سلطه دلار بر جهان: چگونه یک پول، حاکم اقتصاد جهان شد؟
چگونه ایالات متحده، کشوری بدون سابقه تمدنی درخشان، پس از جنگ جهانی دوم به ابرقدرت اقصتادی جهان تبدیل شد؟ پاسخ کلیدی در یک پول نهفته است: دلار. در این مطلب نشان میدهیم چگونه آمریکا با تحمیل دلار به عنوان ارز پایه جهانی، توانست با چاپ پول بدون پشتوانه، اقتصاد جهان را به کنترل خود درآورد و یک رقابت نابرابر را پایهریزی کند که در آن اراده سیاسی و اقتصادی واشنگتن بر سایر ملتها دیکته شود.
در گرگومیش جنگ جهانی دوم و با آشکار شدن نشانههای یک پیروزی قریبالوقوع برای متفقین، ایالات متحده به عنوان قدرت نوظهور جهانی، در پی تثبیت هژمونی خود برای دهههای آینده بود.
معماران این نظم نوین آمریکایی به خوبی دریافته بودند که تسلط بر جهان پس از جنگ، بیش از آنکه نیازمند نیروی نظامی صرف باشد، به کنترل مراکز مالی و اقتصادی بینالمللی وابسته است.
ایجاد یک سیستم مالی جهانی تحت کنترل واشنگتن، هم منافع اقتصادی آمریکا را تضمین میکرد و هم این امکان را فراهم میساخت تا از پروژههای ژئوپلیتیک راهبردی خود، از جمله حمایت بیقید و شرط از جاهطلبیهای صهیونیسم در خاورمیانه، پشتیبانی مالی و سیاسی به عمل آورد.
در همین راستا، طرحِ نقشهٔ تشکیل سازمانهای اقتصادی بینالمللی و ایجاد یک نظام پولی واحد در جریان جنگ جهانی دوم شکل گرفت. در سال ۱۹۴۴ هم صندوق بینالمللی پول و هم بانک جهانی به وجود آمدند.
این سازمانها عموماً ابزارهایی برای حمایت پنهان و غیرمستقیم از منافع قدرتهای استعماری تلقی میشوند. از سوی دیگر، با برقراری سلطهٔ دلار ـ یعنی ایجاد نظمی پولی که در آن دلار آمریکا پایه است ـ هرچه بیشتر اقتصاد جهانی را در دست گرفتند.
فهرست مطالب
Toggleقدرت پول قدرت دلار
معمولاً در حکومتهای ملی، پول واحد نشانهای از حکومت واحد و ملی است که فرهنگها، اقوام و مکاتب مختلفِ داخل مرزهای یک کشور را با یکدیگر پیوند میدهد و پذیرش پول واحد از سوی جریانهای مختلف به معنای تسلیم شدن آنها در برابر ارادهٔ حاکم بر سیستم سیاسی و اقتصادی مرکزی آن کشور است.
در نظام بینالملل، اصولاً طیف گستردهای از کشورها و ملتها با نظامهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی گوناگون و گاه متضاد تشکیل شدهاند که در کنار یکدیگر، بهصورت مسالمتآمیز و گاه غیرمسالمتآمیز، در حال حیات هستند.
طبق این واقعیت، اصولاً و به ظاهر هیچ کشوری از نظام حقوقی، سیاسی و اقتصادیِ دیگر کشورها پیروی نمیکند و کشورها مستقلاند؛ چراکه یکی از علایم روشن این استقلال، نظام پولی مستقل است. پول ملی کشورها، همانند پرچم ملی، نشاندهندهٔ هویت کشور است.
حقیقت جاری در دنیای امروز حاکی از واقعیتی دیگر است؛ اینکه پس از جنگ جهانی دوم و با تصمیم کشورهای غربی، نظام تجارت و اقتصاد بینالملل بر اساس پول ملی یک کشور ارزشگذاری و سیاستگذاری میشود.
هرچند پولهای دیگر کشورها نیز در این عرصه حضور دارند، اما تعیینکننده و شاخص نیستند. دلار آمریکا را باید جلوهای روشن از دیکتاتوری اقتصادی جهان غرب بر نظام بینالمللی دانست.
