سلطه آمریکا بر جهان | روایت سلطه در پوشش آزادی
ایالات متحدۀ آمریکا! از آمریکایی سخن میگوییم که تا نام آن به گوش بعضی افراد میخورد آن را سرزمین آمالها و آرزوها میدانند سرزمینی دست نیافتی و بزرگ و قدرتمند برای رسیدن به اهدافی خاص با تشکیل هژمونی ابرقدرتی آمریکا در حافظۀ افراد کرۀ زمین. اما این قدرت چگونه و چطور به دست آمده است؟ زمینه شکلگیری و تاریخ شکلگیری آن اصلا اهمیتی دارد؟! زیاده خواهی آمریکا برای دستبرد و غارت به کشورهای دیگر که حتی در جایی دور از سکونت مردم آمریکایی دلیلش چیست؟
توسعه طلبی آمریکا که کانون تکاثر جهانی و تمایلات روز افزون و جهانخوارگی اوست به عنوان خصلت بارز و نمایانی است که ماهیت و چیستی آمریکا را تا حدودی بیان میکند. نژادی برتری طلب و سلطه جو که مقام آقایی و اربابی برای خود قائل است.
پدیدآورنده: منیره اسداللهی
تنظیم: احمدرضا مرادی
مقدمه | سلطه آمریکا بر جهان
سالهای پایانی هزارۀ دوم شاهد خودستایی شادمانهای بود، که رهبران دنیای آرمانگرای نوین، به پایان دادن روابط غیر انسانی کمر بستهاند و برای اولین بار در تاریخ، خود را وقف اصول و ارزشها نمودهاند. از دیدگاه مردم ایالات متحده آمریکا این دوران عصر روشنگری بود، که ملل متمدن به رهبری آمریکا در اوج عظمت قرار با ژست خیرخواهی و اخلاق طلبی به تحقق آرمانهای مترقی، همت گماشته بودند.
البته این فقط بازی با کلمات و نمایش رسانهای آمریکا و متحدانش برای زیبایی جهان بعد از جنگ جهانی دوم و شروع نمایش هالیوودی آمریکایی برای تمایز قدرت جهانی ایالات متحده بر سایر کشورها بود.
بعد از جنگ جهانی دوم برنامهریزان و تحلیلگران رده بالای ایالات متحده نتیجه گرفتند که آمریکا باید به دنبال حفظ قدرت غیر قابل بحث خود باشد و به صورتی عمل نماید که اطمینان از محدود شدن هر تلاشی توسط دولتهای مختلف برای بدست آوردن خودمختاری، به شکلی که با طرح جهانی مورد نظر آمریکا مطابقت نکند به وجود آید. برای تضمین این مقصود به برنامۀ تسلیحاتیای نیاز بود که دست برتر آمریکا در برنامۀ نظامی و اقتصادی را نشان دهد.
فهرست مطالب
Toggleاهداف آمریکا برای مدیریت جهان بعد جنگ جهانی دوم
- نگهداشتن باقی مراکز قدرت جهانی در چارچوب نظمی که توسط ایالات متحده ایجاد شده است.
- حفظ کنترل ذخایر انرژی دنیا.
- به خاک سپردن شکلهای غیر قابل قبول ملیگرایی مستقل و غلبه بر بحران دموکراسی در حیطۀ دشمنان داخلی
- حفظ دشمنان ابر قدرت در موقعیت شبه استعماری سنتی.
- تهدید تروریسم بین المللی.
حال آمریکا برای جنگهای پیشگیرانهاش باید تدابیری را فراهم میآورد تا مردم ایالات متحده را برای حمله به سایر کشورها آماده کنند، مشخصاتی که یک کشور مورد حجمۀ آمریکا برای جنگ باید لازم داشته باشد از این قرار بود:
- قدرت دفاع از خود را نداشته باشد.
- به حدی مهم باشد که ارزش این گرفتاری را داشته باشد.
