نقد فیلم جانشین ۱۴۰۵ | سرداری که رهبری شهید قهرمانش خواندند
در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۰، رهبری شهید، امام خامنهای، در جمع مردم گیلان با بازگو کردن خاطرهای از این سردار، او را قهرمان خواندند. حالا کارگردانی توانمند به سراغ داستان زندگی این فرمانده جوان گیلانی رفته و جانشین را ساخته است؛ فیلمی خوشساخت با شخصیتی متفاوت در نقش اول که به مذاق جوانان هم خوش آمده است. آرمان درویش، بازیگر نقش اصلی فیلم، توانسته از میانه داستان به بعد واقعاً خوب ظاهر شود و بازی قابلقبولی از خود به نمایش بگذارد.
دختر شهید نیز پس از تماشای فیلم، یادداشتی منتشر کرد و با تشکر از درویش به او گفت: (دلتنگی پدرم را زنده کردید).
حالا در این نوشته، هم زندگینامه شهید حسین املاکی را خواهیم خواند و هم نگاهی کامل به فیلم جانشین خواهیم داشت.
پدیدآورنده: علیرضا مرادی
فهرست مطالب
Toggleنقد فیلم جانشین | مقدمه
جانشین فیلمی سینمایی ایرانی در ژانر جنگی، تاریخی و زندگینامهای، به کارگردانی مهدی شامحمدی و تهیهکنندگی روحالله سهرابی است که در سال ۱۴۰۴ ساخته شد. فیلمنامه این اثر را محمد فراهانی نوشته و بازنویسی نهایی آن بر عهده مهدی شامحمدی بوده است. فیلم محصول بنیاد فرهنگی روایت فتح است و در انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس تولید شده است. مؤسسه سینمایی بهمن سبز نیز مسئولیت پخش آن را بر عهده دارد. مدت فیلم در پایگاه اطلاعات سینمایی منظوم ۱۲۰ دقیقه ثبت شده است.[۱]
جانشین دومین فیلم بلند داستانی مهدی شامحمدی پس از مجنون محسوب میشود. این کارگردان که پیشتر در زمینه سینمای مستند فعالیت میکرد، در دو اثر بلند خود به بازسازی بخشهایی از جنگ ایران و عراق و زندگی فرماندهان نظامی ایرانی پرداخته است. نخستین فیلم بلند او به زندگی مهدی زینالدین و وقایع عملیات خیبر اختصاص داشت و جانشین زندگی حسین املاکی، جانشین فرمانده لشکر قدس گیلان، را با تمرکز بر عملیات نصر ۴ روایت میکند.
این فیلم نخستین بار در چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر در بهمن ۱۴۰۴ به نمایش درآمد و اکران عمومی آن از چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ در سینماهای ایران آغاز شد.
جانشین در ساختار سینمایی انقلاب و دفاع مقدس تولید شده است. بنیاد فرهنگی روایت فتح، نهاد تولیدکننده این فیلم، از زیرمجموعههای سازمان بسیج مستضعفین است و انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس نیز زیر نظر این بنیاد فعالیت میکند.
داستان فیلم و شخصیتهای اصلی
داستان جانشین در مقطعی از جنگ ایران و عراق، عمدتاً در خرداد و تیر ۱۳۶۶، اتفاق میافتد. شخصیت اصلی فیلم حسین املاکی است؛ فرماندهای که در عملیاتهای اطلاعاتی، شناسایی و نظامی جبهه غرب حضور دارد و در طراحی و اجرای عملیات نصر ۴ نقش ایفا میکند. موقعیت اصلی داستان در مناطق کوهستانی و مرزی کردستان عراق شکل گرفته و بخشهایی از روایت با وضعیت نیروهای ایرانی در منطقه ماووت ارتباط دارد.[۲]
فیلم با نمایش شرایط ناامن منطقه و فعالیت نیروهای نظامی و اطلاعاتی آغاز میشود. بخشهایی از روایت به شناسایی مواضع ارتش عراق، فعالیت مخفیانه نیروها، مواجهه با نیروهای وابسته به سازمان مجاهدین خلق و تلاش برای دستیابی به اطلاعات لازم برای اجرای عملیات اختصاص دارد. در این میان، شخصیتهایی به نام ناصر و کیارش نیز در جریان مأموریتها و اتفاقات امنیتی حضور دارند.[۳]
یکی از گرههای داستانی فیلم، حادثهای است که برای حسین املاکی رخ میدهد و موجب فراموشی موقت او میشود. در روایت فیلم، این اتفاق در زمانی رخ میدهد که اطلاعات مهمی درباره یک عملیات نظامی در اختیار املاکی قرار دارد. از سوی دیگر، ناپدید شدن شخصیت ناصر باعث تشدید پیچیدگی شرایط میشود. در نتیجه، بازیابی حافظه املاکی و دستیابی به اطلاعات عملیات به یکی از بخشهای اصلی پیشبرد داستان تبدیل میشود.
فیلم در کنار میدان نبرد، موقعیتهایی از زندگی خانوادگی و روابط شخصی املاکی را نیز نمایش میدهد. همچنین بخشی از روایت به فعالیتهای امنیتی در پشت جبهه، روابط میان نیروهای نظامی و پیامدهای احتمالی افشای اطلاعات عملیاتی اختصاص دارد. به همین دلیل، داستان علاوه بر صحنههای جنگی، دارای بخشهایی با موضوع جاسوسی، شناسایی و تعلیق امنیتی است.
تحقیقات فیلمنامه و تفاوت واقعیت تاریخی با روایت سینمایی
محمد فراهانی، نویسنده فیلم، در گفتوگویی با خبرگزاری مهر توضیح داده است که تحقیقات فیلمنامه بر مجموعهای از منابع مکتوب، تصویری و شفاهی استوار بوده است. این منابع شامل مستندهای مصاحبهمحور تولیدشده در صداوسیمای مرکز گیلان، اسناد نظامی، اطلس لشکر ۱۶ قدس گیلان و آرشیوهای محدود صوتی و تصویری مربوط به دوران جنگ بودهاند.
گروه تحقیق همچنین با نزدیکان حسین املاکی، همرزمان او و تعدادی از نیروهای تحت فرمانش گفتوگو کرده است. به گفته فراهانی، شماری از افراد مطلع در پایان تحقیقات نسخه نهایی فیلمنامه را مطالعه کرده و نظرهای خود را درباره آن ارائه دادهاند.
با وجود استفاده از منابع تاریخی، تمام رویدادها و شخصیتهای فیلم مستقیماً از واقعیت اقتباس نشدهاند. مهدی شامحمدی در مصاحبهای اعلام کرده که اغلب شخصیتهای فیلم واقعی هستند، اما یک یا دو شخصیت برای حفظ جذابیت دراماتیک به داستان اضافه شدهاند.[۴]
مهمترین تغییر زمانی فیلمنامه به ماجرای فراموشی حسین املاکی مربوط است. محمد فراهانی گفته است که این ماجرا را نخستین بار در مصاحبهای با همسر املاکی پیدا کرد. بر اساس این روایت، املاکی پس از یک تصادف دچار فراموشی موقت شده بود؛ اما این اتفاق در واقعیت پس از عملیات نصر ۴ رخ داده است. نویسنده برای ایجاد تعلیق و تقویت داستان، زمان آن را در فیلم تغییر داده و به مقطع مرتبط با عملیات منتقل کرده است.
فراهانی همچنین توضیح داده که موضوع حضور نیروهای سازمان مجاهدین خلق در منطقه عملیاتی بر اساس مستندات تاریخی وارد فیلمنامه شده است، اما برخی روابط و موقعیتهای داستانی مربوط به این سازمان ساختگی هستند. او مشخصاً ارتباط خواهر شخصیت ناصر با سازمان را نمونهای از عناصر تخیلی فیلمنامه معرفی کرده است.
نویسنده درباره انتخاب جبهه غرب نیز گفته است که عملیاتهای این منطقه در مقایسه با جبهه جنوب کمتر در سینمای جنگ ایران نمایش داده شدهاند. به گفته او، پرداختن به عملیات نصر ۴ با هدف معرفی بخشی کمتر شناختهشده از تاریخ جنگ صورت گرفته است.
البته به جزئیات بیشتر مربوط به زندگی نامه شهید و واقعیات تاریخی در بخشی جداگانه به اسم زندگی نامه شهید اشاره خواهد شد.
بازیگران و عوامل تولید
آرمان درویش بازیگر نقش حسین املاکی در فیلم جانشین است. نخستین تصویر رسمی فیلم که در بهمن ۱۴۰۴ منتشر شد، او را در گریم این فرمانده نظامی نشان میداد. در کنار درویش، امیر آقایی و شکیب شجره از بازیگران شاخص فیلم هستند.
