نقد و تحلیل فیلم زندگی کوچک کوچک | جشنواره فجر ۱۴۰۴
نقد و تحلیل فیلم زندگی کوچک کوچک | جشنواره فجر 1404
«لانگشاتهای زیبا نتوانستند خلأ فیلمنامه را پر کنند»
نویسنده: محمدرسول سلیمانی
به نام خدا
فهرست مطالب
Toggleمقدمه
فیلم «زندگی کوچک کوچک» به کارگردانی امیرحسین ثقفی و تهیهکنندگی امیرحسین ثقفی و علی اکبر ثقفی، از آثار حاضر در چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر است. به گفتۀ کارگردان این اثر، داستانی است از کتاب «بازی تمام شد» از غلامحسین ساعدی است که در فیلم آن قصه را بسط دادهاند. سال ساخت فیلم 1403-1404 میباشد که ظاهراً با توجه به فضای فیلم (بیابان بین نطنز و کاشان) و وجود نابازیگران با بودجهای یک و نیم میلیاردی ساخته شده است.
سوابق سازندگان
امیرحسین ثقفی کارگردان فیلم، متولد ۱۳۶۵ ایران فرزند علیاکبر ثقفی تهیهکننده پیشکسوت سینمای ایران میباشد. وی نخستین فیلم بلند سینمایی خود را با نام «مرگ کسب و کار من است» ساخت. این فیلم موفق به کسب دیپلم افتخار بهترین کارگردانی از بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر شد؛ «همه چیز برای فروش» فیلم دوم اوست که در سال ۱۳۹۱ جایزه ویژه انجمن منتقدان سینما را برایش به ارمغان آورد؛ او با ساخت «مردی که اسب شد» توانست تندیس و دیپلم افتخار ویژه هیئت داوران بخش هنر و تجربه سی و سومین جشنواره فیلم فجر را از آن خود کند.
علی اکبر ثقفی تهیهکنندۀ فیلم، متولد 1335 تهران، فارغ التحصیل ادبیات است. وی فعالیت سینمایی خود را سال 1359 با کارگردانی فیلم های مستند جنگی تلویزیونی آغاز کرد. او سال 1367 دفتر سینمایی «سبحان فیلم» و سال 1370 دفتر سینمایی و فرهنگی «آبگون» را تأسیس کرد. از دیگر فعالیت های ثقفی میتوان در سال های 1375 تا 1378 به عضویت در شورای مرکزی اتحادیه تهیه کنندگان و توزیع فیلم ایران و سال 1382 بازرس اول کانون در شورای مرکزی کانون فیلمنامه نویسان اشاره کرد.
خلاصه داستان و نقد فیلم
فیلم درمورد روابط پدر و پسری است که زندگی آنها دچار بحران و چالشهایی شده است که به قربانی شدن پسر میانجامد! پسری به نام «توماج» با بازی یاشار جناقچی از طبقه حاشیه جامعهای ناکجاآباد در بیابانی به همراه پدر خود زندگی میکند و دارای مشکلات فراوانی با این پدر بداخلاق(کلیشهای تکراری در سینمای ایران) است.
ثقفی که خود را متأثر از «آندره تارکوفسکی» و عباس کیارستمی میداند، در این فیلم بیش از آنکه به دنبال ساختار روایی منسجم باشد، بر نمادگرایی و نماهای فلسفی تمرکز کرده است. این رویکرد، فیلم را از مسیر روایی دور کرده است؛ در حالی که آثار تارکوفسکی با دیالوگهایی ماندگار و فیلمنامهای مستحکم، تماشاگر را درگیر میکنند، اما در این فیلم هیچ دیالوگ یا لحظه محوری که در ذهن مخاطب باقی بماند، وجود نداشته و چیزی از آن در خاطره مخاطب باقی نمیماند.
در اینجا، هیچ چیز سرجایش نیست؛ تحولات یکبارهای آزاردهنده هستند؛ نوجوانانی که نابازیگر هستند از پس نقش خود در یک فیلم فلسفی برنمیآیند!
مشکلات ساختاری
چرا پدری بداخلاق که در روزهای پایانی عمرش هنوز به فکر امیال جنسی است و از پسرش تنفر دارد، باید در لحظه گمشدن پسر، به یکباره متحول شده و عاشق پسر گمشدهاش شود و مانند یعقوب در فراق یوسف به چاه افتاده عزادار شده و در آخر نیز دیوانه شود؟
چرا بازیگر نقش همسایه آنها«حبیب سیف اللهی» مانند مترجم فیلمهای وسترن صحبت میکند!
چرا دوست توماج فقط با داد زدن مخاطب را اذیت میکند و توضیح نمیدهد که داستان افتادن توماج در چاه نقشه بود و دروغ گفته بودند که شاید سبب نجات او شود؟
فیلمنامه مشکلات فراوانی دارد که خود کارگردان نیز تصریح داشته که خود فیلم و نمادگرایی آن بیشتر از سیر داستانی فیلم برای او اهمیت داشته است.
نماهای لانگشات و موسیقی زیبا
نقاط قوت فیلم در بخش فنی و زیباییشناختی متمرکز شدهاند؛ نماهای فیلم که غالباً نمای دور هستند بسیار زیبا و چشمنواز بوده و از موسیقی بسیار خوب و گوشنوازی استفاده شده که یادآور موسیقی فیلمی مانند «بلید رانر 2049» میانداخت؛ با این حال، این جلوههای تصویری و صوتی توان جبران ضعفهای بنیادین فیلمنامه غیرمنسجم و بهخصوص اجرای ضعیف کاراکترها توسط نابازیگران را ندارند. کاش فیلم تنها به همین مناظر و موسیقی بسنده میکرد و از دیالوگگویی و بازیهای ناشیانه رها میشد و به عنوان اثری کوتاه انتشار پیدا میکرد!
فرامتن فیلم
فیلم پیامی یکخطی دارد: پدران این سرزمین، توماجها را قربانی میکنند.
کارگردان فیلم، پدر و پسر را به ابراهیم و اسماعیل تشبیه میکند که هردو قربانی میشوند. کجای جامعه ایران اسلامی، اسماعیل قربانی خشونت و امیال حیوانی پدر میشود؟ اینهمه ابراهیم و هاجر که اسماعیل خود را قربانی راه دین و وطن میکنند؛ چرا در فیلمهای روشنفکران به تصویر کشیده نمیشوند. چرا همیشه واژه «پدر» در آثار آنها با خشونت و بدی نمایش داده میشود؟ پدرانی که حتی در پایان هم خوب نمیشوند! یا مانند «برادران لیلا» مرگشان سبب شادی فرزندان میشود و یا مانند این فیلم مجنون میشوند! چرا در آثار افراد بهظاهر روشنفکر با واژه «پدر خوب» غریبهاند؟
فرجام سخن
با تمام این تفاسیر، مخاطب نتوانست با این اثر فتورمان ارتباط بگیرد و بدون تشویق سالن را ترک کرد. فیلمی که فقط نماهای آن در ذهن مخاطب میماند؛ نه داستانی قوی و نه حس عمیقی برای انتقال دارد.
/یادداشت دریافتی
دیدگاهتان را بنویسید