بازخوانی نقش «مردم» به مثابه شریک راهبردی در هندسه قدرت و امنیت ملی
نویسنده: امیر ابوالفتحی
در عصر پیچیدگیهای نبردهای ترکیبی، غالباً تصور میشود که مرزهای امنیت ملی تنها با دیوارهای بتنی، زرادخانههای نظامی و دیپلماسیها پاسداری میشوند. اما تاریخ و تجربه بارها نشان دادهاند که در معادلات کلان قدرت، سختافزارها تنها نیمی از واقعیتاند. در ترسیم هندسه قدرت یک کشور، اگر مؤلفهی اراده و اعتماد عمومی را نادیده بگیریم، خروجیِ تابآوری در برابر طوفانِ بحرانها همواره به سمت فروپاشی میل خواهد کرد.
نگاشتۀ پیشرو، دعوتی است به یک بازاندیشیِ بنیادین در مفهوم «اقتدار». در این مسیر، با گذر از ایستگاههای جامعهشناسی سیاسی، حکمتِ ژرفِ اسلامی و درسآموختههای تاریخ، به اثبات یک گزارۀ حیاتی و بیتعارف میپردازیم: جامعه دیگر تنها نظارهگر یا تابعی منفعل از تصمیماتِ حاکمیتی نیست؛ بلکه «مردم»، قوام، بنیان و شریکِ قطعی و بلامنازعِ حاکمیت در طراحیِ پدافند ملی و سیاستگذاریهای کلان هستند؛ شراکتی که نادیده گرفتن آن، بهای جبرانناپذیری در پی خواهد داشت؛ در ادامه این مدعا در چند محور که برآمده از آموزههای اسلامی و اندیشههای رهبر شهید انقلاب اسلامی و دیگر میراث فرهنگ اسلامی است، به بحث گذاشته میشود:
فهرست مطالب
Toggle1.مردم به مثابه حلال مشکلات و موتور محرک انقلاب
در تحلیل وقایع خطیر و بزنگاههای حساس اخیر، پرده از حقیقتی بنیادین در سپهر سیاست و امنیت ملی برداشته شد؛ حقیقتی که نشان داد ماشینحسابهای مادی و محاسبات کلاسیک قدرت، بهتنهایی قادر به تبیین تابآوری یک ملت نیستند. مردم در این طوفانها نشان دادند که تنها یک متغیر پیرامونی یا ابزاری برای مشروعیتبخشیِ نمایشی نیستند. حضور مردم در تمامی مسائل، در واقع «حلکنندۀ مشکلات» است. آن چیزی که حضور مردم را تأمین کرده و آنان را تشویق به ماندن در میدانهای مختلفِ مورد ابتلای کشور میکند، مغتنمترین سرمایه است و این حضور، هیچ جایگزین دیگری ندارد.
هنر اصلی انقلاب اسلامی دقیقاً در همین نقطه نهفته بود؛ هنری که توانست جمهورِ مردم را از یک تودۀ منفعل، مصرفی و فاقد نگاه کلانِ ملی، به یک مجموعۀ پرانگیزه، علاقهمند، همتدار و آرمانخواه تبدیل کرده و وارد میدان کند. پیروزی این انقلاب عظیم، نه با تفنگ، نه با سیاسیکاری و نه با حزببازی رقم خورد؛ بلکه تنها و تنها با حضور با جسم و جان مردم در عرصه و خیابانها پیروز شد. سرآغاز این حرکتهای میدانی مستمر نیز از حوادثی چون ۲۹ بهمن تبریز نشأت گرفت که به مردم جرئت داد تا به وسط میدان بیایند و از زرق و برق توخالی دستگاه طاغوت نهراسند (نک: بیانات در ارتباط تصویری با مردم آذربایجان شرقی 28/11/1400)
این عظمت انقلاب است که پس از پیروزی، مردم را کنار نزد. کمتر از دو ماه پس از پیروزی، نظام حکومت در یک رفراندوم آزاد توسط خود مردم انتخاب شد و در دهههای گذشته با دهها انتخابات تداوم یافت. (بیانات در مراسم سیوسومین سالگرد رحلت امام خمینی (رحمهالله) 14/3/1401)
هر زمان که نظام به حضور این مردم نیاز داشت، بدون نیاز به فراخوانهای دستوری، خودشان در میدان حاضر شدند؛ از تشییع پیکرهای شهدای بزرگی چون شهید سلیمانی تا ایستادگی در برابر فتنهها، همگی نشاندهنده جهتگیری روشن و پیوند ناگسستنی مردم با اصل نظام است (بیانات در ارتباط تصویری با مردم آذربایجان شرقی 28/11/1400) تا همین وقایع جنگ دوازدهروزه و راهپیمایی 22دیماه 1404 و حضور شبانۀ مردم بهعنوان بازوی پدافندی کشور در جنگ رمضان، این ایده اوج خود رسید تا جایی که رهبر انقلاب اسلامی در نخستین پیام خود فرمودند: «بصیرت و هوشمندی ملت بزرگ ایران در واقعه اخیر و پایمردی و شجاعت و حضورش دوست را به تحسین و دشمن را به حیرت واداشت. این شما مردم بودید که کشور را رهبری و اقتدار آن را ضمانت کردید.» (21/12/ 1404)
2.نفی دیکتاتوری و اصالت اراده مردمی در اندیشه اسلامی
وقتی به تراث غنیِ آموزههای اسلامی و سیره معصومین علیهمالسلام مراجعه میکنیم، با یک منظومه فکری شگرف مواجه میشویم. در سپهر سیاسی اسلام، کانون ثقلِ تمام تحرکات، قیامها، جامعهسازیها و حتی تحقق اراده الهی بر روی زمین، واژهای نیست جز «مردم».
