران همچنان موشک شلیک کند و تنگه هرمز همچنان موضوع مذاکره باشد، آمریکا پیروز محسوب میشود.
رویترز در گزارشی مستقل، تغییر مداوم اهداف اعلامی دولت ترامپ را بررسی کرد و نشان داد دلایل و معیارهای ارائهشده برای جنگ در طول زمان تغییر کردهاند؛ از برنامه هستهای و توان موشکی تا مسئله حکومت ایران و در نهایت هرمز.[۴]
این تغییر معیار اهمیت زیادی دارد. اگر یک فوتبالیست پیش از مسابقه بگوید هدفش پیروزی است، در میانه بازی بگوید مساوی هم قابل قبول است و پس از شکست اعلام کند هدف اصلی من از ابتدا فقط داشتن مالکیت توپ بوده، نمیتوان تعریف تازه او را بدون سؤال پذیرفت. در جنگ نیز چنین است. دولتی که خودش اهدافی مشخص را اعلام کرده، نمیتواند پس از نرسیدن به آنها همهچیز را دوباره تعریف کند و نتیجه را پیروزی راهبردی بنامد.
جالبتر اینکه تنها یک روز پس از مقاله کارافانو، همان رسانه یعنی سایت نوزده مقالهای با عنوان تقریباً معکوس منتشر کرد، دونالد ترامپ جنگ ایران را باخت(Donald Trump Lost the Iran War). براندون وایچرت در آن مقاله دقیقاً به همین جابهجایی معیارها اشاره کرد و نوشت اهداف آمریکا طی جنگ تغییر کردهاند و نتیجه نهایی فاصله زیادی با وعدههای اولیه واشنگتن دارد.[۳]

پس اختلاف بر سر چند موشک یا چند رادار نیست. اختلاف اصلی بر سر یک سؤال بسیار ساده است
آیا آمریکا توانست با استفاده از قدرت نظامی بیسابقه خود، ایران را به نتیجه سیاسی موردنظر ترامپ وادار کند؟ شواهد فعلی پاسخ روشنی به سود ترامپ نمیدهند.
قبل از شروع این تحلیل کوتاه را مشاهده کنیم!
هرمز، جایی که نظریه پیروزی ترامپ با واقعیت مواجه میشود
یکی از مهمترین استدلالهای کارافانو این است که ایران دیگر نمیتواند جریان انرژی جهان را گروگان بگیرد. او به توسعه مسیرهای جایگزین، مقاومت بازار نفت و همکاری کشورهای منطقه اشاره میکند و نتیجه میگیرد اهرم هرمز در حال از دست دادن اهمیت خود است.[۲]
این شاید ضعیفترین بخش کل نظریه او باشد. پیش از آغاز جنگ، تنگه هرمز باز بود. چند ماه پس از آغاز جنگ، بعد از هزاران حمله، بمباران گسترده مناطق جنوبی ایران، هدف قرار گرفتن پایگاههای دریایی، سامانههای موشکی و زیرساختهای نظامی، آمریکا هنوز نتوانسته شرایط عادی کشتیرانی در هرمز را به شکل کامل بازگرداند. اگر هدف جنگ کاهش قدرت ایران برای تهدید منطقه بوده، چگونه میتوان موقعیتی را پیروزی نامید که پس از جنگ، مهمترین آبراه انرژی جهان بیش از گذشته به موضوع مذاکره با تهران تبدیل شده است؟
رویترز در ۶ اوت گزارش داد دولت ترامپ با مجموعهای از گزینههای دشوار درباره هرمز روبهرو است و حتی ترتیباتی در حال بررسی بوده که میتوانست نوعی نقش رسمیتر برای ایران در کنترل ورود کشتیها ایجاد کند.[۹] آرون دیوید میلر، مذاکرهکننده باسابقه آمریکایی که در دولتهای جمهوریخواه و دموکرات فعالیت داشته، وضعیت ترامپ را مجموعهای از گزینههای بد توصیف کرده است.[۹]
