جستجو برای:
سبد خرید 0
  • خانه
  • سرویس‌ها
    • دشمن‌شناسی
    • رسانه و روحانیت
    • بازی‌های ویدیویی
    • رسانه‌های شرقی
    • سینما و تلویزیون غرب
    • سینما و تلویزیون ایران
    • رسانه و روانشناسی
    • فناوری‌های نوین
    • سیاست و دشمن‌شناسی
    • تحولات منطقه
    • اقتصاد و دشمن‌شناسی
    • موسیقی و دشمن‌شناسی
    • کتاب و دشمن‌شناسی
  • دسته‌بندی ساختاری
    • خبر
    • گزارش‌
    • گفتگو
    • معرفی کتاب
    • مقاله‌
    • یادداشت
  • فروشگاه
    • دوره‌ها
      • دوره‌های دشمن‌شناسی
      • دوره‌های سواد رسانه
      • دوره‌های مهارتی
      • دوره‌های شناخت سینما و تلویزیون
    • کتاب‌ها
    • نشریات
  • استاد فرج‌نژاد
    • زندگینامۀ استاد فرج‌نژاد
    • استاد فرج‌نژاد از زبان دیگران
    • نوشته‌های استاد فرج‌نژاد
    • خرید کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی در سینما
      • کتاب دین انیمیشن سبک زندگی
      • کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • معرفی کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • معرفی کتاب دست پنهان
      • معرفی کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • معرفی کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی(عرفان یهودی) در سینما
      • معرفی کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • معرفی کتاب اقتصاد صهیونیسم
      • معرفی کتاب دین، انیمیشن و سبک زندگی
      • معرفی کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • صفحه مخصوص استاد فرج‌نژاد
  • رویدادها
  • دربارۀ ما
    • معرفی مؤسسه
    • مدرسان ما
  • تماس با ما
  • ورود به سایت
موسسه فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد
  • خانه
  • سرویس‌ها
    • دشمن‌شناسی
    • رسانه و روحانیت
    • بازی‌های ویدیویی
    • رسانه‌های شرقی
    • سینما و تلویزیون غرب
    • سینما و تلویزیون ایران
    • رسانه و روانشناسی
    • فناوری‌های نوین
    • سیاست و دشمن‌شناسی
    • تحولات منطقه
    • اقتصاد و دشمن‌شناسی
    • موسیقی و دشمن‌شناسی
    • کتاب و دشمن‌شناسی
  • دسته‌بندی ساختاری
    • خبر
    • گزارش‌
    • گفتگو
    • معرفی کتاب
    • مقاله‌
    • یادداشت
  • فروشگاه
    • دوره‌ها
      • دوره‌های دشمن‌شناسی
      • دوره‌های سواد رسانه
      • دوره‌های مهارتی
      • دوره‌های شناخت سینما و تلویزیون
    • کتاب‌ها
    • نشریات
  • استاد فرج‌نژاد
    • زندگینامۀ استاد فرج‌نژاد
    • استاد فرج‌نژاد از زبان دیگران
    • نوشته‌های استاد فرج‌نژاد
    • خرید کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی در سینما
      • کتاب دین انیمیشن سبک زندگی
      • کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • معرفی کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • معرفی کتاب دست پنهان
      • معرفی کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • معرفی کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی(عرفان یهودی) در سینما
      • معرفی کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • معرفی کتاب اقتصاد صهیونیسم
      • معرفی کتاب دین، انیمیشن و سبک زندگی
      • معرفی کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • صفحه مخصوص استاد فرج‌نژاد
  • رویدادها
  • دربارۀ ما
    • معرفی مؤسسه
    • مدرسان ما
  • تماس با ما
  • ورود به سایت
0

وبلاگ

موسسه فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد > مطالب سایت > دسته‌بندی ساختاری > یادداشت > نقد برنامه زن روز

نقد برنامه زن روز

۱۴۰۴-۰۹-۰۴
دسته‌بندی ساختاری، سرویس‌های سایت، سینما و تلویزیون ایران، مطالب سایت، یادداشت
نقد برنامه زن روز

نقد برنامه زن روز | مقدمه

در تحلیل‌های استراتژیک، عملیات‌های تهاجمی علیه ساختارهای اجتماعی و سیاسی، به ندرت به صورت حملۀ مستقیم و آشکار صورت می‌گیرد. یعنی به‌جای حملۀ مستقیم از روشی سیستماتیک و چندلایه تحت عنوان جنگ موزاییکی یا پازلی استفاده می‌شود. اساس روش پازلی و موزایکی تجزیۀ اهداف کلان مانند بی‌ثبات‌سازی فضای سیاسی، امنیتی، فرهنگی و عقیدتی یک کشور یا تغییر نظام ارزشی و آموزشی به مجموعه‌ای از اهدافِ عملیاتی خرد و به ظاهر نامرتبط است.

این اهداف خرد در حوزه‌های متنوع فرهنگی مانند تولید برنامه‌هایی با موضوعات سرگرمی، اقتصادی(مانند ترویج الگوی مصرفی خاص)، سیاسی(مانند حمایت از گروه یا اپوزیسیونی خاص) و اجتماعی(مانند تشدید تنش در شکافی نسلی) تعریف می‌شوند. هرکدام از این عملیات‌های خرد قطعه‌ای از این پازل‌ها یا موزاییک‌ها محسوب می‌شود که ممکن است به تنهایی در نظر عموم بی‌اهمیت یا حتی مثبت جلوه کند اما در واقع برای ایفای نقشی مشخص در تصویری بزرگتر طراحی شده است.

ویژگی کلیدی این استراتژی در عملکرد هم‌افزای قطعات نهفته است. هر قطعه هدفی مشخص را دنبال می‌کند و همزمان زمینۀ موفقیت قطعات دیگر را نیز فراهم می‌آورد. به مثال حاضر دقت کنید: اکثر عملیات‌های فرهنگی غربی سعی در تضعیف مفهوم خانواده را دارند اما مسئلۀ ما تبیین پازل حرکات استراتژیک آن‌ها است. هنگامی که برداشت ما از اقدامات فرهنگی غرب به صورت پازلی دیده نشود، چیزی که ذهن می‌بیند فقط قطعات پراکندە است. در چنین وضعی هر کنش مخربی از سوی دشمنان شبیە رخدادی مجزا و بی‌اثر به نظر می‌آید، در حالی‌ کە دشمن مشغول تکمیل طرح کلانیست کە آرام‌آرام کارکرد خانوادە در جامعه را به ازمهلال درونی می‌کشاند.

فقدان نگاه پازلی باعث می‌شود مسیر تغییرات در سطح خرد غیرقابل ردیابی شود، پیامدهای کلان دیر تشخیص داده شود و شبکۀ رفتاری آن‌ها بدون هشدار وارد لایه‌های سبک‌زندگی شود سپس تحلیل‌گر ایرانی قدرت تشخیص مسیر و تشیخص نقاط اتصال بین رخدادهای ظاهراً بی‌ربط را از دست می‌دهد و در برابر طراحی طولانی‌مدت آن‌ها دچار کورشدگی راهبردی می‌شود. اکنون باید بپرسیم پازل حرکات استراتژیک دشمن در برنامۀ زن روز به عنوان جنگ نرم چیست؟

فهرست مطالب

Toggle
  • پازل استراتژیک | نقد برنامه زن روز
  •  قطعۀ اول
  • قطعۀ دوم
  • قطعۀ سوم

پازل استراتژیک | نقد برنامه زن روز

 قطعۀ اول

شناسایی بستر روانی لازم برای عملیاتی که مردم در آن همراهی می‌کنند و خودشان عامل تبلیغ و رشد این عملیات قرار می‌گیرند. در نتیجۀ این هم‌افزایی قطعۀ بعدی خودش را نشان خواهد داد. اما قطعۀ حاضر نقطۀ آغازین و بنیادین هر عملیات شناختی پیچیده است. هدف در مرحلۀ آماده‌سازی میدان نبرد در ذهنیت جامعۀ هدف است که شامل سه گام کلیدی است.

تخست رصد و شناسایی گسل‌های اجتماعی-روانی(Social-Psychological Fault Line Identification) که در آن طراحان عملیات، با تحلیل داده‌های اجتماعی، فرهنگی و رسانه‌ای نقاط ضعف، نارضایتی‌های پنهان، آرزوهای سرکوب‌شده و شکاف‌های ارزشی موجود در جامعه را شناسایی می‌کنند. این گسل‌ها می‌توانند شامل مواردی چون شکاف نسلی: تفاوت در جهان‌بینی میان والدین و فرزندان، نارضایتی اقتصادی: احساس بی‌عدالتی یا نبود فرصت‌های پیشرفت، بحران هویت: سردرگمی جوانان در برابر تقابل سنت و مدرنیته، تمایل به دیده‌شدن: نیاز روانشناختی به کسب تأیید و توجه در عصر شبکه‌های اجتماعی باشند. گسل‌های نام‌برده انرژی و پتانسیل بالایی دارند که در حالت عادی خنثی یا پراکنده است. وظیفۀ قطعۀ اول یافتن دقیق این نقاط فشار است.

