نقد فیلم اردوبهشت | جشنوارۀ فیلم فجر ۱۴۰۴
نویسنده: احمدرضا مرادی
نقد فیلم اردوبهشت | مقدمه
اگر همسر شما را بازداشت کنند و همزمان به شما اطلاع دهند که دخترتان در عمق ششمتری حوضچۀ قایقسواری پارکشهر تهران میان رسوب هشتادسالۀ کف حوض غرق شده است در آن لحظه چه حسی دارید و چه میکنید؟ این سؤالی است که فیلم اردوبهشت از بینندۀ خود در یکچهارم ابتداییاش خواهد پرسید!
این پرسش شما را به عنوان مخاطب به درون فضایی پرالتهاب و تلخ پرتاب میکند. از نظر دستهبندی ژانر، اثر حاضر در چارچوب درام اجتماعی و معمایی قرار میگیرد و فضای داستانش تاریک، سنگین و مملو از کشمکشهای درونی و بیرونی است؛ دنیایی پر از تنش که در آن، سوگ افراد با موانعی چون کلاهبرداری و پولشویی گره میخورد. تماشاگر در طول این درام، با اتمسفری واقعگرایانه و ملتهب روبهرو میشود که مدام احساسات انسانی و انگیزۀ حقطلبیاش را به چالش میکشد.
در کنار این فضای سنگین، ترکیب بازیگران حاضر در پروژه به پیشبرد بار احساسی قصه کمک کردهاند. حامد بهداد در نقش اصلی یعنی شاهمهدی، پدر دختر غرقشدهاش ظاهر میشود. در مقابل او، ستاره پسیانی ایفاگر نقش افسانه، همسر شاهمهدی است. علاوه بر این دو نفر، چهرههایی نظیر شهرام حقیقتدوست، اصغر همت، علیرضا خمسه، تورج الوند و حدیث میرامینی نیز در نقشهای مکمل حضور دارند. شایان ذکر است که در چهل و چهارمین جشنوارۀ فیلم فجر، چهرههایی چون حامد بهداد، ستاره پسیانی، شهرام حقیقتدوست و اصغر همت برای ایفای نقش در این اثر، نامزد دریافت جایزۀ بازیگری شدند.
فهرست مطالب
Toggleسوابق رسانهای سازندگان
محمد داودی کارگردان و یکی از نویسندگان اثر حاضر متولد سال ۱۳۶۸ در گناباد خراسان رضوی بوده و دانش آموختۀ کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی است. او فعالیت سینمایی خود را از سال ۱۳۸۵ با نویسندگی و کارگردانی فیلم کوتاه این خانه سیاه نیست آغاز کرد و در سن چهارده سالگی به عنوان جوانترین فیلمنامهنویس در دومین جشنوارۀ بینالمللی فیلم رضوی برگزیده شد. سوابق وی شامل نویسندگی فیلمنامۀ قصر شیرین است که سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامۀ سی و هفتمین جشنوارۀ فیلم فجر را برای او به همراه داشت.
همچنین فیلمنامۀ بی همه چیز سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامۀ اقتباسی سی و نهمین جشنوارۀ فیلم فجر را نصیب او کرد. داودی دیپلم افتخار بهترین فیلمنامه از سیزدهمین جشن منتقدان را دریافت کرده و جوایز دیگری از جشنوارههای سما سایه رویش و جشنوارۀ فیلمهای ایرانی استرالیا در کارنامه دارد. اردوبهشت نخستین تجربۀ کارگردانی بلند اوست و دیپلم افتخار بهترین کارگردان اول را از چهل و چهارمین جشنوارۀ فیلم فجر کسب کرده است.
کاظم دانشی نویسنده و تهیهکنندۀ فیلم اردوبهشت متولد سال ۱۳۷۰ است و مدرک کارشناسی کارگردانی تئاتر دارد. او با نویسندگی فیلمنامۀ علفزار سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامۀ چهلمین جشنوارۀ فیلم فجر را دریافت کرد. دانشی همچنین کارگردانی فیلم زندهشور را که از دیگر آثار جشنوارۀ فیلم فجر امسال است را نیز بر عهده داشته و سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی چهل و چهارمین جشنوارۀ فیلم فجر را برای آن به دست آورد. آثار او شامل فیلمهای اجتماعی علفزار، بیبدن و زندهشور است که اغلب بر پایۀ پروندههای واقعی شکل گرفتهاند. او همچنین فیلمهای کوتاه راحانا، پرتقال، بادکنکهای رنگی و مثل تو را کارگردانی کرده است.
برای مطالعۀ بیشتر بخوانید: نقد فیلم زندهشور
محمد احمدی تهیهکنندۀ دیگر این پروژه متولد ۲۲ فروردین ۱۳۴۱ در یزد است. او از سال ۱۳۶۳ در عرصۀ سینما فعال است و در حوزههای کارگردانی، تهیهکنندگی، بازیگری، مدیریت فیلمبرداری و عکاسی فعالیت دارد. احمدی عضو آکادمی فیلم آسیاپاسیفیک است و تهیهکنندگی آثاری مانند میان صخرهها، اسکیباز، جنجال در عروسی، گهوارهای برای مادر، آزمایشگاه و حریم را بر عهده داشته است. او همکاری با کارگردانان فیلم اول را در پروژههای متعدد تجربه کرده و فیلمبرداری فیلم اردوبهشت نیز تحت مدیریت وی انجام شده است.