این عبارت اهمیت زیادی دارد. رئیسجمهوری که به گفته کارافانو جنگ را برده، چرا چند ماه بعد باید از میان گزینههای بد یکی را انتخاب کند؟ اگر توان دریایی و موشکی ایران واقعاً در حدی نابود شده که دیگر نمیتواند انرژی جهان را تهدید کند، دلیل مذاکره بر سر شرایط عبور کشتیها چیست؟ اگر سپاه پاسداران دیگر قادر به اعمال فشار در منطقه نیست، چرا تنگه هرمز هنوز یکی از مهمترین موضوعات مذاکرات سیاسی و امنیتی میان ایران، عمان و آمریکا است؟
رابرت کاگان، پژوهشگر ارشد مؤسسه بروکینگز، مسئله را حتی تندتر مطرح میکند. از نگاه او، جنگ شرایطی ایجاد کرده که ایران توانسته هرمز را از یک تهدید بالقوه به یک اهرم بالفعل تبدیل کند.[۱۱] پیش از جنگ ایران میتوانست تنگه را تهدید کند، اما هزینه چنین اقدامی بسیار بالا بود. بعد از آنکه خود آمریکا وارد یک جنگ گسترده شد، بخشی از بازدارندگیای که تهران را از استفاده کامل از این اهرم منع میکرد از میان رفت.
این تناقض را نمیتوان با چند پروژه خط لوله پنهان کرد. ممکن است عربستان، امارات یا دیگر کشورهای منطقه در سالهای آینده مسیرهای جایگزین بیشتری ایجاد کنند و ممکن است وابستگی جهان به هرمز کاهش پیدا کند، اما اینها پروژههای آیندهاند. مقاله کارافانو عنوانش ترامپ ممکن است در آینده برنده شود نیست، او میگوید ترامپ برده است. اگر امروز برای عبور آزاد کشتیها همچنان باید درباره رفتار ایران مذاکره کرد، ادعای نابودی اهرم هرمز دستکم با واقعیت موجود سازگار نیست.
۸۰ درصد پدافند ایران نابود شد، پس این همه تهدید هوایی از کجا میآید؟
بخش دیگری از روایت پیروزی آمریکا به حجم خسارتهای نظامی ایران مربوط میشود و اینجا لازم است اشاره کنیم که ما قبول داریم جنایات آمریکا و اسرائیل حد و اندازه ندارند. آمریکا و اسرائیل تعداد بزرگی از پایگاه های نظامی ما را هدف قرار دادهاند.
و قطعا بخشی از موسسات خبری پشت جنایات ترامپ قرار گرفته اند و از آن حمایت کرده اند، مانند ژنرال دن کین در آوریل اعلام کرد حدود ۸۰ درصد سامانههای پدافند هوایی ایران نابود شدهاند. آمریکا همچنین از هدف قرار دادن بیش از هزار سایت مرتبط با شبکه دفاع هوایی و تعداد زیادی از تأسیسات موشکی و پهپادی خبر داد.[۵]
اما همانطور که در مورد جنایات این شیطان بزرگ همه مطلع هستیم نمیتوانیم به هیچ کدام از جهت گیری های این چنینی آنها اعتنا کنیم این در صورتی است که علاوه بر این دلیل ما شواهد بسیار زیادی بر خلاف آن داریم!
۸۰ درصد چه چیزی؟ تعداد سامانهها، لانچرها، رادارها، مساحت پوشش دفاعی، ظرفیت کشف و رهگیری، شبکه فرماندهی یا سامانههای ثابت و متحرک؟ اگر ۸۰ درصد شبکه پدافندی ایران واقعاً از نظر عملیاتی نابود شده بود، انتظار میرفت آسمان ایران پس از مدتی به محیطی تقریباً بدون خطر برای هواگردهای آمریکایی تبدیل شود. اما شواهد بعدی تصویر متفاوتی ارائه کردند.