خداوند متعال در قرآن کریم، هدف از ارسال رسل و انزال کتب را قیامِ خودِ مردم برای عدالت میداند: «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (الحدید: 25) در این الگو، پیامبران تنها بیدارگرانِ فطرتاند، اما موتور محرکِ تاریخ و مجریِ قسط، آحاد مردماند. امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) در خطبه شقشقیه، فلسفه پذیرش حکومت را حضور و اراده مردم و اتمام حجت به واسطه آنان میدانند: «لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ» (نهج البلاغه: خطبه 3)
در اندیشه علوی، حاکمیت نه یک امتیاز ویژه، بلکه امانتی است که تنها با رضایت و همراهی تودهها مشروعیتِ عینی و قدرتِ اعمال مییابد. شاهبیتِ این نگاه در عهدنامه مالک اشتر (نامه ۵۳ نهجالبلاغه) تجلی یافته است؛ آنجا که حضرت با صراحتی بینظیر، خواصِ پرمدعا را در برابر تودههای مردم قرار میدهند و میفرمایند:
«وَ إِنَّمَا عِمَادُ اَلدِّینِ وَ جِمَاعُ اَلْمُسْلِمِینَ وَ اَلْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ اَلْعَامَّهُ مِنَ اَلْأُمَّهِ فَلْیَکُنْ صِغْوُکَ لَهُمْ وَ مَیْلُکَ مَعَهُمْ؛ اما ستون دین و انبوهى مسلمانان و ساز و برگ در برابر دشمنان، عامۀ مردم هستند، پس، باید توجه تو به آنان بیشتر و میل تو به ایشان افزونتر باشد»
این نگاه، تنها یک توصیه اخلاقی نیست، بلکه یک دستورالعملِ دقیقِ حکمرانی است. در منطق شیعه، خشم مردم، خشنودیِ خواص را بیاثر میکند: «فَإِنَّ سَخَطَ الْعَامَّهِ یُجْحِفُ بِرِضَى الْخَاصَّهِ». پیامبر اعظم (ص) مردم را «عیالالله» (خانواده خدا) مینامند (الکافی، ج2، ص164) و امام صادق (ع) امنیت، عدالت و رفاه را سه نیاز حیاتی و حق مسلّم مردم بر حاکمیت برمیشمارند. (تحف العقول، ص315) در این سپهر فکری، حاکمی که خود را از مردم پنهان کند، از درک واقعیات جامعه عاجز میماند و حکومتی که درد و رنجِ مستضعفان را نادیده بگیرد، پایههای دوام خویش را سست کرده است.
بر این اساس، مفهوم «حکمرانی اسلامی» از بن و بنیاد با حکمرانیهای رایج جهان متفاوت است. این مدل، نه شبیه سلطنت است، نه شبیه ریاستجمهوریهای مرسوم دنیا، و نه شبیه فرماندهیهای متکی بر کودتا. حکمرانی اسلامی یک ماهیت خاص و متکی بر مبانی معنوی دارد که ویژگیهای بارز آن عبارتند از: مردمی بودن، دینی بودن، اعتقادی بودن، اشرافی نبودن و ظالم نبودن. همانطور که در دعاهای صحیفه سجادیه بر نفی ظلمکردن و ظلمپذیری تأکید شده است، (صحیفه سجادیه، ص72) این مبانی معرفتی در واقع سلاحهای جدید ما برای اداره جامعه هستند.