- باید راهی وجود داشته باشد که آن کشور را بتوان به عنوان شیطان بزرگ و تهدید جدی برای بقای آمریکا معرفی کرد.
در پاییز سال 2000 میلادی، نیرومندترین دولت تاریخ یعنی آمریکا نظر خود را دال بر حفظ سیطرۀ جهانی از طریق تهدید و استفاده از نیروی نظامی در ابعاد بالای حکومتی اعلام میدارد. به نقل از گفتار رسمی دفتر استراتژی امنیت ملی آمریکا: «نیروهایمان را به اندازۀ کافی تقویت خواهیم نمود تا متخاصمان بالقوهمان را از سازماندهی ارتششان به این امید که از ما جلو بیفتند و یا هم ردیف ایالات متحدۀ آمریکا قرار بگیرند، باز داریم.»
براساس این نظریه، کارشناس مشهور بین الملل جان ایکنبری(Ikenberry, G. John) اینگونه تفسیر مینماید: «جهانی که آمریکا هیچ رقیب برابری نخواهد داشت و به گونهای که هیچ دولت و یا اتحاد دولتهایی هرگز نتواند با آمریکا در مقام رهبر مقتدر و محافظ جهان رو در رو قرار گیرد.»
پس تنها روش شناخته شدهای که در این حالت خوب کار میکند ایجاد ترس است. ترس، باعث وحشت در مردم میشود و آنها را به اطاعت وا میدارد. بنابراین در سپتامبر 2002، دولت بوش استراتژی امنیت ملی خود را اعلام کرد که در آن حق توسل به زور در صورت احساس هرگونه تهدیدی به سلطۀ جهانی آمریکا را برای خود قائل شد و متذکر شد که این حق همیشگی است. این استراتژی سلطه طلب موجب نگرانی مردم در سطح جهان و نیز تشویش نخبگان داخلی سیاست خارجی شد.(هژمونی یا بقا، نوام چامسکی، ص 12 و 13)
حفظ اعتبار برای آمریکا با جنگ
یکی از دلایل جنگ با عراق نیاز به نمایش قدرت ایالات متحده برای حفظ اعتبارش در چشم دنیا بود. به همین دلیل برای آمریکا شرایطی فراهم شد تا به موارد مشکلتری بپردازد. کشورهای وسوسه انگیزی نظیر ایران، سوریه و آمریکای لاتین قدمهای بعدی برای تصاحب این کشورها از طریق ایالات متحده بود.
از نظر آمریکا عراق گزینه مناسبی برای حمله بود زیرا این کشور این سه شرط لازم برای حمله را داشت. دو شرط ابتدایی که کاملاً واضح است زیرا این کشور نه تنها توان دفاع از خود در برابر آمریکا را نداشت بلکه منبع وسوسه انگیز نفت را دارا بود و برای شرط سوم، اقناع مردم آمریکا برای حمله عراق؛ نیاز است به سخنرانی هیجان انگیز و تکرار شوندۀ بوش و همکارانش اشاره شود.
«دیکتاتور در حال ساختن خطرناکترین سلاحهای جهان برای تسلط، ایجاد وحشت و حمله است و او این سلاحها را قبلاً روی مردم دهکدههای کشور خود امتحان کرده و هزاران نفر را کشته و یا باعث کوری و یا تغییر شکل آنها شده است. اگر این عمل شیطانی نیست پس کلمۀ شیطانی معنایی ندارد.» (هژمونی یا بقا، نوام چامسکی، ص 30)
سناریو ساختگی آمریکا برای حمله
ادعاهای رئیس جمهور آمریکا در مورد تهدیدات عراق باید به صورتی شفاف روشن گردد تا آمریکائیان بترسند و از جنگ حمایت کنند. به همین دلیل موج تهاجم تبلیغاتی رادیویی و تلویزیونی دولتی برای پیشبرد اهداف دولتی آمریکا توانست کار خود را به خوبی در قبال توجیه حمله به عراق انجام دهد. به همین دلیل حدود 60 درصد مردم ایالات متحده، صدام را تهدید فوری برای آمریکا میدانستند که باید هرچه زودتر از قدرت پائین آورده شود.