دوم ارائۀ چارچوب معنایی جایگزین(Alternative Framing) است که پس از شناسایی گسل، روایتی ساده، جذاب و احساسی ارائه می‌دهد. حال در قدم دوم همان نارضایتی یا آرزو به یک مسئلۀ مشخص و قابل فهم تبدیل می‌شود و برای آن راه حل ارائه می‌گردد. در مورد برنامۀ زن روز  مسئلۀ قاب‌بندی‌شده از این قرار است که جامعه و خانوادۀ سنتی، مانع شکوفایی و دیده شدن استعداد تو هستند و اما راه‌حل ارائه‌شده در آن شامل آزادی بدن و نمایش آن در چارچوب مدلینگ، مسیر رسیدن به موفقیت، شعار هویت‌یابی و تأیید اجتماعی است. چارچوب جدید، کنش‌های هنجارشکنانۀ جامعه را از عنوان خطا به مبارزه برای آزادی و تلاش برای شکوفایی در اذهان مردم تعریف می‌کند و به آن مشروعیت می‌بخشد.

سوم تبدیل مخاطب به کنشگر خودتکثیرگر(Audience-to-Agent Conversion) است که هوشمندانه‌ترین بخش عملیات است. برنامۀ زن روز با ارائۀ الگوهایی که در اذهان عموم چهره‌های پذیرفته شده و موفقی هستند مانند سلبریتی‌ها مخاطب را تشویق می‌کند تا خود، این چارچوب معنایی را بپذیرد و در زندگی شخصی‌اش پیاده کند.

فردی که این الگو را می‌پذیرد دیگر مصرف‌کنندۀ منفعل پیام نبوده و برای توجیه رفتار خود در برابر خانواده و جامعه مجبور است به مبلغ و مدافع سرسخت آن ایدئولوژی تبدیل شود. هر پست اینستاگرامی، هر بحث با والدین و هر انتخاب پوششی به کنشی در جهت تبلیغ و عادی‌سازی آن چارچوب جایگزین تبدیل می‌شود.

هنگامی که تعداد کافی‌ای از افراد به این کنشگران خودجوش تبدیل شوند، یک ثبات اجتماعی(Social Proof) شکل می‌گیرد که پذیرش هنجارهای جدید را برای دیگران آسان‌تر می‌کند و مقاومت در برابر آن را دشوارتر می‌سازد. در این نقطه قطعۀ اول مأموریت خود را انجام داده است و اکنون زمینۀ روانی و اجتماعی برای حملۀ مستقیم‌تر به ساختارهای بنیادین(قطعۀ دوم) آماده شده است. جامعه دیگر در برابر مفاهیمی مانند مرجعیت‌زدایی از نهاد دین و خانواده مقاوم نیست؛ زیرا پیش‌قراولان این تغییر، فرزندان خود جامعه هستند که اکنون به سربازان فرهنگی این عملیات تبدیل شده‌اند.

قطعۀ دوم

با فعال شدن بستر روانی و همراهی بخشی از جامعه، سیستم ارزشی خانواده، نهاد دین و نظام آموزشی دچار بحران مشروعیت می‌شود. خلأ حاضر فرصت طلایی برای معرفی مرجعیت‌های جایگزین است. در این مرحله برنامۀ زن روز و سلبریتی‌های مرتبط با آن از جایگاه فشن‌شو و مدلینگ به جایگاه راهنمای سبک زندگی و معمار هویت ارتقا پیدا می‌کنند. برنامه به طور عملی به مخاطب خود که زنان جوان است بستۀ هویتی جدیدی ارائه می‌دهد که در آن ارزش فرد بر اساس انطباق با استانداردهای بدن‌نمایی، زیبایی چهرۀ اردکی غربی و توانایی جذب توجه در فضای مجازی تعریف می‌شود.

پس از آنکه هویت جدید پذیرفته شد و انرژی اعتراضی جامعه که می‌توانست معطوف به مسائل بنیادین اقتصادی، آموزشی و سیاسی باشد فعال گردید هوشمندانه‌ترین حرکت هدایت این انرژی به مسیری به‌ظاهر بی‌خطر و فرسایشی است. فتنۀ زن، زندگی، آزادی و محصولات آن که برنامۀ زن روز است، این انرژی را از حوزۀ مطالبات ساختاری به حوزۀ تقابل فرهنگی بر سر بدن زن منتقل کردند. به جای اعتراض به ناکارآمدی‌های اقتصادی(نرخ بهرۀ وام‌های بانکی، صنعت فلج خودرو‌سازی) تمام پتانسیل اعتراضی جامعه در مسائلی مانند نقض حجاب، رقص و سبک پوشش تخلیه می‌شود.

در نتیجه جامعه در جنگ داخلی فرهنگی‌ای بی‌پایان درگیر می‌شود و انرژی آن به تحلیل می‌رود و از هرگونه کنشگری مؤثر برای تغییرات بنیادین عقیم می‌شود و این دقیقاً همان‌چیزی است که دشمن می‌خواهد. در مرحلۀ حاضر جامعه به جای مبارزه با مشکلات واقعی با سایۀ خود می‌جنگد.

قطعۀ سوم

با تثبیت قطعات قبلی اکنون زمان برداشت نهایی فرا می‌رسد. سرمایۀ اجتماعی یعنی اعتماد متقابل میان افراد و نهادها چسبی است که جامعه را منسجم نگه می‌دارد. این قطعه انگیزه‌های لازم برای پذیرش دو قطعۀ قبلی را تقویت می‌کند. عملکرد مکمل و زنجیروار باعث می‌شود که تأثیر نهایی مجموعۀ عملیات‌ها به‌ صورت جمعی و جبری بوده و بیشتر از تأثیر هر عملیات به تنهایی باشد. حال بیایید بررسی کنیم که در جریان‌شناسی پدیدۀ نه‌چندان نوظهور حاضر دشمن آمادۀ برداشت چه نتایجی است؟

اولین برداشت، بی‌اعتمادی به نهاد خانواده و سرکوب آن است. برنامۀ زن روز و گفتمان همراه آن به صورت سیستماتیک این اعتماد را تخریب می‌کنند. زمانی که قرار است زن‌های جوان بدن‌نمایی را تا مرز عورت‌نمایی به نمایش بگذارند قاعدتاً با مخالفت خانواده‌ای که ارزش‌های عفاف و حجاب را از منظر دینی و اخلاقی درک کرده‌اند مواجهه پیدا خواهند کرد.

در این زمان جوانان، والدین و افراد حامی این ساختارهای آموزشی، دینی و اخلاقی را که به درستی هنجارها را شناسایی می‌کنند مانع شکوفایی خود می‌بینند و گمان می‌کنند که این‌ها چیزی جز سنت‌های کهنه و عقب افتاده‌ نیستند این دقیقاً طرز فکر رهبران این‌ برنامه‌ها در جایگاه استراتژیکی که بالا توضیح داده شد یعنی سلبریتی‌هایی مانند مهناز افشار در برنامۀ زن روز است که دشمن به درستی آن‌ها را هدف گرفته است. چون کنش حاضر آن‌ها برای سرکوب نهاد خانواده دقیقاً زادۀ فتنۀ زن، زندگی آزادی است.

دومین برداشت، بی‌اعتمادی درون جنسیتی میان زنان است. پس از آنکه اولین سد دفاعی یعنی خانواده با برچسب مانع تضعیف شد، استراتژی دشمن وارد مرحلۀ پیچیده‌تری می‌شود یعنی تخریب همبستگی درونی گروه هدفشان زن‌های جامعۀ اسلامی! بیایید از خود بپرسیم که چرا در پازل استراتژیک حاضر تا این اندازه زن مهم است؟ در چارچوب استراتژیک جنگ موزاییکی زن نقطۀ ثقل یا مرکز ثقل سیستم جامعه است. زن شاه‌کلیدی است که تخریبش، فروپاشی سایر قطعات یعنی خانواده، فرهنگ، اقتصاد و امنیت را به صورت آبشاری تضمین می‌کند. اهمیت استراتژیک زن از نقش دوگانۀ او نشئت می‌گیرد.

او هم حامل اصلی کُد فرهنگی اسلام و هم موتور تولید نسل آینده است. با تخریب هویت زن و تبدیل او از عنصری هویت‌ساز و تربیت‌کننده به ابژۀ جنسی، مصرفی و بدن‌نما دشمن به طور همزمان به دو هدف کلان دست می‌یابد. اول فرایند انتقال ارزش‌های فرهنگی، دینی و ملی از نسلی به نسل دیگر را قطع می‌کند زیرا کانال اصلی انتقال(مادر) از محتوای لازم تهی شده است.