شرکت سازنده فیلم اردوبهشت از طریق سرمایه گذاری مشترک بین شرکت ویستا مدیا و موسسۀ تصویرشهر تامین شده است. ویستا مدیا به عنوان بازوی تولید محتوای تصویری و صوتی ایرانسل فعالیت دارد و در حوزۀ مشارکت سرمایه گذاری و ساخت پروژههای سینمایی و پلتفرمی حضور دارد. این شرکت نخستین حضور خود را در چهل و چهارمین جشنوارۀ فیلم فجر با فیلم اردوبهشت در بخش سینمایی و دو اثر دیگر با عناوین دریچه و نگهبانان خورشید در حوزۀ پویانمایی و فیلم کوتاه تجربه کرده است.
برای مطالعۀ بیشتر بخوانید: نقد انیمیشن نگهبانان خورشید
موسسۀ تصویرشهر وابسته به سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران است و مدیرعامل آن مریم پیرکاری مسئولیت اجازۀ طرح نقد نسبت به عملکرد شهرداری و شورای شهر را در ساختار داستان فیلم بر عهده داشته است. فیلمبرداری و بخش هایی از فرآیند تولید نیز با هماهنگی مستقیم این موسسه پیش رفته است اما رویکرد سرمایه گذاری این موسسه بر پایۀ ورود نهادهای حاکمیتی به تولید آثاری با نگاه نقادانه درون سازمانی شکل گرفته است.
دانشی در همین راستا اذعان دارد همیشه در تمام قصهها نگاهمان این بوده و در این فیلم هم تلاش کردیم که الگویی باشد تا فرد جلوی نهاد حاکمیتی مانند شهرداری میایستد و موفق هم میشود. نمیخواهم خیلی جامعه را گل و بلبل نشان دهم ولی از نشانههای جامعۀ پویا این است که فردی یا کارگری بتواند احقاق حق کند که چنینهم میشود، این به جامعه هم امید میدهد. در راستای این بیان، فیلم بهخوبی توانسته راه بیان اعتراضش نیز درست باشد و این درستی در واکنشهای بهموقع و کنترلشدۀ حامد بهداد در نقش یک پدر داغدیده(شاهمهدی) نمایان میشود که نه پا بر قانون میگذارد و دست به هرجومرج میزند و نه اجازه میدهد حقوق دخترش و دیگران ضایع شود.
تاریخچۀ همکاری این دو نهاد در پروژۀ اردوبهشت به سه سال پیش باز می گردد که طرح اولیه توسط کاظم دانشی مطرح شد و پس از تبدیل به قالب سینمایی سرمایه گذاری مشترک نهایی گردید. ویستا مدیا با تمرکز بر ارتقای کیفیت محتوای داخلی و موسسۀ تصویرشهر با سابقۀ حمایت از پروژههای فرهنگی شهری این ترکیب را تشکیل دادهاند تا اثر برای نمایش در بخش سودای سیمرغ جشنواره آماده شود. این سرمایهگذاری و تدوین به نتیجه هم رسیده و اثر جاضر نسبت به دیگر آثار جشنواره از کیفیت بهتری برخوردار است و ارزش حتی چندینبار تماشا کردن را نیز دارد.
تاریخچۀ اثر و پیشینۀ آن
داستان اثر حاضر بر اساس رویدادی واقعی ساخته شده و از این قرار است که در روز شنبه، چهاردهم اردیبهشت سال ۱۳۸۱، پنجاه و هفت دانشآموز دختر به همراه مربیان مدرسۀ طه ۲ واقع در شهرک کاروان تهران، پس از بازدید از موزۀ پست و تلگراف، راهی دریاچۀ مصنوعی پارک شهر شدند. در حوالی ساعت یازده صبح و زیر بارش شدید باران، هفده نفر از این دانشآموزان با اصرار زیاد سوار بر قایق شناور تفریحی پارک شدند؛ آنهم در حالی که ظرفیت مجاز این شناور یازده نفر تعیین شده بود.
دقایقی بعد، شناور آنطور که فیلم به ما میگوید بهعلت عدم رعایت ظرفیت مجاز سرنشینان و حرکات نمایشی قایقران جلوی چشم معلمها واژگون شد و این فاجعه به جانباختن شش دانشآموز دختر و همچنین خود قایقران که سعی در نجات دانشآموزان داشت ولی در فیلم ذکر نشد انجامید. چهار نفر از دانشآموزان با کمک افرادی که درحال عبور از آن محل بودند نجات یافتند، اما آتشنشانی و هلالاحمر به دلیل ترافیک سنگین تهران با تأخیر به محل رسیدند و باقی دانشآموزان را با هر زوری که بود نجات دادند.
جانباختگان این حادثه که در قطعه ۲۱۰ بهشت زهرا به خاک سپرده شدهاند:
- زینب کمرهای(دانشآموز)
- بهاره رضایی(دانشآموز)
- نسرین امینی(دانشآموز)
- زهره رحیمی(دانشآموز)
- مریم سروندی(دانشآموز)
- آرزو جوادی(دانشآموز)
- اکبر سیاهی(قایقران)
پس از پایان کار تیم یافتن اجساد، آب این استخر جهت اطمینان بابت بهجا نماندن اجساد احتمالی طی چند روز توسط پمپ خالی شد. در پی این حادثه اردوهای دانشآموزی به مدت چندین ماه لغو، میزان اردوهای دانشآموزی سال ۱۳۸۱ نصف و شماری از مراکز تفریحی تهران تعطیل شدند. رهبر، رئیسجمهور، وزیر آموزش و پرورش، شهردار و شورای شهر تهران و رئیس مجلس شورای اسلامی وقت جمهوری اسلامی ایران این حادثه را تسلیت گفتند و محمد عطریانفر، رئیس وقت شورای شهر تهران در واکنشی در پی این حادثه گفت: «حادثهٔ تلخ پارک شهر به ما نشان داد که مدیریت شهری در کشور ما آشفتگی بسیار دارد. باید با این موضوع به صورت ریشهای و جامع در کشور برخورد شود.»