در ماه سپتامبر 2002 فعالیتهای تبلیغاتی جهت ایجاد تصویری از صدام حسین که وی را تهدیدی در شُرف وقوع در رابطه با آمریکا معرفی کردند شروع شد. همچین او را مسئول حمله به برجهای دو قلو قلمداد کردند. همزمان این تبلیغات و انتخابات میان دورهای کنگره تصمیم هماهنگی بود برای دور شدن توجه مردم آمریکا از مسائل جهانی که بتواند دولت بوش آرای لازم برای حمله به عراق و استفاده از نظریۀ حق توسل به زور در زمان دلخواه را به دست آورد.
آموزش افسران آمریکایی
مدرسۀ مشهور آمریکا معروف به مدرسۀ تعلیم شکنجه که افسران آمریکای لاتین را برای انجام مأموریتهایشان تعلیم میدهد، با غرور اعلام میکند که یکی از امتیازات افتخار آمیزشان شکست دادن دیدگاه خدا پرستی است آن هم به گونهای که نوید رهایی افراد به کمک ارتش آمریکاست. این روشی است که کلیسای آمریکای لاتین برای فقرا ترجیح میدهند. در این مدرسه انواع عملیاتهای تصاحب و شکنجه و امنیتی آموزش داده میشود.
حقههای آمریکایی
- آمریکا در توضیح بمباران لیبی در سال 1986 میلادی، اعلام کرد: «این سگ هار، قذافی، اسلحه به نیکاراگوئه میفرستد و تبلیغ میکند تا جنگش را به آمریکا بیاورد. بخشی از فعالیت آنها برای بیرون راندن آمریکا از دنیاست.» این بخشی از نمونه حقههای آمریکایی برای پیشبرد و اهداف خود نسبت به تجاوز زورگویانهاش به سایر کشورها است.
- از دیگر اقدامات مشهور دولتهای آمریکایی تشکیل گروههای تندروی اسلامی نظیر القاعده میباشد. سازماندهی این گروهها به صورت نظامی و ترورویستی توسط سازمان سیا بود.
- دولت مردان آمریکایی برای ضربه زدن به روسها و خراب کردن آنها در افکار عمومی جهان جنگ افغانستان را به راه انداختند. در این جنگ باعث خروج روسها از افغانستان شدند و به تبع آن، به قدرت رساندن طالبان که توسط دولت ریگان آموزش دیده بودند. تا بتوانند دست روسها از افغانستان کوتاه کنند و آرام آرام خود در این منطقه ورود کنند. بنابراین بعد خروج روسها سازمانهای تروریستی مختلف از طرف آمریکا و متحدانش مسلح گشته و برای اهداف آمریکا در منطقه آموزش دیدند.(ر ک، هژمونی یا بقا، نوام چامسکی)
هوفستاتر تاریخنگار در کتابش تحت عنوان سنت سیاسی آمریکا، رهبران ملی بزرگ آمریکا را مورد تحقیق و بررسی قرار میدهد و در خاتمه این گونه نتیجه میگیرد: «آن حوزۀ دید و چشم اندازی که از سوی مدعیان اصلی در حزبهای اصلی در برگرفته میشود به افق مالکیت تجارت و کسب و کار محدود شده است… آنها خصلتهای اقتصادی فرهنگ سرمایه داری را به عنوان خصایص ضروری انسانی پذیرفته اند… و این فرهنگ به شدت به «فرهنگ ملی آمریکا» تبدیل شده است.»