3. مردم به مثابه ریشه اقتدار؛ پژواک خرد در ادبیات و حکمت پارسی
این درکِ عمیق از جایگاه مردم و اصالت دادن به ارادهی عمومی، تنها محدود به متون دینی نمانده و در تار و پودِ ادبیات، حکمت و شعر پارسی که بازنمود فرهنگ عامه بهشمار میرود نیز به زیبایی تنیده شده است. شاعران و حکیمان ما که همواره نبضِ جامعه و وجدان بیدار عصر خویش بودهاند، قرنها پیش با زبانی هنرمندانه به حاکمان هشدار دادهاند که قدرت، امری عاریتی و گذراست و تنها تا زمانی پابرجاست که دلهای مردم با آن همراه و همنوا باشد. استقامت در برابر ظلم و توجه به تودههای مردم، ریشهای سترگ در فرهنگ و حکمت کهن این سرزمین دارد.
شیخ اجل، سعدی شیرازی، در باب اول گلستان، تعبیر بینظیری از سیاستِ مبتنی بر مردممحوری ارائه میدهد. او پادشاهی و حاکمیت را به درختی تشبیه میکند که حیات و صلابت آن در برابر طوفانها و تندبادهای حوادث، نه به شاخ و برگهای ظاهری (همان قدرت نظامی و دیوانی)، بلکه به ریشههای پنهان و مستحکم آن (رعیت و عامه مردم) بستگی دارد:
رعیت چو بیخند و سلطان درخت
درخت، ای پسر، باشد از بیخ سخت
مکن تا توانی دل خلق ریش
وگر میکنی، میکَنی بیخ خویش
سعدی با صراحتی مثالزدنی، فروپاشیِ حاکمیتی که به مردم ظلم کند یا آنها را نادیده بگیرد، قطعی و اجتنابناپذیر میداند و با قاطعیت میسراید:
پادشاهی که طرح ظلم افکند
پای دیوارِ مُلک خویش بکند
سعدی در اندیشه اجتماعی خود، نگاهی حقمدارانه و مبتنی بر یک «قرارداد متقابل» به رابطه حاکم و مردم دارد؛ او مردم (رعیت) را نه زیردستانی بیارزش، بلکه محور اصلی مشروعیت حکومت میداند و پادشاه را تنها یک «شبان» یا نگهبان میشمارد که وظیفهاش مراقبت از جامعه است، چنانکه میسراید: «شهی که پاس رعیت نگاه میدارد
حلال باد خراجش که مزد چوپانیست
وگر نه راعی خلق است زهرمارش باد
که هر چه میخورد او جزیت مسلمانیست»
از دیدگاه دقیق سعدی، مالیات (خراج) و ثروتی که حاکم از مردم دریافت میکند، تنها در صورتی حلال و مشروع است که در ازای تأمین امنیت، رفاه و پاسداشت حقوق آنان (به عنوان مزد چوپانی) اخذ شود؛ در غیر این صورت، اگر حاکم از خدمت و نگهبانی خلق سر باز زند، هرآنچه از دسترنج مردم میستاند نامشروع، ستمگرانه و همچون زهر و باجگیری (جزیه گرفتن از مسلمان) خواهد بود.
این اشعار و مفاهیم عمیق، به روشنی نشان میدهند که در خردِ ایرانی و اسلامی، «مردم» ستونِ خیمۀ اقتدارند و اگر این ستون بر اثر بیتوجهی یا نامحرمپنداری آسیب ببیند، کلِ ساختار با خطر فروپاشی مواجه خواهد شد.
4.تاوان سنگین نامحرم دانستن جامعه و ثمره اعتماد به اراده ملت
برای اثبات این مدعا که نادیده گرفتن مردم چه تاوان سنگین و جبرانناپذیری دارد، نیازی به تئوریبافیهای پیچیده نیست؛ تاریخ خود آزمایشگاهی بینقص است که نتایج این غفلت را بارها و بارها به تصویر کشیده است. در یک سوی طیف، میتوان به تجربه امپراتوری آلمان در جریان جنگ جهانی اول اشاره کرد. ستاد فرماندهی آلمان با پنهانکاری مطلق و سانسور شدید، حقایق تلخ میدان نبرد و فشارهای خردکننده اقتصادی را از مردم خود پنهان کرد. آنها جامعه را در یک خلأ شناختی و تاریکیِ اطلاعاتی قرار دادند. نتیجه این سیاست آن شد که وقتی واقعیتِ شکست و قحطی خود را بر جامعه تحمیل کرد، مردمی که احساس میکردند فریب خوردهاند و هرگز به حساب نیامدهاند، دست از پشتیبانی کشیدند. فروپاشی آلمان در آن مقطع، بیش از آنکه ناشی از شکست در جبهههای نظامی باشد، به دلیل از هم گسستنِ پیوندِ اعتماد میان ملت و حاکمیت رخ داد.