دوم با تعریف موفقیت زن در چارچوب رقابت بر سر جذابیت جنسی، انرژی و پتانسیل نیمی از جامعه را از حوزه‌های مولد علم، اقتصاد و سیاست منحرف کرده و آن را در چرخۀ باطل و عقیم‌کنندۀ فردگرایی مصرفی حبس می‌کند. بنابراین هدف قرار دادن زن، حمله‌ای به ریشۀ تولید هویت و بقای ملت جمهوری اسلامی است؛ با تسخیر این سنگر سایر سنگرهای اجتماعی بدون شلیک حتی یک گلوله یکی پس از دیگری سقوط خواهند کرد.

برنامۀ زن روز و گفتمانش به ظاهر داعیه‌دار توانمندسازی زنان هستند اما در عمل کارخانۀ تولید بی‌اعتمادی میان زنان عمل می‌کنند. این برنامه زمین بازی جدیدی تعریف می‌کند که در آن تنها یک معیار برای موفقیت وجود دارد و آن هم سرمایۀ جنسی است که از طریق نمایش بدن و جذب لایک و توجه به دست می‌آید. در چنین میدانی، سایر زنان دیگر هم‌رزم یا هم‌نوع نیستند؛ آن‌ها رقبای مستقیم برای کسب منبعی محدود به نام توجه هستند. این منطق رقابتی حمایت زنانه را که سرمایه‌ای حیاتی برای هر جنبش اجتماعی است به طور کامل از بین می‌برد. زن موفق در این الگو زنی است که می‌تواند دیگران را در مسابقۀ زیبایی و اغواگری پشت سر بگذارد.

همچنین فرآیند حاضر زنان را از گروه اجتماعی منسجم با اهداف مشترک، به مجموعه‌ای از افراد منفرد و اتمیزه تبدیل می‌کند که هر یک برای بقا در بازار توجه دیگری را تهدیدی برای خود می‌بیند اتفاقاً توضیح این بخش دقیقاً همان دعوای لجوجانه‌ای است که میان شرکت‌کنندگان برنامۀ زن روز با تماشای اپیزودها می‌توانید ببینید.

در نهایت زنانی که قرار بود با همبستگی و ستون خانواده بودن به آزادی برسند به واسطۀ فتنۀ زن زندگی آزادی که محصولش برنامۀ زن روز است دقیقاً در موافقت با آزادی جنسی این جنبش قرار گرفته و در یک جنگ فرسایشی علیه یکدیگر قرار می‌گیرند و پتانسیل کنشگری جمعی‌شان در حسادت‌ها و رقابت‌های ابژکتیو جنسی خنثی می‌شود. این همان عقیم‌سازی سیستماتیک سرمایۀ اجتماعی زنانه است.

سومین برداشت، بی‌اعتمادی میان زن و مرد است. پس از ایجاد تنش به‌واسطۀ چالش‌های شکاف بین نسلی در خانواده‌ها و اتمیزه کردن زنان از طریق رقابت داخلی، پازل دشمن به سمت تخریب حلقۀ نهایی پیوند اجتماعی، یعنی رابطۀ مکمل میان زن و مرد حرکت می‌کند. قطعۀ حاضر به صورت مستقیم مفهوم مردانگی را هدف می‌گیرد تا آن را از نیرویی محافظ و مسئولیت‌پذیر به نیروی بی‌تفاوت و تماشاچی یا در حالت دیگر، نیرویی سرکوبگر تبدیل کند.

گفتمان برآمده از فتنۀ زن، زندگی، آزادی و محصولاتی چون زن روز دوگانه‌ای سمی برای مردان تعریف می‌کند که یا باید در برابر نمایش بدن‌نمای زنان جامعه سکوت کرده و آن را به عنوان نشانۀ روشنفکری و احترام به آزادی زن بپذیری، یا هرگونه مخالفت یا حساسیتی از سوی تو به عنوان مردسالاری، کنترل‌گری و غیرت کور برچسب‌گذاری و سرکوب می‌شود مسئلۀ حاضر دقیقا همان برچسب‌هایی است که میان افردی که شعار زن زندگی آزادی را سر می‌دهند رد و بدل می‌شود.

زمانی که زن منفعل شد به‌واسطۀ سقوط امر تعلیم و تربیت در چنین مهندسی معنایی‌ای مرد نیز در انفعالی استراتژیک قرار می‌گیرد. غیرتی که معنایش مسئولیت‌پذیری اجتماعی و حفاظت از حریم خانواده و جامعه بود به مفهومی شرم‌آور و واپس‌گرایانه تبدیل می‌شود. مردی که در گذشته خود را موظف به حفاظت از کرامت زن می‌دانست، اکنون برای پذیرفته شدن در نظم نوین اجتماعی باید به تماشاچی‌ای خنثی تبدیل شود که ارزش‌هایش را در برابر فشار اجتماعی سرکوب می‌کند یا اصلاً چنین فشاری را پذیرفته و دیگر ارزشی وجود ندارد.

نتیجۀ این بازتعریف فروپاشی مفهوم تعهد متقابل است. بد نیست که کمی این تقابل را با آمار طلاق در ایران نیز مقایسه کنیم(برای مطالعۀ بیشتر در مورد معضل طلاق در ایران این‌جا کلیک کنید). زن به ابژۀ نمایش جنسی تبدیل شده و مرد به مصرف‌کنندۀ بی‌تفاوت آن نمایش. فرایند حاضر ستون فقرات رابطۀ سالم اجتماعی را که بر پایۀ مسئولیت‌پذیری و حفاظت استوار بود در هم می‌شکند و جامعه را به بازار بزرگی تبدیل می‌کند که در آن روابط قاعده‌مند و باثبات جای خود را به معاملات مبتنی بر نگاه و توجه داده است. در این مرحله آخرین سنگر مقاومت جمعی یعنی پیوند معنادار زن و مرد به طور کامل از بین می‌رود.

نتیجۀ تکمیل قطعۀ سوم جامعۀ اتمیزه است؛ جامعه‌ای متشکل از افراد تنها، بی‌اعتماد و رقیب که فاقد هرگونه توانایی برای اقدام جمعی و مقاومت در برابر بحران‌های فرهنگی و اجتماعی هستند تا به راحتی تحت حکومت ظالمان و سودجویان قرار گیرند. این جامعه بهترین بستر برای فروپاشی از درون و مدیریت از بیرون است.

تحلیل پدیده‌ها در این چارچوب استراتژیک مستلزم عبور از مشاهدۀ سطح و شناسایی کارکرد آن به عنوان قطعۀ پازل است. به بیان علمی سؤال از این برنامه چه می‌گوید؟ به این برنامه چه چیزی را ممکن می‌سازد؟ تغییر می‌کند. به جای تحلیل محتوای ظاهری جریان مدلینگ و برنامۀ تلویزیونی یا جنبشی اجتماعی، تحلیلگر استراتژیک به دنبال پاسخ به این سؤال است که این پدیده کدام ساختار اجتماعی را تضعیف می‌کند؟ کدام هنجار را تغییر می‌دهد؟ و کدام عملیات بعدی را تسهیل می‌نماید؟

درک این روابط سیستمی جوهرۀ تحلیل پازلی در دشمن‌شناسی و جریان‌شناسی است و امکان پیش‌بینی تصویر نهایی دشمن و خنثی‌سازی آن را پیش از تکمیل شدن فراهم می‌کند. که در این ایده‌پردازی سعی داریم با چنین پازلی برنامۀ زن روز را نقد کنیم. برنامۀ زن روز در حال ایفای نقش کارخانۀ تولید مشروعیت فکری برای کنشگرانی است که پیش‌تر در سطح جامعه درگیر سطوح مختلفی از نافرمانی مدنی از طریق پوشش یعنی بدحجابی یا کشف حجاب بوده است. این برنامه به لایه‌های فکری و اندیشۀ این گروه از مخاطبین عمق و جهت می‌بخشد و کنش فردی و پراکندۀ آنان را به پروژه‌ای هویت‌بخش و معنادار متصل می‌کند.

پیش از این، کنش زن در زمینۀ پوشش ممکن بود حرکتی فردی مبتنی بر سلیقه یا اعتراضی هیجانی تلقی شود. اما اکنون بعد از زن فتنۀ زن زندگی آزادی و محصولاتش، برنامۀ زن روز برای این کنش چارچوبی ایدئولوژیک فراهم می‌آورد. این برنامه به مخاطب خود می‌گوید کنش تو فردی نیست بخشی از فتنۀ زن زندگی آزادی برای شکوفایی است(اشاره به سفسطۀ مهناز افشار که در ابتدای شروع برنامه). مقاومت خانواده یا جامعه در برابر تو، نشانۀ عقب‌ماندگی و تقابل سنت با مدرنیته است نه دغدغۀ اخلاقی. ارزش تو در همین جسارت برای شکستن تابوها و نمایش بدن نهفته است؛ این همان آزادی است.

