نقد و تحلیل فیلم سرزمین فرشتهها | جشنوارۀ فجر ۱۴۰۴
نقد و تحلیل فیلم سرزمین فرشتهها
«سرزمین فرشتهها» فیلمی است که میکوشد در میانهی هیاهوی رسانهای و غفلت جهانی، دریچهای به سوی حقایق تلخ و البته حماسیِ سرزمین فلسطین بگشاید. این یادداشت با نگاهی منتقدانه و دغدغهمند، به بررسی فنی و ساختاری اثر به کارگردانی بابک خواجهپاشا میپردازد و محتوای آن را در ترازوی مفاهیم بلندی همچون «مقاومت» و «مظلومیت کودکان غزه» میسنجد. آنچه در ادامه میخوانید، کنکاشی است دربارۀ این پرسش که آیا سینما توانسته است تصویرگر راستین رنج و ایستادگی ملتی باشد که خاک و خانهشان زیر چکمههای استعمار، همچنان بوی عزت میدهد یا خیر.
فهرست مطالب
Toggleمقاومت حقیقتی جاودان
نویسنده: منیر اسداللهی
عوامل فیلم
- کارگردان: بابک خواجهپاشا
- تهیهکننده: منوچهر محمدی
- بازیگران اصلی بزرگسال: سُلاف فواخرجی
- بازیگران کودک عرب، ایرانی، سوری و لبنانی: علی ذیب، فاطمهالمعصومه زریق، اهورا لطفی، محمد اسد، زهرا فاضل، فاطمه مریش، علیرضا علاو.
- مدیر فیلمبرداری: علیرضا برازنده
- مدیر ارشد پروژه: محمد ساسان
- موسیقی: مسعود سخاوتدوست
- مدیر تولید: مجید کریمی
- طراح صحنه: پیام حسینسوری
- تدوین: اسماعیل علیزاده
- طراح لباس: بهزاد آقابیگی
- محصول: سازمان سینمایی سوره و موسسه تصویر شهر
مکان تولید: بنا به توضیحات سازندگان، به دلیل ناامنی و عدم امکان فیلمبرداری در غزه، سوریه یا لبنان، تیم تولید تصمیم گرفت کل شهر غزه را در ایران بازسازی کند. این تصمیم، عظیمترین بخش عملیاتی پروژه بود. «منوچهر محمدی» تهیهکننده، جزئیات جالبی را شرح داد: ساخت دکور در دو منطقه (حوالی فرودگاه امام و هشتگرد) و هماهنگی با برج مراقبت فرودگاه به دلیل صدای انفجارهای صحنهای. حتی خلبان یک هواپیمای مسافربری با دیدن صحنه، تصور کرده بود در ایران جنگ شده است. طراح صحنه تأکید کرده که بیش از ۸۰٪ صحنهها ساخته شدهاند. این تلاش عظیم نشان از تعهد تیم برای ارائه تصویری هرچه واقعیتر از جغرافیای غزه دارد، بدون آنکه از متن و فضای شاعرانه فیلم فاصله بگیرند.
شروع فیلم
فیلم با تئاتر در مدرسه و نمایشگاه عکاسی شروع میشود. البته ناگفته نماند که تصویر آغازین فیلم، ماسکی نهچندان زیبا روی صورت بچهای است که در نگاه اول، ربط ماسک و اسم فیلم را اصلاً نمیتوان پیدا کرد.
خلاصه داستان
داستان معلمی در شهر غزه (فلسطین اشغالی) به نام «ضحی» با بازی «سُلاف فواخرجی» است. همسر ناشنوای او (عماد) که عکاس بوده، به همراه دو دخترش در یک روز در کنار سواحل غزه توسط پهپادهای اسرائیلی شهید میشوند. داستان فیلم با تئاتر بچههایی که داخل مدرسهاند و ماسک به چهره دارند شروع میشود. عدهای از بچهها مشغول دیدن نمایش دوستانشان هستند و بعضی از آنها به تصاویری که همسر خاله «ضحی» گرفته و توسط «ضحی» در قالب نمایشگاه بر دیوار مدرسه نصب شده، نگاه میکنند. بچهها در نمایشگاه مشغولاند که صداهای پیدرپی انفجار میآید و همه فرار میکنند.