اما در سوی دیگر طیف، تجربه درخشان و بیبدیل جمهوری اسلامی ایران قرار دارد. پیروزی انقلاب اسلامی، همانطور که پیشتر اشاره شد، نه با تکیه بر قدرت سلاح، بلکه با حضور میدانی و تلاش همهجانبه مردم به ثمر نشست. این پیوند و اعتماد متقابل، در دوران هشت سال دفاع مقدس به اوج تجلی خود رسید. دفاع مقدس، یک درگیری مرزیِ ساده یا جنگی منطقهای نبود؛ بلکهبه معنای واقعی کلمه یک «جنگ احزاب» بود که در آن تمامی قدرتهای بلوک شرق و غرب، با تمام تجهیزات و رسانههایشان در برابر یک ملتِ تازه انقلابکرده صفآرایی کرده بودند. (بیانات در دیدار مردم اصفهان 28/8/1401) این دو جنگ اخیر هم دقیقاً جنگ جهانی عینیتر بود؛ اگر بنا بود که برای دفاع مقدس جهانی بودن آن را اثبات کنیم؛ برای این جنگ نیازی به اثبات نیست؛ چراکه تمام ابزارها و پشتیانیهای غرب و اجماع جهانی صهونیست مسیحی، یهودی و وهابی علیه کشور شکل گرفته است و با این حال با کمک مردم دشمن را تاکنون پس زدهایم و آنها از رسیدن به اهداف ناکام گذاشتهایم.
۵. تقابل روایتها و شکست دشمن از ارادۀ ملت
با نگاهی به آینده و در نظر گرفتن پیچیدگیهای روزافزون فضای بینالملل، پرواضح است که ماهیت تهدیدات تغییر کرده است. ما امروز در بطن یک «جنگ ترکیبی» و شناختی تمامعیار قرار داریم. در این کارزار نوین، هدف اصلی دشمن، تسخیر سرزمینها با تانک و موشک نیست، بلکه تسخیر ذهنها و ایجاد شکاف میان «حاکمیت» و «مردم» است. استراتژی نظام سلطه در این مقطع، مبتنی بر انبوهسازی دروغ، تحریف واقعیتها و لشکرسازیِ کاذبِ رسانهای است تا اینگونه القا کند که مردم از آرمانهای خود رویگردان شدهاند و در برابر حاکمیت قرار گرفتهاند.
اما تجربه حوادث و فتنههای سالهای اخیر نشان داد که استمرار و تداوم حرکت انقلاب، همچنان بر دوش همین مردم است. هر زمان که دشمن تلاش کرد با ایجاد فضای غبارآلود رسانهای، مردم را رودرروی امنیت ملی قرار دهد، جامعه با هوشمندی و حضور آگاهانه خود، نقشههای آنان را نقش بر آب کرد. حضور عظیم و خودجوش مردم در صحنههایی چون راهپیماییهای ملی (مانند ۱۳ آبان) و تشییع باشکوه شهدا، پیام روشنی برای جهانیان داشت: مردم نه تنها در مقابل خواست دشمن ایستادهاند، بلکه حقیقت و جهتگیری اصیل خود را به نمایش گذاشتهاند. (بیانات در دیدار مردم اصفهان 28/8/1401)
در واقع، ملت ایران بار دیگر نشان داد که مهارت بینظیری در «تبدیل تهدید به فرصت» دارد. آنها از دلِ تهدیدات و اغتشاشاتِ طراحیشده، فرصتی ساختند تا انسجام خود را به رخ بکشند و با صدای رسا اعلام کنند که پای امنیت و جوانانِ فداکارِ سرزمینشان ایستادهاند. در این نبرد شناختی، شکستِ اصلیِ دشمن نه از نهادهای نظامی، بلکه مستقیماً از «مردم» رقم خورد.
۶. جمعبندی: صداقت، شفافیت و استمرار دلبستگی به آرمانها؛ یگانه راهبرد بقا
رازِ این زنده بودن، پویایی و استقامتِ شگرف ملت ایران چیست؟ پاسخ را باید در «دلبستگی عمیق مردم به آرمانهای کلان انقلاب» جستجو کرد. مفاهیمی چون استقلال، عزت ملی، عدالتخواهی و مبارزه با فساد، ریشه در فطرت و هویت تاریخی و دینی این مردم دارد. اگر در برهههایی گلایه یا اعتراضی از سوی جامعه مطرح میشود، نه به معنای عبور از این آرمانها، بلکه دقیقاً به دلیل مطالبهگری برای تحقق کاملترِ همین ارزشها و رفع تبعیضها و ناکارآمدیهاست.