آمریکا در یک قرن اخیر توانسته است ارادۀ سیاسی، اقتصادی و نیز فرهنگی غرب را بر کل جهان دیکته کند؛ همانگونه که این دیکتاتوری با تحمیل زبان انگلیسی بهعنوان زبان رسمی و علمی توانست هژمونی انگلوساکسون را بر دیگر ملتها و کشورها تحمیل کند.
بر اساس تئوری دهکده جهانی مکلوهان، صهیونیسم بینالمللی به این نتیجه رسید که برای کنترل و مدیریت کشورهای جهان و تحمیل ارادۀ سیاسی خود بر کل دنیا و تشکیل حکومت جهانی، راهکار نظام پولی واحد را در پیش بگیرد و با این سیاست، در حقیقت زمینه را برای وابستگی دیگر کشورها به نظام صهیونیسم بینالملل با سردمداری آمریکا فراهم آورد.
در واقع دلار نمادی از نظم نوین جهانی است که قدرت، ثروت و سیاست را در دستان جریان بانفوذ اقتدارطلب زرسالار صهیونیست قرار میدهد؛ جریانی که خود را پشت قدرت تأثیرگذاری دلار پنهان کرده است.
چرا پول آمریکا؟
یکی از ابهامات بزرگ تاریخ جهان، ظهور ابرقدرتی چون آمریکا است؛ کشوری که نه سابقه تمدنی ارزشمندی دارد و نه تا پیش از جنگ جهانی دوم قدرتی شاخص در عرصه اقتصادی و سیاسی به شمار میرفت.
با پایان جنگ جهانی دوم، ناگهان آمریکا و همه ارزشهای آمریکایی در همه عرصهها، دنیا را به صحنه تاختوتاز و قدرتطلبی خود تبدیل کرد.
یکی از این موارد، حوزهٔ مسائل اقتصادی است. اهداف پشتِ پردهٔ بسیاری را میتوان برشمرد که طی سالهای قبل از جنگ جهانی دوم و پس از آن زمینهساز ظهور ابرقدرتی جدید شد؛ اما در اینجا به دنبال بررسی ابزارها و علل این ترقی هستیم.
دلار یکی از دلایل مهم این ترقی نجومی است. کشوری که تازه از دام ورشکستگی رهیده است و اقتصاد و بازار آن توانایی رقابت در عرصهٔ جهانی را ندارد با چراغ سبز دولتهای غربی به عنوان منجی وارد عمل شد؛ اما این کشور پشتوانهٔ کافی اقتصادی برای عرض اندام نداشت.
لذا غرب با طرح دلار آمریکا به جای طلا و دیگر ارزها، آمریکا را از قدرت اقتصادیِ بادآوردهای برخوردار کرد؛ کشوری که با چاپ دلارِ بدون پشتوانه توانست به ابرقدرت اقتصادی در جهان تبدیل شود.
واقعاً چرا باید پول یک کشور خاص که تغییرات حجم آن تابع منافع و مصالح همان کشور است، بر پولهای دیگر مزیت داده شود؛ در حالی که کم و زیاد شدن حجم چنین پولی در اختیار کشور ناشر آن است که ممکن است به نیازهای اقتصاد جهانی بیتوجه باشد.
مخالفت نمایندهٔ آمریکا، یعنی کشور پیروز و قدرتمند جنگ جهانی دوم به نام «هری دکستر وایت» موجب شد تا موضوع «بانکور» فراموش شود و دلار آمریکا در کنار طلا به عنوان ارز ذخیرهٔ بینالمللی انتخاب شود.
تا پیش از آن، دولتهای غربی به دلیل فقر منابع اقتصادی با لشکرکشی به قارههای زرخیز مانند آفریقا و تصاحب نظامی و استعمار آنها، میزان نفوذ سیاسی و اقتصادی خود را در برابر قدرتهای استعماری دیگر دنیا ارتقا میدادند؛ اما با وقوع دو جنگ جهانی و ظهور قدرتهای نوظهوری مانند ژاپن، آلمان نازی، شوروی و بعدها چین، همچنین تلاش کشورهای استعمارزده برای کسب استقلال، سبب شد عرصه بر استعمارگران تنگ شود و شیوههای قدیمی استعمار کارایی خود را از دست بدهد.