فیلمبرداری جانشین در سال ۱۴۰۴ انجام شد و گزارشهای منتشرشده در آبان همان سال از ادامه فیلمبرداری در مناطق شمالی ایران خبر میدادند. با توجه به ماهیت جنگی اثر، تولید شامل بازسازی صحنههای عملیات، فیلمبرداری در فضاهای طبیعی، صحنههای شبانه، سکانسهای مربوط به آب و استفاده از جلوههای ویژه میدانی و بصری بوده است.
روحالله سهرابی در مراسم اکران خصوصی فیلم در مهر ۱۴۰۵ اعلام کرد که حدود ۱۴۰ نفر بهصورت مستقیم و نزدیک به ۵۰۰ نفر بهصورت غیرمستقیم در تولید این اثر مشارکت داشتهاند.[۱۰]
نمایش در جشنواره فیلم فجر، جوایز و اکران عمومی
جانشین در چهلوچهارمین جشنواره ملی فیلم فجر در بهمن ۱۴۰۴ حضور داشت. بر اساس فهرست رسمی نامزدهای جشنواره، این فیلم در سه بخش فنی نامزد دریافت سیمرغ بلورین شد: رضا ترکمان برای جلوههای ویژه میدانی، محمد برادران برای جلوههای ویژه بصری و عباس عباسی برای چهرهپردازی.[۸]
در مراسم اختتامیه جشنواره که ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ برگزار شد، رضا ترکمان برای جلوههای ویژه میدانی فیلم جانشین سیمرغ بلورین دریافت کرد. دو نامزدی دیگر فیلم به دریافت جایزه منجر نشد.[۹]
در گزارش منتشرشده در ۶ آبان ۱۴۰۵، فروش فیلم از ۱۰ میلیارد تومان عبور کرده و شمار مخاطبان آن به بیش از ۹۲ هزار نفر رسیده است. این آمار رقم نهایی فروش فیلم محسوب نمیشود.[۱۴]
سابقه کارگردان؛ مهدی شامحمدی
مهدی شامحمدی فعالیت حرفهای خود را در حوزه مستند آغاز کرده و سابقه ساخت و تهیه مستندهایی با موضوعات اجتماعی، تاریخی و جنگی دارد. از آثار شناختهشده او میتوان به مستند هجده هزار پا اشاره کرد که درباره امدادرسانی هوایی به یک شهر محاصرهشده در جریان جنگ ساخته شد. این فیلم در چهاردهمین جشنواره بینالمللی سینماحقیقت نشان طلایی بخش شهید آوینی و جایزه شبکه مستند را دریافت کرد.
او همچنین تهیهکنندگی مستندهای فصل هرس و خانهای برای تو را در کارنامه دارد و در حوزه مستند اجتماعی نیز فعالیت کرده است.[۱۶]
شامحمدی در سال ۱۴۰۲ نخستین فیلم بلند داستانی خود، مجنون، را ساخت. این فیلم درباره مهدی و مجید زینالدین و بخشهایی از عملیات خیبر بود و در چهلودومین جشنواره فیلم فجر چهار سیمرغ بلورین، از جمله جایزه بهترین فیلم، دریافت کرد.
جانشین دومین تجربه کارگردانی بلند او به شمار میرود. وی در مصاحبههای مرتبط با فیلم گفته است که در بازسازی زندگی حسین املاکی تلاش کرده شخصیت اصلی را انسانی نزدیک به مخاطب امروز نشان دهد و در شیوه کارگردانی از تجربه خود در سینمای مستند بهره ببرد.
در مهر ۱۴۰۵ نیز خبر صدور پروانه ساخت فیلم شهید کاوه به کارگردانی شامحمدی و تهیهکنندگی روحالله سهرابی منتشر شد؛ پروژهای دیگر با محوریت یکی از فرماندهان جنگ ایران و عراق.[۱۷]
سابقه نویسنده؛ محمد فراهانی
محمد فراهانی فیلمنامهنویس جانشین پیش از این پروژه سالها در سینما بهعنوان دستیار کارگردان و مدیر برنامهریزی فعالیت کرده بود. او همچنین سابقه نگارش و ساخت فیلم کوتاه دارد. فراهانی در مصاحبه خود با خبرگزاری مهر تصریح کرده است که تجربه مستقل او در نگارش فیلمنامه بلند پیش از جانشین محدود بوده است.
آشنایی حرفهای او با مهدی شامحمدی در جریان مذاکره برای همکاری در پروژه دیگری شکل گرفت که در نهایت ساخته نشد. پس از آن شامحمدی از فراهانی برای نگارش فیلمنامه جانشین دعوت کرد.
فراهانی در توضیح رویکرد خود به نویسندگی این فیلم، بر استفاده از اسناد تاریخی، گفتوگو با شاهدان، ثبت ویژگیهای شخصیتی حسین املاکی و ایجاد موقعیتهای داستانی برای ارتباط مخاطب جوان با شخصیت اصلی تأکید کرده است.
ابتدا به زندگینامه شهید و سپس به نقد خواهیم پرداخت اگر تمایلی به خواندن زندگی نامه شهید ندارید میتوانید مستقیم به بخش نقد بروید.
زندگی نامه حسین املاکی و عملیات نصر ۴
حسین املاکی، از فرماندهان ایرانی جنگ ایران و عراق و جانشین فرمانده لشکر ۱۶ قدس گیلان، در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۴۰ در روستای کولاکمحله شهرستان لنگرود متولد شد و در ۹ فروردین ۱۳۶۷، در جریان عملیات والفجر ۱۰، بر اثر حمله شیمیایی ارتش عراق به شهادت رسید. او از نخستین سالهای جنگ در جبهه حضور داشت و با فعالیت در واحدهای اطلاعات و عملیات، بهتدریج مسئولیتهای مهمی در لشکر ۲۵ کربلا و سپس لشکر قدس گیلان بر عهده گرفت. نام املاکی با عملیاتهای متعددی، بهویژه نصر ۴ در منطقه ماووت عراق، پیوند خورده است.

تولد، دوران کودکی و تحصیلات
حسین املاکی در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۴۰ در روستای کولاکمحله، از توابع بخش کومله شهرستان لنگرود در استان گیلان، به دنیا آمد. او چهارمین فرزند خانوادهای کشاورز و مذهبی بود. پدرش رحمتالله املاکی از راه کشاورزی زندگی خانواده را اداره میکرد و حسین نیز از دوران کودکی در کنار تحصیل، در کارهای مزرعه به خانواده کمک میکرد.[۱۸، ۱۹]
در روایتهای خانوادگی، نامگذاری او با اعتقادات مذهبی پدر و مادرش ارتباط داده شده است. خانواده نام حسین را با ارادت به امام حسین انتخاب کردند و محیط مذهبی خانه و روستا در سالهای نخست زندگی او نقش مهمی داشت.
املاکی آموزش قرآن را از مکتبخانه آغاز کرد و تحصیلات ابتدایی را در دبستان مصباح کومله به پایان رساند. سپس برای ادامه تحصیل وارد مدرسه دکتر معین شد و دوره متوسطه را در دبیرستان خدمات بهداشت لنگرود گذراند. او در سال ۱۳۵۸ موفق به دریافت دیپلم رشته بهداشت محیط شد.
زندگی دوران نوجوانی املاکی تنها به درس خواندن محدود نبود. او به ورزش علاقه داشت و در رشتههای کشتی و کاراته فعالیت میکرد. در کنار این فعالیتها، همچنان در امور کشاورزی خانواده مشارکت داشت. پدرش در خاطراتی که بعدها از این دوران بازگو کرد، حسین را نوجوانی آرام، منظم و درسخوان توصیف کرده که در انجام وظایف خانوادگی مسئولیتپذیر بود و در برنامههای مذهبی مسجد حضور داشت.
به گفته همسرش، املاکی حتی در آزمون ورود به دانشگاه نیز پذیرفته شده بود، اما ادامه تحصیل را دنبال نکرد. ورود او به سپاه پاسداران و سپس آغاز جنگ، مسیر زندگیاش را به سمت فعالیتهای نظامی تغییر داد.
فعالیتهای انقلابی و ورود به سپاه پاسداران
سالهای پایانی تحصیل حسین املاکی با اعتراضات سیاسی منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ همزمان شد. او در این دوره با جریانهای مذهبی و انقلابی منطقه ارتباط پیدا کرد و در تظاهرات و فعالیتهای مخالف حکومت پهلوی مشارکت داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به عضویت سپاه پاسداران شهرستان لنگرود درآمد و فعالیت خود را در این نهاد آغاز کرد.