در ۳ آوریل یک جنگنده اف-۱۵ئی استرایک ایگل(F-15E Strike Eagle) آمریکا بر فراز ایران سرنگون شد، مقامات آمریکایی نوع هواپیما را برای رویترز تأیید کردند.[۷] این اتفاق کماهمیت نبود. آمریکا در آن مقطع هفتهها بود که شبکه پدافندی ایران را بمباران میکرد و از تخریب وسیع آن سخن میگفت، با این حال ایران هنوز توانست یک جنگنده پیشرفته آمریکایی را ساقط کند. در عملیات جستوجو و نجات خدمه همان جنگنده نیز دو بالگرد بلک هاوک(Black Hawk) آمریکایی با آتش ایران مورد اصابت قرار گرفتند.[۷]
ایران همچنین دلائل قوی ای درباره سرنگونی پهپاد امکیو-۹ ریپر(MQ-9 Reaper) آمریکا و پهپاد هرمس-۹۰۰(Hermes-900) اسرائیل دارد. همچنین برای آمار دقیق تر این نوشته را مطالعه کنید.
اگر شبکه پدافند ایران تقریباً نابود شده بود، چه سامانهای این همه پهپاد را ساقط کرده است ؟
متاسفانه خیلی از هموطنان خودمان از برتری هوایی آمریکا میگویند شاید آمریکا برتری هوایی(Air Superiority) قابل توجهی داشت، اما برتری در آسمان با پیروزی در جنگ تفاوت دارد. ممکن است آمریکا بتواند هر شب صد هدف دیگر در ایران را بمباران کند و شیطان صفت بودن خود را بارها ثابت کند. سؤال این است که این بمبارانها چه نتیجه سیاسی ایجاد کردهاند؟ اگر دشمن هنوز موشک شلیک میکند، هواگرد شما را سرنگون میکند، تنگه هرمز را به اهرم مذاکره تبدیل کرده و حاضر به تسلیم نیست، تعداد اهداف نابودشده به تنهایی نمیتواند معنای پیروزی را تعیین کند.
توان موشکی ایران، نابودشده در سخنرانی، فعال در میدان
ترامپ در آغاز جنگ بارها از نابودی صنعت موشکی ایران سخن گفت. این ادعا اگر ثابت شود برای نظریه پیروزی اهمیت یک وزنه سنگین حساب میشود، زیرا ایران بدون توان موشکی، بخش بزرگی از قدرت بازدارندگی و توان پاسخ نامتقارن خود را از دست میداد. اما ارزیابیهای اطلاعاتی خود آمریکا با تصویر ارائهشده از سوی ترامپ فاصله داشتند.
رویترز در ۲۷ مارس به نقل از پنج فرد مطلع از ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا گزارش داد واشنگتن فقط توانسته نابودی حدود یکسوم زرادخانه موشکی ایران را با اطمینان تأیید کند و وضعیت حدود یکسوم دیگر نامشخص بود.[۶] یعنی در همان زمانی که در سخنرانیهای سیاسی از نزدیکشدن توان موشکی ایران به نقطه نابودی صحبت میشد، دستگاه اطلاعاتی آمریکا چنین اطمینانی نداشت.
مهمتر از تعداد موشکها، رفتار در میدان بود. ایران پس از هفتهها حمله همچنان توان شلیک موشکهای بالستیک و پهپادها را حفظ کرد.[۶] اگر یک نیروی موشکی واقعاً نابود شده باشد، نمیتواند برای ماهها عملیات انجام دهد. ممکن است نرخ شلیک کاهش پیدا کند، بسیاری از لانچرها تخریب شده باشند و انبارهای زیادی آسیب دیده باشند؛ همه این موارد قابل قبول است. اما کاهش ظرفیت با نابودی ظرفیت یک چیز نیست.