به این ترتیب، برنامه، کنشگری‌های پراکنده را به سربازی فرهنگی در خط مقدم این جنگ هویتی تبدیل می‌کند. این برنامه به او ابزار زبانی و مفهومی باطلی می‌دهد تا عمل خود را توجیه کرده و در برابر هرگونه نقد اجتماعی یا خانوادگی مشروعیت فکری داشته باشد. او تصور می‌کند دیگر فرد خاطی نیست و خود را پیشگام تحولی اجتماعی می‌بیند که سلبریتی‌ها و رسانه‌های غربی پرچم‌دار آن هستند.

فرایند حاضر خطرناک‌ترین بخش عملیات نرم است؛ زیرا تکثیر ویروسی الگو را تضمین می‌کند. با ساختن چنین زیربنای فکری‌ای هر زن جوانی که در خیابان هنجارشکنی می‌کند خود را نمایندۀ تفکری بزرگتر و مترقی می‌پندارد. در نتیجه مقاومت در برابر اصلاح افزایش پیدا می‌کند و جامعه به سمت دوقطبی‌ای عمیق‌تر سوق پیدا می‌کند. مسئولین مربوطه باید بدانند که مقابله با این دست از پدیده‌ها مواجهه با ایدئولوژی‌ای بسته‌بندی شده است که به صورت سیستماتیک از طریق کارخانه‌های محتواسازی دشمن در ذهن نسل جوان پمپاژ می‌شود و برای هر عمل هنجارشکنانه پیوستی ایدئولوژیک و احساس تعلق به جنبۀ بزرگتر تولید می‌کند.

اکنون، با کنار هم قرار دادن این قطعات و مشاهدۀ تصویر نهایی که از این پازل استراتژیک پدیدار می‌شود آیا هنوز مشخص نیست چه کسانی و با چه اهدافی پشت پردۀ برنامه‌هایی چون زن روز ایستاده‌اند؟

پاسخ فراتر از چند سلبریتی یا کانال یوتیوب و اینستاگرام است. معماران اصلی این پروژه همان اتاق‌های فکر و سرویس‌های اطلاعاتی غربی هستند که پس از شکست در فاز میدانی پروژۀ زن، زندگی، آزادی و جنگ دوازده روزه، جنگ را به لایه‌های عمیق‌تر فرهنگی و اجتماعی کشانده‌اند. دشمنی که دریافته است فروپاشی نظام خودکفای جمهوری اسلامی از مسیر نظامی یا تحریم اقتصادی محض، پرهزینه و ناممکن است. بنابراین استراتژی خود را بر فروپاشی از درون از طریق جنگ نرم متمرکز کرده است.

دشمن در جنگ نرم حاضر هویتی چندوجهی دارد:

  1. نظام سلطۀ فرهنگی غرب: که به دنبال جهان‌شمول کردن سبک زندگی لیبرال-سرمایه‌داری است و هر فرهنگ مستقلی را تهدیدی برای هژمونی خود می‌داند.
  2. سرویس‌های اطلاعاتی-امنیتی: که وظیفۀ طراحی عملیات‌های چندلایه برای بی‌ثبات‌سازی و مدیریت جوامع هدف را بر عهده دارند.
  1. اپوزیسیون، گروه‌های معاند و سلبریتی‌ها(پیاده‌نظام و افسران میدانی جنگ نرم): این لایه شامل اپوزیسیون خارج‌نشین، گروه‌هایی مانند منافقین و چهره‌های تأثیرگذار رسانه‌ای(سلبریتی‌ها) است. آن‌ها به عنوان بازوی اجرایی و پیاده‌نظام این پروژۀ کلان عمل می‌کنند. سلبریتی‌ها در نقش افسران جنگ نرم آگاهانه یا ناآگاهانه پیام‌های مهندسی‌شده را در قالبی جذاب به جامعه تزریق کرده و مرجعیت‌های همبستۀ خانوده و اجتماع اسلامی را تضعیف می‌کنند.

بنابراین، برنامۀ زن روز نوک کوه یخ عملیات پیچیدۀ براندازی نرم است که در آن دشمن با شناسایی دقیق نقطۀ ثقل جامعۀ ایران یعنی زنان، در حال تخریب سیستماتیک سنگرهای خانواده، هویت و همبستگی اجتماعی است تا زمینه را برای تسلط کامل فراهم آورد.

https://farajnejad.ir/wp-content/uploads/2025/11/video_2025-12-07_16-47-39.mp4

افشای پشت‌پردۀ فتنۀ زن زندگی آزادی توسط حسن اعتمادی: بدون کمک خارجی نمیشد!

در چشم‌انداز رسانه‌ای فارسی‌زبان در پلتفرم‌هایی مانند یوتیوب، شاهد ظهور و محبوبیت برنامه‌هایی هستیم که با محوریت روابط بی‌پایه، دوستیابی و مسائل زنان تولید می‌شوند. برنامه‌هایی مانند «عشق ابدی» و «زن روز» از جملۀ این تولیدات هستند که مخاطبان بسیاری را در میان ایرانیان خارج از کشور و جوانان داخل کشور به خود جلب کرده‌اند. این برنامه‌ها در فضایی که شعار آزادی می‌دهد و به دور از محدودیت‌های اخلاقی و دینی داخل ایران ساخته می‌شوند، ادعای پرداختن به موضوعات مدرن و چالش‌های روابط انسانی در دنیای امروز را دارند. در این میان زن روز محصول و خروجی تلاشی پوچ به نام «زن، زندگی، آزادی» است.

فتنۀ «زن، زندگی، آزادی» به مثابۀ عملیات نفوذ و انحراف

فتنه از ابتدا یا در مسیر خود، توسط عواملی چون منافقین و سرویس‌های اطلاعاتی و افراد نفوذی غربی مورد نفوذ و بهره‌برداری قرار گرفته است. در این چارچوب، اتفاقات به ظاهر تصادفی معنایی فراتر از ظاهر خود می‌یابند و بخشی از استراتژی پیچیدۀ چندلایه برای مدیریت شکست کامل جمهوری اسلامی هستند. هدف اصلی این پروژ نه توانمندسازی مردم که هدایت انرژی اعتراضی آن‌ها به سمت بن‌بست بود. اگر نفع حقیقی مردم در میان بود، شعارها به جای مفاهیم انتزاعی و قابل تحریفی چون «زن، زندگی، آزادی» که به سادگی به ابزاری برای تقابل فرهنگی و سبک زندگی پست فروکاسته شد،

می‌بایست ریشه‌های واقعی نارضایتی عمومی را هدف می‌گرفت. مطالبات اصیل و ساختاری جامعه در چالش‌هایی چون «مافیای کنکور»، «نرخ بهرۀ وام‌های بانکی»، «انحصار مرگبار صنعت خودروسازی» و «ناکارآمدی بنیادین نظام آموزش و پرورش» نهفته است؛ این‌ها نقاطی هستند که زندگی روزمرۀ شهروندان را فلج کرده‌اند و تغییر در آن‌ها به بهبود ملموس حیات عمومی منجر می‌شود.

انحراف جنبش از این مطالبات اساسی و اقتصادی به سمت شعارهای پوچ و تمرکز بر کنش‌های نمایشی چون حمله به ساختمان‌های شهری یا ترویج بی‌بندوباری به مثابۀ آزادی یک تاکتیک حساب‌شده برای عقیم‌سازی آن بود. آزادی واقعی در رهایی از ساختارهای فسادآلود اقتصادی و اصلاح نهادهای ناکارآمدی نهفته است که کرامت و فرصت‌های یک ملت را به یغما می‌برند.

در مقابل آزادی تعریف‌شده توسط این پروژه به معنای هرج‌ومرج اجتماعی و تقابل با هنجارهای عمومی بود که دو نتیجۀ مخرب داشت: نخست ایجاد شکاف و دشمنی میان خود مردم و ترساندن بدنۀ محافظه‌کار جامعه از هرگونه تغییر؛ دوم مشروعیت‌زدایی از اصل اعتراض و فراهم آوردن بهانۀ لازم برای سرکوب شدید که اصلاً در این فتنه اعتراضی هم صورت نگرفت و تماماً  ظهور و بروزش به شکل اختشاش بود. در نهایت این عملیات با قربانی کردن پتانسیل اعتراضی جامعه در پای اهداف بیگانگان نه تنها به هیچ دستاوردی نرسید که جامعه را خسته‌تر، متفرق‌تر و نسبت به هر حرکت اصلاحی اصیل در آینده بی‌اعتمادتر ساخت.

شعار «زن، زندگی، آزادی» در این دیدگاه، یک انتخاب هوشمندانه برای ایجاد حداکثر تفرقه در پوشش وحدت است.

هدف‌گذاری بر گسل‌های اجتماعی: طراحان این پروژه به درستی تشخیص دادند که «سبک زندگی» و «مسائل زنان» از حساس‌ترین و دوقطبی‌کننده‌ترین موضوعات در جامعۀ ایران هستند. با محور قرار دادن این موضوعات، جنبش به طور خودکار بخش بزرگی از جامعۀ مذهبی را در مقابل خود قرار می‌داد. در حالی که مردم از مشکلات اقتصادی و برخی فسادهای سیستماتیک رنج می‌برند، جنبش به سمت مسائل فرهنگی و اجتماعی هدایت شد.