املاکی در نخستین دوره فعالیتش در سپاه، مسئولیت یک گروه عملیاتی را بر عهده گرفت و مدتی نیز مسئول تربیتبدنی سپاه لنگرود بود. اما این فعالیتها چندان طولانی نشد؛ زیرا با آغاز جنگ ایران و عراق در شهریور ۱۳۵۹، او نیز همراه نخستین گروههای نیروهای اعزامی استان گیلان راهی جبهه شد.
نخستین مأموریتهای او در مناطق مرزی قصرشیرین و سرپلذهاب انجام گرفت. این مناطق در ماههای ابتدایی جنگ با درگیریهای شدید میان نیروهای ایرانی و ارتش عراق روبهرو بودند. املاکی از خرداد تا شهریور ۱۳۶۰ نیز بهعنوان نیروی مأمور سپاه در تیپ کربلا فعالیت کرد و در سالهای بعد حضور خود را در جبهه ادامه داد.[۲۰]
سالهای نخست جنگ و ورود به واحد اطلاعات و عملیات
حسین املاکی در فاصله سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ در عملیاتهای مختلفی شرکت کرد. از جمله این عملیاتها میتوان به ثامنالائمه، فتحالمبین، بیتالمقدس، رمضان، محرم، والفجر مقدماتی، والفجر ۱، والفجر ۴، بدر و عملیاتهای قدس ۱ و ۲ اشاره کرد. این حضور پیوسته موجب شد بهتدریج با شیوههای جنگ، شرایط جغرافیایی مناطق عملیاتی و ساختار فرماندهی یگانهای سپاه آشنا شود.
یکی از مهمترین مقاطع فعالیت او پس از عملیات رمضان در سال ۱۳۶۱ آغاز شد. املاکی همراه هفت نفر از همرزمان لنگرودی خود وارد واحد اطلاعات و عملیات تیپ کربلا شد. نیروهای این واحد پس از گذراندن آموزشهای تخصصی، برای شناسایی خطوط ارتش عراق و بررسی مسیرهای احتمالی پیشروی به مأموریتهای میدانی اعزام میشدند.
او ابتدا مسئول محور یکم اطلاعات و عملیات شد و پس از عملیات محرم، مسئولیت واحد اطلاعات و عملیات لشکر ۲۵ کربلا را بر عهده گرفت. با وجود افزایش مسئولیتهای فرماندهی، فعالیتش تنها به بررسی گزارشهای شناسایی محدود نبود و شخصاً در مأموریتهای نزدیک به مواضع ارتش عراق حضور پیدا میکرد.
در خاطرات همرزمان، توانایی املاکی در شناسایی مسیرها، بررسی مواضع نظامی و تهیه گزارشهای عملیاتی از ویژگیهای مهم فعالیت او معرفی شده است. کمیل کهنسال، از فرماندهان لشکر ۲۵ کربلا، نیز در گفتوگویی با ماهنامه شاهد یاران به جایگاه او در واحد اطلاعات و عملیات اشاره کرده است.[۲۲]
این فعالیتها بخش مهمی از زندگی نظامی املاکی را شکل دادند؛ بخشی که در مقایسه با حضور مستقیم در میدان نبرد کمتر دیده میشود، اما برای برنامهریزی عملیاتها اهمیت فراوانی داشت.
ازدواج و زندگی خانوادگی در سالهای جنگ
حسین املاکی در سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد. همسر او، زهرا سحری، از اهالی همان روستای کولاکمحله بود و خانوادههای آنها از پیش با یکدیگر آشنایی داشتند. به گفته زهرا سحری، ازدواجشان با آشنایی خانوادگی شکل گرفت و املاکی پیش از مراسم خواستگاری درباره شرایط زندگی خود و احتمال مجروحیت، اسارت یا کشتهشدن در جنگ با او صحبت کرده بود.

مراسم عقد آنها در ۶ آذر ۱۳۶۱ برگزار شد و جشن ازدواجشان در ۱۳ اسفند همان سال، بهصورت ساده و در مسجد محل انجام گرفت. تنها چهار روز بعد، در ۱۷ اسفند، املاکی بار دیگر عازم جبهه شد. همسرش در مصاحبهای گفته است که او حلقه ازدواج خود را نیز برای کمک به جبهه اهدا کرد.
زندگی مشترک آنها از آغاز با غیبتهای طولانی املاکی همراه بود. زهرا سحری در خاطراتش توضیح داده است که همسرش گاهی پس از سه تا شش ماه از جبهه به خانه بازمیگشت و در بعضی سالها تنها دو یا سه مرتبه فرصت مرخصی پیدا میکرد. به گفته او، در تمام سالهای زندگی مشترکشان حتی یک نوروز را در کنار یکدیگر سپری نکردند.
نخستین فرزند خانواده، مرضیه، در ۱۹ آبان ۱۳۶۲ به دنیا آمد. املاکی در زمان تولد دخترش در جبهه حضور داشت و زمانی موفق به دیدن او شد که حدود پنج ماه از تولدش میگذشت. دختر دوم خانواده، راضیه، در سال ۱۳۶۴ متولد شد و سلمان، سومین فرزند و تنها پسر خانواده، در ۱۱ دی ۱۳۶۵ به دنیا آمد. هنگام شهادت پدر، هر سه فرزند هنوز خردسال بودند.
همسر املاکی در روایت زندگی مشترکشان به آرامش، کمحرفی و رفتار محترمانه او با خانواده اشاره کرده است. به گفته او، املاکی علاقهای نداشت درباره مسئولیتهای نظامی خود در خانه صحبت کند و حتی بسیاری از نزدیکان خانواده از جایگاه فرماندهی او اطلاع دقیقی نداشتند.

بااینحال، این فاصله از خانه به معنای قطع ارتباط او با زندگی مردم روستا نبود. همسرش به یاد میآورد که املاکی در مسجد محل کتابخانهای برای جوانان ایجاد کرده بود و هنگام مرخصی در فعالیتهای مذهبی و کمک به خانوادههای نیازمند مشارکت میکرد. او همچنین به خانواده رزمندگان کشتهشده سر میزد و برای حل مشکلات شخصی و مالی بعضی از اهالی روستا تلاش میکرد. [۲۱]
در یکی از خاطرات همرزمان نیز آمده است که املاکی در دوران مرخصی، با وجود مسئولیت نظامی خود، همچنان در مزرعه خانوادگی کار میکرد. همرزمش او را هنگام کشاورزی دیده بود و املاکی از او خواسته بود این موضوع را برای دیگران تعریف نکند.
انتقال به تیپ ویژه قدس گیلان و افزایش مسئولیتهای فرماندهی
در سال ۱۳۶۴، با تغییر سازماندهی نیروهای سپاه استانهای گیلان و مازندران، حسین املاکی از لشکر ۲۵ کربلا جدا شد و به تیپ ویژه قدس پیوست. این یگان در ابتدا مأموریتهایی در مناطق کردستان و آذربایجان غربی داشت و بعدها فعالیتهای آن به عملیاتهای برونمرزی نیز گسترش یافت.
املاکی در ساختار جدید مسئولیت تقویت و سازماندهی واحد اطلاعات و عملیات را بر عهده گرفت. او نیروهای اطلاعاتی پراکنده در بخشهای مختلف را گردآوری کرد و تلاش کرد ساختار منظمتری برای شناسایی و پشتیبانی از عملیاتهای تیپ ایجاد کند.
در همین دوره، فرماندهانی مانند مهدی خوشسیرت، حسن رضوانخواه و محمود قلیپور نیز در مجموعه قدس گیلان فعالیت داشتند. با توسعه توان نظامی یگان، مسئولیتهای تازهای در عملیاتهای مناطق غربی و شمالغربی به آن واگذار شد.
املاکی در طراحی و اجرای عملیات والفجر ۹ در منطقه سلیمانیه عراق مشارکت داشت و در عملیات کربلای ۲ در منطقه حاجعمران نیز مسئولیتهایی بر عهده گرفت. پس از گسترش ساختار تیپ قدس و تبدیل آن به لشکر، او به فرماندهی تیپ یکم لشکر قدس رسید و سپس به مقام جانشینی فرمانده لشکر دست یافت.
در عملیات کربلای ۵ که از دی ۱۳۶۵ در منطقه شلمچه آغاز شد، املاکی فرماندهی یکی از محورهای عملیاتی در محدوده جزیره بوارین را بر عهده داشت. او در این نبرد از ناحیه فک و صورت مجروح شد و برای درمان به بیمارستان توتونکاران رشت انتقال یافت. به گفته همسرش، این جراحت تا مدتی صحبت کردن را برای او دشوار کرده بود.[۱۹، ۲۱]
با وجود این مجروحیت، املاکی پس از بهبودی نسبی به جبهه بازگشت. این تنها تجربه مجروحیت او نبود و در سالهای جنگ چندین بار دیگر نیز بر اثر حوادث و درگیریهای نظامی آسیب دید.