«ضحی» به خانه خود میرود که در مسیر باز هم صدای انفجار میشنود. وقتی به آپارتمان میرسد، همسایۀ آنها «سمیه» و «زکریا» به همراه دخترشان «نور» در حال ترک منزلشان هستند. «ضحی» با حرفهایش نتوانست مانع رفتن «سمیه» شود. او به آپارتمان خود میرود و در حال تهیه غذای اندک خود است. در خیال خود دخترانش را برای صرف شام صدا میکند تا همه با هم دور یک میز شام بخورند. در این حین اشکهای او جاری میشود و باز از پنجره صدای انفجار و کوهی از آتش را در بیرون میبیند؛ شال خود را بر سر میکند و ناگهان آپارتمانش فرو میریزد. سقف روی او آوار میشود اما او زنده میماند. این بار تصمیم میگیرد به گذرگاه «رفح» برود و از مرز خارج شود، چون تنها با داشتن مدرک میتوانند از گذرگاه عبور کنند. در مسیر با بچههایی روبهرو میشود که پدر و مادرشان را از دست دادهاند و مدرکی ندارند. او آنها را تنها نمیگذارد و سعی میکند برایشان غذا تهیه کند و در نهایت زندگی او با همان بچهها به پایان میرسد.
نقد و تحلیل فیلم سرزمین فرشتهها
اگر نگاهی کوتاه به برخی نظرات پیرامون فیلم «سرزمین فرشتهها» بیندازیم، متوجه میشویم مردم تنها در صورتی که خوش باشند دوست دارند وقایع اطراف خود را ببینند؛ البته آن هم اگر بخواهند! وگرنه وقتی ناخوشاند و اوضاع اقتصادی و دیگر عوامل باب طبع و مراد دلشان نیست، سختیهای دیگران هم برایشان بیاهمیت میشود. البته مهم است که در مورد چه سختیهایی صحبت میکنیم و تا وقتی متوجه این موضوع نباشیم، چشمانمان را بر حقایق عالم میبندیم.
حال این سختیها و آوارگیهایی که از آن صحبت میکنیم، ممکن است در مورد این باشد که شما را از سرزمین مادریتان بیرون کنند و خاک و خانۀ شما را ویران کرده تا نه اثری از شما بماند و نه نام و نشانی. این دیگر سختی نیست؛ این یک «نسلکشی» است. تا کی میدانِ ادراک و فهم و آگاهی باید چون زمینی بکر و دستنخورده باقی بماند؟! زمینی که ابرهای حوادثِ تحریفشده بر آن سایه افکنده و باریدن گرفته، بادهای تبلیغاتی فریبنده دائم بر آن میوزد و ابرهای گمراهکننده، هدفمند و عمدی در آسمانش سایه میافکنند. چه وقت میخواهیم از گمراهی عمدی که در آن به سر میبریم، بیرون آییم؟
«نسلکشی»؛ واژهای که یهودیان افراطی همیشه برای اثبات مظلومیتشان با خود یدک میکشند و برای پوشاندن بلاهایی که بر سر فلسطینیها میآورند، از واژه منحوس «هولوکاست» استفاده میکنند. واژهای که برای مظلومنماییِ خود با نمایش، نمایشگاه و فیلم در ذهن مردم سراسر جهان فرو کردند که آدمکش واقعی تنها نازیهای فاشیستاند که یهودیان را در کورههای آدمسوزی سوزاندند. آنها هزار دلیل و منطق میآورند و داستانهای دروغینی را مطرح میکنند که الحمدلله در آن سابقه دیرینه دارند؛ اما چه کسی این ۸۰ سال آوارگی فلسطینیها را دید؟ قصه زندۀ نسلکشی فلسطینیها از دل تاریخ در سال ۱۹۴۸ میلادی تا به الان.