این انحراف استراتژیک بود. تمرکز بر «حجاب» و «رقص»، جنبش را در سطح تقابل فرهنگی نگه داشت و صرفاً شعار آزادی بدنی، اقتصادی و فرهنگی در آن مطرح بود که شعارش از خودش خنده‌دار است.

شعاری مانند «زن، زندگی، آزادی» به راحتی در رسانه‌های غربی قابل فهم، تکرار و حمایت است. شعار حاضر جنبش را به یک محصول رسانه‌ای جذاب برای مخاطب غربی تبدیل کرد و به دولت‌های غربی اجازه داد تا در ظاهر «حامی حقوق بشر» ظاهر شوند در حالی که در پشت پرده از این ناآرامی برای فشار بر جمهوری اسلامی ایران استفاده می‌کردند تا آن را از بین ببرند.

از خیابان تا یوتیوب و نفوذ نرم‌تر در ذهن مردم | بازتولید پروژۀ «زن، زندگی، آزادی» در قالب سرگرمی و رسانه

پس از آنکه فاز میدانی و خیابانی پروژۀ اغتشاش با هوشیاری مردم و نهادهای امنیتی به شکست انجامید، اتاق‌های فکر این عملیات، استراتژی خود را به یک جنگ نرم تمام‌عیار در حوزۀ فرهنگ و سبک زندگی تغییر دادند. هدف دیگر ایجاد آشوب فیزیکی نیست، «عادی‌سازی» و «نهادینه‌سازی» همان مفاهیم انحرافی‌ای است که در کف خیابان فریاد زده می‌شد. در این‌جا است که نقش سلبریتی‌ها و برنامه‌سازان همسو با این جریان، که بسیاری از آن‌ها در زمان اغتشاشات به عنوان پیاده‌نظام رسانه‌ای علیه جمهوری اسلامی فعالیت می‌کردند برجسته می‌شود. برنامه‌هایی چون «عشق ابدی» و «زن روز» دقیقاً محصول و خروجی همین فاز جدید هستند. البته ای کاش که حداقل پیاده نظام بودند.

برنامۀ زن روز که در ظاهر خود را یک پلتفرم مدلینگ و نمایش مد برای زنان معرفی می‌کند، در واقع کارخانۀ تولید و عادی‌سازی همان سه مفهوم تحریف‌شده‌ای است که در بطن پروژۀ اغتشاشات نهفته بود. این برنامه به طور مستقیم به هستۀ اصلی پروژه یعنی «زن به مثابۀ بدن» می‌پردازد و آن را به نمایش مصرفی جنسی و جذاب برای مخاطب تبدیل می‌کند.

۱. «زن»

در حالی که برنامۀ «عشق ابدی» زن را به کالایی برای رقابت بر سر انتخاب شدن توسط یک مرد تقلیل می‌داد، «زن روز» یک گام فراتر می‌رود و خودِ «رقابت برای دیده شدن» را به هدف غایی تبدیل می‌کند. در این برنامه زن به طور کامل از هویت انسانی، فکری و اخلاقی خود تهی می‌شود. تمام ارزش او در کالبدش خلاصه شده و موفقیتش در میزان توانایی او برای نمایش برهنگی و اغواگری سنجیده می‌شود.

واژگانی چون کرامت، حیا، شخصیت و اندیشه در این برنامه محلی از اعراب ندارند. زن در «زن روز» ابژه‌ای است که باید بر اساس استاندارهای جنسی غربی، خود را به نمایش بگذارد. این دقیقاً همان تفسیری از «زن» است که در اغتشاشات او را به ابزاری برای تقابل با هنجارهای اجتماعی بدل کرد و از پرداختن به مطالبات واقعی مردم بازداشت. «زن روز» این انحراف را به یک سرگرمی هفتگی تبدیل کرده و به مخاطب القا می‌کند که اوج موفقیت یک زن، تبدیل شدن به یک مدل لخت و ابژۀ تحسین جنسی است.

۲. «زندگی»

«زندگی» در جهان‌بینی برنامۀ «زن روز» به یک صحنۀ نمایش بی‌پایان برای عرضۀ تن و بدن تقلیل می‌یابد. در این برنامه، مفهوم «پیشرفت» یا «موفقیت در زندگی» نه از مسیر تحصیل، کسب مهارت، کارآفرینی، تشکیل خانواده یا تعالی معنوی، که از طریق «برندسازی جنسی» تعریف می‌شود. زندگی ایده‌آل در این برنامه، چرخۀ بی‌پایان از رژیم‌های غذایی، عمل‌های زیبایی و تلاش برای دستیابی به یک بدن استانداردسازی‌شده با لباس‌های مد و گران است تا بتوان در این ویترین، لایک و توجه بیشتری جلب کرد.

این برنامه به طور سیستماتیک توجه مخاطب را به مسابقۀ مدلینگ جنسی برای دیده شدن در برداشت جنسی از زیبایی زنان جلب می‌کند. این همان سبک زندگی مصرفی و لذت‌گرایانه‌ای است که پروژۀ «زن، زندگی، آزادی» به عنوان آلترناتیو زندگی ایرانی اسلامی تبلیغ می‌کرد.

۳. «آزادی»

خطرناک‌ترین پیام «زن روز» در بازتعریف مفهوم «آزادی» نهفته است. این برنامه به طور صریح و بی‌پرده، «آزادی زن» را معادل «آزادی در برهنگی» معرفی می‌کند. در منطق این برنامه، زنی آزاد است که هیچ قید و بند اخلاقی یا شرعی برای نمایش بدن خود نداشته باشد. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که فاز نرم پروژه با فاز سخت آن پیوند می‌خورد. شعار «آزادی» که در خیابان‌ها برای تقابل با حجاب و نمادهای دینی فریاد زده می‌شد، اکنون در قالب یک شو مجازی جذاب، به صورت تئوریک و عملی آموزش داده می‌شود.

«زن روز» با عادی‌سازی برهنگی و تشویق به آن تحت عنوان «مدلینگ حرفه‌ای»، در حال شکستن مرزهای حیا و غیرت در جامعۀ ایرانی است. این برنامه به دختران جوان چنین پیامی را مخابره می‌کند که رهایی و پیشرفت شما در گرو کنار گذاشتن حجاب و پوشیدگی و پذیرش استانداردهای جنسی غربی است. زن روز با بودجه‌های هنگفت و با بهره‌گیری از سلبریتی‌های همسو در جنبش به طور مستقیم به جنگ هویت زن ایرانی آمده و با سلاح جذابیت‌های بصری و وعدۀ شهرت، در حال پرورش نسلی است که تعریفش از زن، زندگی و آزادی چیزی جز ابتذال، بی‌مسئولیتی و بی‌بندوباری نیست.

ضرورت نقد برنامه‌هایی مانند «زن روز» از آن‌جا ناشی می‌شود که این تولیدات، صرفاً سرگرمی‌های مبتذل نیستند، این‌ها سلاح‌های پیشرفتۀ جنگ شناختی دشمن در پوششی فریبنده و جذاب‌اند. این برنامه‌ها در حقیقت، پسماند سمی و فرآوری‌شدۀ پروژۀ شکست‌خوردۀ اغتشاشات هستند که اکنون با هدف آلوده‌سازی بلندمدت ذهن و سبک زندگی جوانان ایرانی بازتولید شده‌اند.

بی‌توجهی به این پدیده‌ها و تقلیل آن‌ها به شوی یوتیوبی سطحی، خطایی استراتژیک است؛ زیرا دشمن پس از ناکامی در میدان سخت، تمام توان خود را بر فروپاشی درونی جامعۀ ایران از طریق تخریب نهاد خانواده، تحقیر هویت زن مسلمان و عادی‌سازی بی‌بندوباری متمرکز کرده است. نقد و افشای ماهیت این برنامه‌ها، به منزلۀ پادزهر فرهنگی عمل می‌کند و با ایجاد آگاهی، جامعۀ هدف را در برابر این تهاجم نرم واکسینه و مقاوم می‌سازد.

چنین برنامه‌هایی را باید به صراحت فاز تکمیلی پروژۀ دشمن برای انحراف و عقیم‌سازی جامعۀ ایران دانست. دشمن پس از آنکه نتوانست با شعار «زن، زندگی، آزادی» مطالبات اقتصادی مردم را به اغتشاشات فرهنگی بدل کرده و از آن برای براندازی بهره ببرد، اکنون همان شعار را به اتاق گریم برده و در قالب صنعت مدلینگ به ظاهر شیک و مدرن عرضه می‌کند. درحال حاضر هدف شورش خاموش علیه هویت و اخلاق در خلوت خانه‌ها است نه شورش خیابانی!