عملیات نصر ۴؛ داستان فیلم
عملیات نصر ۴ از مهمترین رویدادهای زندگی نظامی حسین املاکی به شمار میرود. این عملیات در ۳۱ خرداد ۱۳۶۶، در ادامه عملیات کربلای ۱۰ و با هدف تصرف شهر ماووت و ارتفاعات اطراف آن در شمال استان سلیمانیه عراق آغاز شد. منطقه عملیاتی به دلیل وجود ارتفاعات بلند، راههای کوهستانی و مواضع مستحکم ارتش عراق، شرایط جغرافیایی دشواری داشت.[۲۳، ۲۴]
در چنین منطقهای، شناخت راههای عبور، ارتفاعات مشرف بر مواضع دشمن و مسیرهای انتقال نیرو و تجهیزات نقش تعیینکنندهای در برنامهریزی نظامی داشت. تجربه املاکی در حوزه اطلاعات و شناسایی، او را به یکی از نیروهای مؤثر در آمادهسازی و هدایت عملیات لشکر قدس تبدیل کرده بود.
عملیات در ساعت دو بامداد ۳۱ خرداد ۱۳۶۶، با رمز (یا امام جعفر صادق (ع)) و از قرارگاه نجف آغاز شد. لشکر قدس گیلان با دو تیپ و پنج گردان پیاده از یگانهای حاضر در این نبرد بود و نیروهای آن در چند محور برای تصرف ارتفاعات و پیشروی به سوی ماووت وارد عمل شدند.
در دو شبانهروز نخست، نیروهای ایرانی موفق شدند بخش عمدهای از اهداف تعیینشده را تصرف کنند. بااینحال، مقاومت ارتش عراق و پاتکهای بعدی موجب شد درگیریها ادامه پیدا کند. نیروهای ایرانی برای تثبیت مواضع و تکمیل خطوط دفاعی، عملیاتهای محدود دیگری نیز انجام دادند. در پایان، تصرف شهر ماووت، ارتفاعات ژاژیله و شاخ قشن و بخشهایی از دشت بالوسه از دستاوردهای اعلامشده این عملیات بود.
برای لشکر قدس گیلان، این پیشرویها با تلفات انسانی نیز همراه بود. مهدی خوشسیرت، فرمانده تیپ دوم لشکر قدس و از همرزمان املاکی، در جریان عملیات کشته شد. املاکی نیز بر اثر اصابت ترکش از ناحیه دست راست و آرنج مجروح شد.

یکی از همرزمان او در خاطرهای نقل کرده است که جراحت آرنج املاکی بسیار عمیق بود و پزشکان بر انتقال او به پشت جبهه تأکید داشتند، اما او تمایل داشت همچنان در منطقه عملیاتی باقی بماند. سازندگان فیلم این بخش را هم ساخته بودند و فیلم این جراحت را در میدان نبرد نشان داد.
پس از عملیات نصر ۴، حسین املاکی مسئولیت قائممقامی فرمانده لشکر ۱۶ قدس گیلان را بر عهده گرفت. این جایگاه، آخرین مسئولیت مهم نظامی او پیش از شهادت بود.
مجروحیتها و حوادث ماههای پایانی جنگ
ماههای پایانی سال ۱۳۶۶ برای حسین املاکی با ادامه مسئولیتهای فرماندهی و حوادث دشواری همراه بود. او پس از نصر ۴ در آمادهسازی یگانهای لشکر برای نبردهای بعدی فعالیت میکرد و همچنان برای بررسی شرایط مناطق عملیاتی به مأموریت میرفت.
در اواسط همان سال، املاکی همراه فرهاد لاهوتی، فرمانده گردان سلمان، هنگام انجام یک مأموریت دچار سانحه رانندگی شد. در این حادثه، لاهوتی جان باخت و املاکی بهشدت مجروح شد. شدت آسیبهای او به اندازهای بود که با بالگرد به بیمارستان انتقال یافت و مدتی تحت درمان قرار گرفت.
این جراحت را سازندگان برای ساختاری داستانی به قبل از عملیات منتقل کرده بودند.
این سانحه تأثیر زیادی بر وضعیت جسمانی او گذاشت. همسرش در مصاحبهای گفته است که املاکی پس از تصادف مدتی در خانه بستری بود، اما پس از بهبود نسبی بار دیگر فعالیت در جبهه را از سر گرفت.
بر اساس خاطرات همرزمان، املاکی حتی در زمانی که آثار مجروحیت در چهره و بدنش دیده میشد، در برخی مأموریتهای عملیاتی حاضر میشد. یکی از همرزمان، از ملاقات با او در نزدیکی جزیره بوارین در شلمچه یاد کرده است؛ زمانی که با وجود زخمهای سر و صورت، همچنان به مسائل فرماندهی و وضعیت نیروها رسیدگی میکرد.[۲۵]
در این دوره، فشار جسمی ناشی از مجروحیتهای پیاپی با مسئولیتهای نظامی و دوری طولانی از خانواده همراه شده بود. بااینحال، املاکی تا آخرین هفتههای زندگی حضور خود را در مناطق جنگی ادامه داد.
روزهای آخر و شهادت در عملیات والفجر ۱۰
در اسفند ۱۳۶۶، حسین املاکی برای حضور در مأموریتهای مربوط به جبهه شمالغرب آماده شد. همسرش در خاطرات خود گفته است که در ۸ اسفند همان سال همراه فرزندانشان به سنندج رفتند و حدود یک ماه در آن منطقه اقامت داشتند. این سفر آخرین دوره حضور خانوادگی آنها در نزدیکی محل فعالیت املاکی بود.
عملیات والفجر ۱۰ در اسفند ۱۳۶۶ در منطقه حلبچه و اطراف آن آغاز شده بود و درگیریها در هفتههای بعد نیز در بخشهایی از جبهه شمالغرب ادامه داشت. املاکی در منطقه عمومی سیدصادق و شانهدری، در محدوده ارتفاعات بانیبنوک، حضور داشت.
در ۹ فروردین ۱۳۶۷، ارتش عراق مواضع نیروهای ایرانی را در این منطقه با سلاحهای شیمیایی هدف قرار داد. در جریان این حمله، حسین املاکی، محمد اصغریخواه فرمانده گردان کمیل، محمد حبیبیپور و سیدعباس موسوی، همراه شماری دیگر از نیروهای حاضر در منطقه، به شهادت رسیدند.[۲۵]
شناختهشدهترین روایت درباره واپسین لحظات زندگی حسین املاکی به ماجرای واگذاری ماسک ضدشیمیایی مربوط است. بر اساس روایت منتشرشده از این واقعه، هنگامی که منطقه در معرض گازهای سمی قرار گرفت، املاکی متوجه رزمندهای شد که ماسک محافظ نداشت. او ماسک خود را برداشت و بر صورت آن رزمنده گذاشت؛ درحالیکه خودش نیز در معرض آلودگی شیمیایی قرار داشت. در روایتهای مربوط به این حادثه آمده است که سرانجام هر دو نفر جان باختند.
این ماجرا سالها بعد در سخنرانی رهبری شهید امام خامنهای در جمع مردم گیلان در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۰ بازگو شد و از آن بهعنوان نمونهای از فداکاری یک فرمانده نظامی یاد شد.[۲6]
حسین املاکی هنگام شهادت هنوز به ۲۷ سالگی نرسیده بود. او نزدیک به هفت سال و نیم از زندگی خود را در جبهههای جنگ گذراند و در زمان مرگ، سه فرزند خردسال داشت.
سرنوشت پیکر و روایت خانواده از شهادت
خبر شهادت حسین املاکی برای خانوادهاش با ابهام و دشواری همراه بود. همسرش در مصاحبهای گفته است که ابتدا به او اطلاع دادند املاکی مجروح شده و در بیمارستانی در رامسر بستری است. به همین دلیل، او تصور میکرد همسرش بار دیگر زخمی شده و پس از مدتی درمان به خانه بازخواهد گشت.
اما پس از بازگشت از سنندج و رسیدن به خانه پدرشوهرش، با تجمع و عزاداری خانواده روبهرو شد و دریافت که املاکی به شهادت رسیده است.
به گفته زهرا سحری، بعدها تصویری از پیکر همسرش که از عراق به دست آمده بود، از سوی صلیب سرخ به خانواده نشان داده شد. بااینحال، سرنوشت محل دفن پیکر او همچنان در روایتهای خانوادگی و گزارشهای منتشرشده با ابهام همراه است.