در آستانۀ شکست هیتلر و با اشارۀ صهیونیستها، آمریکا عملاً وارد بازی قدرت در جهان شد. آمریکا که به مدد صنایع نظامی و سرمایه زرسالاران یهودی بهتازگی از بحرانی اقتصادی رهایی یافته و از طرفی به دلیل فاصلهاش از خطوط جنگ جهانی از آسیبهای جنگ در امان مانده بود، عملاً به یکهتاز دنیا در همۀ عرصهها تبدیل شد و با تسلط بر ویرانههای اقتصادی غرب، شرق آسیا و شمال آفریقا به ابرقدرتی جدید بدل شد.
آمریکا را در حقیقت باید مجری سیاستهای پولی و اقتصادی صهیونیسم بینالملل و کانونهای ثروت و قدرت دانست. تصمیم دولتهای غربی صهیونیستی برای در دست گرفتن جهان با رهبری آمریکا، موانع بسیاری را پیش رو داشت.
با کشف نفت در کشورهای جهان سوم و آغاز دوران صنعتی شدن کشورهای غربی، عملاً نفت جایگزین طلا و دیگر مواد معدنی ارزشمند شد و کشورهای صاحب نفت که تا پیش از این جزو کشورهای فقیر محسوب میشدند، به جرگۀ کشورهای ثروتمند جهان پیوستند.
آمریکا در میان کشورهای غربی تنها کشوری بود که منابع نفتی قابل توجهی داشت اما بهدلیل وابستگی شدید اقتصاد این کشور به نفت، اقتصاد آمریکا تحت تأثیر دیگر بازارهای نفتی دنیا مانند اوپک بود که محور اصلی آن کشورهای نفتی خاورمیانه بودند.
تا پیش از جنگ جهانی دوم، طلا به عنوان ملاک ارزشگذاری میزان ثروت و سرمایه کشورها یا اشخاص و شرکتها تعیین میشد که گاه در قالب ضرب سکه شکلی رسمی و قانونی به خود میگرفت. در نظام بعدی، موسوم به «نظام پایه دلار» یا نظام پولی برتن وودز؛ دلار نیز در کنار طلا بهعنوان ارز ذخیرهٔ جهانی در مبادلات بینالمللی انتخاب شد تا بتواند همراه طلا پشتوانهٔ پول کشورها قرار گیرد.
نقش دلار در برتری و سلطهٔ اقتصادی آمریکا
در نظم نوین جهانی یا همان دهکدهٔ جهانی، جهان بهقدری کوچک است که عرصه برای حضور چند قدرت تنگ خواهد بود. جنگهای جهانی گذشته نشان داد که دنیای غرب از درون آبستن قدرتی نوظهور با ویژگیهای متفاوت متولد شده است؛ قدرتی که به پشتوانهٔ زرسالاران صهیونیست و نظام سرمایهسالاری، نطفهاش بسته شده است.
پول کاغذی و چاپی بهخودیِ خود، آن هم در حوزهٔ بینالمللی، نمیتواند برای کشوری جایگاه سیاسی و اقتصادی فراهم کند و هیچ کشوری نیز تاکنون نتوانسته است با پول ملی خود به چنین مهمی دست پیدا کند؛ اما دلار چنین نبود.
تنها یک چیز میتوانست آمریکا را به این جایگاه برساند: دلار؛ آن هم نه بهخاطر ارزش و اعتبار خودِ دلار، بلکه بهسبب اتاق فکر صهیونیسم و ابزارهای سیاسی آن که قدرت اقتصادی را در انحصار آمریکا درآورد تا زمینه برای سروری این کشور در جهان فراهم شود.
مرکزیت دلار بهعنوان ارز ذخیرهٔ جهانی امتیازهای چشمگیری به اقتصاد آمریکا داده است. آمریکا، ضمن داشتن کسری عظیم تراز پرداختها، میتواند هزینهها و سرمایهٔ مصرفی را فراتر از تولید داخلی تأمین کند و به سرمایهگذاریهایی دست بزند که بسیار بیشتر از اندوختههای داخلی آن است.