انیسه بصیری تبریزی در مؤسسه چتم هاوس(Chatham House) در مقالهای با عنوان خوشخیالی پشت جنگ با ایران(The Wishful Thinking Behind the War with Iran) همین تناقض را برجسته کرد. او نوشت ادامه استفاده ایران از موشکهای بالستیک، موشکهای کروز و پهپادها پس از ماهها جنگ با تصویر زرادخانهای که تقریباً تمام شده باشد سازگار نیست.[۸] نیکول گراجوسکی، پژوهشگر متخصص نیروهای موشکی ایران و سپاه پاسداران، نیز به رویترز گفته بود استمرار حملات ایران نشان میدهد آمریکا احتمالاً میزان موفقیت خود در کاهش توان موشکی تهران را بیش از حد ارزیابی کرده است.[۶]
پس اگر چیزی تخریب شده پایگاه های فیک و خالی بوده. میتوان کارخانهای را بمباران کرد، چند لانچر را نابود کرد و یک انبار موشک را منهدم کرد، اما تا زمانی که نیروی قدرتمند ایران هنوز قادر است موشک تولید کند، جابهجا کند، شلیک کند و از همان موشکها برای ایجاد هزینه سیاسی و نظامی استفاده کند، قابلیت راهبردی او از بین نرفته است. اگر آمریکا ادعا کند هزار لانچر را نابود کرده ولی ایران همچنان قادر به شلیک است، نتیجه مهم تعداد لانچرهای منهدمشده نیست، توان باقیمانده ایران برای تحمیل هزینه است.

اگر ایران از نظر نظامی از کار افتاده، چرا آمریکا هنوز همان اهداف را بمباران میکند؟
یک تناقض دیگر نیز کمتر مورد توجه قرار گرفته است. آمریکا پس از اعلام خسارت عظیم به پدافند، توان موشکی و زیرساختهای نظامی ایران، در ماههای بعد باز هم رادارها، سامانههای زمین به هوا، مراکز کنترل، تجهیزات موشکی و تأسیسات پهپادی ایران را هدف قرار داد. اگر این شبکه در مرحله اول تقریباً نابود شده بود، چرا همان دسته اهداف دو یا سه ماه بعد همچنان ارزش عملیاتی داشتند؟
دو پاسخ ممکن وجود دارد، یا ارزیابیهای اولیه درباره میزان تخریب اغراقآمیز بودهاند، یا ایران توانسته بخشی از شبکه را بازسازی، جابهجا یا جایگزین کند. هیچکدام از این دو پاسخ به سود روایت های پیروزی ترامپ نیست. اگر ارزیابی اولیه اغراقآمیز بوده، ادعای پیروزی زودهنگام زیر سؤال میرود؛ و اگر ایران توانسته ظرف چند ماه بخشی از توان خود را بازسازی کند، ادعای نابودی پایدار قابلیت نظامی آن زیر سؤال میرود.
این چنین مسائل از آن قبیل مسائلی هستند که قطعا در آمار های رسمی امریکایی ها نمیآیند. تعداد اهدافی که بمباران شدهاند چشمگیر است، فیلم انفجارها چشمگیر است و تصاویر ماهوارهای پایگاههای تخریبشده نیز چشمگیرند، اما جنگ نمایشگاه میزان مهمات مصرفشده نیست. پرسش نهایی همیشه این است! آیا ایران دیگر قادر به انجام کاری است که برای جلوگیری از آن جنگ را آغاز کردید؟ در مورد ایران، پاسخ هنوز بله است.
مسئله هستهای، جنگی که نتوانست پرونده اصلی را ببندد
یکی از مهمترین دلایل اعلامشده برای حمله، برنامه هستهای ایران بود. ترامپ بارها گفته بود ایران نباید به سلاح هستهای دست پیدا کند. اگر جنگ توانسته بود برنامه هستهای ایران را برای مدت طولانی از میان ببرد، این دستاورد میتوانست یکی از جدیترین دلایل برای ادعای پیروزی آمریکا باشد. اما گزارشهای بعدی چنین تصویر روشنی ارائه نکردند.
آژانس بینالمللی انرژی اتمی در گزارش ژوئن تغییر بسیار بزرگی در ارزیابی کلی برنامه هستهای ایران نشان نداد.[۱۲] رویترز نیز گزارش داد ارزیابی اطلاعاتی آمریکا درباره زمان موردنیاز ایران برای حرکت به سمت تولید سلاح، تغییر تعیینکنندهای نکرده است.[۱۲] یعنی پس از آن حجم از عملیات، بمباران، هزینه و ریسک منطقهای، همان مسئلهای که قرار بود با قدرت نظامی حل شود هنوز روی میز مذاکره است.