در روستای کولاکمحله، برای یادبود حسین املاکی آرامگاهی نمادین ساخته شده است. گزارشی که در سال ۱۳۹۵ درباره این یادمان منتشر شد، توضیح میدهد که پیکر املاکی در این آرامگاه قرار ندارد و بنای یادبود بهعنوان محلی برای گرامیداشت او ایجاد شده است.[۲۷]
یادبودها و بازتاب زندگی حسین املاکی در آثار فرهنگی
زندگی و فعالیتهای حسین املاکی پس از جنگ در قالب گزارشها، مصاحبهها، کتابها و آثار مستند بازتاب یافت. از مهمترین این آثار میتوان به گفتوگو با همسرش زهرا سحری در نشریه روایت هشتم ۱۳۸۹، مجموعه و کتاب نیمه پنهان ماه با محوریت زندگی خانوادگی او[۲۸]، ویژهنامه شاهد یاران۱۳۹۶ درباره ابعاد شخصی و نظامی زندگیاش و مجموعه چندرسانهای بنیاد شهید ۱۴۰۲ شامل اسناد، خاطرات و تصاویر او اشاره کرد.[۲۹]
همچنین فیلم سینمایی جانشین که در ادامه به نقد و بررسی آن خواهیم پرداخت.
نقد فیلم جانشین؛ جنگی تماشایی
فیلم جانشین را میشود یکی از نمونههای جدید و نسبتاً مدرن سینمای دفاع مقدس دانست؛ فیلمی که تلاش کرده از بعضی ساختارهای تکراری این ژانر فاصله بگیرد و با استفاده از شیوههای تازه فیلمبرداری، صحنهپردازی و داستانگویی، مخاطب امروزی را با خود همراه کند. این تفاوت مخصوصاً برای مخاطب نوجوان و جوان اهمیت دارد؛ نسلی که با زبان تصویری متفاوتی بزرگ شده، تجربه تماشای فیلمهای جنگی خارجی و بازیهای رایانهای را دارد و طبیعی است که دیگر نتوان با همان شیوههای قدیمی او را پای یک فیلم جنگی نشاند.
جانشین از این جهت قدم مهمی برداشته است. فیلم در بسیاری از صحنهها، مخصوصاً در بخشهای عملیاتی، تلاش میکند مخاطب را وارد فضای جنگ کند. بهجای اینکه فقط از قهرمانی یک فرمانده صحبت کند، در بخشهایی از فیلم این قهرمانی را در قالب موقعیتهای پرخطر، تصمیمگیریهای دشوار و رفتار شخصیت اصلی نشان میدهد. انتخاب حسین املاکی نیز برای چنین روایتی ظرفیت زیادی دارد؛ فرماندهای جوان که بخش مهمی از فعالیت نظامی او با شناسایی، عملیاتهای اطلاعاتی و حضور مستقیم در میدان جنگ ارتباط داشته است.

این نگاه در صحبتهای سازندگان فیلم نیز دیده میشود. مهدی شامحمدی در نشست خبری جانشین توضیح داده که معرفی قهرمانان واقعی به نسل جدید یکی از اهداف اوست و تلاش کرده با استفاده از زبان تازهتری در سینمای جنگ، این شخصیتها را به مخاطب امروز نزدیک کند.[۳۰]
بااینحال، فیلم در همه بخشها به یک اندازه موفق نیست. جانشین در صحنههای جنگی واقعاً تماشایی است، اما در شروع داستان، معرفی شخصیتها و برخی روابط خانوادگی ضعفهایی دارد که نمیشود بهسادگی از کنار آنها گذشت.
شروع ضعیف فیلم
فیلم جانشین شروع خوبی ندارد. مشکل هم کمبود حادثه یا نبود اتفاقهای هیجانانگیز نیست؛ مشکل این است که مخاطب در ابتدای فیلم هنوز شخصیتها را نمیشناسد و دلیل اهمیت اتفاقهایی را که برایشان میافتد، بهدرستی درک نمیکند.
در دقایق ابتدایی، چند شخصیت وارد داستان میشوند که ظاهراً مسئولیتهای مهمی دارند. یکی فرمانده است، دیگری در فعالیتهای اطلاعاتی حضور دارد و شخصیت دیگری درگیر مأموریتهای نظامی است. اما مخاطب هنوز نمیداند این آدمها چه کسانی هستند، چه ویژگیهایی دارند، چه رابطهای میان آنها وجود دارد و چرا باید نگران سرنوشتشان باشد.

برای ارتباط گرفتن با یک شخصیت، دانستن نام و مسئولیت او کافی نیست. اینکه به مخاطب بگوییم فردی فرمانده است، شجاعت زیادی دارد یا در یک مأموریت مهم حضور پیدا کرده، هنوز از او یک شخصیت سینمایی نمیسازد.
این ضعف در بعضی اتفاقهای ابتدایی فیلم هم دیده میشود. برای مثال، ماجرای به گروگان گرفتن یک افسر بعثی، بهخودیخود ظرفیت زیادی برای ایجاد تعلیق و هیجان دارد. چنین موقعیتی میتواند هم توانایی اطلاعاتی شخصیت اصلی را نشان دهد، هم خطر مأموریت را برای مخاطب روشن کند. اما پرداخت فیلم به شکلی نیست که تماشاگر از همان ابتدا درگیر اهمیت این اتفاق شود. هنوز شخصیتها بهاندازه کافی معرفی نشدهاند و داستان از مخاطب انتظار دارد با موقعیتهایی همراه شود که شناخت لازم برای درک آنها را به دست نیاورده است.
البته این ضعف به معنای ناتوانی فیلم در شخصیتپردازی نیست. اتفاقاً هرچه داستان جلوتر میرود، وضعیت بهتر میشود. از میانه فیلم به بعد، شخصیتهای اصلی آرامآرام داستان خودشان را پیدا میکنند. روابطشان روشنتر میشود، ویژگیهای اخلاقی و رفتاری آنها بیشتر به چشم میآید و اتفاقهایی که برایشان رخ میدهد، اهمیت عاطفی پیدا میکند.
در این بخشها مخاطب دیگر با چند عنوان نظامی روبهرو نیست؛ با آدمهایی مواجه است که یکدیگر را میشناسند، به هم اعتماد دارند و از اتفاقهایی که برای دوستانشان رخ میدهد، تأثیر میگیرند. همین شناخت باعث میشود خطر و حتی مرگ یک شخصیت، معنای متفاوتی پیدا کند.
با وجود این پیشرفت، کیفیت شخصیتپردازی در تمام فیلم یکسان نیست. چند شخصیت اصلی واقعاً خوب از کار درآمدهاند و بازی آنها به شکلگیری فضای داستان کمک کرده است. اما بعضی شخصیتهای فرعی هنوز سطحی هستند و گاهی بازیها آنقدر ساده و بیاحساس میشوند که مخاطب برای لحظاتی از فضای فیلم فاصله میگیرد.
بازی ضعیف حتی یک شخصیت میتواند تأثیر تمام صحنه را از بین ببرد. بااینحال، در مجموع به شخصیتهای اصلی جانشین میشود نمره خوبی داد؛ مخصوصاً از زمانی که فیلم فرصت بیشتری برای نمایش روابط و خصوصیات آنها فراهم میکند.
ریتم فیلم؛ شروعی آزاردهنده و ادامهای که مخاطب را همراه میکند
ریتم جانشین نیز در ابتدای فیلم آزاردهنده است. اتفاقهای مختلف پشت سر هم رخ میدهند، اما هنوز داستان منسجمی شکل نگرفته که تماشاگر بخواهد آن را دنبال کند.
در فیلمی با موضوع جنگ و عملیات اطلاعاتی، تعدد اتفاقها بهتنهایی جذابیت ایجاد نمیکند. جانشین در بخش ابتدایی از همین موضوع آسیب میبیند. فیلم میخواهد اطلاعات زیادی درباره شخصیتها، مأموریتها و شرایط نظامی منتقل کند، اما هنوز فرصت کافی برای شکل دادن به یک مسیر داستانی مشخص فراهم نکرده است.
با پیشرفت روایت، وضعیت تغییر میکند. ماجرای فراموشی حسین املاکی، نگرانی درباره اطلاعات عملیات و روابط میان شخصیتهای اصلی، بهتدریج داستان را منسجمتر میکند. مخاطب حالا میداند چه چیزی در خطر است و چرا تصمیمها اهمیت دارند.