تشویق سرمایه داری از ثروتهای عظیم در کنار فقر و تهیدستی، پذیرش جنگ به عنوان وطن پرستی و آمادگی ملی برای جنگ از جمله عملکردهای دولتهای وقت آمریکا بوده است. نمونۀ واضح اهداف آمریکاییان برای پیشبرد مقاصد خود در سایر حکومتها در دورۀ پهلوی دوم در ایران شکل گرفت.
برای مثال در ایران در اواخر 1978 میلادی، سالهای بسیار نارضایتی مردم از حکومت خودکامۀ شاه به تظاهرات مردمی انبوهی منجر شد. هشتم سپتامبر 1978 میلادی(جمعه 17 شهریور 1357)، صدها نفر از تظاهرکنندگان به دست نیروهای شاه کشته شدند. روز بعد طبق گزارش یونایتد پرس از تهران، کارتر حمایتش از شاه ایران تأکید کرد:
«دیروز ارتش برای سومین روز متوالی به روی تظاهرکنندگان ضد شاه آتش گشود و رئیس جمهور جیمی کاتر در تماس تلفنی با کاخ سلطنتی حمایت خود را از محمدرضا شاه پهلوی را اعلام کرد که با شدیدترین بحران در طول 37 سال حکومتش مواجه شده است. 9 نفر از نمایندگان مجلس هنگام سخنرانی نخست وزیر جدید ایران از مجلس بیرون رفتند در حالی که فریاد میزدند او برای سرکوب مسلمانان محافظه کار و سایر معترضان دستان خود را به خون آلوده کرده است.»(تاریخ آمریکا، هاوارد زین، ص 748)
به این ترتیب دنیا بیشتر نگران قدرت افسار گسیختۀ آمریکا بود تا تهدیدی که صدام حسین میتوانست ایجاد کند؛ در ماههای بعد نگرانی شدیدی عموم جهان از حملۀ آمریکا به عراق شدت گرفت به دلیل شکست بازرسان سازمان ملل در پیدا کردن سلاحهایی که گفته میشد در عراق وجود دارد.
مطبوعات دو ابر قدرت در جهان را معرفی میکردند:
- ایالات متحده آمریکا .
- افکار عمومی جهان.
طی تحقیقاتی در اوایل سال 2003 نشان دادند که ترس از آمریکا و عدم اعتماد به رهبریت سیاسی کشور ایالات متحده به مقدار قابل توجهی در سطح جهان بالا رفته است. زیرا آمریکا با اعلام تعهد خالصانه نسبت به حقوق بشر و دموکراسی آنچنان نیازها و حقوق اولیه بشر را زیر پا گذاشته است و به دموکراسی توهین کرده که مشابه آن در هیچ کشوری یافت نمیشود.(ر ک، هژمونی یا بقا، نوام چامسکی)
روابط آمریکا و اسرائیل | سلطه آمریکا بر جهان
نمونۀ این زورگویی و تصاحب و استعمار در کشور فلسطین اشغالی است. تا قبل از وقایع سالهای اخیر غزه یعنی محاصرۀ بزرگترین زندان روباز آن توسط صهیونیستها؛ در غرب به مردم مظلوم فلسطین به عنوان ضعیفترین عنصر کشمکش اعراب و اسرائیل توجه میشد. به چشم بزرگترین جانی و سد راه صلح و مردمی انعطاف ناپذیر و پرتوقع نگاه میکردند. مردم فلسطین چون ضعیف بودند بیشتر توقع سازش را از آنها داشتند.
در سال 1975 مقامات اسرائیلی و هنری کیسینجر، بندی به قطعنامۀ سینا افزودند که به موجب آن ایالات متحدۀ آمریکا با سازمان آزادی بخش فلسطین نباید وارد مذاکره شود. این تنها نمونهای از شرارتهای صهیونیستها بود. به هیچ عنوان نمیتوان نادیده گرفت که اسرائیل نماینده آمریکا در این منطقه است به همین علت این بخشی از نمایش آمریکا و اسرائیل برای افکار عمومی جهان بود.