پس از سه روز همکلاسیها و تعداد از شهروندان تهران بر فضای استخر و پیرامون آن گل ریختند. طی بررسیهای کارآگاهان دایرهٔ ۱۰، مشخص شد که قرارداد مرد قایقران و احتمالاً بخشی از صورتجلسهٔ شورای مدرسه سندسازی شده است. با اعلام رضایت خانوادهٔ قربانیان حادثه، موضوع این پرونده در دستور کار قاضی شعبهٔ ۱۶۰۲ جنایی تهران قرار گرفت. رئیس شعبهٔ ۱۶۰۲ جنایی تهران در خصوص این پرونده گفت: «در بررسی کارشناسی این حادثه توسط یک گروه ۵نفره از کارشناسان، میزان تقصیر اسدالله فردی، شهردار وقت منطقهٔ دوازده، ۸۵ درصد قلمداد شده است و آموزش و پرورش نیز ۵ درصد مقصر معرفی شده است.»
قاضی جنایی شهردار منطقهٔ ۱۲، قائم مقام وی و چهارتن از اعضای کمیسیون مزایدهٔ شهرداری با صدور قرار وثیقه روانهٔ زندان کرد. آخرین جلسهٔ محاکمه شهردار وقت منطقهٔ ۱۲ و ۲ نفر دیگر از مسئولان این منطقه در ۲۱ خرداد ۱۳۸۲ با حضور خانوادهٔ قربانیان در شعبهٔ ۱۱۵۷ برگزار شد. این ماجرا دوباره پس از ۵ سال برای بررسی از جنبهٔ عمومی جرم به شعبهٔ ۱۱۵۶ دادگاه بعثت ارسال، توسط قاضی الهیزاده بررسی و مقصران به پرداخت جزای نقدی محکوم شدند. مقصران این حادثه توسط دادگاه، ۸ نفر از مسوولان شهرداری منطقهٔ ۱۲ و ۴ نفر از مسوولان آموزش و پرورش قلمداد گشتند.
با پیگیری موضوع از سوی سرپرست وقت دادسرای جنایی، قاضی ناصر سراج، قرار شد دیهٔ قربانیان از بیتالمال پرداخت شود در همین راستا یکی از متهمان که برای بررسی پروندهاش از مراجعه خودداری کرده بود با دستور قاضی شعبهٔ ۱۱۵۴ دادگاه عمومی و جزایی تهران بازداشت شد. پس از گذشت چند ماه از این حادثه مسئولان عمق این استخر را کاهش دادند و فعالیت دوبارهٔ قایقها در آن شروع شد.
در ادامۀ بررسی ابعاد این رویداد ناگوار، توجه به پیامدهای روانی آن بر بازماندگان حائز اهمیت است. مدتی پس از وقوع این فاجعه گروهی از روانپزشکان و روانشناسان از دانشگاه تهران وضعیت سلامت روان دانشآموزانی که از مدرسۀ راهنمایی طه به اردو رفته بودند را مورد مطالعه قرار دادند. هدف اصلی این بررسی، سنجش میزان بروز اختلال فشار روانی پس از سانحه(PTSD) در میان این نوجوانان بود.
این آسیب روانی معمولاً در پی تجربۀ رویدادهای بهشدت تهدیدکننده رخ میدهد و با علائمی مانند یادآوری مکرر سانحه، اضطراب شدید و اختلال در خواب همراه است. یافتههای تحقیق گستردگی آسیبهای روانی ناشی از این رویداد را نمایان کرد. از میان نوزده دانشآموز حاضر در مطالعه، نتایج تأیید کردند که بین شانزده تا هفده نفر از آنان یعنی حدود هشتاد و پنج تا نود درصد از افراد به اختلال یادشده مبتلا شدهاند. این آمار بیانگر آن است که تبعات فاجعۀ پارک شهر به تلفات جانی محدود نبوده و بازماندگان آن با آسیبهای جدی و پایدار روانی مواجه بودهاند که قطعاً در زمینۀ بروز اختلالات در نسلهای آیندۀ آنان نیز تأثیرگذار است.
همانطور که در فیلم هم بهصورت ناقص مطرح شده بعضی از رسانهها ممانعت مسئولان موزهٔ پست برای واردشدن دانشآموزان مدرسهای به دلیل نداشتن ظاهر مناسب دانشآموزان و حفظ آبرو در برابر گروه بازدیدکنندگان خارجی را عامل رفتن دانشآموزان به پارک شهر بیان کردند. پس از مراجعه یکی از اعضای گروه نجات به موزه و ملاقات با مدیر آنجا، مشخص شد دانشآموزان از موزه بازدید کردهاند و حتی امضای چند نفر از آنها و دو تن از قربانیان نیز در دفتر یادبود موزهٔ پست ثبت شده است اما جالب است که فیلم این قسمت از روایت را علاوه بر برخی دیگر از قسمتها به نمایش نگذاشته تا روایت خاص خودش را ارائه دهد.