خود محمد فراهانی، نویسنده فیلمنامه، نیز توضیح داده که ماجرای فراموشی املاکی ریشه در یک حادثه واقعی دارد، اما زمان وقوع آن برای افزایش تعلیق داستان تغییر کرده است. این اتفاق در زندگی واقعی املاکی پس از عملیات نصر ۴ رخ داده بود و فیلمنامه آن را به مقطع دیگری منتقل کرده است.[۳۱]
این تغییر نشان میدهد سازندگان تلاش کردهاند از زندگی تاریخی یک فرمانده، داستانی پرکشش بسازند. به نظر، این تلاش در نیمه دوم فیلم بهتر نتیجه داده است. هرچه فیلم به بخشهای عملیاتی نزدیکتر میشود، ریتم مناسبتری پیدا میکند و ارتباط مخاطب با داستان بیشتر میشود.
در مجموع، جانشین از آن فیلمهایی است که اگر مخاطب از شروع نسبتاً ضعیف آن عبور کند، در ادامه با تجربه بسیار جذابتری روبهرو میشود. مخصوصاً برای کسی که با شهدا ارتباط قلبی دارد و برای فداکاری و شخصیت آنها ارزش قائل است، بخشهای میانی و پایانی فیلم آنقدر خوب ساخته شدهاند که ارزش چند بار تماشا کردن را دارند.
آیا جانشین میتواند مخاطبی را که نگاه مثبتی به شهدا و نظام اسلامی ندارد، جذب کند؟
یکی از مهمترین موضوعاتی که درباره فیلم جانشین باید بررسی کرد، میزان تأثیرگذاری آن بر مخاطبانی است که از ابتدا با فضای فکری و اعتقادی فیلم همراه نیستند.
برای کسی که به شهدا علاقه دارد و از قبل برای شخصیتهایی مانند حسین املاکی ارزش قائل است، ارتباط گرفتن با فیلم کار چندان دشواری نیست. چنین مخاطبی از همان ابتدا انگیزه دارد زندگی شخصیت اصلی را دنبال کند و حتی ممکن است بعضی ضعفهای داستانی را به دلیل علاقه قبلی خود نادیده بگیرد.
اما درباره مخاطبی که نگاه منفی به شهدا یا موضع انتقادی و مخالف نسبت به نظام جمهوری اسلامی دارد، وضعیت متفاوت است. آیا این مخاطب هم میتواند با شخصیت اصلی ارتباط بگیرد؟ آیا جذابیت سینمایی فیلم آنقدر هست که او را با وجود پیشفرضهای اولیهاش پای داستان نگه دارد؟
این پرسش اهمیت زیادی دارد، چون تجربه تماشای یک فیلم برای همه مخاطبان یکسان نیست.
در مطالعات رسانهای، دو مفهوم همذاتپنداری با شخصیت و غرق شدن در داستان اهمیت زیادی دارند. همذاتپنداری زمانی اتفاق میافتد که مخاطب بتواند موقعیت یک شخصیت را از نگاه او درک کند و با احساسات و تصمیمهایش همراه شود. غرق شدن در داستان نیز به حالتی گفته میشود که تماشاگر آنقدر درگیر روایت میشود که توجهش از محیط اطراف فاصله میگیرد و بیشتر روی اتفاقهای داستان متمرکز میشود. پژوهش تالاور و کوهن نشان داده که این دو فرایند با یکدیگر ارتباط دارند، اما یکسان نیستند و هرکدام نقش متفاوتی در تجربه تماشای فیلم ایفا میکنند.[۳۲]
از طرف دیگر، پژوهشی که در آلمان و آمریکا انجام شده، نشان داده است که نگرش قبلی افراد بر میزان درگیر شدن آنها با روایت و همانندسازی با شخصیتها تأثیر مهمی دارد. بنابراین، دو نفر ممکن است یک فیلم را ببینند، اما به دلیل تفاوت در باورها و تجربههای قبلی، برداشت کاملاً متفاوتی از آن داشته باشند.[۳۳]
یک فراتحلیل منتشرشده در نشریه ای نیز با بررسی ۷۷ آزمایش و ۳۷۷ یافته پژوهشی نشان داده است که روایتهای سرگرمکننده میتوانند بر نگرشها و باورهای مخاطبان اثر بگذارند و بخشی از این اثرات حتی هفتهها پس از مواجهه با روایت باقی بماند. البته این یافتهها مربوط به مجموعهای از آثار روایی هستند و بهتنهایی میزان تأثیرگذاری فیلم جانشین را اثبات نمیکنند.[۳۴]
با در نظر گرفتن این نکات، به نظر جانشین از نظر شخصیتپردازی اصلی قدم مثبتی برداشته است. فیلم تلاش کرده حسین املاکی را به شکلی نمایش دهد که برای مخاطب نوجوان و جوان امروزی قابلفهم و جذاب باشد. شخصیت اصلی، جوانی آرام، شجاع، خوشچهره و دارای اعتمادبهنفس است که در موقعیتهای دشوار تصمیم میگیرد و از خطر نمیترسد.
این ویژگیها کمک میکنند مخاطب، پیش از آنکه بخواهد درباره جایگاه سیاسی یا مذهبی شخصیت قضاوت کند، با رفتار و ماجراهای او درگیر شود.
البته در بعضی بخشها ظاهر و رفتار شخصیت اصلی بیش از اندازه امروزی به نظر میرسد و تا حدودی حس تاریخی و فضای نوستالژیک دهه شصت را کاهش میدهد. بااینحال، این انتخاب از نظر جذابیت سینمایی نتیجه خوبی داشته و شخصیت را برای مخاطب امروز قابلدسترستر کرده است.

در نتیجه، فیلم این ظرفیت را دارد که حتی مخاطبی با موضع اولیه منفی را نیز از طریق داستان و شخصیت اصلی با خود همراه کند. بااینحال، همراه شدن با یک شخصیت الزاماً به معنای تغییر دیدگاه سیاسی یا اعتقادی نیست. ممکن است تماشاگر از شجاعت حسین املاکی خوشش بیاید، از فیلم لذت ببرد و همچنان مواضع سیاسی پیشین خود را حفظ کند.
این تفاوت برای ارزیابی موفقیت فیلم اهمیت دارد. دوست داشتن شخصیت، لذت بردن از داستان و تغییر نگرش سه موضوع متفاوت هستند که نباید همه را یک نتیجه واحد در نظر گرفت.
تجربه انیمیشنهای جدید و اهمیت روایت برای مخاطب متفاوت
در سالهای اخیر، انیمیشنهایی مانند بچه زرنگ و سفینه نجات تلاش کردهاند مفاهیم ارزشی و معنوی را بهجای بیان مستقیم و شعارگونه، در دل داستان و رفتار شخصیتها نشان دهند. برای نمونه، در سفینه نجات مفاهیم اخلاقی و معنوی در جریان ماجرایی فضایی و فانتزی مطرح میشوند و به گفته سیدعلی دانش، از نویسندگان اثر، تلاش شده است این مفاهیم از روایت جدا نباشند.[۳۵، ۳۶]
البته تجربه انیمیشن را نمیشود بدون تغییر به سینمای جنگ منتقل کرد. شخصیتهای فانتزی، فضای طنز و آزادی تصویری انیمیشن با یک فیلم تاریخی درباره زندگی واقعی یک فرمانده نظامی تفاوت دارند. اما اصل اهمیت دادن به داستان، شناخت مخاطب و ساختن شخصیت قابلدرک، در هر دو قالب کاربرد دارد.
به نظرم این موضوع به پژوهش جدیتری نیاز دارد. باید بررسی شود مخاطب همدل، مخاطب بیطرف و مخاطب دارای موضع مخالف، هرکدام چگونه با چنین فیلمهایی ارتباط میگیرند. کدام بخشهای داستان برای آنها جذاب است؟ کجا از روایت فاصله میگیرند؟ آیا شخصیت اصلی را باور میکنند؟ و پس از پایان فیلم چه تصویری از او در ذهنشان باقی میماند؟
خانوادهای که در فیلم جانشین فراموش شده است
یکی از ضعفهای جدی جانشین، پرداخت بسیار ضعیف به پدر و مادر حسین املاکی است.
در فیلم، پدر و مادر تقریباً به شخصیتهایی حاشیهای تبدیل شدهاند که حضورشان بیشتر برای تکمیل فضای خانه و پر کردن قاب است. آنها را عمدتاً سر سفره میبینیم، بدون اینکه نقش مشخصی در داستان داشته باشند. حتی یک گفتوگوی درست میان شخصیت اصلی و پدر و مادرش شکل نمیگیرد و رابطهای که بتواند اهمیت این دو نفر را در زندگی او نشان دهد، ساخته نمیشود.
این ضعف با توجه به موضوع فیلم عجیبتر هم میشود.