نام برنامه زن روز است؛ عنوانی که ادعایِ نو بودن و همگامی با تحولات زمانۀ روز را دارد. اما بیایید ثانیه‌های ابتدایی برنامه را کالبدشکافی کنیم. تمامِ سازۀ بصری و گرافیکی شروع برنامه علیه این نام به‌پا می‌خیزند. ما با حجم انبوهی از رنگ‌های پاستیلی صورتی، بدن‌های‌ نیمه‌برهنه که سعی دارند لوکس باشند مواجهیم.

چنین انتخابی تصادفی نیست؛ کدگذاریِ تصویری‌ای است که پیش از آغازِ کلام، زن را از مقام کنشگر عقلانی به ابژۀ تزیینی و جنسی تبدیل می‌کند. در ادامۀ برنامه با بخش به‌زودی، رسانه در همین بدو امر با زبان بی‌زبانی می‌گوید در برنامۀ حاضر جای بحث‌های جدی و چالش‌های اخلاقی حول محور موضوع زن در جامعۀ امروز و چالش‌های شناختی، هویتی و فردی او مواجه نیستیم؛ این‌جا فضایی برای بازنمایی تصویر زن ایرانی به‌عنوان موجودی حسود، عصبی، لجوج و بددهان است.

و اما فاجعۀ اصلی در نخستین واژگان مهناز افشار مجری برنامه هنگام شروع اولین قسمت رخ می‌دهد: «با سلام و درود خدمت شما عزیزان. همۀ ما می‌دانیم که زنان ایران در تاریخ تمدن بشری جزء تأثیرگذارترین زنان جهان بودند. امروز من و بقیه دوستانم در برنامۀ زن روز قراره فرصتی باشیم و صدایی باشیم برای شکوفایی. برای ساختن باور و رویاهامون. امروز قراره شاهد استعدادهایی باشیم که شاید خود من هم خبر نداشتم و قراره که با هم ببینیم. راستش رو بخواین این‌جا فقط یک مسابقه نیست. ما قراره اینجا باور و رویا بسازیم و در کنار هم یک ماجراجویی تازه تجربه کنیم.»

در گفتمان حاضر، هویت فردی زنان و عاملیتِ عقلانیت زنانه قربانی می‌شود تا نقشِ سرویس‌دهندۀ او به جامعۀ مصرف‌گرای غربی برجسته بماند. برنامه در همان پنج دقیقۀ نخست، با این تکنیک‌ها به مخاطب دیکته می‌کند که سقفِ پروازش کجاست. همان بدن‌نماییش!

مجری از شکوفایی، تاریخ تمدن بشری و ساختن رویا سخن می‌گوید؛ واژگانی بزرگ و پرطمطراق که وعدۀ مواجهه با هویت‌یابی و معنایابی را می‌دهند. اما به محضِ شروعِ فرآیندِ به اصطلاح استعدادیابی، این حبابِ واژگان می‌ترکد و واقعیتِ عریانِ برنامه رخ نشان می‌دهد. ادعای کشف استعدادهایی که خبر نداشتیم همان نمایش مضحکشان از بدن‌نمایی و ابژۀ جنسی کردن نقش زنان، در تاریخ تمدن بشری است.

شرکت‌کنندگانِ برنامه که قرار است به گفتۀ خود مجری نمایندگانِ زنِ ایرانیِ تاریخ‌ساز باشند بر اساسِ توانایی‌شان در تقلید از کلیشه‌های پوشش دست‌چندمِ سلبریتی‌ها و آثار رسانه‌ای غربی قضاوت می‌شوند. سنجه‌های داوری در این برنامه نیز علاوه بر هجو بودنشان هیچ ارتباطی با باور و رویا نداشته و حتی در حوزۀ مدلینگ نیز تخصصی نیستند و تماماً بر مدارِ جذابیتِ بصری و مناسبتی می‌چرخد.

همچنین تعریف و تمجید از شرکت‌کنندگان، مفهومِ اعتمادبه‌نفس را در اذهان بیننده تحریف می‌کند. در زن روز اعتمادبه‌نفس یعنی جسارت در شکستنِ حریم‌ها و پرخاشگریِ کلامی! برنامه عمداً دعوا و جدال شرکت‌کنندگان را در حضور داوران و حضور مجری به نمایش می‌گذارد. زنِ ایده‌آلِ این برنامه کسی کسی است که بهتر می‌تواند با دیگران درگیر شود، بلندتر فریاد بزند و بدنِ خود را بهتر عرضه کند.

فرآیند حاضر پروژۀ خطرناکِ هویت‌زدایی است که مخاطب را برای پذیرشِ مفاهیم جدید آماده می‌کند. مفاهیمی که در آن فضیلتِ زنانه نه در اندیشه و وقار که در هیجاناتِ زودگذر و رقابت‌های حقیرانه بر سرِ دیده شدن تعریف می‌شود. رویایی که برنامه وعدۀ ساختنش را می‌دهد کابوسی است از زنی تهی‌شده از معنا که تنها سرمایه‌اش، ظاهرِ بزک‌کرده و رفتارهای هیستریک برای جلب توجه است. توصیفات حاضر کالا‌سازیِ مطلقِ انسان زیرِ نقابِ پر زرق‌وبرقِ استعدادیابی در مدلینگ است.

حتی در همان کانسپت مدلینگ برنامه که پروژۀ خلع سلاح جوامعی چون ایران به دست زنان خودش است نیز داوران که قرار است معیار، مرجع و تنظیم‌کنندۀ استانداردهای زیبایی‌شناختی و رفتاری باشند عملاً نقش دستگاه تقویت‌کنندۀ پرخاشگری‌های بی‌قاعده را بازی می‌کنند. حضور داورانی که نه در حوزۀ مدلینگ، نه در روان‌شناسی هویت زنانه و نه در مطالعات فرهنگی تخصص ندارند برنامه را با تمام شعارهایی که در مورد تاریخ، فرهنگ  و تمدن زن ایرانی می‌دهد از موضوع خودش نیز برهنه می‌کند. اصلاً  انگار که برنامه نیازی به داور ندارد؛ نیاز به تاییدکنندگانی دارد که نقششان مشروعیت‌بخشی به همان کالایی‌سازیِ بدن است.

در فضای حاضر داور بیشتر شبیه بلندگو است برای تشویقِ رفتارهایی که برنامه می‌خواهد نُرم غالب باشند؛ رفتارهایی که در آن‌ها زن باید همیشه در حالت فوران باشد. داوران به‌صورت برنامه‌ریزی شده مشارکت‌کنندگان را ترغیب می‌کنند که احساساتشان را بترکانند انگار که برنامه اهداف دیگری غیر از بدن‌نمایی نظیر بازسازی هویت زن در جامعه نیز دارد آن هم طوری که همان رفتارها را به سوختِ نمایشی تبدیل می‌کند یعنی مخاطب برای دیدن دعواها و جنجال‌های بیهودۀ بین دو زن پای برنامه می‌نشیند.

بر همین اساس دعوا و درگیریِ لفظی شرکت‌کنندگان سانسور نمی‌شود و دوربین به عمد روی آن زوم می‌کند چرا که چنین چیزی باید دیده شود چون دیده شدن آن در الگوریتم یوتیوب یعنی جذب مخاطب بیشتر. این‌جا است که برنامه به شکل آگاهانه زن هیستریک را تولید و تثبیت می‌کند. زنی که باید همیشه در لبهٔ انفجار باشد تا هم برای دوربین جذاب باشد هم برای الگوریتم جذب بازدید بیشتر یوتیوب.

هیچ‌کس از داوران سؤال نمی‌پرسد که استاندارد شما برای قضاوت چیست؟ یا آیا پوششی که تحسین می‌کنید، ریشه در فرهنگ این سرزمین دارد یا صرفاً بازتولید مد غربی است؟ این سکوت، دقیق‌ترین شکل انفعال شرکت‌کننده و بیننده است. مخاطب انگار که فقط آمده تا زن‌های عصبی و بدنشان‌ را که در غرب هستند  ین‌بار از ایران ببیند و برود!

درهنگام پخش، برنامه با طراحی آگاهانۀ برخوردها از مسیر طبیعی مدلینگ خودش خارج می‌شود. رفتارهایی مثل قطع کردن حرف یکدیگر، نگاه‌های تحقیرآمیز، نقد حریم بدنی طرف مقابل و متلک‌پرانی. در این ساختار، رابطۀ زن با زن تخریب می‌شود. برنامه تصویری می‌سازد از اجتماع زنانه‌ای بدون همدلی؛ جمعی با رقابت ناسالم، حسادت‌های دم‌دستی، خشم خام و نمایش اغراق‌شده قدرت‌طلبی. این بازنمایی، خطرناک‌ترین ضربە را به هویت جمعی زنان وارد می‌نماید چون مخاطب حس می‌کند اجتماع زنان ذاتاً ناپایدار است.