اگر برنامه هستهای ایران با جنگ حل شده، چرا واشنگتن هنوز درباره همان برنامه مذاکره میکند؟ اگر توان هستهای ایران عملاً از میان رفته، چرا بازرسیهای آژانس و سرنوشت ذخایر غنیشده همچنان مسئله امنیتی مهمی است؟ و اگر جنگ تنها توانسته برنامه را برای مدتی عقب بیندازد، آیا عقب انداختن را باید با حل کردن یکی گرفت؟
حتی یک خطر بزرگتر نیز وجود دارد. ممکن است جنگ برای بخشی از ساختار امنیتی ایران این پیام را ایجاد کرده باشد که نداشتن بازدارندگی نهایی، کشور را در برابر حملات خارجی آسیبپذیر کرده است. اگر نتیجه جنگ تقویت استدلال کسانی در تهران باشد که معتقدند ایران به بازدارندگی شدیدتری نیاز دارد، آن وقت حملهای که قرار بود انگیزه هستهای را کاهش دهد ممکن است در بلندمدت نتیجه معکوس ایجاد کند. هنوز نمیتوان گفت چنین تصمیمی گرفته شده است، اما همین احتمال نشان میدهد پیروزی در پرونده هستهای بسیار مبهمتر از آن چیزی است که مدافعان جنگ معرفی میکنند.
تغییر حکومت و تسلیم بدون قید و شرط چه شد؟
در روزهای نخست جنگ، در همان شرایطی که فرعون زمان ولی حق نائب امام را شهید کردند، ادبیات دولت ترامپ فقط به موشک و هستهای محدود نبود. ترامپ از مردم ایران خواست کنترل کشور را در دست بگیرند و بعدها از تسلیم بدون قید و شرط صحبت کرد.[۴] امروز نه حکومت ایران سرنگون شده و نه تهران تسلیم شده است. ساختار سیاسی ایران با همه خسارات و بحرانها همچنان برقرار است، سپاه پاسداران همچنان فعال است، نیروهای مسلح ایران همچنان عملیات انجام میدهند و دولت ایران همچنان برای شرایط هرمز مذاکره میکند و حتی شروط خود را مطرح میکند.
کشوری که قرار بود بدون قید و شرط تسلیم شود، امروز خودش درباره شرایط امنیتی منطقه شرط تعیین میکند. این را چگونه میتوان نشانه پیروزی قاطع طرف مقابل دانست؟
مدافعان ترامپ میتوانند بگویند تغییر حکومت هیچگاه هدف رسمی اصلی جنگ نبوده است، اما این پاسخ هم مشکل را حل نمیکند. رئیسجمهور آمریکا خودش چنین انتظاری را در فضای عمومی ایجاد کرد. اگر سخنان رئیسجمهور آمریکا درباره اهداف جنگ معیار نیست، چه چیزی باید معیار باشد؟ نمیتوان هنگام بسیج افکار عمومی با زبان حداکثری صحبت کرد و هنگام ارزیابی نتیجه، همان اهداف را از پرونده حذف کرد.
محور منطقهای ایران ضعیف شده، اما حذف نشده است
یکی از بخشهایی که باید منصفانه بررسی شود، شبکه منطقهای ایران است. این شبکه واقعاً آسیب دیده است. تحولات لبنان، سوریه، غزه و حملات مستقیم به زیرساختهای مرتبط با ایران هزینه سنگینی برای تهران ایجاد کردهاند. اما ضعیفشدن با نابودشدن تفاوت دارد.