ما درباره زندگی یک فرمانده جوان ایرانی در دهه شصت صحبت میکنیم؛ کسی که در خانوادهای مذهبی و روستایی بزرگ شده و ارتباط با پدر و مادر در شکلگیری شخصیت او نقش داشته است. چطور ممکن است فیلمی که میخواهد چنین شخصیتی را معرفی کند، رابطه او با خانواده را تا این اندازه نادیده بگیرد؟
پدر و مادر در فرهنگ خانوادگی ایران، مخصوصاً در بسیاری از خانوادههای سنتی و مذهبی، نقش پررنگی دارند. این نقش فقط به حضور آنها در خانه یا نشستن سر سفره محدود نمیشود.
اتفاقاً درباره حسین املاکی اطلاعاتی وجود دارد که نشان میدهد رابطه او با پدر و مادرش ظرفیت خوبی برای پرداخت سینمایی داشته است. همسرش در مصاحبهای توضیح داده که املاکی احترام زیادی برای والدین خود قائل بود؛ حتی زمانی که همه سر سفره مینشستند، ابتدا برای پدر، مادر و مادربزرگش غذا میکشید و بعد سراغ غذای خودش میرفت.[۳۷]
حتی یک صحنه کوتاه از خداحافظی او با مادر، گفتوگو با پدر یا نگرانی خانواده هنگام اعزام به جبهه میتوانست رابطه عاطفی قویتری ایجاد کند. وقتی مخاطب بفهمد این جوان در کنار مسئولیت نظامی، فرزند یک خانواده نیز هست و کسانی در خانه چشمانتظار او هستند، خطرهایی که در میدان جنگ با آنها روبهرو میشود معنای عمیقتری پیدا میکنند.
همسر حسین املاکی؛ یکی از شخصیتپردازیهای موفق فیلم
در مقابل ضعف پرداخت پدر و مادر، فیلم در نمایش همسر حسین املاکی عملکرد بسیار بهتری دارد.
یکی از مشکلات تکراری بعضی فیلمهای دفاع مقدس این است که همسر شهید معمولاً به زنی تبدیل میشود که مدام از نبودن شوهرش گلایه میکند، از رفتن او به جبهه ناراضی است و تقریباً تمام گفتوگوهایش درباره همین موضوع شکل میگیرد. چنین تصویری پس از مدتی تکراری میشود و زن را به شخصیتی محدود میکند که تنها کارکردش ایجاد مانع یا فشار عاطفی برای شخصیت مرد است.
اما جانشین در این بخش انتخاب بهتری داشته است.
در فیلم با زنی روبهرو هستیم که شرایط زندگی همسرش را درک میکند، مسئولیت سنگین او را میشناسد و در کنار اداره خانه و تربیت فرزندان، همراهی قابل توجهی با او دارد. این شخصیت مدام در حال گلایه کردن نیست و رابطهاش با حسین نیز به مجموعهای از دعواها و ناراحتیهای تکراری محدود نمیشود.
به نظر این یکی از نقاط قوت مهم فیلم است.
همسر حسین املاکی در جانشین میتواند تصویری از یک زن قهرمان در فضای خانواده باشد؛ زنی که مسئولیت زندگی را جدی میگیرد، مادر است، خانه را اداره میکند و در کنار همه اینها، شرایط دشوار زندگی مشترک با یک فرمانده نظامی را میفهمد.
این نوع قهرمانی کمتر از حضور در میدان جنگ اهمیت ندارد. زندگی در شرایطی که همسر ماهها در جبهه حضور دارد، خبرها بهسختی میرسد و مسئولیت فرزندان خردسال عمدتاً بر دوش مادر قرار میگیرد، به صبر، توانایی و مدیریت زیادی نیاز دارد.
جالب اینکه روایت واقعی همسر حسین املاکی نیز با بخش مهمی از این تصویر هماهنگ است. زهرا سحری در مصاحبهای توضیح داده که تنها یک بار در ابتدای زندگی مشترک از همسرش خواسته به جبهه نرود و پس از گفتوگویی که میان آنها شکل گرفت، دیگر این درخواست را تکرار نکرد..
همین روایت نشان میدهد که برای نمایش یک همسر همراه و صبور، نیازی به ساختن شخصیتی غیرواقعی یا حذف سختیهای زندگی نیست. زنی میتواند از شرایط دشوار زندگی خود رنج ببرد، دلتنگ شود و نگرانی داشته باشد، اما همچنان همراه همسرش باقی بماند.
جانشین در نمایش این همراهی تا حد زیادی موفق است. فیلم توانسته از بخشی از کلیشههای تکراری فاصله بگیرد و تصویری جذابتر از نقش همسر و مادر ارائه دهد. این شخصیتپردازی ظرفیت الگوسازی فرهنگی هم دارد؛ مخصوصاً برای نمایش زنانی که در شرایط دشوار، مسئولیت خانواده و همراهی با همسر را با جدیت دنبال میکنند.
کاش همان اندازه که برای رابطه حسین با همسرش وقت گذاشته شده، برای نمایش ارتباط او با پدر و مادر نیز توجه بیشتری وجود داشت.
صحنههای جنگی فوقالعاده؛ جایی که فیلم به بهترین شکل خود میرسد
اگر قرار باشد مهمترین نقطه قوت جانشین را انتخاب کنیم، بدون تردید صحنههای جنگی آن است.
فیلم در این بخش واقعاً خوب ساخته شده و از نظر فضاسازی، حرکت دوربین، نمایش درگیریها و انتقال حس حضور در میدان نبرد، عملکرد بسیار قابل توجهی دارد. حتی مسعود فراستی، که معمولاً در نقد آثار سینمایی سختگیر است، از صحنههای جنگی فیلم تعریف کرده و این توجه به کیفیت بخشهای عملیاتی کاملاً قابلدرک است.

این ویژگی مخصوصاً در سکانسهای پایانی فیلم به چشم میآید؛ جایی که دوربین پشت سر حسین املاکی حرکت میکند و همزمان فضای نبرد، حرکت نیروها، خطرهای اطراف و آرامش شخصیت اصلی را به تصویر میکشد.
نکته جذاب اینجاست که رفتار شخصیت اصلی با فضای اطرافش تضاد دارد. محیط پر از خطر و درگیری است، اما حسین املاکی با آرامش حرکت میکند و تصمیم میگیرد.
سازندگان برای نمایش آرامش و شجاعت املاکی به روایتهای تاریخی نیز توجه داشتهاند. محمد فراهانی در مصاحبهای توضیح داده که همرزمان شهید از ایستادگی او هنگام آتش سنگین و توجهش به وضعیت نیروها در شرایط خطرناک سخن گفتهاند.
این ویژگی شخصیتی در بعضی سکانسهای جنگی بهخوبی به تصویر کشیده شده است.
از طرف دیگر، هماهنگی میان جلوههای ویژه، صدابرداری، طراحی صحنه و حرکت دوربین باعث میشود درگیریها باورپذیر باشند. فیلم فقط با انفجارهای متعدد تلاش نمیکند هیجان ایجاد کند؛ موقعیت شخصیتها در میدان نبرد و نحوه مواجهه آنها با خطر نیز به ایجاد هیجان کمک میکند.
البته این موفقیت به معنای بینقص بودن همه نماها نیست. در بعضی صحنهها لرزش دوربین یا حرکتهای سریع ممکن است برای تماشاگر آزاردهنده باشد. بااینحال، مجموعه صحنههای جنگی از نقاط برجسته فیلم است و واقعاً جای تقدیر دارد.[۳۸]
دوربین شکاری، یکی از جذابترین ایدههای تصویری فیلم
یکی از جذابترین ویژگیهای جانشین که به نظر واقعاً جای توجه و تحسین دارد، شیوه استفاده از دوربین شکاری برای روایت اتفاقهایی است که در فاصلهای دور از شخصیتها رخ میدهند.
در بسیاری از سکانسهای فیلم، شخصیت اصلی یا یکی از نیروهای شناسایی، دوربین شکاری را مقابل چشمان خود قرار میدهد و به منطقهای در دوردست نگاه میکند. در این لحظه، فیلم زاویه دید شخصیت را به مخاطب منتقل میکند و ما همان منطقهای را میبینیم که او مشغول تماشای آن است.

اما جذابیت کار در همین تغییر زاویه دید خلاصه نمیشود. سازندگان برای آنچه شخصیت از پشت دوربین شکاری میبیند، یک صحنه بزرگ و پرجزئیات ساختهاند؛ صحنهای که در آن نیروها حرکت میکنند، اتفاقهای مختلف رخ میدهند و بخشی از داستان در فاصلهای دور از شخصیت اصلی جریان پیدا میکند.