زمین فلسطین متعلق به مردم فلسطین بود. در ابتدا انگلیسِ پیر با مکر و حیله صاحب آن شد و سپس با بذل و بخشش، آن را به صهیونیستها بخشید. بلی، به همین راحتی! و بعد از آن، رژیم منحوس با هرچه در توان داشت افکار عمومی را با مظلومنمایی به سمت خود سوق داد، فلسطینیها را قتلعام و خانههای آنها را ویران کرد. صهیونیستها زمین مادری فلسطینیان را گرفتند و آنها را از خاک و وطنشان بیرون کردند. اما آنها علاوه بر تصاحب خاک و وطن، با نسل فلسطین هم مشکل دارند؛ چون حتی به اردوگاههای پناهندگان هم حمله کردند و مردمِ آواره در اردوگاه را به شهادت رساندند. مگر میشود کشتار اردوگاه «صبرا و شتیلا» را فراموش کرد؟ با این حال فلسطینیان ایمانی عمیق به مقاومت دارند. مقاومت، حقیقتی جاودان در باطن حق است.
نقد محتوا
ضد جنگ
فیلم روایتی است از چند بچه عربزبان که انگار بهزور داخل حصاری گرفتار شدهاند و تنها به این فکر میکنند که چطوری برقصند، «شاورما» تهیه کنند یا هرطور شده از گذرگاه رد بشوند. اصلاً مشخص نیست این بمبها، صداها، خرابیها و ویرانیها برای چیست و دشمن اصلی آنها کیست؟
تنها روایتی شاعرانه از عمق چند کودکی که اهداف آنها شخصیتهای مطرح انیمیشن (شِرِک) و فوتبالیستها (رونالدو و مِسی) است و انگارنهانگار این کودکان، کودکانی هستند از سرزمین زیتون که زندگی خود را با مقاومت شروع میکنند و در نهایت به مقاومت ختم میشود. آنها تنها بستری برای روزمرگی «ضحی» شدند تا او با وجود داشتن مدرک شناسایی برای خروج از گذرگاه، نقش مادری را برای دختران ازدسترفتهاش در قبال این کودکان ایفا کند تا شاید باری از اندوهِ نبودِ دختران شهیدش کم شود.
و باز واژه مقاومت! زمانی که یهودیان به این سرزمین آمدند، فلسطین جدای از مسلمانان که اکثریت مردم را شامل میشدند، عده قلیلی مسیحی و یهودی نیز به صورت انگشتشمار در خود داشت. اما با وارد شدن صهیونیستهای غاصب، در ابتدا آنها با مظلومنمایی در بخشهای کوچکی از این خاک ساکن شدند و فلسطینیان بهواسطه دلالانی، بهزور بخشهایی از زمینهای خود را به صهیونیستها فروختند و کسانی هم که نفروختند توسط «هاگانا» شهید شدند. بعد از پایان قیمومیت انگلستان، صهیونیستها بسیاری از سرزمین را از آن خود کردند و بخشهای مربوط به فلسطینیان رفتهرفته کوچکتر و تنگتر شد. فلسطینیان اگر نافرمانی میکردند یا از حق خود دفاع میکردند، سریع کشته میشدند. بنابراین اکثر آنها یا شهید شدند یا به اردوگاههایی در سوریه، لبنان، مصر و اردن رفتند؛ چون صهیونیستها خانههای آنها را ویران کرده و اجازه ساخت مجدد نمیدادند. افراد باقیمانده عمدتاً در «کرانۀ باختری» و «غزه» ساکن شدند.
با این تفاسیر، وقتی همسایۀ «ضحی» قصد رفتن داشت و «ضحی» پرسید: «کجا میروید؟ پس باغتان چه؟»، سمیه پاسخ داد: «کشته شویم باغ به چه درد ما میخورد؟». این پاسخِ سمیه عملاً با ایدئولوژی مردم فلسطین سازگار نیست؛ مردمی که روی خاک با چادر زندگی کردند و میکنند ولی وطن را ترک نکردند.