ماجرای تولید
محمد داودی، کارگردان اثر، در گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و هنر برنا در تاریخ بیستم بهمن ماه ۱۴۰۴ که در پردیس سینمایی ملت برگزار شد، ضمن ادای احترام به روح شش دانشآموز جانباختۀ سانحۀ پارک شهر و همچنین درگذشتگان رویدادهای اخیر، بر رسالت فیلم در ثبت سندی تاریخی از دوران معاصر تأکید کرد. به گفتۀ وی، داستان فیلم محدود به سال ۱۳۸۱ نبوده و با توجه به استمرار زمینههای بروز چنین فجایعی، تلاش شده است تا حقطلبی در میان اقشار به تصویر کشیده شود.
نام فیلم، آنگونه که کاظم دانشی تشریح کرده است، ترکیبی از مفهوم اردو و خیابان بهشت محل وقوع رویداد و همچنین ماه اردیبهشت است؛ انتخابی که با هدف کاستن از بار تلخ سانحه و افزودن وجهی لطیفتر به عنوان اثر صورت پذیرفته است. سازندگان تصریح کردهاند که شخصیت اصلی داستان شاهمهدی الهامگرفته از نمونۀ مشابه در عالم واقعیت در پروندههای مشابه است، هرچند پرداخت سینمایی آن تفاوتهایی با رویداد اصلی دارد. داودی ابراز امیدواری کرد که اثر بدون اعمال ممیزی به اکران عمومی برسد و اشاره کرد که در صورت نیاز، تدوین مجدد برای اکران سراسری امکانپذیر خواهد بود.
از نکات قابلتوجه در مسیر تولید، عدم پذیرش تغییرات محتوایی از سوی سازندگان بوده است؛ چنانکه دانشی از رد درخواست نهادهای نظارتی مبنی بر تغییر جنسیت دانشآموزان قربانی از دختر به پسر پرده برداشت. به گفتۀ وی، فیلمنامۀ این اثر در تیرماه ۱۴۰۱ تکمیل و به وزارت ارشاد ارائه شد، اما به دلیل شرایط اجتماعی آن مقطع زمانی، مجوز ساخت دریافت نکرد و در همان زمان برخی از مدیران دولتی پیشین پیشنهاد تهیهکنندگی اثر را مطرح کردند.
تولید فیلم سرانجام در اواخر آبان ۱۴۰۴ آغاز گردید. داودی انطباق برخی دیالوگها و صحنههای فیلم با اختششات سالهای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ را تصادفی و ناشی از ماهیت تکرارپذیر این وقایع دانست و تأکید کرد که در صورت فراهم بودن شرایط منصفانه، ساخت آثاری دربارۀ وقایع اخیر نیز بلامانع است.
کارگردان فیلم در خصوص جزئیات تاریخی، وجود تصویر سید محمد خاتمی(رئیسجمهور وقت) در صحنههای دادگاه را حاصل پژوهشهای مستند دانست که در آن زمان تصویرش در دادگاه در کنار تصویر مرحوم امام و آیتلله خامنهای قرار گرفته بود. وی همچنین ارتباط غیرمستقیم سانحۀ پارک شهر با انحلال شورای شهر اول تهران را تأیید کرد که بیتأثیر از آن نیز نبود اما یادآور شد که فیلم این انحلال را به طور انحصاری به این پرونده پیوند نزده است تا در داستانپردازی بهتر پیشروی کند. داودی در پایان از همراهی مریم پیرکاری(مدیرعامل مؤسسۀ تصویر شهر) برای فراهم آوردن مجال نقد نهاد شهرداری قدردانی نمود و از درگیری عاطفی حامد بهداد در پشتصحنۀ فیلم و اشکهای او در حین ایفای نقش یاد کرد.
کارگردان در مسیر پرداختن به جزئیات، هیچگونه تسامحی روا نمیدارد. او مصمم است تا ضربآهنگ استوار روایت خویش را از نقطه آغازین تا لحظات بحران و گرهگشایی حفظ کند و شیوۀ بیانی خود را قربانی تندتر شدن ریتم اثر نسازد. انتخاب حاضر، بیتردید ماحصل تصمیم آگاهانه اوست که از مرحلۀ نگارش فیلمنامه تا اتاق تدوین استمرار یافته است که بر اساس آن، سازنده از هرگونه باجدهی به سلیقۀ مسلط تماشاگر امتناع میورزد.
پیامد چنین جسارتی در انتخاب لحن باطمأنینه اما غنی از خردهروایتها، ممکن است برای بخشی از مخاطبان چالشبرانگیز جلوه کند. تماشای موشکافانۀ رویدادها، هم نیازمند صبوری در برابر ضربآهنگ فیلم است و هم ظرفیت روانی بالایی برای مواجهه با تلخیها میطلبد. در نهایت، این تماشاگر است که باید برای همگامی با قصهگوی مجرب و کارگردان سختگیری همچون محمد داوودی تصمیم نهایی را اتخاذ نماید.
مواجهه با تصاویر بیواسطۀ واقعه، که با دوربینهای دهۀ هشتاد به ثبت رسیدهاند، بهراستی جان را میکاهد. سکانس تأمین یخ برای حفظ پیکر بیجان، تأثیر بدی بر روان میگذارد و صحنۀ در آغوش کشیدن کاور جسد، قلب تماشاگر را به درد میآورد. فیلمساز هیچ بخشی از ماجرا را از قلم نمیاندازد و بار تصویرسازی هیچ نمایی را بر دوش تخیل مخاطب رها نمیکند. چنین نمایش بیپرده و دشواری، انتخاب قطعی مؤلف محسوب میشود و درست از همین منظر، در مختصات کنونی سینمای ما، رویکرد او سراسر از جسارت ارزیابی میگردد.