یعنی ما با یک تصویر ساده از منطقه شناسایی یا چند نمای کوتاه از مواضع دشمن روبهرو نیستیم. گاهی یک موقعیت کامل جنگی یا اطلاعاتی در دوردست شکل گرفته است و مخاطب از طریق دوربین شکاری شخصیت، آن را در یک نمای باز و گسترده تماشا میکند.
این شیوه را میشود از نظر تجربه بصری با بخشهایی از بازیهای جنگی جدید مانند مجموعه Call of Duty مقایسه کرد. در بعضی مأموریتهای شناسایی این بازیها، شخصیت با استفاده از دوربین شکاری یا تجهیزات دیدبانی به منطقهای دور نگاه میکند. بازیکن میتواند حرکت نیروها، خودروها و اتفاقهایی را که در نقاط مختلف منطقه رخ میدهند، دنبال کند و با تغییر جهت نگاه، بخش تازهای از میدان عملیات را ببیند.
جانشین از همین ظرفیت استفاده بسیار خوبی کرده است؛ با این تفاوت که در اینجا تمام اتفاقها از پیش طراحی، صحنهپردازی و فیلمبرداری شدهاند. مخاطب در مقام همراه شخصیت، منطقهای را زیر نظر میگیرد که در آن یک داستان واقعی در حال روایت شدن است.
برای مثال، شخصیت دوربین شکاری را به سمت یک نقطه میگیرد و ما اتفاقی را که در آن بخش رخ میدهد، تماشا میکنیم. با جابهجایی نگاه او، تصویر به سمت دیگری از منطقه حرکت میکند و اتفاق تازهای در قاب دیده میشود.
این موضوع از نظر طراحی صحنه هم بسیار مهم است. ساختن چنین نماهایی، مخصوصاً وقتی محیط جنگی وسیع باشد، کار سادهای نیست. گروه تولید باید فضای گستردهای را آماده کند، نیروها و تجهیزات را در فاصلههای مختلف قرار دهد و حرکتها را طوری طراحی کند که از نگاه یک شخصیت دوردست، قابلفهم و جذاب باشند.
مخاطب فرصت پیدا میکند حرکتها را دنبال کند، موقعیت نیروها را ببیند و از طریق همان نمای گسترده بفهمد در میدان جنگ چه اتفاقی در حال رخ دادن است. این تجربه بهخصوص در قابهای باز یا واید، که بخش بزرگی از محیط عملیاتی را نشان میدهند، بسیار جذاب است.
به نظرم این یکی از بهترین تصمیمهای تصویری فیلم است؛ چون هم با موضوع اثر ارتباط مستقیم دارد و هم با ویژگیهای شخصیت اصلی. حسین املاکی فرماندهای بود که بخش مهمی از سابقه نظامی او به شناسایی و جمعآوری اطلاعات مربوط میشد. بنابراین، دیدن میدان جنگ از نگاه دوربین شکاری او، با نوع فعالیت و مسئولیتی که بر عهده داشته نیز هماهنگ است.
اجرای این سکانسها در فیلم فوقالعاده است. مخصوصاً به این دلیل که سازندگان به یک نمای محدود و ساده اکتفا نکردهاند و برای روایت اتفاقهای دوردست، صحنههای وسیع و پرجزئیاتی ساختهاند. بعضی از این نماها از نظر طراحی صحنه، وسعت تصویر و هماهنگی اتفاقهایی که در قاب رخ میدهند، واقعاً ظرفیت مقایسه با نمونههای خوب سینمای جنگ در سطح جهانی را دارند.
نکته دیگری که این شیوه را جذاب میکند، تفاوت آن با صحنههای جنگی نزدیک است. در سکانسهایی که دوربین پشت سر شخصیت حرکت میکند، مخاطب تقریباً همراه او وارد میدان نبرد میشود و خطر را از فاصلهای نزدیک احساس میکند. اما در سکانسهای دوربین شکاری، مخاطب در جایگاه یک ناظر دوردست قرار میگیرد؛ کسی که باید منطقه را بررسی کند و اتفاقها را از میان جزئیات یک تصویر گسترده تشخیص دهد.
این دو تجربه در کنار یکدیگر به تنوع بصری فیلم کمک زیادی کردهاند. یکبار مخاطب از نزدیک در دل جنگ قرار میگیرد و بار دیگر، از فاصله دور، وسعت همان میدان و حرکت نیروها را مشاهده میکند.
به نظر استفاده از چنین تکنیکی، مخصوصاً در فیلمهایی که درباره نیروهای اطلاعات و عملیات، شناسایی و فرماندهی نظامی ساخته میشوند، ظرفیت بسیار زیادی دارد. جانشین نشان داده که میشود از یک ابزار ساده مانند دوربین شکاری، برای ساختن سکانسهایی استفاده کرد که هم جذابیت بصری دارند، هم داستان را پیش میبرند و هم شخصیت اصلی را بهتر معرفی میکنند.
این بخش از فیلم از لذتبخشترین قسمتهای آن است و واقعاً ارزش دارد که شیوه طراحی و اجرای چنین صحنههایی در آثار جنگی آینده نیز مورد توجه قرار بگیرد.
جمعبندی نهایی
جانشین با وجود ضعفهایش فیلم ارزشمندی در سینمای دفاع مقدس است. فیلم از نظر فنی، مخصوصاً در بازسازی صحنههای جنگی، تجربه بسیار خوبی ارائه میدهد و تلاش کرده از بعضی شکلهای تکراری روایت زندگی شهدا فاصله بگیرد.
شروع ضعیف، معرفی نامناسب بعضی شخصیتها، افت ریتم در بخشهای ابتدایی و پرداخت بسیار کمرنگ به پدر و مادر حسین املاکی از مهمترین ایرادهای آن هستند. فیلم فرصتهایی داشته که میتوانسته از طریق آنها شخصیت اصلی را انسانیتر و نزدیکتر به مخاطب نمایش دهد، اما بعضی از این فرصتها از دست رفتهاند.
در مقابل، شخصیتپردازی همسر شهید، آرامش و شجاعت شخصیت اصلی، جذابیت بخشهای میانی و کیفیت بالای صحنههای جنگی از نقاط قوت اثر هستند. بهخصوص استفاده از دوربین متحرک در میدان نبرد و روایت اتفاقهای دوردست از دریچه دوربین شکاری، به فیلم هویت بصری جذابی داده است.
برای کسی که به زندگی شهدا علاقه دارد، جانشین از میانه به بعد فیلمی بسیار لذتبخش است؛ فیلمی که بعضی صحنههای آن ارزش چند بار دیده شدن دارند. برای مخاطبی که چنین علاقهای ندارد نیز فیلم از نظر هیجان، تصویر و داستان ظرفیت جذب کردن دارد، هرچند میزان تأثیرگذاری عمیقتر آن بر نگرش مخاطب به بررسی جداگانه نیاز دارد.
به نظر تجربه جانشین نشان میدهد سینمای دفاع مقدس هنوز ظرفیت بسیار زیادی برای ساخت آثار جذاب و مدرن دارد. ما با کمبود شخصیتهای واقعی و داستانهای تاریخی روبهرو نیستیم. زندگی همین فرماندهان، اگر دقیق و انسانی روایت شود، از بسیاری از داستانهای تخیلی ظرفیت دراماتیک بیشتری دارد.
آنچه اهمیت دارد، انتخاب درست بخشهای زندگی، ساختن روابط انسانی و استفاده از زبان سینمایی مناسب مخاطب امروز است.
جانشین در بخش تصویر و میدان جنگ قدم بزرگی برداشته است. اگر همین توجه به جزئیات در شروع داستان، روابط خانوادگی و پرداخت همه شخصیتها نیز وجود داشت، امروز با فیلمی بسیار کاملتر و تأثیرگذارتر روبهرو بودیم.
پیوست ها
[۸] نامزدهای جشنواره چهلوچهارم فجر
[۹] برگزیدگان جشنواره چهلوچهارم فجر
[۱۲] نقد فیلمنامه و شخصیتپردازی
[۱۴] فروش دهمیلیاردی فیلم جانشین
[۱۵] جوایز مجنون در فجر
[۱۶] گفتوگو درباره مستند هجدههزارپا
[۱۸] شناسنامه سینمایی فیلم جانشین
[۱۹] زندگینامه تفصیلی حسین املاکی
[۲۲] ویژهنامه شاهد یاران املاکی
[۲۴] نصر چهار و ماووت
[۲۷] آرامگاه نمادین حسین املاکی
[۲۹] مجموعه چندرسانهای حسین املاکی
[۳۲] همذاتپنداری و درگیری روایی
[۳۳] نگرش مخاطب و روایت
[۳۴] فراتحلیل تأثیر روایتهای سرگرمکننده
[۳۶] معنویت در سفینه نجات
دیدگاهتان را بنویسید