به همین دلیل همبستگی میان صهیونیسم و ایالات متحده بخش جدایی ناپذیر بوده است. در اینباره الی سنبار در یکی از نوشتههایش به نام فلسطین 1948: داستان اخراج را مینویسد که این همبستگی ریشه در روند تاریخ سرمایهداری دارد. او مینویسد:
«وقتی بن گورین جنبش صهیونست را به ایالات متحده پیوند داد بهخوبی میدانست که چه میکند. فکر ایجاد جامعهای از نو در سالهای پس از جنگ جهانی دوم در منطقهای دور از آمریکا برای برنامه ریزان آمریکایی که روند سرمایهداری همراه با اسطورۀ زایشی مشروعیت مییافت. به همین دلیل اسرائیل در ذهن آمریکا جایگاه ویژهای دارد. بهگونهای که روند اخراج بومیان(اعراب فلسطین) از منطقۀ اشغالی که بنا به گفتۀ آنان سرزمینی تهی و بی ارزش بوده است و پر کردن آن سرزمین به وسیله آمریکا با صهیونیستها صورت گرفته است.»
بخشی از نوشتۀ ادوارد سعید از کتاب فراتر از واپسین آسمان که مظلومیت مردم فلسطین را قلم زده است: «از ما قربانیان ویرانی جامعهمان، مردمی که از سال 1948 تاکنون آواره هستیم، قربانیان یک نژادکُشی برنامهریزیشده میخواهند تا سر به زیر باشیم و مقاومتی نکنیم به علاوه برای ما موعظه میکنند که باید از قهر بپرهیزیم و از اصرار بر ضرورت انتخاب نمایندگان خودمان دست بکشیم، از آرزوی داشتن یک دولت مستقل دست بشوییم و به دفاع از آمریکا از صلح گردن نهیم.»
برای مطالعۀ بیشتر: نقد فیلم ملکۀ صحرا
اسرائیل از ابتدای شکل گیری برای پایۀ حمله، قتل و غارت و کشتار مردم فلسطین از طریق تشکیل گروههای چریکی آموزش دیده همچون هاگانا و … صورت گرفت. بنابراین ظرفیت نظامی اسرائیل حتی بدون سلاحهای کشتار جمعی در منطقه به غایت خطرناک محسوب میشود. بنابراین کشور کوچک غصب شده فلسطین اشغالی با نام جعلی اسرائیل پایگاه نظامی و تکنولوژی آمریکا در منطقۀ غرب آسیا میباشد به همین دلیل توانسته نیروهای نظامی خود را در حد بالایی توسعه دهد.
بعد جنگ جهانی اول که دنیای صنعت به طرف اقتصاد بر پایۀ نفت انتقال پیدا کرد و ذخایر بی نظیر غرب آسیا کشف شد چشمان طمع کار بسیاری از کشورهای به دنبال این منابع بود. به همین دلیل بعد از جنگ جهانی دوم، آنچه در سیاست آمریکا از اولویت بالا برخوردار بود اطمینان از کنترل منطقۀ غرب آسیا با ثروت هنگفت مادی بزرگ نظیر نفت منطقه و موقعیتهای استراتژیک بوده است. به همین دلیل کنترل بر روی بزرگترین منابع نفتی خلیج فارس از طریق شرکتهای آمریکایی منفعت اصلی این منابع را به اقتصاد آمریکا سرازیر میکند.