خلاصۀ داستان | نقد فیلم اردوبهشت
فیلم اردوبهشت داستان شاه مهدی را دنبال میکند مردی که در شرایط مالی ضعیف به سر میبرد و به دلیل انباشت بدهیها، همسرش افسانه خانه را ترک کرده است. در ده دقیقۀ ابتدایی روایت با معرفی وضعیت خانوادگی او آغاز میشود و بلافاصله پس از آن دخترش همراه شش دختر دیگر در اردوی مدرسه به دریاچۀ پارک شهر میرود و مسئول اردو نیز افسانه است. در اردیبهشت ۱۳۸۱ قایق واژگون شده و هفت دختر دانش آموز جان خود را از دست میدهند که این رویداد بر پایۀ پرونده واقعی نیلوفران آبی شکل گرفته است هرچند تعداد جان باختگان در واقعیت شش نفر گزارش شده بود.
صحنههای بازسازی حادثه با تصاویر مستندوار از دوربینهای دهۀ هشتاد همراه است و لحظاتی مانند انتقال اجساد یخ زده به سردخانه یا در آغوش گرفتن پیکر دختران هنگام بیرون کشیدنشان از حوضچه بسیار سنگین روایت شدهاند.
پس از حادثه، شاه مهدی در غم عمیق فرو میرود صدای او بمتر میشود شانههایش افتاده اما رفتارش متین و منطقی باقی میماند و کنترل خود را چه در دادگاه و چه در مجادلههای خانودگی حفظ میکند. تنها در لحظاتی به کمک برادرزن خود آن هم به علت اینکه مرگ دخترش را از او پنهان کرده بودند و اسمش در لیست اسامی غرقشدگان نبود، خشمگین میشود و جسد دخترش را از بیمارستان میدزدد برادرش شیشههای محیط داخل بیمارستان را پایین میریزد اما بعداً با دخالت پلیس و تصمیمات منطقی و پختۀ شاهمهدی، دخترش بهصورت آبرومندانه تشییع و خاکسپاری میشود.
شاید برایتان سؤال شود که چرا او میان چند بیمارستان دوید و از مرگ دخترش در ابتدا مطلع نشد؟ پاسخ در پاراگراف بعدیست! اما قبل از باز کردن گره این موضوع باید بدانید نه داستان و نه اقدامات شاهمهدی هیچکدام در خدمت ساختن روایتی دوگانه بهعنوان دوگانۀ نهاد حکومتی در مقابل مردم نیستند و حتی بالعکس! اما تمام گزارشها و نقدهای موجود در فضای مجازی چنین برداشتی دارند.
شخصی مرتبط با شهرداری که پروندۀ پولشویی بزرگی نیز به راه انداخته و آن حوض و قایق نیز به قضایای پولشوییاش مرتبط هستند تلاش دارد ماجرا را لاپوشانی کند. بعد از آنکه شاهمهدی مطلع میشود دخترش از حوض آب زنده بیرون آمده و با چندین نفر و یکی از همکلاسیهایش صحبت کرده از یکی از وکلای حاضر در دادگاه کمک خواسته و التماسش میکند تا به او در ارائۀ مدارک مستند و معتبر به قاضی برای دستگیری شخص مذکور کمک کند.
اما شاهمهدی چگونه و چرا به این شخص مشکوک شد؟ پاسخ این قضیه بسی طولانیست و از حوصلۀ بحث حاضر خارج است؛ برای کشف کامل علتها به سینما بروید و فیلم را تماشا کنید چرا که رزش دیدن دارد. خیلیها گمان میکنند این مسئله به علت بدبینی به دستگاه قضا است که اصلا این گمانه ارتباطی نیز با منسب آن شخص ندارد.
وی بعد از آنکه مطلع میشود شاهمهدی دستش به مدارک رسیده پیشنهاد موقعیت شغلی خوبی به برادر و برادرزن شاهمهدی که همراه خود او در جمعآوری و بازیافت ضایعات کار میکنند میدهد تا جلوی افشای پروندۀ قضایی خودش را بگیرد. شاه مهدی این پیشنهادها را رد کرده و مسیر احقاق حق تمام اهالی محل را که با نقشههای همان شخص بر علیه او شدهاند(چون همسرش مسئول اصلی اردو بوده) را در پیش میگیرد. شاید برایتان سوال باشد که چرا اهالی محل بر علیه او شدهاند؟
زیرا شخص پولشوی قصد دارد افسانه همسر شاهمهدی را بهعنوان مسئول اصلی اردوی بچهها که برخیشان رضایتنامۀ جعلی دارند مقصر جلوه دهد. شاهمهدی شخصیتی مذهبی و آبرومند دارند و همزمان با داغی که دیده کاملاً کنترل شده در قبال همهمههای اعضای محل(تههمتهایشان)، لاتبازیها و پرخاشگریهای برادرش و قضایای حقوقی بهدرستی و پختگی رفتار میکند تا راه اعتراض درست رادر حین تحمل سختیها و مشکلات نمایش دهد.