رویترز در ژوئیه گزارش داد ایران فرماندهان سپاه، مشاوران نظامی و تجهیزات مرتبط با توان موشکی و پهپادی را برای تقویت حوثیها به یمن منتقل کرده است.[۱۳] تهران بخشهایی از این گزارش را رد کرده است. حوثیها نیز همچنان توان انجام حملات موشکی و پهپادی در منطقه را حفظ کردهاند.[۱۳] اگر شبکه منطقهای ایران واقعاً از کار افتاده بود، ادامه چنین عملیاتهایی چه معنایی دارد؟
کارافانو شکلگیری همکاری امنیتی میان آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی را به عنوان نشانه شکست ایران معرفی میکند.[۲] اما این استدلال از نظر منطقی کامل نیست. ائتلاف دفاعی معمولاً زمانی شکل میگیرد که یک تهدید همچنان جدی تلقی شود. اگر ایران دیگر تهدید مهمی نیست، چرا کشورهای منطقه باید برای مقابله با آن ساختار امنیتی تازه ایجاد کنند؟ وجود یک ائتلاف ضدایرانی ممکن است نشانه انزوای ایران یا همکاری بیشتر رقبای تهران باشد، اما به خودی خود اثبات نمیکند قابلیت ایجاد تهدید ایران از میان رفته است. گاهی افزایش اتحاد دشمنان، دقیقاً نتیجه احساس خطر بیشتر است.
هزینهای های عجیب آمریکا
کارافانو درباره نتایج جنگ برای ایران زیاد صحبت میکند، اما برای سنجش پیروزی باید هزینه طرف پیروز نیز محاسبه شود. اینجا ارقام برای آمریکا خیلی سنگین هستند. رویترز در اوایل اوت گزارش داد ارتش آمریکا تقریباً تمام موجودی در دسترس برخی موشکهای دوربرد دقیق خود را در جنگ ایران مصرف کرده است.[۱۴]
موضوع تنها مهمات تهاجمی نیست. گزارشها از مصرف بسیار گسترده رهگیرهای پاتریوت(Patriot)، سامانه دفاع موشکی ارتفاع بالای پایانی(THAAD) و موشکهای کروز تاماهاوک(Tomahawk) حکایت دارند.[۱۴] مؤسسه مطالعات راهبردی و بینالمللی(CSIS) نیز هشدار داده بازسازی بخشی از این ذخایر میتواند سالها زمان ببرد. این موضوع زمانی جدیتر میشود که آمریکا همزمان چین را مهمترین رقیب راهبردی بلندمدت خود معرفی میکند.
اگر واشنگتن برای تضعیف ایران بخش بزرگی از ذخایر مهمات دقیقی را مصرف کرده که در سناریوی جنگ با چین نیز حیاتیاند، هزینه این بیشتر از هزینه های دلاری بوده. این یک هزینه فرصت راهبردی(Strategic Opportunity Cost) است؛ یعنی سلاحی که امروز در ایران مصرف میشود، فردا برای بحران دیگری در دسترس نیست.
با این پرسش ها عمق فاجعه ای که برای آمریکا رخ داده است مشخص میشود! آیا میزان تضعیف ایران به اندازهای بوده که کاهش آمادگی آمریکا در برابر رقبای بزرگتر را توجیه کند؟ اگر پاسخ روشن نباشد، اعلام پیروزی راهبردی بسیار زودهنگام است. یک پیروزی واقعی باید موقعیت راهبردی طرف پیروز را بهتر کند. اگر نتیجه جنگ این باشد که دشمن منطقهای آسیب ببیند، اما آمریکا همزمان بخش مهمی از ذخایر خود را تخلیه کند، هزینه سنگینی بپردازد، در هرمز گرفتار مذاکره شود و پرونده هستهای نیز باز بماند، واژه پیروزی بسیار مسخره است!
فکر بکنید این همه هزینه برای شما داشته باشد اقتصاد خودتان دچار مشکل بشود! از لحاظ راهبری به عقب بروید و سال ها با وضعیت قبل از جنگ فاصله داشته باشید، و هیچ کدام از اهداف اولیه شما محقق نشده باشد و همچنان ادعای پیروزی کنید! این ادعا بیشتر شبیه ژانر کمدی میشود تا مقاله.