در سال 1948 میلادی، نیروی نظامی اسرائیل فرماندهان کل قوای امریکا را تحت تأثیر قرار داد و آنها گفتند که اسرائیل میتواند، وسیلهای برای آمریکا برای به دست گرفتن برتری استراتژیک در منطقه غرب آسیا به جهت پائین آوردن نقش انگلیس باشد. در سال 1967میلادی، اتحاد آمریکا و اسرائیل به شکلی محکمتر برقرار بود. با از بین بردن ناصر رئیس جمهور مصر توسط اسرائیل این کار تأثیر قابل توجهی در قلمروی ایدئولوژی آمریکا و تصمیم گیریهای بعدی ایالات متحده در این منطقه داشت. بودجهای که آمریکا برای کمک به اسرائیل در نظر گرفت در سال 1970 به چهار برابر رسید.(ر ک، هژمونی یا بقا، نوام چامسکی، ص188)
اسرائیل مانند اربابش دارای نیروی نظامیای است که قابل مقایسه با دیگر ابعاد اجتماعی نیست. رئیس تحقیق و توسعۀ نیروهای دفاعی اسرائیل(آیدیاف)، نیروی هوایی و زرهی اسرائیل را در مقایسه با کشورهای عضو ناتو بزرگترین و پیشرفتهترین بعد از آمریکا توصیف کردهاند. نیروهای نظامی اسرائیل برای حمله به همسایگان این کشور و کنترل آنها و به بردگی کشاندن مردم سرزمینهای اشغال شده، درست شده است و این کار را به طُرقی صورت میدهند که توسط مردم کشورهایی که در مورد رعایت حقوق بشر حساساند دیده نشوند.
قلب اقتصاد اسرائیل ارتش است که ارتباط نزدیک با اقتصاد آمریکا دارد. پارلمان اسرائیل کنست تحقیقی انجام داده که نشان میدهد این کشور بعد از آمریکا مقام دوم را در موارد ذیل در بین کشورهای غربی داراست؛ از نظر شکاف اجتماعی در رابطه با درآمد، مالکیت، سرمایه، آموزش، هزینهها و گسترش فقر است زیرا آمریکا بخش عمدۀ سرمایههای خود را فقط برای استعمار و تصاحب کشورها خرج میکند و مردم آمریکا را به شدت دچار اختلاف طبقاتی مالی و پرداخت مالیاتهای سنگین میکنند. دولت ایالات متحده هزینۀ زیادی را باید برای دست نشاندۀ و تربیت شدهاش در منطقه غرب آسیا، اسرائیل بپردازد.
کارنامۀ ترور و جنایات وحشیانۀ اسرائیل که با حمایت مطلق ابر قدرت حاکم و کشورهای متحد او تا به امروز ادامه داشته است قابل کتمان نیست. آنها با استفاده از زور دیگران را به اطاعت وا میدارند و از طریق به صورت چند جانبه بهره میبرند؛ پول، کالا، انرژیهای طبیعی و هر آنچه باید با توسل بر قدرت زور از جامعۀ دیگری را نصیب خود کنند. اما در این بین دو مورد مهم و اساسی پول و نفت بخش جدایی ناپذیر برای طمع کشورهای استمعارگر و تحت سلطه قرار دادن سایر کشورهای بی دفاع و مردم مظلوم آن میباشد.
فرجام سخن
کارنامۀ ترور و جنایات وحشیانۀ اسرائیل که با حمایت مطلق ابر قدرت حاکم و کشورهای متحد او تا به امروز ادامه داشته است قابل کِتمان نیست. آنها با استفاده از زور دیگران را به اطاعت وا میدارند و از طریق به صورت چند جانبه بهره میبرند: پول، کالا، انرژیهای طبیعی و هر آنچه باید با توسل بر قدرت زور از جامعۀ دیگری را نصیب خود کنند. اما در این بین دو مورد مهم و اساسی «پول» و «نفت» بخش جدایی ناپذیر برای طمع کشورهای استمعارگر و تحت سلطه قرار دادن سایر کشورهای بی دفاع و مردم مظلوم آن میباشد.