در ابتدا برادر وی با برادرزن شاهمهدی همکاری میکند و راه شاهمهدی را در صبح روزی که شاهمهدی میخواهد مدارک را به قاضی ارانه دهد در کوچه میبندند اما در سکانسهای پایانی فیلم وی با حرف شاهمهدی که مربوط به احقاق حق مردم و پایمال نشدنش است متحول میشود و به او در ارائۀ مدارک به قاضی کمک میکند. جالب است که وقتی شاهمهدی پا به محکمه میگذارد هم برخی که از آن پروندۀ پولشویی آب میخورند سعی دارند مانع رسیدنش به قاضی شوند اما او ناچاراً برگههای مدارک را بهسوی قاضی پرتاب میکند.
شخصیت پردازی و فیلمنامه
شاید روایت اردوبهشت بر پایۀ مکانیسمهای دفاعی و واکنشهای روانشناختی افراد در مواجهه با ترومای ناگهانی استوار باشد. هستۀ مرکزی داستان، گذار شخصیتها از انفعال یا تکانشگری به سوی کنشمندی عقلانی را ترسیم میکند. فیلمنامه با قرار دادن شخصیت اصلی یعنی شاهمهدی در کانون بحران، تقابلی ساختاری میان سوگ درونی و موانع بیرونی نظیر فساد سازمانیافتۀ چندمسئول و نه خود دستگاه قضا و پولشویی ایجاد میکند.
شخصیت شاهمهدی با اجرای حامد بهداد، از الگوی کلیشهای افراد حاشیهنشین و پرخاشگر در ژانر سینمای اجتماعی فاصله گرفته و طراحی این کاراکتر بر پایۀ رویکرد خویشتنداری استراتژیک که در پی احقاق حقوقش به کسی و چیزی حتی با کوچکترین حرف ناحقی آسیبی نمیرساند شکل گرفته است. تغییرات فیزیکی بازیگر، نظیر افتادگی فرم بدن و کاهش بسامد صدا، نشانههای بالینی سوگ را در ساحت فیزیکی نمایان میکنند و این یعنی حامد بحهداد بهخوبی توانسته بار این نقش را بهدوش بکشاند. انگار که فیلمساز دقیقا میدانسته از بازیگرش چه میخواهد. واقعا هنر میخواهد از یک بازیگر پرسر و صدا و هیجانزدهای مثل حامد بهداد برای نقش اول، یک بازی کنترل شده و درست در جهت اهداف فیلم گرفت.
با تمام این فشارهایی که تاکنون توصیف شده این شخصیت در مواجهه با پیشنهادهای تطمیعکنندۀ شبکۀ فساد و فشارهای فزایندۀ محیطی، انسجام شناختی و منطقی خود را از دست نمیدهد. طغیان مقطعی او در بیمارستان و اقدام به خروج پیکر فرزند، واکنشی غریزی در برابر پنهانکاری فردی که قصد پوشاندن پروندۀ خود را دارد است؛ واکنشی که با ورود کمابیش منطقی نیروی انتظامی و گفتوگو، به سرعت تعدیل شده و به مسیر قانون برای تایید گواهی فوت بازمیگردد. چنین تسلطی بر خویشتن، شخصیت اصلی را علاوه بر اینکه فردییست با تجربۀ سوگ به نماد مقاومت مدنی، حقطلبی از مسیر درست و استدلالگرا ارتقا میدهد.
طراحی شبکۀ تضادها در این درام، به مسیرهای پیچیدهتری از دوگانههای مرسوم هدایت شده است. کاراکتر افسانه، به عنوان مسئول اردو و مادری که پیشتر به دلایل معیشتی خانواده را ترک کرده، در جایگاه قربانی مضاعف قرار میگیرد. او هدف اصلی مکانیسم فرافکنی از سوی عامل اصلی پولشویی است؛ ترفندی که با هدف انحراف توجه از ریشۀ فساد به سوی خطای فردی طراحی شده است.
شاید همراهشدن اهالی محل با این جریان هدایتشده و وارد کردن اتهام به افسانه، رفتار تودهوار و تأثیرپذیری جامعۀ محلی از شایعات را نشان میدهد. یکی از نقاط قوت اثر حاضر این است که چنان درامافزایی، طراحی صحنه و جایگیری درست سکانسها، دیالوگها و اتفاقات خوب رقم خورده که شما بهعنوان بیننده با اینکه دوربین تماماً حول شاهمهدی و اتفاقاتی که برایش میافتد میچرخد نه خط داستانی را گم میکنید و نه حوصلۀتان سر میرود که چرا فقط داستان روی این کاراکتر زوم است.
باید گفت در کنار دیگر عوامل که ذکر شد حامد بهداد آنقدر درشخنده حاضر شده و بازی کرده که ایفای نقش شخصیتهای مکمل نیز در جان داستان نشسته است. طبق اظهار کارگردان فیلم اشک هایی که در صحنههای احساسی از چشمان این بازیگر مشاهده میشود در پشت صحنه نیز بوده و چندین بار رخ داده است.
در شبکۀ شخصیتهای مکمل، برادر و برادرزن شاهمهدی کارکردی متضاد با قهرمان داستان دارند و در ساختار دراماتیک اثر، به عنوان نیروهای تکانشی و غریزی عمل میکنند. این دو کاراکتر در ابتدا نمایندۀ واکنشهای سودجویانه و کنترلنشدۀ داغدیده هستند؛ رفتارهایی که از تخریب شخصیت شاهمهدی میان فامیل، اموال عمومی در بیمارستان تا پذیرش رشوه برای مسدود کردن مسیر قانونی شاهمهدی امتداد مییابد.