میزانسن (طراحی صحنه، وسایل صحنه و نمادها)
۱. پخش اعلامیه از طریق هلیکوپتر: در اوایل فیلم مردم در حرکتاند و کاغذهایی روی سر آنها ریخته میشود، اما مشخص نیست این کاغذها چرا و برای چیست.
۲. تانک: آن هم در سکانس پایانی فیلم.
۳. دستگاه گرامافون: زنده بودن را با موسیقی نشان داد و در انتها هم با موسیقی ختم شد.
۴. تیرکمان: تنها «تامر» تیرکمان داشت.
مواردی که باید در فیلم رعایت میشد:
۱) عدم تماس با نامحرم: درست است که در شرایط حساس و اضطراری نجات زن از طریق مرد میتواند صورت پذیرد، اما اینکه لمس بیش از اندازه و تکرار آن در یک فیلم برای عادیسازی این روابط جایز باشد، قابلقبول نیست! نمیشود فیلم را بهگونهای ساخت که این میزان تماس بدنی در آن نباشد؟
۲) داشتن مقاومت و صبوری ضحی و فرزندان: «ضحی» تنها زمان ریختن بمب یاد خدا میافتاد و بغض و ناراحتی خود را با فریاد بر روی آوارها تخلیه میکرد و دائم از خدا بهخاطر وضعیت فعلی گلهمند بود.
۳) داشتن تفکر دینی:
- «ضحی» در اوج ناراحتی میگوید: «خدایا به دادمون برس و به تو پناه میبریم»، ولی در آخر میگوید: «به خودت قسم خسته شدم» (ناامیدی از گناهان کبیره است).
- «شیرین» دخترِ مردی که صاحب رستوران است، از عادتهای قبل از خوابش رقصیدن است.
- مردی که بهخاطر شوکِ از دست دادن دخترش، جسد او را داخل ساک گذاشته و با خود حمل میکند، وقتی «ضحی» به او میگوید: «گناه است، باید دفن شود»، پاسخ میدهد: «دیگر هیچی برای فلسطینیها گناه نیست».
- مرد تنهایی که در یک اتاق مخروبه کنار رستوران زندگی میکند، میرقصد و وقتی «ضحی» میخواهد برایش غذا کنار بگذارد، میگوید: «روزهام».
مفهوم اصلی و پیام اثر
- محور اصلی تنها سیر شدن شکم بچهها در شرایط بمباران بود:
داستان این فیلم حول محور سیری و گرسنگی و تلاش برای فراهم کردن خوراک بچهها در همان وضعیت میچرخد. وقتی «محمد» از بیمارستان میآید، با شنیده شدن صدای شکمش میگوید دو روز است غذا نخورده؛ یا وقتی «محمد» بچهها را ترک میکند، دلیلش این است که بچهها غذای بیشتری بخورند چون او قرار است بمیرد. یا «تامر» برای اولین بار جهت تهیه «شاورما» برای خواهرش به رستوران میآید. بهطور کلی جریان قصه دچار روزمرگی است که کاراکترها هر روز وقتی بیدار میشوند و میبینند هنوز زندهاند، برای تهیه غذا و آب به بیرون میروند. یا وقتی غذا ندارند، همگی دور میز نشسته و تصور میکنند که در حال غذا خوردن هستند. یا وقتی دوربین گور دستهجمعی را نشان میدهد، گوینده میگوید: «من از گرسنگی نمیتوانم حرف بزنم و شما هم از گرسنگی نمیتوانید بشنوید.»
لازم به ذکر است در این اثر بهغیر از لباس «ضحی» که لباسی بلند و عربی بود و تیرکمان «تامر»، هیچ اثری از فرهنگ آن خطه (فلسطین اشغالی) دیده نشد.