در کشور ایران، مانند اکثر کشورهای خاورمیانه و کشورهای نفتخیز، ارز پایه دلار است و معاملات نفتی این کشورها بیشتر بر پایه دلار آمریکا صورت میگیرد.
هرچند در سالهای اخیر اقداماتی برای جایگزینی ارز سایر کشورها در مبادلات صورت گرفته است اما نیاز به دلار آمریکا برای انجام معاملات بزرگ صنعتی همچنان ادامه دارد؛ زیرا دلار ثبات نسبی دارد، اما ارزهای دیگر کشورها و بعضاً چین و روسیه آسیبپذیرترند.
دلار، پرچم صهیونیسم بینالملل
بهیقین باید گفت یکی از دلایل مطرح شدن دلار به عنوان پول پایه در معاملات بینالمللی، پشتوانۀ ماسونی و صهیونیستی طراحان دلار است.
از آن روز که کریستوف کلمب مارانو با اهداف کابالالیستی و برای مقدمهسازی بهجهت ایجاد موطن آرمانی برای یهود پا به آمریکا گذاشت، بنیان اولین کشور صهیونیستی جهان را پایهریزی کرد.
لذا این اتفاقی نیست که از همان بدو استقلال آمریکا از انگلیس، رهبران و بنیانگذاران آمریکا همگی از فرقه شیطانی ماسونی بودند و بروز این ثبات نسبی را باید مرهون نظام زرسالاری دانست که پول بدون پشتوانه یک کشور را همتراز طلا قرار میدهد و آن کشور میتواند هر آنچه بخواهد پول بدون پشتوانه چاپ کند، در حالی که کشورهای دیگر برای چاپ پول نیازمند پشتوانه طلا هستند و قیمت طلا نیز دستخوش نوسان است و تحت تأثیر قیمت دلار قرار دارد. این یعنی ایجاد رقابتی نابرابر که برنده و بازنده این رقابت از پیش مشخص است.
مارانو عنوانی بود که غربیها به یهودیان مخفی اطلاق میکردند. یهودیان برای پیشبرد اهداف نژادپرستانه و الحادی خود با تغییر آیین از یهودیت به مسیحیت تظاهر میکردند، در حالی که در خفا بر یهودیت خود باقی بودند و برای انحراف مسیحیان تلاش میکردند.
بیراه نیست اگر بگوییم همین شبکهٔ ماسونی و صهیونیستی، با همان آرمان جهانوطنی، دلار را طراحی کرد تا امروز بهعنوان پول رایج و پایه در تجارت جهان مطرح شود.
نتیجهٔ این طراحیِ خطرناک آن است که ارزشمندترین ثروت طبیعی جهان در برابر یک سند مالی بیارزش حراج میشود؛ به این معنا که علاوه بر «قلادهٔ نفت»، قلادهای دیگر به نام دلار بر گردن اقتصاد ایران و دیگر کشورهای مسلمانِ وابسته به نفت افکنده میشود و مقدرات اقتصادی مسلمانان و شیعیان به بیماریهای ذاتی و عَرَضیِ ناشی از سیادت دلار گره میخورد.
در حقیقت، ماسونها از پیش میدانستند که جریان بانفوذ صهیونیسم بینالملل چنین خوابی را برای جهان دیده است و بهدنبال تأسیس حکومتی جهانی با محوریت اسرائیل است؛ ازاینرو نمادهای جهانوطنی یهودیت، صهیونیسم و فراماسونری را در جایجای دلار گنجاندند.
ستارهٔ ششپر صهیونیسم و نماد ماسونی هرم و «چشمِ جهانبین» بر روی اسکناس دلار آمریکا وجود دارد که علاماتی از طراحی ماسونها برای دلار است.
برای مطالعۀ بیشتر در زمینۀ نمادهای دلار رجوع کنید به: شفیعی سروستانی، فاطمه و کفاش حامد، رازهای دلار، نشر هلال، چاپ دوم، ۱۳۸۹.
دیدگاهتان را بنویسید