باید گفت رویکرد تحلیلی فیلمنامه از فروکاستن داستان به دوگانهسازیهای سطحی همچون تقابل جامعۀ مدنی با کل نهاد حاکمیت عبور کرده و علاوه بر آنکه جلوۀ درستی از نقد و احقاق حق را نشان میدهد به طور مشخص آن را متوجه لایههای پنهان فساد اداری میسازد.
کارکرد ساختار فنی
طراحی صحنه، تدوین و موسیقی در ساختار سینمایی اردوبهشت، کارکردی کاملاً هماهنگ با پیشبرد روایت و تکامل روانی شخصیتها دارند. هیچکدام از این عناصر فنی از مسیر اصلی داستان منحرف نشده و جایگاه ساختاری خود را تا انتها حفظ کردهاند که همین امر مانع از آسیب به انسجام درام شده است.
طراحی صحنۀ این اثر، بازتولید دقیقی از اتمسفر دهۀ هشتاد خورشیدی ارائه میدهد. محیط زندگی شاهمهدی، پوشش مردم، فضای دادگاهها، راهروهای بیمارستان و خصوصاً حوضچۀ پارک شهر، با رعایت تناسبات تاریخی و اجتماعی طراحی شدهاند. هنر فیلم شاید این باشد که با کنار هم قرار دادن تمام عناصر داستانپردازی و فنی، پیام خود را به مخاطب میرساند و بیش از حد وابستۀ به هیچ یک از عناصر فنی و حتی دیالوگهایش برای رساندن مقصودش به بیننده نیست.
فضاسازی واقعی است همانطور که داستان واقعیست. تضادی میان معماری محلۀ حاشیهنشین و فضاهای رسمی اداری، به صورت بصری دیده نمیشود و همهچیز عادلانه و آنطور که بوده به نمایش درآمده که این خود به درک بهتر موانع اصلی پیشروی قهرمان داستان کمک میکند.
الگوی تقطیع نماها در اردوبهشت، منطبق بر نوسانات درونی شخصیت اصلی و اتفاقاتی که در داستان افتاده مهندسی شده است. در سکانسهای ابتدایی و لحظۀ وقوع فاجعه در حوضچه، کاتهای سریع و ریتم پرشتاب، آشوب و فروپاشی ناگهانی را به مخاطب منتقل میکنند. پس از تهنشینشدن بحران و ورود داستان به فاز دادخواهی تدوینگر از مکثهای طولانی و تمپوی کند بهره میبرد.
این تغییرات زمان روانی سوگواری را برای مخاطب ملموس میسازد. عدم استفاده از جامپکاتهای خودنمایانه یا تکنیکهای اغراقآمیز در تدوین، موجب حفظ انسجام روایی شده است. کاتها عموماً بر اساس نگاه و حرکت کاراکترها شکل میگیرند تا توجه مخاطب از کنشهای درونی شخصیتها منحرف نشود و سیر تحول کاراکتر شاهمهدی از پدری داغدیده به کنشگری آگاه، بدون لکنت روایی طی شود.
موسیقی در اثر حاضر، نقش فضاساز و مکمل روانشناختی پلانها را بر عهده دارد. آواها و ملودیهای استفادهشده، از تبدیل شدن به ابزاری برای تحریک هیجانی مخاطب پرهیز کرده و در پسزمینۀ رویدادها باقی میمانند. موسیقی هرجا که لازم باشد وارد عمل شده و بار روانی تنش فیلم را به فرم شنیداری ترجمه میکند. موسیقی جز در پلانهای تعزیه که دفعتاً جلوی چشم مخاطب قرار میگیرند از چارچوب روایی خود خارج نشده و استقلال فرمی اثر را مخدوش نساخته؛ طوری که همراه با اتفاقهای داستان و کاتها حرکت میکند و هیچکجا پا را فراتر نمیگذارد تا بخواهد بیش از آنچه باید به او محول بشود را برآورده کند.
پس باید گفت شاید نهایتا نکتۀ آزاردهندۀ موسیقی فیلم، استفادۀ نابجا از شیپور تعزیه باشد که فیلم با همان سکانس بیربط تعزیه آغاز شده و در تمام طول فیلم شنیده میشود. برخی میگویند ارتباط تعزیه به موضوع فیلم مشخص نیست! باید گفت که اتفاقاً بهخاطر شخصیت مذهبی شهمهدی مشخص است اما قبول داریم که بهتر هم میتوانست نهایتاً در یک یا دو سکانس بهکار برده شود. در تیتراژ میبینیم که فیلم از خودش آهنگسازی نداشته و موسیقی انتخابیست؛ قطعاً بهتر بود مانند بیبدن موسیقی منحصر بهقرد دیگری نیز برای این اثر خاص ساخته میشد به همین علت پیشنهاد میشود فیلم در موقع اکران از لاین موسیقی ساخته شده و اورجینال استفاده کند.
مبانی تئوریک و معرفتی اثر
تحلیل مبانی معرفتشناختی آثار سینمایی در حوزۀ مسائل کلان اجتماعی، موضوعی بهشدت حساس و نیازمند ارزیابی دقیق است. نمیتوان بر اساس دادههای فاقد استدلال در فضای مجازی که احساسات زودگذر مخاطبان را هدف قرار میدهند، به قضاوتهای کلان دست یافت. شبکههای اجتماعی تمایل دارند با ایجاد هیجانات کاذب، مفاهیم پیچیدۀ در اینجا قضایی را به تقابل میان ساختار حکومتی و مردمی تبدیل کنند.