آنچه در وقایع اخیر رخ داد، تنها یک مانور مقطعی از تابآوری نبود، بلکه اثبات این حقیقت عریان بود که مردم دیگر صرفاً نظارهگر، سیاهیلشکر یا تابعی محض از تصمیمات حاکمیتی نیستند؛ آنها قوام، بنیان و «شریک قطعی و واقعی در سیاستگذاریهای کلان» هستند. این گزاره به هیچوجه شعار، تعارف یا لفاظیِ سیاسی برای تلطیف افکار عمومی نیست، بلکه یک الزامِ وجودی و حقیقتی گریزناپذیر در مختصات حکمرانی امروز است. وقتی جامعه در خط مقدمِ دفعِ بحرانها میایستد و بار اصلی پدافند ملی را به دوش میکشد، حقانیتِ آن را دارد که در اتاقهای فکر، تصمیمسازیها و ترسیمِ مسیرِ آیندۀ کشور نیز نقشی تعیینکننده، ملموس و بلامنازع داشته باشد؛ لذا در ادامه مسیر، ساختار حکمرانی باید این شراکتِ راهبردی را با تمام وجود به رسمیت بشناسد و در تمام شئون سیاستگذاری آن را لحاظ کند.
از سوی دیگر، منطقِ دوراندیشی و محاسباتِ استراتژیک ایجاب میکند که همواره و در هر لحظه تصور کنیم چنین وضعیتهای پرالتهاب، جنگهای ترکیبی و بحرانهای مشابهی در ماهها و سالهای آینده نیز بازتولید و رقم خواهد خورد. در جهانی که تهدیدات به صورت لحظهای و شبکهای عمل میکنند، به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی نباید این «پدافندِ انسانی و شناختی» را از دست بدهیم. ماشینهای جنگی، دیپلماسی پنهان و تسلیحات سختافزاری، هرچند در معادلات قدرت ضروریاند، اما در نهایت این ارادۀ ملی و حمایتِ قلبیِ مردم است که آخرین، مستحکمترین و نفوذناپذیرترین خط پدافند ملی را تشکیل میدهد.
اگر امروز با غفلت، کجسلیقگی، پنهانکاری یا اتخاذ تصمیماتِ یکجانبه، این سرمایه بیبدیل را آزردهخاطر کنیم و آنان را از دایره محرمانِ سیاستگذاری کنار بگذاریم، در بزنگاههای خطیرِ فردا، دچار خلعسلاحِ مطلق خواهیم شد. باید با مردم سخن گفت؛ نه از موضع بالا، بلکه گفتگویی از جنسِ همسرنوشتی و برابری. سخن ما باید تکرارِ همان قانونِ جاودانِ امیرالمؤمنین (ع) باشد که بقای نظامِ اسلامی را مستقیماً در گروِ رضایتِ عامه میداند؛ مردمی که ستونِ استوار دین، شیرازهِ پیوند جامعه و سپرِ پولادینِ کشور در برابر دشمناناند و حفظِ این شراکتِ بنیادین، در حقیقت حفظِ موجودیتِ ایران است.
بنابراین، برای تضمین امنیت ملی و اقتدار پایدار در آینده، حاکمیت موظف است این سرمایۀ عظیم اجتماعی را با حساسیت و دقت مضاعف حفظ کند. این مهم جز با گذار از تعارفات سیاسی و پذیرشِ عملیِ مردم به عنوان «شریک راهبردی» میسر نخواهد شد. در این هندسۀ قدرت، «صداقت» و «شفافیت» دیگر یک انتخاب اخلاقی یا ژستِ تبلیغاتی نیستند، بلکه یک «ضرورتِ قطعیِ امنیتی» محسوب میشوند.
نظام حکمرانی باید مردم را محرمِ اسرارِ خود بداند، در برابر کاستیها با صراحت و تواضع با آنان سخن بگوید و مسیر را برای مشارکت واقعیِ نخبگان و تودههای مردم در تمامی سطوحِ تصمیمسازی (از اقتصاد تا فرهنگ) هموار سازد. تنها در این صورت است که دژهای امنیت ملی در برابر هرگونه نفوذ و تهاجمی، تسخیرناپذیر باقی خواهند ماند و درختِ تناورِ اقتدارِ کشور، با ریشههای عمیقی که در دلِ اعتمادِ عمومی دوانده است، از هر طوفانی به سلامت عبور خواهد کرد.
/یادداشت دریافتی
دیدگاهتان را بنویسید