نقد پیرنگ داستانی و دیالوگهای مهم
زمان طولانی اثر بدون داشتن داستان سهپردهایِ منسجم، کسلکننده است. یعنی مخاطب بعد از ۱۲۰ دقیقه، در انتهای فیلم انتظار نجات پیدا کردن کودکان یا آمدن منجی برای نجات آنها را دارد، اما میبینیم همه شهید شدند. حتی «محمد» که شهید شده، هنوز روی دستان «ضحی» است؛ اگر شهید شده چرا روی دستان ضحی است؟ و اگر نشده چرا مثل باقی افراد در ابتدای امر خودش راه نمیرود؟
اگر بنا بر روایت است، چرا درست روایت نمیکنیم؟ بخش نهایی فیلم مرگ کودکان فلسطینی را نمایش میدهد، در صورتی که مسأله جهان اسلام مسأله مقاومت است؛ مقاومتی که تا زمانی که حق و باطل وجود دارد خود را نشان میدهد. یا باید طرف باطل باشی یا باید از حق دفاع کنی. مقاومتی که از دل تونلهای تاریک غزه، «یحیی سنوار»ها را شکل داد؛ همانهایی که کودکی خود را با آوارگی در فلسطین اشغالی سپری کردند و در نهایت اسرائیل غاصب همه آنها را راهی نوار غزه کرد. آنها دیدند ملت استعمارگری که با بیان «ملت برگزیده» بودن و توجیه اینکه سرزمین متعلق به خودشان بوده، زمینشان، خاکشان و وطنشان را غصب کردند، دایه قابلاعتمادی نخواهند بود؛ پس مقاومت کردند. آنها هر روز با صدای انفجار روز را به سر میکنند و مقاومت را آموختهاند. آنها شاگردان مکتب اسلام ناباند.
نقد صدا
موسیقی اثر زیبا، جذاب و متناسب با فرم پیش رفت؛ منتهی آن ترانه پخششده با صدای خانم جای تأمل دارد. همانطور که امکان نداشت تماس با نامحرم صورت نگیرد، ظاهراً برای این موضوع هم حتماً باید موسیقی با صدای خواننده زن گذاشته میشد!
نقد دوربین
زاویههای دوربین بهجا و تأثیرگذار بود.
نقد بازیگری
بازی «سُلاف فواخرجی» انصافاً در نقش «ضحی» قابلتحسین است و او توانست بهخوبی از پس این نقش بربیاید.
بخشی از مکالمه در فیلم
- ضحی: به دادمون برسید! یک بچه مجروح داریم.
- پرستار زن (خطاب به ضحی): با بچهها (تامر و خواهرش) نرو اونجا! اونجا پر از جنازهست، بچهها رو ببر بیرون.
- ضحی: آقای دکتر یک خبر از حال بچه به من بده.
- دکتر مرد: خداروشکر خوبه، فقط یک شوک عصبیه.
- ضحی: معلومه که شوک میشه! خانوادهاش جلوی چشمش مردن! ولی چطور حالش خوبه؟! سرتا پاش خونیه؟
- دکتر مرد: حتماً خون آدمهای اطرافش هست، نترس. جای زخمش رو ضدعفونی کردم ولی نخ بخیه نداریم! برش دار برو.
- پرستار زن: لطفاً برو، برو! اینجا امن نیست! بچهها رو ببر. اینجا آدمها یا از عفونت میمیرند یا هر لحظه ممکنه بمبارون بشن.
- ضحی: پس خودت چرا اینجا موندی؟
- پرستار زن: چرا من موندم؟! بیا نشونت بدم، بیا! نگاه کن! (اشاره به مادران باردار) من بهخاطر اینا موندم. ما شش نفر بودیم که از اروپا اومدیم، الان فقط دوتامون اینجا موندیم. تا شاید یکی از مادرها بتونه بچهاش رو سالم به دنیا بیاره! فهمیدی؟ حالا برو.
نکات مثبت فیلم:
۱) این فیلم سرگذشت مردم مظلومی است که قریب به ۷۰ سال این وقایع برای آنها هر روز تکرار میشود.
۲) در این فیلم مشخص شد که آنها همهجا، حتی بیمارستان و مدرسه را ویران میکنند.
۳) فیلم با چاشنیهای طنز کودکان همراه بود؛ دنیایی که سعی داشتند با خلق داستانهایی کودکانه، خود را از عالم بیرحم بیرون رها کنند، اما در این حین بچههایی بودند که همهچیز را میدانستند و مانند یک مرد بالغ (تامر) برخورد میکردند.