آیا برداشتی که برخی منتقدان و حتی بعضی از عوامل فیلم در مصاحبههای خود به آن دامن زدهاند و تقابل قهرمان داستان با فساد سیستمی قضات را به دوگانگی مردم در برابر حاکمیت و نظام جمهوری اسلامی تعمیم میدهند، دارای پشتوانۀ منطقی در متن اثر است؟ بررسی ساختار روایی فیلم نشان میدهد که چنین استنتاجی فاقد اعتبار استدلالی است.
برای ابطال این دوگانگی ساختگی، باید پرسش دوم را مطرح کرد که اگر مقصود اثر، نمایش فساد سیستماتیک و تقابل ماهوی نظام اسلامی با حقوق شهروندان است، چرا مسیر احقاق حق قهرمان داستان شاهمهدی از طریق مجاری قانونی و پناه بردن به محکمۀ قضایی همان سیستم میگذرد؟ مطابق با الگوهای مفهومی در جامعهشناسی حقوقی و مبانی فقه حکومتی، تمایز آشکاری میان تخلف کارگزار نهاد و فساد مبانی ساختار وجود دارد. شخصیت اصلی داستان، اسناد اثباتکنندۀ پولشویی را به سوی قاضی پرتاب میکند؛ این کنش به معنای ناامیدی از نهاد قضاوت نیست، در عوض نشاندهندۀ تلاش برای رساندن حقیقت به هستۀ مرکزی عدالتخانه، با وجود کارشکنی حلقههای فاسد میانی است.
حال شما بگویید که چگونه برخی اظهارنظرهای مبهم سازندگان در نشستهای خبری، به شکلگیری چنین باورهای جهتداری در ذهن مخاطب کمک میکند؟ پاسخ را باید در تفاوت میان متن اثر و حواشی فرامتنی جستوجو کرد. ارزیابی انتقادی پیامهای رسانهای ایجاب میکند که تحلیلگر، نیتخوانی مؤلف یا موجسواری منتقدان را ملاک قضاوت قرار ندهد.
با وجود اینکه ممکن است برخی عوامل تلاش کنند تا با الصاق خشم منافقین صهیونی به انرژی اعتراضی مردم آنهم در اغتشاشات اخیر که از اتفاقات روز است جذابیت کاذبی برای اثر ایجاد کنند، اما ساختار دراماتیک فیلم بر پایۀ اعتراض قانونمدارانه و ایستادگی در برابر فرد فاسد بنا شده است؛ خصوصاً آنکه شاهمهدی کاراکتری بسیار صبور، مذهبی و مخالف با پرخاش و برهم زدن آرامش و حقوق دیگران است.
آیا احقاق حق فردی از طبقۀ فرودست که مذهبی هم هست در برابر مدیران دارای مسئولیت، نشانۀ فروپاشی سیستم است یا نشانۀ پویایی آن؟ بر اساس مبانی تئوریک عدالت اجتماعی، پیروزی قانونی شهروندان بر شبکههای فساد اداری، دقیقاً اثباتکنندۀ ظرفیتهای اصلاحی موجود در درون همان ساختار است. فیلم، الگویی از حقطلبی کنترلشده را ارائه میدهد که در آن، فرد بدون عبور از خطوط قرمز قانونی و بدون پناه بردن به هرجومرج، حقوق خود را استیفا میکند. در نتیجه، تحمیل دوگانۀ مردم در برابر نظام بر چنین روایتی، خطای تحلیلی فاحشی است که با منطق درونی داستان و واقعیتهای حقوقی به تصویر کشیده شده همخوانی ندارد.
فرجام سخن
سینمای دغدغهمند، در غاییترین رسالت خویش آینهای تمامنما برای بازتاباندن زخمهای کهنه و التیامنیافته جامعه عمل میکند. مواجهه هنر هفتم با تروماهای تاریخی، مجالی برای مرثیهسرایی منفعلانه و تزریق یأس نبوده و دعوتی محتوم به بیداری وجدان عمومی ارزیابی میگردد. اثری که جسارت نبش قبر فجایع فراموششده را دارد، در حقیقت حافظۀ تاریخی ملتی را از گزند نسیان و روزمرگی میرهاند و بستری برای زایش دیالوگهای عمیقتر پیرامون مسئولیتپذیری اخلاقی و اجتماعی فراهم میآورد.
بلوغ ژانر درام اجتماعی در گرو گذار از سطح منازعات مقطعی و نفوذ به لایههای هستیشناسانۀ رنج بشر است تا تماشاگر پس از ترک سالن تاریک، با بار امانتی سنگینتر از پیش به جهان واقع باز گردد. این بار امانت، همان تعهد به بازاندیشی در ارزش جان انسانها، ارتقای سطح مطالبهگری ایمن و پرهیز از بیتفاوتی در برابر خطاهای مهلک مدیریتی است. هنر متعهد نشان میدهد فرآیند سوگواری عمومی، قابلیت تبدیل شدن به نیرویی سازنده برای اصلاح رانههای معیوب تفکرات جمعی مردم را داراست.
ترسیم این مسیر، همان قلۀ بلوغ فکری و فرهنگی است که سینمای اندیشهورز همواره برای فتح آن باید بکوشد؛ مسیر صعبالعبور است اما باید دانست که چقدر موضوع مهم بر زمین مانده که میشود در این ژانر به آنها پرداخت.
دیدگاهتان را بنویسید