برنامۀ زن روز به بازنمایی جامعە هدف خود می‌رسد: زنانی بدون پیوندهای عاطفی سالم، بدون توان گفت‌وگوی سازنده، بدون انسجام هویتی. زنانی با انرژی مصرفی بالا و عمق تفکر کم. این خروجی نهایی همان بحران استراتژیک برنامە محسوب می‌شود.

برنامۀ زن روز در لایه‌های پنهان‌تر خود در حال بازنویسی ماموریت اجتماعی زن در ایران است که دنبالۀ قبلی ن ارتباط تنگاتنگی  با فتنۀ زن زندگی آزادی در ایران دارد. در این مرحله برنامۀ زن روز با ایجاد چرخه‌ای از محرک‌ها، تصور جمعی زنان از خود را دستکاری می‌نماید. مشارکت‌کننده‌ای که وارد برنامه می‌شود در ابتدا فردی با هویت شخصی است، اما خروجی برنامه او را به سوژه‌ای در خدمت اقتصاد توجه مدلینگ تبدیل می‌نماید.

هر شرکت‌ کننده‌ای حتی هنگام حذف شدنش نیز اقرار می‌کند که در این برنامه اهداف خودم را پیدا کردم و الآن استایل خودم را می‌شناسم و قوی‌تر از قبل برای استقلال و رسالتم در زندگی تلاش خواهم کرد پس از در این برنامه بودن خوشحالم! الگوریتم اقتصاد مدلینگ نیز به رفتارهایی پاداش می‌دهد که کمترین عمق و بیشترین شدت را دارند.

مسئلۀ حاضر، مخاطب را نیز از واقعیت‌های جامعه دور می‌نماید. زن در ایران امروز با پدیده‌هایی در سطح شغلی، فشار چالش‌های فرهنگی واجتماعی، روابط خانوادگی، فشار مالی و چالش هویت روبه‌رو است. برنامۀ زن روز در این بستر مجموعه‌ای از اولویت‌های کاذب می‌سازد؛ اولویت‌هایی در مورد رنگ مو، استقلال و سرکار رفتن زنان در دنیای بیزنس.

این بازنمایی پیام بسیار خطرناکی به زنان منتقل می‌نماید: مسیر ارزشمندی از مسیر عقل  و دین عبور نمی‌کند، از مسیر استقلال و بازنمایی بدن عبور می‌کند(این دقیقاً یکی از پیام‌های فتنۀ زن زندگی آزادی است). تحریفات حاضر، بنیان هویت زنان را تخلیه می‌نماید و جای آن را با الگویی پر از لرزش و بی‌ثباتی در روابط پر می‌نماید. در چنین مدلی زن هیچ جایگاهی در ساخت نظم اجتماعی ندارد. او تنها مصرف‌کنندۀ محصولاتی است که به عنوان سبک زندگی به او تزریق می‌شود.

اینگونه نسلی با ادراک تحریف‌شده از خود تولید می‌شود. دختر نوجوانی که پاسخ چالش‌های هویتی و شناختی‌اش را از برنامۀ زن روز دریافت می‌کند تصور می‌کند موفقیت یعنی تبدیل شدن به تصویری قابل عرضه در فضای رسانه‌ای. چنین فردی توان ساختن هویتی مقاوم در برابر بحران‌ها را از دست خواهد داد.

نکتۀ مهم در این بخش تاثیر برنامۀ زن روز بر احساس ارزشمندی زنان است. زن مخاطب با مشاهده چهره زنانی که پاداش رسانه‌ای دریافت می‌کنند، الگویی تحریف‌شده از ارزش می‌سازد. در این الگو ارزشمندی از مسیر واکنش شدید، رفتار پرصدا، کنش بدنی تحریک‌آمیز و نمایش‌ احساسی بازتولید می‌شود. زمانی مخاطب چنین الگویی را الگوی مسلط بداند، به تدریج تصویر خود را با آن تطبیق می‌دهد. فرایند مقایسه اجتماعی تقویت می‌شود و فرد احساس کمبود می‌نماید. این احساس کمبود منبع اضطراب‌های پایدار است.

با توضیحات حاضر می‌توان گفت که شعاع تاثیر گذاری برنامۀ زن روز به حوزه‌ای منتقل می‌شود که ساختار فرهنگی جامعە را تحت فشار قرار می‌دهد. الگوهای فکری و رفتاری‌ای که در برنامه تولید می‌شوند، از طریق تکرار در ذهن مخاطب به هنجار تبدیل می‌شوند. هنجارهای جدید، الگوهای قبلی را به حاشیه می‌رانند و شبکه ارزش‌ها را بازتنظیم می‌نمایند.

نخستین پیامد در سطح سرمایه فرهنگی نمایان می‌شود. سرمایه فرهنگی زنان! در برنامۀ زن روز زنی مرکز جهان است که محورش بدن است. این محوریت به مرور زمان به بخشی از هویت عمومی تبدیل می‌شود و هویت تاریخی زنان ایران اسلامی که بر ترکیبی از عقل، کار، زیست اجتماعی و مسئولیت ساخته شده بود، در ذهن نسل جدید کمرنگ می‌شود. گسست هویتی ایجادشده موجب سردرگمی نسلی و بحران معنایابی خواهد شد. فردی که نداند چه الگویی معتبر است، نسبت به هر پیام رسانه‌ای آسیب‌پذیر می‌شود.

در لایه ساختاری نیز برنامۀ زن روز نظم اجتماعی را به سمت مصرف‌گرایی هدایت می‌نماید. هویت مصرفی نسبت به هویت فرهنگی سرعت نفوذ بیشتری دارد. برنامه با ارائۀ سبک‌زندگی‌ مختص خودش که از جوامع غربی الهام گرفته شده اولویت‌ها را طوری بازآرایی می‌نماید که در نهایت سبک زندگی مصرفی از سطح فرد به سطح جامعه منتقل می‌شود. این روند، زنان را در نقش مصرف‌کننده فعال نگه می‌دارد و نقش کنش‌گری فرهنگی آنان کاهش می‌یابد.

پلتفرم‌ها رفتار مخاطب را در سه سطح تحلیل می‌کنند: مکث، بازپخش و اشتراک. بخش‌هایی از برنامه که تنش شدید دارند بیشترین مکث را جذب می‌کنند. الگوریتم یوتیوب این رفتار را شاخص موفقیت تلقی می‌نماید و محتوای مشابه را بیشتر نمایش می‌دهد. این چرخه باعث می‌شود برنامه به سمت تولید تنش بیشتر حرکت کند چون تنش نرخ ماندگاری مخاطب را افزایش می‌دهد. در نتیجه الگوهای رفتاری مشارکت‌کنندگان نیز تحت تاثیر همین چرخه قرار می‌گیرند. آنان می‌آموزند که هرچه رفتار پرصداتر باشد احتمال دیده شدن بیشتر است. این مسئله تا جایی جدی است که حتی می‌توان آن را در کامنت‌های مردم در کانال یوتیوب این برنامه نیز مشاهده کرد.

الگوریتم‌ها همچنین تصویر زن را بر اساس میزان جذابیت بصری طبقه‌بندی می‌کنند. طبقه‌بندی به معنای ارزش‌گذاری است و ارزش‌گذاری بر اساس ظاهر، ذهن مخاطب را به سمت اولویت دادن به بدن هدایت می‌نماید. در چنین مدلی زن تبدیل به شیء الگوریتمی می‌شود؛ موجودی که ارزش او از طریق شاخص‌های بصری تعیین می‌شود و محتوای او بر اساس واکنش دیگران ارزیابی می‌شود. این ساختار فشار سنگینی بر هویت فردی وارد می‌نماید چون زن احساس می‌کند باید همیشه تصویری قابل عرضه تولید نماید.

از سوی دیگر، اقتصاد توجه محتوا را کالایی می‌کند. کالایی که باید سریع، تند و با قابلیت مصرف لحظه‌ای باشد. برنامۀ زن روز با قرار گرفتن در چنین مداری، هویت زن را به کالا تبدیل می‌نماید. کالا باید جذاب باشد، سریع مصرف شود و سریع جایگزین گردد دقیقاً همانطور که در برنامه نیز بعد از هر هفته به‌جای حذف یکی از شرکت‌کنندگان شرکت کنندۀ جدیدی جذب می‌شود. این روند زن را از ساخت معنایابی برای خودش و خانواده جدا می‌نماید چون معنا نیازمند آرامش، تامل و عمق است؛ ویژگی‌هایی که اقتصاد توجه فاقد آن است.