نکات منفی فیلم:
- استفاده از بازیگر سلبریتی.
- فیلم سعی بر این داشت که نقش مادر، وطن و خاک را نمایش دهد، اما مادری که جان از دست بدهد ولی خاکش را ندهد در «ضحی» وجود نداشت. «ضحی» در میزانسن اولش در فضای خانه مانند زنی است که به دلیل از دست دادن دخترانش انگار دچار روانپریشی شده و دائم با خودش و دخترانش صحبت میکند و در نهایت گریه امانش را میبرد.
- جلوهای از زن مسلمان سکولار که دین و دنیای او اصلاً مشخص نیست؛ مسلمانی که دینش در چند آیه از قرآن خلاصه میشود و در نهایتِ پریشانی به خدا گلهمند است و فریاد میزند که چرا باید این بلاها سر آنها بیاید؛ دنیایی که در نهایت به نفسِ خوردن، پوشیدن و زیبایی ختم میشود. زمانی که ضحی از جلوی مغازه لوازمآرایش رد میشد، با پسرک به داخل مغازه میروند و در بحبوحه اینهمه بمب و فریاد، داخل مغازه آرایش میکند.
- آنها با هر انفجاری میترسند و این ترس روزبهروز بیشتر میشود و باعث ناامیدی بیشتر آنها میگردد.
ارزیابی نهایی
میتوانیم بگوییم این فیلم روایتی مستند و دردناک از واقعیت جهانِ حال توسط برخی استعمارگران است. امیدواریم این فیلم بتواند نگاه افراد را به جهان پیرامون خود تغییر دهد؛ در جایی که استعمارگر بهراحتی بمبها را بر سر مردمانی بیگناه میریزد چون خود را صاحب آنجا میداند.
تهیهکننده و کارگردان صراحتاً اعلام کردهاند که این فیلم برای عرضه بینالمللی ساخته شده است. آنها معتقدند فاجعه کشتار کودکان فلسطینی، موضوعی انسانی است که باید به گوش جهانیان برسد. حضور در جشنواره فیلم فجر برای آنها یک «شروع» و فرصتی برای ارتباط با مخاطب داخلی و معرفی اثر است. «خواجهپاشا» جشنواره فجر را بستری برای رشد سینما و معرفی فیلمسازان میداند. موفقیت آینده این فیلم در گرو دو عامل است: اول، استقبال منتقدان و تماشاگران از نگاه شاعرانه و غیرشعارزده آن در جشنواره. دوم، توانایی تیم در معرفی و توزیع بینالمللی اثر در جشنوارههای معتبر جهانی که میتواند پیام فیلم را به گوش جهانیان برساند.
ولی دمِ کارگردان گرم که تو این شرایط متشنج مجازی همچین فیلمی را ساخت. البته که من اسم «سفارشیساز» را نمیتوانم روی کارگردان بگذارم، چون او فیلمی ساخت که جهان در حال رؤیت وقایع تأسفبار آن است و هیچکس نمیتواند آن را نادیده بگیرد مگر دلی از سنگ و چشمی نابینا داشته باشد. در این حالت باید به کارگردان دستمریزاد گفت.
اما امیدوارم با نمایش این فیلم کمی بیشتر به خودمان بیاییم که چه قهرمانان ملی و جهانوطنِ اسلامی داریم و چه وقایع تاریخی در جهان پیرامون ما میگذرد که نسبت به آن بیاهمیتیم و بهراحتی از کنار آن میگذریم. اسطورههای کودکان ما شدهاند سوپراستارهای سینمایی، انیمیشن و فوتبالیستها که در این فیلم هم کودکان به آن اشاره میکنند و کودک غزه رؤیای قهرمانی را در همانها پیدا میکند. اما روایت ناخوشایند جنگِ نرمِ روایتها در دل کودکان فلسطینی هنوز جایی ندارد؛ آنها با مقاومت و دمیدن روح و خاک وطن بزرگ شدند.
دیدگاهتان را بنویسید