به طور کلی جهان امروز با توسعه طلبی و یا تعبیری دقیقتر «کانون شیطانی تکاثر قدرت» یعنی آمریکا و متحدانش در روند ناامنی و هرج و مرج و بی قانونی قرار گرفتهاند و قانونی که شبیه به قانون جنگل است در برای مقاصد خود استفاده میکنند. یعنی به صورت کلی عامل تعیین کننده محاسبات در مبانی فکری و ایدئولوژی آنان قدرت نظامی و زور است. به همین دلیل این کانون بیش از گذشته خواستار ترفیع جایگاه و مقام خود و به همان نسبت اطاعت و تمکین دیگر جوامع جهانی از او می باشد و اگر کسی از این فرمان آنها تبعیت نکند آنها با قانون زور و نظامی به آن کشور حمله میکنند و آن کشور باید بهای حمله را بپردازد.
زور واستکبار و استعمار واژههایی ناگسستنی از یکدیگراند. تا جایی که اروپای رنسانس و انگلیس غارتگر و آمریکا استعمارگر برای مقاصد خود با ترفند زور و هجوم به سایر کشورها خواستههای خود را عملی کرده و امروز با چهرۀ روشنفکری و دکترین دفاع از حقوق و منافع ملی جامعۀ خود در سازمان حقوق بشر خود را نشان میدهند؛ غافل از این که آنها برای مقاصد شرم آور جامعۀ دولتمردانی خود که همان جامعۀ اپستینی است و برای تأمین هزینههای هنگفت شیطانی خود از دیگر جوامع بهره میبرند.
پست های مرتبط
1 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
آقا ببخشید عذر می خوام
با توجه به اعتقادات شما
بی حجابی عامل ترویج فحشا، نابود گر خانواده، توهین به مقام زن ، شکستن حفاظ های امنیت زن
آسیبی خطرناک و جدی به کانون خانوادست.
خب با مردم غزه ولبنان چه میکنید
با مردم اسپانیا که از ما طرفداری کردند در این جنگ چه میکنید
در سریالهای اسپانیایی صحنه های جنسی آزاد و راحت است. در ساحل ها زنان به راحتی لخت می شوند.
در غزه و لبنان زن با حجاب کنار بی حجابه
تا بحال در غزه یک تظاهرات علیه زن بیحجاب نبوده
دیگر اینکه چرا فیلم ها و سریال های خارجی را میبینید زنانی بی حجاب که صحنه جنسی بازی می کنند ترویجگر فحشا و…
نمی شود به زنان ایران که برسید گشت ارشاد بگذارید پرونده برای بی حجابی درست کنید زن خواننده ممنوع باشد. آزادی های اجتماعی را بگیرید. تحقیر کنید مردم را . فیلم و سریال بی جاب با رقص ممنوع باشد. مجازات داشته باشد.
بعد کشورهای دیگر برسید بگویید چیزهای خوبشان از بدشان جداست یا حکومت اسلامی ندارند یا همه کارهاشان را تایید نمی کنیم
ه دیگر شما به چیزی نقد دارید که شخصیت طرف را نفی میکند عفت را از او میگیرد و آسیب یه زندگی و روانش می زند
نمی شود خودتان بشینید فیلم خارجی ببینید روی سخنتان یا مخاطبتان هم ببیند و بعد برای ما نشخه بپیچید . طبق اعتقاد خودتان یا از منظر خودتان آیا زنان غزه و لبنان و مردانشان مشتی مروج فحشا و بی غیرت نیستند؟ حتی محجبه ها هم که سکوت کردند و کاری ندارند .
چطور من بازی بسازم زن بی حجاب درش باشد باید پرونده برایم درست شود عامل فحشا حساب شوم.
ولی سازنده فارکرای اینگونه نیست
حکومت اسلامی ندارند که ندارند بی حجابی و پورن و دیسکو…که تارند.
پس بخش عمده نقد شما باید روی فساد جنسی و ترویجگری فحشای آن ها باشد
این دورنگی و یک بام و دو هوایی شمایان مردم را عصبانی تر میکند