حال زمان آن رسیده که دوباره از خود بپرسیم چه ایدئولوژی‌هایی با کدام انسان‌شناسی و جهان‌شناسی‌ پشت این اقتصاد توجه قرار گرفته‌اند؟ این ایدئولوژی‌ها محصول چه جریانی هستند که زنان جامعۀ ما را بعد از فتنۀ زن زندگی آزادی چنین هدف قرار داده‌اند؟

پاسخ به این پرسش‌ها ما را به لایه‌هایِ زیرینِ طراحیِ چنین برنامه‌هایی می‌برد. ما در این‌جا با بازتولیدِ عریانِ لیبرالیسمِ فرهنگی در سخیف‌ترین فرمِ آن روبه‌رو هستیم. آبشخورِ فکریِ این جریان، تقلیلِ آزادی به آزادیِ بدن است. این همان خطِ فکریِ نئولیبرالی است که دهه‌هاست در غرب، هویتِ انسانی را ذیلِ منطقِ بازار تعریف می‌کند؛ منطقی که می‌گوید من دیده می‌شوم، پس هستم و من مصرف می‌کنم، پس زنده‌ام. حاصل این است که این راه آورده‌ای برای مصرف کننده ندارد و فقط قرار است سر او را برای سردمداران این ایدئولوژی گرم نگه‌دارد.

اگر بخواهیم ردپایِ این جریان را در بسترِ کشور خودمان ایران دنبال کنیم به پروژۀ کلانِ مهندسیِ معکوسِ فرهنگی می‌رسیم. اتاق‌فکرهایی که کار خود را با زن زندگی آزادی شروع کردند به این نتیجه رسیدند که برای تغییرِ ساختارِ سیاسی، ابتدا باید ساختارِ اجتماعی و سلولِ بنیادینِ آن یعنی خانواده و محورِ آن یعنی زن را دگرگون کرد. برنامۀ زنِ روز، دقیقاً در پازلِ جریان‌هایی تعریف می‌شود که می‌خواهند مفهومِ زنِ نجیبِ اسلامی ایرانی را با زنِ ویترینیِ گلوبال تاخت بزنند.

این جریان از دو بازویِ اصلی تغذیه می‌کند:

۱. فمینیسمِ تجاری و زرد: جریانی که شعارهایِ فمینیستی مثلِ توانمندی و استقلال را می‌دزدد و سعی دارد کمی از محتوایِ حقوقی و عدالت‌خواهانه را با آن همراه کند و صرفاً پوسته‌ای از لذت‌جوییِ فردی و نمایشِ تن را باقی می‌گذارد. در گفتمان حاضر آزادی در رهایی از قیودِ اخلاقی و حریم‌ عفاف و حجاب معنا شده.

۲. رسانه‌هایِ جریانِ اصلیِ فارسی‌زبانِ خارج از کشور: این برنامه امتدادِ منطقیِ همان سیاست‌گذاریِ رسانه‌ای است که سال‌هاست در شبکه‌هایی نظیرِ من‌وتو و جم‌تی‌وی پیگیری می‌شد، اما این‌بار با فرمی رادیکال‌تر و در پلتفرم‌هایی مثلِ یوتیوب. هدف، عادی‌سازیِ قباحت‌زدایی است. وقتی پرخاشگری، برهنگیِ فرهنگی و کالاشدگی در قالبِ یک مسابقۀ جذاب ارائه شود، مقاومتِ ذهنیِ مخاطب در برابرِ این ناهنجاری‌ها می‌شکند.

بنابراین، ایدئولوژیِ حاکم بر این فضا نیهیلیسمِ لذت‌جو است. جهان‌شناسیِ این جریان، دنیایی بدونِ خدا، بدونِ معنویت و بدونِ غایت است که در آن تنها هدف، لذتِ آنی و کسبِ توجهِ حداکثری است. انسان‌شناسیِ آن نیز، تقلیلِ انسان به موجودی بیولوژیک و غریزی است که عقلانیتِ او در خدمتِ ارضایِ غرایزش قرار دارد.

هدف‌گذاریِ نهاییِ این جریان پس از فتنۀ زن، زندگی، آزادی تثبیتِ این گزاره است که آرمان‌شهرِ زنِ ایرانی، تبدیل شدن به مدلی شبیهِ زنانِ این برنامه است که سر تا پای خودشان نیز شبیه زنان غربی تهی شده از هویت و معنایابی هستند. این یک کودتایِ خزنده علیهِ مذهب است تا جامعه‌ای اتمیزه و قابلِ کنترل بسازد؛ جامعه‌ای که زنانش سرگرمِ رقابت بر سرِ ابژه‌های جنسی‌اند و از نقشِ تاریخ‌سازِ خود در تحولاتِ جدیِ اجتماعی بازمانده‌اند.

قبلی پایین ترین امتیاز تاریخ انیمه | One Punch Man S3
بعدی نقد برنامه رس | همه چیز دربارۀ روست(Roast)

پست های مرتبط

جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران

۱۴۰۵-۰۵-۰۶

جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران | بایسته‌های محتوایی در مدیریت اجتماعات

احمدرضا
ادامه مطلب
موفقیت های جمهوری اسلامی

۱۴۰۵-۰۵-۰۵

موفقیت های جمهوری اسلامی | دست‌آوردهای رهبری

احمدرضا
ادامه مطلب
حمله زمینی به ایران

۱۴۰۵-۰۵-۰۴

حمله زمینی به ایران | چرا پیروزی ما ۱۰۰% است؟

احمدرضا
ادامه مطلب
نبرد مقدس

۱۴۰۵-۰۵-۰۴

نبرد مقدس | دوره جامع تربیت مدرس نبرد مقدس

احمدرضا
ادامه مطلب
تهدید پل در مقابل کشتی ترامپ

۱۴۰۵-۰۴-۳۱

تهدید پل در مقابل کشتی ترامپ | اعتراف به شکست از نیروی دریایی ایران

alireza.mor110
ادامه مطلب

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو در مطالب سایت
جستجو برای:
نوشته‌های تازه
  • جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران | بایسته‌های محتوایی در مدیریت اجتماعات
  • موفقیت های جمهوری اسلامی | دست‌آوردهای رهبری
  • حمله زمینی به ایران | چرا پیروزی ما ۱۰۰% است؟
  • نبرد مقدس | دوره جامع تربیت مدرس نبرد مقدس
  • تهدید پل در مقابل کشتی ترامپ | اعتراف به شکست از نیروی دریایی ایران
آخرین دیدگاه‌ها
  • حاتمی در کاملترین زندگینامه محمدمهدی طهرانچی | دانشمند هسته‌ای و رئیس دانشگاه آزاد
  • S در نقد سریال Unorthodox-2020 | دین بستری برای عقده‌گشایی فراهم می‌کند
  • .... در کاملترین زندگینامه محمدمهدی طهرانچی | دانشمند هسته‌ای و رئیس دانشگاه آزاد
  • بنده مظلوم خدا در کاملترین زندگینامه محمدمهدی طهرانچی | دانشمند هسته‌ای و رئیس دانشگاه آزاد
  • رسول در تاویستاک نام دیگر شیطان
محصولات
  • کتاب فرانکلین در تهران کتاب فرانکلین در تهران
    تومان 320.000
  • کتاب جریان‌شناسی سینمای ایران کتاب جریان‌شناسی سینمای ایران
    تومان 540.000
  • دوره ژورنالیسم دوره جامع ژورنالیسم
    نمره 5.00 از 5

    تومان 1.400.000
  • کتاب دین در سینمای شرق و غرب کتاب دین در سینمای شرق و غرب
    تومان 550.000
  • دوره درسگفتار غرب شناسی دوره درس گفتار غرب شناسی
    تومان 700.000
  • دیده بان اندیشه محمدحسین فرج نژاد مجله دیده بان اندیشه محمدحسین فرج نژاد طلبه طراز
    تومان 145.000
  • کتاب چهههل و یک سیمرررغ کتاب چهههل و یک سیمرررغ
    تومان 270.000
  • کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
    تومان 350.000
  • سلسله نشست‌های تخصصی صهیونیسم‌شناسی سلسله نشست‌های تخصصی صهیونیسم‌شناسی
    تومان 200.000
  • کتاب حکایت سینماتوگراف کتاب حکایت سینماتوگراف
    تومان 350.000
سایت استاد فرج نژاد

مؤسسۀ فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد در سال ۱۴۰۱ فعالیت خود را در زمینۀ تربیت نیروهای رسانه‌ای دشمن‌شناس انقلابی آغاز کرد. این مؤسسه به یاد مرحوم استاد دکتر محمدحسین فرج‌نژاد، نامگذاری شده است. استاد فرج‌نژاد طلبۀ جهادی دشمن‌شناس و استاد مبرز سواد رسانه‌ای بود که به چندین زبان تسلط داشت و صدها شاگرد در حیات کوتاه اما پربرکت خود تربیت کرد.

دسترسی سریع
  • درباره ما
  • ایران پدیا
  • محصولات غرفه باسلام موسسه
  • مجموع دوره‎‌های رایگان استاد فرج‌نژاد
شبکه های اجتماعی
icon--white Telegram-plane Instagram ویراستی سایت استاد فرج نژاد حساب توییتر استاد فرج نژاد حساب ایتا سایت استاد فرج نژاد Youtube

قم، خیابان بسیج (هنرستان)، جنب خیابان شهید تراب نجف‌زاده، مؤسسۀ فرهنگی رسانه‌ای استاد محمدحسین فرج‌نژاد