آمریکا یک جنایت کار است اما این جنایت را نتوانست به نتیجه سیاسی تبدیل کند
این همان تفاوت میان پیروزی تاکتیکی(Tactical Victory) و پیروزی راهبردی(Strategic Victory) است. آمریکا میتواند در دهها درگیری تاکتیکی دست بالا را داشته باشد و در پایان به هدف سیاسی خود نرسد. استفن والت، استاد روابط بینالملل دانشگاه هاروارد، در مقاله چرا ایالات متحده مدام جنگها را میبازد(Why the United States Keeps Losing Wars) همین مشکل را در سیاست خارجی آمریکا بررسی میکند.[۱۶] آمریکا بارها نشان داده در نابودکردن هدف، تصرف آسمان و واردکردن خسارت بیرقیب است. دشواری زمانی آغاز میشود که این برتری باید به یک نظم سیاسی پایدار تبدیل شود.
اندرو اکسوم، مقام سابق وزارت دفاع آمریکا، حتی صریحتر نوشته است، جنگ از دست رفته است؛ حالا آنچه را خراب کرده اصلاح کنید(The War Is Lost. Now Fix What It Broke).[۱۰] این افراد مدافع جمهوری اسلامی نیستند و تحلیلگران ایرانی هم نیستند. بسیاری از آنها از درون همان ساختار فکری و امنیتی غرب به نتیجهای رسیدهاند که با مقاله کارافانو در تضاد مستقیم قرار دارد.
رابرت کاگان از تغییر موازنه در هرمز سخن میگوید.[۱۱] استفن والت از ناتوانی آمریکا در تبدیل قدرت نظامی به نتیجه سیاسی مینویسد.[۱۶] اندرو اکسوم جنگ را شکست مینامد.[۱۰] چتم هاوس از خوشخیالی پشت تصور نابودی توان ایران سخن میگوید.[۸] حتی سایت نوزده، همان رسانهای که مقاله مورد پسند ترامپ را منتشر کرده، یک روز بعد مقاله دونالد ترامپ جنگ ایران را باخت را منتشر میکند.[۳]
بنابراین مخالفت با این مقاله هم استدلالی مطرح شد هم با نظرات بسیاری از تحلیلگران جهانی موافق است و این اختلاف حالا درون خود فضای سیاسی، نظامی و تحلیلی غرب نیز وجود دارد.

حمعبندی نهایی
پیروز، پیروزی را تعریف میکند، یا شکستخورده تعریف پیروزی را تغییر میدهد؟
در نهایت همه بحث به همان جمله ابتدایی کارافانو بازمیگردد، پیروز، پیروزی را تعریف میکند. جمله جذابی است، اما اگر دقیق نگاه کنیم میتواند پوششی برای یک مشکل بزرگ باشد. پیروزی را نمیتوان بعد از پایان هر مرحله دوباره تعریف کرد. اگر هدف اولیه جنگ الف بوده و نتیجه ب حاصل شده، نمیتوان ب را هدف اصلی معرفی کرد و سپس اعلام پیروزی کرد.
ترامپ از نابودی صنعت موشکی ایران گفت، اما توان موشکی ایران هنوز فعال است. از جلوگیری از تهدید ایران علیه منطقه سخن گفت، اما هرمز هنوز یکی از بزرگترین اهرمهای ایران است. از حل تهدید هستهای سخن گفت، اما پرونده هستهای هنوز باز است. از تسلیم بدون قید و شرط سخن گفت، اما ایران تسلیم نشده است. از تغییر سیاسی در ایران سخن گفت، اما حکومت با عنایت حضرت حجت (عج) همچنان برقرار است. از نابودی توان نظامی سخن گفته شد، اما ایران با وجود خسارت بسیار سنگین هنوز قادر به شلیک موشک، استفاده از پهپاد، ایجاد تهدید پدافندی و فشار بر کشتیرانی است.
پس دقیقاً کدام نتیجه قرار است پیروزی قاطع آمریکا باشد؟ ساخت خط لوله در آینده؟ همکاری بیشتر کشورهای عربی؟ احتمال بازسازی منطقه؟ برنامههای اقتصادی که بعضی از آنها پیش از جنگ نیز وجود داشتهاند؟ اگر معیار پیروزی تا این اندازه کشدار شود، هر شکستی را میتوان پیروزی اعلام کرد.
واقعیت بسیار سادهتر است. آمریکا توانست شیر ایران را بهشدت زخمی کند، زیرساختهای زیادی را نابود کند و تلفات و خساراتی وارد کند که بازسازی آنها برای ایران دشوار و پرهزینه خواهد بود. اما جنگ برای زخمیکردن دشمن آغاز نمیشود، جنگ برای رسیدن به هدف سیاسی آغاز میشود. تا این لحظه، واشنگتن نتوانسته بخش مهمی از اهدافی را که خود ترامپ مطرح کرده بود به ایران تحمیل کند.
ادعای اینکه ترامپ جنگ ایران را برده با شواهد موجود بسیار ضعیفتر از چیزی است که مقاله کارافانو وانمود میکند.
اگر معیار تعداد بمبهای ریختهشده بر سر مردم باشد آمریکا پیروز است. اما اگر معیار جنگ همان چیزی باشد که در علوم راهبردی اهمیت دارد ــ یعنی تحمیل اراده سیاسی به دشمن ــ نتیجه کاملاً متفاوت میشود. ایران تسلیم نشده، تهدید موشکی آن پایان نیافته، توان نامتقارنش از بین نرفته، مسئله هرمز حل نشده، پرونده هستهای بسته نشده، حکومت تغییر نکرده و شبکه منطقهای نیز به طور کامل نابود نشده است. آمریکا نیز برای رسیدن به این نقطه هزینهای بسیار سنگین در پول، مهمات و آمادگی راهبردی پرداخت کرده است.
پس شاید جمله درست این نباشد که پیروز، پیروزی را تعریف میکند. شاید جمله دقیقتر این باشد، وقتی اهداف اولیه محقق نمیشوند، سیاستمدار تلاش میکند معنای پیروزی را عوض کند.
این دقیقاً همان کاری است که مقاله مورد پسند ترامپ انجام میدهد. کارافانو ابتدا معیارهای روز اول جنگ را کنار میگذارد، سپس مجموعهای از تحولات منطقهای را که بخشی از آنها هنوز تحقق نیافتهاند یا حتی ارتباط مستقیم آنها با جنگ ثابت نشده است کنار یکدیگر قرار میدهد و در پایان همان چیزی را که میخواهد از ابتدا ثابت کند اعلام میکند: ترامپ برده است.
اما جنگ با تیتر مقاله تمام نمیشود و واقعیت میدان لجوجتر از روایتهای سیاسی است. پنج ماه بمباران نتوانسته ایران را وادار به تسلیم کند. زرادخانه موشکی آن نابود نشده است. پدافندش آنقدر از بین نرفته که دیگر خطری برای هواگردهای آمریکا ایجاد نکند. هرمز همچنان ابزار فشار تهران است. مسئله هستهای پابرجاست و واشنگتن به جای دیکتهکردن شروط تسلیم ایران، هنوز در حال مذاکره درباره راه خروج از وضعیت موجود است.
اگر این پیروزی است، باید پرسید شکست دقیقاً چه شکلی دارد؟
پیوست ها
[۱] دونالد ترامپ – بازنشر مقاله دونالد ترامپ جنگ ایران را برد در تروث سوشال (Truth Social)
[۲] جیمز جی. کارافانو – دونالد ترامپ جنگ ایران را برد (Donald Trump Won the Iran War) – 19FortyFive
[۳] براندون جی. وایچرت – دونالد ترامپ جنگ ایران را باخت (Donald Trump Lost the Iran War) – 19FortyFive
[۵] آسوشیتدپرس – گزارش اهداف و میزان خسارتهای اعلامشده آمریکا در ایران
[۷] رویترز – جنگنده آمریکایی بر فراز ایران سرنگون شد (US Fighter Jet Shot Down Over Iran)
[۱۱] مؤسسه بروکینگز – آیا آمریکا جنگ ایران را باخته است؟ (Has the US Lost the Iran War?)
[۱۳] رویترز – گزارش انتقال فرماندهان سپاه و تجهیزات مرتبط با موشک به یمن
[۱۵] رویترز/ایپسوس – نظرسنجی درباره پیامدهای جنگ ایران برای ثبات خاورمیانه
دیدگاهتان را بنویسید